منو

شنبه, 31 شهریور 1397 - Sat 09 22 2018

A+ A A-

پرسش و پاسخ شماره چهل و پنجم

  • نوشته شده توسط مدیر سایت
  • دسته: پرسش و پاسخ
  • بازدید: 105

بسم الله الرحمن الرحیم

سوال : وظیفه ما در برابر بی حجابی چیست؟
استاد: هیچ کسی حق ندارد حریم هیچ کسی را بشکافد به هیچ دلیلی . شما اگر می خواهید امر به معروف و نهی از منکر کنید ، شما پرچم آن باشید . اگر می خواهید حجاب را در جامعه به نمایش بگذارید ، شما حجاب را در خودتان به وجود بیاورید هم در ظاهر ، هم در اعمال و رفتارتان و هم افکارتان . آن وقت تأثیرگذاریتان چند برابر می شود تا این که شما بپوشید و به دیگران که نپوشیده اند بگوئید آن ها بد هستند من تأئید نمی کنم . بعداً نروید و بگوئید فلانی می گوید بی حجابی خیلی خوب است ، من چنین حرفی را نزدم ، صددرصد هم مخالف هستم ولی به شکافتن محدوده آدم ها هم اعتراض دارم . در یک جامعه ، من آزاد هستم که چطور حرکت کنم ، بعد هرجامعه ای قوانین خودش را دارد . اگر قانون دارد مأمور قانون هم دارد ، من و شما مأمور قانون نیستیم . اما من و شما اجرا کننده قانون هستیم و بهتر است که اجرا کننده ی خیلی خوبی باشیم تا بتوانیم تأثیر کافی بگذاریم . امر به معروف و نهی از منکر کار بسیار واجبی است ، ولی توجه داشته باشید که در کدام بستر . شما بروید آنتالیا کنار دریا ، به مردمانی که آنجا هستند بگویید خدای شما گفته که این طوری نگردید ! آن بستر را ندارد . بعضی مسائل هست که بهتر است قبل از این که حرفش را بزنیم عمل کننده اش باشیم . نوع مواجهه با مشکلات خیلی تأثیر دارد در اصلاح مشکلات ، ببینید دارید چکار می کنید ؟ درست حرکت کنید ، غلط حرکت نکنید .
استاد: دوستان خوبِ من با قلم ها و دفترهایتان ، عازم میدان گفتگو و تجسس شوید . اولین میدان ، میدان گفتگو و تجسّس است و اگر درست حرکت کنید عازم میدان های بعدی می شوید . لازم به توجه شما است که حرکت ما ابتدا به صورت یک بازی جلوه می کند . در بازی بچه ها ، هرکسی وارد یک حیطه ای می شود ، اگر بخواهد خارج شود باید راه خروج را پیدا کند . و شرط خروج از این میدانِ اول و رفتن به میدان بعدی ، موفق بودن در همین حوزه است . پس استدعا می کنم ، فقط با من باشید . از توجه به کناری هایتان پرهیز کنید . از هرگونه مقایسه کردن گفتگوی امروز من با گفتگوهای دیگر در جاهای دیگر یا حتی در جلسات قبلی پرهیز کنید چون شما را از گردونه بیرون می اندازد . باید مراقب باشید از گردونه تان بیرون پرت نشوید اگر پرت شوید نمی توانم شما را برگردانم ، خیلی متأسف هستم . مسئول نگهداری خودتان در این گردونه خودتان هستید . پرسش و پاسخ هایی را که می خواهم شروع کنم ، می پرسم و شما جواب می دهید . این ها را از حد فهم و درک و کمالات خودتان پائین تر نبینید . با خودتان نگوئید عجب سؤالی ! این را قرآن خدا می گوید . خداوند در قرآن مثال می زند به پشه ، بعد آنها به پیغمبر می گویند پشه هم چیزی است ! یعنی داری حرف های بیهوده می زنی . می فرماید : این همان پشه ای است که اگر از تو چیزی ربود و از روی پوستت چیزی برداشت ، آیا می توانی از او پس بگیری ؟ در نهایت او را تله بیاندازی و بکشی . ولی آن چیزی که از تو برده است نمی توانی پس بگیری . پس بی خودی حرف نزن . پس پرسش و پاسخ ها را از حد فهم و کمالاتتان پائین نبینید . فقط پرسشی است که مطرح می شود و پاسخی است که بر عهده شما است تا جواب دهید . عنوان های اجتماعی ، من رئیس فلان اداره هستم ، من فلان کاره در فلان جا هستم ، عنوان های اجتماعی ، تحصیلاتی ، عرفانی و معنوی و هر چیزی که با خودتان آورده اید امروز بگذارید روی زمین . از جلسه بعد هم بگذارید حیاط و بعد وارد شوید . اینجا با خودتان نیاورید . امروز استثنائاً از خودتان جدا کنید و زمین بگذارید چون کار داریم جلوی پایمان را می گیرد . هر سؤالی که از شما می کنم خواهش می کنم در بُعد زمینی به آن نگاه کنید ، فوری یک دنده هوایی به آن نزنید و بالا بروید . در همان بُعد زمینی نگاه کنید و از پرداختن به ابعاد دیگر این سؤال بپرهیزید تا بعداً برای شما بگویم چرا . اگر حوصله این کار را ندارید هیچ اشکالی ندارد ولی از بقیه فاصله بگیرید و جاهای خالی بنشینید . چون بُعد انرژی که از شما ساطع می شود مانع حرکت بقیه می شود ، دورتر بنشینید . نگذارید انرژی بی حوصلگی و بی تفاوتی شما بقیه را در خودش فرو ببرد . با وجودی خالی از هرگونه قضاوت ، قیاس و پیش بینی حرکت کنید . هیچ چیزی را با هم قیاس نکنید . فوری قاضی نشوید و قضاوت کنید ، همه را کنار بگذارید . باشد که این بار بتوانید آنچه را که در پی آن هستیم ریشه ای بیابیم و دیگر از آن جدا نشویم ،
شما که الان ذهنت را خالی کرده ای ، پست اداری و اجتماعی ات را هم زمین گذاشته ای ، تحصیلاتت را هم زمین گذاشتی و هیچ چیز در بارت نیست و کوله ات خالی است ، من سؤال کردم ، می شنوی و درجا یک چیزی می فهمی ، یک چیزی وارد ذهنت می شود ، آن یک چیز که وارد ذهنت می شود ، بنویسید . حتی صورت سؤال یادداشت نکنید . صورت سؤال ها را به شما می دهم . فقط می خواهم بشنوید و به آن نگاه کنید ، هرچیزی که دیدی همان موقع بنویس . تو هوا و فضا هم هیچ چیز نیست . قبل از این که وارد سؤالات بشوم یک مثال کوچک می زنم شما متوجه منظور من بشوید . مثلا آقای xصاحب خصلت های متفاوتی است ، خوب و بد ، اسم او را به من می گویند . اولین چیزی که از او در ذهن من نقش می بندد شیطنت و خنده او است . می نویسم شیطنت و خنده . به فلان فرد بگویند یک خصلت دیگر از او در ذهنش می آید . به دیگری بگوید یک چیز دیگر به ذهنش می آید . دلیل هم ندارد که یکی باشد ، دلیل هم ندارد که هیچ کدام دروغ باشد . چون این فرد برای هرکدام ما یک وجهی را نمایش می دهد . به دنبال سؤالی که برای شما مطرح می کنم ، سه تا پرسش می کنم . شما یک جوابی همان موقع داده ای و من همان موقع می پرسم ، چرا ؟ آقای xبرای من خنده و شیطنتش ، می پرسم چرا ؟ برای این که من همیشه شیطنت و خندیدنش را دیده ام . از چه موقع و کجا ؟ از 16 سال پیش که یک پسر بچه بود تا الان همیشه این را دیده ام . چه نقشی این خصلت در زندگی تو دارد ؟ از خودم دارم سؤال می کنم . خب ، تو که این را می بینی ، چه نقشی در زندگی ات دارد . من می گویم مفرح است ، همیشه خوشحال می شوم . توضیح و تفسیر هم ندارد . ولی شاید از یک فرد دیگر بپرسم ، بگوید خنده هایش من را آزار و اذیت می کند . از یکی دیگر بپرسم ممکن است بگوید شیطنت ، اما فکر می کنم این شیطنت ها همیشه من را مسخره می کند . ببینید این حس ما چقدر در زندگی هایمان فرق می گذارد . پس من از شما سوال می کنم . صورت سؤال ننویسید . فقط همان موقع جواب بنوسید . بعد جلویش یک خط باز کنید و 1 و 2 و 3 بگذارید . این شماره ها مفهومش این است 1- چرا؟ 2- از کی و کجا به وجود آمده ؟ 3- الان در زندگی شما چه نقشی دارد ؟ یکی هم ممکن است بگوید هیچ چی ، نه خوشحالم می کند و نه ناراحت . پس گوشهای شما خیلی مهم است که در لحظه سؤال را بشنود ، فقط سؤال را . کسی دیگر در آن گوش جز من صحبت نکند . و وجود شما تمام و کمال در اختیار سؤالی باشد که می خواهید پاسخ دهید . هیچ تفکر دیگری هم نمی کنید . ما اینجا تفکر و ملاحظه گری شما را لازم نداریم ، پیش بینی های شما را هم لازم نداریم ، خواهش می کنم با من باشید . همه روزها و ساعات عمرتان را با خودتان و دیگران گذرانده اید . یک مختصر تجربه کنید ، اینجا فقط با من باشید ببینید خوب است یا نه . من مطمئن هستم که بعدها حتماً می فهمید که ارزشش را داشت با من باشید . همکاری کنید ، یک بالن زدیم و شما را هم درون آن گذاشته ایم . سنگین هستید ، سبک هستید ، آشغال با خودتان زیاد دارید ، کم دارید ، هیچ فرقی نمی کند . هیچ کسی را از بالن پیاده نمی کنیم . اما همکاری کنید که بتوانیم بالن را بلند کنیم . اگر بتوانیم بپریم ، دیگر پریده ایم . وگرنه دیگر زمین گیر هستیم و فایده ای ندارد . و یک تذکر دیگر : دفتر شما را نه من و نه هیچ کسی دیگر نمی گیرد . دفتر مال شما است ، پاسخ ها مال شما است ، با خودتان روراست باشید ، همانی را که می فهمی بنویس . بعداً می بینید که این قصه با شما چکار می کند ، این تازه اول کار است. ولی هر چه می گویم همان را انجام دهید . خب شروع کنیم ؟ همه حاضر هستید ؟
1- نوشیدنی مورد علاقه شما چیست ؟ چرا ؟ از کی ؟ امروز در زندگی شما چه نقشی دارد ، چه تأثیری دارد ؟
2-غذای مورد علاقه شما چیست ؟ چرا ؟ از کی ؟ در زمان حال چه نفعی برای شما دارد ، چه تاثیری دارد ؟
3-میوه مورد علاقه شما چیست ؟ چرا ؟ از کی ؟ الان در زندگی شما چه تأثیری دارد ؟
4-روز را بیشتر دوست دارید یا شب ؟ چرا ؟ از کی ؟ چه نقشی در زندگی شما دارد ؟
5- خواب را بیشتر دوست دارید یا بیداری ؟ چرا ؟ از کی ؟ چه تأثیری در زندگی شما دارد ؟
6-شما آدم خوشحالی هستید یا غمگین ؟ به طور کلّی ، لحظه ای خوشحال هستید لحظه ای غمگین مِلاک نیست به طور دائم بیشتر اوقات خوشحال هستید یا غمگین ؟ چرا ؟ از کی ؟ چه تأثیری در زندگی شما دارد ؟
7- شما آدم بداخلاقی هستید یا آدم خوش اخلاق ؟ چرا ؟ از کی ؟ چه تأثیری در زندگی شما می گذارد ؟
صادقانه جواب بدهید با خودتان رو راست باشید .
8- شما فحش می دهید یا نه ؟ اهل فحش دادن هستید ؟ فحش که همه می دانند یعنی چی ؟ ناسزا گفتن ، از همان هایی که در خیابان ها یک وقت هایی به هم می گویید ، عصبانی می شوید و به هم می گویید که من اصلاً نمی توانم اینجا بگویم ، از آنها می گویید یا نمی گویید ؟ ما به شرایط کاری نداریم . اهل فحش هستید یا نه ؟ چه در ذهن خود فحش می دهید چه به زبان می آورید شما فحش را می دهید و هر دو یکی است . 5 سال یک دفعه هم می گویید باشد برای من فرقی نمی کند خودتان هستید که باید خودتان را به عنوان یک آدم مؤدب که در تمامی شرایط می تواند حرف زشت نزند می بینید یا خیلی از مواقع بندتان در می رود . فقط جاهایی که می خواهید کلاس بگذارید حرف بد نمی زنید . توجه کنید ما داریم کمک می کنیم به همدیگر چون من از شماها سؤال می کنم خودم هم جواب می دهم و چقدر لذّت دارد . پس یک دفتر لغات هم باید برای ناسزاها بگذاریم ، ذهن تان یا زبانتان اگر ناسزا می گوید شما اهل فحش هستید . چرا نمی شود همان ذهن شما هست که به زبان می آورد . ببینید برای من اصلاً شرایط تعیین نکنید چون برنامه کارم به هم می خورد تمام شد شما فحش می دهید یا نمی دهید ؟ چرا ؟ از کی ؟ از شکم مادر که فحش نمی دادی و امروز این فحش دادن در زندگی شما چه تأثیری دارد ؟
شما باید این جلسات این شکلی را به جلسات تست های کنکوری ببینید نه حق سؤال دارید ، نه اظهار نظر فقط جواب می دهید همین . نمی توانی ، خط بکش روی سؤال و بگو نمی توانم .
9- شما آدم تنهایی هستید یا نه ؟ چرا ؟ از کجا ، از کی ؟ و چه نفعی در حال فعلی شما دارد ؟
سؤال ها برای امروز در همین جا کفایت می کند می خواهیم وارد مرحله دیگری بشویم .
حالا شما یکی از سؤال ها را که به اصطلاح جواب داده ای برای ما مطرح کن و بگو چه چیزی نوشته ای . من پیشنهاد می کنم که حرف بزنید . ببینید یک روزی این سد نگه دارنده سیاه ، سرد و سیمانی را که شما را از دیگران به هر دلیلی جدا نگه می دارد و در انزوا نگه می دارد ، فضای با همه بودنتان را در عین این که هستید و از دیگران تقلید نمی کنید تجربه کنید ، این دیوار باید شکسته شود ، اشکال ندارد شما نمی خواهید آن را بشکنید ولی اینجا باش کنار دیوار خود فقط از بغل دیوار خود تماشا کن ، بقیه را ببین . دوست ندارید از بقیه تقلید کنی حرف بزنی ، نکن . اما بقیه را نگاه کن یک روزی این سد نازک خواهد شد ، ما هیچ اجباری نداریم امروز آن را بشکنیم ،
صحبت از جمع : هم داوطلب هستم و هم می خواهم یک چیزی را به دوستانی که تمایل ندارند بیان کنند بگویم یکی از دلایل این می تواند باشد که : ما اگر خصوصی ترین چیزها را بگوییم دیگران در مورد ما قضاوت می کنند . این نگرانی ممکن است وجود داشته باشد . پاسخ من هم این است که الان قضاوت دیگران مهم نیست مهم است که الان من با انجام این تمرین بتوانم از این مرحله عبور کنم .
استاد : از دامی که سالیان دراز است که در آن هستم بالاخره بیرون بیایم اگر نتوانم بیرون بیاییم روز مرگ می رسد و من در آن دام به اسارت به سر می برم .
من می گویم مثلاً فلانی شما بگو. خب فلانی احساس می کند دلش نمی خواهد حرف بزند هیچ اشکال ندارد به بغل دستی خود بدهد ، به پشت سری خود بدهد . ولی بدانید شما هم حق گفتن دارید و از دیگران این انتظار را دارید که شما را بشنوند . که اگر شما را بشنوند در این چیزی که دارند می شنوند به شما بستری می دهند که در آن غلت بزنید و خودتان را تماشا کنید . ما می خواهیم این کار را انجام دهیم هیچ وقت هم سؤالی را مطرح نمی کنم و پرسش نمی کنم که به مسائل ناموسی ، حیثیتی ، مالی و اقتصادی و شغلی کسی وابسته باشد . چون من با این حیطه کاری ندارم اینها قابل عوض شدن هستند امروز هستند فردا نیستند . امروز در این پُست هستید فردا نیستید ، اما یک چیزهایی در شخصیت شما هست که از اول بوده سالیان هم با خودت آوردی هنوز هم از آن بیرون نمی آیید ، ما با آنها کار داریم .
صحبت از جمع : من فحش می دهم ، چرایی آن این است که لجم می گیرد خودم را خالی می کنم ، می گویم من حق دارم او نمی فهمد او بی ارزش است ، از کِی؟ از وقتی یادم می آید . چه تأثیری در زندگیم دارد ؟ در فضای معنوی ام اثر بدی دارد .
استاد : ببینید یک حرکت ، فقط یک حرکت را می شنوید از ایشان ؟ برای همه ما این اتفاق می افتد می گوید وقتی لجم می گیرد عصبانی می شوم فحش می دهم ، حالا چه به زبانم چه در ذهنم فحش می دهم ، وقتی فحش می دهم این اتفاق را سالیان است با خودم آوردم ، هیچ وقت ترکش نکردم ، این قدر زیاد با خودم آوردم که اصلاً یادم نمی آید از کجا شروع شده اولین فحش را چه موقع دادم . شما یادتان نمی آید اولین فحش را چه موقع دادید ؟ خب امروز این همه سالهایی که فحش دادید چه تأثیری برایتان گذاشته ؟ شما را در چه مرتبه ای از آدم بودن قرار داده ؟ رسیده به این نقطه که فضای معنوی من که می دانم باید خالی از ناسزا باشد بطور دائم لکه لکه می شود . من پاک می کنم ، باز یک لکه دیگر، باز یک چله ذکر می کنم باز یک فحش می دهم پُر می شود ، تا کی می خواهید با خودتان بیاورید ؟ شما نمی دانید چقدر ضرر دادید تا امروز ؟ حالا به حرف قرآن رسیدید خَسِّرَ الدُنیا وَ الآخِرَه هستیم ؟ این دنیایمان است ، آخرت هم که آنجا یقه مان را می گیرند، برای چه فحش دادید ؟ حرفتان را می زدید چرا فحش دادید ؟ 

نوشتن دیدگاه





تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید