منو

شنبه, 28 بهمن 1396 - Sat 02 17 2018

A+ A A-

پرسش و پاسخ شماره چهل و هفتم

  • نوشته شده توسط مدیر سایت
  • دسته: پرسش و پاسخ
  • بازدید: 26

بسم الله الرحمن الرحیم

سوال: قبلا فرمودید که اینقدر فکر نکنید . همان لحظه آن چیزی را که دریافت می کنید عمل کنید الان هم در مورد بحث گوسفند فرمودید:"من اشاره می کنم که می خواهم گوسفند بکشم ، گوسفند کشته می شود و به اینجا می آید . الان بیشتر از دو هفته است که می خواهم برای یک نفر قربانی کنم ، نتوانسته ام ! چرا ؟. حتماً نباید می شده. به من چه که دنبال چرا بروم ."این یک نگاه است . باز ما از خود حضرتعالی بارها و بارها شنیده ایم که به موضوعات نگاه می کنید . نگاه عمیق می کنید و از جوانب مختلف می سنجید . وجه تمایز این دوتا را می خواهم .
استاد : بخش اول که به شما گفتم ، بخشی است که در لحظه زندگی کنید بدون آن شنیده هایی که از شکم مادر با خودتان آورده اید . من قبلا صحبت کردم در مقاله ی "تصمیمات زندگی ما چگونه گرفته می شود" من وقتی به شما می گویم در لحظه حال زندگی کنید ، درحال نگاه کنید و درحال بیاندیشید ، این لحظه ی حال آنقدر کوتاه است و آنقدر زود می گذرد که اگر شما بیائید و بخواهید اول اینهایی را که از قبل آورده اید به آنها فکر کنید ، یا به آنها نگاه کنید یا بشنوید ، این لحظه ی حال پریده است . دیگر نمی توانی آن را بفهمی . پس بنابراین ترجیحاً همین را ببین . تو که نمی توانی این دو را از هم تفکیک کنی فقط همین را ببین . چیزهایی که از شکم مادر آورده بودی را بگذار پشت در خانه . یعنی فرصت نده که جلو بیاید و عرض اندام کند . اما اگر نه ، به مرحله ای می رسی که می خواهی به گذشته نگاه کنی ، اما دیگر آنقدر آگاهی و آنقدر به آن هوشیار هستی که می گویی همان جا بایست . نمی تواند جلو بیاید . امکان ندارد . مگر تو ضعیف باشی . اما اگر توانستی گذشته را در آنجا نگه داری به حال عمیق تر نگاه کن . همه ی جهاتش را ببین . چون آنقدر این لحظه ی حال بدون فرود باصطلاح ناجور آن صحبت ها ، آنقدر باز و گشاد می شود که به شما فرجه می دهد در همان کوتاهی همه ی جوانب را ببینی . این ها با همدیگر فرق می کنند . شما احادیث و روایات را زیاد خوانده اید . روایات در بعضی جاها یک چیزی می گوید ، در بعضی جاها یک چیز دیگر . آدم فکر می کند این ها متناقض هستند . همدیگر را رد می کنند .ولی رد نمی کنند . دقیقاً همین اتفاق می افتد . امام صادق به عنوان بصری می فرمایند که عنوان ، تدبیر برای خودت نکن . اگر ما برای خودمان تدبیر نکنیم پس چطور زندگی مان را بگذرانیم ؟ وقتی من یکبار به آن خوب توجه کردم دیدم همین قصه است . ما این تدبیر را براساس آنچه که الان می بینیم نمی کنیم . ما این تدبیر را می کنیم براساس آنچه که قبلاً اتفاق افتاده بود . من فکر کردم اینجوری است . من فکر کردم شاید از اینجا باشد . برای چه اصلاً تو فکر کردی . اصلاً این ماجرا ، ماجرایی نبود که تو راجع به آن فکرکنی . این ماجرا ، ماجرایی بود که تو فقط آن را ببینی و از آن نتیجه بگیری . آن هم نه برای گذشته ، که شاید اینطور بوده است . نتیجه بگیری برای آینده ای که پیش روی تو است .
ادامه صحبت : این بحث حدیث عنوان بصری که همه ی این سال ها بحث داشتیم واقعاً در همین موضوع است و به قول شما تدبیرش حل شد .
استاد : هرچقدر ظرفیتتان را بالا ببرید ، من سریعتر این حدیث ها را برای شما شرح می دهم . حدیث عنوان بصری را تمام می کنم و به سراغ حدیث نورانیت می روم که همه در آن مانده اند . هضم آن سخت است . ولی فقط قلب مومن می تواند آن را بفهمد . من نگاه می کنم می بینم که نمی فهمم . حدیث اشکال ندارد ، قلب من هنوز آنقدر مومن نیست . چون اگر مومن می بود حتماً می فهمید . چون حدیث مال قلب مومن است. بعد دوباره به خودم برمی گردم که کجا خرابکاری کرده ام . یک دور دیگر خودم را بازنگری می کنم . امروز اگر از یکی از دوستان یک کلمه ی بی ربط بشنوم ، قبل از اینکه ازاو عصبانی شوم از خودم عصبانی می شوم . تو چکار کرده بودی ؟ کجا کم داشتی ؟ تو یک جایی کم داری . آنجایی که تو کم داری این بلا را سر تو آورد . اگرکم نداشتی ایشان اصلاً نمی توانست یک کلامی را به کار ببرد که در آن جای خالی بنشیند . تو یک جای خالی داشتی که او این جای خالی را با این کلمه پرکرد . حالا یک فردی هم هست که جای خالی من را با یک چیز خوب پر می کند . این دیگر بر می گردد به آن آدم های روبه رو . به من ربطی ندارد . ولی خواه و ناخواه من یک جای خالی داشتم که باید پر می شد . اصلاً جای خالی نمی تواند در دنیا بماند . دنیا پر است . نمی دانم شما پُری را درک می کنید یا نه . بگذارید پری را با هوا معنی کنم . هیچی در دنیا نباشد ، هوا هست . می تواند خالی از هوا باشد . نمیتواند . وگرنه موجودی دوام نمی آورد . ما پر هستیم . خالی نیستیم . اگر جایی را خالی کردیم و چیزی جایش نگذاشتیم ، یکی دیگر می آید و یک چیزی جایش می گذارد . حالا بستگی دارد به آن فردی که سر راهمان می آید ، خدا رحم کند . چه بلایی می خواهد به سر ما بیاورد . چه چیز می خواهد جای آن بگذارد .
ادامه صحبت : یک اشاره ای هم به بحث قلب داشتید . آن چیزی که من دریافت کردم ، با قلب دریافت کردن این است که ما آن حضور در لحظه را داشته باشیم ، خالی از ترس ها و نگرانی ها و قضاوت ها و هرچیزی که اثر می گذارد برای اینکه در لحظه ما آن چیزی را که به ما رسیده است را دریافت نکنیم . آیا درست است ؟
استاد : دقیقاً . حالا انشاء الله یک وقتی ، راجع به پدر هستی و مادر هستی حرف بزنیم . ما به طور دائم در حال دریافت هستیم . همه ی ما . من و شما ،عاقل ترین ، عارف ترین، کودن ترین ، نادان ترین ، شرورترین موجود در عالم هستی ، هردم درحال دریافت است . از چه کسی . از پدر و مادر هستی . فقط وقتی می توانی این را بفهمی ، یعنی اینکه در کوچکترین ، کسری از یک ثانیه بشنوی ، ببینی ، بفهمی و درک کنی که در آن کسر ثانیه تو خالی از همه چیز باشی . خیلی مقوله ی قشنگی است . منتها باید کار کنی . این را هیچ کسی نمی تواند به شما بدهد . هیچ کس قادر نیست به شما بدهد . یکی از دوستان می گفت در عالم رویا به من گفته اند که این اتفاقی که برای شما می افتد تسخیر است و این تسخیر از جانب استادت است . یعنی من تسخیر می کنم . گفتم کسی که تسخیر می کند یا باید انسان کامل باشد یا از رده ی اجنه باشد . من جن که نیستم . انسان کامل هم نیستم .پس اصلاً این اتفاق نمی افتد . به هیچ عنوان به آن فکر نکن . فکر کردید ؟ نوش جانتان . بالاخره یک نفر پیدا می شود که از این گذرگاه رد شود و فکر شما را بشنود و بگوید عجب جایی افتادم . این همان است که من می خواستم . من راحت می توانم تسخیرش کنم . چون اعتقاد دارد که یکی می تواند او را تسخیر کند . پلیس ها می گویند ماشین قفل مرکزی دارد ولی یک میله آهنی عصایی هم به فرمان آن بزنید . دزد که می آید طمع می کند . آن ماشینی که قفل عصایی را ندارد بیشتر به سراغش می رود . حکایت شما است . ببینید چی فکر می کنید . اینقدر مزخرف فکر کردید بس نیست ؟دائم با خودمان می گوئیم . مثلاً نکند فلانی این را گفت منظورش این است . حتماً هم برای خودش هدفی داشته است . منظوری داشته است . یا من فهمیدم چی گفته یا نفهمیدم . فهمیدم ، خب جوابش را می دهم . نفهمیدم ، می گویم من که نفهمیدم باشد هر وقت فهمیدم جوابش را می دهم . تمام شد و رفت . نکند منظورش این بوده که فلانی را می خواسته به رخ من بکشد . نکند منظورش این بوده که این مطلب را به من طعنه بزند . بی خیال . برو و زندگی ات را بکن . پدر و مادر هستی به طور دائم به شما پیام می دهند . به طور دائم با شما حرف می زنند . در همه ی سنین شما . می خواهید بشنوید ؟ هیچ کسی نمی تواند به شما کمک کند . مگر خودت .
ادامه صحبت : همین بحث باوری که دارید می گوئید و مثالی که در مورد تسخیر زدید ، دارید یک قانون کلی در عالم را بیان می کنید که باورها و فکرهای ما است که روزهای آینده ی ما را می سازد .مثلاً من باور ندارم ، تسخیر نمی شوم . یک کسی دائم تکرار کند احتمال این اتفاق برایش بیشتر می شود بعد این موضوع با قضا و قدر و با سرنوشت چه رابطه ای دارد . .
استاد : این ها رابطه های خیلی قشنگ دارد . یادت می آید ؟
ادامه صحبت : آن دایره را می گوئید ؟
استاد : بله . همان دایره . آن دایره برای شما گزینه های بسیار روی میز گذاشته است . حالا شما خودت هستی که کدام گزینه را انتخاب می کنی . چون آن وسط ایستاده ای و می چرخی . مرکز آن دایره ای که من ایستاده بودم و مال من بود گزینه های مختلف در تمامی امورات داشت . هر مطلبی که شما فکر کنید در زندگی اتفاق می افتد . می گفت این دایره رویی که شما روی آن ایستاده اید می تواند بچرخید . دایره زیری ثابت است . این تو هستی که آن را می چرخانی تا کجا آن را متوقف کنی . بعضی ها وقتی مسافری در راه دارند دائم فکر می کنند . نکند خبر مرگ این ها را بیاورند . چه با هواپیما ، چه با ماشین ، چه با قطار و چه با اتوبوس . هزاران بار آن عزیزانی که در راه هستند برای او می میرندو دوباره زنده می شوند. ببینید چه حکایتی است . و چه تاثیری روی بقیه می گذارد . وقتی بچه ها می خواهند سفر یا جایی بروند ، وقتی از زیر قرآن آنها را رد می کنم ، دست می کنم و پول صدقه شان را هم کنار می گذارم . می گویم خدایا ، من بنده بودم . وسع من اینقدر بود . ولی وسع تو خیلی بیشتر از من است . نشان بده که وسعت بیشتر از من است . آنها را نگه دار . آنها را سالم به من برگردان . و با همین امید آرام می گیرم و نگرانی هایم از بین می رود . سبک و صبور می شوم.
هیچ راهی ندارد مگر باور، باور کن من درست می گویم و اگر فکر کنی که من درست می گویم واز خدا بخواهی که مثل من فکرکنی ، چه بسا که تو بهتر از من بتوانی باور داشته باشی، ما یک خدا بیشتر نداریم و همان یک خدای ما است که اگاه است به انچه که بر ما می گذرد چون از درون با ما است با دانه دانه سلول های بدنمان با ما است به ذات ،حتی امام عصر که واقف است بر تمامی عالم کائنات تا خداوند اذن ندهد خیلی چیزها را حتی نمی تواند ببیند چنان که نمی داند امام عصر کی ظهور می کند وقتی من یک همچین خدایی دارم و توسلم به او است و دستم را به اوگرفتم و به او پناه بردم دیگر از چی باید بترسم
صحبت از جمع :منظور شما این است که به چیزهایی که در گذشته بوده است نگاه نکنیم و براساس آنچه که می بینیم تفکر کنیم چون به هر حال عمیق نگاه کردن و تفکر کردن پیامدش تصمیم گیری است اینکه شما به یک چیزی عمیق و وسیع نگاه می کنید می خواهید یک تصمیمی بگیرید حالا تصمیم بر انجام یا عدم انجام .من وقتی با آن مواجه می شوم پس جایگاه تجربه عبرت و پیش بینی برای اینکه تصمیم بگیرم در این قضیه کجا است ؟
استاد:.دانسته ها دانش های اموخته تجربه های اندوخته همه ی اینها یک میز کار هستند میز کار جلوی شما مثل یک مکانیک مثل یک نجار خلاصه کسانی که با این وسایل ریز کار می کنند اینها ابزار هستند نه دریافت ،اینها ابزار هستند نه تصمیم ،انچه را که ما حذف می کنیم پیش داوری ها ،نگاه های خوب یا بد، مسئله مشابه قبلی ،چون هیچ وقت دوتا مسئله یک جور اتفاق نمی افتد به هر حال پارامترهایی با هم اختلاف خواهند داشت آن باورها و دریافت ها یا ان چیزهایی که می تواند تاثیر بگذارد در چیزی که الان می بینید پشت سر نگه دارید نگاه نکنید.
من وقتی حساب کتاب کنم اعداد و ماشین حساب اینها همه ابزارهای من است موقعی که دارم حساب می کنم هیچ کس به من نمی گوید از این دانش خود یا از این ماشین حساب یا از این روابط ریاضی که روی میز کار شما مثل ابزار قرار دارد بهره نبر به من می گوید شما وقتی دارید این حساب را نگاه می کنید با خودت نگو که این مشابه حساب فلانی بود فلانی انجا فلان کار را کرد فلانی این طوری کلاه برداری کرد می توانست این طوری کلاه برداری کند همه را دور بریز ما ابزارها را نفی نمی کنیم تجربیات شما اندوخته های جانبی شما ابزارهای شما است و باید در اختیار شما باشد.منتها این ابزارها کی به درد شما می خورد ؟ نگاه اول وقتی خود مسئله را می بینید خودش را می بینید یا یکی از پشت می گوید این هم مثل ان است ما به شما می گوییم که همه ی چیزهای حتی مشابه این را پشت بگذار روی این تعمیم نده وگرنه استفاده ازدانش و تجربیات حتماً لازم است منتها انها را چطوری استفاده می کنید ان خیلی مهم است چون دانش و تجربیات ما منیت های ما است می دانید چون جزء برتری هایمان است یک طور دیگر از ان بهره می بریم کسی باور نمی کند که این دانش را خودش که نداشته یکی دیگر به او داده است امروز من می گذارم در اختیار تو این دیگر منیت ندارد این تجربه را که امروز من دارم یک روزی من هم نداشتم یک طور دیگری اسباب فراهم کردم من هم صاحب تجربه شدم خوب حالا من هم به آن می دهم ما با اینها مثل ابزار برخورد نمی کنیم ما مالکیت شان را داریم و همین مالکیت منیت می اورد و همین منیت تمام قضاوت های پیشین و گفتارهای پیشین را داخل این مسئله می کند و تمام ان را مخدوش می کند قصه این است فقط همین
ادامه ی صحبت از جمع : منظور این است ما از همه ی انها استفاده کنیم و از کلمه ی این همان است با نگاه منفی پرهیز کنیم
استاد: من حتی این همان است مثبت را هم پرهیز می کنم همه ی این همان است ها در یک چیزهایی با هم اختلاف دارند
ادامه ی صحبت از جمع : و نهایتاً این که ما از همه ی افکار ریز ودرشتی که موجب می شود ما در ان نگاه و تصمیم گیری ما خلل ایجاد کند پرهیز کنیم
استاد : می دانید قهر از کجا امده است از همین جا امده است می خواهد حرف بزند می گوید به من این طوری گفت من اول حرف را می زنم بعد تازه یادم می افتد قهر بودم حرفم را زدم و رفتم من که با او قهر بودم مواقعی در لحظه بودم چون در لحظه اصلاً به آنچه که پشت سرم بوده و اتفاق افتاده فکر نکردم

از ان برنامه ای که هفته ی پیش باهم داشتیم و سوال و جوابی که هفته ی پیش انجام دادیم چه خبر؟کسی هست چیزی از ان هفته تا این هفته را بگوید؟
صحبت از جمع : آن تمرینی که هفته پیش دادید در دو بحث ان را نگاه کردم. یکی در مورد صحبت کردن بود یعنی جاهایی که صحبت می کنم حرف می زنم یکی هم ان حوزه ای بود که می خورم یعنی چیزهایی که از دهان من داخل می رود حالا شامل غذا می شود شامل تنقلات می شود و خیلی چیزهای دیگر که فهمیدم من میخورم.و اصلاً اگاهی نداشتم که می خوردم این دو حوزه را نگاه کردم
استاد: خوب است چون واقعیت این است تا وارد گود زورخانه نشویم نمی دانیم میله زدن یعنی چی؟کباده زدن یعنی چی ؟ شنا رفتن یعنی چی ؟و بالای گودی ایستادن و به به گفتن یا اه اه گفتن هیچ کاری ندارد . از همه بر می آید. وقتی وارد گود می شوید و می خواهید شروع کنید تازه متوجه می شوید که چقدر ضعیف هستید در مقابل حتی یک دنبل کوچک خیلی کم وزن حتی در مقابل آن هم خیلی ضعیف هستید وای به حال بقیه ی مسائل. خوب است شروع کنید این چیزی نیست که ما بگوییم یک هفته روی ان کار می کنیم یک ماه یا شش ماه روی ان کار می کنیم .شما تا آخر عمر خود باید روی ان کار کنید چون به طور دائم زندگی شما در جریان است و در جریان زندگی مسائل جدید وارد می شود و به تمام این مسائل جدید باید نگاه کنید هم نگاه کنید و هم سعی کنید ارزیابی کنید ارزیابی به آن معنا که آیا همه چیز را دیدید یا نه؟ اگر همه چیز را ندیدید حتماً یک توجه خاص روی ان بگذارید. باز بحث سالاد خوردن خود را بگویم من یا سالاد نمی خورم یا اگر بخورم از همه ی ان می خورم یک سالاد مخلوط کاهو چندتا جز داخل ان هست از هرکدام شد دو تا یا سه تا دانه برمی دارم باید از همه ی انها بخورم وگرنه خیانت می شود به ان ظرف سالاد چون یکی از آنها مورد احترام من واقع شد ولی سه تای دیگر بی اهمیت باقی ماند.زندگی ما این طوری است همه ی ان را باید نگاه کنیم وگرنه به آن چیزهایی که نگاه نمی کنیم و انها در جیب خود قائم می کنیم واقعاً بی احترامی می کنیم خیلی خوب است امیدوارم از ان دست نشورید.و این دست نشستن تا آخر عمر است یعنی ان لحظه ای هم که آدم آماده است برای اینکه منتقل شود به دیار باقی هنوز یک چیزهایی هست که باید در ان لحظه ی آخر ببیند

نوشتن دیدگاه





تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید