منو

سه شنبه, 26 تیر 1397 - Tue 07 17 2018

A+ A A-

پرسش و پاسخ شماره چهل و هشتم

  • نوشته شده توسط مدیر سایت
  • دسته: پرسش و پاسخ
  • بازدید: 90

بسم الله الرحمن الرحیم

صحبت از جمع : هفته ای که گذشت قرارگذاشتم نگاه کنم ببینم که کجای کار هستم وقتی شروع کردم دیدم که از خیلی جهات می توانم به آن نگاه کنم خیلی ابعاد را در بر می گرفت نکات خیلی زیادی بود احساس می کردم خیلی چیزها را نمی دانستم و برای من باز شد
استاد: خوب است.شما خیلی چیزها دارید که اصلاً به عمرتان ندیدید. و چون ندیدید از انها هیچ بهره ای در زندگی تان نبردید چون عملاً انگار نداشتید. آدم گاهی ندارد و می داند ندارد و دنبال ان است که ان را پیدا کند ان خوب است چون بالاخره می فهمد یک چیزی هست اما وقتی دارید و نمی فهمید یعنی اصلاً نفهمیدید که یک چیزی هست. و می تواند باشد.که شما دنبال آن بگردید.
صحبت از جمع : سوال هایی که شما فرمودید چندبار خواندم دیدم چقدر عمر هدر رفته مثلاً بعضی سوال ها را شما پرسیده بودید از کی ؟ من زدم از کودکی یک چیزی را من دارم از کودکی حمل می کنم بعد الان می گویم چرا ذهنم خالی نیست چرا وقتی می خواهم فکر کنم نمی توانم به خاطر اینکه یک چیزهایی را از کودکی حمل کردم که الان شده معضل و عادت کردم به اینکه این طوری باشم.تا رفع نکنم تا لحظه ی مرگم هم همراه من خواهد بود بعد سوال که می خواستم طرح کنم دیدم همش نمی توانم معایبم را بنویسم یک چندتا خوبی هم از خود بنویسم ببینم اگر این هست ان هم هست
استاد : حالا که به این نکته که رسیدید از این به بعد می خواهید چه کار کنید ؟
صحبت از جمع : برای خودم و عادات بدم تعهد نوشتم . و تعهدات سنگین هم نگذاشتم تا ازعهده اش برآیم
استاد : این عالی است و نتیجه خوبی دارد . یکی از دوستان در سر نماز کنار گوشم گفت که من در سن کم آتش سوزی دیدم و خواهر و پدرم سوختند و امروز هنوز هم فیلمی که در آن آتش باشد نمی توانم نگاه کنم . من متاسف شدم زیرا واقعا فاجعه ای است که حتما در روح و جسم آدم تاثیر می گذارد و برای او متاسف شدم و برایش طلب آرامش و امنیت کردم . اما در آخر کار به چیزی رسیدم یک روزی یک آتشی به هوا رفت و خانه ای سوخت و پدری و خواهری در آتش سوختند . و این یکبار اتفاق افتاد اما سالیان دراز تا به این سن که رسیدی شما به طور مداوم با نگه داشتن تلخی خاطره پدر و خواهر هر سال لااقل ده یا بیست بار این آتش را دوباره افروخته کردی و خواهر و پدرت را داخل آن گذاشتی . من نمی دانم این کجا محبت است ؟ شما به اینها محبت نداری که اگر داشته باشی قطعا هرگز حاضر نیستی فکر کنی که ممکن است این اتفاق دوباره بیفتد . شما خاطرات تلختان تا وقتی که تلخیش به جانتان می ریزد شما به طور دائم کشتار می کنید و می سوزانید و مرتب این اتفاق را تکرار می کنید . یک روزی یک اتفاقی افتاد و من آن روز شاهد بودم و تلخی آن را چشیدم و سختی آن را به جانم خریدم و برای آن گریه ها کردم و صورت خراشیدم . تمام شد . پدر و خواهر اگر به رحمت خدا رفته باشند امروز در سرزمینی زندگی می کنند که تمام امنیت و آرامش است . تو چرا هر لحظه آنها را از آن بالا به پایین می کشی و دوباره در آتش می اندازی . رهایشان کن و اجازه بده تا زندگی شان را بکنند . هر وقت یادشان افتادی بگو چه قدر سخت بود خداوند رحمتشان کند و حتما خداوند به آنها خیر و برکت میدهد به دلیل سختی که در دنیا تحمل کردند . این شما را آرام می کند و آنها هم در جایگاه خود آرامش دارند و آزار از جانب شما نمی بینند . شما اگر سبزی و نان کپک زده به میزان اندک داشته باشید اگر آن را بیرون بیندازید فوری محیط پاک می شود و اگر نه قطعا کپک به بقیه جاها سرازیر می شود و آن وقت تمام نان وخوراکت کپکی می شود . و باعث آن خود شمایید . وقتی شما این را با تمام تلخیهایش نگه می دارید به طور دائم از آرامش روحت چنگ می زنی و در می آوری و چیزی که باقی می گذاری آثار خراش است . و آثار خراش سیاهی و خوردگی و پر از میکروب و باکتری است . امروز شما به این مسئله واقف شدید و مشابه شما خیلی ها را داریم . امروز تعهدش را بردار که من از این به بعد هر وقت به یاد پدر و خواهر افتادم به نیکی از آنها یاد می کنم و خدا را شکر که می دانم شما در امنیت زندگی می کنید . و این خاطره را دیگر برای خود و دیگران بازگو نمی کنید . و حالا در مورد خاطرات خوب هم اگر زیادی با آنها بازی کنید ظاهرش شادی آور است اما چه قدر ؟ نگاه کردن به خاطرات خوب مانند خوردن چلو کباب است . یک روز می خورند بسیار خوشمزه است و دوباره و سه باره خوشمزه است اما بار دهم حالش را بهم می زند و جسمش را بیمار می کند . خاطرات خوب هم اتفاق افتادند و تمام شدند خوبی آنها هم خوب بود ولی یکبار بود . اصلا قرار نیست دوباره تکرار شوند شما اگر حال خوب می خواهید یک اتفاق خوب دیگر را حادث کنید و برای خود رشدش دهید .
استاد : و یک سری سوالات جدید وتمرینات جدید مطرح می کنیم تا آرام آرام شما را از سطح علایق دنیوی به بالا بکشانیم . من شما را اینجا نگه نمی دارم تا اخلاقیات شما را درست کنم . ولی متاسفانه پله اولم اخلاقیات دنیایی شماست . شما در اخلاقیات دنیاییتان درگیری دارید و نتیجتا پله های بعدی پایتان چسب خورده است . و بالا نمی آیید و من نمی خواهم این اتفاق بیفتد . و من می خواهم همه دوستان بتوانند این پله ها را یکی یکی بالا روند . امروز مطلبی را یکی از دوستان مطرح می کند که امروز در تمام دنیا و در هر مکتب و اعتقادی مطرح است . و اگر آدمها بتوانند به آن دست یابند آن وقت می توانند به همه چیز دست یابند . اگر ذکر می کنیم بهترین ذاکر باشیم . اگر کارمندیم بهترین کارمند باشیم . اگر شوهریم بهترین شوهر باشیم . اشکال ما این است که هیچکدام بهترین نیستیم . و همه یک دریا اشکال در کارمان است
صحبت از جمع: با اجازه استاد مبحثی را میخواهیم در موردش صحبت کنیم تحت عنوان تمامیت آنچه که شما در این مجال خواهید شنید در مورد یک ماهیتی است که در خیلی از مکاتب جهان مطرح شده و کاملا شناخته شده است و منابعش هم موجود است .
تمامیت ، بدون آن هیچ چیز کار نمیکند . ، مبحثی که در موردآن صحبت میکنیم به نحوی متفاوت از خیلی از ماهیتهایی است که ما تا امروز با حواسمان شناختیم و با آنها زندگی کردیم و مستلزم این است که با نگاهی نو و گوشی شنوا به مسئله نگاه کنیم .دعوتی که در ابتدای بحث از شما دارم این است که با معیارهایی که از گذشته همراهتان هست موضوع را بازشناسی نکنید . بلکه اتفاقا با تعاریفی که من خدمتتان عرض میکنم موضوع را شناسایی کنید . ما قرار است با ماهیتی مواجه بشویم که به نحوی تا امروز شاید از وجود آن نا آگاه بودیم . نه به این معنی که وجود نداشته است . همواره در تمام سالهای عمرمان وجود داشته ولی این نکته در نقطه کور ذهن ما قرار داشت یعنی ما آن را نمی دیدیم . درحالیکه هر کداممان به اندازه سنی که گذراندیم تحت تاثیر این موضوع بوده ایم . یک تعریفی از کلمه تمامیت داشته باشیم در فرهنگ لغت . همانطوری که می بینید یک تعریف بسیار ساده با مراجعه به فرهنگ لغتنامه دهخدا وجود دارد به این معنی که تمامیت مصادف است با تمام بودن ، کامل بودن و بی نقص بودن . از منظر راستی به معنی صدق ، صداقت ، راست بودن ، مقابل دروغ ، صحت و درستی مقابل کجی و ناراستی است و از منظر درستی مصادف است با تمامیت ، راستی ، صدق ، سلامت ، ناشکستگی ، کمال و بی عیبی . این چیزیست که اگر شما یک فرهنگ لغت ورق بزنید در مورد تمامیت میتوانید ببینید . اما یک نکته ای اینجا هست ، در تعریفی که ما امروز در این مبحث از این موضوع می کنیم تمامیت دال بر تمام بودن ، کامل بودن ، عدم شکستگی ، بی نقصی ، سالم بودن و بطور کلی وضعیتی تمام و کمال است .
به عنوان مثال تمامیت را راجع به یک شیء بررسی میکنیم . تمامیت یک شیء تمام و کمال بودن و سالم بودن آن است . که میتواند هر چیزی باشد از نارنگی داخل بشقاب تا دوربینی که تصویر را ضبط میکند یا میکروفونی که صدای من را برای شما پخش میکند . این میکروفون برای اینکه بتواند این صدا را با قدرتی که من دارم به آن وارد میکنم پخش کند در ابعادی که شما دارید میشنوید نیازمند تمام و کمال بودن و سالم بودن است یک نکته ای که در مورد تمامیت خیلی زیباست که هر گونه نقصان در تمام و کمال بودن به شدت موجب کاهش قابلیت کار آن شیء میشود . بنابراین می بینیم که تمامیت با قابلیت کار هر شیئی رابطه کاملا مستقیم دارد . هرگاه تمامیت دراوج است . یعنی آن شیء تمام و کمال و سالم است وکارایی در اوج است. این جمله خیلی جالب است لطفا توجه بفرمایید : فلذا تمامیت شرط لازم و ضروری گرچه ناکافی برای دستیابی به اوج کارایی است . این سه خط جمله به نحوی قلب تمامیت است . شاید الان برای شما روشن نباشد ولی در پایان برایتان روشن خواهد شد که بدون تمامیت هیچ چیز کارنمیکند و دستیابی به کامروایی پایدار میسر نیست . به این معنی که در عرصه های مختلف که پیش رویمان هست و در مورد آن گفتگو میکنیم ممکن است یک جاهایی بنظر برسد که بدون تمامیت یک درصدهایی احتمال کامروایی موجوداست . اگر هم اینچنین باشد پایدار نخواهد بود و همچنین بدون تمامیت توانمندی ، آرامش و رهایی بطور کامل تجربه نمیشود .
تمامیت چیست ؟ ما تمامیت را بطور کامل برای شیء مثال زدیم . حالا میخواهیم بدانیم تمامیت در رابطه با فرد چگونه است ؟ به معنی ارج نهادن و احترام گذاشتن به کلام فرد است . در نگاه اول خیلی غریب و نا مانوس بنظر می آید .
برای اینکه تمامیت در رابطه با کلام حفظ شود میتوانیم 2 عملکرد داشته باشیم. مورد اول اینست که : کلامی که داده میشود احترام آن نگه داشته میشود و به موقع انجام میشود . اگر وعده ای هست و ... و حالت دوم اینست که کلام فرد حفظ نمیشود . در این حالت سه مرحله پیش روی ماست . یا اعلام کنیم که کلامم را حفظ نخواهم کرد به این دلیل . مثلا: من کلامی دادم به شما که روز سه شنبه کلاس شرکت میکنم . به هر دلیل مسئله ای پیش آمده و شرکت نمیکنم . باید اعلام کنم که مثلا من قرار بوده امروز سه شنبه به حسینیه بیایم ، مسئله ای پیش آمده من نمی آیم . این یک عملکرد است . عملکرد دوم موردی هست که من کلام را دادم و امکان تحقق آن همچنان هست . مثلا من قول دادم که برای این سه شنبه مقاله تمامیت را آماده کنم و خدمت دوستان ارائه کنم به هر دلیلی موفق نشدم . اعلام میکنم که من قراربوده این کاررا انجام بدهم ، متاسفانه نرسیدم یا به این دلیل محقق نشده ، سه شنبه هفته آینده این کاررا انجام خواهم داد و حالت سوم و عملکرد سوم در واقع این است که در صدد جبران اثرات و تبعات عدم حفظ کلامم بربیایم به این معنی که مثلا : من با شما یک وعده ای را قرار گذاشتم که در یک کافی شاپ همدیگر را می بینیم ساعت 6 . به هر دلیل دیر می آیم ، تماس میگیرم میگویم : ساعت 6 نمیرسم ، ساعت 6:30 خدمتتان میرسم . وقتی هم که رسیدم میگویم : هر کمکی از دستم برمی آید برای جبران تاخیر نیم ساعته ای که به شما تحمیل کردم ، بگویید (انجام میدهم) . مثلا میتواند این باشد که من حاضرم شما را تا محل کاری که بعد از اینجا میخواهید بروید برسانم . یعنی یک تعهدی را انجام میدهم ، یک مسئولیتی را برمیدارم در قبال اثرات ناشی از عدم حفظ کلامم . تیتر وار میگویم : حالت الف : کلامم را حفظ نخواهم کرد . ب: کلامم را در چه موقعی حفظ خواهم کرد ؟ ج : اعلام کنم من مسئولیت اثراتی که بابت عدم حفظ کلامم بوجود آمده در مورد هر کسی ، به عهده میگیرم و حاضرم بابت آن کاری انجام دهم .
تعریف کلام شخص : ما در این مرحله 6 معیارداریم
معیار اول : آنچه که ما گفته ایم ، قولها ، وعده ها . این یکی ازشاخصهای کلام فرد است . یک مثال خوب آن : ساعت کلاس سه شنبه که ما قول دادیم سر یک ساعتی سه شنبه ها حسینیه باشیم . این یکی از شاخص ترین مقوله های تمامیت در حسینیه است
معیار دوم :شما میدانید . در این بند ماهمه میدانیم یک سری کارها را قرار است و باید انجام دهیم و بعضی کارها را قرارنیست و نباید انجام دهیم . برای مثال : نماز و روزه هایمان . این بخشی از کلام شماست و چون شما میدانید که باید انجام بدهید .
معیار سوم : آنچه که از شما انتظار میرود . و مشتمل برچیزهایی است که از شما انتظار میرود حتی اگر به صراحت به شما گفته نشده باشد . مثال : احترام به همسرم در جمع . ممکن است هیچ دو همسری در فضای خصوصیشان در این مورد حرف نزده باشند ولی همسران از همدیگر انتظار دارند که در جمع احترام من را نگه دار . این قسمتی از کلام شماست که با نقض آن تمامیت زیر سوال میرود . تمامیت در لحظه نابود میشود .
معیار چهارم : آنچه که شما میگویید که هست .یک چیزهایی در جهان هستند . آقای گالیله آمد نظریاتی را در مورد زمین ارائه کرد . نیوتن گفت : جاذبه هست و.. من آمده ام در جمع شما ادعا میکنم تمامیت هست . من در قبال چیزی که ادعا میکنم مسئول هستم و باید آمادگی این را داشته باشم که هر کجا لزومی داشت پاسخگو باشم . چون دارم ادعا میکنم چیزی هست . این قسمتی از کلام شماست که با عدم رعایت آن تمامیت نابود میشود .
معیار پنجم : آنچه که شما گفته اید برایش می ایستید . یک مثال خیلی ناب برای این مورد دارم : همه ما بارها در عرصه های مختلف زندگیمان صریحا اعلام کردیم که مثلا من برای فلان کار حاضرم و فلان مسئولیت را برمیدارم . ایستادم که این اتفاق بیفتد . این قسمتی از کلام شماست و با نقض آن تمامیت درلحظه میمیرد .
معیار ششم : معیارهای اخلاقی جامعه که متناسب با فضای جامعه است . ممکن است معیارهای اخلاقی در تایلند یک جور باشد . در ایران اسلامی یک جور باشد . معیارهای آدابی گروه . مثلا فضای حسینیه یک آدابی را میطلبد که شما ممکن است در فضای خارج از اینجا دریک مهمانی یا یک عروسی اینطور نباشد و قوانین دولتی و حکومتی. این ها هم قسمتی از کلام شماست حتی اگر آن را نگفته باشید . من جایی اعلام نمی کنم که چراغ قرمز را رد نمی کنم ولی این قسمتی از کلام من است چون قوانین جوامع از کلام ماست و با نقض آنها تمامیت از بین می رود .
یک مبحث خیلی مهم در مورد تمامیت وجود دارد و این است که تمامیت فضیلت نیست . شاید همه ما این جا یک یکّه ای خورده باشیم . یک مرز خیلی باریک بین فضیلت ، آداب ، ... و تمامیت وجود داد . تمامیت یک پدیده کاملاً مثبت است و اتفاقاً پدیده ای با ماهیت خوب در برابر بد یا درست در برابر غلط نیست ؛ تمامیت صرفاً ماهیتی است که ارتباط کاملاً مستقیم با اوج کارآیی دارد و هیچ ارتباطی با بحث درست و غلط ، خوب و بد ندارد . تمامیت فی نفسه یک فضیلت نیست اما می تواند منجر به فضائل شود با بکارگیری تمامیت در زمینه فضائل . مثلاً این که شما در راستگویی آدم با تمامیتی باشید در نهایت تمامیت شما در راستگویی منجر به فضیلت راستگویی در شما خواهد شد چون تمامیت موضوعی با عنوان خوش قولی یا امثال این ها نیست ؛ اگر یک همچنین تعریفی الان دارد در ذهنتان مرور می شود که پس تمامیت یعنی این که من آدم خوش قولی باشم ، آدمی باشم که پای عهدم می ایستم ، نه این نیست . تمامیت صرفاً یک ماهیت کاملاً مثبت مثل جاذبه است و هیچ کسی در مورد جاذبه ادعا نمی کند که جاذبه خوب است یا جاذبه بد است ، جاذبه فقط هست . جاذبه یکی از قوانین آفرینش است که منجر به کشش اجسام به سمت یک چیزی می شود . مثلاً در کره زمین منجر به این می شود که من و شما بتوانیم روی زمین راه برویم و نبود آن هم منجر به این می شود که ما معلق بشویم کسی هم نمی گوید ای جاذبه بی شخصیت یا ای جاذبه باتربیتِ با فرهنگ . تحسین یا طرد در مورد جاذبه بی معنی است همین موضوع در مورد تمامیت هم صدق می کند . چون تمامیت صرفاً یک ماهیت مشخص برای رسیدن به اوج کارآیی است و هیچ ارتباطی با فضائل ندارد . یک جمله خیلی مهم : تمامیت شرط لازم اما ناکافی برای دستیابی به اوج کارآیی است .
سه جنبه حیاتی در مورد تمامیت در شی ، سیستم یا سازمان وجود دارد . که همین موضوع در مورد روابط بین فردی هم کاملاً صدق می کند . یکی از آن جنبه ها طراحی ، دومی پیاده سازی طرح و سومی استفاده در نظر گرفته شده برای شی یا سیستم است . یک شی ، سیستم یا سازمان برای این که تمامیت داشته باشد باید در تمام این جنبه بصورت مستقل تمامیت داشته باشد ، یعنی چه ؟ یعنی این که طراحی یک شی یا یک سیستم یا یک سازمان باید مناسب برای هدفی باشد که آن شی دارد برای آن طراحی می شود . اگر این جا در این ارتباط یک خللی وجود داشته باشد و تمامیت موجود نباشد در کلّ آن سیستم تمامیت از بین خواهد رفت . به همین نحو پیاده سازی طرح هم باید همان طور باشد . سیستم یک دوچرخه را تصور کنید ، یک دوچرخه با یک طراحی و ساز و کاری ساخته شده برای این که بتواند روی دو تا چرخ یک آدم را از یک مسیری به یک جایی ببرد . اما اگر احیاناً یکی یا دو تا از پره های دوچرخه موقع نصب در جای خودش قرار نگرفته باشند در نهایت آن دوچرخه به زودی کج و معوج خواهد شد و کارآیی کلّ دوچرخه را از بین خواهد بُرد . پس پیاده سازی طرح هم در جایگاه خودش باید با تمامیت اتفاق بیفتد . و به همین نحو استفاده در نظر گرفته شده هم باید متناسب با طراحی باشد ؛ به عنوان مثال : فرض کنید یک آدم 150 کیلویی برای این که در سطح یک استخر شناور شود روی یک تیوبی خودش را شناور کند که برای یک آدم 40 کیلویی طراحی شده است ، این آدم حتماً درون آب خواهد رفت . بنابراین حتی در عرصه استفاده از آن چیزی که ساخته شده برای یک هدفی باید تمامیت را رعایت کرد که اگر این اتفاق نیفتد در نهایت تمامیت آن تیوب از بین خواهد رفت . و همین مراحل 3 گانه که باید مستقلاً در هر کدامشان موجود باشد تا در کلّ آن سیستم ، شی یا سازمان تمامیت موجود بشود در روابط بین فردی هم کاملاً مصداق دارد .

نوشتن دیدگاه





تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید