منو

یکشنبه, 04 فروردين 1398 - Mon 03 25 2019

A+ A A-

پرسش و پاسخ شماره پنجاه و ششم

  • نوشته شده توسط مدیر سایت
  • دسته: پرسش و پاسخ
  • بازدید: 128

 بسم الله الرحمن الرحیم

استاد :حالا شما از احوالاتتان برای من بگویید . چه کسی می خواهد تعریف کند؟
صحبت از جمع : من در ماه رمضان وقتی دعای افتتاح را می خواندم به جمله ای رسیدم . اذهب غیظ قلبی که خشم قلب من را بگیر در قرآن هم دیدم وَيُذْهِبْ غَيْظَ قُلُوبِهِمْ خدا گفته است که خشم قلب مومنان را می گیرم . پیش خودم گفتم که خشم قلب یعنی چه ؟ وقتی صحبت از خشم می شد می گفتم آدم از دست یک نفر عصبانی میشود و یا یک نفر کار اشتباهی انجام می دهد آدم خشم می کند. ولی این خشم قلب یعنی چه ؟ خب الحمدالله به برکت ماه رمضان دیدم که درست است که آدم باید خشمگین شود یک وقت هایی عصبانیت هم هست چون آن را خداوند گذاشته است . ولی من یک سری از افراد وقتی اسمشان می آید ناخودآگاه قلبم خشمگین می شود . ناخودآگاه عکس العمل نشان می دهم . خب ، چرا ؟ دیدم نسبت به این آدم ها بیش از حد سخت گیری کردم . بیش از حد کارهای اشتباه آن هابرای من بزرگ شده. بعد دیدم که چقدر خوب است کم رنگ کنم و از بین ببرم . آن آدم خودش می داند و مشکلش را باید خودش حل کند . چرا من باید از راهم به خاطر آن آدم ها یا آن آدم عقب بمانم . و این برای من خیلی خوب بود . یعنی الان وقتی اسم یک نفر را جلوی من می آورند ، اول پیش خودم فکر می کنم که چقدر از این آدم خشمگین هستم . خب چرا ؟ چرا من این خشم را دارم . بعد حلش کردم و الان آدم ها دیگر باعث نمی شوند که من عصبانی شوم . و دیدم که این را باید در همه ی روابطم شروع کنم . یک دانه یک دانه . ببینم چه چیزهایی باعث می شود که من این عکس العمل را نشان دهم و آن کار را در قبال آن آدم انجام دهم . و این باعث می شود که ساده تر زندگی کنم . چون دیگر آن آدم ها برای من اصلاً بزرگ نیستند که بخواهند من را اذیت کنند . خیلی جالب بود ، می گفتند آقا موسی ابن جعفر فرو برنده ی خشم بودند ولی قلبشان هیچ وقت خشمگین نبوده است . لحظه ای خشمگین بودند.
استاد : بسیار عالی بود . شما داستان خشمت را برای خودت حل کردی . و فهمیدی که قصه ی اصلی در شما است نه بیرون از شما . قصه ی اصلی خشمگین بودن در قلب شما است . چون قلب شما یک بقچه ی مخفی یک گوشه ای قایم کرده است. مخصوص این حالت و چون الان آمده است بیرون ، مخفی نیست . و چیزی که مخفی نباشد و پنهان نباشد ، از ارج و قرب می افتد . دیگر به درد نمی خورد . به مرور شما از این قائله خارج می شوید . ساده هم نیست . خیلی سخت است . من خشم قلبی راکه تو می گویی به خوبی می فهم . یعنی آنقدر خوب که من و تو با هم یک غذایی را بچشیم و با هم بگوییم که شیرین است . از یک نقطه از آن غذا برداریم و بگوییم شیرین است و برای شیرینی اش درجه بگذاریم . چون من خشم قلب را به این شکلی که تو می گویی بدون اینکه در ظاهرم نشان داده شود بسیار تجربه کرده ام . و اگر دیر جنبیده بودم امروز قلبم مثل یک دینام نیم سوز شده تمام سیم پیچی هایش نیم سوز شده بود . بعد خدا توفیق داد و زودتر فهمیدم و جلوی نیم سوز شدنش را گرفتم . ای کاش همه ی ما بتوانیم به این نقطه برسیم . رهایش نکن .
صحبت از جمع : بعد از ماه رمضان یک اتفاقی برای من افتاده است یک ویژگی بود که من همیشه آرزویش را می کردم اینکه مستقلاً مسئول بودن . مستقلاً مسئول بودن به این معنی که شما یک کاری را شروع می کنید و صفر تا صد کار را جلو می برید . و من خیلی کم ، حالا همیشه دوستان و عزیزان بودند و انجام می دادند . یعنی همیشه وکیل می گرفتم . می گفتم حالا شما آن قسمتش را انجام بده . همیشه دوست داشتم که این مسئله را خودم هندل کنم . و خیلی جالب است که بعد از ماه رمضان ، البته از خود ماه رمضان شروع شد . آن سختی را دارم ولی وقتی داخلش می روم ، می روم مرحله به مرحله جلو و تمامش می کنم .الحمدالله وسط آن کار نمی مانم و خب این خیلی زیباست . چون الان به نظر من دوره ای است که اجتماع ما نیاز به آدم هایی دارد که مستقلاً مسئول جلو بروند و تلاش کنند . و سوالم اینکه جلسه ی پیش و این جلسه شما خیلی ما را ترساندید . اینکه آینده اتفاقات ناخوشایندی دارد و شما به ما گفتید که رسالت من فقط رساندنش به شما است . حالا اگر زحمتی نیست کامل تر برسانید که ما متوجه شویم .
استاد : مسئله اول ، خدارو شکر که شما به این نقطه رسیدید که بالاخره یک جایی استارت کار برای شما زده شد که این مسئولیت پذیری از کمترین درجه یک کار ، تا بالاترین درجه ی یک کار ، خودت به عهده بگیری. گاهی اوقات حتی در این مسئولیت پذیری ما مجبور می شویم از دیگران کمک بگیریم . یعنی چی ؟ یعنی مثلاً می گویم الان برق قطع شده و ما تقبل کرده ایم که کار را انجام بدهیم . ولی یک وقت می بینید اگر سیم کشی کنتور دارای اشکال باشد ما نمی توانیم دست بزنیم . اما کسی که مسئولیت برق رسانی را به عهده گرفته است ، گرفتن یک آدم متخصص ، آوردنش و بردنش و بالای سرش بودن و تامین برنامه هایش را به عهده بگیرد . این خیلی عالی است و خیلی ایده آل است . خدارو شکر . من تبریک می گویم چون واقعاً قدم بزرگی است .
اما در باب اینکه می گوئید من گفتم روزهای آینده سخت است و راجع به آن حرف بزنم ، خیلی ساده است . فکر کنم شما نیامده بودید. گله کردم .ایرانی ای که در روسیه هستی ، چرا جلوی هتل می ایستی و سر و صدا می کنی . مزدور ، هیچ وقت یک جمع زیاد نمی شود . مزدور فقط چند نفری است . برای اینکه مزدور کبریت می کشد . اما فراهم کردن مواد سوختی را آدم های ناآگاه ایجاد می کنند . هی می آیند و به آن اضافه می شوند . هی اضافه می شوند. بعد ، تا دیشب وقتی رونالدو وارد شد همه بلند شوید و به احترام بایستید . نه آن و نه این .از نظر من این یک واقعه کوچک نیست . از نظر من ، ما اگر یک بحث مالی را از دست می دادیم ، اینقدر مهم نبود. تا یک بحث ارزشی ، اجتماعی ، فرهنگی مردم ایران از دست برود . این کم اتفاقی نیست . در اعتراض باید حرف برای گفتن داشته باشید . سوت و جیغ و دست و هورا و . اعتراض به جا است . کاملاً به جا . حق کاملاً به جا . ولی ما اینقدر کوچک شدیم ؟ یادمان باشد واقعاً ما اینقدر کوچک شدیم ؟ اینقدر سطح فرهنگی ما پائین آمده است ؟ پنج نفر شروع می کنند به سوت کشیدن و دست زدن ، اما یک دفعه می بینی که دویست نفر دارند سوت می کشند. پنج نفر مزدور است . صد و نود و پنج نفر دیگر چه ؟ این ها اتفاق های کمی است ؟ از لحاظ مالی و اقتصادی ، الان یک شناوری بسیار عجیب در مملکت ما است . کم است ؟ زلزله های پی در پی چه در ایران ، چه در کشور های دیگر . آتشفشان های پی در پی . این ها کم هستند ؟ اگر در ژاپن به طور مثال پنجاه نفر در زلزله ناپدید می شوند یا در فلان آتشفشان اینقدر آدم می سوزد و از بین می رود ، من و شما نسوختیم ؟من فکر می کنم من سوختم . اگر اینجا نبوده مفهومش این نیست که من نسوختم . من سوختم . و حالا ریزتر می شوم . مواظب ساق پاهایتان باشید . مواظب راه رفتن هایتان باشید . مواظب حرف زدن ها و رانندگی هایتان باشید . موتورهای ماشین هایتان را چک کنید . بیمه هایتان را چک کنید . سیستم های برقی خانه هایتان را چک کنید . لوازم هایتان را چک کنید. تمام این ها از ریزترین مسائل تا درشت ترینش که می شود جنگ و زلزله و سیل و آتشفشان و .... همه ی اینها بد است . ایران در جام جهانی فوتبال داشت . مردمش خوشحال بودند . هر شبش یک مشت تروریست به مرزهایش حمله کرد و تعدادی مرزبان را کشت . من عزادار آن مرزبان ها هستم . واقعاً شما نیستید؟ مفهوم آن این نیست که خوشحال فوتبالیست هایمان نیستم ، به آنها هم افتخار می کنم . همان قدر که آن یک اتفاق خیلی بزرگ بود برای کشور که اینقدر زیبا و خالصانه بچه ها و جوان های ما حرکت کردند ، آدم های بی شماری هزینه کردند برای تشویق کردن آنها و آنجا رفتند ، اینقدر بزرگ بود ، این هم بزرگ است . این هم یک جوری یک چماق است بر سر من که هموطنش دچار مصیبت شد . این ها تمام وقایع در پیش رو است . و باز هم خواهد بود . حالا ، در وقایع پیش رو که اجتناب ناپذیر است ، دوتا چیز خیلی مهم است . یکی رعایت نکات ایمنی . از منزل خارج می شوید ، حالا گاز را چک کنید . آب و برق را چک کنید . چیزی در برق نداشته باشید . سفر می روید ، ماشین خود را چک کنید . این ها یک چیزای عقلانی است اما ، در کنار تمام رعایت این موارد ، در بحث معاملات ، خیلی هوشیار باشید . خیلی هوشیار باشید . خیلی زیاد . ضرر و زیان خیلی بالا خواهد بود . و در کنار همه ی این صحبت ها بفهمیم و بیاموزیم که به وجود آورنده ی این فضای سخت کسی نیست جز ما . خودمان . می گوید مگر تو رئیس دولت هستی که خرابی اقتصاد را در دست می گیری . وقتی من در خانه ی خودم ریاست اقتصادی ام را خوب اداره نکردم به جامعه این مسئله را تحمیل کردم . این مسئله مفهومش این نیست که آن افرادی که مسئولیت پذیرفتند باید کارهایشان را بکنند . آن ها باید وظایفشان را باید انجام بدهند . اما ما هم مقصر هستیم . در این روابط ما هم مقصر هستیم .ساده بیاندیشید . ساده بخورید . تعادل را حفظ کنید . و مختصری کمتر ضرر و زیان به زمین بزنید . از زمین محصولش را می گیریم ، قدری را می خوریم و مابقی اش را به آشغالی می دهیم . خب به زمین ضرر زدید پس زمین هم باید به شما ضرر بزند . آن هم به شیوه ی خودش آسیب می رساند . همه چیز را مدیریت کنید. ولی مطمئن باشید با مدیریت سر به سلامت از این تابستان بسیار سخت به در خواهید برد . هر چیزی که بشود اگر صحیح زندگی کنم ، کمترین آسیب را می بینم . اگر آسیب را ببینم از عملکردم آسیب ببینم . هرکسی اینجوری نگاه می کند بعد درست حرکت می کند . به جا حرکت می کند .
صحبت از جمع: من می خواستم تجربه ی خود را در رابطه با همین التهاباتی که بیشتر در زمینه های اقتصادی و اوضاعی که الان ممکلت دارد و امنیت آن . این جور چیزها به شدت من را درگیر خودش کرده و داشتم فکر می کردم با اینکه من اصلاً نه کار اقتصادی دارم و نه هیچ چیز دیگری چقدر خودم را ملتهب کردم بعد متوجه شدم 4 ساعت وارد فضای مجازی می شوم و دنبال می کنم الان چه خبر است و چه اتفاقی دارد می افتد بعد دیدم انگار خودم هستم که دارم خیلی به نگرانی خودم دامن می زنم فکر کردم مشکلی که ما الان درگیر آن هستیم به نظر من مشکل ساعت است مثل اینکه نیمه اول سال ساعت عوض می شود باز می پرسیم به قدیم یا جدید . واقعیت آن هم این است الان دیگر ساعت يک است 12 قدیم نداریم امروز قیمت دلار 9000 تومان است مشکل ما از آنجایی شروع می شود داریم به این فکر می کنیم که اگر یک ماه پیش من کادوی عروسی برادرم را خریده بودم می توانستم یک چیز خوب بخرم و الان می توانم یک چیز خیلی معمولی با آن پول بخرم و این دارد حال من را بد می کند. درست است یک اتفاقی دارد می افتد اما نگرانی آن را من هستم که دارم اضافه می کنم چون من هنوز دلم می خواهد به ساعت قدیم زندگی کنم هنوز وقتی دارم از کسی ساعت می پرسم می گویم قدیم یا جدید به دلار چند تومان ؟ هرچند که وضعیتی نیست که من دلم می خواهد این کاملاً منطقی است. ولی شرایطی که هست و اگر من بخواهم بیابم به آن ارزش خوب یا بد بدهم تنها کاری که می کند این است که من را اذیت می کند هرچند که شرایط را نمی توانم عوض کنم ولی وقتی می پذیرم که شرایط همین است و بار ارزشی را از روی آن بر می دارم که کاری که ما می توانیم انجام دهیم همین طوری کشور ما در التهاب هست ما دیگر به این التهاب دامن نزنیم حداقل در این شرایط که جامعه ی ما به آرامش نیاز دارد بتوانیم آرامش را گسترش بدهیم .
استاد: به نکته ی خوبی توجه کرده و برای ما هم به ارمغان آورد و آن این است یادتان هست چند وقت قبل به شما گفتم در لحظه زندگی کنید این جمله را خداوکیلی یک میلیون بار شنیدید از من ؟ خیلی شنیدید شاید اوایل آن هم خودم ندانستم چی می گویم ولی امروز مصداق آن معلوم شد.این یک واقعیت است من گاهی اوقات صحبت های آدم ها را می شنوم در باب مسائل اجتماعی و اقتصادی و ........ استدلال خیلی جالب است می گوید دوره ی شاه این طوری بود خوب بابا آن دوره شاه بود. در امروز زندگی می کنید یا در اسفند 96 ؟امروز داری زندگی می کنی یا مثلاً سال 85 ؟امروز زندگی می کنی یا سال 56 ؟به آن توجه کنید یک میزان بسیار بالایی از استرس های موجود در جامعه به خاطر زندگی نکردن در لحظه ی حال است یک چیزهایی به دست ما عوض می شود عوضشان می کنیم مثلاً کوره پس خانه های تهران از لحاظ از لحاظ رزق و معیشت در سختی زیادی به سر می برند فطریه و کفاره های خود را جمع می کنیم با آن گوشت و برنج و ..... می خریم می بریم و شرایط آن را عوض می کنیم یک چیزهایی به دست ما عوض می شود. عوض می کنیم اما یک چیزهایی هست ما نمی توانیم عوض کنیم الان یک چیزهایی برای ما قابل تغییر است تغییرشان می دهیم در لحظه ی حال زندگی کردن یعنی سنجیدن آنچه الان دارم چه باید بکنم و چه حرکتی داشته باشم شما می خواهید شرایط را برای خودتان در زندگی خودتان و اطرافیان خود آرام کنید یا نه ؟ما داریم این را می گوییم من نه مسئول اقتصادی این کشور هستم نه مسئول سیاسی این کشور هستم در بخش اجتماعی به اندازه سهم کوچولوی خودم دارم کار می کنم من این را دارم می گویم فلانی درست می گوید ما در حال زندگی نمی کنیم الان داریم مثلاً می گویم نان بخریم دانه ای 1000 تومان ما سنگگ می خریم اینجا 1000 تومان خوب اگر شد 3000 تومان چی ؟هنوز که نشده . ثانیاً شد 3000 تومان قشر وسیعی می میرند خوب من هم جز آن قشر مگر من تافته ی جدا بافته هستم خوب من هم مثل آنها می میرم فلان چیز را بخریم این را قایم کنیم برای چند وقت ؟برای چه مدت ؟آن وقت امروز نمی خوریم آزار می بینیم آزار هم می دهیم بعد از مدتی یک سال و دوسال هرآنچه که خریدیم و نخوردیم همه را می گندانیم همه ی بچه هایی که آن طرف هستند نیاز به پول دارند بچه ی من هستند من هم غصه ی آنها را می خورم اما اگر بیفتم در جمع مضطرب ها و پر استرس ها .خیلی زود مریض می شوم خیلی زود سکته می کنم در بخش دارو به مملکت صدمه می زنم به خانواده صدمه می زنم به بچه راه دور هم صدمه می زنم چون از راه دور نه می تواند بیاید نه می تواند آنجا قرار بگیرد.کدام معامله ای است که اینقدر سود در آن هست.ما چسبیدیم و ول نمی کنیم غیر از این است؟در روزگار فعلی ببینید ولی شاهد باشید. داخل آن نباشید.چقدر راجع به شاهد به شما گفتم در ماجراها شاهد باشید من نگفتم که بی غیرت باشید بی توجه باشید.بی محبت باشید من از این سوی فوتبال را دیدم قلبم سرشار از شادی شد علی رغم اینکه باختند. به داشتن این بچه ها قد، قد افتخار کردم اما از آن طرف بچه هایم را در مرز از دست دادم غصه خوردم اما نه در این خوشی نمی پرم هوا تا استخوان رانم بشکند نه در این غصه چنان غصه می خورم که جابه جا قالب تهی کنم هیچ کدام اما هر دوتای آن را می بینم به هر دوتا ی آن اشراف دارم آدم هستم من هم احساس دارم . حالا این مشکلات را روزگار رقم زده ؟ در بحث نجوم است ؟سیاست غلط در این مملکت است؟ سیاست غلط در کل ممالک اروپایی و غرب است ؟ همین است من و شما می توانیم عوض کنیم؟پس وظیفه ما امروز چی است ؟یک ذره مدیریت کنیم در شرایط موجودی که داخل آن هستیم این شرایط موجود را مدیریت کنید من یاد می آورم بچه بودم خیلی کوچک بودم مدرسه نمی رفتم یک سالی برف بسیار مهیبی آمد به طوری که خرس ها اطراف تهران ازفرط گرسنگی فکر کنید تا نزدیک های شهر ری آمده بودند. چندتا آدم گرفته بودند پدر و مادر من می دانید چی گفتند؟آن موقع قدیم رسم بود سیب زمینی و پیاز را اول پاییز با گونی می خریدند در صندوق خانه ها قایم می کردند بعد هم مرتب زیر و رو می کردند که خراب نشود مثلاً اگر پلو با خورشت می خوردیم بابا می گفتند دیگر این کار را نکنید غذا را ساده بخورید مواد را نگهداری بیشتری بکنید. چون معلوم نیست با این سرما بتوانند دیگر مواد خوراکی جابه جا کنند.خوب مغازه سر کوچه چقدر نخود و لوبیا دارد؟تا بازار مولوی هم نمی توانستیم برویم در کوچه ی خودمان به درازای یک آدم قد بلند برف را از دو طرف پارو کرده بودند داده بودند بالا. تونل زده بودند از این طرف کوچه می رفتند به آن طرف کوچه. شرایط خود را مدیریت کنید.به همدیگر استرس وارد نکنید. اخبار را بخوانید اگر چیزی را خیلی مهم تشخیص دادید به دیگران مطرح کنید. من این را تشخیص دادم وقتی که دشمن من ایرانی را من یمنی را من بحرینی را سرگرم به یک موضوع می بیند خیلی راحت از پشت به من ضربه می زند من سرگرم فوتبال شدم جوان های دست گلمان را در مرز کشتند چه بسا اگر در آن مرز تعداد مرزبانها بیشتر بود نگهبانی بیشتر بود شاید این اتفاق نمی افتاد چرا؟ چون دشمن طمع نمی کرد حمله کند.می دانست ممکن است کشته شود امروز کاری نکنید که به چیزی سرتان را گرم کنید از قافله زندگی قافله ، عمر و قافله هستی جا بمانیم من به همین حسینیه در این زندگی نه طرفدار کسی هستم نه دشمن کسی ،من همیشه یک معلم بودم الان هم یک معلم هستم اگر عمرم کفاف کند تا روزی که بمیرم یک معلم هستم یک معلم هیچی ندارد جز اگاهی من چیزی ندارم که دشمن از من بدزدد که به خاطر ان چاپلوسی کنم اصلاً هم شقی نیستم شاید خیلی واقع بین تر هستم همه چیز را همان طوری که هست می بینم بی قضاوت همه چیز را همان طوری که هست می بینم .
صحبت از دوستان: یک مطلب دیگری در مورد فرهنگ عنوان شد من فکر میکنم که ما در مورد فرهنگ خودمان دچار یک قصه هستیم ما در مورد یک سری چیزها در کتابها و ذهنیتمان ساعتها میتوانیم حرف بزنیم ولی اون چیزی که تو جامعه ی ما وجود دارد با یک نگاه ملموس و واقعی و عینی ، اگر به خودم این جرات را ندهم که بگویم ما امروز مردم بی فرهنگی هستیم ولی واقعا هم خیلی با فرهنگ نیستیم چون تا زمانی که ما یک واقعیتی را قبول نکنیم که_ بله درسته دارای یک پیشینه تاریخی خاصی هستیم ما دارای یک بزرگوارانی هستیم که هرکدامشان می توانند یک دنیا را جابه جا کنند،_ ولی واقعیت امروز بین ما جاری نیست شما تو رانندگی نگاه کنید نیست، تو بحث گرانی ما یک اتحاد نداریم که فرض کنید یک چیزی گران می شود نخریم من فکر می کنم یکی از مصادیق قصه ها و داستانها همین است که ما خودمان را خیلی مردمان برتری می بینیم ولی واقعا نیستیم و شاید اونموقع که بفهمیم که ما از نظر فرهنگی مردمان ضعیفی هستیم برایش تلاش بکنیم. و مطلب دیگر بحث تعادل است درسته آرامش داشتن خوب است ولی همانطور که شما فرمودید یک آینده نگری هم باشد الان شما می فرمایید از خانه بیرون می روید مراقب باشید برق را چک کنید ما باید یک آینده نگری هم در این داستان داشته باشیم همراه با آرامش. نکته ی دیگری که هست بحث منفعل نبودن است روی سخن من بیشتر با جوان هاست این یک واقعیت است ایران هر وضعیتی که الان دارد تا زمانی که ما درستش نکنیم درست نمی شود تا ما برای کشورمان کاری نکنیم این کشور همین می ماند در عین آرامش داشتن و من با خودم سالها فکر می کنم ما باید چکار کنیم؟ من به این نقطه رسیدم تا زمانی که ما خودمان عوض نشویم این کشور عوض نمی شود و چکار می توانیم بکنیم؟ دو تا بحث است یکی بحث آگاه شدن و یکی بحث فرهنگی ، البته ازهم دور نیستند. شما اگه تاریخ را نگاه کنید کشورهایی که در حوزه ی دنیایی رشد کردند چکار کردند؟تاریخ ژاپن چی بوده ژاپنی که امروز پیشرفته است چه مراحلی طی کرده ؟ آلمانی که الان این شده چه مراحلی را طی کرده؟ چند نسل سختی کشیدند چند نسل بعد از جنگ جهانی دوم کار کردند؟ تا زمانی که ما این هزینه ها را نکنیم و هزینه ندیم ولی این فرهنگ را بسازیم که ما باید همدست بشویم تا این اتفاق بیافتد . در کنار همه ی آرامش ها و صبوری ها تا زمانی که نسازیم اتفاقی نمی افتد. یک پیشنهادی دارم که برویم تاریخ را بخوانیم، جمله ای از بزرگی هست که مردمی که مطالعه نمی کنند تاریخ را تکرار می کنند چون از تجربیات گذشته درس نمی گیرند. و مطلب آخر در بحث تعادل این در منابع دینی ما هست عنوان کردن ظلم ظالم جزء غیبت نیست اگر دیدیم جایی کاربرد داره باید این کار را بکنیم(آیه 148 سوره ی نساء).
استاد : منتها یک نکته را یادمان نرود ظلم ظالم آشکار باشد. یعنی چی؟ یعنی اینجا بنده نشسته ام یک فردی آمد و تعدادی از دوستان ما را زد همه رو زد اگر من از اینجا خارج شدم در جمع دیگری قرار گرفتم این را عنوان کنم غیبت محسوب نمی شود این ظلمی است که آشکارا انجام شده است . شما آمدید اینجا از اینجا که رفتید بیرون، چون وقتی وارد شدید دیدید به عنوان مثال پدر و مادر من در خانه را عوض کردند و یک در خیلی شیک جدید گذاشتند، آمدید دیدید در لباس من هم تغییر خیلی فاحشی وجود دارد، پسرم هم یک چیز جدید دارد، از اینجا که رفتید می گویید یعنی چی تو دوره ای که مردم نان ندارند بخورند اینها چرا در عوض کردند حتما یک پولی در یک شرط بندی در یک کلاهبرداری بدست آوردند شایدهم واقعا اینجوری باشد کسی نمی داند ولی شما آشکارا دیده بودید این اتفاق افتاده باشد؟ اگر این را مطرح کنید غیبت است. بسیاری از اخباری که در جامعه پخش می شود، ببینید من خیلی راحت روی دو سه چیز انگشت گذاشتم که خیلی واضح و کامل است، خبرهایش سند صحیح داشت جلوی هتل سوت کشیدن سروصدا کردن در ورزشگاه، بلند شدن و ایستادن، در مرزها حمله ی تروریسم ها و کشته شدن مرزبانان، من به چیزهایی اشاره کردم که صد درصد اتفاق افتاده و کاملا آشکار است در اینجا آن تروریسم هرکی هست ظالم است و هیچ غیبتی در موردش نشده است ظلمی را مرتکب شده است آدم کشته است ( این چیزی است که خانواده هایی هستند که فرزندانشان در آن راستا کشته شده اندتشیع جنازه می شوند و اخباری که سندیت دارد) ما بسیاری از اخبارهایمان سندیت ندارد ما خیلی از روایات و احادیث مان هم سندیت ندارد بعد به آن اشاره می کنیم حکم صادر می کنیم اینها همه ایراد دارد تمامش اشکال دارد. اما امروز بگذارید خیالتان را راحت کنم من هم با دوستمان موافقم بروید مطالعه کنید اما می دانم این تز پیشنهادی دوستمان را به طور حتم یک نفر هم اجرا نمی کند ، یعنی یک نفر از میان شما حاضر نمی شود برود ببیند تو دوره ی پهلوی چه اتفاقی افتاد یا دوره های قبل آن یا در این مسیر تاریخی چه چیزهایی تکراری است.هیچکدام این کار را نمی کنند . انجام بدهید عالی است ، نهایت معرفت و آگاهیتان است. اما در روزگار فعلی یک پیشنهاد ساده دارم ساده زندگی کنید ساده زندگی کردن مفهومش گرسنه بودن نیست لخت گشتن نیست، بالا پوش نداشتن نیست، اما مفهومش این است هیچ اجباری ندارین ملک اضافه کنید. پول سقوط می کند بعدا من با این پول چه کار کنم؟ تو به همین پول الان که فکر می کنی سقوط می کند در آینده نه خیلی دور برای ارتزاق روزانه ات نیازمندهستی .ساده زندگی کنید انقدر سیاست به خرج ندهید. امام به عنوان بصری فرمودند تدبیر امورت را نکن، این یکی از آنهاست. ساده زندگی کنید قدری از بلند پروازی ها ، مخارج غیر ضروری چشم پوشی کنید و بپردازید به یک زندگی ساده و آرام درعین اینکه که به همه چی نگاه می کنید هیچ چیز را از چشمتان دور نکنید خیلی زود آدم تبدیل به یک مونگول می شود جدی می گویم چون اتفاقات خیلی تند تند می افتد وقتی یک فاصله ای را هیچ چیز نمی بینی بعد می آیی نگاه کنی دیگر هیچ پیوندی نیست و هیچ چیز را نمی بینی. بعد هم امروز هر قیمتی تو بازار هست مجبور شدی باید با اون خرید کنی ، نصف وجودت را دندان نزن گاز نگیر که این را قبلا میتوانستم انقدر بخرم اگر می توانی برگرد عقب بخر ، خوب تو که نمی توانی برگردی عقب پس نکن.

 

دیدگاه‌ها   

 
0 #1 هاشمی 1397-04-27 08:07
بسیار عالی بود ممنون از مشارکتهای خوب و صحبتهای خوب استاد
خداوند به شما خیر و سلامتی دهد
نقل قول کردن
 

نوشتن دیدگاه





تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید