منو

چهارشنبه, 23 آبان 1397 - Wed 11 14 2018

A+ A A-

پرسش و پاسخ شماره شصت و یکم

  • نوشته شده توسط مدیر سایت
  • دسته: پرسش و پاسخ
  • بازدید: 26

بسم الله الرحمن الرحیم

هفته پیش تمرینی داشتیم که گفتگوهایی که از روی عادت است را بنویسید ، آنهایی که به آن فکر کردند و از آن یک چیزهایی استخراج کردند دلشان می خواهد یکی دو مطلب به ما بگویند؟
صحبت از جمع: در نوشتن جملاتی که بود، یک اتفاق بدی برای یک نفر افتاده بود من خیلی خوشحال شدم، اینها را نوشتم که دارم چه می گویم که الان من خوشحالم در عین حال عذاب وجدانم دارم که چرا از اتفاق بدی که برای او افتاد من خوشحالم، بعد متوجه شدم که من به خداوند اینقدر ایمان ندارم که همان اتفاقات خوبی که برای او افتاده می تواند برای من هم بیفتد نه به خدا اعتقاد دارم و نه به توانمندی خودم، از آن روز تصمیم گرفتم شروع کنم خودم را دوست داشته باشم بجای اینکه از ناراحتی او خوشحال شوم، هم حس خیلی بهتری نسبت به خدا دارم، هم حس بهتری نسبت به خودم دارم هم انگار دیگران بیشتر به آدم توجه می کنند در صورتیکه قبلاً خیلی دنبالش بودم، الان خیلی دنبالش نیستم انگار خودش می آید خیلی همه چیز برایم خوب شده.
استاد: الهی شکر، اگر کمی توجه بگذارید می بینید خیلی اتفاقات جالب می افتد لابلایش خیلی هم تلخ است، زشت و کریه است، چه اشکالی دارد، اگر زشت و کریه را نبینید زیبایی را تشخیص نمی دهید، فکر می کنید همیشه همینطور است، همانطور که اگر زیبایی را نبینید فکر می کنید زشتیها خیلی زیباست، لازم است که ما حتماً نگاه کنیم به خودمان، کمی نگاهمان را از روی مردم برداریم بگذاریم روی خودمان، بعد ببینیم چه داریم اگر ما در رابطه مان با آدمها کمی توجه اینجوری بگذاریم خیلی اتفاقات خوبی می افتد.
صحبت از جمع: هفته گذشته دستوری که فرمودید می خواستم به دوستان بگویم که نوشتن معجزه می کند. چون وقتی روی خودم زوم کردم دیگران و رفتارها و کارهایشان برای من بی اهمیت شد چون که خودم اینقدر خرابی دارم دیگران اصلا در وجود من جایی ندارند.
استاد: نگو خرابی ، من این کلمه را می خواهم از تو بگیرم. اما من جایگزین برای تو می گذارم، "عجایب بسیاری دیدم " ما در مستند طبیعت در تلویزیون که نگاه می کنیم کبوتر زیبا، طوطی خوش الحان، ماهی فلان وجود دارد کرگدن زشت هم وجود دارد، تو نمی توانی بگویی کرگدن مردود است، لازمه آنجا است. من حالا می گویم کرگدن چون بنظرم زمخت می آید با مثلاً خیلی چیزهای دیگر، خیلی موجودات دیگر که بعضی هایش ما را می ترساند، بعضی هایش به ما چندش می دهد و حال ما بهم می خورد ولی فی الواقع وجود دارد مال آن طبیعت بوده ما دیگر آن کلمه را نمی گوییم. پس بنابر این از این به بعد می گوییم دوست عزیز ما بطور دائم خودش را می کاود و در این کاویدن چیزهای جدید پیدا می کند. برمی گردم باز به بچه گی خودم خیلی کوچک بودم و حوض بسیار عمیق، خانم ها وقتی کار می کردند خیلی چیزها را در حوض می انداختند حالا می آمدند آب بکشند یا بشویند نمی دانم ولی یک چیزی داشتیم گوشه حیاطمان به اسم شن کش، این را می انداختند ته حوض و از ته آن حوض می کشیدند و می آوردند بالا بعد نگاه می کردند ببینند چه چیزهایی بالا آمده است. ما بطور دائم شن کش به خودمان می اندازیم اگر از بچه گی خوب بالا آمده بودیم اینقدر شن کش لازم نداشتیم ولی الآن چون یک خورده دیر شده مجبوریم تندتند شن کش بیندازیم، در همه ما از این قسم چیزها از درون ما استخراج می شود ولی نگرانی ندارد اینقدر می کشیم، می کشیم، می کشیم تا فضای آن درون کاملاً صاف بشود.
ادامه صحبت از جمع: غیر از نوشتنی که باعث می شود آدم روی رفتارش توجه کند خیلی جاها می خواستم حرف بزنم می گفتم این اضافه است شاید نمی گفتم و برای من خیلی جالب بود یعنی تحمل می کردم و اجازه نمی دادم از دهانم خارج شود. خیلی برای من جالب بود که احساس می کردم یک ذره آدم رقیق می شود یعنی حساس می شود روی اینکه هر کاری را بکند یا نه !! خیلی کارهای آدم روی عادت نیست فی البداهه است ولی آنجاهایی که فکر می کردم عادت است در دفترم پررنگش می کردم پرانتز می گذاشتم و می گفتم بعدًا باید برای این یک جایگزین پیدا کنم. آن سه هفته ای که راجع به حس های خوب مان نوشتم آخرین روز که تمام شد گفتم خُب اثرش، و خیلی برای من جالب بود، رقیق بودن و حساس شدن بود.
استاد: رقّتی که بوجود می آید، ظریف شدن لایه های درون لست. لایه ها ی تان هرچه ظریف تر شود خدای درونتان بیشتر آشکار می شود ما اگر خدایمان را نمی بینیم اگر نورش در بیرون درخششی برای دیگران بوجود نمی آورد علتش این است که لایه هایمان ضخیم است این کار خیلی کمک کننده است.
اذامه صحبت: شما هر امری را می فرمایید همان هفته طلایی اش هست اگر انجام نشود هفته ی بعد دیگر طلایی نیست.
استاد : چون هر چیزی که به شما گفته می شود حامی اش هم می آید خوب می خواهید استفاده کنید نمی خواهید سرتان سلامت به من ربطی ندارد پستچی آمده در زده، نامه تان را گذاشت توی صندوق پستی دم در انداخت می خواهی؟ برو بردار نمی خواهی ده روز دیگر بردار بعد ده روز بعد این را برمی دارد می بیند که حکم اجراییه آمده برای اینکه خونه اش را حراج کنند ما هم نامه تان را به شما می فرستیم دیگر اختیار با خودتان است. اصلا نگران نباشید. می گوید تو که وقت را تمام کردی آن دوره جملات به اصطلاح شکرگذاری دیگر وقتش تمام شد، چه کسی می گوید وقتش تمام شد؟ تا آخر عمرت بنویس هر روز بنویس کسی از شما این را نمی گیرد مثل نور حج می ماند نور حج وقتی می آیی با تو می آید تا چهل روز، بعد چهل روز اگر توی این چهل روز کار بد نکرده باشی دنبال رشد باشی می گوید خوب به این بنده چهل روز دیگر هم بدهید باآن زندگی کند، چهل روز سوم می آید همین طور چهارم، همینطور اگر تا یک سال توانستی این نور را نگاه داری تا روزی که زنده ای این نورش با توست، عشقش با توست گشتن دور آن خانه با توست .
صحبت از جمع: وقتی به خودم وارد شدم اول از داخل تخریب شدم ولی بعد به خودم گفتم : پس از هر ویرانیی آبادیست .
سخن استاد : بسیار عالی . قطعا تخریب میشوید . اصلا تمام سراپرده تان باهمدیگر پایین می آید . دیدید یک وقتهایی بچه ها می نشینند روی لبه های پرده ؟ پرده ای که چوب پرده اش هم آن بالا خیلی محکم نیست . دودفعه که می نشینند و پرده کش می آید . پرده با چوب پرده می آید پایین . این پرده وجود آدم است با چوب پرده اش می آید پایین . برداشته میشود و آن زیر افتضاحی است . یک بنده خدایی دفعه اول که راجع به نفس و شناخت نفس صحبت میکردیم گفت : اولین بار که با خودم روبرو شدم از ترسم بیهوش شدم . وای من این هستم ؟ مردم من را این می بینند . نه به حیوان شبیه است به هیچ چیز شبیه نیست . فقط میشود گفت ترسناک .
صحبت از جمع: وقتی ما به جستجوی امری دردرون خودمان می پردازیم و سرمنشا را پیدا میکنیم تمام مناسبات بیرونیمان هم دچار تحول میشود . مثلا من در عرصه کاری خودم به عنوان مثال فرض کنید همین امروز میخواستم یک صفحه کابینت را جابیندازم . در نگاه اول شاید یک آدم بی تجربه نگاه کند که این صفحه به داخل نمیرود . پس لازم است که این صفحه را از عرض سه میل کوتاه کنم تا صفحه سر جایش برود و آن آدم بی تجربه سه میل را کوتاه میکند و آن صفحه هم در جایش قرار میگیرد ولی نکته این است که یک طرف صفحه لق خواهد زد . چرا ؟ چون سرمنشاء ، بلندی صفحه نبود بلکه سرمنشاء کجی دیوار بود . ما عموما در مواجهه باهمه مسائل اجتماعیمان ، تمام روابط خانوادگیمان را درسر منشاء جستجو نمیکنیم . بلکه نگاهمان به جای غلطی است و بخاطر همین هم هست که همواره نا امیدهستیم . چرا که ما جای غلطی را داریم اصلاح میکنیم زمانی که من سرمنشاء را در محیط بیرون از خودم می بینم همواره ناکام و ناامید و نا قادر به انجام امور هستم . چون حقیقتا هم از دست من خارج است چون رئیس یا کارمند من سرمنشاء بنظر میرسد من هیچ کاری نمیتوانم بکنم . ؟ ولی وقتی خودم سرمنشاء میشوم اختیار تمام امور به دست من است و من قادر خواهم بود حتی جهان پیرامونم را تغییر بدهم . علی رغم آنچه که به نظر می آید که غیر قابل تغییر است .
استاد : من یک سوال میکنم چطوری سر منشاء را ببینیم ؟
صحبت از جمع: در مواجهه با هر چیزی پیش از جستجویش ، در خودم در درونم جستجویش کردم و این خیلی زیباست که ما حدیث داریم که ما عالم کبیر هستیم و جهان عالم صغیر است . ما به عالم صغیر می پردازیم و از عالم کبیر غافل هستیم . اگر در مواجهه ام با دوستم دچار مشکل هستم . به این فکر نمیکنم چرا او متوجه چیز به این سادگی نمیشود؟ به این فکر میکنم که کجای مسئله در من مشکل دارد ؟ نکته این است که آیا ما میخواهیم بدانیم ؟ چون اگر بدانیم می فهمیم آن احمقی که به فلانی گفتیم خودم هستم و این چیز خوشایندی نیست . پذیرش این موضوع که همه آن جمله بدهایی که به ایکس و ایگرگ و زِد گفتم نهایتا یک جاهایی شامل حالم میشود . بنابراین آن سرمنشاء این جوری بدست می آید . مثال خیلی واضح اینکه دوستم امروز آمده سر من داد زده . پیش از اینکه بگویم دوستم چه آدم بی مسئو لیتی است چطوری توانست توی جمع سر من داد بزند ؟ سریعا به خودم بگویم که آیا من هم این کار را انجام میدهم ؟ اگر مصداقش را پیدا کردم که هیچ اصلا حل شده . اگر مصداقش را پیدا نکردم جای دیگر یک حفره وجود دارد . میخواهم بگویم چیزی در ما است که در بیرون از ما تجلی میکند .
استاد وسعت دیدتان را نسبت به مسائل باز کنید ، پهن کنید . گشوده تر نگاه کنید . این چشم همان عدسی است می تواند تنگتر بشود و تنگتر بگیرد و می تواند گشوده تر بگیرد. بازش کنید و گشوده تر بگیرید و گشوده تر نگاه کنید آنوقت می بینید که چقدر قشنگ تر می شود. بگذارید در ادامه اش این را بگویم یک جایی خواندم که می گفت: خدا را گفتم جهان را با هم قسمت کنیم، به خدا گفتم آسمان برای من ابرهایش مال تو، دریایش برای من موجهایش مال تو، ماهش مال من خورشیدش مال تو، خدا خنده ای کرد و گفت تو انسان باش همه دنیا برای تو، من هم برای تو. آن وقت شیخ محمود شبستری در گلشن راز می گوید:
جهان انسان شد و انسان جهانی از این پاکیزه تر نبود بیانی
صحبت از جمع: یک نکته ای بنظرم می رسد می فرماید که : اگر کسی رابطه خودش را با خدا اصلاح کند رابطه اش را با خلق الله را خدا اصلاح می کند . بیشترصحبت ها تمرکز روی این داستان بود که بیاییم و در درون خودمان کنکاش بکنیم و ببینیم که ایرادی هست؟ ایراد را پیدا کنیم حالا ممکن است که با چندین واسطه حتی ایرادی باشد که خیلی سخت دیده شود. این خیلی نگاه قشنگی است منتها یک مقدار نگاه شخص من فرق می کند من فکر می کنم که اتفاقاً جزء قوانین شما هم بود "انسان در دنیا دو تا معلم دارد یکی آموزگار و دیگری روزگار است هرچه که به شیرینی از اولی نیاموختی ازدومی با تلخی می آموزی" اگر ما خداوند را به اسم ربّ می شناسیم او دارد تربیت می کند بعضی وقتها ممکن است که الآن ایرادی ندارید ولی به یک رشدی احتیاج داری در دنیا یک کسی بیاید به من یک جسارتی هم بکند حالا من هم هرچی بگردم و بگویم خدایا من چکار کردم ؟یک جاهایی هست که آدمیزاد باید مزه ی یک چیزهایی را بچشد حتی اگر در درون خودش آن نقطه ضعف نباشد تا بتواند درک کند خداوند تلنگری می زند با یک واقعه یا یک چیزی که ما به آن رجوع کنیم ولی یک سری از آن هم رشد است یعنی اگر آن اتفاق نیفتد آن رشد که بعضی هایش حفره است که دارد پر می شود بعضی هایش صعود است.
استاد: من یک نکته ای را اول روشن کنم که این را همه مد نظر داشته باشید. ما تابلوی حرکتمان یک تیتر بالایی دارد. شما در دفترهای خود من هم که نگاه کنید هر مطلبی را که خواستم شروع کنم در دفاتر حساب و کتابم هر صفحه جدیدی که خواستم باز کنم تیتر اولیه ای دارد که معمولا می نویسم "هوالحق " ما یک سرلوحه اولیه داریم در همه این گفتگوها " خدا" . در زیر این یک مطلب دیگر هم داریم که برای من خیلی مهم و حیاتی است و خیلی برایش جان دادم که به آن رسیدم، و آن این است خدا فرمود: در عرش نمی گنجم، در قلب مؤمن می گنجم. وقتی ما داریم گفتگو می کنیم وقتی تلاش می کنیم هر چیزی را پیدا کنیم به جای اینکه به بیرون نگاه کنیم در خودمان نگاه کنیم زیر سایه این ربّ است، زیر سایه این ارباب بزرگ است که همه چیز من در حیطه قدرتش است ولی برای اینکه من رشد کنم به قول شما یک چیزی به من داده به اسم نفس، که در این نفس هم بدی می تواند بگنجد هم خوبی و به من اختیار داده که با انتخاب اینها خودم را بالانس کنم و بفهمم چی غلط است و چی درست. پس بنابر این تمام این گفتگوها زیر سایه آن خدایی است که درون هر یک از ما است و وقتی شما را می گوید کسی که صرفاً به خودش می پردازد نه به دیگران پاداشش شناخت پروردگار است دقیقاً در همین جا است چون به جای اینکه به بیرون نگاه کند و با آن کنکاش کند به طور دائم خودش را پالایش می کند که بفهمد همه اینها زیر یک سایه قدرتی است یک قدرت بی انتهایی است. حالا به قول شما این قدرت بی انتها در جایی برای من اسبابی را فراهم می کند که آنچه را من انجام داده ام امروز عیناً به چشمم ببینم و شاید هم اسبابی فراهم می کند که سبب رشد من بشود. اولاً تفکیک اینها خیلی ظریف است، خیلی ظریف است و توصیه من این است که اصلاً به تفکیک نرویم من خودم شخصاً هیچوقت فکر نمی کنم که این برای رشد من بود همیشه فکر می کنم این برای تنبیه من بود، حتماً یک جایی یک کاری کرده بودم که در ضمن عبورش به اسباب و حکمت هایش دست پیدا بکنم. اما چه رشد و چه تنبیه به عبارت بهتر کاری را که ما انجام دادیم و اینجا می بینیم حتی وقتی برای رشد ما است و ما در آن می افتیم چون داریم تجربه می کنیم به سادگی مشاهده می کنیم که این اتفاق ممکن است در بیرون هم برایمان بیفتد. قبلاً از بیرون به اصطلاح می گرفتیم می گفتیم حتماً من هم انجام دادم چیزی که دوستمان گفت: من در را می کوبم به طرف ناسزا می گویم بعد دیدم ای بابا خودم هم در را محکم می بندم. از بیرون به درون بود بلعکس آن هم بود. وقتی برای من اتفاق می افتد من تجربه می کنم از درون من به بیرون پخش می شود و قابل استفاده می شود حتی اول برای خودم قابل استفاده است این تجربه، این تحمل سختی مانع از نگاه بد من به آدمها می شود، مانع از اجحاف کردنم به دیگران می شود، مانع از آزار رساندم به دیگران می شود پس در هر صورت فرقی نمی کند ما تمام این کارها را زیر سایه ربّی انجام می دهیم که به ذات با تک تک سلولهایمان با ما است اگر کسی غیر از این را می رود اشتباه می رود، برگردد و گفتگوی ما خارج از این مطلب اصلاً نیست. الآن در دنیا مباحث خودشناسی، نفس شناسی، آناتومی، انرژیها، مانتراها، مدیتیشن های مختلف ووو.... در جامعه انسانی در کل دنیا فراوان است هیچ اشکالی هم ندارد مگر نگفتند به اندازه تک تک نفس ها در دنیا راه به سوی صراط مستقیم هست ما کاری با آنها نداریم اما اگر یک وقت جایی از دیالوگ هایی از گفتگوهایی استفاده می کنیم که مشابهت پیدا می کند با آنها، این حیطه کلام ناقص است چیز دیگری نمی شود پیدا کرد چون باید حرفی که زده می شود آدمهای روبرو بفهمند با آن کلام آشنایی داشته باشند و اگر نه چیز دیگری خارج از آن نیست. تمام تعالیم، تمام گفتگوها، تمام مطالبی که اینجا مطرح می شود تابلویی است که بالای آن نوشته شده است " بسم الله الرحمن الرحیم" و از آن به پایین هم در هر سطرش ترنم زیبای یا الله زیر ساخت هر سطرش است نمی تواند نباشد اگر نباشد من اینجا نیستم. وجود من و هر چیزی که این داخل است با این ترنم آمیخته است جدا نمی شود و امیدوارم که خداوند هرگز مرا جدا نکند.

 

 

 

نوشتن دیدگاه





تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید