منو

چهارشنبه, 23 آبان 1397 - Wed 11 14 2018

A+ A A-

پرسش و پاسخ شماره شصت و دوم

  • نوشته شده توسط مدیر سایت
  • دسته: پرسش و پاسخ
  • بازدید: 35

بسم الله الرحمن الرحیم 

می خواهم از شما بپرسم هفته ی پیش گفت و گویی داشتیم چون عشق بازی را برای زن و مرد صحبت کردیم و بقیه ی مسائل ولی این دایره ی گسترده ای دارد و برای اقشار دیگری هم صدق می کند.منتها شکل آن فرق می کند بگذارید در بحث عشق بازی یک چیزی بگویم دیشب بیمارستان ملاقات رفته بودم دیدم یک زن و شوهری با بچه ی کوچک داخل آمدند یک پسر بچه ی کوچک بچه می دوید وبازی می کرد بچه خیلی شیرین بود خیلی .یعنی واقعاً یک چیزی ورای شیرینی.من او را نگاه میکردم مدام لا حول و ولا..... خواندم و تا وقتی که از انجا خارج شوم کمال عشق بازی را با او داشتم. وموقعی که خواستم بیرون بیایم گفتم با من دست می دهی؟نمی خواست بدهد بعد پدرش به او زد خلاصه من را نگاه کرد یک خنده ای کرد گفتم نمی خواهی نده.بعد با همدیگر دست دادیم حتی دست او را نبوسیدم گفتم شاید دوست نداشته باشند دستم را که کشیدم دست خودم را بوسیدم.دیدم چقدر قشنگ عشق بازی و هوس بازی هر دوتا را با هم داشتند هم عشق بازی کردم از نگاهم از چشم هایم که به این بچه می افتاد عشق است هم عشق بازی کردم هم هوس کردم او را لمس کنم بخش هوس بازی را هم داشتم.اما همیشه عشق بازی به هوس بازی منجر نمی شود خیلی از مواقع مجبور هستی در همان مرز عشق بازی متوقف شوی.حالا برو ببین چی گفتم. دنبال ان بگرد پیدایش می کتی.چیزهایی که گفته می شود با ان کار کنید. کار نکنید به درد شما نمی خورد. آن هم این روزها این روزها می دانید چه بلایی سر ما آورده ؟گردش روزگار و گردش کل کائتات می دانید چه بر سر ما آورده؟ما را سوار یک چرخ فلک کرده ولی نه چرخ و فلکی که به طورمعمولی می چرخد این چرخ و فلک جوری است اولش روی صندلی هستید یواش یواش بالا می رود صندلی هایش برعکس می شود.آن بالا که می رسی کله ی شما روبه پایین است و پاها ی شما رو به هوا است. می دانید چه اتفاقی می افتد ؟اگر در کیف شما باز باشد اگر در جیب شما باز باشد خورده ریز داخل آن باشد چی می شود؟ پایین می ریزد. هر چیزی که در گذشته ی خود دارید هر چیزی که در اندرون خود دارید هر چه در آن نهان خانه قائم کردی این روزها این طوری می شود.و یک مقدار آن بالا نگه می دارند.وقتی همه ی آن بیرون بیاید مجبور هستید نگاهش کنید اصلاً راه درو ندارد و این تو هستی که انتخاب می کنی وقتی نگاهش کردی باز هم همان را برداری یا بگویی این به درد من نمی خورد سرایی نو دلبری نو و اوقاتی نو آغاز می کند. از دست ندهید این دو سه هفته را از دست بدهید پریده است حالا حالا ها بدوید.چند سال دیگر من نمی دانم همه چیز را از زیر دارد رو می آورند.
کسانی که نمیدانند، نمی دانند ولی شما خوبید، شما خیلی خوبید، چه اشکال دارد بقیه نمیدانند، ندانند، ولی شما انتخاب می کنید می گوئید نه این را می خواهم، اما این یکی را دیگر نمی خواهم، این شرایط و این حالت را دیگر نمی خواهم.
سوال: در مبحث "نگاهی به آیه 8 سوره نبا و خلق آدم"این چیزی را که فرمودید خاصیت مردانه ، چون بحث خاصیت را مطرح کردید این از عالم نفس می آید؟ ربطی به روح ندارد؟ یعنی ما می توانیم خودمان را به این نفس محدود نکنیم و دنبال زیبایی روحانی طرف مقابل باشیم و وقتی آن را پیدا کنیم دیگر آزار و اذیت نمی بینیم
استاد: ما کارمان را با یک مورد یا دو مورد شروع نمی کنیم ما وقتی قانون می نویسیم وقتی حرکتی می کنیم این حرکت مان برای جامعه بشری است ودر جامعه بشری همه این جوری نگاه نمی کنند در نهایت بعد از گذر از این قسمت به آنجا می رسیم یعنی باید برسیم.
ادامه سوال: حتما باید از این قسمت عبور کنیم یعنی خودت را باید توی آن بیاندازی، وقتی که می بینی شاید اصلا ارزش عبور کردن ندارد.
استاد: نه ، شما چرا این حرف را میزنی؟ شما چرا زن اختیار کردی؟
ادامه سوال: من اصلا بحثم زن وشوهری نیست بحثم کل عالم هستی است.
استاد: ما فعلا در مورد زن وشوهر صحبت کردیم شما توی آدمها حرف می زنی؟
ادامه سوال: توی آدمها به تناقض می خورد ممکن است که هردو آدم صالحی باشند.
استاد: بله حتی توی روابط آقایان با همدیگر، بعدا گستره اش باز می شود توی این حیطه جلو می رویم که بله درست می گویید می شود، یعنی چاره ای نداریم اگر بخواهی پیشرفت کنی و تکامل داشته باشی مجبوری از آن آثار و عوارض، حالا مرد بودن طرف مقابل است، یکجوری گذر کنیم
ادامه سوال :تکامل یعنی این که ما هیچ تعارضی حس نکنیم یکی شدن است یک عالم وحدت است یعنی این که من با همه یکی هستم پس هیچ تعارضی حس نمی کنم تا وقتی آن تعارض است نفس است و این نفس را باید در درون خودش پویش کند؟
استاد: حواست باشد این نفس را نمی توانی از بین ببری اسب زیر پایت است اگر نباشد نمی توانی سواری کنی و اسب حتما آب می خواهد علف می خواهد جای راحت می خواهد.
ادامه سوال: پس حتما این تعارض هست و باید از آن عبور کرد پس آن توهم است که فکر کنی که نیست
استاد: بله اصلا دنیا برای همین است یک وقت هست که شما سوار اسب هستی بهش می گویی این ور برو آن ور برو ولی یکجا یی هست که اسب می فهمد سوار کار بدردبخور نیستی رم می کند و هرجا که خودش می خواهد می برد وهر جا که خواست پرتت می کند نباید این اجازه رو بدهی. مهار اسبت باید دست شما باشد اگر دست شما باشد مشکلی ندارد . خدا اسب را به تو داده که سوار شوی نگفت ببرطویله یک پارچه سیاه هم جلویش بکش و بگو نیست ، هست مال من هست باید ازش بهره ببرم کار هایم را انجام بدهم مراحل بعدی را انجام بدهم اما یادم باشد نباید نفس بفهمد که من جُربزه ندارم زور ندارم من ولش کردم. اگر ولش کردم رم می کند می دود جاهایی می رود که نباید برود و بالاخره هم یک جایی پرتت می کند که نباید پرتت کند و نفس کشتنی نیست اصلا نفس با شما می آید چون از این دنیا که می رویم این جسم که دیگر می رود ولی نفس با ما همراه است اون کسی که توبیخ وتنبیه و حتی تشویق را تو جهان برزخ دریافت می کند نفس است..
ادامه سوال: وظیفه ی نفس را روح بیان می کند؟
استاد : وظیفه ی نفس برای خودش تعیین شده است روح هدایتش می کند به شرط اینکه اون بخش تاریک نفس را شما پرورش نداده باشی آنموقع است که نفس دنباله رو روح می شود مثل بادبادک دنباله دار.
ادامه سوال: بخش تاریک نفس بالفرض که پرورش داده شده باشد قابل از بین بردن است؟
استاد: قابل مهار کردن است هرچی آن طرف را مهار می کنی این طرف به بخش نورانی وارد می شوی و آنوقت نفس را به صورت کامل نورانی می بری آن دیگر نهایت است.
ادامه سوال: شما وقتی داشتید راجع به عشق حرف می زدید یک دفعه من یک تصویری از کودکی ام جلوی چشمم آمد که احساس کردم من باید شبیه آن تصویر بشوم اگر بخواهم به آنجایی که باید برسم باید توی همان قالب قرار بگیرم همان قالبی که انگار یک کسی که تو این دنیا بود ولی نبود دنیا را یک جور دیگر با محبت و مهربانی و با عشق آدمها را حتی حیوان ها را به این شکل می دیدم و احساس کردم باید همان شکلی شود و گفتید که خیلی کار دارد احساس کردم خیلی کاری ندارد چون همه ی اینها توی فطرت ما بوده هست حالا شاید روح رویش گرد و خاک نشسته و باید باز هم همان شکلی شود
استاد : حضرت مسیح می فرماید که اگر کسی می خواهد پله های تکامل را بپیماید همچون کودکان شود و چون کودکان رفتار کند منظور این نیست مثل بچه ها برویم خاک بازی کنیم نه ، آن فطرت کودکی که همه چیز در نهایت راستی و درستی است به آن برگردیم و آنطوری حرکت کنیم. خیلی هم سخت نیست.

نوشتن دیدگاه





تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید