منو

دوشنبه, 10 آذر 1399 - Mon 11 30 2020

A+ A A-

سوال جواب چالشی در تماشاخانه دنیا بخش دوم

  • نوشته شده توسط مدیر سایت
  • دسته: پرسش و پاسخ
  • بازدید: 261

بسم الله الرحمن الرحیم

استاد : جلسه قبل در سوال پنج پرسیدیم که آیا آدم ها نقشهایشان را یکی یکی ارائه می کنند ؟ گفتیم نه در هر لحظه همه نقش ها قابل رویت است . فقط برای کسانی که در دنیا شاهد هستند بر دنیا . در سوال ششم این را مطرح می کنیم این که همه نقش ها همه باهم دیده می شود . این چه حسنی دارد و چه اشکالی ؟
جواب: حسنش در این است که آدمها زشتی ها و زیبایی را با هم می بینند و این یک فرصت طلایی به آنها می دهد که انتخاب نهایی را بکنند ولی اشکال آن این است که بسیار سخت است زیرا هیچ پرده حجابی باقی نمی ماند .
استاد شما درست گفتید . وقتی همه نقش ها کنار هم می افتد مفهوم آن این است که اگر زشتی هست و اگر زیبایی همه با هم دیده می شود این یک حسن است برای خود فرد که می تواند انتخاب کند که بین زشتی و زیبایی که کنار هم می بیند. آدمی زیبا پسند است پس بیاید و زیبایی را بپسندد اما اشکال آن این است که همه می بینند همه آنهایی که شاهد هستند در دنیا ، آن وقت دیگر هیچ چیزی کتمان نمی شود . پس باید خیلی سریع زشتی ها را پاک کرد .
استاد: چطور ممکن است یک همچنین چیزی باشد . زشتی و زیبایی ها نقش هایشان کنار هم باشد به چه دلیل است ؟
جواب: دلیل این حالت به خاطر عصر آگاهی است که حجاب ها برداشته می شود و انتخاب ها روشن می شود یعنی هم زشتی و هم زیبایی کنار هم قرار می گیرد و این فقط تنها در عصر آگاهی اتفاق می افتد .
استاد: پس می خواهیم این طور بگوییم که اگر به این نقطه برسیم یک جاده دو طرفه است و نتیجه بگیریم که ما در عصر آگاهی قرار گرفتیم . عصر آگاهی یعنی عصر روشنگری عصری که همه چیز به روشنی دیده می شود . صرفنظر از اینکه زشت است یا زیبا اصلا مهم نیست . مهم آن است که همه چیز به روشنی و شفافیت قابل دیدن باشد و این از نشانه های بارز عصر آگاهی و عصر هوشیاری است . و یک نتیجه هم دارد. می توانید بگویید ؟ ما وقتی به این نقطه می رسیم یک چیزی می فهمیم من می خواهم شما به آن یک چیز اشاره کنید .
جواب: آن چیزی که من استنباط کردم این است که در عصر آگاهی فرد به آن "من" خود آگاهش واقف می شود و آن باعث می شود که آن زشتی یا زیبایی را مرتبط با آن "من" خودش انتخاب کند .
استاد : به عبارت بهتر این طور بگوییم هر وقت به این نقطه برسیم می توانیم درک کنیم ما در کدام نقطه ایستادیم . ادعاهای ما یعنی من های ما در دنیا خیلی چیزها را مدعی می شود . من این طورم من آن طورم من اینطور می خواهم من اینچنینم من این طور بودم و حالا این جورم . اما وقتی در عصر روشنگری قرار می گیرید همانند لحظه پایانی عمر که همه عرصه حیات جلوی چشم محتضر دیده می شود و محتضر همه را می بیند که چه کرده و کجا بوده و چه کارهایی را از دست داده و چه امکاناتی را از دست داده و چه چیزهایی می توانسته انجام دهد و انجام نداده است اما اینهم هم در دنیا در همین عصر آگاهی این موقعیت را طی می کند منتها با این تفاوت که محتضر در حال جان دادن دیگر هیچ اختیاری برای تغییر ندارد اما من و شمایی که دراین دنیا در این عصر قرار گرفتیم و داریم فشارها و سنگینی ها را تحمل می کنیم به ما به دلیل آنکه در این عصر بدنیا آمدیم و برگزیده شدیم که این موقع در اینجا باشیم این امکان را خدا عطا کرده که خودمان ببینیم کجا قرار داریم . آیا جایی که قرار داریم مورد پسندمان است . مثل می گویم در روایط همسایگی همه همسایه ها از من می ترسند در عصر آگاهی نشان می دهد وقتی جایی یک همچنین رابطه ای به وجود آمد یعنی فردی که مایه ترس است یک فرد بی هویت بی شخصیت می شود . حالا من دوست می دارم مرا بی هویت و بی شخصیت بشناسند ؟ فوری می گویم نه نه من دوست نمی دارم بلعکس من دوست دارم همسایه ها همیشه مرا مهربان بدانند و فکر کنند من می توانم کمکشان باشم . هر جا نیاز به کمک داشته باشند به من مراجعه کنند و همیشه با لبخند گرم من روبرو شوند و الی آخر . حالا همین را در روابط خانوادگی بیاورید زن سالاری و مرد سالاری . همیشه نقل مجالس است مردها سالار خانه هستند یا زن ها سالار خانه هستند و هیچ کدام توجه نمی کنند هرکدام سالار شد مسئولیتش چند برابر شد . سالار کسی است که قیمومیت بقیه را می پذیرد جای همه زحمت می کشد جای همه کار می کند جای همه مسئولیت می پذیرد در حالی که اصلا رابطه خانوادگی یک رابطه ای نیست که سالاری بخواهد چون زن در جایگاه زن بودنش سالار است و مرد در جایگاه مرد بودنش سالار است و عصر آگاهی این را با شفافیت کامل نشان می هد که اگر یک مردی بخواهد در خانه هم جایگاه زن را پر کند و هم جایگاه مرد را پر کند چه اتفاقی می افتد و این موجود تبدیل می شود به چه ؟ این عصر کمک می کند و ما جایگاه خود را امروز تشخیص می دهیم قبل از آنکه آن روز آخر برسد . امروز تشخیص می دهیم که امروز قادر باشیم تغییرش دهیم .
صحبت از جمع :با توجه به این مطلبی که فرمودید وقتی نقش های زشت و زیبای ما آشکار می شود شاید گویای عدم صداقتی است که در رفتار داریم یعنی یکجا خودمان را به شکلی نشان می دهیم حقیقت ما چیز دیگری است و جای دیگری که به نفع ما است حقیقت خودمان را آنچنان که هست نشان می دهیم اگر دائماً تمام اوقات شکل واقعی خود را نشان بدهیم نقش واقعی خود را اجرا کنیم زشت نخواهد بود ولی چون بعضی جاها می رویم به نقش چیزی که نیستیم چون وقتی خود واقعی را نشان می دهیم مثل این است که در آینه نگاه می کنیم می بینیم چهره ی ما سیاه شده بنابراین آن سیاهی را پاک می کنیم اما وقتی نمی خواهیم ببینیم سیاهی روی صورت خود را هیچ موقع نمی توانیم آن را برطرف کنیم یعنی در عصر آگاهی اگر مثل آینه صداقت داشته باشیم اشکالات ما کم کم برطرف می شود اما وقتی که صداقتی نباشد توجیه می کنیم آن چیزی که من به او گفتم غیبت او را کردم در حق او ظلم کردم حق او بوده و این باعث می شود آن نقش زشت خودمان را به زیبایی جلوه می دهیم یک لغتی را داریم در قرآن مجید به عنوان سَوَّلَتْ که سه بار در قرآن آمده دوبار در داستان حضرت یوسف یک بارهم در مورد سامری. وقتی که برادران یوسف آمدند و کار زشت خودشان را برای پدر جلوه دادند که ما به هر حال این کار را نکردیم ایشان فرمودند: «بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ» شما را نفس تان گولتان زده برایتان زشت و زیبا کرده برای همین کار زشتی که انجام دادید فکر کردید یک کار درستی انجام دادید یعنی آن عدم صداقت درونی خودشان را شیطان تسلط پیدا می کند و اگر نخواهند از آن مرحله بگذرند کم کم اسیر دست شیطان می شوند دیگر زشتی ها را برای خودشان زیبا جلوه می دهند.
استاد: ممنون کاملاً صحیح فرمودید
سوال: در مقاله تماشاخانه نوشته بودید که نقش های هر انسانی در لحظه برای من قابل رویت بود در حیرت بسیار به آدم ها که هر کدام به مثابه ی آنکه واقعاً بر جایی مرتفع تر از بقیه برای آدم ها ارائه نقش می کردند می خواستم بدانم این ارتفاع نقش هایشان یا حالا مرتفع بودن منظورتان کارهای خیر است که انجام می دهند می روند بالا یا چیز دیگری است ؟
استاد: اینجا که گفت و گو کردیم بحث این نبود که بخواهم مطرح کنم یک شخصی کار خوب می کند بالاتر قرار می گیرد و یک شخصی کار زشت می کند می رود پایین تر .منظور من این بود که در دنیا دیگر سن نبود انگار همه روی هوا حرکت می کردند و در یک ارتفاعی که کاملاً همه چیز قابل رویت بود الان من حضور شما نشستم گفت و گو می کنم شما فقط تا یک اندازه ای از اندام من و صورت و ظاهر من را می توانید رویت کنید قسمت دیگر بدن من را به دلیل اینکه جلوی آن دوربین نگرفتند شما نمی توانید تماشا کنید در آن صحنه ای که من قرار گرفته بودم انسانها از ظریف ترین نقاط بدنشان تا درشت ترین آنها همه قابل رویت بود یعنی اگر یک کسی فرض می کنیم یک گفت و گویی را می کرد ولی با دستش یواشکی اشاره می کرد اینها قابل رویت بود دیده می شد چون همه بالا بودند هنرنمایی آنها یا نقش آفرینی آنها در یک حیطه ای قرار داشت که هیچ چیزی از آن پنهان نمی شد و این مرتفع تر منظور من این نبود که یک شخصی کار خوب کرده بالاتر و یک شخصی کار بد کرده پایین تر است منظور این است.
صحبت از جمع : آن قسمت فرمایش شما که که فرمودید این زشتی و زیبایی را آدم می بیند ونقش آن را می خواهد به درستی ایفا کند من را یاد این جمله انداخت الاعمال و بالنیات وقتی ما یک عملی را انجام می دهیم نیت ما در آن عمل خیلی مهم است یعنی صداقت ما در آن عمل نیت ما را مشخص می کند و وقتی که زشتی وزیبایی هست اگر کسی به اعمال و نیات خود توجه کند سعی می کند نقش اصلی خود را ایفا کند در این عالم و همچنین آن قسمت که آن هفته فرمودید و یکی از دوستان هم مطرح کردند در مورد اینکه شاهد زمانی ایجاد شد که از این دنیا خارج شد خوب کسی که از این دنیا می تواند خارج شود و شاهد باشد اعم آنها اولیا هستند و بعد یاد این جمله افتادم که عالم محضر خدا است در محضر خدا معصیت و گناه نکنید وقتی که ما شاهدی را برای خودمان ببینیم که بسیار بالاتر از ما و مقام و مرتبه اش بالاتر است این سبب می شود که آدم رسالت خودش را سعی کند به بهترین نحوی در زندگی ایفا کند و آقا صاحب الزمان که شاهد هستند چطور ما می توانیم با چنین شاهدی در عالم حی و حاضر هستند نقش ورسالت خودمان را به درستی ایفا نکنیم و بخواهیم نقش آفرینی اشتباه و زشت را انجام بدهیم .
استاد: شما درست فرمودید تمام گفت و گوی شما حکایت از یک نکته می کند و آن این است امروز روزی نیست که لایه های زیرین ما و لایه های روی ما با هم فرق کند امروز دیگر روزی نیست که ما بیاییم یک سری چیزهایی که در درون ما است بپوشانیم و در بیرون یک جور دیگر عمل کنیم اگر هم بکنیم بسادگی قابل رویت است و همه می بینند حالا که پروردگار یکتا که همیشه شاهد همیشگی و دائمی است بر اعمال ما پس از آن امام حی و حاضر و زنده بر ما هست که به طور دائم ما را رویت می کند و ما را می بیند و باعث ناراحتی او می شویم همچنین اولیای خدا پس بنابراین بهتر است که از این به بعد نیت ما عمل و ما هم سو و هم راستا باشد آن وقت دیگر مشکل پیدا نمی کنیم ان شاالله
استاد: کدام آیه ی قرآن نشان دهنده ی این عصر است ؟
جواب: إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا .یک چیزی هم به ذهنم رسید گفتم خدمت شما عرض کنم وقتی در خودم نگاه کردم دیدم هر زمانی یک سری سختی ها یا همان چیزی که فکر می کردم برای من بد است ولی مدتی که بعد از آن عسر یا آن زشتی یا آن سختی به فضل خدا آدم خارج می شود و وارد یسر می شود بعد از مدتی می بینید انگار آن یسر هم خودش یک عسری هست و باید از آن به یک مرحله ی بهتری طی کند یا درآیت الکرسی که می گوید مومنین را از ظلمت به سوی نور می بریم می گویندچطور مومنین در ظلمت هستند؟ این مراتب نوراست که بیشتر می شود آن قبلی ظلمت است مثل نور شمع که در برابر خورشید ظلمت به حساب می آید و اینی هم که دوتاش هست یعنی همانی که عسر است همان یک موقعی شاید یسر بوده یعنی به همین شکلی برای آدمیزاد است یک پله همیشه پایین تر عسر است یک پله بالاتر یسر است همچین چیزی در ذهن من شکل گرفت حالا نمی دانم ولی هر چیزی هست از خدای عالم می خواهم که کمک کند ما بتوانیم زشتی ها را ببینیم و اگر دیدیم کنار بزاریم و اگر نمی بینیم خداوند چشم بینایی بدهد بالاخره ببینیم .
استاد: حرف شما درست است آیه ی مورد نظر إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا ست که به همراه هر سختی البته آسانی هم هست ،نمی گوید پس از سختی همراه هر سختی آسانی هم هست این را فقط کسی می تواند درک کند که در لحظه به هر دو وجه قضیه بتواند نگاه کند این در وصف روزگار فعلی ما قطعاً صدق می کند اما اینکه گفتی که عسری بود که بعد یسری در کنارش، باز هم می گویم از آن جدا نبود کنارش بود نمی دیدی بعد به یسر آن می رسیم چون می بینیم مفهوم آن این نیست آن عسر از بین رفته خیلی از مواقع بیماری سختی به ما روی می آورد ،بیماری بد است درد است اذیت می کند هزینه می کند جان آدم همیشه در خطر است و الا آخر اما در خلال این بیماری در می یابد که چقدر خوب شد این بیماری سبب شد که من فلان عادت غلط خود را ترک کردم بسیاری که بیماری ریوی دچار می شوند سیگار کشیدن را مجبور می شوند ترک کنند بنابراین خیلی از مواقع عسر هست ولی یسر هم کنارش می آید . مهم این است که ما ببینیم . اما همان طور که تو گفتی دنیا لایه لایه است و اگر به صورت عمودی پیش برویم و به سمت بالا برویم آسانی و آسایش الان که به وجود آمده خودش در مقایسه با چیزی که در بالاتر از این طبقه و این لایه وجود دارد نوعی عسر است . چرا ؟ چون مانع از این می شود که از جایمان تکان بخوریم و به لایه بعدی کوچ کنیم و یا به لایه بعدی دست پیدا کنیم . پس بنابراین به نوعی می شود گفت که حرف تو هم می تواند صحت داشته باشد . منتها به شرط اینکه عمودی برویم . عمودی برویم ، لایه ها هرچی شکافته می شود و بالاتر می شود می رود و نورانی تر می شود .
صحبت از جمع : این فرمایشی که شما کردید من یاد یک روایتی افتادم فکر می کنم امام جعفر صادق بودند با یکی از اصحابش از نداری و گرفتاری دنیا شکوه می کند آنجا حضرت صادق یک فرمایشی می فرمایند که آدمیزاد اگر واقعاً د رآن مقام قرار بگیرید واقعاً تمام خستگی ها و غم ها از بین می رود ، امام می فرمایند که شما خیلی ثروتمند هستید . آن بنده خدا می گوید که نه من ثروتی ندارم . امام می فرمایند که شما محبت ما اهل بیت را دارید . آیا حاضری مثلاً یک مبلغ زیادی را داشته باشی ولی محبت ما را نداشته باشی . بعد آن بنده خدا می گوید نه . یابن رسول الله من محبت شما را با زمین و زمان و دنیا عوض نمی کنم . یک مواقعی الان که شما فرمودید بالاخره امام زمان در کنار این سختی های الان ، یسر زمانه ما است . یعنی محبت به ایشان و یاد ایشان شاید ما را اصلاٌ از همه ی غم ها و همه ی سختی هایی که در آن غرق هستیم رها کند وآن سفینه نجات ما در این عالم پر درد و غم الان ، محبت این ها است . و شما گفتید اگر ببینیم یعنی این محبت این ها را حتی اگر خود حضرت هم در بین ما بود ما مثل آن یارشان اگر ببینیم ، داریم ولی اگر ببینیم ما را نجات می دهد . انشااله که خدا به حق آبروی پیغمبر این یسر را همیشه جلوی چشم ما برای ما زنده نگه دارد که بتوانیم از این مشکلات و سختی ها ، بالاخره هر کسی به نوع خودش درگیرش است بتوانیم بگذریم .
استاد : دست شما درد نکند . بسیار حس خوب و قشنگی بود . چون باز من را به خاطر آوردی که من هروقت از یک چیزی می ترسم یا خیلی نگرانم یا یک چیزی می شود که به هرحال پریشانم می کند ، یکی از کارهایی که می کنم می روم پشت پنجره فولاد و می گویم آقا جان یک دست و یک زانوی با محبت پدرانه می خواهم . می خواهم سرم را روی زانویت بگذارم ، سر من را نوازش کنی . من نیاز دارم . چون همه ی وجودم هول و هراس و نگرانی است . من دست پر محبت تو را نیاز دارم و وقتیکه از این حالت خارج می شوم همیشه شاکر خدا می شوم . از اینکه یک کسی را به من داده که هر وقت در می مانم می روم درب خانه اش و هیچ وقت هم در خانه اش به روی من بسته نیست . آن موقع که می روم درب خانه اش آن مشکلات که از بین نمی رود ، اما آن مشکلات ناچیز و کم ارزش می شود . از ابهت و سختی اش کاسته می شود . همین طور است که تو می گویی . خدا کند که همیشه ببینیم که در کنار مشکلات و سختی هایی که داریم چه آسانی ها و چه لذت هایی در کارش داریم و از آن ها به موفع بهره ببریم .
صحبت از جمع : دو تا آیه هست که خواستم در این ارتباط بگویم . یکی در بحث عصر آگاهی است، در قرآن مجید سوره طارق آیه 9 داریم که يَوْمَ تُبْلَي السَّرائِرُ روزیکه همه ی پنهان ها آشکار می شود . یعنی هیچ چیزی نیست که دیگر مخفی بماند . چون روز قیامت ، روز آگاهی مطلق است پس بنابراین هیچ چیزی مخفی نیست . حالا هرچه قدر ما به آن عصر نزدیک تر شویم این می شود. يَوْمَ تُبْلَي السَّرائِرُیعنی آن سختی و آن اسراری که وجود دارد و پنهان کرده بودیم آشکار می شود . خوشا اینکه خداوند توفیق دهد همه ی اسرارمان را به زیبایی قرار دهیم که روزیکه آشکار شد شرمنده خدا نشویم . یک نکته هم در مورد همین آیه که فرمودید فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا ﴿٥ إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا ﴿٦. یک نکته ای را در تفاسیر آقای جوادی آملی که خیلی زیبا بود شنیده بودم . میگویند این آیه دو مرتبه تکرار شده . تکرار در قرآن نیست . فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا اولاً مع در عربی می گوید با سختی آسانی است . یعنی داخل سختی آسانی است . سختی این نیست که مثلاً ما سختی را بکشیم بعد آسانی بیاید . اصلاً درون هم هستند . مع است. با آن معیت دارد . با آن است . همراه آن است . بعد در عربی وقتیکه داریم ، آیه دوم می گوید ، إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا العسر ، الف و لام که بگیرد معرفه است ، معرفه یکی است اما نکره می تواند یکی نباشد . مفهومش این است که العسر اول با العسر دوم یکی است . سختی یکی است اما خداوند یسر را دو تا گذاشته است . یعنی با هر یک سختی که ما می کشیم دو برابر حداقل و چند برابر آسایش برای ما می آید . این نیست که هر یک سختی یک آسایش داشته باشد . قرآن می گوید که فان مع العسر یسری . آیه دوم می گوید ان مع العسر ، با هم العسر دوم همان العسر اول است . سختی ، سختی است . اما خدا در مقابل این سختی چند برابر آسایش برای ما گذاشته است ..
استاد : ممنون از لطف شما و توضیحات قشنگتان . سوال بعدی را مطرح می کنم . یک ویژگی بارز برای این عصر نام ببرید . یک ویژگی جالب و خاص که مخصوص همین عصر است نام ببرید . در این تماشاخانه دنیا .
جواب: در مقاله شما فرمودید که ویژگی که دارد هیچ کسی نمی تواند تماشاچی باشد و در این باب هم انتخابی همچون گذشته وجود ندارد.
استاد : یکی از ویژگی های بسیار مهمش این است که دیگر نمی توانی تماشاچی باشی و انتخاب هم نمی توانی بکنی که تماشاچی باشی . عصر تماشاچی بودنت گذشته و به هر شکلش تو هم بازی کننده هستی . بخواهی یا نخواهی و این نکته خیلی مهمی است .پس هیچ کسی نمی تواند از زیر بار این گفتگوها خارج شود و بگوید من می نشینم و بقیه را نگاه می کنم . این دوره اصلاً و ابداً این را ندارد. هیچ کسی نمی تواند تماشاچی شود و حتی نمی تواند برای خودش انتخاب کند . چون ما گفتیم در دنیا ما انتخاب داریم و اختیار داریم . ولی در این عصر دیگر نمی توانید انتخاب کنید که تماشاچی باشید . شما هم نقش آفرین هستی . می خواهیم به دنبالش این را بگویم که آیا می شود نقشی را که روزی انتخاب کردیم کنسلش کنیم ؟ حالا خوش نمی داریم و می خواهیم کنسلش کنیم . می شود همچین کاری کرد ؟
جواب: نه ما نمی توانیم ، یعنی نقشی را که انتخاب کردیم نمی توانیم این نقش را انجام ندهیم . حتی شده دست و پا شکسته این نقش را انجام دهیم . بعد انتخاب کنیم که کلاً می خواهیم این نقش را کنار بگذاریم تا یک حدی که این نقش را اجرا کردیم یا اینکه نه این را بعنوان یک نقش اصلی می خواهیم برای خودمان داشته باشیم .
استاد : عالی . پس هیچ کسی نمی تواند نقش هایی را که یک روزی برای خودش انتخاب کرده است نمی تواند ناقص ول کند و برود . نیمه نمی تواند بگذارد و برود . باید نقشش را کامل کند . شما همسری باید همسریت را کامل کنی . مادری باید مادریت را کامل کنی . همسایه هستی باید همسایگی ات را کامل کنی و بروی . نمی توانی نصفه و نیمه رها کنی و بروی . همیشه به دوستانمان می گفتم . می گفتند اینجا و این خانه همسایه ام خیلی آدم بدی است و اینجوری است و آزار می بینم . می گفتم خانه را فروختی و رفتی ، جای دیگر از کجا مطمئن هستی که همسایه ی این طور نداشته باشی . نقشت را در همسایگی ات اصلاح کن . او صددرصد اشکال دارد ولی یک جایی تو هم اشکال داری . خیابان یا در جاده داری در حال حرکت هستی . ماشااله هزارماشااله مجنون زیاد است .می آید لایی می کشد ، بوق می زند . چراغ می دهد و هزارتا کار دیگر . تو نمی توانی رانندگی نکنی و حتی نمی توانی این ها را درستشان کنی . برای اینکه گرفتار همچین آدم هایی نشوی .شما نقشی در قبال این ها داری . شما نقش یک راننده عاقل و فهیم را داری . پس آنچه را که یک عاقل فهیم انجام می دهد باید انجام دهی . نقشت را کامل کن . نقشت را کامل کردی ، اگر در مقابل یک راننده مجنون و آواره و دربه در شما واکنش های نامناسب نداشتی ، بینید آن کسی که بوق می زند .آن کسی که به اصطلاح انحرافات بد می دهد . آن کسی که عجله می کند بیمار است . آیا شما می خواهید با یک بیمار برابری کنید . شما تا زمانیکه با او برابری می کنی ، فحشش می دهی ، بوق می زنی و چراغ می زنی و می خواهی هر جوری شده به او برسی و آدمش کنی ، شما بارها و بارها باز هم از این راننده ها خواهی داشت . تا روزیکه در دنیا رانندگی کنی ، حتی تو رانندگی نکنی ، پیر شوی و بچه هایت رانندگی کنند یا راننده شخصی داشته باشی ، از این قصه ها برای تو می آید برای اینکه تو درست را نگرفتی و نقشت را کامل نکردی . پس امروز انتخاب کن و نقشت را کامل کند تا از دست اینجور آدم ها خلاص باشی و راحت باشی . این یک واقعیت است . نقش هایی که گرفتیم ، شما خودت انتخاب کردی که راننده باشی . خانم هستی یا آقایی . فرقی نمی کند. پس نقشت را تمام کن . تکمیلش کن . تا برای همیشه بتوانی نقشت را کنار بگذاری یا اگر هم در نقشت باقی ماندی یک نقش ثابت ، آرام و هوشیار داشته باشی .
سوال: در صحبتهایتان به تعویض نقش هم اشاره ای داشتید که حتی در این دنیا شما فرصت دارید که نقشتان را عوض کنید . یعنی ممکن است که چندین نقش را عوض کنید به این نتیجه برسید که این نقش شما نیست دوباره نقش دیگری را انتخاب کنید . یعنی من اینطور برداشت کردم . یک مقدار در مورد تعویض نقش بیشتر توضیح بدهید .
استاد : تعویض نقش یعنی گاهی در ساحت وجودی ما یک پارامترهایی وجود ندارد . مثل میگویم : خانمها میروند به جمع خانمها بخصوص در آرایشگاهها بیشتر یک همچین بساطهایی برپاست . دور هم که جمع میشوند چون زمان زیادی هم مجبورند که آنجا بمانند گفتگوهای زیادی میکنند. بعد می آموزند از یکدیگر که در روابط خانوادگی قلدری کن ، اینجوری کن ، آنجوری بگو . این رفتارها را بکن . این مثلا نقش شما یا نقش من نیست . ولی من آنجا شنیدم . میگویم میروم یک امتحانی میکنم ببینم چه میشود . وقتی امتحانت را کردی و دیدی این نقش ، نقشی نیست که تو بتوانی اجرایش کنی و اصلا بدرد تو بخورد . ببینید ، این نقش را نداشتی ، از یک جایی در یک محیطی برداشت کردی خواستی امتحان کنی . این نقش را میتوانی تعویض کنی . اما اگر از روزازل ، یعنی قبل از اینکه بدنیا بیایی ، برای تو این نقش را گذاشته باشند که خدایی ناکرده پایت یا دستت ناقص باشد . این قابل تعویض نیست . قابل جدال کردن هست . میتوانی با آن بجنگی . اما که چه بشود ؟ روز به روز فرسوده تر بشوی ؟ قابل فهمیدن و پیدا کردن راه حلهای آرام و راحت برای خودت هست . این را نمیتوانی تعویض کنی پس بیخودی با آن جدال نکن و خیلی از نقشهای دیگر که برای شما در دنیا اتفاق می افتد ، داخلش میشوی و وقتی داخلش شدی شروع بکنی و بخواهی این را نصفه رها کنی و بروی . دیدید بعضی ها به دانشگاه میروند از هر رشته ای 3-2 سال میخوانند رها میکنند . میرود یک رشته دیگر .. اینها هیچوقت یک رشته را بطور کامل در حد تخصص نمیتوانند پیش بروند . شما را وارد دانشگاه کردند درس بخوانید ، فهیم بشوید و اگر امکانش را داشتید متخصص بشوید اما اگربا نصفه رها کردن درستان شما به هیچکدام از اینها نرسیدید . پس رها کردن نقشهایی که اینطوری به شما رو میکند . ایکس می آید به شما میگوید ، مثلا شما دارید زیست شناسی میخوانید ، به چه درد میخورد ؟ بیا برو حسابداری بخوان . اصلا شما توجه نمیکنید که حسابداری با روحیه ات میخواند یا نمیخواند ؟ درس را رها میکنی و به یک کار دیگر میپردازی و عنقریب آن یکی و آن یکی را هم رها میکنی . نقشهای بنیادی هستند که اصلا نمیتوانید تعویضش کنید . من الان خانمی را میشناسم که پنج تا بچه داشت و یک شوهرمعتاد . ازش جدا کردیم خیلی کارها کردیم خانه گرفتیم ، این کار را کردیم آن کار را کردیم و به آنها از صندوق امام زمان روزیشان را فرستادیم . خلاصه آقا رفت ، ترک کرد یک سال و نیم وادارش کردیم که حق نداری به این خانه برگردی . تو فقط کار کن و خرجی زن و بچه ات را بده و داد .درست شد ؟ وقتی به خانه اش برگشت به یکسال یا 6 ماه نکشید . اولین حرکت دوباره این خانم یک بارداری مجدد پیدا کرد . آن هم یک جفت بچه دوقلو . ببینید این نقش مادری در جانش است . خودش را تکه پاره کند مجبور است مادر باشد . بازهم مرد رفت ، بازهم ایراد پیدا کرد الان در کمپ است و هزاران مشکل دیگر و این زن نقش مادریش را با آن پنج تا بچه تکمیل میکرد و اجازه نمیداد که به آن بچه ها سخت بگذرد اما این کار ر نمیکند . اگر بچه یک چیز را زد و شکاند حتما دوتا کشیده نثارش میکند . من میدانم سخت است نمیتواند تهیه کند . به او گفتم : این کار را نکن . مادر این کار را نمیکند . تو حتی برای تربیت بچه ات از ضرب و شتم نمیتوانی بهره ببری و اجازه اش را نداری . پس یک نقشهایی قابل عوض کردن نیست . یک آدمی پرستار پدر ، برادر و خواهر میشود . حالا هم پرستار مادر میشود . آه و ناله کن . این نقش مال تو بوده ولی چون اجرایش نکردی هی مکرر تکرارش کردند . نمیتوانی در بروی . اما اگر آن خانم توی آرایشگاه گفت : شب شوهرت آمد حرف اول را زد حرف دوم یک دانه ماهیتابه برایش پرت کن این نقش تو نیست . این یک چیز اکتسابی بوده کسب کردی و مزخرف ، زود ترکش کن..
سوال: یک ابهامی هست بین نقشهایی که ما خودمان انتخاب میکنیم . مثل اینکه من پدر خوبی باشم یا پدر بدی ، کار خوبی انجام بدهم یا کار زشتی . این در واقع فلسفه خلقت انسان یا بدنیا آمدن اوست که چه نقشی را انتخاب میکنیم و براساس آن آینده مان را تعیین میکنیم . در بحثها مطرح شد که مثلا اگر فرض کنیم من بدون یک دست بدنیا می آیم باید با یک دست نقشم را انجام بدهم یا اگر بچه افلیجی دارم آن واقعیتی هست که شاید قابل تغییر نباشد . مثلا کسی که ناقص الخلقه بدنیا می آید ، این قابل تغییر نیست در واقع شاید بشود بگوییم بحث تقدیر و نقشها دارد باهم تداخل پیدا میکند . و ابهامات ایجاد میکند . میخواستم خواهش کنم که در این مورد بیشتر توضیح بفرمایید که بحث روشن بشود.
استاد : وقتی ما با یک سری نقشها وارد دنیا میشویم همراه و همسقر ما میشود حالا چه در عالم قبل از دنیا خودمان انتخاب کردیم یا هر دلیل دیگری که خداوند مقرر فرموده ، به هرحال وجود دارد ، یعنی نمیشود برداشت . نابینا بودن را نمیشود برداشت . چرا اگر علم پزشکی به جایی رسید که بشود تغییر داد ، تغییر میدهیم اما فی الواقع نمیشود تغییرش داد . مهم این است که نقش یک نابینا در دنیا را چطور بازی میکنیم ؟ با چه شیوه ای بازی میکنیم ؟ آیا یک نابینای معترض ،منکر ،دائم عصبانی و انتقامجو هستیم ؟ یا یک نابینای شاکر که در کنار اینکه نعمت بینایی را نداریم از بقیه حس هایمان چندین برابر داریم بهره میبریم ؟ اینها را ما نمیتوانیم تغییر بدهیم یا عوض کنیم . یا مثلا اگر ما به دنیا آمدیم در یک خانواده ای با یک پدر و مادر مشخص این را دیگر نمیتوانیم تغییر بدهیم یا عوض کنیم . اما نقش اولادی را دراین خانواده میتوانیم به طرز بهینه ای اجرا کنیم . یا بالعکس خیلی نامناسب اجرا کنیم . چرا امروزه جدایی ها اینقدر بالاست ؟ چون آدمها فکر میکنند که اگر امروز خوش نمیگذرد عوضش میکنم فردا یک شکل دیگر بشود . چرا در قدیم طلاق خیلی کم بود ؟ یکی از دلایلش این بود که انسانها آموخته بودند که درهر نقشی یا جایگاهی قرار میگیرند ، آن جایگاه را اصلاح کنند نه اینکه آن جایگاه را تعویض کنند . اما حالا یا نسل ما مقصر است یا هر دلیل دیگری من نمیدانم که نسل حاضر برای هر مشکلی تعویض را می پسندد . بلافاصله تعویض میکند و این اصلا قشنگ نیست . این نقشها هیچوقت به ثمر نمیرسد و همه شان عین یک گیره اضافی به ما آویزان ، با ما حرکت میکند . اما یک سری نقشها هست اینجا به آن برمیخوریم . مثال میزنیم آقایان در محفلی نشستند ، بعضی ها سیگار میکشند بعضی ها خدایی نکرده از افیونات استفاده میکنند و اعلام میکنند : بابا مرد است و اینجور چیزها . شما هستید که انتخاب میکنید مردیتان را باکشیدن سیگار و مواد افیونی نشان بدهی یا مرد بودن را با اراده قوی که نمیخواهم کار نادرست انجام بدهم نشان بدهی . این دیگر انتخابی میشود . آنوقت دیگر این انتخابی را میتوانی در لحظه عوض کنی. اگر همین امشب استفاده کردی . فردا بگویی نه ، این در شان من نیست ، در انتخابهای من نیست و از آن جدا میشوم . ولی بعضی از نقشها قابل تغییر نیست بلکه نقش را شما بایستی بهینه کنی و در آن نقش آفرینیت را به حد کمال برسانی . اینها باهمدیگر قابل جداسازی است .
استاد :سوال بعدی ، چه کسانی در این امر، کدام امر ؟ همین امری که الان صحبتش را کردیم موفق تر بوده یا خواهند بود ؟ یا موفق تر میشوند ؟
جواب: کسانی که سنگ قبرشان را نوشتند در این عرصه موفق تر هستند . به نظر من اینطور می آید که کسانی که اعمال خودشان را رصد کردند و خوب و بدش را از هم تفکیک کردند و به این نتیجه رسیدند که آن چیزی که میخواستند باشند آیا بودند ؟ و آن چیزی یا نقشی را که هنوز به آن دست نیافتند دوباره میخواهند انتخاب کنند و انجامش بدهند ؟ اینها کسانی هستند که در این عرصه موفق خواهند بود .
استاد: بله ممنونم، میخواهم اینرا به صحبتهای دوستمان اضافه کنم، ما هرکداممان در دنیا دو سنگ قبر می نویسیم، یعنی آدمهایی که روشنند و می خواهند پیش بروند باید اینکار را بکنند، یک سنگ قبرشان برای امروزشان است، که روی ان می نویسند من کی هستم؟ کی بودم؟ و میخواستم چی باشم اما امروز نشدم، این یک سنگ قبر است و آدم موفق کسی ست که یک سنگ قبر جدید کنار این سنگ قبر می نویسد، می نویسد که من کی بودم؟ اسم کامل، پدر مادر برای این خانواده متعلق به آنها بودم و انتخاب کرده بودم اینطور باشم در دنیا و درنهایت در کمال شکرگزاری به این نقطه رسیدم، این دو سنگ قبر اگر کنار هم نباشد شما نمیدانید کی بودید و چه خواهید شد؟ چیزی را که آن روزها مطرح کردم شاید خیلیها جدی نگرفتند، کماکان که در این سالها خیلی از مطالب را دوستان جدی نگرفتند و به آن نپرداختند اگر پرداخته بودند امروز خیلی پیش تر بودند، وقتی به شما گفتم سنگ قبر بنویسید، خودم برای خودم خیلی نگاه کردم به خودم گفتم من ........، فرزند علی و بدرالملوک، در این تاریخ در شهر تهران بدنیا آمدم محله فلان ... ، همه اینها را روی سنگ قبرم نوشتم، درخانواده ای با این کیفیت و با این امکانات بزرگ شدم از اول می خواستم دانشگاه بروم و رفتم، ولی قبل از اینکه معلم شوم آرزوی من این بود که استاد دانشگاه باشم، در دوران طفولیت هر کسی از من می پرسید می خواهی چه کاره شوی؟ می گفتم استاد دانشگاه، رؤیای من و خواسته من کُرسی استادی دانشگاه بود، و به شاگردانم در کلاس درس همیشه اینرا مثال می زدم که به خواسته هایتان نگاه کنید بچه ها، من معلم ریاضی بودم من معلم اجتماعی و اخلاق و این حرفها نبودم، ولی از این حرفها برای بچه ها زیاد می زدم، می گفتم من که معلم شما هستم و امروز اینقدر جایگاهم رفیع است که وقتی سال تمام می شود سال بعد شروع می شود اولیای بچه هایی که هنوز بچه هایشان در مدرسه ما بودند در دوران راهنمایی جلوی دفتر مدرسه تجمع می کردند و از مدیر می خواستند که من را همراه بچه هایشان به کلاس بالاتر بفرستد، ولی با همه اینها بچه ها این آن چیزی نبود که من میخواستم. من استاد دانشگاهی را می خواستم و نشدم، متأسف هم نبودم، چون معلم بودم و معلمی را دوست می داشتم ولی این را مدنظر داشتم که باید من استاد میشدم یک روزی از یک جایی یک تکان بزرگی در زندگی من افتاد، یک اتفاق سنگین و سخت و باعث شد که این تابلویی که پیش چشم من بود تابلو را عوض کنم و پیش چشمم منظر دیگری باز شد که این منظر دیگر امتحان ندارد، اگر روزی استادی دانشگاه می خواستم دیگر این منظر استادی آخرین حدش نبود، گفتند حالا بیا، اگر واقعاً راست می گویی حالا بیا، من با اختیار خودم و با تمام عشقم در نهایت رنجور بودن بدنم، وقتی می گویم رنجور کسی نمی تواند باور کند، گاهی اوقات برای رنجوری بدنم برای خودم در خلوتم گریه می کردم، و با داشتن خانواده و سه فرزند قدم در راهی گذاشتم و آمدم، لطف خدا و پشتیبانی آقا امام زمان پشتم بود که تا اینجا آمدم، امروز دیگر روی سنگ قبرم نمی نویسم می خواستم استاد دانشگاه شوم اما نشد، امروز نوشتم روی سنگ قبرم می خواستم در دنیا با حقیقت آشنا شوم و شدم، این است، هر کس سنگ قبرش را نوشت، اگر قبر پیشینش را گذاشت و قبر بعد از آن را گذاشت و از این سنگ قبر به آن سنگ قبر حرکت کرد آنوقت متوجه این تغییر عظیم می شود و اتفاقی که در زندگیش می افتد، امتحان کنید، کنید، ضرر نمی بینید.
استاد :سوال بعدی: مشخصه های کسانیکه ورود به عصر جدید را جدی نگرفته اند چیست؟ الان من و شما می بینم از کجا بفهمیم؟
جواب: مشخصه شان این ست که علیرغم نشانه های فراوانی که وجود دارد تکذیب میکنند و از واقعیت فرار می کنند و فلسفه بافی هایی می کنند که بگویند این عصر جدید و توجیه ماورای ماده موضوعیت ندارد، درحالیکه همین بحث کرونا نشان داد به همه عالم که موجودیت دارد و بشر علیرغم همه پیشرفتهایی که کرده هنوز خیلی کوچک و ناچیز و توانایی هایش محدود است، نمی خواهند باور کنند یک نوع گریز از واقعیت وجود دارد که خیلی جاها خودشان متوجه هستند که به بیراهه می روند ولی نمیخواهند قبول کنند، عدم تسلیم در مقابل واقعیتهایی که مشهود شده و خودش را نشان می دهد.
استاد: درست گفتید، آدمهایی که ورود به عصر جدید را جدی نگرفته اند، دو دسته اند، یک دسته همانهایی هستند که شما تعریف کردید، هنوز تمارض می کنند، هنوز مقابله می کنند و هنوز تمسخر می کنند و و و خدا به دادشان برسد چون اینها خیلی شرایط بدتری را طی خواهند کرد، اما یک دسته هستند از اینها عبور کردند اینها الان سرگشته اند خیلی پر افسوسند سرهایشان دائم پائین است، حیرانند و مدام از خودشان می پرسند آیا به بقیه آنهایی که رفتند می رسند؟ و این خیلی سنگین است، ما با دسته اول کاری نداریم، هنوز شاخهایشان خیلی تیز است، لااقل تکلیف ما نیست، ولی این دسته را نمیشود در سرگشتگی و حیرانی رها کرد، اینها کسانی اند که بطور دائم به پشتیبانی نیاز دارند و گفتگوهای مثبت، که بیا، هرچقدر هم دیر شده باشد ولی بیا، حالا نگاه کنید ببینید چقدر از چیزهایی که گفتم در خودتان سراغ دارید؟ اگر دارید یک فکری خیلی زود بکنید.
سوال بعدی :حالا این تماشاخانه که همه دارند نقش بازی می کنند بیننده دارد یا ندارد؟
جواب: تماشاگر دارد منتها کسانی اند که بعد از انهدام زمین از بالا به آنهایی که در این انهدام هستند نگاه می کنند
استاد: این تماشاخانه بیننده هایی دارد، منتها مخلوقاتی دارد از جهانهای دیگر، کدام جهانها؟ من نمی دانم، اینها فقط مأمورند که نظاره کنند، تماشا کنند، بعد که تماشایمان می کنند چکار می خواهند بکنند؟باز نمی دانم، آنچه که من آن لحظه دریافت کردم این بود که بعد از اینکه ما رفتیم، اینها بنیانگذار عالم دیگری خواهند بود بعد از انهدام این زمین، سند حرفم را از یک جایی آوردم، کسی می داند سند حرفم کجاست؟
جواب: در مورد عالمهای موازی با ما نمی شود صحبت کرد و وقتی شما می گویید نمی دانید قطعاً ما هم نمیدانیم فقط یک حدس است که در جای جای قرآن اشاره می شود زمانیکه انسان خلق شد دستور سجده آمد لذا گفته می شود فرشتگان و جایی گفته می شود شیطان که تمرد کرد از دسته جنیان هست، بنابراین موجودات عالم موازی ما سوالم اینست که می تواند اجنه و فرشتگان باشند یا خیر؟
استاد: من اصلاً نه با جنسیت شان کار دارم و نه اینکه از کجا می آیند؟ ما در زمین و عالم خودمان آنقدر کشف نشده داریم که در آن ماندیم اما از آنجایی که یک لحظه اینرا رؤیت کردم و از آنجایی که در قرآن آیه 30 سوره بقره را مطالعه بفرمایید پروردگار به فرشتگان فرمود من در زمین جانشینی خواهم گماشت، این گفتگوی اولیه ست، فرشتگان گفتند آیا مخلوقی قرار می دهی که تباهی کند و خونها بریزد؟ این گفتگو نشان دهنده اینست که پس این بار اول نیست که موجودی مثل آدم بر روی زمین می آید، فرشته ها اینرا می دانستند، پروردگار فرمود من چیزی میدانم که شما نمیدانید پس بطور حتم آدم روی زمین نسبت به مخلوقات قبل از این آدم یک برتری داشته است حال امروز ما نمی دانیم این تماشاگران چه کسانی هستند و بعدا چکار خواهند کرد اما می دانیم که صحت دارد آیا از جنس فرشتگان و یا جنیان هستند؟ یا به فرموده شما جهان های موازی؟ من نمی دانم هیچ اصراری هم برای دانستن آن ندارم چون خداوند من را تکلیف نکرده است که اینها را بدانم،خداوند من را تکلیف کرده است که در دنیا بیابم چگونه زندگی کنم چگونه با دیگران باشم و چگونه بمیرم و حتی مردنم را قبل از مرگ زمینی انتخاب کنم اینها تکلیفی است که خداوند برای من گذاشته است پس همین قدر تا همین جا هم که به من نشان دادند و متوجه شدم چنین اتفاقی است من را کافی است و خدا را شکر می کنم، و تا وقتی که اینها را در دنیا به طور کامل متوجه نشوم قطعا من را با آن دسته کاری نیست پس بایستی که خیلی دقت کنیم، دقت کنیم چیزهایی را بخواهیم که الان در آن هستیم اینها را باید بفهمیم اینها وظیفه ما است اما خداوند نه در قرآنش نه در کلام اهل بیتش بر ما وظیفه نکرده است که بدانید قبل از دنیا کجا بودید،و بدانید بعد از دنیا کجا می خواهید بروید، خداوند اصلا با اینها برای ما تکلیفی قرار نداده است اما بر ما تکلیف کرده است که در دنیا از بدو ورود به دنیا چکار باید بکنیم و چگونه باید باشیم،این اصل مهم است برای همین هم ما کاری با مطلب اینها کی هستند و ..نداریم، چون اگر بیشتر از این ورود کنیم برای بعضی از انسان هایی که حرف های ما را می شنوند یک سطحی از توهم به وجود می آورد و بعد ترس و نگرانی، در حالی که اصلا یک همچنین چیزهایی جایگاهی ندارد.
بعد از این نقش آفرینی ها چه چیزی مهم است؟ این خیلی مهم است همه این گفت و گوها را کرده ایم که به این نقطه برسیم ، همه ما نقش هایمان را بازی میکنیم نقش زن عصبانی،مهربان .نقش مرد با گذشت نقش راننده خوب،قلدر و زورگو ما همه این نقش ها را در دنیا بازی میکنیم برای چی؟ که در انتها به نقش حقیقی خود برسیم اگر به این نقش حقیقی رسیدیم به این نقش حقیقی ملبس می شویم یعنی این نقش یک لباسی می شود بر این وجود دنیایی و با آن تا روزی که در دنیا زندگی می کنیم با آن زندگی می کنیم، دیدید بعضی ها پیر می شوند سنشان بالا می رود همه جوان ها عاشق گفت و گو با اینها هستند اما بعضی ها پیر می شوند و جوان ها در می روند هر سوراخی شده به قول پدر بزرگم خدا بیامرز 7 سنار می خرند در آن قایم می شوند که با اینها روبرو نشوند چون نقششان نقش خوبی نیست آنهایی که نقش حقیقی خود را پیدا می کنند ملبس به نقش حقیقی خودشان می شوند سرور و بزرگ هستند دلخواه همه هستند اما آنهایی که نقش حقیقی خود را پیدا نکنند در عالم لایتناهی سرگردان باقی می مانند چون باید بدنی باشد که نقش بپذیرد و انجام دهد چقدر زمان داریم برای نقش آفرینی و رسیدن به این نقطه؟ هیچ کسی نمیداند منم نمیدانم شاید خیلی کم،هوشیار باشید امروز را این لحظه را این دقیقه را رها نکنید به یک دقیقه بعد همین دقیقه نقش خوبمان را بگیریم همین دقیقه اراده کنیم که از این به بعد این چنین باشیم خیلی مهم است،
نکته بعد اینکه نقشمان را کجا پیدا کنیم؟ مدام گفتیم نقش حقیقی غیر حقیقی خوب بد، حالا بگوییم نقشمان را کجا پیدا کنیم این اصل مهم است این همه گفت و گو کردیم بلاخره یک جایی ما را گذاشتند در پاکتی آماده می گویند بیا بردار، اینطوری است؟ نه، یکی از اشکالات ما این است که در دنیا همه نقش داریم می خواهیم هم نقش ها را امتحان کنیم مثال من دوست دارم یک آشپز قابل باشم در عین حال دوست می دارم یک نقاش ماهر باشم نقاش بودن یک نقش است آشپز بودن یک نقش است دوست می دارم که رانندگیم یک یک باشد اینم خودش یک نقش است من این نقش هم داشتم خوب هم بوده چون با این نقشم آنقدر با آن پیکان 56 خوشگلم شهر را گشتم مسافرت رفتم خانواده را بردم در دنیا نقش های مختلف را ببینید عبرت بگیرید آگاهی پیدا کنید اما یادمان باشد همه این نقش ها نقش ما نیست من همینطوری که یک وقت هایی پشت میزم نشستم چه وقت هایی که خیلی عصبانی و ناراحت باشم که الهی صد هزار مرتبه شکر حالا دیگه کمتر به این نقطه می رسم قبلا بیشتر چه وقتی که خیلی سرخوش و خوشحال هستم فرقی نمی کند خودکار دستم باشد و کاغذ جلویم باشد شروع می کنم به کشیدن خطوطی خوشم می آید از نقاشی خوشم می آید ولی من نمی توانم هم نقاش باشم دوست می دارم آشپزی کنم دوست می دارم انواع ترشی و مربا و شور و همه چیزهایی که یک کدبانو آماده می کند منم بکنم و قادر هستم و می توانم این کار را بکنم در خودم تواناییش را می بینم اما وقتی که به این نقش های مقابلم همه را نگاه می کنم من نمی توانم همه اش را داشته باشم چنانکه رانندگی دیگه نمی توانم بکنم 32 سال راننده بودم الان دیگه رانندگی نمی کنم حتی برای یک عقب جلو کردن ماشین دیگه نقشم آنجا تمام شد خلاص شد سال ها آشپزی کردم الان فقط در حدی که بخوریم نمیریم و مسموم هم نشویم می پزم می خوریم بد هم نمی شود شکر، نقاشی رنگ ها خیلی دوست دارم اما دیگه زمان ندارم که روی نقش یک نقاش بایستم و کار کنم از هر کدام اینها عبرت ها و آگاهی هایم را گرفتم امروز فقط صاحب یک نقش هستم و در آن حرکت می کنم به خصوص روی سخنم با جوانان است جوان هایی که دوست میدارند همه چیز را امتحان کنند ولی مطمئن بشوید که اول نقش شما است رویش می توانید بایستید بعد بایست اگه نه که عبور کنید، من بستنی خیلی دوست دارم صبحانه و ناهار و شام بستنی بدهید می خورم اما می شود خورد؟ نمی شود یک بستنی دوست یک جایی توقف می کند چون اگه فقط بستنی بخورد آن وقت از لذت خوردن انگور جا می ماند آن وقت از خوردن و لذت بردن از یک نارنگی شیرین و یا یک پرتقال خوب جا می ماند نقش اصلی خود را پیدا کنید و در نقش اصلی خود باقی بمانید هول نزنید همه نقش های عالم مال شما نیست بگذارید یک نفر دیگر در نقشی که شما هم دوست دارید او استاد باشد او نقشش را بازی کند چه اشکالی دارد؟ مگه خسیس هستید؟ بخل دارید؟ هر کدام جای خودتان. یک چیز جالبی که میگوید کلامم را با کلام مولانا که قبلا هم خدمتتون عرض کرده بودم امروز به پایان می برم مولانا می گوید که یکی رفت پیشش و گفت نمی دانم من چرا جدیدا خیلی چیزها را از یاد می برم؟ خودتان صد دفعه اینها را نگفتید؟ نمی دانم چی شده است این حافظه همه چیز از یادم می رود نگفتید از این جملات شیک و قشنگ و مجلسی؟ من که صد دفعه یا شاید هم هزار مرتبه گفتم مولانا گفت هر چیز را خواستید از یاد ببرید ببر ولی یک چیز را از خاطرت نبر و آن یک چیز این است: تو برای انجام کاری به دنیا آمده ای کارتو از یاد نبر، شما برای ایفای یک نقش حقیقی و کامل و زیبا به دنیا آمده اید نقشتان را از خاطر نبرید فراموش نکنید یک جراح زبردست پنجه هایش با بدن آدم ها کار می کند اگه این پنجه ها را بیاورد و به اندازه ای که باید جراحی میکند این را 10 قسمت کند توانش را و کوزه گری و نقاشی کند و ساز بنوازد و خیلی کارهای دیگه، نقش جراح بودنش را عملا به طور کامل نمی تواند ایفا کند حالا بپرس که یک جراح حالا نقاشی دوست داشته باشد چکار کند؟ انجام دهد ولی نه به عنوان یک نقش نه به عنوان یک نقاش، کوزه گری دوست دارد خوب انجام دهد ولی نه به عنوان یک کوزه گر خوب دقت کنید دوست دارد پیانو بنوازد ساز بنوازد از سر پنجه هایش استفاده کند برای اوقات فراغتش، ولی نه به عنوان یک نوازنده که پنجه هایش را آنجا خرج کند انتخاب کنید و خوب و درست انتخاب کنید برای انتخابتان یادتان باشد شما در دنیا بزرگ دارید بزرگی که همه چیز را می داند شما را هم خوب می شناسد اذن از پروردگار دارد برای چی ؟ برای هدایت من و شما هر کجا درماندید سجاده نمازتان یک وضو بگیرید و تطهیر کنید و در سجاده نمازتان بنشینید چرا سجاده؟ برای اینکه یک غار تنهایی داشته باشید یک جایی برای مکالمه دو نفره داشته باشید تو و ایشان و باهاشون حرف بزنید و از ایشان کمک بخواهید از ایشان بخواهید که من نمی دانم من نمی فهمم اما تعیین نکنید و اضافه هم حرف نزنید بیش از این حرف نزنید و صبر کنید تا شما را هدایت کند

نوشتن دیدگاه





تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید