منو

شنبه, 09 مرداد 1400 - Sat 07 31 2021

A+ A A-

پرسش و پاسخ شماره هشتاد و چهارم

  • نوشته شده توسط مدیر سایت
  • دسته: پرسش و پاسخ
  • بازدید: 767

بسم الله الرحمن الرحیم

سوال :من زمانی که آیات40 و41 سوره کهف را خواندم سوالی برایم به وجود آمد که این شخصی که اینجا به عنوان یک فرد صالح معرفی می شود و یا افرادی که امام و پیامبر نیستند ولی به هر حال یک شخص صالحی هستند آیا رفتار اینها قابل نقد است؟ یا تمام رفتاری که اینها می کنند درست است ؟ وسوال بعدی این که آیا این شخص در جایگاهی هست که بخواهد شخص مقابلش را نفرین کند چون همیشه شما می فرمایید نفرین نکنید هرکسی خدای خودش را دارد و خداوند هر زمان که بخواهد می تواند آن شخص را طوری هدایت کند که از من و شما مومن تر شود برای همین این سوال همیشه برای من هست که این شخصی که این طور نفرین می کند این اجازه را دارد یا خیر .
استاد : اولا در قرآن هر چه که مطرح می شود ما بر آن نمی توانیم خرده بگیریم این کلام حق است . گاهی اوقات نازیبایی ها را هم خداوند در قرآن نشان می دهد و این را باید بپذیریم . بنابراین در مورد غیر افراد معصوم اصلا در قرآن نامی از افراد معصوم نیست مگر پیامبران پیشین ، از ائمه معصومین هیچ کلامی برده نشده است ، اما رفتارها من جمله حضرت یونس نبی که از قومش بیرون آمد و نصیب شکم ماهی یا نهنگ شد و این ماجرا را ما نمی توانیم قضاوت کنیم که یک پیامبر نباید این کار را می کرد. این ماجرا قصه ای است که من و شما بشنویم و ببینیم حتی در درجات و مقام های بالا در نزد پروردگار اگر کسی از آن خط ها به یک شکلی عدول کند چه چیزهایی در پیش خواهد بود. چه بسیار زمانهایی که ما خودمان در دنیا این کاررا کردیم این حرف ها را زدیم و بعد واقعا در شکم ماهی افتادیم یعنی در یک تاریکی نافهمی . مثلا طرف مریض دارد و مرتب می گوید خدایا من که مردم پس خداییت کجا رفته ؟ یا کلام هایی از این قسم گفتگوها . این فرد در پی این گفتار حتماً با وجود این که آدم خوبی است با وجود این که آدمی است که از بیمار پرستاری می کند خدمت می کند و الا آخر ولی به طور حتم تا یک مدت خیلی زیادی در تاریکی های ذهن خودش فرو می رود و این بی شباهت با آنچه که در مورد یونس نبی اتفاق افتاد نیست .قرآن این ها را مثال می زند برای اینکه ما یاد بگیریم. اما در مورد گفتگوی این دو تا مرد که شما نفرین کردن معنی کردید، عربی بسیار لطیف است و بسیار ظریف می باشد و نکته هایش خیلی خیلی قشنگ است این ترجمه هایی که در قرآن میبینید وقتی می خواهند آن را برگردانند از آن همه لطافت و ظرافت قطعاً کاسته می شود اینجا شما نفرین می بینید و من تذکر می بینم تذکر تند و شدید اللحنی که دوستی به دوست دیگری میدهد می گوید چرا این کار را می کنید؟ شما اگر به آیات قبلی توجه کرده باشید به او تذکر می‌دهد تو یک قطره آب بیشتر نبودی تو را به صورت مردی ، خداوند این چنین آراسته است چرا نسبت به او کفر می ورزید و یا حرف هایی می زنید که در شأن پروردگار نمی باشد نمیترسید؟ که این اتفاق ها برایت بیفتد؟ ببینید تذکر است هشدار می باشد و نفرین نیست چون خداوند با نفرین بنده ای بنده دیگری را سرنگون نمی کند اینجا هشدار یک دوست است . یک وقت هایی با بعضی از دوستانی که با من صحبت می کنند و من یک جایی احساس می کنم که خیلی تند باید به او بتازم و به او می تازم باید بیایید تماشا کنید آیا من نفرین می کنم؟ نه من هشدار می‌دهم هشداری تند برای اینکه شخص روبرویم را دوست دارم و می خواهم خیلی زود به قول خودمان با این کشیده متوجه بشود اینجا هم در قرآن نفرین نیست یک هشدار بسیار تند دوست بر دوست می باشد به خصوص که خیلی از مواقع انسان هایی هستند که روشن بین می باشند و وقایع پیش رو را میبینند و به او تذکر داد که تو نمی ترسی اینطور بشود ؟ این اتفاق برای تو بیفتد چه بسا این مرد همان لحظه متوجه این تذکر شده بود و به درگاه خداوند توبه کرده بود و عجز و لابه میکرد اصلاً این اتفاق برایش نمی افتاد و یا اگر برایش اتفاق می افتاد تماماً نابود نمی شد اینها همه تذکرات قرآنی است که در قالب داستان است وگرنه نفرینی در کار نیست .
ادامه ی سوال: من تا حدودی متوجه شدم ولی اون بخش اول سوال که کلا هر انسانی که در قرآن به عنوان فرد صالح شناخته می شود هر حرف و یا حرکتی که انجام می دهد آیا درست است ؟ یعنی ممکن است که ما این حالت را در قرآن داشته باشیم که یک نفر با وجود صالح بودنش و معصوم نبودنش حرفی بزند که حرف خوبی نباشد ؟
استاد:مثلاً ؟
ادامه ی سوال:حالا شاید این به نظر شما نفرین نباشد آخه خیلی بیان جالبی ندارد و درست است که تذکر است ولی شاید یک مقداری تند و تیز باشد حالا شما این نمونه را در نظر بگیرید ممکنه که یک نفری هم صالح باشد ولی یک رفتاری بکند و یا حرفی بزند که شاید جور دیگری هم بشود رفتار کرد یا جور بهتری هم بشود گفت .
استاد:چرا نشود مشکل شما اینجا است که آیا میتوانی خرده بگیری به آن آدمی که حالا حرفی را زده که به نظر تو ناصالح می‌آید و یا بد می آید ببینید شما داستان را می خوانید و اینها قصص قرآنی می باشد در بخش قصص قرآنی به جای اینکه پندش را دریابی و از لابلای کلام بیرون بکشید روی ادبیات جملات باقی می مانید به عنوان مثال این که به من می گویی این جملات یک مقداری تند می باشد بله من می‌گویم تند است ولی ما در محاوره دو انسانی که ادبیات شان را نبودیم ونمی شناسیم نمی توانیم قضاوت بکنیم بعد مهم‌تر از همه خداوند اگر تند این جا بیان کرده است برای این است که امری را به من و شما اثبات کند مواظب باشیم که در دام نیفتیم در این قصه ماندیم که دوستی دارد دوست دیگری را نفرین میکند چرا شما توی آن قصه ای نمی افتید که دوستی دوست دیگرش را تحقیر کرد دوستی به دوست دیگرش گفت تو هرگز نمی توانی مثل من باشی تو همه چیز از من کمتر است اما این طرف قضیه که دوست دارد هشدار می دهد که بدان خیلی ها هم هستند که هشدارهایشان خیلی تند است ولی از روی خیرخواهی میباشد چه اشکالی دارد هیچ ایرادی من در آن نمی بینم اما من برای شما یونس نبی را مثال زدم پیغمبر بود انتخاب شده بود که قومش را هدایت کند عصبانی شد و از قومش خارج شد که چرا حرف گوش نمی کنند ببینید ما اصلاً نمی خواهیم که قضاوت کنیم که یونس نبی عملش چه بود و چه نبود ما نگاه می کنیم که یاد بگیریم .شما دنبال قضاوت می باشید قضاوت فقط و فقط مال معاندین می باشد مواظب باشید ما قضاوت نمی‌کنیم خداوند چیزی را تعریف می کند که ما از آن بهره کامل ببریم یاد بگیریم که اگر بخواهیم وقتمان را بگذاریم برای قضاوت کردن کلاهمان پس معرکه است حالا حالاها بایستیم و قضاوت کنیم و قضاوت ما غلط دربیاید و دوباره یک جور دیگری قضاوت کنیم و دوباره کار دیگری انجام بدهیم و این دفعه پای ما در چاله ی دیگری برود و الی آخر اصلاً ما چنین چیزی را نداریم ما اینجا قضاوت نداریم ببینید خداوند میخواست حضرت موسی را بفرستد به سراغ فرعون حالا من می خواهم ایراد بگیرم می گویم باید با کله قبول می کرد و می گفت چشم من الان میروم اما گفت پروردگارا من میترسم قلبم را قوت ببخش و گفت برادرم را نیز همراهم کن ،اگر بخواهیم ایراد بگیریم بگوییم پیغمبر خدا به خدا دستور می دهد مگر می‌شود یک همچین چیزی نه اتفاقاً دارد به من و شما یاد می دهد که اون پیغمبر خدا بود و کلام خداوند را که شنید اینطوری با خدای خودش حرف زد چرا من و شما در اتفاقات بزرگ زندگییمان با خدا صحبت نمی کنیم چرا ما اینجوری نمی گوییم خداوندا من میترسم خداوندا فلانی را بر من حامی کن و یا برای من حامی بفرست و الا آخر دنبال قضاوت نگردید دنبال بهانه نگردید اینجور بهانه‌ها را متاسفانه فضاهای خارج از دین ما بسیار زیاد است که ابلاغ می کنند مواظب شیطان باشید مواظب ابلیس باشید .
ادامه ی سوال: من نمی خواستم قضاوتی بکنم می خواستم برداشتی از این قضیه انجام دهم که شاید این آیات می گوید اصلاً ممکن است یک فرد صالحی نیز باشد ولی معنیش این نیست که همه اعمالش درست است و یا به حق صحبت کند می‌خواستم یک مفهومی را برای خودم برداشت کنم چون من این اشخاص را اصلاً نمی شناسم که بخواهم قضاوت شان کنم ،می‌خواستم یک برداشت کلی از این جریان بکنم وقتی یک چنین داستانی هست ممکن است قرآن این را نیز نشان می دهد که این را ببین ولی جورهای دیگری نیز می توان گفت و یا کارهای دیگری نیز می توان کرد .
استاد: دقیقاً همین طور است اول از اینکه در مورد آن دو فرد خداوند هیچ کلامی را نداده است که دو دوست بودند دو تا همراه بودند نگفته که یکی از آنها به اصطلاح منکر بود و آن یکی خیلی صالح بود نه ما هیچ گونه گفتگویی در این مورد نداشتیم فقط گفتگوی این دو را خداوند بیان کرد چون نظیر این گفت و گو بین آدمهای جهان هستی فراوان وجود داردهیچ کدامشان نه درجه پیامبری داشتند نه اون یکی درجه ابلیسی دوتا انسان معمولی بودند منتها در یکی سرکشی و اوج غرور و خود بینی خیلی بالا بود و این یکی به او یاد میداد این به نظر من تذکر بود نه نفرین .چون جواب اینکه تو از من کمتر داری یک نفرین به این سنگینی نیست یک درخواست به این سنگینی نیست آن وقت اگر باشد و فرد آن را انجام دهد خداوند به یک کسی که برای یک توهین ساده و یا کوچیک یک همچین نفرینی می کند اجابت نمی کند اینها همه مهره هایی که در کنار هم بچینید می بینید که ما اشتباه کردیم و اصلا جنبه نفرین ندارد منتها ترجمه ما یک مقداری متاسفانه خشن می باشد .
صحبت از جمع: این آیه را بارها خوانده بودم هفته پیش هم شما در خصوص آن صحبت کردید و برای من مثل دفعه های قبل بود که اینطور شد و باغ آتش گرفت . ولی امروزبعد از اینکه نمازم را خواندم این آیه به ذهنم آمد و احساس کردم که من دریک مواردی مثل آن آدم فخر فروش بودم و اصلا به این صورت فکر نمیکنم که این یک داستان واقعی بوده یا نه ؟مهم این است که من الان فهمیدم آن موقعی که من در این جایگاه بودم خیلی از دوستان من با همان لحن تند در دل خودشان این نفرین را در حق من میکردند یعنی آدمیزاد با چیزهایی که نمیداند مثل من که شاید آن موقع نمی فهمیدم و این را با یک شکلی بیان میکند یا در اعمالش وجود دارد خیلی راحت ممکن است نفرین نزدیکترین دوستانش را برای خودش بخرد یعنی در ادامه آن فکری که ظهر به سرم آمد که من بودم الان این را متوجه شدم که شاید عدم موفقیتها یا مشکلات به همین دلیل بوده و نزدیکترین آدمهایی که درکنار آدم هستند در واکنش به آن غرور و منیت نفرین کردند یا آهی کشیدند که همان آه کار من را سخت کرده . من بنظرم یک همچین برداشتی از این آیه می آید که شاید به خودمان در این قضیه رجوع بکنیم خیل جاها ببینیم که در مورد ما صدق میکند .
استاد : دوست عزیز یک نگاه قشنگ دیگر بود . من از این نگاه جدیدی که تو گفتی خوشم آمد از سوال دوستمان در گفتگوی قبل هم خوشم آمد چون ما را وادار کرد که نگاه مجدد به آیات قرآن بکنیم و هر دم از سویی آن را نگاه بکنیم . بله کاملا درست است . خیلی از جاها واقعا مردم نفرین نمیکنند ولی به قول تو در دلشان آه میکشند . همان حسرتی که میخورند یا آن آهی که میکشند سبب میشود که مارا گرفتار میکند حالا هزاران شاید دیگر هم وسط می آید خب نباید آه بکشند نباید فلان کنند . چرا به این نگاه نمیکنیم که ما نباید نعمتهایمان را به رخ مردم بکشیم ؟ به جای اینکه ایراد بگیریم به آنها که نباید آه بکشند نباید نفرین کنند نباید بد فکر کنند ویا هزاران چیز دیگر . چرا فکر نمیکنیم که ما اصلا نعمتهایمان را به رخ مردم نکشیم ؟ تو نعمت داری ؟ خوش به حالت استفاده کن و بهره ببر. چه لزومی دارد مردم را در جریان این نعمتها با آب و تاب قرار بدهی که حسرتهایشان را بلند کنی ؟ بله نگاه قشنگی بود خوشم آمد من هم این نگاه را دوست داشتم .
صحبت از جمع : دررابطه با صحبت هفته قبل به نظر من وقتی ما با کسی آشنا می شویم و او را می بینیم و ارتباط برقرار می کنیم از هر جنسی ، ارتباط شغلی ، خانوادگی ، دوستانه و هرچی ، ما در واقع با یک تصویر ذهنی از آن آدم ارتباط برقرار می کنیم. نه در واقع حقیقت وجودی آن آدم . تصور کنید ما یک نفری را می بینیم که از عرض خیابان یک آدم مسنی را عبور می دهد. ما بلافاصله یک تصویر در ذهنمان به وجود می آید که چقدر آن آدم ، آدم خیرخواه و بزرگوار و باشعور و خیری است . اگر احیاناً شرایطی پیش بیاید که با آن آدم دوست شویم ما در واقع با آن تصویری که از آن آدم در ذهنمان داریم دوست می شویم و توجه نداریم و نمی دانیم که این آدم یک سری ویژگی ها و صفات دیگر هم دارد که ما اصلاً آن ها را نمی دانیم به خاطر همین شاید خیلی از ما این جمله را ممکن است استفاده کرده باشیم یا ممکن است که به ما گفته باشند که تو عوض شدی یا تو قبلاً این کارها را نمی کردی . تو قبلاً اینجوری نبودی . تو آدم دیگری شدی . ماجرا این است که آن آدم ، همواره همان آدم بوده . از اول بوده ، الان هم هست و تا ابد هم خواهد بود . فقط ما یک چیزهایی را که تا دیروز نمی دانستیم امروز می دانیم . و این یک اتفاق خیلی عجیب است . اینکه درک کنیم که ما در واقع با یک تصویر ذهنی از آدم ها مواجه هستیم . و سعی کنیم به جای این مواجه در واقع با خود حقیقی آدم ها دوست شویم. نه با تصویر ذهنی مان از آن آدم ها . این تیتر اول بود .و تیتر دوم ، حالا البته من از اسم یک کتابی این را برگرفتم برای خودم ، این یک عبارت قشنگی است . مفهومی است به اسم نیمه تاریک و روشن ما . حالا اسم این کتاب نیمه تاریک وجود است ولی من اسمش را گذاشتم نیمه تاریک و روشن وجود . واقعیتش این است که خیلی وقت ها در ارتباط با خیلی از آدم ها مثلاً می گوئیم طرف را عصبانی کن آن موقع خود واقعی اش را به تو نشان می دهد . یا مثلاً یکبار پایت را بگذار روی دمش ، یکبار منافعش را زیر سوال ببر ، یکبار با او مخالفت کن ، آن موقع می فهمی که خود واقعی اش چی است . یکی از مشکلات بزرگ ما این است که ما گمان می کنیم خود واقعی آدم ها مساوی است با نیمه تاریک وجودشان . یعنی اگر یک جایی نفع یک نفر را زیر سوال بردم و سر من داد زد . پس آن آدم خود واقعی اش آن وحشی است که سر من داد زد . بقیه ی کارهایی که می کند ادا در می آورد . در حالیکه واقعیت امر این نیست . آدم ها مجموعه ای از نیمه تاریک و نیمه ی روشن وجودشان هستند . همان اندازه که آن آدم وحشی واقعی است ، آن آدم مهربان در ایام دیگر هم واقعی است . ولی ما متاسفانه همیشه جنبه منفی آدم ها را حقیقت وجودی شان می دانیم . که حالا این را شما جمع بزنید با مثال بالا ببینید چه اتفاقی می افتد . وقتیکه ما جنبه منفی را همواره خود واقعی شان می دانیم و از آنجایی که ما اصولاً با تصویر ذهنی مان از ویژگی های مثبت آدم های مقابلمان ارتباط برقرار می کنیم بلافاصله ، یا حتی ممکن است بعد از چندین سال به بن بست در روابطمان برسیم . چرا ؟ چون همواره انتظارات مثبت داریم و همواره خود واقعی آدم ها را آن قسمت منفی شان می دانیم . پس ما هیچ وقت با یک آدم واقعی در ارتباط نخواهیم بود . و این خیلی اتفاق فوق العاده ای است که دانستنش البته نه َاتفاقی که می افتد. آخرین نکته هم که بگویم:در این جمله جای خالی را در نظر بگیرید:َ......موهبتی است که هر کسی در حق خودش ادا می کند . که این جای خالی را شما می توانید با تمام ویژگی های مثبت پر کنید . واقعیت امر این است که خیلی وقت ها ما گمان می کنیم که مثلاً الان در مورد این موضوع ، عشق ، اگر ما دیگران را دوست داریم یا اگر به آنها عشق می ورزیم در واقع داریم یک حالی به آنها می دهیم . اصلاً اینجوری نیست . حقیقت امر این است که داستانش مثل عطر می ماند . درست است که دیگران هم از عطر ما استفاده می کنند ولی واقعیتش این است که ما عطر را می زنیم که خودمان خوشبو باشیم. ما عطر نمی زنیم که دیگران فقط بو کنند . ما عطر را می زنیم که خوشبو باشیم . دیگران هم از موهبت خوشبویی ما بهره می برند. واقعیت امر عشق موهبتی نیست که در حق دیگری ادا می کنید . اگر شما گذشت کنید اگر شما عشق می ورزید در واقع دارید از حق خودتان این کار را می کنید . این اشتباه است که ما گمان می کنیم که داریم فنا می شویم تا دیگران در سایه ی عشق ما زندگی کنند . اگر داریم این کار را می کنیم پس حقیقتاً این کاری که می کنیم اصلاً عشق نیست . و حالا این ها را می توانیم با هم فکر کنیم و در واقع ارتباط سه گانه شان را باهم کشف کنیم.
استاد : بسیار عالی . امیدوارم که واقعاً عمیق به مطلب گوش کرده باشید . ما خیلی موشکافانه داریم پیش می رویم . ریز ریز داریم پیش می رویم . یک مقداری حرکتمان در هر جلسه مثل آن قصابی می ماند که چاقوی تیزترش را با نوک درازترش گرفته دستش و این بار دیگر لایه گوشت ها را باز می کند . که حتی تارهای ظریف چربی و رگی هم باشد آن ها را هم در بیاورد . ما هرجلسه داریم این کار را می کنیم. امیدوارم که همراه باشید.

نوشتن دیدگاه





تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید