رمز آینه گی بخش دهم
منو

سه شنبه, 30 مرداد 1397 - Tue 08 21 2018

A+ A A-

رمز آینه گی بخش دهم

  • نوشته شده توسط مدیر سایت
  • دسته: رمز آینه گی
  • بازدید: 1769

بسم الله الرحمن الرحیم

در مورد اسامی پروردگار که جلسه ی قبل از آن صحبت بود برای شما عرض کنم و آن اینکه ما در مورد دوگانه ها صحبت می کنیم . در مورد اسامی هم اشاره مان به اسامی است که دوتا مقابل هم است . مثال هم زدیم مانند جلال و جمال . رحمت و غضب . بحثمان روی دوگانه ها و گسترش صحبتمان روی این بخش بود . هرکجا که دوگانه پیدا کنید می توانید تعمیم دهید و همان گونه که جلسه ی پیش در موردش بحث کردیم ، بحث کنید . اما نه همه چیز .

به فیلم یوسف نبی (ع) برای بار دوم نگاه می کنم . سری اول هم برایم زیبا بود . سری دوم نکته ها برایم خیلی تجلی بالاتری را پیدا کرد و قشنگ بود . بخش هایی از فیلم توجه من را جلب کرد . دقتم را به سوی آخرین مطالبی که در رمز آینه گی عرض کرده بودم جاری نمود . در دو جلسه قبل من به دو بحث" بود و شناخت "اشاره کردم و در مورد آن صحبت کردم که جنبه های زیبایی در جهان خلقت وجود دارد و شناخت این جنبه های زیبایی هم بسیار ارزشمند است . یکی از دوستان گفت خیلی سنگین صحبت می کنید . جلسه قبل ابتدای صحبتم را باز با همین بحث شروع کردم . در آن جلسه عرض کردم که بودن جنبه های زیبایی در دنیا محدود است . اما شناخت جنبه های زیبایی پایان ناپذیر است . به همین دلیل گفتم که لازم می شود که یکدیگر را ترک کنند و به زیبای حقیقی منتقل شوند و بعد از بالابه پائین نگاه کنند و در این مسیرطی شده زیبا یا محبوب مجازی را در راستای محبوب حقیقی پیدا کنند. آن وقت می توانند بیشتر یکدیگر را دوست بدارند . خب یک مقدار ثقیل است و یک مقدار جا افتادنش سخت است . من نمی دانم برای شما جا افتاد یا نه . برای همین است که امروز دوباره آن را مطرح می کنم . 

در داستان یوسف نبی و زلیخا از کلام وحی جستجو می کنیم . جستجوی زلیخا را در یوسف که ذره ذره زیبایی های ظاهری یوسف را پیدا می کند و دوست می دارد و راه لذت جویی از این زیبایی ها را تصاحب او می داند . و به این نقطه رسیدن فقط نتیجه ی نداشتن مبانی اعتقادی صحیح در دنیا است . اولین نکته ، همه ی زیبایی های عالم برای شما است. شما تماشا کنید ولذت ببرید . اما چقدر می توانید بر آنها دست یابید، زیربنای اعتقادیتان به شما می گوید و اگر نداشته باشید عاقبتی چون زلیخا پیدا می کنید . تازه او  بخش خوبش را در انتهای عمر رسید . می توانست در همان احوالات باقی بماند و بمیرد و مابقی این راه دردناک را در عوالم دیگر طی کند . که امروز خیلی ها را داریم که این وضع را دارند . خیلی سال پیش یک دختر جوانی به من نامه نوشت که یک پسری را دوست دارم و تابحال هم با او صحبت نکردم . شما یک کاری کنید که او من را بگیرد . گفتم نمی شود عزیزم . نمی شود جانم . سکوت کن . به خداوندرضایت بده که برای تو جفت انتخاب کند . اما چون زیربنای اعتقادی نیست نتوانست حرفم را بپذیرد و به سختی بسیار دچار شد . 

زلیخا آنچه را انجام داد که نباید انجام می داد . پس باز توجه کنید . شما هم باید دقت کنید . به هر کاری دست نزنید .زلیخا سال های بسیاری را ظلم کرد . یوسف را در آن شرایط قرار داد . به زندان انداخت . شکنجه کردو.... .  در ازای هر کدام از این اعمالی که انجام داد نه تنها برای خودش یک پله ی ترقی به سوی تکامل به وجود نیارود که باعث آزار پیامبر خدا هم شد . ودر تمام این حرکات نتوانست در کنار زیبایی های ظاهری یوسف ، آثار پیامبری را مشاهده کند . هیچ توجه کرده اید که این قصه ، قصه ی تکراری زندگی هر کدام از ما است . یوسف و زلیخا تمام نشده است . یوسف و زلیخاهای بسیاری در قالب زن ها و مردهای بسیاری ، همیشه بحث زناشویی نیست . گاهی اوقات دوستی ها . محبت های بسیار به هم ،در همه ی این ها اتفاق افتاده است . و همه ی محبت هایی که قرار بود یک روزی به محبت زیبای حقیقی یا آن محبت جاودانه پیوند بخورد چون نخورد تبدیل به یاس و ناامیدی ، دلسردی و دل زدگی شد  . در بعضی ها اعلان جنگ . کشت و کشتار همدیگر . ما با هزار سختی این مسیرهایی که جلویمان باز شده است طی کرده ایم . و خیلی متاسفم . خیلی متاسفم که دوباره گفتیم نقطه سر خط . 

حالا یک مثال بزنم . من با یکی از دوستان دوستی برقرار کرده ام . بسیار هم دوستش می دارم . و آنقدر دوستش می دارم که می خواهم تماماً متعلق به من باشد . نمی تواند . او فقط متعلق به خودش است . می خواهم در همه چیزش دخل و تصرف کنم . نمی شود . چون آن متعلق به سرنوشت خودش است و عملکرد خودش . می روم ، می روم .... نشد با توپ و تانک همدیگر را می زنیم . جیغ ، داد ، هوار ، قهرو آشتی . خلاصه برای هم هزارتا نیرنگ می کنیم . نقشه می کشیم . همدیگر را ضایع کنیم . که چی .دوباره نقطه سرخط . این دفعه یک دوست دیگر را انتخاب می کنم . چون در آن یکی ادب نشدم و نفهمیدم که اصلاً من دنبال چه چیز آمده بودم . دوباره نقطه سرخط . تو را به خدا در دوستی هایتان از این موارد نداشتید ؟ 

هیچ می دانید من در دوستی های خود تا این سن هرگز با کسی به هم نزدم چون هر کدام را در جای خود دوست داشتم و آنها را آزاد گذاشتم تا زندگی های خود را بکنند.اگر یک جایی چیزی به نظر من رسید و فکر کردم که به صلاح است گفتم . چون احساس کردم حق دخالت ندارم من در زندگی بچه های خود هم این کار را نمی کنم به من ربطی ندارد من زیر بنای اعتقادی آنها را طوری برای آنها چیدم و آنها بزرگ شدند که روی چهارپایه محکم ایستادند حالا اگر نفهمیدند خواستند از آن بالا پایین بپرند، بپرند من درد می کشم و گریه می کنم  خیلی هم گریه می کنم خیلی زجر می کشم ولی جلوی پریدن آنها را نمی گیرم بگذارید بپرند  پس خیلی از اینها را طی کردیم بعد گفتیم نقطه سر خط حتی خط پایین هم نمی رویم دوباره بر می گردیم روی همان خط یک شکل دیگر جای آن می نشانیم دوباره از اول و هیچوقت هم ندانستیم چرا این اتفاق می افتد حتی تشخیص ندادیم که حتی یک سطر هم جا عوض نکردیم کلام خداوند بزرگ است انسان بسی در خسران است . 

زلیخا سختی، هجران ، زخم های دل و روح ، بی آبرویی ، پاشیده شدن بستر  گرم خانوادگی از دست دادن همسر که سالها قبل از مردن همسر خوداو را از دست داده بود چون دیگر بین آنها مهری و الفتی هم نبود همه را به دوش خود کشید  با فریاد عشق یوسف  نتوانست او را بیابد ، نتوانست او را ببیند تاچشم های دنیایی خود را از دست داد .زلیخا در همان یکی ماند و درجا زد ما وسط کار می گوییم ایست عین ماشین تایپ نقطه سر خط. برمی گردیم سر همان خط . ولی زلیخا این کار را نکرد وایستاد تا هر آنچه را که داشت داد و فقط به  استشمام بوی یوسف  قانع بود اما قدمی بالاتر از یوسف نتوانست برود  و تا وقتی که نتوانست قدمی فراتر از  یوسف بگذارد همان جا ماند چون بالاتر از یوسف ندید چه خبر است . چون جنبه های زیبایی های یوسف پایان پذیر  بود و هیچ وقت با خود نگفت بعد از آن چی.  بابا می خواهم وصل آن را داشته باشم خوب به هم رسیدیم بعد آن چی ؟من می خواهم هر طوری هست مسلط بشوم فلانی زندگی این فلانی را هم عوض کنم، خلق و خوی آن را هم عوض کنم برای چی ؟ بعد چی ؟زلیخا به این نگاه نکرده بود فکر نکرده بود برای همین هم ماند چون جستجو نکرده بود ماندتا روزی که عنایت پروردگار او را به یوسف نشان داد و دستور داد به رسیدن زلیخا به یوسف.  پس از این همه سال تازه او را رساند به جایی که زیبایی های پایان ناپذیر فراتر از یوسف را  ببیند تازه آنجا فهمید که زیبایی هایی فراتر از زیبایی های ظاهری یوسف وجود داد که این باید آنها را ببیند به آنها دست بیندازد چقدر زیباست وقتی انسانی از بدو حرکت های دنیایی این حقیقت را دریابد همسفر خود را انتخاب می کند همراه می شود که چه کار کند  ؟ تا زیبایی های بی پایان حقیقت هستی را کشف کند و در این مسیر همدیگر را در درون این زیبایی های حقیقت مطلق تازه پیدا کنند.شما پسر و دخترهایی که ازدواج می کنید چه چیزی پیدا کردید؟ چشم وابرو قدو قواره هیکل ، خانواده مگر غیر از اینها را هم دیده اید؟خب اینها را که دیدید  حالا هم که به دست آورید شش ماه دیگر دنبال چه چیزی می گردید؟ هیچ وقت با خود فکر کردی برای همین است که زود برای هم کهنه می شوید خیلی برای همدیگر یکنواخت می شوید چون اصلاً دنبال چیز دیگری نمی گردید فکر می کنید همین است . تمام شد.در کشورهای اروپایی بای بای این به یک سمت آن به یک سمت دیگر در کشورهای شرقی و به خصوص بین ما مسلمان ها و به خصوص بین ما شیعه ها آقا ، خانم را در منزل می نشاند خود به دنبال زیبایی های جدید. این را هم گرفتی دوسال بعد چی ؟ خوب این هم باز یک نواخت شد به چه دردی خورد ؟دنبال چه چیزی می گردید؟خود نمی فهمد چون هیچ وقت به او یاد ندادند موجودی که شما چشم و ابرویی دیدی و عاشقش شدی  موهای بلند او را دیدی ، عشوه های او را دیدی در درون او یک موجودیت دیگری دارد  که اگر تو درست انتخاب کرده باشی تازه اول راه است که جستجوی زیبایی کنی واین زیبایی ها تمام نمی شود چون سرنخ این زیبایی ها به خدا است. جفت شما تو را وادار می کند با کشف زیبایی های درونی او مسیر خدا را پیدا کنی وقتی خدا را پیدا می کنی آن بالا که می ایستی می بینی خودت هم در همان راستا هستی .

 وقت آن نرسیده است که قصه های قرآنی با نگاهی جدید تر نظر بیندازیم و مسیر زندگی را کشف کنیم به قصه یعقوب نبی نگاه کنید پیامبر است در زمان خودش یوسف را ولی حق می بیند او را عاشقانه دوست می دارد این عشق را هم بر حق می داند چرا ؟ چون ولی خدا را عاشق است.  دل من هم لرزید آخه من هم عاشق امام زمان هستم تو هم عاشق امام زمان هستی یعقوب نبی عاشق یوسف بود چون او را ولی خدا می دانست و این عشق را حق خود می دانست ما عاشق بچه های خود هستیم مگر نه ؟و چون بچه ماست حق ماست مگر نیست ؟پدر من درآمده است تا تو بزرگ شدی این عشق حق من است خوب بعد چی ؟بعد می خواهی چه کاری کنی ؟همین طوری وایستی ؟سرگذشت یعقوب نبی را خوب نگاه کنید.

 در دنیا هر چه را در جای زیبای حقیقی در زندگی ما بنشیند جهت تکامل ما، از ما به اذن الهی دور می شود نمی ترسید؟ یا خود این کار را می کنی یا از شما می گیرند انتخاب با شما است یا خود این کار را انجام می دهید یا از شما می گیرند دنیا محلی برای پرداختن به افراد و تملک آدم ها نیست آدم ها هر کدام ابزاری هستند  تا  با آنها امتحان وآزمون های خود را طی کنیم بعد از کسب موفقیت  برمیگردیم با یک نگاه جدید با آنها درآمیزیم این رفت و برگشت ممکن است  ساعتی باشد ممکن است سالها باشد طول می کشد   بسته به این است که شما نگاه تان چگونه به این دنیا باشدخوب دقت کنید شما را می گویم نگاه کنید انگشت اشاره شما به چه کسی یا به چه چیزی  به طور دائمی قرار گرفته همان سبب مردودی شما در آزمون الهی است. مراقب باشید. 

 

در مورد اسامی پروردگار که جلسه ی قبل از آن صحبت بود برای شما عرض کنم و آن اینکه ما در مورد دوگانه ها صحبت می کنیم . در مورد اسامی هم اشاره مان به اسامی است که دوتا مقابل هم است . مثال هم زدیم مانند جلال و جمال . رحمت و غضب . بحثمان روی دوگانه ها و گسترش صحبتمان روی این بخش بود . هرکجا که دوگانه پیدا کنید می توانید تعمیم دهید و همان گونه که جلسه ی پیش در موردش بحث کردیم ، بحث کنید . اما نه همه چیز .به فیلم یوسف نبی (ع) برای بار دوم نگاه می کنم . سری اول هم برایم زیبا بود . سری دوم نکته ها برایم خیلی تجلی بالاتری را پیدا کرد و قشنگ بود . بخش هایی از فیلم توجه من را جلب کرد . دقتم را به سوی آخرین مطالبی که در رمز آینه گی عرض کرده بودم جاری نمود . در دو جلسه قبل من به دو بحث" بود و شناخت "اشاره کردم و در مورد آن صحبت کردم که جنبه های زیبایی در جهان خلقت وجود دارد و شناخت این جنبه های زیبایی هم بسیار ارزشمند است . یکی از دوستان گفت خیلی سنگین صحبت می کنید . جلسه قبل ابتدای صحبتم را باز با همین بحث شروع کردم . در آن جلسه عرض کردم که بودن جنبه های زیبایی در دنیا محدود است . اما شناخت جنبه های زیبایی پایان ناپذیر است . به همین دلیل گفتم که لازم می شود که یکدیگر را ترک کنند و به زیبای حقیقی منتقل شوند و بعد از بالابه پائین نگاه کنند و در این مسیرطی شده زیبا یا محبوب مجازی را در راستای محبوب حقیقی پیدا کنند. آن وقت می توانند بیشتر یکدیگر را دوست بدارند . خب یک مقدار ثقیل است و یک مقدار جا افتادنش سخت است . من نمی دانم برای شما جا افتاد یا نه . برای همین است که امروز دوباره آن را مطرح می کنم . در داستان یوسف نبی و زلیخا از کلام وحی جستجو می کنیم . جستجوی زلیخا را در یوسف که ذره ذره زیبایی های ظاهری یوسف را پیدا می کند و دوست می دارد و راه لذت جویی از این زیبایی ها را تصاحب او می داند . و به این نقطه رسیدن فقط نتیجه ی نداشتن مبانی اعتقادی صحیح در دنیا است . اولین نکته ، همه ی زیبایی های عالم برای شما است. شما تماشا کنید ولذت ببرید . اما چقدر می توانید بر آنها دست یابید، زیربنای اعتقادیتان به شما می گوید و اگر نداشته باشید عاقبتی چون زلیخا پیدا می کنید . تازه او  بخش خوبش را در انتهای عمر رسید . می توانست در همان احوالات باقی بماند و بمیرد و مابقی این راه دردناک را در عوالم دیگر طی کند . که امروز خیلی ها را داریم که این وضع را دارند . خیلی سال پیش یک دختر جوانی به من نامه نوشت که یک پسری را دوست دارم و تابحال هم با او صحبت نکردم . شما یک کاری کنید که او من را بگیرد . گفتم نمی شود عزیزم . نمی شود جانم . سکوت کن . به خداوندرضایت بده که برای تو جفت انتخاب کند . اما چون زیربنای اعتقادی نیست نتوانست حرفم را بپذیرد و به سختی بسیار دچار شد . زلیخا آنچه را انجام داد که نباید انجام می داد . پس باز توجه کنید . شما هم باید دقت کنید . به هر کاری دست نزنید .زلیخا سال های بسیاری را ظلم کرد . یوسف را در آن شرایط قرار داد . به زندان انداخت . شکنجه کردو.... .  در ازای هر کدام از این اعمالی که انجام داد نه تنها برای خودش یک پله ی ترقی به سوی تکامل به وجود نیارود که باعث آزار پیامبر خدا هم شد . ودر تمام این حرکات نتوانست در کنار زیبایی های ظاهری یوسف ، آثار پیامبری را مشاهده کند . هیچ توجه کرده اید که این قصه ، قصه ی تکراری زندگی هر کدام از ما است . یوسف و زلیخا تمام نشده است . یوسف و زلیخاهای بسیاری در قالب زن ها و مردهای بسیاری ، همیشه بحث زناشویی نیست . گاهی اوقات دوستی ها . محبت های بسیار به هم ،در همه ی این ها اتفاق افتاده است . و همه ی محبت هایی که قرار بود یک روزی به محبت زیبای حقیقی یا آن محبت جاودانه پیوند بخورد چون نخورد تبدیل به یاس و ناامیدی ، دلسردی و دل زدگی شد  . در بعضی ها اعلان جنگ . کشت و کشتار همدیگر . ما با هزار سختی این مسیرهایی که جلویمان باز شده است طی کرده ایم . و خیلی متاسفم . خیلی متاسفم که دوباره گفتیم نقطه سر خط . حالا یک مثال بزنم . من با یکی از دوستان دوستی برقرار کرده ام . بسیار هم دوستش می دارم . و آنقدر دوستش می دارم که می خواهم تماماً متعلق به من باشد . نمی تواند . او فقط متعلق به خودش است . می خواهم در همه چیزش دخل و تصرف کنم . نمی شود . چون آن متعلق به سرنوشت خودش است و عملکرد خودش . می روم ، می روم .... نشد با توپ و تانک همدیگر را می زنیم . جیغ ، داد ، هوار ، قهرو آشتی . خلاصه برای هم هزارتا نیرنگ می کنیم . نقشه می کشیم . همدیگر را ضایع کنیم . که چی .دوباره نقطه سرخط . این دفعه یک دوست دیگر را انتخاب می کنم . چون در آن یکی ادب نشدم و نفهمیدم که اصلاً من دنبال چه چیز آمده بودم . دوباره نقطه سرخط . تو را به خدا در دوستی هایتان از این موارد نداشتید ؟ هیچ می دانید من در دوستی های خود تا این سن هرگز با کسی به هم نزدم چون هر کدام را در جای خود دوست داشتم و آنها را آزاد گذاشتم تا زندگی های خود را بکنند.اگر یک جایی چیزی به نظر من رسید و فکر کردم که به صلاح است گفتم . چون احساس کردم حق دخالت ندارم من در زندگی بچه های خود هم این کار را نمی کنم به من ربطی ندارد من زیر بنای اعتقادی آنها را طوری برای آنها چیدم و آنها بزرگ شدند که روی چهارپایه محکم ایستادند حالا اگر نفهمیدند خواستند از آن بالا پایین بپرند، بپرند من درد می کشم و گریه می کنم  خیلی هم گریه می کنم خیلی زجر می کشم ولی جلوی پریدن آنها را نمی گیرم بگذارید بپرند  پس خیلی از اینها را طی کردیم بعد گفتیم نقطه سر خط حتی خط پایین هم نمی رویم دوباره بر می گردیم روی همان خط یک شکل دیگر جای آن می نشانیم دوباره از اول و هیچوقت هم ندانستیم چرا این اتفاق می افتد حتی تشخیص ندادیم که حتی یک سطر هم جا عوض نکردیم کلام خداوند بزرگ است انسان بسی در خسران است . زلیخا سختی، هجران ، زخم های دل و روح ، بی آبرویی ، پاشیده شدن بستر  گرم خانوادگی از دست دادن همسر که سالها قبل از مردن همسر خوداو را از دست داده بود چون دیگر بین آنها مهری و الفتی هم نبود همه را به دوش خود کشید  با فریاد عشق یوسف  نتوانست او را بیابد ، نتوانست او را ببیند تاچشم های دنیایی خود را از دست داد .زلیخا در همان یکی ماند و درجا زد ما وسط کار می گوییم ایست عین ماشین تایپ نقطه سر خط. برمی گردیم سر همان خط . ولی زلیخا این کار را نکرد وایستاد تا هر آنچه را که داشت داد و فقط به  استشمام بوی یوسف  قانع بود اما قدمی بالاتر از یوسف نتوانست برود  و تا وقتی که نتوانست قدمی فراتر از  یوسف بگذارد همان جا ماند چون بالاتر از یوسف ندید چه خبر است . چون جنبه های زیبایی های یوسف پایان پذیر  بود و هیچ وقت با خود نگفت بعد از آن چی.  بابا می خواهم وصل آن را داشته باشم خوب به هم رسیدیم بعد آن چی ؟من می خواهم هر طوری هست مسلط بشوم فلانی زندگی این فلانی را هم عوض کنم، خلق و خوی آن را هم عوض کنم برای چی ؟ بعد چی ؟زلیخا به این نگاه نکرده بود فکر نکرده بود برای همین هم ماند چون جستجو نکرده بود ماندتا روزی که عنایت پروردگار او را به یوسف نشان داد و دستور داد به رسیدن زلیخا به یوسف.  پس از این همه سال تازه او را رساند به جایی که زیبایی های پایان ناپذیر فراتر از یوسف را  ببیند تازه آنجا فهمید که زیبایی هایی فراتر از زیبایی های ظاهری یوسف وجود داد که این باید آنها را ببیند به آنها دست بیندازد چقدر زیباست وقتی انسانی از بدو حرکت های دنیایی این حقیقت را دریابد همسفر خود را انتخاب می کند همراه می شود که چه کار کند  ؟ تا زیبایی های بی پایان حقیقت هستی را کشف کند و در این مسیر همدیگر را در درون این زیبایی های حقیقت مطلق تازه پیدا کنند.شما پسر و دخترهایی که ازدواج می کنید چه چیزی پیدا کردید؟ چشم وابرو قدو قواره هیکل ، خانواده مگر غیر از اینها را هم دیده اید؟خب اینها را که دیدید  حالا هم که به دست آورید شش ماه دیگر دنبال چه چیزی می گردید؟ هیچ وقت با خود فکر کردی برای همین است که زود برای هم کهنه می شوید خیلی برای همدیگر یکنواخت می شوید چون اصلاً دنبال چیز دیگری نمی گردید فکر می کنید همین است . تمام شد.در کشورهای اروپایی بای بای این به یک سمت آن به یک سمت دیگر در کشورهای شرقی و به خصوص بین ما مسلمان ها و به خصوص بین ما شیعه ها آقا ، خانم را در منزل می نشاند خود به دنبال زیبایی های جدید. این را هم گرفتی دوسال بعد چی ؟ خوب این هم باز یک نواخت شد به چه دردی خورد ؟دنبال چه چیزی می گردید؟خود نمی فهمد چون هیچ وقت به او یاد ندادند موجودی که شما چشم و ابرویی دیدی و عاشقش شدی  موهای بلند او را دیدی ، عشوه های او را دیدی در درون او یک موجودیت دیگری دارد  که اگر تو درست انتخاب کرده باشی تازه اول راه است که جستجوی زیبایی کنی واین زیبایی ها تمام نمی شود چون سرنخ این زیبایی ها به خدا است. جفت شما تو را وادار می کند با کشف زیبایی های درونی او مسیر خدا را پیدا کنی وقتی خدا را پیدا می کنی آن بالا که می ایستی می بینی خودت هم در همان راستا هستی . وقت آن نرسیده است که قصه های قرآنی با نگاهی جدید تر نظر بیندازیم و مسیر زندگی را کشف کنیم به قصه یعقوب نبی نگاه کنید پیامبر است در زمان خودش یوسف را ولی حق می بیند او را عاشقانه دوست می دارد این عشق را هم بر حق می داند چرا ؟ چون ولی خدا را عاشق است.  دل من هم لرزید آخه من هم عاشق امام زمان هستم تو هم عاشق امام زمان هستی یعقوب نبی عاشق یوسف بود چون او را ولی خدا می دانست و این عشق را حق خود می دانست ما عاشق بچه های خود هستیم مگر نه ؟و چون بچه ماست حق ماست مگر نیست ؟پدر من درآمده است تا تو بزرگ شدی این عشق حق من است خوب بعد چی ؟بعد می خواهی چه کاری کنی ؟همین طوری وایستی ؟سرگذشت یعقوب نبی را خوب نگاه کنید. در دنیا هر چه را در جای زیبای حقیقی در زندگی ما بنشیند جهت تکامل ما، از ما به اذن الهی دور می شود نمی ترسید؟ یا خود این کار را می کنی یا از شما می گیرند انتخاب با شما است یا خود این کار را انجام می دهید یا از شما می گیرند دنیا محلی برای پرداختن به افراد و تملک آدم ها نیست آدم ها هر کدام ابزاری هستند  تا  با آنها امتحان وآزمون های خود را طی کنیم بعد از کسب موفقیت  برمیگردیم با یک نگاه جدید با آنها درآمیزیم این رفت و برگشت ممکن است  ساعتی باشد ممکن است سالها باشد طول می کشد   بسته به این است که شما نگاه تان چگونه به این دنیا باشدخوب دقت کنید شما را می گویم نگاه کنید انگشت اشاره شما به چه کسی یا به چه چیزی  به طور دائمی قرار گرفته همان سبب مردودی شما در آزمون الهی است. مراقب باشید. 

 

 

 

نوشتن دیدگاه





تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید