منو

سه شنبه, 01 خرداد 1397 - Tue 05 22 2018

A+ A A-

رمز آینه گی بخش دوازدهم

  • نوشته شده توسط مدیر سایت
  • دسته: رمز آینه گی
  • بازدید: 2354

 بسم الله الرحمن الرحیم

اطلــس نـــو بافــت دلـــم وا شـــد و بـشکـــافــت دلــــــــم
روز نو و شام نو، باغ نو و دام نو هر نفس اندیشه نو، نوخوشی و نوغناست

گفتیم و شنیدیم که آینه، تا آینه است رمزش و خاصیتش نمایانندگی ست، می نمایاند بینهایت تصویر را می پذیرد باز هم می تواند تصاویر دیگر را نیز بپذیرد، روی تخته وایت برد هم که بنویسید باید با یک چیزی حتما پاکش کنید تا بتوانید دوباره بنویسید، اما آینه اینطور نیست جلوی آن می ایستید تصویر می دهد کنار می بری تصویر ندارد، یک چیز دیگر می آید دوباره تصویر نشان میدهد، به همین دلیل می گویند دل بنده مومن (گفتیم دل ما آینه است) دم به دم آماده تجلی پروردگار است باز هم گنجایش دارد هرچه به آن بدهید باز هم می تواند در خودش بپذیرد و تجلی دهد، دل همان بنده مومنی که در سوره مومنون خواندیم آن کسی که نمازهایش را محافظت می کند همچین دلی دارد، پیامبر فرمودند: خداوند می فرماید زمین و آسمانم گنجایش مرا ندارند اما دل بنده مومنم مرا گرفتن تواند.
از بایزید بسطامی آمده که گفته اگر چندین برابر عرش و هرچه که در آن است در گوشه دل مومن جای گیرد حس نکند . یعنی دل مومن اینقدر بزرگ است، این آینه ما را تا کجا ها می برد تصویری که در آینه تشکیل می شود در واقع تعلق دارد به کسی که مقابل آینه است، تصویری که داخل آینه است فقط مال کسی ست که روبروی آینه است، پس اگر من روبروی آینه باشم هرگز شما را نشان نمی دهد، در واقع تصویر درون آینه وجهی دیگریست از صاحب تصویر، تصویری که درون آینه است یک وجهی از وجوهات من است، حتی اگر که به جهت مادی هم به مسئله نگاه کنید من یک زاویه از سمت راست دارم یک زاویه از سمت چپ، یک زاویه از پهلو یک زاویه از پشت سر دارم و هزاران وجه قابل رویت خواهد بود، تصویر در آینه وجهی دیگر از صاحب تصویر است به همین دلیل دیدن تصویر در آینه در اساس دیدن خود شماست، منتها در دیگری، من خودم هستم اما مقابل آینه که می ایستم خودم را می توانم ببینم اما در دیگری، که آن دیگری نامش آینه است، یعنی دیدن خود در دیگری یعنی دیدن وجهی از خودم در دیگری،
یکی از دلایل میل انسان به دیگری چه طبیعت باشد چه موجود انسانی باشد چه خدای متعال باشد در اصل شوق دیدن جنبه ای از خود در دیگریست، مطلب را ابتدا هضم کنید، وقتی ما به سراغ غذا می رویم مفهومش اینست که جنبه غذا خوردن در ما وجود دارد، که این جنبه غذا خوردن که در اصل وجود داشت با رسیدن به غذا شناخته شد، مثلا بخشش یا بخشیدن چیزی به دیگران. اولین حرکت بوجود آمدنش قبل از اینکه جلوه های زشت ریاکاری و تظاهر و منت گذاشتن بوجود بیاید، اولین حرکت بوجود آمدنش وسیله زایش حس بخشش است، حس بخشش یا جنبه بخشیدن در ما وجود دارد که وقتی میل به بخشش می کنیم این جنبه بروز می کند بعد از آن است که رنگ و لعاب تزویر وریا و منت گذاشتن وخودنمایی به میان می آید.
صائب تبریزی می گوید:
از آینه و آب شود حسن دو چندان در چهـره خوبان بنگـر صنــع خــدا را
مولوی می گوید:
آینـه جان شـده چهـره تابان تـــو هر دو یکی بوده ایم جان من و جان تو
ابن عربی می گوید: اگر شخصی کشف و شهودی داشته باشد یک صورتی مشاهده می کند در آن چیزی که برایش پیش می آید صورتی مشاهده می کند معرفتی جدید به او القا می شود که قبل از آن نداشته ، حالا به او بخشیده شده، آن صورت که در کشف و شهود به او داده شده عین اوست، نه غیر او. می گوید آن کسی که من دیدم مرد بود من که زن هستم هردو یکی بوده ایم جان من و جان تو، پس هر صاحب کشفی میوه علمش را از درخت استعداد خودش می چیند، مثل صورتی که از او در یک سطح صیقلی پدیدار می شود که جز خود او نیست، ( سند: فصوص الحکم ابن عربی )
در حدیث قدسی گنج پنهانی هم خواندیم که در ازل پروردگار به شوق دیدن خود خلایق را آفرید. نکته بعدی در مورد آینه: میدانید سطحی را که به آن آینه می نامیم یک طرفش سیاه است، جیوه اندود است، یعنی یک طرفش اگر پوشیده نباشد روی دیگرش خاصیت آینه گی ندارد، وقتی خاصیت آینه گی ندارد طبیعتاً نمایانندگی را هم در خودش ندارد. از آینه به سمت انسانها می رویم، میدانید که روح ، مرکبی به نام جسم دارد یعنی تا جسم نباشد روح محملی در زمین مادی نخواهد داشت که اگر اینطور باشد آن وقت دل به مقام خليفه الهی و يا به عبارتی آينه کامل بودن نمی رسد. خليفه الله در زمين آينه کامل حضرت حق است که تجلی حضرت حق در اين آينه به چشم می خورد. دنياو آخرت روبه روی هم هستند جسم و روح رو به روی هم هستند برای درک آخرت بايد دنيا را شناخت برای درک روح ، جسم را بايد شناسايی کرد.برعکس آن هم درست است.اميرالمومنين فرمودند:هرکس بداند که از کجا آمده است خواهد دانست که به کجا خواهد رفت. يادتان هست که گفتم دنيا دو قوس صعود و نزول است از اين بالا شروع می کنيد به نزول کردن می آيیم تا اينجا که زمين است و بعد دوباره صعود می کنيم عين صفحه ساعت. نمی دانم چقدر دل نوشته ها را مطالعه کرديد آيا آنها را فقط يک پندار ، تصور و يا قصه به حساب آورديد يا هر کدام از آنها را درسی در قالب قصه ديديد به هرحال هر کسی از درخت استعداد خود ميوه های معنويت و معارف را می چيند در يکی از آنها نوشته بودم که در قوس نزول هر عالمی را که انسان طی می کند به قبل يا بعد از آن آگاهی نداشته است تا به زمين می رسد.بعد از گذر از زمين بخش سخت آن اين قسمت است که به نوعی همه ، اين عوالم را طی می کند. با اين تفاوت با آگاهی کامل و همين شايد بزرگ ترين زجر است.که ببيند چه کرده که می توانست آن کار را انجام ندهد و حالا کاری از دستش بر نمی آيد.به خدا پشت من می لرزد اگر بلد بودم مثل اين يوگا کارها ملاج خود را روی خاک می گذارند و پاهای خود را روی هوا می گذارند اگر نمی توانستم اين کار را انجام می دادم.ساعت ها اين شکلی باقی می ماندم که اين ملاج به اين خاک بچسبد و اين خاک را بتواند درک کند.
انسان در عالم ماده است که به مقام آينه بايد برسد.يعنی در درون جسم به مقام روح که همان آينه بودن است خواهد رسيد.جسم برای روح همان حکم جوهر سياه برای آينه را دارد. خوب دقت کنيد.اين می خواهد برود خود را جراحی کند که تمام قوای جنسی خود را بکشد.چرا ؟ چون فکر می کند شهوات او را از مسير دور می کند آن يکی می گويد من بروم تو کوه بمانم با ريشه درختها و آب کوه فقط زندگی کنم چون غذاهای اين شهر مرا از مسيرم دور می کند.آن يکی می گويد اصلاً ازدواج نکنم آن يکی می گويد اصلاً بچه نياورم که اگر بياورم بچه مانع پيشرفت من می شود. همه اینها باطل است.کسانی که چنين تفکری دارند و دست به چنين کاری می زنند همه اشتباه می کنند چون مثل کسی می مانند که آينه را نگاه می کنند و می بينند چقدر تصوير داخل آينه زشت است.از حرص خود آينه را می شکنند. خود را بشکن چرا آينه را می شکنی.آينه کاری نداشت. آينه تو را نشان داد.بد و زشت بود خود را بشکن.اعمال اين آدم ها و پرهيز آنها از اين مسائل فقط عين آينه شکستن است.
اول مهر است می گويند که ما تلويزيون خود را جمع می کنیم و در کمد بالا می گذاريم. که بچه های ما پای تلويزيون ننشينند شما فکر کردی بچه خود را ايمن کرديد؟بچه ای که تلويزيون ندارد و نمی بيند هنر نکرده است.بچه ای که تلويزيون دارد و ياد گرفته است قاعده زندگی کردن را از پدر ومادر محترم خود و به اندازه به تلويزيون پرداخت آن هنر است .نظير چنين مسائلی را ما درجامعه در خانواده هايی که تلاش می کنند حتماً مسايل اخلاقی رعايت شود حتماً مسائل دينی مطرح شود بسيار به چشم می خورد.کاملاً اشتباه می کنند.بچه ها بايد شب ها زود بخوابند من هم قبول دارم اما شبی هم هست که مهمان داريم يا به مهمانی رفتيم بايد خودداری نفس ياد بگيرد . شيرخوره که نيست ما امشب وقت داريم منزل شما بياييم تا بازديد شما را پس دهيم می گويد شرمنده هستم چون بچه من هشت شب شام می خورد و می خوابد. صدا باشد بچه بيدار می شود.
هرآنچه که خداوند مقرر فرموده است برای انسان نياز است حتی اگر با آن مجبور به مقابله باشد.غرايز جنسی بارزترين آن است که خداوند در انسان قرار داده است.ما آن را نمی توانيم کاملاً قطع کنيم. به دليل اينکه بد است و ما بلد نيستيم آن را کنترل کنيم . غريزه جنسی از جمله غرايز وحشتناکی است که انسان در طول دوره عمرش مجبور به مقابله با آن هست.و این مقابله دایمی و جنگ دمادم سبب ساخته شدن انسان می شود.شما چطور می خواهید این را قطع کنید چطور می خواهید این رو بگیرید ؟اصلا اجازه این را دارید؟ حقش را دارید؟ چه کسی به شما این اجازه را داده است؟
چون این مقابله دمادم برای انسان هست که به مقام آینه بودن برسد.با حذف آن به جایی نمی شود رسید.
شما اگر در جمعی قرار گرفتید که در آنجا همه رقاص هستند از جمع خارج شوید ولی گاهی اوقات مجبورید روابط خانوادگی ضوابط و هزار مطلب دیگر.ولی لازم به رقصیدن هم هست؟باید به جمع رقاصان هم بپیوندی؟
در جامعه ای که همه روابط و همه احکام و همه مسائل بخشی روی میز حل می شود و بخشی زیر میز شما هم با آن درگیر هستید.نمی توانید وارد این اقتصاد نشوید چون زیر میزی هم دارد مجبورید وارد شوید و زیرمیزی را حذف کنید .می گویید خیلی سخته کتکش را می خوردم خوب کتکش را بخور چه اشکالی دارد قرار نبود بی کتک چیزی به کسی بدهند؟بهتر از این است که در آن روزی که می بینیم می توانستیم زیر میزی را انتخاب نکنیم فقط به این علت که خیلی زشته وسخته بهانه آوردیم که من رشوه ندادم من کادو دادم .
کادو را کی زیر میز می گذارد همه روی میز می گذارند.اون موقع مشکل پیدا می کنی هی میزنی تو سرت می گویی ای خدا من قرار نبود این جسم سیاه را با خودم بیاورم قرار بود وقتی اینجا می آیم کاملا شفاف باشم .این تکه سیاه را چطور پاک کنم چون دیگر جسمی نداری.
شما دارید نسبت به مطالب آگاه می شوید باید عمل کنید.چرا در فضای مجازی عکس بی حجاب می گذارید؟به شما حجت تمام شده.آقای محترم ،خانم شما در فضا مجازی عکس نا مناسب می گذارد ازش دوری کن اگر نکردی فرزندی بدنیا آوردی حتما ناخلف خواهد بود.میگوید زندگی ام خراب می شود. کدام زندگی ؟شما زندگی می کنید.من در خانه هستم ولی زندگی نمی کنم چون از آسیب بیرون در امان نیستم .شما که بیرون هستید.
سوال:
هفته قبل فرمودید که برای شناخت بهتر خدا سفر کنید به درون. لطفا بیشتر توضیح دهید.به چی باید فکر کنم چه نوع سفری باید داشته باشم؟
جواب:
یک باره همه چیز اتفاق نمی افتد این سفری است ذره ذره .شما می خواهید از سیاهی جسم سفر کنید.شما تصور کنید اون ذره الهی یا چیزی که از خداوند درون قلب ماست وقتی شروع می کند به تابیدن جلوش قفسه بندی است.برای بیرون آمدن این تابیدن، باید چیزی بیاید و این را باز کند.
تا این قفسه باز نشود این تجلی انجام نمی گیرد.شروع می کنم به رقیق کردن این قفسه .با حذف وابستگی ها .من نمی گویم همسر پدر مادر و ... را دوست نداشته باشید بعکس محبت را بالا ببرید ولی بده بستون را کم کنید.من برای تو این کار رو کردم تو چرا نکردی حذف شود هرچی این کار انجام بشود کم کم نور از درون به بیرون شروع به تابیدن می کند.تو خودت را در آن تجلی می بینی و آن صاحب تجلی خودش را در تو می بیند.
خیلی کار سختی است .چون شما به تفکر عادت نکردید.در سالهای تحصیلی کسی شما را مجبور نکرده که روابط را با هم بگذارید و دنبال کنید.دروسی را حفظ کردید و تحویل دادید و دو روز بعد هم به خاطر نداشتید.اگر شما رو مجبور می کردند هر آنچه یاد می گیرید با حفظ روابطش یاد بگیرید آن وقت این اتفاق نمی افتاد .شما باید به همه چیز هایی که شما را احاطه کردید یک بازنگردی مجدد بکنید.حرام ها که بحثی ندارند .اما در بحث حلالها یک سری از آن بیهوده است آنها را پایین بریزید . یک سری از آنها افراطی است. آن را هم باید پایین بریزید . یک سری تفریطی است ، سطح آن را بالا بیاورید . حالا برای تفریطی بگذارید یک مثال بزنم بخصوص برای شما خانم ها خوب جا بیافتد . در مورد تفریطی ها گفتیم شب های جمعه ، شب زنده داری کردن خوب است . زیارت رفتن خوب است . هیچ خانمی حق این را ندارد که شب جمعه ، شب تعطیل ، اگر همسرش در منزل است او را تنها بگذارد و به زیارت برود . مگر زیارت کار بدی است ؟ زیارت کار بدی نیست ، کار خیلی خوبی است . یا با هم می روند . یا اکیپی می روند که خانم ها با هم بروند . آقایون هم با هم بروند . حتی در بحث زیارت ، زیارت که چه عرض کنم بگذارید باز هم از آن نزدیک تر بروم . شما اگر می خواهید نماز خیلی طولانی بخوانید یا ذکر خیلی طولانی داشته باشد وقتی همسرتان بیدار است و به شما نیاز دارد نمی توانید این کار را انجام دهید . چون حقوق او بر مستحب تو واجب است . این ها یک چیزهای خیلی ظریفی است که ما سالیان سال است که دیگر به آن فکر نکردیم بین شما کدامتان است که مهمانی می دهد و خانواده دور هم جمع می شوند و راجع به این مسائل با هم صحبت می کنند . برای اینکه عادت کرده اند . هجو بشنوند . عادت کرده اند به لهو بپردازند. تو می توانی فضا را به اندازه ی خودت عوض کنی . من فضا را عوض می کنم . چه کار میکنم . حالا به هر دلیلی وقتی جایی مهمان هستم و بعد نگاه می کنم می بینم یک سری بحث سیاسی می کنند . یک سری بحث اقتصادی می کنند . اینجا یک چیز بدرد بخور نیست . یک دفعه آن وسط یک چیزی به هوا می اندازم . کار خوب است که خدا درست کند ، سلطان محمود خر کی است . این را که می گویم همه می خندند و توجه ها به سمت من می آید . من هم توجه شان را می گیرم . چه چیز باعث می شود که بتوانم ؟ طلب و خواست دل . دل می خواهد .. طلب و خواسته ی من سبب می شود که نفوذ هم پیدا کنم . آدم ها را وادار کنم که علی رغم میلشان سکوت کنند و حرفم را گوش کنند . ساده نیست . شما سالیان به یک شکل دیگری زندگی کرده اید. به یک نگاه دیگری . امروز می خواهیم شما را دقیقاً 180 درجه بگردانیم از یک سو به سوی دیگر ببریم . پس به سادگی به دست نمی آید . ولی مطمئن باش که می توانی . امام رضا بودی به خودش می گفتی . می گفتی فلانی سر کلاس هایش چه چیزهایی می گوید . من را گیج کرده است . پوست من را کنده است . یک فکری برای من بکن . ببین چطور مسیر ذهنت را باز می کند . من بسیاری از آن چیزهایی که به دست آورده ام از اماکن متبرک به دست آورده ام . آنجا که نشستم با صاحب سخن گفتگو می کردم . از او می خواستم ، او هم به من می داد . من می خواستم او هم به من می داد . شما هم همین کار را انجام دهید . از صاحب سخن درخواست کنید به شما می دهد .
صحبت از جمع : همان طور که فرمودید طلب شما را می خواهد . این موضوع را خداوند خودش درست می کند . شما فقط بخواهید . و به دلیل اینکه این در فطرت شما است . شما قرار است که انالله و اناالیه راجعون باشید و این راجع به مردن نیست . این راجع به اینکه صبر کنیم تا بمیریم نیست . هرلحظه ما به درون خودمان و به خداوند درون خودمان قائل هستیم. به غیر از این اصلاً نفسی نمی آید . دیدی دیده نمی شود . آینه ای وجود ندارد . تصویری نیست اگر خداوند در آن بارقه ی هستی نباشد . بالنتیجه این موارد اتوماتیک است . قرار است که این اتفاق بیفتد و این اتفاق می افتد. ما تنها کاری که در اینجا انجام می دهیم این است که این کار را تسهیل می کنیم . چرا ؟ چون بیشتر می خواهیم . نمی خواهیم اونقدر صبر کنیم که صدهزارتا دنیای دیگر را پشت سر بگذاریم . نمی خواهیم که در برزخ برویم و صدمیلیون سال صبر کنیم . و مسئله این است که این فطرت خداوندی و خلقت را خداوند آفرید و از روح خودش در ما دمیده است . ما به او بر می گردیم . چرا ؟ چون خود او است . به غیر از آن نه خلقتی است و نه هستی است . نه ما هستیم و نه کسی می بیند و نه کسی می شنود . نه شنیدنی هست . نه دیدنی هست . نه خلقتی هست . این ها همه اتفاق می افتد . و بدانید که این خواست خدا است . که شما او را بشناسید و شما به طرفش بیایید . وهرلحظه به طرفش برگردید . و این را خودش مقرر کرده است . ما سعی می کنیم که به درگاه خودش قدم بزنیم . ما از این وسایل از این رفتارها از این توجهات و از این تفکرات استفاده می کنیم بدلیل اینکه سریع تر شود . و این شدنی است . این کاملاً شدنی است . شما طلب کنید . از عزیزانی هم که این همه واقعاً سر این خاک منت گذاشتند و به این دنیا آمدند مثل این عزیزانی که این روزها تولدشان است توسل کنید و کمک بگیرید . دائماً کمک می آید . فقط کافی است که ما این کاسه رازیر باران برعکس نگرفته باشیم . یک سره این باران رحمت می آید . کاسه را برگردانید و این داخلش را پر می کند . و به همین آسانی است . توکل و توسل و راحتی و آسودگی . پیچیده نکنید . فشار نیاورید . سخت نگیرید . کار را درست انجام دهید . خیلی راحت و بروید جلو . چرا ؟ برای اینکه این خواست خدا است و این اتفاق ها خودش قرار است که بیفتد . و ما انشاالله فقط داریم تسهیلش می کنیم و به آن سرعت می بخشیم .
استاد : واقعیتش همین است که ما همه چیز داریم و همه کار می توانیم اما نمی خواهیم که تکانی بخوریم هیچ نگران نباشید باور کنید این لغویات و چیزهایی که بیهوده است و در عین حال گناه هم محسوب نمی شود خیلی پاهای ما را گرفته است . یعنی اجازه نمی دهد که از خیلی چیزها بهره ببریم . بهره ببرید . چه اشکال دارد . یک گلدانی داریم که یکی از دوستان زحمت کشیده بود و هفته ی معلم برای من آورده بود و روی میز پذیرایی ام است . آنقدر قشنگ و لوس است . تا آب می خواهد خودش را لم و لس می کند . انگار می خواهد بمیرد .وقتی درونش را از آب پر می کنی سرش را می کشد و بالا می آید . دنیا به این زیبایی با من و شما حرف می زند . روزتان را و روحتان را از یاد خدا پر کنید. از احوالات با خدا . آن وقت آرام آرام خدایی می شوید . خدایی شوید. تجربه کنید حیف است . نگذارید که دیر شود .

نوشتن دیدگاه





تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید