رمز آینه گی بخش سیزدهم
منو

سه شنبه, 30 مرداد 1397 - Tue 08 21 2018

A+ A A-

رمز آینه گی بخش سیزدهم

  • نوشته شده توسط مدیر سایت
  • دسته: رمز آینه گی
  • بازدید: 1759

 بسم الله الرحمن الرحیم

نگاه می کنیم به آینه . آینه دارای دو ساحت است . یک ساحت مادی و یک ساحت غیرمادی است . جرم و جسم آینه که در دست ما است همان ساحت مادی آینه است . اما تصویدی که در این آینه وجود دارد . این تصویر ساحت غیرمادی آینه است و در عین حال متعالی . انسان هم دارای دو ساحت است. یکی ساحت مادی که تابع مکان و زمان است . وقتی به دنیا می آید یک بچه خیلی کوچک است ، یواش یواش بزرگ می شود ، زمان می گذراند ، در مکان های مختلف قرار می گیرد و یک روزی به اندازه ی شما می شود . انسان نیز دارای دو ساحت است . یک ساحت مادی که تابع زمان و مکان است و ساحت دیگری که ماورای مکان و زمان است . تصویری که در آینه است ساحت غیرمادی آینه است . با همین ساحت غیرمادی به منظره یا صاحب تصویر نگاه می کند . ببینید . اگر آینه را جلوی خودتان بگیرید یک تصویر از شما در آن است که این تصویر داخل آینه به صاحب تصویر که مقابلش است نگاه می کند انسان صاحب یک جسم مادی است و یک بخش ماورای مکان و زمان دارد اما آن بخشی که ماورای مکان و زمان است با مکان و زمان در ارتباط هم هست . معرفت و درک بالای انسان از خداوند ساحت ماورایی انسان است . روح و جان و دل انسان به واسطه ی همین ساحت ماورایی است که به ماورا نظر دارد . یک چیز عجیبی این جا هست که با شنیدن یا خواندن به آن دست پیدا نمی کنید. خیلی باید به آن اندیشه کرد تا به آن دست پیدا کرد . آن ساحت ماورایی که به ماورا نظر دارد فقط با رهایی از مکان و زمان و پیوستن به ماورا می تواند درکی از آن داشته باشد . درکی که با درک مغز و عقل قابل مقایسه نیست . شما عقل و مغزتان صاحب یک درکی است . این درک کاملاً با این درکی که من الان به آن اشاره کردم متفاوت است . خیلی ظریف است و فقط آنهایی که ظریف نگاه می کنند و ظریف فکر می کنند دستشان می رسد . یاد می آوردی که جلسه ی پیش گفتم که آینه یک پشتی دارد که جوهری و موادی پشت آن است . که اگر این جوهر این پشت نباشد آینه قادر به نمایاندن نیست . این مواد جوهری را پشت آینه گذاشته اند تا بتواند رو بنمایاند نه اینکه منظره برای نمایانده شدن رو به پشتش کند . دنیا و آخرت داریم . جسم و روح داریم . دنیا برای رسیدن به آخرت خلق شده است نه برای رسیدن به خود . دنیا را باید پشت سر گذاشت . ببینید آینه چه کار کرده است . دنیا را کجا گذاشته است ؟ پشت سر . دنیا را باید پشت سر گذاشت . تا به چه چیز برسد ؟ به آخرت . آینه پشتش و جسمیت سیاهش را پشتش گذاشتند تا قابل نمایانده شدن بشود . وقتی صاحب تصویر به آینه نگاه کرد و تصویر در آن افتاد ، تصویر بتواند صاحب تصویر را نیز ببیند.
دنیا را باید پشت سر گذاشت تا به آخرت رسید . جسم را باید پشت سر گذاشت تا به مقام جان و دل و روح رسید، مثل آینه که سیاهی و اندود شدنش پشت سرش است . تا رویش صیقل باشد . جسم از برای روح پشتوانه ای است تا مقام شایسته ی روح محقق شود و به دیدار برسد تا روی روشن آینه روی تاریکش را هم نورانی کند . این جسم فقط برای همین به درد می خورد . آن وقت دیگر یک رو بیشتر نیست . اینجوی دو رو نمی شود. فقط یک رو می شود . به همین قیاس بدانید که روح می تواند به چنان روشنی دست پیدا کند که به تن ، به جسم و به همین بدن هم روشنی و سبک حالی بدهد . از سختی و سنگینی جدا کند . دقت کنید رهایی از تنگناهای جسم و دست و پاگیریهایش ( جسم ما خیلی تنگنا دارد . خیلی دست و پاگیری دارد .) فقط با نورانی کردنش امکان پذیر است . بعضی ها در این راستا می آیند و غرایزشان را از بین می برند . بعضی ها برای آنکه از غرایز نفس و غرایز جسمی و جنسی رهایی پیدا کنند ، می روند و خودشان را از شر بحث جنسی خلاص می کنند . جراحی می کنند . اعضایشان را ناقص می کنند . این در این مقوله هیچ جایگاهی ندارد . تو بایستی دارای غریزه ی جنسی باشی و آن را کنترل کنی . اگر نداشتی و اتفاقی هم نیافتاد که کاری نکرده ای . جوان ها حواسشان را جمع کنند . زیاده روی در خیلی از مباحث نکنند . آینه دارای یک چارچوب است . هر آینه ای . کوچک یا بزرگ ، دارای یک چارچوب است . دارای یک حد و حدود است که اگر این حدو حدود نباشد نمی توانید تصویر را ببینید . حتماً باید یک حدی داشته باشد . یک فواصل معینی داشته باشید . تا این آینه بتواند تصویری را به این زیبایی نشان دهد . من این آینه را اینجا می گیریم ، شما نمی توانید تصویرتان را آنجا بینید. در عالم معنا می گویند انسان برای ارائه ی یک تصویر ایده آل نمی تواند در از هم گسیختگی و بی قیدی زندگی کند .آینه مجبور است برای اینکه تصوير داشته باشد حد معين داشته باشد انسان برای اينکه تصوير الهی داشته باشد باید يک حد معين داشته باشد در افسار گسیختگی ، بی قید و بندی نمی تواند خاصيت آينه را داشته باشد بلکه دل را می بايستی در قيد و بند گذاشت تا خود را شکوفا کند هر عملی که از انسان سر می زند از این نيروهای سه گانه که مراتبی از روح هستند سر می زند عقل ، غضب و شهوت . هر کدام از اينها صاحب مراحل مختلف هستند یعنی کم، متوسط و زیاد، دارای سطوح مختلف هستند. تفريط ، افراط ، ميانه . طبق قانون طبيعت سطوح ميانه در هر کدام از اينها سبب می شود که انسان به عدالت نزديک شود انسانی را عادل می دانیم که 1- صاحب حکمت باشد آن کسی که عقل او در تعادل قرار گرفته و رشد می کند صاحب حکمت است 2- آن کسی که در غضب خود در سطح ميانه قرار می گيرد صاحب شجاعت است عصبانی می شود برای اينکه شجاع تر شود و از حدود انسانی ، دينی ،شرعی و..... بتواند دفاع کند 3-و آن کسی که در شهوت صاحب تعادل است صاحب عفت است شهوت را دارد ، آن را حذف نمی کند یا بدون شهوت نيست در حد اعلی که به هر سنگی و ويرانه ای سر بکشد سر نمی زند اما در سطح ميانه در حدود عفت ، هم صاحب شهوت است و هم صحيح زندگی می کند این سه مرحله سبب می شود که شما به عدالت دست پيدا کنيد همين عدالت باعث می شود که شما به آزادگی درونی دست پيدا کنيد ، اگر اين غضب کنترل شود در يک سطح ميانه ای که فقط سبب شجاعت باشد شجاعت يعنی از حق دفاع کند ، از حريم دين دفاع کند ، از حريم انسانيت دفاع کند و...... نه فقط برای اينکه طرف مقابلش اشتباه کرده او را خفه کند تو بمير برای اينکه من را آزار دادی.کسانی که به اين حد تعادل ميانه می رسند صاحب عدالت هستند شخص صاحب عدالت به آزادگی درونی دست پيدا می کند ديگر در اسارات هيچ چيزو هيچ کس نمی آيد.حرف قشنگ يکی از دوستان زد: از در خانه بيرون میآید می گويد برای خدا بيرون آمدم و می خواهم برای خدا آدم خوب و متين و درست باشم.ابليس هم یکی را جلوی او می گذارد براساس عقايد و اعتقادات خودش. شخص عادل، شخصی که در ميانه زندگی می کند خیلی سريع متوجه کلک ابليس می شود.جلویش می ايستد تو هر کاری می خواهی انجام بده من را نمی توانی از راه به در کنی چون من می دانم تو چه کسی هستی و به آزادگی درونی دست پیدا می کند.
و گفتیم آينه حدی و چارچوبی دارد.اگر از اين چارچوب آينه بیرون بياید.به فنای آينه منجر می شود.یعنی درون آن ديگر تصويری نخواهد بود.قانون آينه بودن این است که اگر از آن چارچوب و خارج شود فنای آينه است.یعنی تصويری را نشان نخواهد داد. به همين دليل هر آينه ای در اندازه خودش می نماياند آينه کوچک صورت من را هم به زور می تواند بنماياند.یک مقدار بزرگ تر کل صورتم را نشان می دهد یک کم بزرگ تر بیشتر نشان می دهد. هر آينه ای در اندازه خود می نماياند و نشان می دهد.انسانها چون حد واندازه وجودی خاصی دارند هر کدام در حد و اندازه خودشان پروردگار خود را می نمايانند نه در حد و شان خدای متعال .
ما مدام گفتیم ما روی زمين آمديم که خدای مجسمی باشیم و خدا را نشان دهيم در افعال ، در صفات در اسامی و.... اما مفهوم اين نيست که من در اندازه کوچک هستم خدایی در آن اندازه بزرگ و بی همتا را بتوانم بنمایانم،در دنیا من در اندازه خودم همان اندازه بايد خدا را بنمايانم . چون پروردگار مطلق است و بی حد یا از نگاهی دیگر بگویم خدای متعال و مطلق مخلوق محدود را در حدو اندازه خود مخلوق ، می نماياند نه در اندازه ذات متعال. حتی خداوند هم می تاباند چنين می تاباند. بيشتر می خواهید آينه خود را بزرگتر کنيد چارچوب خود را بزرگتر کنيد ، حد خود را وسيع تر کنيد راهی جز اين نداريد.هيچ کس هم در اين دنيا حق شما را نخورده است.اگر کسی حق شما را خورده است خود شما خورديد از من بشنويد که بسيار روزها و شب ها در درونم بر خودم اشک ريختم که چرا باختم اگر چنين نبود و چنان نبود به طور حتم من چيز ديگری بودم و وقتی خوب نگاه کردم ديدم هيچ کس به اندازه خودم مقصر نيست پيش شما اعتراف می کنم .

نوشتن دیدگاه





تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید