منو

چهارشنبه, 02 اسفند 1396 - Wed 02 21 2018

A+ A A-

جلسه بیست و یکم ره توشه آگاهی 1

بسم الله الرحمن الرحيم


جلسه گذشته به اینجا رسیدیم گفتیم ما خدا داریم شیطان از خدایش بی بهره است پس ما از شیطان پیش هستیم ما مخلوق هستیم او هم مخلوق است فقط فرق ما با  شیطان این است که ما خدا را داریم او از خدایش بی بهره است . پس ما سرمایه بزرگی داریم . بعد آمدیم گفتیم که بسیاری از اهل دانائی و آگاهی پله هایی را معرفی کردند که آن پله ها را معرفی کردیم : 1 – خلوت 2 – تفکر 3 – نفی غیر خدا 4 – ایمان 5 – مبارزه با نفس 6 – بلا 7 – عجز 8 – هدایت الهی . بعد قول دادیم در این جلسه راجع به این ها تک تک صحبت کنیم .

مورد اول : در مورد خلوت ، خلوت یعنی چی ؟ یعنی جمع و جور کردن ، یعنی آدم ها را بیرون کردن فقط یک چند تایی را پیش خودمان بگذاریم نه . خلوت ، یعنی رجوع به خود ، برگشتن به خود که در این مرحله خیلی مهم است و امروز من می خواهم مضرات این مرحله را ابتداعا به شما خاطرنشان کنم که بعدا ان شاء الله اگر به آن برخورد کردید از قبل دانسته باشید . پس ابتدای حرکت از خودمان است از خود شروع کردن است . خلوت می کنیم از پرداختن به دیگران خودداری می کنیم بر هیچ چیزی به دیگران متوجه نمی شویم خیلی جالبه گاها نماز جماعت می خوانیم می آیند به من می گویند می دانید بغل دست شما خانمی که مثلا ایستاده بود این جای نمازش اشکال داشت من فقط خنده ام می گیرد من بغل دستش بودم اشکال را ندیدم تو دو تا صف عقب تر چطور دیدی ؟ این اصلا با خودش خلوت ندارد ، این اصلا با خودش کاری ندارد . خب حالا می خواهیم این را با خودش مشغول کنیم . مشکلات سرراهمان اولین قدم کسی که می خواهد از خودش شروع کند طبیعتا باید با غیر خودش فاصله بگیرد تا امروز مدام این را نگاه می کرد آن را نگاه می کرد با این حرف می زد به آن دستور می داد به  این راهکار می داد به آن ذکر می داد به این لوازم آرایش معرفی می کرد به این یکی سلمانی معرفی می کرد هرکدام را هم بر اساس وسعش می شناخت این خوراکش چیه ؟ آن خوراکش چیه؟ به این یکی کتاب عرفانی معرفی می کرد به آن یکی کتاب تفسیر معرفی می کرد خلاصه هر کسی را یک جوری خوراک می داد آدمی که یک هم چنین حرکتی داشت اگر قرار باشد به خودش بپردازد دیگه آرام آرام این نگاه بالا را می آورد پایین و آرام آرام این نگاه را به خودش متوجه می کند وقتی نگاه به خودش متوجه شد دیگه از دادن این همه دستورالعمل و راهکار جدا می شود. من مسیحی می شناسم که به خاطر این که در دین ما خواندن صیغه حلال است و می توانند آقایان در کنار همسران قانونی خود همسر صیغه ای داشته باشند یا جوانها که وسعشان نمی رسد یواشکی همسر صیغه ای داشته باشند آمده بود مسلمان شده بود شما چی فکر می کنید . تقصیر کیه؟ تقصیر آن است ؟ تقصیر بچه مسلمان است تزهایش را بد داد حرف هایش را غلط رساند دستورات دین را عوضی رساند . خب کسی که این همه دستور در همه چیز صادر می کرده حالا می خواهد به خودش مشغول بشود طبیعتا از بیرون مورد اعتراض واقع می شود تو چرا این قدر کم حرف شدی آن یکی می گوید تو مشکل داری آن می گوید از من دلخوری آن یکی می گوید چیزی پیش آمده آن می گوید با کسی دعوایت شده نکنه درآمدت کم شده نکنه پولت را خورده اند همه دنبال این هستند که ببینند چه خبر است؟ نکنه بچه دار نمی شوی دلت شور می زند ، نکنه چون جفتی پیدا نکردی ناراحتی ، عزیز دل رهاش کن شما چکارش داری. اولین قدم مواجه می شوید با این صحبت های گوناگون، گوش هایتان را یک اتصال مستقیم کنید کاملا مستقیم از این یکی می شنود از آن یکی می رود بیرون و همه را این طوری کنید همین . چون کسی که تا این حد به مسائل شما می خواهد داخل شود و دخالت کند جوابش همین سر تکان دادن است نه بیشتر از این اما در خانواده مورد مسئله قرار می گیریم هی از شما سوال و جواب می کنند . آرام آرام به آنها بفهمانید که می خواهم به خودم توجه کنم ببینم چه اشکالاتی دارم شاید خوشحال بشوند از این که می خواهی خودت را اصلاح بکنی کمتر سربه سرت بگذارند بعد جالب تر کجاست اعتراضات مردم نسبت به ما تازه به ما می فهماند که واویلا چه جهنمی زندگی می کردیم ماچقدر به مردم مشغول بودیم و چقدر از خودمان دور بودیم واویلا ما اصلا تنها کسی را که نمی دیدیم خودمان بودیم تازه می فهمیم که ما چقدر از خودمان دور بودیم و این خود ما چقدر غریب است چقدر بی کس هست حتی خودمان به او نگاه نمی کردیم جدا از این مصیبتی که با اطرافیان داریم ولی عیب ندارد مقاومت کنید هیچ ایرادی ندارد .

مشکل دوم وحشتی است که از عظمت کار بوجود می آید وقتی شما می فهمی که سالیان عمرت ، سی سال عمر کردی ، چهل سال عمر کردی، پنجاه سال عمر کردی هر چی تمام این مدت دوتا چشم داشتی هشت تایش کردی فقط دیگران را پاییدی واصلا به این ملک نگاه نکردی پر از خاکه پر از دوده پر از گبره است مثل خانه ای که سالیان سال در یک دشت تنها و پر از گرد و غبار متروکه افتاده آدم         واردش می شود چه هولی می کند ای خدا چه کسی این را تمیزکند چه کسی این را تعمیر کند چه کسی این را قابل سکونت کند یعنی از من بر می آید این جاست که آدم می نشیند زمین می زند هی می زند توی سرش . خدایا چرا زودتر به من نشان ندادی ، چرا مرا زودتر حالی نکردی که ملک وجودم متروکه شده و در آن جغد و موش و سوسک و حیوانات موذی سکنی کردند خدایا حالا من این ها را چطوری بیرون کنم با این همه موجود موذی و کثیف داخل این خانه متروکه ملک وجودم من چکارکنم این جا یک هولی به دل آدم می افتد یک هراسی می افتد که نگو و نپرس . این جاست که معلم لازم داری، این جاست که راهنما لازم داری ، هولت را می بری پیش او، ترست را می بری پیش او ترس تو را مبدل به امید می کند مبدل به شوق می کند . آستین هایش را میزند بالا می آید می گوید بیا برویم با هم دیگه این ملک را باهم پاکش کنیم جارو برداریم با هم دیگه جارو کنیم چه اشکالی دارد . یک دوستی زنگ زد گفت هروقت می خواهم بیایم جلسه از وقتی می خواهم راه بیافتم دچار آزار واذیت هستم توی جلسه هم آن قدر اذیت می شوم که نیمه رها می کنم و می روم .گفتم خب این راه دارد کاری ندارد که به او راهکار دادم هر جلسه که می آید ، می آید سروقتم تشکر می کند راه دارد        نترسید ما هم اتک داریم همه کاره تک داریم، می شوییم، می بریم، پاکیزه می کنیم ، تمیز می کنیم به من بیچاره بینوا فقط همه کاره تک دادند . سنگ کاری آن چنان و زیبا سازی نما و از این ها ندادند که خب باشه خدا را شکر ما به همین قدرش هم قانع هستیم یک روزی هم ملک ما پر از سوسک و عنکبوت وکوفت و زهر مار بود بالاخره یکی روبید درسته که آن یکی مثل من وشما نبود و اگر او نبود من هم امروز نبودم اگر او دستم را نگرفته بود خدا می داند الان کدام چاه جهنم فرو رفته بودم . پس دست هم دیگر را می گیریم غصه نخورید نترسید کار زیاده ها ، هی نگاه می کند می گوید وای خدا مرگم بدهد این همه دروغ می گفتم من این ها را چطوری جبران کنم می میرم جبران نمی شود. من این همه غیبت می کردم ، من این همه حسد کردم ، من این همه بخل ورزیدم ، بچه فلانی دانشگاه قبول شد ته دلم گفتم واقعا که مرده شور بچه تو عرضه نداری من این همه خرجت می کنم به اندازه این لااقل قبول شوی چه ربطی دارد آخه آن اندازه خودش است بچه تو هم اندازه خودش است . بعد بچه که افسرده می شود، بچه که از خانه در می رود به هزار و یک مصیبت گرفتار می شود آن وقت تازه می گوید آخی کاشکی به او زور نگفته بودم ، کاشکی آزارش نکرده بودم ، کاشکی به او فشار نیاورده بودم لااقل به اندازه سهم خودش بار برمی داشت این چه کاری بود من کردم . پردازش به خود این باز یکی از مشکلات چشمگیرش است که نباید شانه خالی کرد از میدان نباید در رفت هر چقدر گناه داری خدا گفت باز آی منم توبه پذیر . توبه ات را ببر پیش خدا آن باید قبول کند که می کند پس دیگه مشکلت چیه ؟ از چی هول وهراس می کنی . می گوید می ترسم هول می زند می گوید می ترسم عمرم تمام شود نتوانم همه این ها را تمیز کنم الاعمال بالنیات تو نیت کردی بروبی و بشویی و تمیز کنی میانه راه سکته کردی لباس تنت را از تو گرفتند روحت در آمد با یک لباس مثالی دیگه سفرش را ادامه می دهد عیب ندارد سخت تر است طولانی تر است ولی قابل اجراست تازه شاید چون شروع کردی و نیت کردی ما بقی آن را خدا می گذارد توی کاسه ات می گوید بخشیدم همه سیئه ها را به حسنه ها تبدیل کردم برو لباس تمیزتنت کردم هیچ کس نمی فهمد تو چکاره بودی . خدا ملائک هر روز ما را عوض می کند ملک امروز از ملک فردا با هم دیگه خبر ندارند اگر امروز گناه کردی فردا پشیمان شدی آن ملک نباید بداند که تو خطاکار بودی وقتی این چنین خدایی داری پس چرا می ترسی خب بیا برویم با هم دیگه بدو، زود ، دیر نکن، خیلی سریع . هول می زند حالا خانه اش را روبیده ، یک قدری هم تمیز کرده کامل هم نه بعضی از این ها را یواشکی لبه فرشش را بلند کرده این طوری با نوک جارو زده آن زیر چون نمی بیند فکر می کند که نیست که این خودش یکی از مضرات بین راه است . می گویند که بیابان طریقت خونریز است ، خون می ریزد از آدم ها چطوری خون می ریزد ؟ آن هایی که زیر فرش قایم کردی گفتی که نیست دیگه پس تمام شد درست وسط بیابان له له گرما ،عطش بی آبی می آید بیرون گل آتش می شود می چسبد ور دلت . می گویی ای داد بیداد من که فکر کردم از حسد شسته شدم خلاص شدم چرا یک دفعه حسد کردم آن هم به این بزرگی آن هم به بهترین آدم روی زمین آخه چرا من ؟ عین آن مارپله بچه ها تو منچ ها هست که بازی می کنند می رود می رود آن بالا دانه اش می نشیند روی زبان مار یک نیش یک عالم می آید پایین پس زیر فرش قایمش نکن . هر چی هست تا مطمئن نشدی تخلیه نشده رهایش نکن توکل بر خدا توسل بر امام عصر(عج) و همت و شجاعت راه بسم الله . این قدر هوله که مبادا بغل دستیش یک چیزهایی بتواند ببیند در جمع تعریف کند مرتبه اش بالا برود خانم.... زیاد به او احترام بگذارد خانم ... بیجا می کند . هر آدمی جای خودش ، پیشرفت آدم ها با خودشان امروزشان با فردایشان، فردایشان با پس فردایشان سنجش می شود . امروز این با فردای خودش، نه امروز این با امروز این . چه کسی گفته ما هم چنین کاری می کنیم . تازه من که هستم که بخواهم مقایسه کنم ، حالا این کار را کردم چی می خواهم بدهم ؟ خودم از زبان مار نیش می خورم می افتم پایین به من چکار دارید شما . هول می زند ذکر برمی دارد که وقتی ذکر می کند بلند می شود چشم هایش یک بند انگشت گود رفته برای چی هم چنین ذکری را برمیدارید کی گفت شما بردارید کی گفت این قدر به خودت ریاضت بدهی اگر می خواهی به خودت ریاضت بدهی قرآن خدا را بخوان هر چی را گفته انجام بده ، انجام بده هر چی را گفته نکن ، نکن این بزرگترین ریاضت بشر است اگر بفهمد اکثرا نمی فهمند چهل روز بیش از روزی یک ساعت نمی خوابد خب بگو می خواهم دیوانه شوم بروم دیوانه خانه . خب برو دیگه از قبل برو جا رزرو کن برو کسی با تو کاری ندارد که، چرا این همه بلبشو می کنی بین مردم حرف می زنی هی می گویی آخ مردم من الان چهل روز نذر کردم بیشتر از یک ساعت نخوابم .

مشکل سوم شکست های پی در پی است که در راه می خوریم قول می دهیم به خودمان من دیگه غضب نمی کنم اولین جایی که احساس می کنیم که این دارد این را می گوید برای این که من را کوچک بکند چنان غضبی می کنیم چون آتش فشان کوه فوجی، د، برو بالا. با حرف ما مخالفت می کنند چنان فریاد می زنیم که تو فکر می کردی من نمی فهمم خب شاید نمی فهمی اشکالی دارد حالا اگربشنوی و اگر واقعا نمی فهمی بفهمی ایرادی دارد اگر همین طوری نفهمیده بمانی که ایراد دارد ولی اگر نفهمیده باشی بفهمی ایراد ندارد شکست هایی است که به این مرحله می خوریم باید استقامت داشته باشیم به وسوسه های شیطان تقاضاهای نفس اماره غلبه کنیم و پیش برویم . این جاست که معلم می خواهیم این جاست که دامن یک مادر دلسوز می خواهیم این جاست که یکی را می خواهیم هروقت که سر خوردیم آمدیم پایین برویم سرمان را بگذاریم روی زانوهایش خوب گریه کنیم تا دلمان خالی شود . خب آن را که دادیم به شما اگر خدا توفیق بدهد این اشعار توسل به خانم حضرت زهرا(س) را هم ان شاءالله برایتان می زنند این ایام فرجه نبود به یک شیوه زیبایی تزئین شده تحویلتان می دهند که بتوانید قابش کنید بتوانید در جایی بگذارید که جلوی چشم همیشه قرار بگیرد . هروقت که شکست خوردی برو اشعارت را بردار برو سرسجاده ات در اتاق را هم ببند خواهش می کنم بلند هم گریه نکن ، جیغ و داد هم نکن که همسایه ها هم بفهمند ،خانواده هم متوجه بشوند . تو باش و خدای تو و خانم حضرت زهرا(س) سرت را بگذار روی زانوهایش تا دلت می خواهد گریه کن، ابراز ندامت کن از تو نگرفته اند که. یک معلم دلسوز می خواهیم یک آغوش باز می خواهیم پر از مهر می خواهیم که هم کمبود هایمان را جبران کنیم هم اشکالاتمان را بشنویم به ما تذکر بدهد اشکالاتمان را برطرف کنیم آن وقت این معلم عین بچه ، ببینید این بچه کوچولوها را خیلی برای شما درس های خوبی است این جا جیغ و داد می کنند یک خورده تمرکزتان را به هم می ریزند ولی به شما درس می دهند ببینید دارد از پله دارد می رود مادرشان هر یک پله با این ها یک قدم می گذارند می روند بالا معلم وادی بیابان طریقت که خونریزاست قدم به قدم می برد تو را . معلم دلسوز می برد تو را . معلم دلسوز را تعریف کردم مگر نه . در خلال سخنرانی هایی این سری معلم دلسوز معرفی کردم از قرآن برایتان بروید پیدا کنید از او استفاده کنید .

مرحله دوم : تا الان یک مرحله گفتم با چهارتا مشکل، فعلا چهارتا گفتم اگر بیشتر می گفتم هول می کردید حالا بعدا دانه دانه صدایش در می آید این از آن سازهایی است که شب می زنند صبح صدایش در می آید . می دانید قصه اش چیه ؟ یکی دزدی می کرد مستی رسید به او داشت کلید می انداخت تا در را باز کند گفت داری چکار می کنی ؟ گفت دارم ساز می زنم گفت چرا صدای سازت در نمی آید گفت این از آن سازهایی است که صبح صدایش در می آید الان صدایش در نمی آید همه خوابیده اند .

حالا بعدا صدایش در می آید هر یک سازی که مضرابش یک دنگی صدا کرد جوابش را آن موقع می دهیم پیش پیش نگوییم که هول کنید .

مرحله دوم تفکر کردن است. بواسطه تفکر کردن استعدادهای الهی و درونی خودمان را کشف می کنیم ، به قدر و منزلتمان پی می بریم . مثال بدهید یکی به من مثال بدهد؟ چه جوری تفکر کنیم به استعدادهای درونی خود پی می بریم ؟ بگویید هیچ کسی امتحان نکرده ؟ شما همیشه پیشنهاد کردید که بنویسید من از این خیلی بهره بردم آدم وقتی می نویسد انگار یک آگاهی درونیش دارد با او سخن می گوید و خیلی چیزهای خوبی بدست می آورد . آفرین

می گوید من یک خواب دیدم ، می گویم بنویس . می گوید یک چیزی احساس کردم می گویم بنویس . من می فهمم اگر من هم قد خودش بودم یک دانه می زد تو سرم .مردم از دست تو چقدر می گویی بنویس . این نوشتن اصلا چی دارد که تو هی می گویی بنویس. بابا بنویس می شوی دوتا یکی تویی یکی هم آن است که عاقل تر از تو است در درون تو است . تو می نویسی آن هم نگاه می کند می خواند گوش می کند . یک نحوه تفکر کردن همین نوشتن مطالبی است که احساس می کنید . بعد دوباره که می خوانی آن را که نوشتی می دانی چه اتفاقی می افتد این دفعه تو که داری می خوانی آن خود برتر هستی آن نقطه درونی برتر عاقلی آن دست نوشته آن من ضعیف تو است . آه کرده ناله کرده جیغ زده داد زده هوار زده این خود برتر می خواند می گوید چه خبره ؟ بابا کوتاه بیا این قدرها هم که تو می گویی بد نیست ، سخت نیست چرا این جوری می کنی با خودت . نیازی هم نداری به یکی بیرون از تو حرف هایت را بشنود دولا و سه لا و ده لا بکند همه مملکت را برایت خبرکند . راز درون تو به بیرون تو سرایت کند . تفکر می کنیم من دانه دانه مشکلات جسمی خود را مواقعی که یک مقدار آرام تر هستم حجم کارم سبک است می نشینم حالا در ذکرم روی سجاده نمازم نه گاهی اوقات هم توی مبلم هستم ولی کسی با من کاری ندارد تلفنم هم زنگ نمی زند قبلش به او گفتم زنگ نزنی من کار دارم بعد در سکوت به آن ناحیه جسمم فکر می کنم آرام آرام روشن می شود می آید بالا می فهمم چه اتفاقی برایم افتاده . خب وقتی شما فهمیدی چه اتفاقی برایت افتاده بهتر نمی توانی درمانش کنی . خیلی از دردهای ما درمانش بیرون نیست همراهت است همان موقع از درمانهای درونیت بهره می بری استفاده می کنی . دیشب با دخترم صحبت می کردم راجع به خواب حرف می زدم یک خواب هایی را گفت توضیحی دادم چون من معمولا چند تا کار را باهم انجام می دهم هرکس از بیرون نگاه کند می گوید معلوم نیست این بالاخره چکار می کند . می خواند ، حساب کتاب انجام می دهد ، حرف های من را گوش می دهد ، صدای تلویزیون را هم می شنوم اخبار را هم می بینم . برای مردم این قابل هضم نیست ولی من می توانم این کار را انجام بدهم چون به مرور زمان یاد گرفتم این ها را این حیطه ذهنی من ، این مغز من که می خواهد این ها را ثبت کند این ها را خانه بندی کردم قفسه بندی کردم رهایش نکردم هرج و مرج باشد به امان خودش همین جوری بیافتد بهش گفتم این تکه می شنود خوب می شنود بعد ثبت می کند که لازمش دارم ، این تکه خوب می بیند و اصلا این دو تکه به هم دخالتی ندارد پس هم می بینم ، هم می شنوم ، هم اندیشه می کنم ، هم راجع به آن حرف می زنم . خواب های ما به ما حرف می زند ، من خوابی را دیدم در محرم خواب من می گفت تمام باید بروی انتهای آن مرحله اول خواب به من گفت که فرجه ای خواهی داشت اما تعجب ، سختی که در خواب کشیدم وقتی که آن وسیله نقلیه من حرکت کرد و دیگری پرید جای من نشست رفت به من گفت که آن اتفاق مرگبار را خواهی دید هول نکن اما نمیمیری چقدر حرف زد این خواب . بله حرف می زند تو اگر درست فکر بکنی خوابت برای تو درست حرف می زند .آن شبی که دیروقت بود ساعت از نیمه شب گذشته بود من حالم بد شد عصبانی سر یک مسئله ای دخترم دستگاه فشارخون را آورد الان حاضره هزار بار تا الان برای من دستگاه را بسته فشار من را گرفته . دستگاه را بست خودش دیجیتال باد کرد باد کرد دیگه تحمل نکرد مثل یک بمب صدا کرد .من گفتم آهان آن نقطه رد شد من در این نقطه قرار بود تمام کنم رد شد . هرکاری کرد یک دور دیگه فشارم را بگیرد نگذاشتم چون اگر یک دور دیگه یا ده دور دیگه هم می گرفت همین جوری می شد . من دیده بودم ، مامانم چندین سال پیش با دستگاه فشارش را گرفتند هر چی گرفتند رفت بالا بعد خونریزی کرد از بینی شدید بیمارستان که برده بودند گفته بودند حیف که دستگاه فشارخون بیشتر از 30 درجه را نشان نمی دهد اگر نشان می داد این حتما ازآن هم بالاتر بود . گفتم این آن نقطه است خب حالا این آگاهی چی می دهد ؟ قیل وقال نکن ، به بقیه هم چیزی نگو . تو برگشته ای چون به تو ابلاغ کردند دیگه پس برای چی آن خواب را دیدی محض چاشنی آن خواب یک حرفی داشت برای من . برای شما هم خواب هایتان حرف دارد به شرط این که بجا فکر بکنید . فقط سرم را تکیه دادم به مبل به دخترم گفتم نگیر دیگه ، در گوشم اصرار می کرد گفتم صحبتم نکن چون صدای آن مثل یک اکوی بسیار قوی در یک فضای بزرگ در سرم می پیچید صبر کردم یک ساعتی حدودا گذشت افت کردم آمدم پایین بعد هم رفتم خوابیدم . خوابم به من گفته بود چه اتفاقی می افتد   خب برای چی بترسم چون من دیدم که من نمی روم یکی دیگه نشست پرید جایم رفت پس من ماندنیم خب چه قیل وقالی بکنم همه را به هم بریزم حرف دارد برای شما . تفکر که صحیح باشد حرف دارد برای شما . مرحله به مرحله راهنمایی دلسوز، پدری مهربان ، مادری دلسوز در درون شماست دست شما را می گیرد و با خودش قدم قدم می رود . ناتو بازی در نیاور، لگد به زمین نکوب بگو می خواهم همین جا بایستم دستت را به زور از دستش نکش بین چی می بینی .می گوید قرآن نمی فهمم قرآن که می خواهی شروع کنی سه تا صلوات به این راهنمای درونت هدیه کن بگو دستم را بگیر من ببینم چی می خوانم ، من خیلی نمی فهمم تو به من یاد بده من چی می خوانم . بابا امتحان کنید به خدا من از این جور چیزها به شما خیلی گفتم ، هر بار هم آمدید به من گفتید دست شما درد نکند چی گفتی ، چی بود اما فردا روز مشابهش که بوجود می آید نمی توانی عمل کنی ، مشابهش که گرفتار می شوی جایگزینش نمی توانی بکنی باز هم می خواهی بیایی سراغ من ، تا کی هستم که جواب تو را بدهم برای خودم می خواهم زمانم را . تا کی کنار این در بنشینم هم چون گدایان شب جمعه منتظر باشم گدایی کنم شما بیایید از این در بروید می خواهم بروم داخل چه نوای خوشی می آید از آن جا چه سازو ضربی است چه بوهای خوبی چه گفتگوهایی من هم می خواهم بروم داخل . هر یک دانه ای را که گفتم می خواهی بروی دفعه بعد بروی یکی دیگه را بیاوری دوباره عین آن را از من بپرسی باز هم من همان را به تو بگویم .

تفکر کنید تفکر نمودن استعدادهای درونی شما را شکوفا می کند، قدر ومنزلتتان را به خودتان می شناساند شما خیلی قیمتی هستید این قدر قیمتی هستید که خدا همه صنعتش را ، همه شگفتی هایش را ، همه زیبائی هایش را روی شما گذاشته به بهترین مخلوقاتش که جز خدا را نمی شناسند و جز تسبیح خدا بر زبان جاری نمی کنند . کجا آدم مرید پیدا کند بهتر از این ها . به آن ها گفت به شما سجده کنند . به فرشته ها گفت به این آدمی که از گل درست کردم ، گلش هم خیلی بدبو بود ولی من درستش کردم و به این زیبائی آراستم سجده کنید . دلیل دارد چون شما قیمتی هستید . یواشکی در صندوقچه دل شما یک جواهر قیمتی گذاشت آن ها به آن جواهر قیمتی سجده می کنند نه به این بازوهای زیبا ، تراشیده شده ، پاهای آن چنان ، کله های این چنان این ها که مفت گران است از همان گل بدبو است . می رود رنگش هم می کند آی آی آی بنفش می کند . آقایان محض رضای خدا به خانم هایتان بگویید خارج از آدمیزاد خودتان را درست نکنید ، زیبا نیستید . تقصیر شماست اگر بگویید آن ها انجام نمی دهند و اگر در بیرون به زنان نامحرم توجه نکنید آن قدر می مانند و مردها نگاهشان نمی کنند که می پوسند ، می میرند. من نمی دانم چه اجباری است که شما خودتان را به دردسر بیاندازید ، گرفتار کنید .

سومین مرحله : سیر در خارج از وجود و دیدن چیزهائی که به عنوان اله یا معبود انتخاب کردیم . سوره جاثیه آیه 23 خداوند فرموده أَ فَرَءَيْتَ مَنِ اتخََّذَ إِلَاهَهُ هَوَئه‏ – پس آیا دیدی کسی را که هوای نفس خویش را معبود خود قرار داده  ببین آن کسی که هوی وهوس خود را معبود خودش انتخاب کرده خدای خودش انتخاب کرده چقدر زشت است، چقدر کریه است، چقدر بد منظر است . خدا می گوید دیدی ، دیدی چه شکلی بود دیدی چه عاقبتی داشت . سوره آل عمران آیه 14 زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَاءِ وَ الْبَنِينَ وَ الْقَنَاطِيرِ الْمُقَنطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ وَ الْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَ الْأَنْعَمِ وَ الْحَرْثِ  ذَالِكَ مَتَعُ الْحَيَوةِ الدُّنْيَا  وَ اللَّهُ عِندَهُ حُسْنُ الْمََاب‏  محبت خواستنی ها ( خواستنی ها چیست ؟ خوب توجه کنید )از زنان و اولاد و اموال فراوان از زر وسیم و اسبان نشاندار (همین ماشین های آن چنانی است که توی خیابان ها ولو است حالا دیگه اسب نشاندار نیست که) دام ها و کشتزاران در چشم مردم آراسته شده است ولی اینها متاع زودگذر دنیاست و سرانجام نیکو نزد خداست.مالش را می پرستد ، چنان راجع بچه اش صحبت می کند که این درسخوان است همیشه معدلش چنین است همیشه این جوریه همیشه آن جوریه که نعوذ بالله این اولاد خدای این است . اولاد امانتی است نزد تو تربیتش کنی ، تروخشکش کنی به وقت پرواز بالش بدهی بقیه اش به شما ربطی ندارد . ندیدید حیوانات را ، پرنده ها را ندیدید پرنده ها از همه بهتر دیده می شوند جوجه که از تخم سر در می آورد روی تخم می خوابد بعد جوجه به دنیا می آید ، بعد جوجه را غذا می گذارد توی دهانش و.... وقتش که رسید از بالای بلندی هولش می دهد مجبور شود از پرهایش استفاده کند بپرد . اما تو پرهای بچه ات را هم می بندی تازه می کنی عروسک می گذاری آن بالا هر روز ستایشش می کنی . مالت، ویلای من بیا ببین چی شده آن قدر از این ویلا می گوید که از زن و بچه اش نمی گوید . این قدر از این زمین هایی که خریده می گوید و....این ها متاع زود گذر زندگی دنیاست سرانجام نیکو نزد خداست . گاهی طاغوت را می پرستد .سوره مائده آیه 60 خدا فرموده َ وَ عَبَدَ الطَّاغُوت‏– و کسی که طاغوت را پرستید  بروید به این طاغوت فکر بکنید ببینید این طاغوت چیه که در قرآن به آن اشاره شده . گاهی هم شیطان را می خواهد برای شیطان خوش خدمتی هم می کند . نه این که شیطان برای او خوش خدمتی کند این برای شیطان خوش خدمتی می کند. ادا اصول در می آورد برای شیطان که شیطان را محترم جلوه بدهد. خلاصه چهارتا اله ، چهارتا معبود : هوای نفس – حرف مردم – جلوه های دنیا – وسوسه های شیطان .این چهارتا شما را دمادم محاصره کرده اند دشمن قدار در شبانه روز من چکار کنم چقدر سرباز بگیرم که این ها را جلودارش باشد به من نزدیک نشود ، سرباز نمی خواهد خدا راحتت کرده . می گوید نماز بخوان نماز واجب بخوان ، آنی را که به تو واجب کردم بخوان ، دلیل دارد که به تو می گوید بخوان . ما این چهارتا معبود دروغین  را وقتی اذان گو از سر گلدسته مسجد اذانش پخش می شود اولش چهار تا الله اکبر می گوید ، الله اکبر اول اله اولت را می زند پس سرش مثل حضرت ابراهیم که زد بت ها را کله هایشان را کند و   انداخت زمین خرد کرد . الله اکبر را که می گوید اذان اولین معبود تو هوای نفس تو را می اندازد پایین ، دومین الله اکبر مردم چی می گویند هر چی می خواهند بگویند ، بگویند اصلا مهم نیست من وقته نمازم است، نمازم را می خوانم می گویند دیوانه است گوشه خیابان نماز می خواند ، وسط جاده نماز می خواند بگذار بگویند چه اشکالی دارد الله اکبر دومی این بت من هم شکسته ریخته پایین . الله اکبر سوم جلوه های دنیا ، فیلم می بینم فیلم قشنگی می بینم ، مهمان دارم ، در طبیعتم می خواهم از این طبیعت لذت ببرم می خواهم از آن فیلم بگیرم خب بگیر ده دقیقه بعد نمی شود الله اکبر سومی طبیعت دنیا را هم می شکند می ریزد پایین . الله اکبر چهارمی خود شیطان را با آن کله می کوبد به زمین چون همه این ها را او وسوسه می کرد می گوید برو دیگه جای تو نیست وقتی تو روزی 5 دفعه اذان گفتی اول اذانت چهارتا الله اکبر گفتی روزی پنج بار این معبودها را ریختی پایین شکستی از این شکستن تا آن شکستن تا بیاید جمع و جور بشود تو دوباره شکستیش این قدر می شکند می شکند ریزریز می شود که دیگه قابل جمع کردن نیست که بشود بت .پس نماز بخوان ، نگو چکار بکنم نماز بخوان فقط نماز بخوان زیاد هم نخوان فقط واجب هایت را بخوان همین اگر بیشتر من گفتم تو بخوان . بعد از الله اکبرها شروع می کنیم به گفتن شهادتین در اذان ، چهارتا بت را ریختیم پایین بالاخره باید یک چیزی برود جایش معبود می خواهیم بابا آن موقع است که می گویی اشهد ان لا اله الا الله به همه جانت می چسبد دیگه از تو جدا نمی شود اما شهادت به توحید تا رسیدن به اصل توحید خیلی راه است چون از نماز که آمدی بیرون دوباره این بت می آید بالا گردن می کشد همان دم شکستیش دفعه بعد کوتاه تر گردن می کشد نشکستی دوباره سفت می شود . وای به حالت اگر وسوسه شیطان نگذارد نماز بعدی را بخوانی حسابی محکم می شود. خیر وبرکت نماز خیلی است شما که می خواهید آگاهی به نفس پیدا کنید نیازی به مطالعه کتب اساتید دنیا ، عرفای پیشین ، مکاتب بزرگ دنیا ندارید والله ندارید اگر می خواهید درس بدهید نیازمندید اما اگر می خواهی خودت درست بشوی نیازی نداری. آن پیرزن، پیرمرد دهاتی توی ده دور افتاده در یک گوشه کشور ما هر روز پنج نوبت اذان می گوید ، شهادتین می گوید نردبان معرفت نفس را پله پله پا می گذارد می رود بالا و آن وقت تو کجائی ؟ وسط تمدن بشری در شهر با این همه امکانات با این همه تکنولوژی پیشرفته تو کجائی هنوز دنبال این هستی که ببینی فلان عارف چی گفته به چه دردت می خورد آن عارف گفت برای خودش گفت هر چی که خودش کسب کرده بود ارائه کرد بخوانید بد نیست . ولی دفتر خودت کو ؟ یادداشت خودت کجاست ؟ کجا نوشتی این ها را ؟ وجودت باید دفتر یادداشت داشته باشد ما از آن پیرزن ، پیرمرد دهاتی بی سواد گوشه یک ده دورافتاده بدتریم افتان و خیزان نردبان معرفت نفس را بالا می رود ، شادمان و پرتحرک و پرانرژی برمی گردد بعد می رود صحرا بعد می رود به ادامه زندگی اش می پردازد . نگو وقت ندارم ، نگو به مطالعه نمی رسم دروغ می گویی من نگفتم مطالعه کن من کی گفتم مطالعه کن من گفتم نمازت را بخوان ، فقط نماز واجبت را بخوان ولی از زمانی که اذان می خواهند بدهند تو آستین هایت را می زنی بالا می خواهی بروی وضو بگیری دیگه به بقیه کار نداشته باش صد دفعه هم صدایت کردند جواب نده . دست هایت را می شویی ، صورتت را می شویی ، آب می زنی این آب را که می زنی به صورتت اگر توجه کنی می بینی که کجاها را می شوید این صورت مرکز فتنه است چشمش ، بینی اش ، دهانش هر آب وضویی که می زنی ، دیدی آن هایی که بیهوش می شوند حالشان بد می شود چکار می کنند  خانم ها ماشاء الله هزار ماشاءالله انگشتشان را میکنند داخل لیوان دستش را در می آورد آب می پاشد به طرف . چرا ؟ چون اینجاها جن بچه ها دارد که این غش کرده باید این ها را بپراند هوا افتاده اند رویش خفه اش کرده اند دیگه نمی تواند نفس بکشد می کنند این کار را این ها می پرند در می روند نفسش جا می آید . آب را که می زنی به صورت خودت اولیش پرید. وقتی دست هایت را می شویی این دست ها چه کارها که نمی کند چه کارها که می توانند بکنند و نمی کنند، چه کارها که نبایند بکنند و می کنند . بالاخره باید به خودشان بیایند نکن بابا نکن دیگه، فرق سرت خیلی جالبه از بالا به پایین بکش به آب پیشانیت نرسد آب هایشان به هم وصل نشود . من هی می گفتم این آب مسح سر به آب پیشانی وصل نشود یعنی چی ؟ بابا این آبی که به صورتت زدی می خواست یک مرضی را خوب کند یکسری جن بچه داده بیرون آثار کثیفی را داده بیرون آن یکی یکسری دیگه این مال یک کار دیگه است آخه این جا،جا ندارد که بگویم این(فرق سر) یک چاکراهی است که با یک چاکراه دیگه قرین هم هستند این را تو می خواهی بازش کنی آب مسح سر را به آب صورت نزن خب کثیف است دیگه قاطی نکن تو این را شستی تمیزشد مال آن را به این یکی دیگه قاطی نکن . نگو واه چه چیزها می گویند خب وضو می گیریم برای این که تمیز بشویم دیگه خب الان از حمام آمده بودم دیگه کافیه برای چی دیگه وضو بگیرم می گوید موی سرت خیس است مسح سرت جایش خیس است وضو نگیر چرا ؟ برای این که پوست سر آن خیسی را احساس نمی کند خودش خیس است این را در خودش می گیرد نگه می دارد چیزی پس نمی دهد ، باز هم بگویم همین قدر کافیه بقیه اش را بدوید دنبالش . فقط برای گفتگو و ارتباط با خدا نماز بخوان اگر نتیجه نگرفتی مرا لعن کن . قبوله با این که حقم نیست ولی اگر درست راستی خواندی نتیجه نگرفتی مرا لعن کن .

آیه الله بهاءالدینی علیه الرحمه می فرماید : اگر انسان با نفس و آثارش آشنا شود تازه می فهمد کسی که این همه نعمت برایش آورده به او پیشکش نموده خودش نیست خودش فقط یک گلوله آتش است گلوله آتشی که خودش را و هر که را که نزدیکش است می سوزاند وکدام عیبی بالاتر از این که نفس جهنم ساز است نفوسی که ارتباط الهی ندارند خودشان و دیگران را آتش می زنند . آن هایی که اهل نماز نیستند می گوید که من ارتباطم با خدا خیلی خوب است من دائم با خدا در ارتباطم کلک نزن تو را اجدادت یک دانه اش را نشان بده آن هایی که ارتباط الهی ندارند خودشان و دیگران را آتش می زنند (خلقتنی من نار – نفس ناری است ) از جنش آتش است . اگر خودش را شناخت خدایش را می شناسد و آن وقت شعور پیدا می کند که بفهمد خدا ، تازه خالق این همه نعمت و برکت است        . انبیاء و اولیاء می دانند که رابطه الهی مبدا خیرات است برای همین هم بنده اند . حضرت سجاد(ع) روزانه سر برسجاده به درگاه حق گریه می کرد برای چی گریه می کرد گناه کرده بود می ترسید نه او فهمیده بود ارتباط با خداوند مبدا خیرات و برکات است . هرکسی به یک شکلی این مبدا را برای خودش ایجاد می کند و از آن فیض می برد برای همین امامان ماهمیشه بنده خدا بودند . متاسفانه در ظاهر امروزه خدا ورشکسته است خدا بد جوری ورشکسته است هیچ کس به حرفش گوش نمی دهد . همه رفتند جبهه شیطان ، همه رفتند حزب شیطان شدند خدا ورشکسته شده دروغ می گویم شما همه حرف هایش را گوش می دهید همه تابع حرف خدا هستید . ببین از صبح امروز تا الان چند درصد کارهایت شیطان را خوشحال کرده ، چند درصد کارهایت خدا را خوشحال کرده یک روز را بررسی کن حساب دستت می آید . همه تبعه هوی و هوس هستند اگر تبعه خدا بودند کار جهان اصلاح می شد . آن وقت دیگه این بساط در جهان حکمفرما نبود . همه جا آتش است، همه جا خونریزی است ، همه جا جنگ است هیچ کجا آرامش نیست دلیل دارد چون خدا در بین حکمفرمایانشان وجود ندارد . آنچه بشر را از حوادث جهانی حفاظت می کند رابطه ی الهی است باید سراغ آن رابطه الهی رفت . مرحله بعدی رسیدن به ایمان و اعتقاد است . مرحوم آیه الله ملکی تبریزی زیبا فرموده اند ( که بعضی عارفان حکایت دارند که هرچه در شرع مقدس وارد شده که مجازی به شمار می آیند ، این بحث مجاز بحث جالبی است در دنیا ، بعضی ها آنقدر قشنگ شعار می دهند این دنیا خانم مجازی است همه چیز مجازی است به محض این که معامله وسط می آید همه چیز واقعی است حقیقی است می دود دنبالش . ایشان فرموده اند که در بعضی از عوالم همه این ها را بصورت حقیقت مشاهده کردیم پس دیدیم مجازی در کار نیست ) فی الواقع وقتی می گویند این مسح را بکش پوست سرت را حس کن خیس هم نباشد واقعی است حقیقی است . اگر در عالم نگاهش بکنی می بینی آن چیزی که به تو گفتم اتفاق می افتد. پس در این مرحله به احکام شرع مطابق با فطرت اسلام روی می آوریم می فهمیم هر مخالفتی خانم ها ، آقایان هر مخالفتی با احکام شرع در واقع دور شدن از سیر و به خطر افتادن در چاه یا چاله ای است دیگه تو را به خدا نیا بپرس من نمی توانم حجاب کنم من هم نگفتم یکدفعه حجاب کن ، 20 سال 30 سال حجاب نکردی نمی شود ولی شروع کن از یک نقطه شروع کن بگو خدایا پنجه های پایم را از آتش جهنم دور می کنم دیگه از نامحرم می پوشانم بعد بگو ساق پایم را می پوشانم بعد بگو زانویم را می پوشانم بعد همین طورکه آمدی بالاتر اگر دیدی خوشت آمد یکدفعه همه را بپوشان اما بپوشان یک فرجه به تو می دهند در این فرجه انجام دادی که دادی انجام ندادی بقیه اش با خودت من با تو کاری ندارم .

بعد از ایمان مبارزه با نفس شروع می شود که با استقامت و پیروی از امام هر عصر می شود این قدم بزرگ را برداشت . دنبال امام خود برو ببین امامت چی می گوید. می گوید من امام را نمی بینم امام لابلای جملات پدرانش برای شما حاضر است اگر خودش را نمی بینی حالا آن که نمی بینی خودش خیلی بحث دارد بیچاره به ما که نمی بینم اما می شود کلامش را لابلای کلام پدرانش جستجو کرد پس دروغ نگو می شود پیدا کرد . بعد از آن نوبت کلاس بلا و ضربه هاست فی الواقع خداوند که مربی خلق است با این بلاها و مشکلات و ابتلائات می خواهد انسان را متوجه نقطه ضعفش بکند که همان نقطه ضعف باعث کندی مسیر ما است بلاها این نقطه ضعف را به ما نشان می دهد . بگذارید یک مثالی بزنم : پای شما درد می کند می روید پیش یک پزشک حاذق، پزشک شروع می کند نقطه،نقطه مثلا کف پای شما را فشار می دهد تا آن جایی که درد شدید است شما داد می زنی آی نقطه درد مشخص می شود مرکز درد مشخص می شود . شما می فهمی آن چیزی که مانع حرکت تو می شد این نقطه بود نه همه پای تو. می رود پیش دکتر دندانپزشک می گوید آقای دکتر دارم می میرم می گوید چرا کدام دندانت درد می کند ؟ می گوید من نمی دانم همه اش با هم درد می کند دکتر می گوید خیلی خب بنشین نگاه کنم با آن چکش خوشگلش شروع می کند تق تق می زند به این دندان ها روی یک دندان که می زند کم مانده با لگد دکتر را هم بزنید شما آن قدر دردتان زیاد می شود می گوید عزیز من این خرابه بلند شو برو یک عکس بگیر آنتی بیوتیک بدهم بخوری عفونت زیر دندانت از بین برود تا بکشم یا اصلاحش کنم اگر این کار را نکند تو نمی فهمی که اشکال دندان هایت از چیه و از کدام نقطه است . بلاهایی که به ما وارد می شود به جهت یک نقطه اشکال دار درونی ما است باید بگردیم پیدا کنیم . بگردید پیدا کنید ببینید چرا ؟ یکی از دوستان همیشه می گوید آنهایی که زانودرد دارند قابل توجه آنهایی که زانودرد دارند که کم هم نیستند کسانی زانودرد دارند که در مقابل مسائل دنیا زانو نمی زنند ، کوتاه نمی آیند ، تسلیم نمی شوند بگویند خواست خدا همین است کاری نمی شود کرد . بچه من نمی تواند پزشکی بخواند حالا بچه برادرم فوق دکترا گرفته خب گرفته باشد ثمره ذهنی آن با بچه شما فرق می کند کوتاه بیا رهایش کن می کشی این بچه را، چرا نمی خواهی بفهمی که آن نفسی است در دنیا آمده هم چون شما تجربه بیاموزد، آزمون و خطا کند و برای خودش سرمایه ای اندوخته کند و برود چی می خواهی از جونش . تو وظیفه داری پول خرجش کنی ، وظیفه داری از دوست ناباب دورش کنی ، وظیفه داری محیط آرام و امنیت دار به او بدهی و الی آخر .... ولی وظیفه نداری به او تحمیل کنی که چکاره بشو ، تو محیط صاف و تمیز و بی آلاینده برایش فراهم کن وجود شفاف و پاکیزه اش خودش پیدا می کند. تو از وقتی نطفه بچه ات بسته می شود کنار همسرت در خانه نماز بخوان آن بچه ای که در این شکم دارد می چرخد صدای صوت نمازت را بشنود ، قرآنت را بشنود وقتی دنیا آمد کنارش نماز بخوان و.... خودش راهش را پیدا می کند نمی خواهد شما راه نشان بدهی شما امکاناتش را فراهم کن. پس در حقیقت آنهائی که می خواهند ریاضت بکشند تا به حق برسند ریاضت صحیح همین تحمل بلا یا تحمل ابتلائات ارسالی است که به ما رسیده از جانب حضرت حق است باید به آن توجه کنیم . عجز واضطرار پله بعدی این نردبان است در پی بلاها به عجز و عدم توانائی خودمان می رسیم می بینیم که هیچ کاری از دستمان بر نمی آید نه تدبیری نه اندیشه صحیحی و هیچ مامن ی نداریم جز آغوش گرم پروردگار . به اینجا که رسیدیم می آییم می گوییم در نماز ایاک نعبد و ایاک نستعین این را که می گویی می فهمی چی می گویی این را که می گویی از عمق وجودت می گویی . ایاک نعبد را که می گویی ، می گویی تنها تو را عبادت می کنم چه موقع می گویی تنها تو را عبادت می کنم هرچی اله داشتی شکست ریخت دیگه هیچی نداری تویی وهمان یک دانه عاجز ماندی دیگه دوتا نداری از سر عجز می گویی خدایا تنها تو را عبادت می کنم آن موقع بال پرواز به تو می دهند یک بالی می زنی می گویی ایاک نستعین یک خورده رویمان زیاد می شود به او می گوییم از تو هم کمک می خواهم وقتی در نماز می گویی ایاک نستعین هی در دلت خوشحاله بال بال می زند حظ می برد می فهمی یک بال گرفتی که می توانی این جمله را بگویی و بفهمی آن را . در مرحله بعدی بال بعدی را می گیری می گویی که اهدنا الصراط المستقیم نه تنها از تو کمک می خواهم از تو می خواهم من را توی راه راست هم بگذاری . یکی رفت کار بگیرد گفتش که آقا کارگر نمی خواهی اولش گفت نه بعد یک کم نگاهش کرد دلش سوخت گفت چرا یک کارگر صفر می خواهم بیا تو چی می خواهی ؟ هر چی شما بخواهی . چقدر حقوق بدهم ؟ هر چه قدر می خواهی . یک روز که کار کرد دو روز که کار کرد یک هفته که کار کرد دید صاحبکار راضی است این جوری می کند می شود یک ذره حقوقم را بالا ببری ده تومان می گذارد روی حقوقش یک هفته یک ماه دو ماه دیگه که کارمی کند این جوری می کند می شود یک جای خواب هم به من بدهی یک جای خواب هم می گیرد اولش می گفت به او می داد با یک پس گردنی بیرونش می کرد . خوب نماز بخوانید دیگه قشنگ نماز بخوانید حظش را ببرید گفتگوی زیبا بکنید . اگر پله های قبلی را صحیح طی نکرده باشیم با معرفت به این جملات نمی رسیم در نتیجه بهره ای هم نخواهیم داشت آن وقت سالیان دراز نماز می خوانیم  آدم هم نمی شویم پس بیاییم حواسمان را جمع کنیم و درست نماز بخوانیم . این بنده حقیر بیش از این نمی داند و بهتر از این نمی تواند بیان کند این را هم نمی داند می گویند، من نمی دانم می گویند بهتر از این نمی توانم بیان کنم . التماس دعا به تک تک شما امشب و فردا شب و شب های دگر. نگفت توبه کردم که دگر می، نخورم - به جز امشب و فرداشب و شبهای دگر .یا علی مدد

 

 

 

نوشتن دیدگاه





تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید