جلسه بیست و پنجم ره توشه آگاهی 1
منو

سه شنبه, 30 مرداد 1397 - Tue 08 21 2018

A+ A A-

جلسه بیست و پنجم ره توشه آگاهی 1

بسم الله الرحمن الرحيم


در جلسه قبل مبحث مان اولیاء الهی بود اولیاء الهی را از زبان کلام وحی ، قرآن و از زبان مبارک آقا امیرالمومنین بیان کردیم به ویژگی های اولیاء خدا نگاه کردیم و گوش جان سپردیم . امیدوارم که در طول روزهای گذشته دوستان ما به این ویژگیها اندیشیده باشند در کتاب وجودشان به دنبال این خصلتها گشته باشند اگر موردی از آن موارد را در خودتان یافتید خوشحال شده باشید و تلاش کنید که به آن تداوم ببخشید و اگر حتی موردی را در خودتان نیافتید تدبیری بیاندیشید . این چاره اندیشی فقط در پی شناخت و نیاز فراوان بدست می آید و وظیفه ما در این حسینیه ایجاد شناخت و بوجود آوردن شوقی برای حرکت است و بس .


و اما بعد .... امروز می خواهم برگهایی از کتاب وجود اولیاء خدا را ورق بزنیم ببینیم چه پله هائی را بالا رفتند شاید این پله ها راهم ما بتوانیم قدم بگذاریم و بالا برویم اهل معرفت هفت پله یا هفت مقام مشخص کرده که هر سالک جویای حق و حقیقت بالاجبار باید از این پله ها بالا برود تا از این پله ها بالا نرود به سرمنزل مقصود نمی رسد دوتا نردبان هم ندارد یک نردبان ، یک نردبان . یادتان است سه شنبه چی گفتم ، گفتم همه درها را زدیم و عبور کردیم فقط یک در باقی مانده بود که آن روز خدمت شما آن یک در را معرفی کردم و عرض کردم کسانی که می توانند از این در عبور کنند و باور کردند فقط یک در مانده بیایند آنهائی که فکر می کنند درهای دیگری هست و دیگران می توانند معرفی کنند بروند ، بروند پیدا کنند ما دیگه نمی شناسیم . هفت پله معرفی می کنیم که به آن می گویند هفت مقام : مقام توبه – مقام ورع – مقام زهد – مقام فقر– مقام صبر – مقام توکل – مقام رضا . زیبائی کلام در اینجاست که این پله های عبور را به آن ها نام مقام گذاشتند و فی الواقع هم مقام نام ارزنده ای است چرا؟ بعنوان مثال اگر کسی بتواند خطاها و اشتباهاتش را پیدا کند و نسبت به هر کدام آنها اظهار ندامت و پشیمانی  کند و از آن بیزاری بجوید ، ما خیلی از مواقع پشیمانیم اما بیزار نیستیم . معتادها را ببینید ده دفعه این ها را ترک می دهند با آنها حرف می زنی می گویند خدا ذلیل کند آن کسی را که باعث شد من معتاد بشوم اما وقتی می بری برای ترک اعتیاد نمی تواند فقط معتادی ترک می کند که دیگه بیزار است از عملش بیزار است کسی که بتواند خطاهایش را پیدا کند و بداند که این خطاست اظهار پشیمانی کند که اشتباه کردم و بعد نسبت به آن عمل ابراز بیزاری کند و بعد از آن در جبران آن خطا کوشش کند ، تلاش کند هر چقدر ضعیف ولی تلاشش را آغاز کند . آثار سوء آن خطا را از ظاهر و باطنش پاک کند کم همت و استقامت نمی خواهد بطور حتم چنین فردی باید بینش و آگاهی ای را کسب کرده باشد و قدرتی که این بینش را همراهی کند و آن را بتواند به انتهای کار برساند این بینش و ایجاد آن قدرت فقط از عنایات پروردگار است که نصیبش می شود . پس بنده ای که موفق به توبه بشود و خودش را از گناهان ریز و درشت پاک کند فی الواقع دارای مقامی هم شده پس اگر یگویند مقام توبه بیراه هم نگفته اند در قرآن سوره حجرات آیه 11 خداوند    فرموده : وَ مَن لَّمْ يَتُبْ فَأُوْلَئكَ هُمُ الظَّالِمُون‏ - و هر که توبه نکند در زمره ظالمان خواهد بود  هرکه توبه نکند در زمره ظالمان خواهد بود ، من گناهی نکردم جو نگو بگرد ببین چه خبر است خدا که آیه ای را در قرآن بی ربط بیان نفرموده که . پس مقام توبه زیربنای همه حرکتهای بعدی است تا از این پله نگذریم پله های بعدی جای پای مطمئنی نخواهد بود . پله توبه را می بیند پله بعدی را هم می بیند آن چراغهایش روشن شده اما نمی تواند از اینجا پایش را روی آن پله بعدی بگذارد چون آن استقامتی ندارد باید پله توبه را عبورکند تو را خدا این قدر از من نپرسید من چکار کنم که پیشرفت کنم من با هزار زبان ریز ریز خرد کردم کلام را خدمتتان عرض می کنم پله توبه را طی نکردی حرف پله بعدی را نزن اگر کسی به تو گفت می شود حتما از جنود شیطان است یک کلاه گنده خریده می گذارد روی کله ات که نفهمی از کجا می داند . آثار سوء هر گناهی حتی اگر بظاهر هم از گناه بیزاری بجوئید ولی اگر محو نشود آینه تمام قدی از شیطان است که هردم شما را دعوت می کند به برگشت . بگذارید مثالی برای واضح تر شدن مسئله بزنم شما به شخص معتادی نگاه کنید از اعتیادش به تنگ آمده تلاش کرده تا اعتیادش را ترک کند حالا ترک کرده حالا اگر وسائل ترک اعتیاد را در ویترین منزلش قرار بدهند که وسیله عبرت باشد ، یادش نرود آخه شیطان استدلالهای عجیب و غریب دارد می گوید اینها را بگذار تو ویترین یادش بماند یک روزی چکاره بوده همان آثاری را که گذاشتند آنجا شیطان کنارش نشسته و هردم آن را دعوت به همکاری می کند . پس هر گونه وسیله یادآوری آن گناهی که از آن توبه کردیم باید حذف بشود . گفتم بارها یک دفعه دیگر هم می گویم ، جوانی دو بار مغازه اش آتش گرفت سوخت کم لم یکن شد آمد گفت چکار کنم ، چرا این بلا سر من می آید ؟ نگاه کردم گفتم تو مال تو مال حرام است مال ربادار است گفت وای معاذالله من و ربا ، گفتم آقاجون مال تو ربا دارد ، سفید شد سرخ شد سبزشد آبی شد آخر سر رو کرد که بابای من نزول خور بود در زمان زنده بودنش ، من که زن گرفتم این قدر تومان به من سرمایه کار داد ، گفتم من که به تو گفتم مالت خراب است گفت آخه دیگه هیچی ندارم گفتم باید این مال خارج بشود گفت من الان هیچی ندارم فقط دو میلیون دادم پول پیش به یک خانه ای که در آن نشستم اگر آن را بگیرم بدهم بیرون چادر بزنم وسط بیابان  آن یادش رفت خدا دارد به او گفتم خیلی خب بگذار من یک فکری بکنم در نهایت آنچه را که دیدم ، گفتم هرماه هر چقدر در آوردی بگو از صد تومان مثلا ده تومانش را می گذارم کنار بعنوان این که مالم را پاک کنم می دهم برای مردم خرج بشود این قدر این کار را تکرار بکن تا تمام آن مال از مال تو خارج بشود . گوش کرد ؟ نه هزار توجیه و تفسیر کرد زندگیش را هم از دست داد زنش را هم از دست داد خلاص شد حالا آواره دارد می گردد . آثار سوء گناهان را از زندگیتان پاک کنید. اگر عادت کردی به دیدن فیلم های ناجور یک فیلمی که صحنه ناجور دارد به دلیل این که محتوایی عرفانی دارد که من با آن موافق نیستم نگه ندار بشکن به کسی هم نده بشکن بریز دور تا وقتی آن آثار سوء همراهت هست شیطان همیشه کنج دلت دارد سک می زند . قابل توجه سیگاری ها ، برای ترک سیگار و برای بقیه عمرتان زیر سیگاریهایتان را بشکنید . می گوید خب یکی آمد خانه مان سیگار بکشد چی ؟ یکی بیخود می کند خیلی ساده بیخود می کند خانه من را آلوده کند . خیلی ساده یا خیلی  با او ندار هستم به او می گویم اینجا سیگار نکش خانه من است ما اینجا هوایمان را آلوده نمی کنیم تو هم اگر ما را دوست داری سیگار نکش خجالت می کشی خیلی بزرگه یک برگه دستمال کاغذی بده دستش ، این چیه بابا ؟ شرمنده ام چون ما تو خانه امان اصلا زیرسیگاری نداریم بگذار خجالت بکشد دفعه بعد یا نیاید یا اگر آمد دیگه سیگار نکشد . تا وقتی تو زیرسیگاری داری سیگاره هم برمی گردد کبریت هم می افتد بغلش . خانم خانه اگر شوهرت سیگار دارد ترک می کند کبریت جلوی چشمش نگذار شعله کبریت او را یادآوری می کند . هر چیزی که وابسته به آن گناهی است که تو حالا داری توبه اش را می کنی از زندگیت حذف کن هر چقدر هم که باارزش است قیمتی است . خوشم می آید فردا تلفنهاست که می زنند مرا بیچاره می کنند تو گفتی زن من شوهر من فلان چیز را این قدر ارزش داشت بابا بی  انصاف بگذار لااقل بدهم بفروشمش چی را بفروشی چیز بد را که نمی فروشند که یکی دیگه بدبخت بشود ، زد وسط حیات شکست سرمایه ام بر باد رفت الهی شکر من کتکش را می خورم شما هم بخورید .
القصه پس توبه کلید اصلی برای آغاز راه است .
2 – مقام ورع و مقام زهد : اینها ملازم هم هستند ، با هم دیگه هستند . مقام ورع دوری جستن از هرآنچه که مشکوک به خطاست . هر چیزی یا شما می دانید خطاست که اوه فرار ، مشکوک به خطاست ما تو خانه خودمان 5 -6 نفره دوتا پسرم ، عروسم ، دخترم ، شوهرم یک پولی می افتد وسط اتاق خب غیر از ما شش نفر مال کیه چون نمی دانیم دقیقا مال کیه آن پول را از طرف همه مان می دهیم صدقه فکر کنم این مال من است ، شاید مال من باشد شاید را رها کن بینداز صدقه ، جونت را خلاص کن از هر چیز مشکوک به خطاست دوری می کند دوری جستن از هر منکری . اما زهد بی رغبتی به دنیاست و هر آنچه که ما را از یاد خدا دور کند . تعریف زهد بی رغبتی به دنیا و هر آنچه که ما را از یاد خدا دور کند . زن هایتان را طلاق ندهید بگوئید فلانی گفت زن هایمان را رفتیم طلاق دادیم چون ما دیگه به دنیا بی رغبتیم کی هم چنین چیزی را گفت مگر زن شما ، شما را از یاد خدا غافل می کند اگر دنبال خطا می گردد و گناه می گردد طلاقش بده ساده زندگی با او مجاز نیست خانم ها شما هم همین جور فرقی نمی کند امشب کلی دعوا تو خانه ها درست می شود . در بحارالانوار ج 70 حدیث چهارم از امامان معصوم نقل شده که معصومین خدا فرموده اند حالا این طرف قضیه را هم گوش کنید  زهد این نیست که مال دنیا را از دست بدهی و حلال خدا را بر خود حرام بشماری بلکه زهد در دنیا این است که بر ثروت و قدرت و آنچه که در اختیار داری تکیه نکنی آنها را پشتیبان محکمتری از آنچه نزد خداست برای خودت تصور نکنی  زهد یعنی این ، حساب بانکی تو مطمئن باش پشتیبان خوبی نیست اگر پشت آن حساب بانکی دست خدا باشد تا ابدالآباد ایمن هستی اما اگر فقط حساب بانکی پشتت است خدا بدادت برسد دلار که بشود 2000 تومان همه حساب بانکی تو هم چی می شود صفر می شود ، نمی شود . می رود طلا می خرد که افت نکند بیچاره نشود ، دزد می برد می گوید گاوصندوق می خرم تو نیستی یک تکه مواد منفجره می گذارد گاو صندوقت را هم منفجر می کند اما اگر پشت طلای تو خدا باشد آن مال توست می ماند .
بحارالانوار ج 70 حدیث هشتم آمده یکی از اصحاب امام صادق (ع) به اسم حفص می گوید که به امام عرض کردم قربانتان گردم تعریف و معنی زهد چیست ؟ فرمودند خدای تعالی در قرآن در سوره حدید آیه 23 فرموده   لِّكَيْلَا تَأْسَوْاْ عَلىَ‏ مَا فَاتَكُمْ وَ لَا تَفْرَحُواْ بِمَا ءَاتَئكُمْ  وَ اللَّهُ لَا يحُِبُّ كلُ‏َّ مخُْتَالٍ فَخُور- تا بر آنچه از دست شما رفته است اندوه نخورید و بدانچه به شما داده سرمست نباشید و خدا هیچ خودخواه فخر فروش را دوست نمی دارد سپس فرمودند  هرکس به خدا بیشتر یقین داشته باشد بیشتر از او می ترسد نه آن ترسی که شما از گربه دارید، خوف دارد مبادا خدا را از دست بدهد این است آن ترسی که از خدا دارند مبادا خدا را از دست بدهد چون او را ازدست بدهد هیچ چیزی جایگزینش نیست هر که به خدا یقینش بیشتر باشد بیشتر از خدا می ترسد ، هر که از خدا بیشتر بترسد یقینش به خدا بیشتر است و هر که یقینش به خدا بیشتر باشد تو دنیا زاهدتر است . مال دنیا به وفور تو دستش است ولی برایش مهم نیست مال دنیا به اندازه این عینک می ماند که می زند به چشمش خوب ببیند همین افتاد شکست خب یکی دیگه می خرد چشمش که سرجایش است . پس اگر دنیا در حالیکه در کنار ماست ندیدیمش به آن بی توجه بودیم به این مقام رسیدیم . مرحوم حاج اسماعیل دولابی خدا رحمتش کند کلام قشنگی دارد ایشان می گفتند که دنیا عصایی است که در ابتدای راه ، انسان به آن اتکا می کند . چقدر هم زیبا گفته ایشان از بچه کوچک نگاه کنید اسباب بازی هایش را می گیرد تو بغلش لباسش را می گیرد تو بغلش وسایلش را سفت نگه میدارد چون فکر میکند اگر اینها نباشند این چکار کند . در ابتدای راه دنیا و اسبابش مثل عصایی می ماند که انسان به آن اتکا می کند . به زندگی خودتان تو جوانیتان نگاه کنید هم سن و سالهای من به زندگی این جوانهای این دوره هم نگاه کنید ببنید چه بر سر جوانهای این دوره آوردیم ما ، ما آوردیم از ناف آمریکا نیامدند این بلا را بیاورند من وشمای پدر ، مادر آوردیم . چقدر اصل و فرع زندگیشان بر مال و شغل و تحصیلات و امکانات استوار است . تازه بعد از اولاددار شدن جالبه بجای این که روزانه دو رکعت نماز شکر برای اولاد سالم بجا بیاورند ، اولاد وسیله ای است برای فخرفروشی . بچه ام سه سالش است عین بلبل انگلیسی حرف می زند خب آن حرف می زند الهی شکر چه دلیلی دارد بچه این هم حرف بزند چرا وسیله فخر فروشی کردی اولادت را حتی هوش بچه هایشان هم وسیله فخرفروشی است . در حالیکه خداوند در ابتدای سخن گفتنش با موسی کلیم الله ،( گفتم با قصه حضرت موسی (ع) هنوز کار داریم ) فرمود چکار کن ، گفت ای موسی آن چیه دستت ، گفت چوب دستی گفت با آن چکار می کنی ؟ گفت خیلی خوبه برگهای درختان را می تکانم به آن تکیه می کنم راه می روم تو سنگلاخ گله را با آن هدایت می کنم اگر گرگ و حیوانات وحشی بیاید با این چوبدستی به او حمله می کنم خیلی چیز خوبیه . گفت موسی پرتش کن ، پرتش کرد شد اژدها موسی پا به فرار گذاشت گفت کجا در محضر ما کی می تواند به پیغمبر خدا صدمه بزند کجا برگرد . خدا می خواست به او بفهماند که هر آنچه که تو دنیا تکیه گاه تو باشد یک اژدهای خفته است ، چند تا اژدها تو دستتان است جماعت خوب فکر کنید چند تا اژدها تو دستتان است که به آن تکیه کردید و می نازید خدا به پیغمبرش می خواست این را بفهماند هرچی تو دست تو است و تو به آن تکیه می کنی یک اژدهای خفته است و تا آن را از خودت طرد نکنی به واقعیت اصلی آن پی نمی بری اگر چوبدست را نمی انداخت و هنوز هم به آن تکیه می کرد که اژدها نمی شد که بفهمد این برایش اژدهایی است تا این ها را ازخودتان دور نکنید نمی فهمید چقدر ضرر دارد ، ماهیتش چی بوده اصلا . فلانی روشن بین است چه چیزهائی را می بیند خب آن یک چیزهائی را انداخته زمین که حالا می بیند تو هم بیانداز زمین می بینی خدا عادل است مگر می شود به یک بنده ای یک چیزی بدهد به آن یکی ندهد من و شما نیستیم که حسودی کنیم وقتی موسی به اژدها بودن آن پی برد فهمید آن چیزی که به آن تکیه کرده اژدهایی است در دنیا برای آن ، خداوند فرمود حالا نترس دستت را پیش ببر دوباره بگیرش موسی (ع) دست پیش برد گرفت اژدها را تبدیل شد به چوبدستی اش ، امیدهای باطل در دنیا اژدهاست ما سوار چند تا اژدهاییم در شبانه روز . عصای اول موسی که به آن تکیه کرده بود یا هر کس دیگری را که در دنیا تکیه گاهش باشد دزد براحتی می تواند ببرد چوبش را برمی داشتند در می رفتند و ماشینتان را براحتی می دزدند می برند . تو فاصله یک هفته به یک ماشین سه دفعه دزد زده براحتی برمی دارد می برد آن عصایی که تو به آن تکیه کردی دنیایت را داری روی آن می سازی براحتی دزد می تواند ببرد . مال است می دزدند اولاد است از دست آدم می رود مقام و موقعیت دنیائی است از آدم می گیرند تغییر و تحولات دنیایی را از او می گیرد و.... اما عصای دومی که موسی دستش را برد اژدها را گرفت دوباره شد عصا یعنی بعد از اینکه به ماهیت آن پی برد ، شناخت پیدا کرد اگر خوابم باشد دزد و شیطان نمی تواند ببرد چون آن چیزی که اتفاق افتاد تو این درون بود آن درک آن معرفت بود کی می تواند آن درک را بدزدد ببرد . دنیای اول ، عصای اول سحر است که از فریب و موهومات دنیا بوجود می آید اما دنیای دوم که از ایمان پدید می آید معجزه است . دنیای اول سحر است چرا که از موهومات از فریب دنیایی بوجود می آید اما دنیای دوم ، عصای دوم که بدست موسی آمد از ایمان بدست آمد این دیگه معجزه است دنیای دوم بسیار ارزشمند است و همین احوال است که می گویند بعد از نایل شدن به موت ، وقت مرگ انسان با این دنیا آشنا می شود و چه حیف دیگه آن موقع که نمی تواند کاری بکند دیگه از او کاری برنمی آید که این همان دنیایی است که امیرالمومنین فرمودند یک ساعت این دنیای دوم را به همه عمر آخرت نمی دهم . ببینید چقدر ارزش دارد ببینید شما تو این لباس تن چه چیز ذیقیمتی در اختیارتان است و هر روز حرامش می کنید ، به بادش می دهید . امروز حال ندارم ، امروز کسلم اصلا حوصله ندارم ، افسرده ام بهانه هایی بیش نیست . خدا کند ما هم طوری بشویم که وقتی هر چی را خداوند فرمود بینداز ، بیندازیم . صحبت حاج آقا دولابی هم همین بود که هر چه در دنیا داریم حکم چوبدستی اول حضرت موسی (ع) است که به آن تکیه می کرد و تو سنگلاخ ها می رفت و دیدیم که موهومی بود ، فریب دنیایی بود اما عصای چوبدست دوم حضرت موسی (ع) معجزه بود ماهیت و شناخت بود .
مقام بعدی فقر است ، ابتدای راه بگویم این فقر همان فقری که تو دنیا همه می شناسند نیست پس توجه کنید فقر یعنی همیشه خود را محتاج مطلق در برابر خداوند دیدن و دانستن است تا بتوانیم کلام حضرت رسول (ص) را درک کنیم ایشان فرمودند : الفقر فخری – فقر افتخار من است . یعنی به فقرشان افتخار می کردند . (سفینه البحار ماده فقر) .
در معراج السعاده آمده یکی از اصحاب پیامبر از ایشان در مورد فقر سوال کرد فرمودند خزینه ای است از خزائن الهی ، باز پرسید که یعنی چی آقاجون نفهمیدم فرمودند کرامتی است از جانب خداوند متعال ، کرامت است تو در مقابل همه بی نیاز و در مقابل خداوند همیشه نیازمند باشی ، بی چیز باشی ، ندار باشی . سومین بار از حضرت رسول(ص) سوال کردند ، حضرت فرمودند: آن چیزی است که خداوند آن را نمی دهد مگر به پیغمبر مرسل و یا مومنی که نزد خدا ، کریم است . ببین چقدر مقامش بالاست .
در معراج السعاده ص 271 از امام کاظم (ع) نقل کردند که ایشان فرمودند : خداوند می فرمایند من غنی را بخاطر کرامتی که نزد من داشته غنی نکردم منظور ثروت دنیایی است ، فقیر را به سبب خواری که داشته فقیر ننمودم بلکه غنا و فقر را به جهت امتحان اغنیاء و فقرا قرار دادم .      
مقام بعدی مقام صبر است ، صبر بردباری در مقابل بلاها و سختی های دنیاست . اما توجه کنید امروز می خواهم یک چیز دیگر هم در کنارش تعریف کنم آن یک چیز دیگه حلم است . فرهنگ لغات این ها را در کنار هم می گذارد دیگه .  حلم ، تحمل کردن خصوصیات اخلاقی و نفسانی خود انسان است . حالا ببینید یعنی چی ؟ مثلا در مقابل یک مصیبتی که به انسان وارد می شود ، جایی زلزله می شود عزیزانی از آدم می میرد در مقابل این مصیبت باید صبر کرد اما در مقابل قوه شهوت و غضب باید حلم داشت ، بردباری داشت .
در بحارالانوار ج 15 باب صبر از امام صادق (ع) نقل است فرمودند  صبر آنچه در باطن انسان از نور و صفاست ظاهر می کند
در مصباح الشریعه باب صبر از امام صادق (ع) نقل شده فرمودند  هرکس در وقت بلا به استقبال آن ، با دل و جانش برود با آرامش و وقار آن را تحمل نماید او جزء خواص اولیاء الهی است که مشمول این آیه قرآن است که خداوند فرموده ، خدا با صابران است.
مقام توکل – یعنی به وظایف شرعی و عقلی خود عمل کنیم اموراتمان را به حضرت حق واگذار کنیم . مرض می آید دکتر می رویم هر دستوری را می دهد انجام می دهیم MRI می کنیم سونوگرافی می کنیم آزمایش می دهیم اما شفای عاجل راازدرگاه حق تقاضامی کنیم . پیامبراکرم فرمودند : کسی که می خواهد باتقواترین مردم باشد به خدا توکل کند کسی که دوست دارد بی نیازترین مردم باشد به آنچه که در نزد خداست اعتماد بیشتری از آنچه که در دست خود اوست داشته باشد . ( بحارالانوار ج 71 )      
باز در بحارالانوار ج 71 حدیث 22 آمده امام صادق (ع) فرمودند  خدای تعالی فرموده است به عزت و جلال و کرم واسع و مقام والایم در عرش قسم آرزوی هر امیدواری که به خلقم دل بسته باشد و به من امید نداشته باشد بوسیله ناامید کردن امید او را قطع می کنم لباس ذلت در میان مردم به او می پوشانم او را از مقام قربم کنارش می زنم از وصالم دورش می کنم . این حدیث خیلی بزرگه و خیلی زیبا وقت کوتاه بود همه اش را ننوشتم ولی به انتهای حدیث هم اشاره می کنم . خداوند می فرمایند وای بر کسانی که از رحمت من مایوسند ، بدا به حال گناهکارانی که مراقب شئون من نیستند .
نقل است مردی در بیابانی گم شد بعد از ساعتها سردرگمی و تشنگی و گرسنگی به چاه آبی رسید وقتی قصد کرد که آب بنوشد دید ارتفاع آب خیلی پائین است ، بدون طناب و سطلی نمی تواند آب بالا بکشد این در دوید آن در دوید هر چه گشت هیچی گیرش نیامد آخر بی حال کنار چاه روی تخته سنگی افتاد بعد از چند دقیقه دید یک گله آهو آمدند  سر چاه بلافاصله آب از چاه آمد بالا در ارتفاع کاملا بالا آهوها همه شان خوردند آب را و رفتند باز دوباره آب چاه رفت پائین آن مرد با دیدن این منظره دلش شکست و رو به آسمان کرد و گفت خدایا می خواستی با همان چشمی که به آهوهایت نگاه کردی به من هم نگاه کنی همان لحظه ندایی از آسمان به گوشش رسید که ای بنده من تو چشمت بدنبال سطل وطناب بود باید بروی و برای آب خوردن آنها را پیدا کنی اما این زبان بسته ها سطل و طنابی غیر از من نداشتند من هم به آنها آب دادم .   (حواسها جمع است ما گفتیم خودتان می دانید )          آخرین مقام ، مقام رضا – عالی ترین مقام معنوی و کمال روحی مقام رضا است ، رضایت داشتن به مشیت الهی .
عصبانی که می شود پاهایش را می کند می کوبد روی پاهایش می گوید راضیم به رضای تو ، این را نمی گویند رضا ، در کمال آرامش و خرسندی خدایا راضیم به رضای تو حتی اگر در سختی هستم . در مصباح الشریعه باب رضا آمده که امام صادق (ع) فرموده  رضا ، شعاعی از نور معرفت الهی است شخص راضی کسی است که دست از خواهش خود برداشته به آنچه مولایش درباره او تقدیر فرموده است رضایت دارد هر کس به مرتبه رضا رسید بدون شک مورد رضایت و مرضی خداوند می باشد و تمام مراتب بندگی در معنای رضا جمع است .
حالا هی بگو خدایا مرا بنده خود قرار بده تا راضی نشوی به مشیتش ازبندگی خبری نیست که . یکی از دوستان مرحوم کربلائی احمد  طهرانی می گوید ایشان چند ماهی بود که مریض بودند سخت هم مریض بودند بعد از یک دوره طولانی سختی و بیماری وقتی بهتر شدند یک روز از ایشان می پرسد که وقت بیماری چیزی از خدا خواستید ، می دانید که در اوج آن درد و ناراحتی هر چی از خدا بخواهید به شما می دهد منتهی مهم این است که چی می خواهید چه جوری می خواهید با چه زبانی می خواهید در چه شرایطی می خواهید ، پرسید شما از خدا چیزی خواستید در آن دوره بیماری ؟ ایشان فرمودند که چه چیزی بخواهم ؟ آن مالک است من مملوک .مگر امیرالمومنین درمناجاتشان در مسجد کوفه نفرمودند ( وهل یرحم المملوک الا المالک ) هر چی آن اراده کند باید به آن سرسپرد ولی تنها از آن یک چیز خواستم که توفیق بده تا هر چه را که تقدیر کرده بدون چون و چرا بپذیرم . هر لحظه ای برای سالک ، حالتی عارض می شود باید در برابر آن سر تسلیم فرود بیاورد از طرفی مقام رضا بالاترین درجه ایمان است پس از خداوند منان می خواهیم که ما را به کمال ایمان برساند .

 

 

 

نوشتن دیدگاه





تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید