منو

چهارشنبه, 02 اسفند 1396 - Wed 02 21 2018

A+ A A-

جلسه سی و یکم ره توشه آگاهی 1

بسم الله الرحمن الرحيم


مطالبی را که از ابتدای ماه محرم آغاز نمودیم ، قصد داشتم که در جلسات عمومی به پایان ببرم ولی با توجه به این که تا بعد از تعطیلات نوروزی یا حتی اوائل اردیبهشت ماه جلسه عمومی نخواهیم داشت و فاصله بین این سلسله گفتگوها خیلی طولانی می شود ، مصلحت را بر این دیدم که این سلسله گفتگوها را در جلسات سه شنبه پی بگیرم و به حول وقوه الهی به پایان ببرم تا بعد از آن از نقطه دیگری درسمان را آغاز کنیم ، ان شاءالله.
در جلسه پیامبر اکرم (ص) در بحث لقاء پروردگار خدمت دوستان از دو گونه ظن و شک سخن گفتم ولی چون زمان کم بود شاید به خوبی مطلب باز نشده باشد .
در آیات حق به یک نوع ظن و گمان برخورد می کنیم که در سوره فصلت آیات 53 و 54 با آن روبرو می شویم که خداوند فرموده : سَنرُِيهِمْ ءَايَاتِنَا فىِ الاَْفَاقِ وَ فىِ أَنفُسِهِمْ حَتىَ‏ يَتَبَينَ‏َ لَهُمْ أَنَّهُ الحَْقُّ  أَ وَ لَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلىَ‏ كلُ‏ِّ شىَ‏ْءٍ شهَِيدٌ(53)
أَلَا إِنهَُّمْ فىِ مِرْيَةٍ مِّن لِّقَاءِ رَبِّهِمْ  أَلَا إِنَّهُ بِكلُ‏ِّ شىَ‏ْءٍ محُِّيطُ (54)
بزودی ما آیات خود را در نواحی جهان و در وجود خودشان به آنها نشان خواهیم داد تا برای آنان روشن شود که او حق است . آیا برای پروردگارت این کفایت نمی کند که او بر همه چیز شاهد و ناظر می باشد . آگاه باشی که ایشان در لقاء و دیدار پروردگارشان در شک و تردیدند ؟ آگاه باش که تحقیقاً او بر تمام چیزها احاطه دارد .
در اصل در این آیات خداوند مانع اصلی در سر راه سیر کردن و درک نمودن آفاق و انفس را شکی اعلام می کند که این شک در دل منکران نسبت به لقاء پروردگارشان وجود دارد . که متاسفانه تعداد شک کننده ها کم هم نیست و نباید گفت فقط منکران ، بلکه باید گفت در دل حتی گاهی اوقات به ظاهر مومنین هم وجود دارد .
در آن جلسه جهت درمان چنین شکی گفتیم سعی کنیم بالعکس خودمان را به مرحله ظن و گمانی نزدیک کنیم که لقاء پروردگار را حتمی بدانیم . چطوری ؟ دیدید گاهی اوقات دلمان شور می زند که مبادا فلان کسی که مسافر بوده و در راه است دیر کرده ، اتفاقی برایش افتاده باشد ؟ معمولا قدیمی ها می گفتند که نفوس بد نزن یعنی با خودت این گمان را ایجاد نکن که حتما اتفاقی افتاده ، حتما بلایی سرش آمده ، نه ؟ بالعکس این گمان را برای خودت بوجود بیاور که حتما یک جایی ایستادند غذا بخورند یک خورده سنگین شدند گفتند دوتا چای هم بخوریم . به جای گمان خطرناک و بد ، گمان خوب و نیک را برای دلت ایجاد کن که هر چه دل تو به سمت هر کدام از این گمانها برود ، آن اتفاق هم وقوعش حتمی تر می شود .
حالا برای از بین بردن چنین شکی در دلها باید خودمان را به این گمان نزدیک کنیم که بطور حتم لقاء پروردگار اتفاق می افتد . حالا اگر امروز من درکش نمی کنم یا نمی فهممش دلیل بر این که نیست نخواهد بود ، این درمان چنین شکی است . قرص هم ندارد ، روزه هم ندارد ، ذکر بخصوص هم ندارد بلکه یک گونه تلقین گمان خوب است . بطور حتم وقتی پایمان به این مرحله برسد و در گمانهای درست و خوب غلت بزنیم ، خداوند عالم رهبران حقیقی مان را که پیامبر و امامان بر حقش هستند برای ما می فرستد که ما را راهنمائی کنند ، که چه بشود ؟ تا علم این مسئله را برای ما پیاده کنند ، به دانشش دست پیدا کنیم و مراحلی را عبور کنیم که به یقین در این مسئله وارد بشویم .

بر اساس آیات 45 و 46 سوره بقره : وَ اسْتَعِينُواْ بِالصَّبرِْ وَ الصَّلَوةِ  وَ إِنهََّا لَكَبِيرَةٌ إِلَّا عَلىَ الخَْاشِعِينَ (45) الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنهَُّم مُّلَاقُواْ رَبهِِّمْ وَ أَنهَُّمْ إِلَيْهِ رَاجِعُونَ(46) ، خداوند ما را دستور فرمودند که مدد بگیریم از صبر و صلوة ، صبر و نماز . و جلسه قبل راجع به صبر و صلوة هم گفتگو کردیم .
در سوره یونس آیه 36 ، آیه را به شکل دیگری می خوانیم . خداوند فرموده : وَ مَا يَتَّبِعُ أَكْثرَُهُمْ إِلَّا ظَنًّا  إِنَّ الظَّنَّ لَا يُغْنىِ مِنَ الحَْقّ‏ِ شَيًْا  إِنَّ اللَّهَ عَلِيمُ  بِمَا يَفْعَلُون‏  - و بیشترشان فقط تابع گمانند و گمان به هیچ وجه ( آدمی را) از حقیقت بی نیاز نمی گرداند همانا خدا به آنچه می کنند داناست .
این گمان ، گمان بد است . اکثر مردم با این گمان بد دست به گریبان هستند  و کسی که با این گمان دست به گریبان باشد ، آرام ، آرام از حق و حقیقت دور می شود . چون گمان های غلط هیچ علائم وآثاری از حقیقت به دست ما نخواهد داد . پس می بینم ظن و گمان در مراحلی فقط بازدارنده است ، در حالیکه در قِسم قبلی که صحبت کردم ظن و گمان می تواند عامل حرکت دهنده باشد . یا وقتی که صبر و صلوة را مطرح می کنیم ، همین افراد بد گمان که دچار ظن و گمان نامناسب هستند ، فوری می گویند اگر نماز و صبر کارگشا بود پس چرا خیلی از آنها که نمازگزار هستند و یک عمر با نماز مانوس بوده اند باز به مرحله لقاء الله نرسیده اند ؟ و این یکی از آثار بد و غلط نمازگزارانی است که فقط نماز را بحث تکلیف می خوانند ، نماز را بهر فهمیدن نمی خوانند و چون فقط رفع تکلیف می خوانند وقتی بروز مسئله ای می‌شود فغان می کنند . اولین چیزی هم که اتفاق می افتد یک پلاکارد می گیرند دستشان ، رویش درشت می نویسند من همه عمرم نماز خواندم ، پس چرا خدا باید برای من این را بگذارد ؟ و بعد آن فردی که دچار گمان بد هم هست این را که مشاهده می کند می گوید :" آه ، این هم نماز ، کو ؟ چرا یک عمر نماز خواندن صبری به دل این نینداخت ؟ چرا با خودش فکر نکرد که یک روزی ممکن است خدایش را ببیند ، پس حتما دروغ است ، این ها همه اش حرف است . "
پس دو گونه ظن مطرح شد ، مورد اول سوره فصلت ، ظن و گمان مطرح شده با مدد گرفتن سالک از صبر و صلوة و به خشوع رسیدن ، شک از میان برداشته می شود و به مرحله ای رسیده که دیگر شکی برایش نخواهد بود . اما سوره یونس آیه 36 خداوند فرموده : دسته ای از مردم ، منکران و ناآگاهان به علم و دانش خود اعتماد دارند . آنجا ظن و گمان می کنند ، چون علم ندارند . اما اینجا ظن و گمان بد می کنند چون به علم خودشان خیلی اطمینان دارند ، خیلی اعتقاد دارند به علم و دانش خودشان در حالیکه خدوند فرموده با این که برای خودشان علم محسوب می شود اما ظن و گمانی بیش نیست یک مشت خیالات است و از خیالات و ظن و گمان چیزی از حق برای اینها آشکار نخواهد شد .
پس با آنچه که عرض کردم به این نتیجه می رسیم ، تا این بخش از مطالب را جلسه قبل گفته بودم یکبار دیگر تکرار کردم که اگر کلام به تعجیل گفته شد و جا نیفتاده بود جا بیفتد . به این نتیجه می رسیم ، ما آن چیزی را که در وجودمان راسخ شده و از مرحله شک گذشته می توانیم بدست بیاوریم . این را اینجا نگه دارید . در اصل هر چه هست در حقیقت در وجود خودمان است . اول جلسه گفتم ، گفتم : ما آگاهی صِرف هستیم، ما آگاهی محضیم ، چه شد به این روزگار افتادیم باید برگردیم عقب سرمان را نگاه کنیم . بگذارید در پرانتز بگویم ، یک خانمی از این آشناها جدیداً پدرش به رحمت خدا رفت بحث زن و شوهری بود ، بحث راضی بودن از کسانی که از دنیا می روند و می گفت چطور آمدند دیدن ، چه گل ها آورده بودند برای پیرمردی که حدود هشتاد و خورده ای سالش بود ، نود سالش بود می گفت ما اصلا نمی شناختیم کسانی را که گل آورده بودند نشان می داد که این پیرمرد آن قدر خوشنام و صاحب نام بوده بین آدمها در حالیکه نه شغل دولتی داشته ، نه مال و منال زیادی داشته . بعد بحث زن وشوهرها بود ، می گفت : حاج خانم بگذارید بگویم یک چیزی جالب بود برای ما که اولادشان بودیم . مادر من بدون پدرم نه جایی می رفت و نه اصولا اگر پدرم خانه بود جواب کسی را می داد اگر مرد بود . ما هم هیچ وقت ندیده بودیم که پدرم ، مادرم را تهدید بکند که نباید این کار را بکنی ، خودش مقید بود . می گفت در این یک ماهه اخیر پدرش تقریبا می شود گفت نیمه کما بود ، خیلی نمی فهمید، خیلی محدود یک چیزهایی را می فهمید . می‌گفت اینها زمینی داشتند در ده که رویش دعوا بود وکیل زنگ زد خبر بده که چنین شده است و چنان ، حاجی رابگویید بیاید گفتیم حاجی کما است مادرم با این وکیل که آقایی بود صحبت کرد تا گوشی را گذاشت بدو بدو گفت بیایید من را ببرید . حالا مادر هم زمین گیر است با واکِر باید دو نفر بگیرندش تا بتواند چهارتا قدم راه برود . بیایید من را برسانید به حاجی . بابا ، چی می خواهی بگویی ؟ می گوید : نه من خودم باید بروم سراغ حاجی . وقتی کنار شوهرش رسید ، مردی که نیمه کما است و نمی فهمد ، صدایش کرد بغل گوشش با اسمش ، حاجی گوش کن به حرفم فلان آقا زنگ زد ، شما در این حال بودی من مجبور شدم با او حرف بزنم ، آگاه باش . ما چکار می‌کنیم در زندگیمان ؟ پدر این خانم که خدا رحمتش کند می گفت یک خرما به کسی نمی بخشید بدون این که زنش بداند در حالیکه صاحب مال مرد است دیگه ؟ خانم که خانه دار بود علی الظاهر ، عقیده قدیمی ها . بعد من این را که مطرح کردم ، پسرم برگشت گفت : چی شد که ما از آنجا به اینجا رسیدیم . که امروز هیچ کسی قفل دار خانه و زندگیش نیست ؟ اگر به زور در را ببندد از طریق رسانه ها و کامپیوترها و تلویزیون ها و فیلم های خارجی داخل خانه‌هایمان رخنه می کنند و فرهنگمان را ضایع می کنند . چه شد ما اینطوری شدیم ؟ کجا خطا کردیم که به این روز افتادیم ؟ نباید یک قدری اندیشه کنیم ؟ پدر ، مادرها حواستان را جمع کنید شما که بازخواست می شوید ، اما بچه ها ، پسرها و دخترهای جوان و نوجوان من ، شما بیایید دست بدهید به دست من، بیاییم این بنا را واژگون کنیم . این زیربنای منحط و خراب را بِکنیم، شخمش بزنیم ، این شوره زار را نابود کنیم و از اول در آن باغ و گلستانی عمل بیاوریم . من تا وقتی زنده هستم کنارتان هستم ، هر وقت هم از من بپرسید کمکتان می کنم . وقتی هم من نباشم ، نیت خوب شما باشد برای اصلاح ، در رضای خدا قرار گرفتن ، خدا یکی دیگر برایتان می فرستد ، دست خالی که نمی گذارد شما را غصه ندارد که ؟
خلاصه ، بگذریم ؛ برگردیم به مطلب خودمان . گفتیم در اصل هر چی که هست در حقیقت در وجود خودمان است فلاسفه و حکما قاعده ای دارند به این مبنا می گویند: هر چیزی ، چیز دیگری را می شناسد به آن مقداری که از ویژگیهای آن شیء دوم در وجود شیء اول باشد می شناسد . خب این که چقدر شیء ، شیء شد در هم ؟ بگذارید مثال بزنم موضوع راحت روشن می شود .
مثلا همه ما پرنده ها را می شناسیم . ما به پرنده این قدر شناخت و معرفت داریم که از خصوصیات پرنده در ما باشد . می گوید کو ، مگر ما بال داریم ؟ نه ، ما بال نداریم بلکه می گویم که پرنده احساس دارد . می گویی این مرغ عشق را که آوردم این جا به او دانه می دهم هروقت من را می بیند برای من سروصدا می کند . چرا سروصدا می کند ؟ احساس دارد. من هم احساس دارم . او می پَرد ، من هم می دَوم راه می روم . او جسمیت دارد ، من هم جسمیت دارم . پرندگان در کنار موجوداتی مثل خودشان زندگی می کنند ، من هم در کنار موجوداتی مثل خودم زندگی می کنم . همه این موضوعات بین ما و آن پرنده مشترک است و خیلی چیزهای دیگر .
پس حالا توجه بفرمائید می خواهم از این نتیجه بگیرم . آرام حرف می زنم و دانه دانه و شمرده ، چون می خواهم بروم یک دانه ضربه محکم بزنم ، خوب توجه کنید .
حالا می خواهم این را بگویم ، وقتی که بحث بر سر شناخت و معرفت یک انسان از خالقش مطرح می شود ، از خدای خودش به این نقطه می رسیم ، آیا چیزی از آن وجود مقدس و مبارک ، خالق هستی درما هست که بخواهیم به وسیله آن به کمک گرفتن از رهبران الهیش به سمتش رهسپار بشویم ؟ اثبات کردیم ما از هر چیزی آن قدر شناخت و معرفت داریم که از آن چیز ، در ما مشابهش موجود باشد . من می خواهم بروم خدا را بشناسم ، آیا از خدا در من چیزی هست که بواسطه آن چیز و هدایت رهبران الهی به سمت خدا رهسپار بشوم ؟ اگر نباشد چه جوری بروم ؟ شما بگویید ، آدرس می خواهد . اگر این آدرس نباشد ، این علائم نباشد من چه طوری به سمت خدا بروم ؟ خداگونه زندگی کنید ، خداگونه رفتار کنید ، خداگونه حرکت کنید به خدا شما سهم دارید ، سهم زیادی هم از خدا در خودتان دارید . حالا من از خودم نمی گویم ، شاید حرف بیجا می زنم ؟ من از کلام خدا می گویم من را می توانید رد کنید ، تکذیب کنید کلام خدا را که نمی توانی تکذیب کنید . من دستم را می گذارم جایی که نتوانید رد كنيد .
کلام وحی ، سوره حجر آیات 28 و 29 : وَ إِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَئكَةِ إِنىّ‏ِ خَلِقُ  بَشَرًا مِّن صَلْصَالٍ مِّنْ حَمَإٍ مَّسْنُونٍ(28) فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِى فَقَعُواْ لَهُ سَاجِدِينَ(29) – و یاد کن هنگامی را که پروردگار تو به فرشتگان گفت من بر آنم بشری از گِل خشکیده از لجن مانده بدبو بیافرینم – پس وقتی آن را پرداختم و از روح خود در آن دمیدم برای او به سجده در افتید .
پس هورا ، دارم . من غصه ندارم ، من از او دارم بواسطه داشتن آن می توانم پیدایش کنم ، می توانم بشناسمش . اگر تا امروز نشناختم ، ببخشید بی عرضه بودم ، بی کفایت بودم . پس آن گِل بد بو بواسطه آن روح پاک لایق سجده و احترام ملائک شد .
سوره بقره آیه 30 خداوند فرموده : إِنىّ‏ِ جَاعِلٌ فىِ الْأَرْضِ خَلِيفَةً  - همانا من او را در زمین خلیفه و جانشین خود قرار دادم .
ای وای ، ای وای ... من جانشین بزغاله مان هم نمی توانم باشم ، جانشین خدا باشم. چرا نمی توانم باشم ؟ چون آن چیزی را که در من گذاشته نَجُستمش ، پیدایش نمی کنم . اصلا هیچ وقت دنبالش نگشتم . فکر کردم همینی است که هستیم .                
سوره بقره آیه 31 خداوند فرموده : وَ عَلَّمَ ءَادَمَ الْأَسمَْاءَ كلَُّهَا – و آدم تمام اسماء را آموخت .
ای داد از تمام چیزهایی که در جهان هستی وجود دارد من و شما داریم و می دانیم ، ما می دانیم اما نمی فهمیم . فردا چه کسی جوابش را می دهد ؟ همه آن دانسته ها و آن آگاهی ها می آید بیرون این جا کنار من می ایستد آبروی من را می برد . می گوید من در تو بودم، تو کجا بودی ؟ چرا نگذاشتی من بیرون بیایم ؟ چرا نگذاشتی من آشکار بشوم ؟ آن وقت چی جوابش را بدهم ؟
با مطالعه این آیات و توجه به فرستادن انبیاء و اولیاء الهی برای هدایت موجودی که نامش آدم است می شود فهمید که خدا در وجود انسان چیزی قرار داده که توان شناخت آن هستی بخش را دارد . حالا خوب گوش کن ،
خدا در سوره تین آیات 1 تا 3 فرموده : وَ التِّينِ وَ الزَّيْتُونِ(1) وَ طُورِ سِينِينَ(2) وَهَذَا الْبَلَدِ الْأَمِينِ(3)      
ما یکی برایمان قسم می خورد ، می گوییم خب ، خب قسم نخور آدم برای هر چیزی که قسم نمی خورد  خدا قسم می خورد ، چهار تا سوگند بزرگ .
قسم به انجیر و زیتون – به طور سینین – به این شهر امن . بماند که از امام معصوم می پرسند که ، این را در پرانتز میگویم ، حضرت می فرمایند که انجیر و زیتون ، حَسَنِین هستند ، امام حسن (ع) و امام حسین (ع) . طور سینین امیرالمومنین هستند . بلد امین آقا رسول الله هستند . چه اینها باشند چه آنها باشند ، حالا ببین چی می خواهد خدا بگوید . چهارتا قسم می خورد با هم که چی را بگوید ؟ فرموده : آیه چهارم همین سوره : لَقَدْ خَلَقْنَا الْانسَانَ فىِ أَحْسَنِ تَقْوِيم‏ - ما انسان را در نیکوترین نظم و اعتدال آفریدیم .
بعد به من اینجا می گوید که وقتی قاطی می شویم چرا نمی توانیم به خودمان مسلط بشویم ؟ شما را در نهایت اعتدال خدا آفریده ، چطور نامتعادل می شوید ؟ چه کسی تو را نامتعادل می کند ، الاّ غرایزت . غرایزی که خیلی وقت است که عنانش را دادی ، هرج و مرج کردی . عنانش را دادی به سازمانهای بزرگ جاسوسی دنیا ، برای تو تصمیم می گیرند چی ببینی ؟ چی بپوشی ؟ به چی فکر کنی ؟ چی بخوری ؟ خودت دادی خب . تقصیر کسی نیست که ؟ خودت درها را باز کردی گفتی بفرمائید ، بفرمائید قربان قدمتان ، بفرمائید مشتری تو من هستم ، خب این می شود دیگه . نه قسم می‌فهمی ، نه سوگند خدا را می فهمی ، نه می دانی که تو در نظم و اعتدال بودی ، پس چرا این قدر نامتعادلی ؟
شاید این زیباترین کلام پروردگار در معرفی انسان است ، باید به آن توجه کرد . پس انسان قادر به یافتن منبع نور است ، قادر به یافتن منبع علم الهی است ، پس در این شکی وجود ندارد . تنها بایستی توجه کنیم وقتی می دویم منبع نور هستی را پیدا کنیم جذب شعاههای نوری نشویم . یادتان است من می رفتم اصفهان ، سر از اراک در آوردم . وقتی می رویم آن منبع نور را پیدا کنیم از آن شعاع هایی بیرون می آید ، ما جذب آن شعاعهای نوری نشویم .یکی از آن شعاعهای نوری خواب هایمان است . من هم خواب زیاد می بینم به آن تفکر هم می کنم ، تعمق هم می کنم اما پای بندش نمی‌شوم . با این که به چشم دیدم بارها و بارها هر خوابی مرا هشداری ، هر خوابی مرا نکته ای که در آینده ای نه چندان دور هم به آن رسیدم ولی خودم را پای بندش نمی کنم این ها شعاع های نوری است ، من منبع نور را می خواهم ، من خودش را می خواهم .
زیباترین مطلب آن است که کاملترین و نزدیکترین محلی که قابلیت انعکاس نور الهی را دارد وجود خود شماست . من ، شما ، شما ، شما .... دنبال جا کجا می روی ؟ می خواهی بروی کره دیگر پیدایش بکنی ؟ منبع نور محل تجلی اش در شماست .
برخی از آدم ها به حدی در مسیرشان بالا می روند که از جانب خداوند لایزال ماموریت هدایت و سِیر بقیه بنده ها را دریافت می کنند. در هر دوره ای پیامبری یا امامی مامور رهبری عموم مردم بوده است و تنها راه اتصال و رسیدن به آن منبع نور است . این لقاء برای این افراد که انتخاب شده پروردگار هستند به آن مراحل خودشان را رساندند در قرآن این دیدارها را ذکر کرده خداوند  باز هم می رویم قرآن ، دوای دردم قرآن ، شفای دردم قرآن ، خوراک من قرآن ، خواب من قرآن ، کدام من ؟ همه این من ها که اینجا نشستند . همه این من ها که در عالم وجود دارند .
سوره نجم آیات 1 تا 18 ، خوب دقت کنید : وَ النَّجْمِ إِذَا هَوَى‏(1) مَا ضَلَّ صَاحِبُكمُ‏ْ وَ مَا غَوَى‏(2) وَ مَا يَنطِقُ عَنِ الهَْوَى(3) اِنْ هُوَ إِلَّا وَحْىٌ يُوحَى‏(4) عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوَى‏(5) ذُو مِرَّةٍ فَاسْتَوَى‏(6) وَ هُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلىَ‏(7) ثمُ‏َّ دَنَا فَتَدَلىَ‏(8) فَكاَنَ قَابَ قَوْسَينْ‏ِ أَوْ أَدْنىَ‏(9) فَأَوْحَى إِلىَ‏ عَبْدِهِ مَا أَوْحَى‏(10) مَا كَذَبَ الْفُؤَادُ مَا رَأَى(11) أَ فَتُمَارُونَهُ عَلىَ‏ مَا يَرَى‏(12) وَ لَقَدْ رَءَاهُ نَزْلَةً أُخْرَى‏(13) عِندَ سِدْرَةِ المُْنتَهَى‏(14)عِندَهَا جَنَّةُ المَْأْوَى(15) إِذْ يَغْشىَ السِّدْرَةَ مَا يَغْشىَ‏(16) مَا زَاغَ الْبَصَرُ وَ مَا طَغَى‏(17) لَقَدْ رَأَى‏ مِنْ ءَايَاتِ رَبِّهِ الْكُبرَْى(18)
سوگند به آن ستاره وقتی که فرو افتد ، این قدر این جمله رمز و راز دارد اگر واردش بشوم حالا حالاها باید حرف بزنم ، نمی گویم هیچی بروید شما پیدایش کنید همه اش که نمی شود من بگویم یک خورده هم شما پیدا کنید بروید پیدا کنید برای من هم بیاورید .
سوگند به آن ستاره وقتی که فرو افتد ‏(1)– که یار شما نه گمراه شده و نه منحرف – و از روی هوی و هوس سخن نمی گوید – نیست این سخن جز وحی ای که نازل می شود – او را ( آن فرشته ) بس نیرومند آموخته است – تیز هوش و توانائی که ایستاد ،( شب معراج پیغمبر با جبرئیل می رفتند به یک جایی رسید که جبرئیل با همه قدرتش ایستاد) – در حالی که او در افق بالاتر بود – سپس نزدیک آمد نزدیک تر شد – تا به اندازه دو کمان یا نزدیکتر گردید – پس به بنده خود آنچه باید وحی کند ، وحی کرد . (قلبهای ماهم همه آن وحی ها را گرفته ولی آن قدر حجاب دارد هیچی از آن بیرون نمی آید) – قلب او را که دید دروغ نگفت – آیا شما با او در آنچه می بیند مجادله می کنید – همانا در یک نزول دیگر ،( خوب دقت کنید ، اولی چی بود ؟ صعود بود . دومی چی می فرماید خداوند ، فرموده در یک نزول دیگر) ، همانا در یک نزول دیگر هم او را دیده است – در کنار سدرة المنتهی – در آنجا که جنة الماوی است .( ای خدا این سدرة المنتهی کجاست ؟ چرا من نمی توانم بروم به سدرة المنتهی برسم ؟ مسلمان سدرة المنتهی دستت است تو کجایی ؟ سدرة المنتهی در مشتت است تو کجایی ؟) - در آنجا که جنة الماوی است – آنگاه که آن درخت سدره را می پوشاند ، چی می پوشاند درخت سدره را ؟ آنچه می پوشاند – چشم (پیامبر) خطا نرفت و لغزش نکرد – براستی که برخی از آیات بزرگ تر پروردگارش را بدید .
امام محمد باقر(ع) فرمودند : زمانی که پیامبر اکرم به سدرة المنتهی رسید جبرئیل از آن حضرت عقب ماند . رسول خدا به جبرئیل گفت : آیا در این جایگاه مرا تنها می گذاری ؟ جبرئیل عرض کرد به سمت جلو راه را پیش بگیر قسم به خدا به جایی رسیده ای که هیچکس قبل از تو به این مرتبه نرسیده است . پیامبر فرمودند : پس من از نور پروردگارم دیدم میان من و او فقط سُبحه فاصله بود . راوی از امام محمد باقر(ع) پرسید : فدایت شوم مراد از سبحه چیست ؟ راوی عرب است نمی داند یعنی چی ؟ حالا من فارسی زبان می خواهم بفهمم دیگه کارم خیلی خراب است ، مگر دلم بفهمد .
پرسید : مراد از سبحه چیست آقا ؟ حضرت با سر اشاره کرد به زمین با دستش به سوی آسمان ، فرمود : جلال پروردگارم ، جلال پروردگارم ، جلال پروردگارم .
به خدا بین ما خالی نیست ، ما همه مان به هم پیوسته ایم ، نگفتم . آنچه که من و شما را به هم پیوسته نگه داشت چیست ؟ سبحه ، جلال پروردگارم . می خواهی باور کن می خواهی باور نکن ، برای من خیلی فرقی ندارد . سند حرفم تفسیر قمی در انتهای همین آیات ذکر شده در تفسیر قمی این مطلب آمده است .
در کتاب الله شناسی ج 1 آمده است که پیامبر فرمودند : "برای من در خلوتگاه با خداوند وقت خاصی است که در آن نه فرشته مقرب و نه پیامبر مرسلی گنجایش آن را ندارد ." نه ملک مقرب ، نه حتی پیامبر مرسل در آن نقطه و آن زمان جایی ندارد . یا واصلان دیگری به حضرت حق داریم مثل امیرالمومنین ، همه شما می دانید . می گویند در جنگ تیری به پاشنه پای مبارک آقا امیرالمومنین زده شد نمی توانستند در بیاورند . همه گفتند بگذارید که علی (ع) به نماز بایستد، در نماز تیر را کشیدند نفهمید چون واصل به حق بود . بعد از این که نمازش تمام شد تازه فهمید چه اتفاقی افتاده است   منتهی الامال ج 1
در فلاح السائل ص 104 در احوالات امام سجاد (ع) می خوانیم ، می گویند زمانی که آقا به آیه مالک یوم الدین می‌رسید ، آنقدر این را گاه تکرار می فرمودند که اطرافیانش گمان می کردند ایشان رو به موت است . چرا فکر می کردند رو به موت است ؟ چون جسم زائل می شد ، آثار جسم زائل می شد .
باز در فلاح السائل آمده که برای امام صادق (ع) در بین نماز حالت غش بوجود آمد . بعد از بهبود ایشان علت را پرسیدند؟ ایشان فرمودند : بطور مکرر آیات قرآن را تلاوت می کردم تا جایی که حالتی برایم بوجود آمد مثل این که بصورت شفاهی از صاحب آیات که آنها را نازل فرموده ، تلاوت آیات را می شنیدم .
فردی در حال مناجات از سر شب تا به اذان صبح سر بر سجده می گفت : شرمنده ام ، شرمنده ام ، شرمنده ام .... تا شرمنده نباشد نمی تواند این قدر بگوید . آن قدر گفت ، گفت تا وقت اذان صبح صدایی شنید که می گفت : بخشنده ام ، بخشنده ام ، بخشنده ام .
پس انسان قابلیت آن را دارد که به لقاء پروردگارش برسد . حضرت موسی (ع) از کوه طور عصا زنان بالا می رفت و می‌گفت : َ رَبّ‏ِ أَرِنىِ أَنظُرْ إِلَيْك‏ - خدایا خودت را به من بنما ، ببینمت . سوره اعراف آیه 143 . برای حضرت موسی (ع) مکاشفه ای ایجاد شد ، دید در اطراف کوه هزاران موسی عصازنان بالا می روند و همین جمله را تکرار می کنند . وقتی موسی (ع) به اوج مناجات رسید جواب آمد : لَن تَرانی یا موسی . ای موسی نمی توانی ببینی ما را .
شاعری گفت :     چو رسی به طور سینا اَرنی نگو و بگذر      که نیرزد این تمنا به جواب لن ترانی
ای بی تربیت شاعر . شاعر دومی تربیتش بیشتر بود ، یک ذره معرفتش بیشتر بود . گفت :

چو رسی به طور سینا ارنی بگو و نگذر      که بیرزد این تمنا به جواب لن ترانی

اما شاعر سومی از هر دوی اینها خوبتر بود ، شاعر سومی فهمید ، شاعر سومی خیلی باتربیت تر است ، خیلی با معرفت تر است ، خیلی سنجیده تر است . می دانی چی می گوید شاعر سومی ؟ می گوید :

ارنی بگوید آن کس که تو را ندیده باشد       تو که با منی همیشه چه ارن چه لن ترانی

قشنگ نیست . در انتهای این بحث به سوره انشقاق آیه 6 نگاه کردم . خداوند فرموده :  يَأَيُّهَا الْانسَنُ إِنَّكَ كاَدِحٌ إِلىَ‏ رَبِّكَ كَدْحًا فَمُلَاقِيه‏ - ای انسان مسلما تو با تلاش و رنجی فراوان بسوی پروردگارت می روی پس به لقایش خواهی رسید .
عجب مژده ای ، پس همه انسانها این ملاقات را دارند اما ، "اما"ش خیلی بد است . کافر و مومن به لقا پروردگار می‌رسند ولی فرقشان این است که مومنین امکان لقاء در همین دنیا را یا در دنیای آخرت را دارند و می توانند به این مقام برسند ولی کافرین فقط در آخرت این حالت برایشان پیش می آید که دیگر هیچ راه نجاتی برایشان وجود ندارد .
نتیجه دوم این که : این آیه منظورش این است که بدون زحمت و تلاش به این مقام هم نمی رسیم باید برایش زحمت هم بکشیم .
سوره سجده آیات 12 و 14 می خوانیم خدا فرموده : وَ لَوْ تَرَى إِذِ الْمُجْرِمُونَ نَاكِسُواْ رُءُوسِهِمْ عِندَ رَبِّهِمْ رَبَّنَا أَبْصَرْنَا وَ سَمِعْنَا فَارْجِعْنَا نَعْمَلْ صَالِحًا إِنَّا مُوقِنُونَ(12) فَذُوقُواْ بِمَا نَسِيتُمْ لِقَاءَ يَوْمِكُمْ هَاذَا إِنَّا نَسِينَاكُمْ  وَ ذُوقُواْ عَذَابَ الْخُلْدِ بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ(14)
اگر مجرمان را هنگامی که در پیشگاه پروردگارشان سرافکنده اند می دیدی ،( خب می دیدم چی می شد ؟) می شنیدی که دارند می گویند : پروردگارا دیدیم ، شنیدیم ما را برگردان تا کار شایسته کنیم حالا ما به یقین رسیدیم –( خدا چی جوابشان را می دهد .) خدا می فرماید : پس به سزای آن که دیدار این روزتان را از یاد بردید (عذاب) را بچشید ما هم شما را از یاد برده ایم . بچشید عذاب همیشگی را بخاطر اعمالی که انجام می دادید .
گفتش از عذابش صد پله بدتر است ، دردش بیشتر است .
کافران در آن روز تازه می فهمند لقاء در این دنیا در آن دنیا اگر با ایمان باشد فوزی عظیم است ولی اگر دیدار بدون ایمان باشد همانطور که برای کافران اتفاق افتاد عذابی الیم است نکنیم کاری که عذاب الیم بچشیم بگذاریم فوز عظیمی را داشته باشیم . رحمت و مهر الهی در دنیا شامل همه می شود چرا؟ چون خدا رحمان است . اما در آخرت فقط مخصوص مومنین است چرا که خدا رحیم است . اگر عده ای از این قابلیت بهره نمی گیرند یک دلیل دارد ، خدا دانه دانه این ها را بررسی کرده کجا دنبال استاد می دوید ، استاد می خواهید چکار ؟ خدا دانه دانه در قرآن فرموده است، قرآن بخوان اول قرآن اجازه بگیر سلام به امام زمانت بکن ، آقاجون قربانتان برود من هر جا نفهمیدم به داد من برسيد من نمی فهمم این ها را ، بعد ببین دانه دانه انگار که یکی برای تو بازش می کند .
سوره اعراف آیه 176 خداوند می فرمایند برای آنهایی که از این همه قابلیت بهره نمی گیرند : لَكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلىَ الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَوَئهُ  - لکن به زمین روی آورد و از هوی و هوس خویش پیروی نمود .
وقتی به مادیات رو می آوری ، از هوی و هوست هم پیروی می کنی از این همه قابلیت بهره ای برای تو نخواهد بود .  پس بین خداوند و انسان ها حجابی وجود ندارد ، بلکه ما خودمان حجابیم . چه خوش حافظ گفت :
تو خود حجاب خودی حافظ ، از میان برخیز .
دلم می خواست که خودم راجع به آن حرف بزنم ولی خب خیلی وقت می خواست . پایان بخش این بحث شما را هدایت می کنم به بخشهایی از دعای عرفه که دعای مخصوص آقا امام حسین (ع) در روز عرفه در حج آخرشان بود و خطبه 91 نهج البلاغه ، کلام زیبای امیرالمومنین  . به این دو تا دعا و به این کلام رجوع کنید که سخنان بسیار زیبا و پُرمغزی برای شما ارمغان خواهد داشت .
دعای عرفه و خطبه 91 نهج البلاغه از کلام آقا امیرالمومنین . بیاییم با خودمان فکر کنیم خیلی وقت نداریم . ظن و گمان ، یاد دادم چه جوری ظن و گمان کنید . بابا یک خورده هم این جوری ظن و گمان کنید چرا همه اش ظن و گمانتان این است که حالا حالاها هستید . یک ذره ظن و  گمان کنید که ، عن قریب نیستیم نمی شود؟ ظن و گمان کنید که نخواهید بود بزودی ، قبل از این که آن روز برسد و آن دقیقه برسد به خودتان فکر بکنید ، به داد خودتان برسید . به داد من بیچاره هم برسید ، به من هم کمک کنید . شما که خوبید من هم خوبم ، شما که در سختی هستید من هم در سختی ام . یک غار هم ندارم که تویش بروم قایم بشوم ، قربان پیغمبر بروم غار حرا را داشت من آن را هم ندارم ، هیچ جایی را ندارم که بروم در آن قایم بشوم هر جا بروم پیدایم می کنند . پس بیاییم همه‌مان به هم کمک بکنیم ، همه مان خوب باشیم به داد همدیگر برسیم . بچه ها ، نوجوان ها ، جوان ها شماها را خیلی می خواهم . شما را از بزرگسالانتان بیشتر می خواهم . بچه ها باید بیایند این حسینیه ها را پُر کنند من وشما وظیفه داریم که اسبابش را فراهم کنیم . نیاید روزی که ما را بازخواست کنند چکار می کردید در آن دنیا ؟ به شما حسینیه دادیم رفتید مهمانی بازی درآوردید ؟ فقط رفتید مهمانی ، آمدید ؟ با هم دیگه خوش گذراندید ؟ هیچی یاد نگرفتید ؟ به مردم بیرون چیزی یاد ندادید ؟ در ازای چیزی که به شما دادم چه خدمتی کردید به مردم ؟ آن وقت چی بگوئیم ؟ چی جواب بدهیم واویلا .یا علی مدد  

 

 

 

نوشتن دیدگاه





تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید