منو

پنج شنبه, 22 آذر 1397 - Thu 12 13 2018

A+ A A-

جلسه نوزدهم ره توشه آگاهی 2

بسم الله الرحمن الرحيم


در جلسه پيش كلامي زهرآگين در مورد تقوي داشتم ؛ دوستانمان را شديداً آزردم ، پس لرزه هاي آزار شما هم بالاخره به بنده رسيد ، حالا بماند چطور رسيد ؟ من هم به جاي اين كه ناراحت بشوم خيلي خوشحالم ، خيلي خوشحالم . حالا ببنيد چرا خوشحالم ؟ فهميدم اولاً : درست عمل كردم ،

دقيقاً تير را به قلب ماجرا رها كردم ، خوب جايي زدم . دوم : فهميدم چقدر شما تغيير كرديد ، چون من بارها همين كلام را به شكل هاي گوناگون به شما گفته بودم اما آخ نگفتيد ، هيچ عكس العملي ظاهر نكرديد . اما اين بار به شدت عكس العمل داشتيد ، اين خودش دليلي است كه نشان مي دهد قبل از اين ، هيچ حركتي براي رسيدن به قله تقوي انجام نمي داديد اما حالا اين غرشهاي دروني و بيروني تان ، آخر يكسري غرشهايتان بيروني بود خب رسيد ؛ يكسري هم دروني بود غرغرهايتان آن هم رسيد منتهي در وقت خلوت من رسيد . ولي اين غرشها خوب بود ، خيلي خوب بود براي من گوارا بود چون نشان مي داد بالاخره تصميم تان را گرفتيد و به سوي تقوي در حركت قرار گرفتيد ، الهي هزار مرتبه پروردگار را شكر كه اين فرصت را در اختيار شما و بنده قرار داد . به همين دليل فكر كردم  خوب است يك گفتگويي در زمينه تقوي با همديگر داشته باشيم .
مي دانيد كه انسان موجودي است متحرك ؛ يعني هميشه در حال حركت است . حيات انسان در حركت كردنش است . نديديد يك موجودي مي افتد يك جايي و ديگر تكان نمي خورد ، تكانش مي دهند واكنشي ندارد مي گويند مرده ، پس حياتش در حركتش است . و هر وقت كه شما داراي حركت باشيد در مسير حركتتان مَهلَكه ها و خطراتي وجود دارد كه شما ممكن است با آن برخورد كنيد . يك ماشين را در نظر بگيريد ، يك ماشين صفر كيلومتر ، نو ، شيك ، خوشگل ؛ تا وقتي در پاركينگ است آخ نمي گويد ، نه صدمه اي ، نه تصادفي ، نه پوسيدگي ، نه آسيب به قطعاتي و .... اما به محض اين كه اين ماشين شروع مي كند به حركت كردن همه خطرات سرراهش قرار مي گيرد . اگر قرار باشد اين ماشين سالم بماند ، حتماً لازم است كه يك راننده باتجربه آن را براند ، يك مكانيك خوب با داشتن قطعات سالم و درست كنار اين باشد . در حريم هايي اين ماشين حركت كند كه تحركات تند و وحشيانه وجود نداشته باشد ، همه مثل آدم رانندگي كنند . و انسان كه موجودي است متحرك ، حيات عقلي و انسانيش حيّ است ، زنده است . پس مي بايستي به پيروي از يكسري اصول معين كه برگرفته از عقل است و به گونه اي در چهارچوبي معين حركت كند . تجاوز و تعدي نكند ، تا ضرر و زيان نبيند . اين نيروي نگهدارنده دروني كه وقت تحريك هواها و هوس ها ، جلوي انسان را مي گيرد و انسان را محافظت مي كند به آن مي گويند " تقوي " . انسان دشمني قسم خورده دارد ، خدا فرموده در سوره ص آيه82: قَالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِين‏ - ابليس گفت : پس به عزت تو سوگند كه بي ترديد همه شان را  گمراه خواهم كرد .  آدميزاد چه نشستي ؛ تو دشمني قسم خورده و قَدَر چون ابليس داری.
سوره اعراف آيات 16 و 17 كه نقش و هدف شيطان را براي آدم خداوند شرح مي دهد چنين است : قَالَ فَبِمَا أَغْوَيْتَنىِ لَأَقْعُدَنَّ لهَُمْ صرَِاطَكَ الْمُسْتَقِيمَ (16) ثُمَّ لاََتِيَنَّهُم مِّن بَينْ‏ِ أَيْدِيهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَيْمَانهِِمْ وَ عَن شَمَائلِهِمْ  وَ لَا تجَِدُ أَكْثَرَهُمْ شَاكِرِينَ (17) گفت : پس به خاطر اين كه مرا به بيراهه افكندي ، من هم براي گمراهي آنها حتماً بر سر راه تو خواهم نشست (16) آنگاه از پيش رو و پشت سرشان ، از طرف راست و چپشان به سراغ آنها مي آيم ، اكثرشان را سپاسگزار نخواهي يافت .
اين دو آيه را خوب تحليلش بكني براي تو كافي است ؛ 1 – قسم خورده ، به چي ؟ به عزت پروردگار ، كه چكار كند ؟ كه من و تو را گمراه كند . دشمن از اين مُهلك تر ، سرسخت تر و بدتر پيدا مي كنيد ؟ چون دشمن داريم ، مي توانيم انديشه كنيم ، مكر كنيم ، بكشيمش از دستش خلاص بشويم . ابليس كشتني نيست ، از پا ، درش بياوريم ؛ از پا ، در آمدني نيست تا نفس آخر همراهت است ، قول مي دهم همراهت است . و بعد كينه عجيبي دارد ، چون به او گفتند : به آدم سجده كن ، نكرد به خدا مي گويد : تو من را به بيراهه انداختي . پس دشمنمان خيلي نادان و زبان نفهم هم هست ؛ به خالقش مي گويد تو مرا به بيراهه انداختي ، تو مي خواهي با اين مذاكره كني ؟ مصالحه كني ؟ خب نمي شود . بعد جالب است ، تو از اطرافت نمي تواني خودت را بپوشاني . مي گويد : از چهار طرف به او حمله مي كنم ، چپ و راست ، جلوي رو و پشت سرش حمله مي كنم ، گولش مي زنم . آن هم از كجا ؟‌ مي گويد : از بيراهه نه ، سر راه خدا مي نشيند . بنده ، تو ، تو راه خدا بودي از اول چون فطرتت را اين چنين خداوند قرار داده است . مي گويد : سرراه تو مي نشينم هر كسي از راه تو مي خواهد بيايد ، اين گونه به او حمله مي كنم . و بعداً تو مي بيني اكثرشان سپاسگزار نيستند ؛ چقدر در عرض روز شكر مي كنيد ؟ چقدر قدرشناسي مي كنيد ؟ قدرناشناس بطور حتم در دام شيطان است . اگر شكرت كم است شيطان تو را برده است ، شيطان تو را خورده است . پس انساني كه در مسير سيروسلوك است تلاش مي كند خودش را به ضوابط و چهارچوبهاي شرع مقيّد كند براي چه ؟ براي اين كه از كينه و عداوت اين دشمن قسم خورده در امان بماند . اميرالمومنين چه فرموده ؟‌ ببينيد از خودم نمي گويم با قرآن مي گويم يا احاديث از ائمه اطهار مي گويم . در نهج البلاغه خطبه 183 اميرالمومنين فرموده : از خدايي پروا داشته باشيد كه شما در مقابل ديدگان او هستيد . كجا ؟ همه جا ، همه جا ، همه جا . همه جا مفهوم است يا دانه دانه بشمارم . شما در مقابل ديدگان او هستيد ، زِمام شما به دست او ، حركات و سَكنات شما در قبضه قدرت وي است ؛ اگر چيزي را كتمان كنيد مي داند ، اگر آشكار كنيد مي نويسد . آن چيزي را كه نيّت مي كني مي داند ولي چون هنوز آشكارش نكردي ملائكش نمي دانند ، نمي نويسند ، اما وقتي آشكار شد مي نويسد . نگهبانان كريمي بر شما گمارده كه حقي را زايل و باطلي را تثبيت نمي كنند . خدا را اين شكلي مي شناختيد ؟ نمي شناختيد . مي گويد : آره . به خدا دروغ مي گويي ، به خودش دروغ مي گويي . چرا مي گويم دروغ مي گويي ؟ وقتي من حرف مي زنم يا ايكس حرف مي زند تو بهش پرخاش مي كني تو خدا را نديده بودي . براي چي پرخاش كردي ؟ چون بهت گفت چرا اينجوري لباس پوشيدي؟ ، چون بهت گفت چرا اينجوري حرف زدي؟ ، چرا اينجوري رفتار كردي؟ . حرفي را كه مي شنوي يا حق است يا نا حق ؛ اگر حق است پس گوش كن و دم نزن ، اگر نا حق است استدلال كن . خشم كردي چي است ؟ تقوي نداري . تمام انبياء كه كار اصليشان راهنمايي بشر در مبارزه با شيطان و نفس پرستي است ، دعوت خودشان را از تقوي الهي و اطاعت از خودشان قرار دادند . مي گويند كه تقوي الهي پيشه كنيد از ما اطاعت كنيد . سند : سوره آل عمران آيه 50، شعرا آيات 110-126-131 -144-150-163 -179 ، زخرف آيه 63  از زبان عيسي روح الله (ع) ، نوح (ع) ، هود (ع) ،صالح (ع) ، لوط (ع) ، شعيب (ع) آمده كه گفته اند : " فاتقوا الله و أطيعون " تقوي الهي پيشه كنيد و از ما اطاعت كنيد و با تعجب از قومشان پرسيده اند : "أفلا تتقون " چرا شما تقوي الهي پيشه نمي كنيد ؟ . سند :سوره اعراف آيه 65 ، يونس31، مؤمنون 23-32-87 ، شعرا 126-124-146-161-177 ، صافات آيه 124از زبان پيامبر اكرم (ص)، نوح(ع) ، هود (ع) ، صالح (ع) ، لوط (ع) ، شعيب (ع) و الياس (ع) . پس اين مطلب كوچك و ناچيزي نيست كه ما با دوري كردن از بعضي از گناهان و يا صفات بدمان فكر كنيم كه تقوايمان كامل شده است . ما در بينمان دختر نداريم كه به فعل گناه كبيره دست بزند ، پسر نداريم كه به آن كارها دست بزند ، اصلاً و ابداً همچين چيزي نيست و اگر گفتم كه تقوي نداريد منظورم اين نبود چون اگر اينجوري بود گوشت را گرفته بودم و بيرون انداخته بودم اينجا جايت نبود ، نه من آن مقوله از ذهنم خارج است و پاك است . تقوي در لغت معناي لغتيش يعني نگهداري و حفاظت از هر چيزي و هر امر ناپسندي. خواه ناپسندي اش شرعي باشد و خواه عرفي باشد . من اين را دوست دارم شش تا پياله مي خورم شرع نمي گويد نخور كه ، شرع مي گويد به اندازه شكمت بخور تو مي گويي شكمت جا دارد . عرف مي گويد پسنديده نيست ، قشنگ نيست كار تو .خوب توجه كنيد ؛ وقتي شما صحبت مي كنيد كلامتان اگر از گناه شروع نشود اشكال ندارد ولي تقوي مي گويد مختصر و مفيد بگو ، اندك بگو چون بالاخره وقتي زياد گفتي خطا مي كني ، اشتباه مي كني . خداوند در قرآن فجور را در مقابل تقوي قرار داده . سوره شمس آيه 8: " فألهمها فجورها و تقواها " پس فجور و تقوي نفس را به او الهام كرد . پاره كردن اين اعتدال و خارج شدن از جريان طبيعي و روال متعارف را خروج از تقوي مي گويند . خوب توجه كنيد من دارم حلقه اعمال را تنگش مي كنم . مخالفيد ، باشيد براي من اصلاً مهم نيست ، مخالف باشيد هر كاري دلتان مي خواهد بكنيد ، من وظيفه ام است گفتن و رفتن . مي گويم و در مي روم بقيه اش خودتان مي دانيد . پاره كردن اين اعتدال ، خارج شدن از جريان طبيعي و روال متعارف را خروج از تقوي مي گويند .
امام صادق (ع) فرموده اند،در بحار النوار جلد 68 آمده  : تقوي آن است كه خدا تو را در واجبات و اوامر خويش حاضر و در منهيات و محرمات خود غايب ببيند . يك جمله خيلي ساده اي است . نماز واجب رسيده نماز جماعت است تو آنجا باش ؛ مي گويد نه حالا كار دارم ، حالا كار دارم بگذار بخوانند بعداً خودم مي خوانم ؛ راست مي گويد نمازش را مي خواند بعد اما با تقوي همه كارهايش را مي گذارد زمين اول آن نماز جماعت را مي خواند . مثل من بد بخت نيست كه وقت نماز رسيده ، اذان مي دهند تلفن زنگ زده است بر مي دارم ، خب بر ندار ، بر مي دارم جواب هم مي دهم، خب جواب نده بگو فلاني قطع كن بعداً زنگ بزن . پس من هم بي تقوي مي شوم ديگر ، چرا ؟ من مي دانم خب برندار تلفن را . مي گويد بي احترامي به بنده خداست ، خب بردار بگو بنده محترم مگر تو اذان نمي شنوي دور برت،  وقت اذان است قطع كن يك ساعت ديگر بزن . مرگ و زندگي هم باشد مگر تو مي تواني كاري بكني ؟ از تو كاري بر مي آيد؟ مرد! انا لله و انا اليه راجعون  . خب ، همين است ديگه ، به من و تو هم مي گويند ، نگو كه من سنگدل هستم نه والله سنگدل نيستم . دورو برم تو همين زنده ها كلي مرده است كه من هي دائم مرده هايشان را تحمل مي كنم . مجلس ختم مي روي طرف مي بينند مرد ، مرد ، مگر تو نبردي آنجا قبرستان خاكش كردي ؟ نديدي چقدر به قبر ها اضافه شده ؟ اين ده دقيقه تو  مجلس ختم هم قناعت نمي كند پچ پچ حرف مي زند ، حرف مي زند ، از چي حرف مي زني انقدر ؟ چرا گفتند كه مجلس ختم بروي ؟ گفتند بروي كه مشاهده كني . اين ده دقيقه را هم به خودت رحم نمي كني ؟ تقوي ندارد . مسجد آمده ، بابا ختم تو مسجد است نه سالن نمايش ؛ خب بعضي از اين مساجد سالن نمايش هم دارد من با آنها كاري ندارم . توي مسجد ناخن لاك زده ، سر و كله باز . تقوي ندارد ديگر ؛ خيلي هم زن خوبي است ، نجيب نجيب است . محال است به يك مرد نا محرم نگاه چپ بكند ولي مگر فقط تقوي آن است اين هم هست . پس مي توانيم بگوييم تقوي عصاره و خلاصه همه فضائل و پرهيز ازتمام رذائل است. بگذاريد يك كلامي بگويم كه باز مطلب برايتان باز تر بشود . مي دانيد كه هر كدام از عبادات در معارف ديني ما جايگاه خاصي دارد مثلاً نماز را مي گويند ستون دين ؛ روزه را مي گويند سپر از آتش جهنم ، زكات را مي گويند زائل كننده گناهان بخصوص اگر همراه نماز باشد هميشه هم همراه نماز زكات را نام مي برند. جهاد رامی گویند کوهان عظمت اسلام،امر به معروف و نهی ازمنکرکه تمام اعمال نیک بنده ها،حتی جهاد در راه خدا را می گویند در برابر این دو تا.
امیرالمؤمنین میگوید من نمی گویم (نهج البلاغه حکمت 374 برید ببینید )  امیرالمؤمنین می گوید که حتی جهاد در مقابل امر به معروف و نهی ازمنکر مثل نم دهان ( تری آب دهان ) در مقابل عظمت دریای بزرگ است. ببینید چقدر اهمیت دارد اما خیلی جالب هست هیچکدام از فقها فتوا نمی دهند که واجب هست یا مستحب خاص هست که توصیه به نماز ، روزه، جهاد ، امر به معروف و نهی از منکر و زکات در خطبه های نماز جمعه ، توصیه نمی کنند که حتما واجب هست یا حتی مستحب خاص هست . دقت می کنید اما توصیه به تقوا در یک یا هر دو خطبه را واجب می دانند . چرا ؟ چرا ؟ دلیل دارد دیگر. در نهج البلاغه حکمت 41 سر این مطلب می خوانیم. امیرالمؤمنین فرمودند :" تقوا و پروا پیشگی رئیس اخلاق و حتی ریشه آن است . " امیرالمؤمنین وقتی شریح  ابن هانی را به فرماندهی لشگر منصوب کرد تمام اخلاق فرماندهی و دستوراتی را که می خواست تو این زمینه بدهد در یک جمله خلاصه کرد . فرمود : " در هر صبح و شب (یعنی همیشه . ابتدا انتها یعنی چی؟ یعنی کلش ) از خدا پروا داشته باش. " نهج البلاغه نامه 56،.
پس تقوا رئیس اخلاق ، ریشه همه فضائل است ولی مثل سایر کمالات ،کمالات اخلاقی سه مرحله یا سه تا درجه دارد: " عام ، خاص ، اخص "
_  تقوای عام ؛ پرهیز از محرمات هست یعنی حرام ها ؛ گوشت حرام نخور ، مال حرام نخور، رشوه نخور، ربا نخور. هرچی که خدا گفته حرام هست. وقتی دوری کردی این می شود تقوای عام ؛ یک مرحله. می خواهی بهتر ازاین  باشی.
_ تقوای خاص ؛ دوری از مشتبهات. گاهی اوقات می آیند از من  یک سؤالاتی را می کنند در باب مسائل دینی . اول می گوییم بابا جون مگر من مرجع تقلیدم .بروید از مرجع تقلیدتان بپرسید . خیلی که اصرار کنند می گویم من نمی دانم تو می خواهی چیکار کنی من این کار را نمی کنم . تو خونه خودم پول افتاده روی زمین . اگر ندانم مال کدامیک از بچه هاست ، مال همسرم هست یا مال من می اندازم صندوق صدقات . بابا یک خانواده ایم . پولهایمان که یکی هست . یک نفر پول می آورد تو خانه . دست من باشه ، دست پسرم ، دست دخترم . من می اندازم صندوق صدقات . بچه هام هم همین کار را می کنند. تقوای خاص. دوری از مشتبهات . دارد حرف میزنند راجع به فلانی می گویم حرف نزن می گوید ای بابا ای این عیب را همه می دانند . همه می داند جواز کار من نیست . حرف نزن . جلوی من نگو برو جای دیگه بگو . چرا پیش من می گویی. دوری از مشتبهات .
_ تقوای اخص ؛ دوری از مباهات . انجام بدهی و ندهی فرقی نمی کند  در کنار پرداختن به واجبات و مستحبات . وقتی یک چیزی انجام دادن و انجام ندادنش یکی هست من انجام نمی دهم . شما دوست می دارید ؟ بحث موسیقی دریا روش صحبت شده است . من عاشق موسیقی هستم خب ! اما اگر هم بخواهم گوش کنم اونی را گوش می کنم که مدح پروردگار را می گوید . به بقیه اش داخل نمی شوم. شما نه ! دوست دارید موسیقی را ،بروید گوش کنید . موسیقی که شما را به حرام نمی برد . من از خیلی ها سؤال کردم همشون دو پهلو گفتند . اگر شما را به فسق و فجور نکشاند، اشکالی نیست . در بابش دستوری نیست. من چیکار دارم در بابش دستوری هست یا نیست . پایم را کنار می گیرم ، دامنم را می گیرم بالا لبه دامنم خیس نشه بابا جون . آقا پاچه شلوارت را بگیر بالا لبه پاچه ات خیس نشود . بقیه اش را چیکار داری؟ کی چی می گه؟کی چی دوست داره ؟ هر کی هر چی دوست دارد به ما ربطی ندارد .
فیض کاشانی می گوید روزه سه درجه دارد. روزه عموم ، روزه خصوص ، روزه خصوص الخصوص.
_ روزه عموم؛ نگه داشتن شکم ، حفظ دامن از مفطرات عمومی است . همون گناهان بزرگ که تو جامعه است .
_ روزه خصوص؛ باز داشتن گوش، چشم ، زبان ، دست ، پا سایر اعضاو جوارح از گناهان است . _روزه خصوص الخصوص ؛باز داشتن قلب و فکر از افکار دنیوی ، همت های پست و خلاصه نگهداری اون از ماسوی الله است .
تقوا ی بزرگ و اخص درش جز خدا کسی و چیزی جا ندارد. ببین چقدر تو زندگی ات خدا جاری است . به همون اندازه تقوا داری ، جاری نیست تقوا نداری . به من هم ربطی ندارد . سند حرفم هم  المحجة البیضا جلد 2. کلام فیض کاشانی.
این یک بخش از بحث تقوا تا اینجا. ان شاءا.. اگر عمرم باقی بود جلسه بعد مبحثی دیگری از تقوا را باز برای شما می کنم که شما بطور کامل یک سری مسائل.. همه اینها را قبلا شنیدید از من. اصلا من چیز جدیدی نگفتم . چون روی این مبحث خیلی مفصل تر از این هم صحبت کرده بودم با ذکر خیلی پارامتر ها ولی امروز با نگاه دیگری باید به مسئله نگاه کرده باشید و به هر صورت من اگر حرف می زنم هیچوقت قصد توهین به هیچکس را ندارم . اگر به شما توهین کنم مانند توهین به خودم هست . و کسی که به خودش توهین کرد یعنی دیوانه. غیر عاقل . پس قصد توهین به هیچکس ندارم . کوچکترینتان تا بزرگترینتان ولی اگر یک چیزی را می گویم من را ببخشید . المأمور و المعذور . روز جشن امام رضا برای همه اونهایی که اون روز دلشون از من شکست ناراحت شدم دعا کردم . دعا کردم خداوند چشم حقیقت بینشان را باز کند ببینند من چه خدمتی بهشان کردم . ببینند چه سپری جلوشون گرفتم . به خدا سپر دادیم دستتان . اونم تو این روزهای خیلی سخت پیش رو . عن قریب می رسد وقتیکه دیگه فرصت توبه هم ندارید ، حال توبه هم دیگه بهتان نمی ماند . تا به اونجا نرسیدید بارتان را ببندید ،؛ کوله تون را محکم کنید .
یا علی مدد .

 

 

 

نوشتن دیدگاه





تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید