منو

یکشنبه, 25 آذر 1397 - Sun 12 16 2018

A+ A A-

جلسه چهارم سلسه جلسات معرفت

 

 

 

بسم الله الرحمن الرحيم


استغفر الله ربي و اتوب اليه - استغفرالله ربي و اتوب اليه- باز هم استغفرالله ربي و اتوب اليه.
با نام و ياد دوست كه هر چه هست از اوست.
در جلسات گذشته گفتيم و دانستيم كه عدم هيچه. از هيچ- چيزي برون نيايد. برون نيايد. پس هر اثري كه در عالم هست- وجود است. عدم وقتي هيچ است. پس واقعيتي و حقيقتِ هيچي هم نمي تونه باشد . هيچه ديگه . وقتي هيچه. براي هيچ چيزي واقعيتش- حقيقتش هيچي ميشه و در مقابل اين سخن اينكه واقعيت و حقيقت همه چيزها هستي است. كه اين هستي را نامش را وجود گذاشتيم . اين وجود- مبدا و منشا همه آثار است.هر اثري كه در دنيا هست از موجود است. خوب دقت كنيد ! روي دو كلمه وجود و عدم سه جلسه است حرف زديم امروز جلسه چهارمشه هنوز دارم روش بحث ميكنم. بخصوص روي كلمه وجود. تاجي است كه در جلسات بعد هم هر گاه در جلسه نشستيم بر تارك سرمان بايد باشد و با خودمون حملش كنيم. پس بايد دركش كنيم- كاملا دركش كنيم وگرنه فايده نداره . خوب حالا ميخوام بپرسم. ميخوام بپرسم در وطن تحقق و ثبوت- در وطن تحقق و ثبوت كه اسم ديگه اش سراي هستي است. و خود ما يكي از حقايق اين هستي هستيم- حقايق خارجييش .در اين سرا- در اين صحن يا بيرون از اين وطن . اين وطني كه بهش گقتيم سراي هستي اين وطني كه بهش گفتيم سراي تحقق و ثبوت . چيزي واسطه ميان وجود و عدم ميتونه باشد ؟ سواليه . وجود گفتيم – عدم گفتيم. حالا در اين سراي هستي- خارج از اين سراي هستي يك چيزِ واسطه بين اين عدم و وجود ميتونه باشه. مثلا رنگ سرخ نه سياه است نه سپيد. مابين اين دو تاست. حالاميتونه چيزي در اين خارجِ ما باشد كه نه وجود باشد نه عدم. فكر ميكنيد اگر جست و جو كنيد. تو سراي هستي يا خارج از سراي هستي پيداش مي كنيد؟ در ك مي كنيد ؟ كه چي بشه ؟ نه وجود باشه نه عدم باشه . سوال جالبيه نه ؟تا حالا هيچ وقت اين پرسش رو كرده بوديد از خودتون ؟ پرسششو نكرده بوديد ! براتون مطرح نشده بود چه رسد به اين كه به جوابش فكر بكنيد! واسطه اي بين وجود و لاوجود (عدم). حالا سوال را تجزيه و تحليل مي كنيم تا براش يك جوابي پيدا كنيم. گفتيم آنچكه در سراي هستيست- هستي است چرا؟ چونكه در نيستي نه بودي وجود دارد نه نمودي . براي نيستي نه بودي وجود دارد نه نمودي . هيچي هم نيست كه حتي نمودش باشد نمود نيستي باشد. تا كسي بياد به اون بود و نمودش بگه كه اين نيستيه. قبوله؟ كسي كه بااين مشكل نداره كه ؟ نيستي نه بودي داره نه نمودي. كه به آن نمود بياييم استناد كنيم بگيم اين رو بهش ميگن نيستي. قبوله. پس آنچه كه در خارج از ما طرف اشاره قرار ميگيره چيه؟ موجوده- موجوده. آنچه كه در خارج از ما طرف اشاره قرار ميگيره موجوده. خوب به آنچه كه ميگم فكر كنيد ها ! به قول سياوش مي گفت: مامان بياييم كنار كلاسهاي معرفتت يك واژه نامه درست كن . هر تحليلي كه بكار ميبري تعريف كن كه ما اين تعاريف رو داشته باشيم . من چيز زيادي نگفتم! وجود – موجود- عدم – معدوم . خارج از اين نگفتم كه هنوز . پس ما در ظرف خارج از خودمان و خارج از محيطمون چيزي را نمي تونيم نشون بدهيم كه به ديگران بگيم ببينيد اين عدمه . اگر چنين ادعايي كنيم كذب محض است يك دروغه . پس هر چي كه طرف اشاره قرار گرفت موجوده . خوب حالا چطور مي تونيم بگيم كه اين چيز نه موجوده- نه معدومه . گفتيم واسطه بين وجود و عدم . پس اين وسط بايد يه چيزي پيدا كنيم نشان بديم. بگيم نه ميتونه موجود باشه نه ميتونه معدوم باشه. در حالي كه هر چي كه ميتوني اشاره كني بهش موجوده. چيه ؟ موجوده . هر چي را كه ميتوني بهش اشاره كني موجوده . پس گفتيم كه هيچي نميتوني بيا ي بگي نه موجوده- نه معدومه. هر چي كه اين انگشته بتونه بهش اشاره كنه چيه؟ موجوده . خوب- در ثاني وقتي از هستي بگذري. نيستيه. نيستي هم كه در خارج نيست. پس هيچ چيزي نيست. خوب توجه كنيد . بازي نميكنم ها. حرف ميزنم. پس نيست چيزي نيست كه تا گقته شودكه نه نيست- نه هست . يه چيزي بايد باشه كه بگيم نه اينه نه اون. وقتي كه نيست , هيچ چيزي نيست . چه جوري ادعا كنيم نه هستِ نه نيست . در ثالث در عالم هست- به در رفتن از هستي- پنداري است در فكر ما . فقط در ظرف فكر ما اعتبار داره كه خودش جنبه خياله و يعني اعتباري در هيچ كجاي ديگه نداره. پس نتيجه مي گيريم در ظرف خارج چيزي كه نه وجود باشه نه عدم ممكن نيست . واسطه اي هم بين وجود و عدم نمي پذيريم وجود نداره قابل درك باشه. حالا يه پرانتز ميخوام باز كنم. دفعه قبل راجع به سوفسطاييان صحبت كردم يادتونه ؟ به قول شما تند تند گفتم- سخت بود- سنگين بود. حالا يه دونه پرانتز خيلي كوچكتر از اونم ميخوام باز كنم به يك گروه ديگرم اشاره كنم. اشاره مي كنم به متكلمين. متكلمين يك فرقه شان قائل به واسطه اي بين وجود و عدم بودند كه اين واسطه را بهش مي گفتند "حال". حال. اينها معتقد بودند كه حال نه موجوده نه معدوم. حال را ثابت مي دانستند. با اين كه ما ديديم ثبوت مترادف وجوده و ثابت همون موجوده . نفي همون عدمه و منفي همون معدومه. با اين وصف معتقد بودند كه حال ثابته و واسطه ايست بين وجود و عدم. اينها فكر كردند اگر از هستي بگذريم به چيزي مي رسيم كه نه هستيه- نه نيستي .
گفتند: اگر از سراي هستي بزنيم بيرون. به يك جايي مي رسيم كه نه هستيه- نه نيستي . نامش را حال گذاشتند وبهش دلخوش بودند. فرقه سوفسطاييان فطرت را زير پا گذاشتند. هستي را يكباره انكار كردند. دفعه قبل گفتم. منتها فرق متكلمين در اين است كه فطرت را پشت پا زدند. در مقابل سراي هستي دكان باز كردند. فعلا همين قدر بدانيد.همين قدر كافيه. پس حالا ميايم ميگيم كه در رفتن از كشور هستي خواب و خيالي بيش نيست . به خدا من اين حرف هارو قبلا هم گفته بودم ها منتها اون وقتها عامي تر مي گفتم. مي گفتم: اينقدر طرف و تقلا نكن تو هم چون موتور سواري كه درون كره اش گير افتاده- گير افتادي . از اين كره راهي به بيرون نيست. آروم بگير. چه قدر به درو ديوار مي كوبي. ولي اكثرا گوش نمي كردند. به در رفتن از كشور هستي حاليت ميشه خودمون هستيم. هستم ديگه من. شما چي؟ شما كه اينجا نشستيد هستيد؟ چي هستيد؟ هستيد . خودمون هستيم به هرچه نگاه مي كنيم هستي است. نيما را مي بينم هستي است. آقاي سيري هستي است. مهري هستي است. به هر چي مي نگريم هستي است. هر چه را مي يابيم هستي است . جماد و نبات و حيوان را دسته بندي كرده بوديم ديگه. هر چه را هم كه درك مي كنيم هستي است. چي را درك مي كنيم ؟ عواطف .چي را درك ميكنيم؟ عالم معنا. همش هستي است. عدم هم اگر بخواهد ادراك بشه به طفيل هستي است. جلو تر از من نرو. فوري ميگه عدم كه نيستيه. ادراك عدم يعني چه ؟
بعدا ميگم صبر كن به وقتش . خوب توجه كنيد تكرار ها را بي مورد نميكنم ها. دليل داره كه دائم دارم يه چيز هايي را تكرار مي كنم. همه آثار از هستيست به اونچه كه فكر بشر رسيد همه را از معدن هستي به در آورد. ازكا ويدن در كان هستي به دست آورد .دانستيم كه سوفسطاييان خطا رفتند ." حالي ها" ناروا گفتند. آري همه هستي است. هستي حقيقت است. و حقيقت است كه گرداننده نظام و عين نظام است. حالا ميگه كه مگر من غير از اين پنداشتم كه تو حالا كلاس معرفت گذاشتي كه برسم به اين جا كه هستي- حقيقت است؟ وحقيقت گرداننده نظام است. مگر ما قبلا غير از اين مي گفتيم. غير از اين نمي گفتيم. ولي زباني مي گفتيم. حالا مي خوايم با پوست و گوشتمون هم لمس كنيم. اين همه اختراعات حيرت آور جز اينه كه از انديشه بشر زاييده شده؟ اين همه اكتشافات گوناگون و شگفت انگيزالا اينه كه زاييده فكر انسانه ؟
هواپيماهاي غول پيكر كه تو آسمون مي چرخه. چند دفعه سوار هوا پيما شدي و فقط اون بالا به فكر حال به هم خوردگي هات بودي. اون بالا فقط به فكر اين بودي كه چقدر مهمان داره بي تربيت برخورد ميكنه. چقدر اين بغليم خودش رو ول ميكنه. چه قدر جلوييم صندليش را ول ميكنه ميفته رو من . خلاصه فكر كردي اين غول آهني چه طوري بدون هيچ تكيه گاهي روي آسمونه ؟ فوري ميگه بيا بابا كاري نداره. موتور داره- بال داره- بنزين داره- خلبان داره .كجا بود ؟ قبلا كجا بود؟ كشتي غول پيكري كه روي دريا راه ميره. اين همه آدم و وسيله را جابجا مي كنه . آپولوهايي كه رفتند كره ماه و حالا داره ديگه كره مريخ هم ميره. به خاطراينه كه همش جزو عجايبه . آيا تا به حال به اين فكر كردي ؟يا آنقدر ماشاالله- ماشاالله در تكنولوژي و دانش بشري حل شدي كه همشو دانش بشري ديدي ؟ به دستگاه چاپ هيچ فكر كرديد؟ به سيستم مخابرات هيچ وقت فكر كردي. كه يك تلفن چه قدر مشكل بود حالا دائم تبليغ مي كنه كارت ايرانسل بخريد. اينقدر بخريد –ببريد- اينقدر جايزه بگيريد . به اين سيستم ها فكر كرديد يا اصلا اهل فكر كردن نيستيد؟ و فقط اهل مصرف كردنيد. ميدونيد ما همه اهل مصرف كردنيم. مي گيريم- مصرف مي كنيم- دور مي ريزيم. كاري غير از اين نمي كنيم. هزاران هزار مورد ديگه از اين چيزهايي كه گفتم وجود داره كه اگه بخواهيم همه عمرمان را در اين راه به سر ببريم جا داره . آيا همه اينها با هم نيست ؟ يا همه اينها خارج از حقيقته ؟ آيا همه اين حقايق- همه اين شگفتي ها از هستي بروز كرده يا از نيستي؟ اين همه كار شگفت انگيز از هستي درست كرده يا از نيستي ؟ اين همه تاليف و تركيب همين هستي ها نيست- كه به وجود اومدند ؟ يه روزي يك لامپ بود بعد باطري آمد و بعد نميدانم اين وسيله آمد. اينها همه اش از هستي بود. اينها جمع شد يك هيئت خارق العاده به وجود آورد. اما از همون يك ذره هه از هستيه تا همون خارق العاده هه. اين تكنولوژي هاي برتر دنيا- الا اينه كه از تلفيق و تركيب همين اشياي كوچك بوجود اومده. پس همه اين آثار در دل موجودات نهفته بودند. بعد بروز كردند .
آيا ميشه از باطل اين همه حقيقت به وقوع بپيونده ؟ امكان داره ؟ از نيستي اين همه بوجود بيايد ؟ يا از هيچ اين همه آثار پديد بياد ؟خوب حالا ببينيم فرقه هايي كه ازشون صحبت كرديم پاسخ اين سوالات را چگونه بايد بدن ؟
حالا تازه تا اينجا صحبت از صنايع كرديم- اختراعات كرديم. اون چيزهايي كه زاييده دست بشره. علي الظاهر. اينها همه زاييده دست بشره ديگه . دانش بشري كه دانش بشري متصل به حقيقت هستي است. حالا راجع به اينها حرف ميزنيم.
هي ميگه آخ آخ آدم حيرت ميكنه.جدا هم آدم حيرت ميكنه. اون بالا وقتي هواپيما قدري از حالات افقيش در مياد تازه كروي بودن زمين را در مي يابيم . تازه مي فهميم واقعا زمين كروي شكله ها . در هر كجاش مي ايستي صافه واقعا كرويه . زمين واقعا كرويه .در حالي كه هنوز از كره زمين با هواپيما خارج نشديم . حالا مي خوايم بيايم قدمي برداريم به سوي طبايع انساني .تازه مي خوايم درهاي قشنگ عالم هستي را به روي خودمان باز كنيم. حالا ببينيم چه طوري؟
هيچ وقت فكر كردي اون موقع كه در رحم مادر بودي با عالم هستي هم آغوش بودي چه ديدي؟ جدي جدي هيچ وقت به اين فكر كردي ؟ هيچ وقت شده كه اراده كني در وقت خلوت كوچولو بشي كوچولو بشي كوچولو بشي كه تو رحم مادر جا بگيري و اون تو را بينيش؟ ببيني چي بود- چه خبر بود ؟ حتما خير ! حالا چرا خير. چرا ميگم حتما خير. چون تصور همه از شكم مادر محيطيه پر از آب – پر از خون و در ظاهر كثيفي. فقط اين رو مي بينند بعد به خودش ميگه خوب برم ببينم كه چي بشه؟ آدم حالش به هم مي خوره. ولي اشتباه ميكنه. ميگه آخه بابا مگه تحفه است ؟ آره عزيزم تحفه است. تحفه اي كه يك نگاهش به كل زندگيت مي ارزه !يك لحظه دركش به كل عمرت مي ارزه. اگه بتوني ببيني. واقعا تحفه است . وقتي تقسيمات سلولي انجام ميشه در شكم مادر. ديروز داشتم يه فكري مي كردم- فكر مي كردم به بچه ها بگم كه بچه ها كدومتون امكان داريد سي دي تصويري براي من بياريد يا كارت هاي تصويري. از زمان نطفه-آماده شدن نطفه- بسته شدنش تا تقسيم شدنش و الي آخر .يكي يكي- دونه دونه نشون بده. خيلي كار قشنگيه. تقسيم شدن سلولها خيلي قشنگه. شايد اونجا وقتي نگاه ميكني به تقسيم شدن سلولها. پيدايش جوامع بشري را بتوني دركش كني. بعضي وقتها نگاه ميكني اين همه سلول تكه تكه ميشه در عين حال با همه. ميليونها سلول ميشه در عين حال يك دونه است. اونوقت كثرت در عين وحدت رو ميتوني دركش كني. زور مي زنند كتاب مي خونند اينقدر كتاب مي خونند. مال اون عارف رو مي خونند. مال اين عارف رو مي خونند. مال اون بزرگوارو مي خونند. اون بزرگوار مال خودش بود. مال تو نبود كه. اون سهم خودش رو فهميد. خودت برو بفهم. برو نگاه كن ببين. جوامع بشري هم همين جوري به وجود آمدند. يه دونه دو تا شده . دو تا چهار تا شده. چهار تا هشت تا شده و همين طوري الي آخر. و در عين اينكه دوتا چهار تا شده. چهار تا هشت تا شده. اما هشت تا به هم چسبيده. پس چرا از هم ديگه جدايين ؟ شما بايد به هم ديگه چسبيده باشيد. چرا از هم ديگه جدايين؟ چونكه نديدي. اگه اون تو خوب نگاه كني. عميق بشي. نظاره گر مراحل ساخت آدمي توسط پروردگار هم ميتوني بشي . ميتوني بشي! چه قدر زيباست. چرا تا امروز بهش نگاه نكرده بودم امروز فكر مي كردم گفتم عمرم بر باد رفت. چرا تا حالا از اين منظر نگاه نكرده بودم ؟ از كيسه رحم مادر- نظاره گر جهان هستي . الله اكبر ! چرا تا امروز بهش فكر نكرده بودم. اين هم تصدق سر شماها بدست آوردم. دست همه شما درد نكند. اينم محض وجود شما ياد گرفتم. اينقدر ذوق كردم. اين قدر ذوق كردم كه از ظهر تا حالا فكر ميكردم كاش همه اين لحظه ها زود زود بگذره- تموم بشه- فارغ بشم از اطراف. تك بمونم. خودم و خلوتم. برم كوچيك بشم. البته قبلا شدم ها ! قبلا اين كوچك شدن را تجربه كردم ولي بهتون نگفتم. ولي قبلا كوچك شدم از منظر ديگري نگاه كردم. اين منظر را نديدم. حالا ذوق كردم كه برم اون منظر رو نگاه كنم. اوني كه ديدم در مقابل اين. حالا ديگه اون موقع فكر مي كردم خيلي عظمت داره. حالا مي بينم خيلي ناچيزه. يه چيز ديگه ايه . يك دنياي ديگه ايه . خوب ببينم حالا همه آنچه كه موثرشد تا من را بدين صورت و به اين سيرت امروز تحويل شما بده. خدا وكيلي ذوق نداره _ ذوق داره ديگه با ذوق باشيد اين قدر من را عجيب نگاه نكنيد كه فكر كنم خل شدم. شما اينقدر منو عجيب نگاه مي كنيد كه فكر ميكنم حتما من خل شدم. حتما امكان نداره وگرنه منو شما اينقدر عجيب نگاه نمي كرديد. ولي به خدا امكان داره. تجربه كنيد . سرآمد همه صحبت ها- مردم تو دنيا خيلي ها ماجرا جويند. خيلي ها دنبال عجايب مي گردند. چقدر هم به خودشان به اصطلاح تحميل مي كنند كه بروند و عجايب دنيا را ببينند. ولي ميميرند و بزرگترين عجايب روزگار كه همانا خودشونند. اونو نمي بينند . سر آمد عجايب دنيا شماييد. تك تكتون. بريد از نطفگي تا نه ماهگي را نگاه كنيد. همين نه ماه همين نه ماه به اندازه يك عمر براتون عجايب داره . حوصله ميخواد. يك ذوق زياد. كشفش كنيد- راه بيفتيد. لحظه رؤيايي پيش روتونه. فراموش نكنيد. حتما اين كار را بكنيد. اگر نرفتيد كلاس بعدي را نياين ها. آخه هر چه را كه ميگم در طول يك هفته بايد لمسش كنيد-حسش كنيد ديگه فرجه نداريد حالا واسه بعد. اين هفته خونه تكوني. بانكيه ميگه آخر ساله حسابها را بايد ببنديم. فلان كارمند ميگه اينجا مشكل داريم.همسرم ميگه خانم چه چيزها ميگي. آخر ساله كلي كار داريم. منم ميدونم. ولي نميشه معذرت ميخوام برو سفرت رو بكن. مشاهداتتو بردار بيار. حالا يه چيز ديگه هم ميخوام بگم. مشق شب داريم ديگه. يكي يكي ميگم و بعد مشق شبارو ميگم. اولين مشق شبو گفتم حالا يه چيز ديگه هم ميخوام بگم . ميخوام بگم ما از وقتي كه دنيا اومديم. خودمون را با طبيعت هم آغوش ديديم و باهاش انس گرفتيم. حالا يعني چي ؟ نوزاد بوديم. هواي سرد و گرم رو چشيديم. بزرگتر شديم سرما را حس كرديم- برفو ديديم. امسال از برف يه دريافتي كرديم. دو ساله بوديم از برف يه دريافت ديگه داشتيم. سه ساله يه چيز ديگه وتا حالا. دريا رو ديديم- صحرا را ديديم- وزشهاي باد را ديديم- تغييرات فصلها را ديديم- شب و روز را ديديم. اينقدر ديديم و اينقدر ديديم و اينقدر ديديم تا حالا همه چيز عادي شده . بهاراومده خوب كار عجيبي نيست ديگه. بايد بهار مي آمده ديگه. بهار هاي قبلي رو ديديد بهار ديگه عادي شده. بهار به خدا عادي نيست.
حالا ميخوام شما رو ببرم يه جاي ديگه بندازم . حالا ببين چطوري مي خوام بيندازم . ميخوام شما رو تو همين سن و سال. تو همين هيبت. يكباره به همه اين طبيعت وارد كنم !چه اتفاقي ميفته؟ فكر كرديد چه اتفاقي ميفته؟ با همين اندام- اعضا و جوارح يك دفعه چشممون رو به سوي جهان هستي باز مي كرديم. يكباره وارد مي شديم اينهمه نظم و ترتيب رو مي ديديم. آخه ما نظم و ترتيب رو ميدانيم . از همين بچگي يك ذره يك ذره فهميديم. اومديم باهاش اخت شديم اينقدر باهاش اخت شديم كه ديگه نمي بينيمش. اما يكهو بهش وارد ميشديم. اين همه نظم- اين همه آمد و شد تو پيكر هستي را مشاهده مي كرديم؟ اون وقت چه حالي داشتيم؟ چه حالي براي ما بود. در باره اين همه چيز- در باره خودمون چي فكر مي كرديم؟ به نظر شما دچار بهت و حيرت ميشديم يا دچار وحشت ؟ اينم خودش سواليه ! بعضي ها ميگن وحشت. بعضي ها هم ميگن حيرت . چرا بعضي ها ميگن حيرت؟ چرا بعضي ها ميگن وحشت؟ اين هم خودش سواليه . مشق شب تونه. در پاسخ دادن به اونها تفكر كنيد. با توجه كامل سخن بگوييد. فقط چون بايد جواب بدين- جواب ندين . ما هميشه عادت كرديم سوال تا مطرح ميشه فقط براي اينكه پاسخ گفته باشيم حرفي را
ميزنيم . و بعد اينكه حرف خودمون را هم رد مي كنيم ديگه قبولش نمي كنيم. پس دو تا مطلب :
الف- كوچيك بشيد- كوچيك بشيد- ذره بشيد بريد از شكم مادر از نطفگي تان را نگاه كنيد تا نه ماهگي تان را . هر چه را حس مي كنيد بنويسيد .
ب- با خودتون فكر كنيد اگر به يكباره با همين هيبت- شما شكل گيري اندامتان را ديديد. بچه هاي كوچولو رو نگاه كنيد نوزاد ها را. دستهاشونو كه باز مي كنند. صد بار هزار بار هي نگاه ميكنه ميخنده. از هر زاويه اي مي بينه ميخنده. انگار يه چيز جديد ديده. اينوري نگاه ميكنه ميخنده. اونوري نكاه ميكنه ميخنده. دستهاشو كه پيدا مي كنه مدتها با دستهاش بازي ميكنه. بعد نوبت ميرسه به پاهاش . پاشو كه پيدا ميكنه. جون ميكَنه هر جوري شده شست پاشو بياره بالا مثل پستونكش گازش بزنه. شما ذره ذره بزرگ شدنتان را ديديد- لحظه لحظه تان را ديديد. براي همين غير عادي نيست. ولي اگربه يكباره بزرگ به دنيا مي آمديد چي؟ با خودت فكر نمي كردي اين دست چي بود اول ؟ اين چه قدي بود؟ اين چه طوري بوجود اومد؟ اين چه طوري ياد گرفت بلند كنه. ياد گرفت كشيده بزنه. ياد گرفت نوازش كنه. اينها را كجا ياد گرفته؟
بهش فكر كنيد. اگر به دنيا يكباره وارد مي شديدكه با هيچي آشنايي نداشتيد و هيچ چيزي در دنيا براتون بصورت عادت در نيامده بود . شما همتون عادت كرديد به زندگي كردن. و حالا ميخوام زندگي كنيد. نه عادت كرده باشيد زندگي كنيد. معناي زندگي را دركش كنيد . اگر يكباره مي آمديد چكار مي كرديد ؟ چه مي ديديد ؟ چه مي انديشيديد ؟ حالاتتون را براي من بنويسيد. بعدا يادداشت هاي شما را با هم بررسي مي كنيم به وقتش- به وقتش . دفتر تهيه كنيد مثل من روي كاغذ ننويسيد. ولي من فيلم دارم- سي دي صدا دارم و از همش قشنگترتوي قلبم دارم. اينجا يه جور ديگه حك شده كه گم نميشه- پاكم نميشه- پاره هم نميشه- هيچي خط خطيش هم نميتونه بكنه . در دفتر يادداشت كنيد. داره هي به خودش ميگه خداي من چقدر سخته. آره اول كار يك كمي سخت به نظر مياد. چون ميخوايم مسير نگرشهامونو- مسير تفكراتمونو و عادتهامونو عوض كنيم. كار راحتي نيست. ولي نا اميد نشيد. تلاش كنيد. توي اين حالتها بيخودي عصباني نشويد- بي حوصله نشيد. اگر بي حوصلگي به شما رو بياوره و غلبه كنه به بيهودگي ميرسيد.با خودتون فكر مي كنيد اينها بيهوده اند. اصلا شما به درد كلاس معرفت نمي خوريد. پس بهتره كه اصلا كلاس نريد. اما اينطوري نيست به خدا اصلا اينطوري نيست . هر كس با هر وسع فكري- روحي و دانش و علمي كه دارده ميتونه دفتر وجودش را ورق بزنه. كاري نداره. ورق زدن دفتر وجود. علم نمي خواد. ادبيات خيلي بالا هم نمي خواد. من مجبورم به شما بيان كنم شما كه مجبور نيستيد به من بيان كنيد. پس بيانم نميخواد. با ذوق وشوق فراوان و با اطمينان از اين كه مادر هستي پشتيبان شماست پيش بريد. خواست شما دستهاي شماست. هر فرزندي به سوي مادر دست دراز كنه مادر دستهاي او را ميگيره و با خودش به پيش ميبره . خواستتون را حركت دهيد تا مادر هستي شما را پشتيباني كنه. انشاء الله . دست حق يار و مدد كار همه شما. يا علي
همه چيز از حقيقت هستي است همه آنچه كه مشاهده مي كنيم همه آثار از حقيقت هستي است. مبارك همه باشد .
سوال- براي مشق شب دوم آيا بايد خودمان را با همين اعضا و جوارح و با همين شناخت و بينشي كه نسبت به دنيا داريم در نظر بگيريم ؟
جواب- فرض كن شما را با همين هيبت ظاهريت- با همين اعضا و جوارح يكباره به يك كره ديگري وارد كنند بدون اينكه هيچ دانش پيشيني از آنجا داشته باشي چه احوالي داري؟ بررسي كن.
سوال- گفتيد برگرديد به عقب. يه چيز ديگه هم بود خواستم صبر كنم- فكر كنم- هفته ديگه بپرسم اما ديدم نميشه. من هميشه با خودم اين فكر را مي كنم من حالا از موقعي كه خودم رو شناختم من هميشه يكي بودم. ميبينم اگر دستم هم شكسته بود باز من همان بودم كه از خودم شناختم وده سال ديگه هم همينم و همين دريافت را از خودم دارم. حالا اگر برگردم به دوران جنيني بازم همين حس روخواهم داشت. همين طوره؟
جواب - برگرد ببين همين طوره ؟من ميدونم كه تو چي ميخواي ولي بهت نميگم برگرد به دوران جنيني خودت ببين فرقي داره. فقط به خودتان فكر كنيد! نه به كس ديگه ! تو چكار داري به من چكار داري به اون يكي. تو خودت. سياوش خودش. سميه خودش. هيچكس با ديگري كاري نداره. برگرديد به ذره گيتون. شروع كنيد به رشد كردن. رشد كردنتون رو نگاه كنيد.
سوال- وقتي شما ميگيد برگرديد به عقب من خيلي عصبي ميشم. اين يعني چي ؟ نمي فهمم.
جواب- تو براي اينكه ميخواي با اين چشات ببيني.
ادامه سوال- يعني فقط حس كنم.
جواب- بله. حس كن.
ادامه سوال- آخه اونچه كه من حس ميكنم فقط تصوره.
جواب- تو چكار داري. تو چرا براش تعيين و تكليف ميكني. هر چي رو حس كردي بعدش يادداشت كن.
ادامه سوال- هر چي رو كه من حس ميكنم درسته.
جواب- تو چكار داري. چي گفتم. گفتم فقط حس كن.
يا علي مدد

 

 

 

نوشتن دیدگاه





تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید