منو

شنبه, 26 آبان 1397 - Sat 11 17 2018

A+ A A-

جلسه نود و پنجم سلسله جلسات معرفت

بسم الله الرحمن الرحيم


اعوذ بلله من الشيطان الرجيم بسم الله الرحمن الرحيم استغفر الله ربي و اتوب اليه
در چند جلسه گذشته راجع به بحث چارچوب با هم گفتگو کرده ايم، دوستان عزيز نوشتن چارچوب را جدي بگيريد اگر همه افرادي كه حرف من را ميشنوند با من همكاري كنند اليته ميدانم سخت است،زجر آور و غصه ناك است همه اينها را قبول دارم اعترافات بدي است در اين چارچوبها نتايج زجرآوري است در اين چارچوبها اما تا با زجر روبرو نشوي به خوشي دست نمي يابي، اگر با من همكاري كنيد و خدا به من توفيقي بدهد تا بتوانم خدمتگذارتان باشم مطمئنم بعدا از اين مجموعه هفتاد هشتاد نفر آدمهايي بيرون ميروند كه هر يك نفرشان براي يك شهر كافي است كه اون شهر به وجود شما آباد شود چون هر يك نفرتان تبديل ميشويد به آگاهي خالص،آگاهي خالص را نمي دانيد يعني چه ميدانيد ذرات ريزي كه در هوا در اطراف ما هست و مانمي بينيم اما بيني مان حس ميكند عطسه ميكنيم ميگويي نمي دانم امروزدر اين هوا چيست كه من اينهمه عطسه ميكنم دماغت حس ميكند اما تو نمي تواني ببيني بد نيست جدي جدي زشت نيست يك علت بيشتر ندارد چون شما هنوز از جنس اون نيستي بايد از جنس آگاهي بشويد و وقتي از جنس آگاهي شديد آگاهي را با هيچ چيز ديگري حاضر نيستيد عوض کنيد روبرو شدن با خود اون قدر زشت و كريه است  اما تا با خود روبرو نشويد از زندان نميتوانيد رها شويد اين همه كتك را براي چه ميخوري ميداني ما روزانه چه قدر كتك ميخوريم يك سري كتك ها آشكار است خوب است اما يك سري از كتكهايي را كه ميخوريم اصلا شكلش را نمي بينيم،تو گوشتان ميزند، تو سرتان ميزنند، تو پشتتان ميزنند،چرا بايد آدمها اينگونه كتكت بخورند واقعا لزومي دارد، نشنيديد خداوند در قرآن ميفرمايد وقتي ماجهنميها را تعيين تكليف ميكنيم از پشتشان و بر صورتهايشان ميزنيم، تحقير آميزترين نوع زدن، زدن بر پشت آدمها و بر گونه هاي آنهاست و ما روزانه چه قدر از اين كتكها ميخوريم و متوجه نميشويم و حقارتش را نمي فهميم چون دستي كه ميزند نمي بينيم اما دردش را ميفهميم، خسته و خموده و داغونيم چند بار تا حالا گفتي مثل آدمي كه يك فصل كتك خورده تمام جونم درد ميكند انگار با يك چوب حسابي زدن، خب زدند از اين كتكتها بايد خلاص شويم راحت شويم.آخرين ترفند،آخرين شگرد و آخرين حركت كلاس ماست براي كساني كه نتوانند همكاري كنند كساني كه نتوانند در نوشتن چارچوبها آماده و حاضر باشند اعترافهاي تلخشان را بكنند و از نزديك مشاهده كنند چه اتفاقي افتاده تا امروز ميگفتند همسرم مقصر است او ميگفت مادر شوهرم مقصر است او ميگفت همكارم رئيسم مقصر است كه من هيچ وقت موفق نمي شوم و درجه نمي گيرم و بعد از اين اعترافها ميبيند هيچ كس به اندازه خودش در اين روابط مقصر نبوده و ساليان و سال با چنگ و دندون افراد مقابل را چنگ زده چون فكر ميكرده به او ظلم شده است،ظالم خودت بودي تا به اينجا نرسي نجاتي نيست شما ظالم را نشناسيد چطور دنبال راه گريز از او ميگرديد اول بايد ظالم راشناخت ظالم تويي بايد از دست ظالم خلاص شوي اين آخرين شگردمان است اونهايي كه همكاري ميكنند اونهايي كه ميآيند ميريم ان شالله تا مرز كامل خود شناسي و خود شناسي را به حقيقت پايان ببريم كار دنيامون تمام شد ديگر تمام شد آيا زماينكه خودشناسي تمام ميشود خدا شناسي آغاز ميشود نه امروز ميگويم نه اين را به گوش بگيريد تا زماني كه به آن ميرسيم خودشناسي همان خداشناسي است اين جمله را داشته باشيد تا به وقتش ميگويد كفر ميگويد اين اصلا از خط خارج است بگذار وقتش كه رسيد با هم حرف ميزنيم الان چه بگويم كه متوجه شوي به اون مرز برسي بعدا ان شا الله گفتگو ميكنيم.
مرتب بنويسيد لطفا فكر نكنيد اين روند چون من گفته ام دامنه اش گسترده است حالا حالا ها وقت داريد يك دفعه اعلام ميشود اين دوره تمام شد كساني كه دوره شان تمام شده يك شرايط ديگري خواهند داشت  اون وقت ميخواهيد چه كنيد بعد تازه ميخواهم بگويم يك سري چارچوبها را كه نگاه كرديم عيوب را نگاه كرديم و مسائلي حل شد خواهم  گفت آقاي X چارچوب ارتباط با همسرت و يا فرندنت را روي آينه بچسبان نه تو ميتواني شانه خالي كني و نه همسر و يا فرد مقابلت او هم موظف است كارش را انجام بدهد آرام آرام سطح روابط بين آدمها در آن جامعه اصلاح ميشود شما در خانه هايتان اصلاح شود ببنيد بيرون چه ميكنيد كارمند اداره وقتي روي ميزش روابطش را با ارباب رجوعش نوشته، ارباب رجوع خروشاني كه  با عصبانيت پيش او ميآيد و ميخواهد تمام ناراحتيهايش را سر او بريزد وقتي مواجه ميشود با اين برگه چه اتفاقي ميافتد بدون بروز هيچ برخوردي فرد فروكش ميكند و شما انتقال دهنده اين سيستم تفكري در جامعه، خانواده و اقوام و دوستانتان ميشود ولي تا خود را اصلاح نكرديد و به جايي نرسيديد براي مردم نسخه  نپيچيد خواهش ميكنم صحبتي بود بين من و دخترم من گفتم من به يك سكون و آرامشي رسيدم دخترم گفت به نظرم نرسيدي پرسيدم چرا گفت وقتي شما انتظاري داري ولي اطرافيانت انتظارات را برآورده نميكنند عصباني ميشوي گفتم عصباني ميشوم در لحظه و اعتراض ميكنم خشم نميكنم بعد از اون ديگر دوباره آرام ميشوم، اين را ميگويند آرامش آرامش به مفهوم لختي و بي اعتراض بودن نيست اون كه آدم را به سمت حماقت ميبرد آرامش يعني در كمال آگاهي به تمام نكته ها در اوج اعتراض زبان شما معترض است قلب شما معترض نيست، سلولهاي بدن شما متشنج نيست اين را ميگويند سكون نه اينكه ساعتها بي حركت جايي بماني اون كه ميشود مرده، سكون يعني هر ثانيه از اين شاخ به اون شاخ نپري از اين مسئله به اون مسئله فريادكنان ندوي و در عين حال همه را نگاه كني و تا حد امكان اصلاح كني و جايي كه مقدور نيست برايت اصلاح كني  تسليم حق ميشوي كه او اصلاح كند خدايا من به عنوان بنده تو قرار بود جانشين تو در روي زمين باشم وظيفه ام را انجام دادم از اين بيشتر برايم امكان پذير نيست پروردگارا هر آنچه صلاح است بكن و السلام اما ديگر خودكشي نمي كني واي چه كنم نشدكه نشد كار تو نيست بچه هايم گوش نمي كنند باشد اونها قبل از اينكه بچه تو باشند بنده خدايند از رابطه خود با خدايشان نمي ترسند ميخواهي از رابطه شان از تو بترسند از كي فكر كردي تو از خدا بالاتري  هولناكتر و ترسناكتري كه بايد از تو خوف كنند درحاليكه از خدا خوف نمي كنند تو وظيفه ات را  انجام بده والسلام خوب ميشود خيلي خوب ميشود من مطمئنم خيلي خوشبين و اميداورم كه با اين حركت به جايي برسيم كه هيچ كدام از بچه هايمان نگويند ما چگونه خود را از بعضي از گناهان كوچك دور نگه دايم يا ما چگونه براي خودشناسي حركت كنيم ما پايه داديم نگوئيد اگر انتظاراتمان را بنويسيم خيلي بچه گانه است چه اشكالي دارد تو ميگويي بچه گانه و تمام عمرت بيان نكردي و چون بيان نكردي و برآورده نشده سرخورده شدي و نسبت به جامعه و افراد بدبين شدي مكتوب كن ميگه من ميدانم ساعتها بگذار راجع به چارچوبها حرف ميزنم حرف در فضا گم ميشود  براي ما امروز گم ميشود براي نسلهاي بعد ما وجود دارد خواهد بود ولي امروز تو چي حرف تمام ميشود گم ميشود بايد مكتوب شود تا گم نشود هميشه قابل مراجعه است كاغذهايي كه داديد گم نكنيد همينجوري نگه داريد يك روزي كه برگرديد و نگاهش كنيد چه قدر برايتان دلنشين خواهد بود يادآوري روزي كه اون را نوشتي ده بار پاره كردي دور ريختي و گفتي نه زشت است ميخواند بد است شايد فكر كنيد من اين موارد را براي ديگران در جمع ميخوانم نه هرگز من اين موارد را كه بررسي شد  فراموش ميكنم بايد هم فراموش كنم مگر چه قدر ظرفيت دارم يك روز نيست روزهاي متوالي و آدمها بسيار كه مراجعه ميكنند بخواهم نگه دارم چه سودي ميبرم جز فرسودگي ميخوانم آنگونه كه بايد پاسخ ميدهم و بعد ديگر رها ميكنم اين از بي عاطفگي نيست اما وارد جزئيات زندگي شما نميشوم همان مقدار از كليات را كه ميدانم براي اينكه دعا كنم كافي است براي اينكه يادم باشد كافي است.
نپرسيد و نخواهيد تا با من همزمان درگير مسائل مردم نشويد در زمانش شما را يكي يكي وارد گود زورخانه ميكنم تا ببينم چند مرده حلاجيد اما قبل از اينكه بازوهايتان ستبر شود، سينه هايتان سفت پهن و محكم شود ،گرده هايتان آماده باشيد نپريد وسط زور خانه ميل زوخانه ميزند شما را زمين،كباده را كه ميچرخانيد دور سرتان اولين جايي كه داغون ميكند جمجمه ات است نكن چه كار داري مگر از شما خواسته بودند مصداق آيه قرآن خدا ميفرمايد به مردم بگو اينقدر نپرسيد اين پرسش ها براي شما مسئوليت ميآورد سختي مي آورد دستور ميآيد فقط گوش كنيد دستوري كه از راهنماي شما ميآيد فقط بگوئيد چشم نميگويي بخور ما كه گفتيم.
سوال: الان يك دوره چارچوبها نوشته شده است اما كامل نيست و در برخوردهاي مختلف بايد به تدريج كامل شود اگر ميشود راجع به نحوه تكميل آنها توضيح بفرمائيد.
پاسخ: من يك معضلي كه داشتم با چارچوبهاي نوشته شده توسط دوستان قلم آرايي بود در حاليكه ما دنبال اين موضوع نيستيم همه چيز بايد گزيده و كوتاه و مختصر باشد چون اطلاعات اين دفتر بايد هر لحظه قابل دسترسي باشد اگر نباشد ارزش ندارد من به اكثر دوستانمان پيشنهاد دادم موارد را به صورت جدولي بنويسند در يك ستون انتظارات خود و در يك ستون تعهدات و بالاي صفحه رابطه خود را با آن فرد مثلا جدول رابطه با پدر  رابطه با مادر بايد اين ها را جداگانه بنويسيد شايد بگوئيد مگر پدر عزيزتر است يا مادر نه بحث اين است كه هر كدام يك انسان هستند با ويژگيهاي متفاوت كه بايد جداگانه در نظر گرفت بعد تيتر وار و خلاصه بنويسيد مثلا انتظار داريد پدر شما حرمت شمارا همه جا حفظ كند مثلا انتظار احترام در همه مجامع اين كافي است اين يعني در خانه خودتان، در مهماني،در خيابان و و و اما اگر بخواهيد به تفصيل توضيح دهيد به كار نمي آيد اين موارد را تيتر وار مينويسيد،اين مجموعه امروز شما با بينش امروزتان خواهد بود بعد كار دوم در تعهدات و انتظارات بعضي از پارامترها مشابه است يعني وقتي انتظار احترام گذاري داريد متعهديد كه احترام بگذاريد پارامترهاي مشابه را به هم وصل كنيد اين خط به اين خط با رنگهاي مختلف مي بينيد يك سري غير مشترك ميماند اينها هستند كه مسئله سازنند، انتظاراتي داريد كه در مقابل حاضر نيستيد كاري بكنيد اين جنگ است شما برو مغازه محل بگو بيسكوئيت ميخواهم پولش را بده خوب ميخري اما برو بگو سيگار ميخواهم اما پول نده خوب نميدهد بگو تو وظيفه ات است بدهي معذرت ميخواهم از مغازه بيرونتان ميكند، در روابط با مردم همين وضعيت را داريد نگوئيد اي بابا، پدر است، مادر است، همسر است، اولاد است، خانم آقا آدم است، آدم، پدر است باشد اما آدم است او هم مثل توست اگر جاهايي صرفنظر ميكند دليل بر نخواستنش نيست بعد روي پارامترهاي غير مشترك بايد كاركنيم  اگر ميتواني خودت اصلاح كن اگر نميتواني بيا با هم اينكار را ميكنم من لازم باشد در طول هفته جلسات گفتگوي انفرادي  با شما خواهم گذاشت با افرادي كه خيلي مشكل دارند خودم خبر ميدهم راس اين ساعت به ميزان نيم ساعت بيائيد تا بحث كنيم و اين موارد ناهمگون را بررسي كنيم كه با اين بررسي ها اصلاح ميشود در عين حال ممكن است به مواردي برسيد كه متوجه مي شويد اصلا به اين موارد توجه نكرده بوديد كه بايد اضافه شود اگر صفحه تان خوب است اضافه كن با يك رنگ ديگر كه معلوم شود يك مرحله دركت بالارفته اگر نه اين همين جا محفوظ ميماند شما به صفحه جديد ميرويد و مطالب را آنجا يادداشت ميكنيد من خيلي دلم ميخواهد اميدوارم خيلي زود اين صفحاتمان تمام شود و خيلي زود  پافشاري به اجراي اين موارد داشته باشيم شناخت امور  و حدود و مرزهاي اين روابط يك بخش كار است بخش دوم به اجرا درآوردن اين مرزهاست. زن و شوهرهايي كه هر دو اينجا هستند خوب است اما اونهايي كه جفتشان اينجا نيستند يك مقدار مطلب سنگينتر است به زور نمي توانيد همسرتان  را وادار كنيد اونطوري كه ميخواهيد عمل كند بايد تشويقش كنيد بايد خوراك بدهيد خوراك مورد نظر و شيرين و دلچسب خوراك با چماغ نه امروز دارم توضيح ميدهم تا نگراني هاي شما را از نوشتن اين چارچوبها كم كنم بنويسيد حتي اگر فكر ميكنيد حاوي نكاتي خجالت آور است بنويسيد من هستم خدا و شما نه فرد ديگر من بعد از شما فراموش ميكنم خدا هم كه تا امروز شما را پوشانده است چه دليل دارد عيان كند بنويسيد مرحله بعد در زمان اجرا به هم  كمك ميكنيم كه چطور افراد مقابلمان را هوشيار كنيم و تشويق به اجرا و اگر نكاتي پيش آمد كه اصلا راهي ندارد چطور بشناسم و بگذريم نميتواني كاري كني عزيز من يك چيزهايي قابل تغيير نيست بايدبپذيري .دكتر دندانپزشك من يك درخت انجير دارد جلوي مطبش در حياط تمام فصلهاي سال انجير دارد وقتي ميپرسي چرا انجيرهايش را نمي چيني ميگويد چون بد مزه است نسل خوبي نيست ميگويم كاريش بكن ميگويد كاري نميشود كرد شايد با خود فكر كني خوب بكن درخت ديگري جايش بكار اولا اين خودش يك كندن از وجود خود آدم ميخواهد كه اكثر آدمها ندارند دوم درخت انجير ريشه عجيبي دارد پيش رونده وقتي ميروي بكني ميبيني اي داد بيداد مسافت زيادي بايد موزائيكها را بكني بنايي گردنت مي افتد چه ميكني ميگويي ولش كن سبزه فراموش ميكنم ميخواستم انجير بخورم قسمت من انجير از درختم نبود بخش روزي من استفاده از سبزي و سايه و زيبايي اش بود بس است ياد ميگيريم اينها را اينگونه بهره ببريم اشكال دارد آسان گرفتن زندگي.
ادامه سوال: متوجه كامل كردن دفترمان شدم اما در اكثر مواردي كه نوشته ام قسمت تعهداتم پر رنگتر است تا انتظاراتم و اين من را آزار نمي دهد و خارج از توانم نيست در اين حالت چه كنم؟
پاسخ:  نوشتن اين فرصت را ميدهد كه بداني در قبال ديگران چه ميكني ميرسي به اينكه اي بابا چه قدر كار كرده ام تعديلش ميكنم چون اگر همينگونه پيش بروي يك جا قطع ميكني و تازه از اونجا برگشت ميكني كه من زياد در قبال شما كار انجام داده حق من را بدهيد پس امروز متوقف شود بهتر از فردا ست چون امروز گرفتن حقت راحت تر است ميزانش كمتر است اين يك شكل اش است اما صورت ديگري هم دارد كه من اين همه خدمت ميكنم و چه قدر راضي هستم و خوشحالم تا امروز نمي دانستم اين همه خدمت ميكردم و راضي هستم اما از امروز ميدانم با اين وصف كه خيلي خدمتگزارترم به من سنگيني ندارد و من اين را براي خودم نوعي تفريح ميدانم نوعي سرگرمي ميدانم اگر اسمش را خدمت صرفا بگذاريم متوقع ميشوي من راضي هستم و از فردا شادمانه تر و بيشتر اينكار را ميكنم و  هيچ وقت فكر نمي كني بازنده اي و اگر روزي از دست و پا افتادي به خاطر اين كارها ديگران را سرزنش نمي كني كه اگر به خاطر شما نبود به اين روز نمي افتادم چون خودت واقف بودي، آگاه بودي و با آگاهي كامل چنين كردي چه اشكال دارد با نوشتن اينها و پي بردن به اين نكات با لذت اينكار را بكن من هميشه حاضرم الان اينجا نشستم و كمر درد دارم اگردوستي بگويد من كمر درد دارم جاي راحت خود را بدهم و در جاي سفت او بنشينم با آگاهي چنين كردم او كه از من نخواست در اينصورت حس بد و حس بازنده بودن نخواهم داشت.
سوال:آيا ميشود شما مجموعه اي به ما بدهيد مثلا چارچوب رابطه با عروس و داماد و و و تا بدانيم چه كنيم
پاسخ:در آينده كتاب خواهيم نوشت در باب روابط انسانها با هم و بعد از اينكه كل اين مجموعه كامل شد و به نقطه ايده آل رسيدند روابط ايده آل را ترسيم ميكنيم و افراد را آموزش ميدهيم كه بدانند چگونه به اين روابط نزديك شوند اما اين بايد با نظرات افرادي باشد كه اين را تجربه كرده و حسابي آموخته اند بعد در روابط جزيي مثل موردي كه عنوان شد راهكارهاي استثنايي قرار ميدهيم.
سوال:در مورد صحبت اول كه فرموديد كه خدا شناسي بعد از خود شناسي نيست اين سخن مطابقت دارد با مضمون حديث پيامبر كه من عرف نفسه فقد عرف ربه يعني هر كه خود را شناخت پس آنگاه خدا را شناخت.
صحبت از جمع:روابط انساني از پيچيده ترين روابط است اين مسئله ساده اي نيست و اين فرمول وجود ندارد ما آمده ايم اين درسها را ياد بگيريم تا چگونه از نظر درون و بيرون با هم برخورد كنيم معلمي داشتيم ميگفت هر رابطه را يك مثلث بگيريد مثلا شما با همسرتان مادرتان همكار و وكه هميشه ضلع بالا خداوند است و اگر هميشه اين ضلع را در روابط با هركس حتي با خودتان در نظر بگيريد اين روابط صحيح خواهد بود ممكن است طرف خوشش بيايد يا نياد اما روابط صحيح اينگونه بايد باشد ملاك رضاي خداست اگر به قلب خود نگاه كنيد ميفهميد خدا چه چيزي را ميپسندد ما بايد سعي كنيم تا خداوند را در نظر بگيريم.
پاسخ: صحيح است اگر هنوز وارد اين بحث نشده بوديم يك دليل دارد اگر به فردي بگوئيم تو پول دزديدي اگر در دستش چيزي هم باشد خالي بيرون ميآرود اما اگر بگوئيم در جيبت چيزي براي خوردن داري دستش را بيرون ميآورد با محتويات جيبش كه ممكن است شكلاتي آبنباتي چيزي براي شما باشد ميخواهيم تمام آن چيزهايي كه آدمها در زندگي روزمره دارند انجام ميدهند و آگاه هم نيستند اين قدر تكرار كردند كه جزو ضمائم جسم و ورح و زندگيشان شده ميخواهيم اينها رابيرون بگذارند بعد در زمان بررسي ميگوئيم اين انتظاري كه داري فكر ميكني اگر خدا از تو انتظار اين مورد راداشته باشد قادر به برآورده كردن هستي خودت فكر كن لازم نيست جواب بدهي.
شايد براي خيلي ها آخرين فرجه باشد از اين منزل به هيچ منزل ديگري راه نخواهيد برد اگر از اينجا رانده شويد صراحتا ميگويم من حرف بزنم فرد ديگري باشد حرف بزند از يك ملت و سرزمين ديگري بيايند حرف بزنند فرقي نميكند ولي از اين گفتگو رانده شدي به هيچ گفتگوي ديگري دعوت نخواهيد شد اون قدر مسائل را براي شما خرد كرديم ريز كرديم و بعد بيان شد كه هيچ جاي ديگري اينگونه نمي شود نمونه اش سخنراني هاي آدمهاي معتبر را گوش كنيد دو ساعت سخنراني گوش كنيد چند نكته جديد دريافت ميكنيد هيچ نكته اي ميگويد اين را فلاني هم گفته بود تو فلان جلسه گفته شد اما به چه درد تو خورد تو كه عمل كنننده نبودي ميرسيم به نقطه اي كه آنچه در جيبهاست رو شود نخاله ها را دور بريزيم و خوبها را جدا كنيم و بگوئيم حالا اين را ميتوانيم بخوري قابل استفاده است.
صحبت از جمع:فكر ميكنم كار ما اصلاح جميع تعاملات مادر جامعه انساني و حتي غير انساني است تمام روابطتمان را با كائنات و ممكنات جز به جز ميخواهيم اصلاح كنيم و از آنجا كه اين تعامل است من قبل از نوشتن روابطم با افراد صفحه اي اختصاص دادم كه درباره همه اين ها چه قواعدي را رعايت كنم يكي از اين موارد اين است كه وقتي دارم رابطه خودم با دوستم را مينويسم درباره اين رابطه گفتگو كنم تحقيق كنم و از تخيلاتم استفاده نكنم  اين يك واقعيت است يك بخش از روابط از ديد من ممكن است پنهان باشد ممكن شما بحثي را باهمسر فرزند و... داشته باشيد و بفهميد در طي ساليان زندگي با او اصلا متوجه نشده ايد كه او به اين موضوع فكر ميكند  مثلا اگر فرزندان شما تمام ايام هفته اگر سر ساعت ميآيند شايد به عنوان يك توقع برآورده شده به ذهنتان هم نيايد درحاليكه اگر با فرزند صحبت كنيد ميبيند او چه سختيهاييمتحمل شده از لذتي كه ميبرد از دوستانش جدا شده سعي كرده زودتر بيايد يا معذب شده رفته تلفن پيدا كرده تماس گرفته زمانب ميتوانيد اين تعاملات را اصلاح كنيم كه گفتگو كنيم و تحقيق و نه صرف اتكا به انديشه خودمان بكنيم بايد باور كنيم كه انديشه مامحدود است بارها فيلمهايي ساخته شده كه از ديد 4 نفر يك موضوع فيلم ساخته شده و اينها بسيار از هم متفاوت هستند در جايي كه فردي حس كرده چه لطف بزرگي كرده طرف مقابل رنجيده خاطر شده لذا اين تعامل به اصلاح اين روابط بسيار كمك ميكند.
پاسخ: عرض كردم اين حركت بعدي ماست آدمهايي كه هيچ وقت باهم گفتگو نكردند و گفتگو در خصوص پاره اي از روابط را خارج از شان خود ميدانستند اول بگويي برويد گفتگو كنيد اصلا امكان ندارد اولين حركت اين است كه فرد در زمينه روابط با خودش گفتگو كند ما به دنبال سخنوري حتي سخنوري ذهن نيستيم ميخواهيم نوشته شود خارج شود توموري كه در بدن فرد است تا بيرون نيايد قابل بررسي نيست بايد با جراحي بيرون بياورند آزمايش كنند، وزنش، حجمش، جنسش، ضايعات و... ولي تا خارج نشود قابل بررسي نيست حركت ما براي همين بوده من اگر روز اول ميخواستم اين توضيحات را بدهم گيجتان ميكردم ما در جمعمان يك قشر و يك سن و يك ميزان تحصيلات نداريم اما اين يكي ديگر از مراحل است وقتي چارچوبها نوشته شد تضادها و تناقضها را شناختيم به فكر چاره و حل اينها مي افتيم اون وقت مثلث  روابط مطرح ميشود تويي او و يك نفر سوم كه به هر دوي شما مينگرد كه اگر يادت باشد خيلي از كارها را نمي كني و خيلي از حرفهارا نمي زني حتي از انديشه هايت جمع ميكني مياندازي دور خوب بخش دوم اينكه چطور اين كمبودها را حل كنيم اون وقت گفتگوها مطرح ميشود اون وقت سوق ميدهيم همه با هم گفنگو كنيد اول روابطتتان در منزل بعد نحوه گفتگوها را بيان ميكنيم اين خيلي بستگي به فرد مقابل دارد بنويسيد اما ابتدا حتما مكتوب كنيد
ادامه صحبت:يك مطلبي را دوستان اشاره كردند كه به نظرم ايراد دارد اينكه شما مجموعه و كتابي بدهيد كه چگونه با افراد تعامل كنيم به نظرم اين بحث كلي نيست حتي در مورد دوستان هم براي هر فرد متفاوت خواهد بود متناسب با ويژگيهاي فردي هر كدام  و نمي شود يك چارچوب كلي نوشت البته قطعا يكسري موارد مشترك است اما در جزئيات اينگونه نيست ميتوانيم كلياتي بيان كنيم اما در مورد افراد تك به تك متفاوت خواهدبود.
پاسخ: تمام مباحثي كه مطرح ميكنيم بسيار وسيع است يك روزه و يك شبه هم نمي توان به آنها رسيد اين روند را با ما حركت كنيد خيلي مطالب پيش رو داريم اما نگراني ندارد در عيني كه انسان ها موجوداتي پيچيده هستند و هر انساني به تنهايي يك جهان هستي است كه اين بسيار مطلب زيبايي است كه اگر روزي فرصت داشتم بيان خواهم كرد كه يك روز كه آدم را به عنوان جهان هستي نگاه كردم چه چيز زيبايي ديدم چه قدر قشنگ است حتي فضولاتش قشنگ است چيزهايي كه شما ميگوئيد اه اه حتي اونها هم قشنگ است اصلا هيچ چيزي در اين جهان هستي با اين قد و قواره كه اسمش را آدم گذاشتند نازيبا نيست چربيهايش قشنگ است گوشتهاي اضافه اش قشنگ است من چشمهاي بادامي را نميگويم قشنگ اين را همه ميدانند قشنگ است چيزهايي را ميگويم كه شما نازيبا ميدانيد اما خيلي زيباتر اينجاست كه جهان هستي ما مجموعه اي است از جهانهاي هستي بسيار اما تمام اين جهانها مشابه هم هستند همه شان مشابه هم هستند فضولات چربيها گوشتهاي اضافه غده هاي داخلي  سودا ها بلغمها صفرا ها اخلاط چهارگانه همه شان مثل هم هستند پس خيلي از پارامترهاتون مثل هم هستند وقتي نوشتيد ميتوانيم جدا كنيم نترسيد اونهايي كه مثل هم هستند و براي همه يكسان و قابل اجراست جدا ميكنم اين ميشود يك رساله بعد از اون اين جهان ها را جدا جدا هم بررسي ميكنيم و بعد رابطه اين جهانها با هم ديگه آرام آرام بايد به جايي برسيم كه چيزي را در جهان هستي لايق مرگ نبينيم ميتوانيم خيلي ساده ميتوانيم همان قدر كه ميگويم مشكل است به همان اندازه ميگويم ساده است چرا افرادي هستند كه بيست سال چهل سال از عمرشان را در طريقت گذراندند و به حقيقت نرسيدند و هر وقت با آنها صحبت مبكني ميگويند چه قدر سخت است مگر بي پير ميشود اين راه را رفت آدمهايي هستند كه درلحظه اي پيمودند به شبي نكشيد ره صد ساله پيمودند شعر است تو شعر نگاه ميكني كجايش شعر است توفيقي بود چند روزه سفري رفتيم سرد بود باد ميآمد جا ي من در ماشين بود زير خروارها پتو رفتيم  چون ميخواستيم با جوانهايمان باشيم اگر اينها با  ما خوشند ما با اينها خوشتريم منتها ما بزرگترها زيادي خود را گنده ميبنيم فكر ميكنيم چه خبر است دنيا، ميگه بيا بيا چرا اين قدر خودت را ميگيري، بهت افتخار دادند گفتند بيا رفتيم خلاصه در ماشين نشسته بودم و به دريا نگاه ميكردم ميخروشيد و ميآمد به ساحل ميرسيد و كف ميكرد و دوباره برميگشت چه جالب بود ما خيلي از مواقع در روزهاي عمرمان همچون آب دريا ميخروشيم و چون بي مورد ميخروشيم كف ميكنيم و كفمان ميميرد ، در فضا  مي ميرد و تنها چيزي كه مي ماند سختي اش است و چيزي براي ما باقي نمي ماند بعد خيلي جالب بود همين آب دريا بااين عظمتش دستم را از پنجره بيرون كردم باد ميوزيد  موجها با اون عظمتشان تبعيت ميكردند جهت باد عوض ميشد موجهاتبعيت ميكرند اگر موج با اون عظمت از باد تبعيت ميكند من از هوايي كه درون من دميده شده از اون روح و ريحاني كه درون من دميده شده من چرا تبعيت نمي كنم با اين تفاوت كه روح و ريحان درون من من را فقط به يك سو ميبرد من راآشفته حال نميكند دايم به اين سو و به آن سو نميكند كه ندانم كجا ميبرد من را فقط به يك سو ميبرد چرا تبعيت نميكنم ميخواهيم بار روابط را از دوشتان برداريم شانه هايتان را خالي كنيم كمتر احساس ناموفق بودن كنيد و قيافه شكست خورده و پاكباخته ها را به خود بگيريد،كمتر فكر كنيد كه شما خيلي ميفهميد وبقيه نمي فهمند كمتر فكر كنيد بين اين همه دور از جان شما نفهم مظلوم واقع شديد ميخواهيم اين را از دوشتان بگيريم در بعضي جاها خيلي با بقيه فرقي نداريم در بعضي جاها ما شاخصتريم اما اين قدر به اون نفهمي ها چسبيديم كه شاخص بودنمان از بين رفت و به درد نمي خورد ميآوريم بيرون كه به درد بخورد بقيه و خودمان رويت كنيم و بهره اش را ببريم.
سوال:اون كه فرموديد در يك لحظه جهاني را طي كرديد اصلا قابل درك نيست چون ما اساسا مشكل داريم خودم فكر ميكنم خدا را چه قدر ميشناسم و دقت ميكنم ميبينم از نوك زبانم خارج نيست اگر واقعا اعتقاد باشد مگر ميشود گناه كرد اگر خدا بر ما ناظر است مگر ميشود كار ديگري كرد اما من ميكنم صحبتهايي كه شد بسيار زيبا بود ساليان ميشود كار كرد ان شالله روزي بيايد بفهميم چه قدر به خدا اعتقاد داريم و شناخت ما چه اندازه است من درك نمي كنم تنها يك چيز را درك كردم و البته شناخت هم نياز ندارد اما وجود دارد و اون عشق خداست كه هميشه درك كردم همه هم اين را حس ميكنند و نياز به گفتار ندارد اونهايي كه درك نميكنند فقط با خود كلنجار رميروند آرام نمي گيرند آرام بگيرند متوجه ميشوندتنها چيزي است كه نه كم و نه زياد ميشود و تغيير نميكند عشق خداست چون دنيايي است كه زيادي در بي نهايت مفهوم ندارد شايد با همين به جايي برسيم .
پاسخ: بگذاريد مطلبي بگويم فرموديد در يك لحظه طي كردن جهان هستي باورم نيمشود ميدانيد  چرا باورتان نمي شود چون طي کردن جهان هستي را در حرکت ميبينيد و حركت مستلزم تکان خوردن، انرژي مصرف کردن و ماده جابه جا کردن است اما جهان هستي طي کردنش با حرکت امکان پذير نيست هر چه ساکن تر و بي حرکت ترميشويد راحت تر اين جهان را طي ميکنيد چون همه چيز هست و وجود دارد ميدانيد که همه چيز ساکن است و شما متحرک يک مقدار درکش مشکل است بايد تجربه کنيد بيائيد کمر همت را سفت کنيد و اثبات کنيد من دروغ ميگويم اثبات کنيد من اشتباه ميکنم بسم الله  همه چيز ساکن است و شما در حرکتيد و حرکتتان ناچيز است و ناقص چون بيشتر از ظرفيتي نمي توانيد حرکت کنيد براي همين هم نمي توانيد  باور کنيد ولي ميشود  به کوه ها نگاه کنيد بسيار چيزهاي خوبي هستند.
صحبت از جمع: فکر ميکنم سکون همه چيز و حرکت ما و به قول شما حرکت ناچيز ما برميگردد به اينكه ما از اصل خود دور شده ايم در دروس معرفت به جدا شدن اون ذره از عالم جبروت و آمدن به عالم ملکوت و نزول آن به عالم ماده و بالتبع پرورش اون به عنوان يک نطفه و مراحلي که اون نطفه تا به دنيا آمدن  اشاره فرموديد حال ميزان حرکت  به ميزان پرورش اون ذره بستگي دارد فکرميکنيم گاهي آنقدر کدر شده است وقتي همه وجودمان را پاک کنيم و نفسي که تميز به ماداده شده تربيتش کنيم اين  موضوع را ميتوانيم درك كنيم.
صحبت از جمع: در درس معرفت فرموده بوديد هر چيزي که حرکت نمي کند کامل است و آنچه حرکت ميکنند  کامل نيستند و چون ما ناقصيم حرکت ميکنيم آيا منظور شما همين بود؟
پاسخ:همينطور است چون همه چيز در عالم حرکت ميکند براي اينکه به نقطه تکاملش برسد  و وقتي به اون نقطه رسيد از حرکت مي ايستيد همينطور است دقيقا
سوال:واقعيت اين است من چند صفحه چارچوبهايم را نوشته ام مطالبي که قبل از عيد فرموديد همه را نوشتم اما واقعيت اين است که فرموديد هر چيزي ساکن باشد کامل است يک بحث شعوري ميايد فرضا در مورد جامدات يا گياهان که شعور دارند اما در حد خودشان برميگردم به بحث خودم افرادي هستند که بسيار آرام و ساکتند اما مسلمان هم نيستند بسيار قانع هم هستند اين مربوط ميشود به بحث فرهنگي يا ايدئولوژيهايي که به آنها اعتقاد دارند  اما من که ظاهرا مسلمان هستم در عمل نمي توانم پياده کنم من دنبال راه حلي هستم که اگر موردي پيش آمد سريع دچار تنش نشوم اگر مشکلي پيش  البته شايد به زبان گفته شود اما به يقين به آن نرسيده ام تا در عمل پياده کنم واقعيت اين است که خواهشمندم توضيح بدهيد تا بتوانيم با آرامش زندگي کنيم اگر شغلمان را از ما ميگيرند بتوانيم خودمان را به جايي وصل کنيم و بگوئيم حتما بايد اينگونه ميشد و يا هر مشکلي پيش آمد پذيرش داشته باشيم.
پاسخ:پاسخ اين مطلب را در ابتداي جلسه که متاسفانه شما حضور نداشتيد بيان کرديم علت اينکه عنوان شد تا شما چارچوبهايتان را بنويسيد چه بود مطلب خيلي وسيع است به طور خلاصه عرض ميکنم يکي ازدلايلي که دستور گرفتيم براي نوشتن چارچوب روابط آدمها با هم همين معضلي است  که شما الان گرفتارش هستيد همه پرسيدند چرا توکلم و باورم قوي نيست  او گفت چطور قوي کنم توکل آدمها باورهاي ادمها به يقين رسيدن آدم ها در سايه پاکسازي تما اون نکته ها و يا گره هاي ريز است که در روابطشون وجود دارد مثال ميزنم شما در يک اداره اي کار ميکنيد اگردرآن اداره دست گذاشته باشيد به يک سري روابط مخفي و زير ميزي  رشوه اي داده و يا گرفته باشيد خيلي هم گنده نه کاري را راه انداختيد خيلي هم قابل اهميت نبوده اما هميشه وقتي مسئله کاري مطرح ميشود شما هميشه دلهره و اضطراب داريد اما اگر يک بار بيايند اين پرونده را پاک کنند بگويند اينها را همه ميدانيم اهميتي ندارد پاک ميکنيم و دوباه از اول از فردا بامطرح شدن مسئله کاري آيا بازهم دلهره داريد ندارد چون چيزي نيست شما را نگران کند ما چارچوبها را گفتيم بنويسيد و ابتدا کلي گفتيم بعد جزئي تر بيان کرديم شما گاها براي دو پسرت بايد دو گونه چارچوب داشته باشيد چون دقيقا دو آدم متفاوتند  بايد  هم اين گونه باشد بندگان متفاوتي هستند در درگاه خدا گفتيم اين چارچوبها را بنويسيد و در درجه اول خودتان بازيابي کنيد اول جلسه توضيح دادم به دوستان گفتم نوشته ها را خلاصه و در قالب جدول بنويسيد تا بتوانيد دسترسي داشته و بازيابي کنيد و اين را براي هر آدمي که بايد جداگانه بنويسيد در غير اينصورت حتما اشتباه ميکنيداگر اينگونه فكر ميكنيد كه براي همه ميتوان يك چارچوب يكسان داشت که بايد گفت شماآدم بسيار متعصبي هستيد چون آدمها با هم متفاوتند و نمي توان در مقابل آنها يک جور عمل کرد وقتي اين جداول را نوشتيد و بررسي کرديد که در مقابل انتظاراتت چه تعهداتي را معين کردي احترام ميخواهي احترام ميگذاري نمي گويي وظيفه پسرم است به من احترام بگذارد ولي من پدرم عصباني شدم هر جوري خواستم عمل ميکنم پارامترهايي که متناسب با هم هستند و اين که اين موارد تا چه حد در حيطه شرع هستندبايد بررسي شود اين بسيا رمهم است براي مواردي که مقابل هم و پوشاننده هم هستند مقدار زيادي بار شمارا سبک ميکنند اما در بخشهاي غير همسان بايد بررسي کردچطور ميشود انتظاري داشته باشيد اما هيچ تعهدي رابه عهده نگيريد ما اين موارد را از ناخودآگاه آدمها به قسمت آگاهشون مي آوريم و در اونجا بررسي ميکنيم و عيب يابي ميکنم تازه وقتي آنچه انديشيدي اصلاح شد و به يک معيار شرعي و درست و قانوني نزديک شد تازه بايد وارد عمل شود تازه بايد به شما بگوئيم در خصوص مواردي که مشکل دارد چگونه بايد عمل کنيد براي همين کنار هم نشستيم تا کمک کنيم. درا ين زمينه بالاترين رابطه رابطه شما با خداست که جايگاه جدايي دارد اشاره شد رابطه شما با هر فرد يک مثلث است که  دو راس آن شما و طرف مقابل است اما راس بالا يي خداست  وقتي اين را ديديد بهش پايبند شديد  روابطت اصلاح ميشود وقتي اصلاح شد انتظارات جايگاه خود را پيدا ميکند تعهداتت هم همينطور بعد از اين اگر باز مشکل بود به گفتمان مي نشينيم اول ما با هم حرف ميزنيم به يک جواب منطقي که رسيديم گفتمان شما با فرد مقابلت است با هم گفتگو ميکنيم چگونه اين مطالب را به فرد مقابلت منتقل کني او که اينجا نيست اين حرفها را بشنود يا در محيط كارتان است يا خانواده و يا هر جاي ديگري اين چيزي نيست که يک شبه يک ماه اصلاح شود زمان و کار خستگي ناپذير  ميخواهد من خسته نمي شوم هر چه بخواهيد زمان ميگذارم اگر خسته نميشويد بسم الله ولي بنويسيد بدون دست نوشته حرفي نيست وقتي نوشته شد نمي تواند از ذهنت برود که بگويي نيست مکتوب باشد گفتگو ميکنيم به همه اش پاسخ خواهيم داد.
صحبت از جمع:درباره صحبت قبلي که فرموديد همه چيز ساکن است و ما متحرک من درکي داشتم که عرض ميکنم در درسهاي اوليه معرفت درباره درخت خرمالو صحبت کرديد که بايد خرمالو بدهد فرموديد درختان ميوه در حد وظيفه خود را انجام ميدهند و اين برايشان بس است اما اينکه ما در حرکت هستيم چون ما تا بينهايت بايد برويم .
پاسخ: يک نکته ديگراينکه درباره سکون صحبت کردم  منظورم از ساکن قدرتهاي الهي است به اون دليل که ميگوئيم که خدا هميشه زنده است خدا هميشگي بخشنده است امروز يک ذره بخشنده است و فردا يک ذره ديگر نداريم بخشندگي خداوند  به آن چيزي که ميگوئيم زمان در طول زمان ثابت و تغيير ناپذير است منظورم از ساکن  سکون اين گل نيست که ساکن است اين هم بخشي از حيات همچون من و شماست اما اون چيزي که ميگوئيم قدرت الهي اون ساکن است و ما نسبت به اودر حركت و به سوي او انشا الله در حرکت اگر در لحظه اي به او رسيدي چه اتفاقي ميافتد شما هم ساکني ميگويي من جسم دارم اون موقع جسم نداري شما جزو بخش آگاهي جهان هستي ميشوي اين يک مقدار مشکل است اما انداختن توپ در زمين شما براي اين نيست که بگويم من ميفهمم نه براي اين است که بگويم اين توپ هم هست  هر کي پا داره پا بزنه بدود ببيند به دروازه ميرسد يانه.
صحبت از جمع:آيا بحث سكون كه فرموديد همان به آرامش رسيدن كامل است يعني اگر ما حركت نكنيم يعني تنش و عكس العملي نداشته باشيم ؟وقتي فردي مومن كامل است عموما آدم آرامي است آيا منظورتان همين است؟
پاسخ از جمع:رود وقتي به دريا ميرسد ميگويند آرام ميگيرد اين معني را ميدهد.
پاسخ:مثال خوبي بود چون يكي ميشود.
پاسخ از جمع:مدتي است من به مفهوم ايده آل فكر ميكنم و فكرميكنم مرتبط با سوال ايشان است چون ايشان يك ايده آل ميخواهند تا آرامش داشته باشند و اون آرامش مطلق.
يك مقدار بايداين تعريف شودفكر ميكنم ايده آل نيست كه يك انسان درتمامي موقعيتها هيچ تكاني نخورد اين انسان زنده در دنيا پر تلاطم نيست. ايده آل اين است كه انسان در تمام بالا پائينهاي روزگار كنترل خود را حفظ كند و در موقعيتهاي مختلف درست عمل كند يعني تصور ما مورد معصومين اين نبايد باشد كه آنها هيچ وقت نوسان نداشتند درحاليكه در آيات سوره توبه خطاب به حضرت رسول هست كه ما بر قلبت سكينه نازل كرديم اين سكينه يعني اقتضا كرده سكينه البته در سطح ايشان كه قطعا با ما قابل قياس نيست از بابي كه آنها هم انساني مثل ما هستند اگر خدا بر ايشان و مومنين پيرامونشان سكينه نازل كره حتما قبلش يك عدم سكينه بوده كه اقتضا كرده پس معصومين هميشه يك خط نداشتند بلكه در تمامي موقعيتهاي زماني و مكاني اون كنترل كلي برخودشان را از دست ندادند و واكنش مناسب داشتند نه اينكه واكنش نداشتند حضرت فاطمه ميگويند آن قدر گريه كردند كه گفتند يا روز گريه كن يا شب اين واكنش نسبت به مصيبت ازدست دادن پدر است اما در همه اين زاري ها گفتار غير عقلاني و غير شرعي نمي بينيم اينجا ايده آل است نه اينكه معصوم اصلا گريه نكند معصوم اصلا شاد نشود و ما هم نكنيم اين غير طبيعي است توقع درست اين است كه تا زماني كه در اين دنيا هستيم كه تعريف دنيا نوسان هميشگي است و رسيدن به ثبات در اين دنيا اشتباه است بايد سعي كنيم اگر با ما بد رفتاري شد ما بدرفتاري كنيم ما نسبت به دنياي پيرامونمان خيلي واكنشي عمل نكنيم كنشي عمل كنيم تفاوت اين است در حالت واكنشي تاثير را اول ميگرد با خصوصيات آدميزادي مثل خشم و غضب و خودبيني قاطي ميشود چيزي كه بيرون ميدهد آميخته اي است گاها خارج از عقل اما كنشي چيزي كه به او ميرسد را ميگيرد با چارچوبهايي كه قرار است بهش برسيم تحليل ميكند برخورد درست رابازتاب ميدهد.
پاسخ: به  بهترين شكل توضيح دادند هدف همين است هميشه گفته ام آقا موسي بن جعفر را لقب دادند كاظم كسي كه خشم خود را فرو داده اگر خشمگين نميشد كسي نمی فهميد كه خشمش را فرو ميبرد اينكه خشمگين ميشوند يعني سكون ندارند؟ نه. واكنشي كه از خود نشان ميدهند مطابق باچارچوبهايي است كه خداوند تعيين كرده و وقتي در آن چارچوب قرار ميگري خشم هم شما را از تعادل خارج نمي كند در فيزيك نقطه اي به نام گرانيگاه وجود دارد نقطه اي است كه از هر كجا به آن ضربه اي وارد شود جسم از تعادل خارج نميشود خم ميشود اما برميگردد سكون يعني اين يعني در قبال ضربات و چيزهايي كه دريافت ميكند نه اينكه دريافت نكند در اينصورت يعني مرده است دريافت ميكند اما از نقطه خودش خارج نمي شود تكان  ميخورد اما بلافاصله به جاي خود برميگردد اين را ميگويند سكون با سكوني كه من بيان كردم فرق ميكند آن كمي بالاتر است.
صحبت از جمع:اگر اجازه بدهيد من كوتاه تجربه خود را در مورد چارچوبهابگويم من در چارچوبها نگاهي كه داشتم قبل از اينكه به رابطه ام به موقعيتها افراد  بپردازم رابطه خودم با خدا را صفر كردم برگشتم در نقطه صفر خودم قبل از اين دنيا شايد ازل و از انجا با خدا شروع كردم خيلي تجربه خوبي است قبل از رسيدن به چارچوب  آدمهاي ديگر اگر تعريف حداقلي از رابطه خودمان با خدا داشته باشيم بعد به آدها برسيم خيلي متفاوت است مثال ميزنم اين نقطه صفر براي هر فردي قابل دسترسي است بايد همه بندهايي كه به ما وصل است قطع كنيم نه پدر دارم نه مادر نه همسر نه دوست تنهاي تنها با خدا اين واقعيتي است خوشبخت و سعادتمند كسي كه است كه به جايي برسد كه با خدا تنهاست حتي در اين دنيا ما قبل ازاين دنيا تنها بوديم اينجا هم كه هستيم چشم ظاهر ميگويد جمعيم  اما واقعيت اين است كه تنها هستيم بعدمردن هم تنها ميشويم اما فعلا همه به تنهايي خانه قبر و .. اشاره ميكنند اما آن هم ادامه همين تنهايي است. قبل نوشتن چارچوبها براي آدمها و موقعيتها چارچوبمان را با خدا بنويسيم خيلي از مسائلي كه فرمودندحل ميشود يعني اگر خدا را در تنهايي منشا همه چيزهايي كه براي ما پيش ميآيد ببنيم بعد آنچه به ما از آدميان ميرسد هم توجيه مي يايد  نه كه نباشد كسي كه كار ميكند حتما موقعيت كاريش متزلزل ميشود اما دو ديد وجوددارد اينكه فكر كنيم تدبير كننده زندگي خودمان هستيم پس بايد خودمان جواب بدهيم اما اگر از بالا ببنيم نه به معناي بي ارادگي  انسان اين ها در طول هم هستند اگر روزي ميرسد از بلا ميرسد مصيبت و شادي را از بالا ببنيم اگر وحدت با خدا اتفاق بيفتد در كثرت كه وارد ميشود متين و آرام برخورد ميكند اما انساني كه هنوز بالا نرفته همه اش درگير رابطه هاست شايد اصلا به بالايي نرسد.
پاسخ:همينطور است بسيار متين و زيبا فرمودند.
پاسخ از جمع:درباره سكون كه دوستمان پرسيدند من تجربه اي داشتم اذكاري داشتيم بايد يا قابض را بعد نماز صبح به تعدادي ذكر مي كرديم دلم ميخواست معناي اين اسم را بدانم و نيتم هم همين بود بعدنماز صبح در خواب به من گفته شد براي اين كار بايد سكون داشته باشيد از  شما پرسيدم فرموديد تنها سكون به معناي آرامش و صبر نيست به معني توكل است فرموديد نشانه توكل داشتن ايمان قوي است ايمان كم است كه من ديگري را در كارهايم دخيل ميدانم  بايد به توحيد و كلمه توحيد برگشت بايد خدا را به يگانگي شناخت.
وقتي اين را تقويت كردم در خودم كه خداوند در همه چيز سر منشا است و اگر فلاني كاري ميكند باز با اجازه خداست او اذن داده من معني ايمان قلب را فهميدم كه همان توكل است اين توكل باعث شد بتوانم تسليم شوم تسليم محض شدن يعني قبول كردن و يكي شدن با خداسكون يعني وحدت چون خدا  از ازل تا ابد توانا و قادر بوده براي يك دوره معين نيست زماني ميتوانم به سكون برسم  كه اينها را تقويت كنم و وقتي يكي شدم و به دريا رسيدم اون سكون پيدا ميشود.
پاسخ:ممنون خيلي از چيزها را دردستمان داريم خيلي از سوالها را همين الان پاسخش راداريم اما چون زمان نيمگذاريم و به پشت سر نگاه نكنيم دور ميمانيم اگر برگريدم و به مبحثي كه تا به امروز راجع بهش بحث شده پاسخ خيلي از سوالات داده ميوشد سكون داشتن همينطور كه دوستان فرمودند زماني اتفاق ميافتد كه اون رابطه شفاف شده رابطه شما با خداي خودتان بدون وجود هيچ انسان ديگري هيچ كس نيست تا زماني كه اطرافيان هست ميتوانيد به گردن بقيه بياندزيد اما وقتي كسي نبود جز من و خداي من اينجا يك اتفاق ميافتد يا ما از يك جنسيم يا از دو جنسيم اگر از دو جنسيم دنيامون جداست و هيچ وقت همديگر را نخواهيم فهميد اما اگر از يك جنسيم تقلا براي چه درست است يك جنسيم اما او جنسي است كه احاطه دارد بر همه اين جنس ها من هم در او قرار دارم و وقتي من در او قرار دارم اگراو ساكن است من هم ساكنم اگر او هر چه را انجام ميدهد من هم انجام ميدهم چون از او جدا نيستم چون ديگر مني وجود ندارد.
ادامه سوال : با تشكر از توضيحات شما و دوستان اينكه بايد ارتباط با خدا درست باشد پر واضح است و اين به عنوان يك معلول است كه من دنبال علتم. يعني چه كنم اين ارتباط را برقرار كنم در ثاني در جهان ما هميشه تكامل را تضاد ها به وجود ميآورند يعني اگر من تضادي نداشته باشم هيچ وقت تماملي به وجود نخواهد آمد اينكه ميفرمايد ارتباط باخدا درست شود معلوم است من دنبال اين هستم چطور اين ارتباط  را برقرار كنم با فكر كه نيمشود با عمل باید اينكار  انجام شودچه عملي بايد انجام داد تا ارتباطي بين خود و خدا برقرار كنيم؟
پاسخ از جمع به نظرم نقطه شروع همان فكر كردن است ما دو جور عمل ميتوانيم داشته باشيم عمل آگاهانه يا غير آگاهانه اون چيزي كه مفيداست عمل آگاهانه است و مقدمه آن آگاهي است و بايد بحث كنيم آگاهي چطور به دست ميآيد ميتوان اون تفكر، سكوت و يا خلوت باشد.
نكته اي كه فرموديد در عالم خلق تضادها تكامل به وجود ميآورد بله اما به نظر من این ابتداي راه است و نگاه از پائين به بالا .
انساني كه ملاقات كند و از بالا به پائين نگاه كند البته ببخشيد من ادعايي ندارم اما تصورم اين است در ابتداي امر از نگاه جز به كل تضادها تكامل ايجاد ميكند اما از بالا به پائين كه نگاه شود ديگر تضادي نيست  و ثانيا تكامل از ديد اين فرد عمل به وظيفه است اين يعني تكامل و تا فكر نباشد آگاهي ايجاد نمي شود و بدون آگاهي تلاش آدم به تعبير قرآنسعي شتي است  يعني پراكنده است ( إِنَّ سَعْيَكُمْ لَشَتَّى  كه سعى و تلاش شما بسى پراكنده است [و هر كس به راهى مى‏رود]. سوره لیل آیه 4).  و يك راستا ندارد به مقصد نمي سد و انساني كه مقصد ندارد هميشه در راه است چون آگاهانه سعي نمي كند.
پاسخ از جمع:با توضيح بيشتر مطلب پيچيده ميشود اما مطلب اين است شما بخواهيد خدا جواب ميدهد مشكل اين است من از استادي ميپرسم جواب داده ميشود اما من مثلا دارم تلوزيون نگاه ميكنم  توجه نميكنم سوال كن جواب بگير اما تقصير خودمان است توجه نمي كنيم ميشويم همان كرو كور ولال كه قرآن ميفرمايد اما جسارت نباشد خودم را ميگويم.
پاسخ :درست است كاملا. من بارها ميگويم مگر سوال نداريد شما امام داريد بپرسيد من چون خيلي هم ساده ميگويم و راحت، همه فكر ميكنند بعد رفتن شما من با امام تماس ميگيرم صحبت ميكنم  بنده غلط ميكنم من كي باشم ولي فرقم اين است باشما باور كردم وقتي درمانده ميگويم آقاجون به دادم برس  خدا گفته در دنيا پيش كسي جز شمانروم چرا جوابم را نمي دهي صدايش را نيمشوم اما انعكاس جوابش را ميبينم .
من خيلي درد كشيدم به اندازه موهاي سرم درد كشيدم بارها خواستم بنويسم اما نوشتم پاره كردم چون فكر كردم بعد من كي بخواند غصه ميخورد براي كسي كه اين همه درد را تحمل كرده من اين همه در را پيش كي ببرم پيش كي ببرم داغون نشود به همين لحظات قسم در همين سفر اخير شبي بود دور هم جمع شديم آرام نشستم از ابتدا تازماني كه همه رفتند لبخند ازلبهايم در نشد هيچ كس حتي همسرم كه خيلي از مواقع متوجه ميشود نگذاشتم بفهمد چون آمده استراحت كند درد من را كه نمي تواند بكشد. ساكت نشستم صدام كردم جواب دادم خنديدنند باهاشون خنديدم فقط يك چيز من را صبور ميكرد در همان لحظات با آقاي خودم حرف ميزدم كه خجالت ميكشم به خداوند بگويم او خالق من است به طور حتم استحقاقش را داشتم حالا درد بكشم بايد ميكشدم اما آقاجان خسته تنها هستم درد ميكشم  اگر هواي من را نداشه باشي آبرويم پيش بقيه ميرود تا صبح نخوابيدم و هيچكس نفهميد نه اينكه اينها بي مهر باشند من نگذاشتم من راياوري و دوست و دستگيري بود من باورش كردم از او ميگيرم تو هم مثل من باور كن از او سوال كن از اوو بخواه من مواقعي سراغشان ميرود كه روم نمي شود بخدا بگويم منرا از در بيرون كرده گفت تو لياقت ندارد  باز بروم بگويم من را راه بده؟ رفتم پش سر آقاي خودم آقاجون قربون برم خدا من رابیرون كردم اما تو امام و ولي اويي تو ا دوست میدارد تو بگو من ميدانم تو مهرباني شما بگو شما رابه جان خانم حضرت زهرا نگو برو. جوابم را بده من را بيرون نكن.
شما هم بگوئيد از شا هم كه نگرفتند. فيلم بازي نكنيد  نگويئ مثل اوميگوئيم جواب ميگيريم كسي را جواب نمي دهندبايد مثل خودن حرف بزني با هر زباني كه داري زبان و قلبت بايد يك سو بشود حالا دوست عزيز بعد نماز در خلوتي قرار بگير و بگو خدايا امشب اينها را گفتند ميگويندميشود من بنده تو هستم بار عام بده من را ببر. ببينن نا اميد ميشوید ؟امكان نداره گردنم رابزنيد باز هم ميگويم امكان ندارد مگه اينكه خوب نگويي دعوا داري براي معاشت نگراني بايد تمام رابطه هايت را قطع كني تو باشي و خدا
گلايه نكنيد مشكلات اقتصادی هست مگر قبلا نبوده دردوره هاي قبل نبوده اما عارف ها بيرون آمدن به وحدت رسيده ها درآمدند پیشرفته ها در آمدند. این افراد از کجا در آمدند پيشوايشان و مرادشان كي بود؟ بخوانيد شرح حال بزرگان را بخوانيد يادبگيريد و شما هم بخواهيد.
صحبت از جمع:صحبتها اين قدر جامع است كه صحبت من شايد جايي نداشته باشد اما تجربه خود را ميگويم فيلم راز را بايد خيلي از دوستان ديده باشند وقتي اين فيلم را ديدم تاسف خوردم كه ما خدا دارم امام داريم  اما خودمان نميتوانيم چنين فيلي بسازيم اول فيلم ميگفت ما هم يك جهان كوچكيم ما اين را ميدانستيم اما بايد حتما در قالب يك فيلم ببنيم تا بفهميم؟ من منكر نيستم كه كهكشانها و جهان هستي خيلي چيزها  ميدهد ولي يكي از افراد در آن فيلم كه دكتراي متافيزيك داشت ميگفت صبح ها که از خواب بيدار ميشويد شكر كنيد خوب چه چيزي را شكر كنيم ؟شايد آنها خيلي چيزاها را قبول نداشته باشند اما به آن رسيدند پس ما هم انجام دهيم و بخواهيم وقتي شكر مي كنيم  يعني ازآنچه دادي ممنونيم و بيشتر هم به ما بده خيلي مطالب بود اما همه را ميدانيم تنها عمل  نمي كنيم ميگفت از جهان بخواهيد اين نيروي جاذبه به شما بدهد خب اين نيروي جاذبه چيست چيزي غير خدا و ولي اوست؟
پاسخ: يار در خانه و ما گرد جهان ميگرديم اشكال اينجاست همه چيز را داريم ولي بلد نيستيم استفاده كنيم يك روزي زن خانه بودم همه داشته هاي خانه را ميدانستم اما الان نمي توانم به قفسه هاي بالاتر دسترسي داشه باشم و از ديگران كمك ميكنم ميروم خريد فلان ادويه را شنيدم خوب است ميخرم بعد افراد خانواده ميگويند چرا خريدي تو كه داشتي اما من نمي دانستم ما همه در قفسه هايمان همه خوشمزه كننده ها را داريم اما چون به قفسه بنديهايمان نگاه نمي كنيم بهره اي نداريم مثل اينكه نداريم و چون نداريم بايد به ما بدهند حال اين دادن از هرزبان و از هر دستي آمد مجبوريم پذيرا باشيم چون عن قريب ميميريم و خفه ميشويم از نداشتن نچشيدن نخوردن نبوئيدن .
پاسخ از جمع:اخيرا مطلبي خواندم روايتي از حضرت رسول خوانم كه دو كليد معرفت ملكوت را زماني به انسان خاكي ميدهند  يكي نماز دوم انفاق به اصحاب توضيح ميدهند نماز خلوت با خداست و انفاق به خاطر اينكه انسان به دنیا دلبسته است وقتي از خود جدا ميكند موجب بزرگ شدن آدمها ميشود.
پاسخ:توضيحي ميدهم تا براي ما قابل درك  تر بشود نه اينكه من چيزي اضافه كنم .
داشتن خلوت درعالم ملك و اتصال با غير عالم ملك و جدا شدن از آنچه ميگوينددنيا دوستي انسان را سريعتر حركت ميدهد نرويد هر چه داريد ببخشيد . اضافه هايتان ار ببخشيد ايرادي ندارد يكبار ديگر ميگويم سفره هايتان را باز كنيد حتي اگر نان خشك است اگر بر سر هر سفره سفره نشين بيشتر شود سفره نشينها يك شكم ميخورند اما خداي بالاسر سفره باز را هرگز خالي نمي گذارد از خودتان ببخشيد به ديگران بدهيد هم خودتان فيض ببريد و اجازه دهيد تا ديگران هم در كنار به شما فيض برسند دركنار اينكه خواهش ميكنم چارچوبهايتان را بياوريد.ازامروز به اطرافيانتان نگاه كنيد آن قدر اطرافيانتان دوست داشتني هستند ميدانيد تازگي رنگ چشمانش تغيير كرده رنگ موهايش تغيير كرده ميداني چين  چروك صورتش بيشتر شده اما چه قدر  دلنشين و دوست داشتني شده مهم نيست پيرتر شده ولي اين دوره هم قشنگ است .زيبايي دارد نگاه كنيد چه قدر وقت خنديدن همسرتان را نديديد خدا وكيكلي اين همكاران شما به آنها نگاه كنيد موهايش را كوتاه كرده زيبا شده چه خوبه بگوئيد. خانمها به آقايان و آقايان به خانمها نگاه نکنند حدود شرعي را رعايت كنيد كاسبهاي محل را ببينيدكاسب محل دكور مغازه اش را عوض كرده خب نگاه كنيد ارزش قائل شويد شما را تا جلسه آينده به خدا ميسپارم يا علي مدد.

 

 

 

نوشتن دیدگاه





تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید