منو

یکشنبه, 03 تیر 1397 - Sun 06 24 2018

A+ A A-

نگاهی دوباره به مسیر معرفت بخش هفتم

 بسم‌ الله الرحمن الرحيم


آغاز کنیم با نام خدا با یاد او که بهترین یادهاست، آرام بخش دلهاست، نور چشم هاست، صفای قلبهاست، شیرینی دهان است، گشایش روح است، زیبایی صورت هاست و هر آنچه که در این عالم موجود است.
فرستادیم آدم را به بیرون       جمال خویش بر صحرا نمودیم   
جمال ما ببین زین راز پنهان   اگر چشمت بود پیدا نهادیم     
هیچ چیز پنهان نیست.
وگر چشمت نباشد آنچنان دان   که گوهر پیش نابینا نهادیم
اگر گوهر را تشخیص نمی دهی تو نابینا هستی نه اینکه گوهر، گوهر نیست. عنایت بفرمائید که شاعر چه می گوید پس تلاش کنیم تا خودمان را به جایی برسانیم که نابینا نباشیم . یکی از نشانه های اهل طریقت که راجع به آن صحبت کردیم ترک بود. می خواهیم امروز به مبحث ترک بپردازیم. ترک یعنی قطع پیوند، بریدن پیوند. ما مثل جلسات قبل ابتدا در دنیا و زندگی روزمره به آن می پردازیم. کلمه ترک را معمولا بطور عامه برای معتادان بکار می برند. هرکس که معتاد به مواد مخدر و امثالهم هست تشویقش می کنند که ترک کند. یعنی اینکه پیوندش را با مواد مخدر پاره کند و ببرد. حالا شما می فرمایید ما که معتاد نیستیم. الهی شکر! منهم می دانم شما معتاد نیستید ولی معتاد به مواد مخدر نیستید اما آیا در زندگی تک تک شما هیچ چیزی دارای یک نقش مهم و تعیین کننده نیست؟ بگذارید راحتتر بگویم . از اصطلاحی که جوان ها بکار می برند و خیلی هم بدم می آید استفاده کنم شاید خیلی خوب مفهوم شود؛"گیر نیستید؟" به هیچ چیز گیر نیستید؟ هستید! هر کدامتان به یک چیزی. مثلا بنده در قدیم وقتی یک وعده غذا می خوردم عادت داشتم بعد از غذا چای بنوشم.از بچگی اینطوری عادت کردیم و اینطوری بزرگ شده بودیم. اگر جایی مهمان بودم و برایم میوه می آوردند لب نمی زدم. هرگاه می پرسیدند چرا میوه نمی خوری لبخند می زدم و بعضی جاها که رویم نمی شد می گفتم تا چایی نخورم میوه نمی خورم. به این عادتم هم پافشاری می کردم . چرا ؟ چون خودخواه و لجباز بودم. چون می خواستم هرطور شده فقط براساس سلیقه شخصی خودم حرکت کنم.و حالا شما بفرمائید من که در امر به این بی ارزشی و بی اهمیتی گیر کردم و دست و پاهایم را لای زنجیرهایش گذاشتم و پنهان کردم و مرتب هم می گویم نمی شود ، نمی شود ، آیا من لیاقت با همنشینی با بزرگ های خدا که همه این زنجیرها را پاره کردند دارم؟ هرگز. حالا شما بگویید هر کدامتان در چه چیزهایی گیر هستید؟ ازش بیرون نمی آیید.
ترک کردن در باطن یعنی بریدن پیوند علائق دنیوی. هر چی می گویند جواب می دهد خدا هر چی بخواهد همان می شود. پس من تو کجاست؟ دیگه نیست. من را سرش را بریدم خاک کردم دیگه نیست. جوابش یک کلام است . هر چی خدا بخواهد . کار درست را انجام می دهد نه اینکه کار درست را زیر پا کند ولی دیگر کار درست را چون خدا انتخابش کرده است و باید الان انجامش دهد انجام می دهد ، نه برای اینکه بگوید منم. ترک در ظاهر یعنی هر چه داری ببخشی، ایثار کنی. شما از چه چیز می بخشید؟ هر چی که  دوست ندارید، هر چیزی که اندازه تان نمی شود، هر چیزی که کهنه تر است. اگر کارگر در خانه تان کار می کند رفتی لباس خریدی از آن لباس های نو هم می بخشی؟ قبلی ها را  می بخشی. من عرض کنم خدمتتان حرف بالاتر از این حرفهاست. خیلی بالاتر. می دانید اکثر مردم در عصر حاضر همه بت پرستند؟ به نظر خیلی خنده دار می آید . همه می گویند بت پرست؟! عصر بت پرستی گذشت ولی بنده می گویم بت پرستند فقط فرقش با عصر بت پرستی اینجاست که در آن زمان یک خانه یا چهاردیواری داشتند بت هایشان را درست می کردند و هر خانواده ای یک بت در آن می گذاشتند الان بت ها متعددند و متحرک . و در لابلای جریانات زندگی تان در حال چرخیدن هستند. من رسیدم به شما و گفتم دوست عزیز باید اینطوری بپوشی و اینکار را باید انجام بدهی. دوستمان نپسندیده است، دفعه بعد می گویم من به تو گفته بودم . چه کسی بت است؟ من ! کی را باید پرستش کنند؟ دوستمان باید به این من تعظیم کند تا من در مورد او کوتاه بیایم. می شود؟ در جامعه ما فراوان است. همه آدم ها دارند. یکبار یک دوستی زنگ زد و گفت پیغامی برایت گرفتم. گفت به من گفتند به این خانم بگو شما حق ندارید فلان کارها را بکنید. گفتم باشد. خدا رحمت کند حاج حسین را . زنگ زدم گفتم حاج آقا یکی زنگ زده و به من این چنین گفته است. گفت صبر کن بابا!  این کی بوده است؟ گوشش را بیار بده دست من تا ببرم بگذارم کف دستش . گفتم چرا حاج آقا؟ گفت چه کسی جرأت کرد به تو بگوید حق نداری؟ این کی بود؟ گفتم حاج آقا آدم خیلی خوبی است. آدم خیلی روشنی است. گفت اون روشن باید این را می فهمید که نباید به تو بگوید حق نداری. گفتم یعنی من بالاتر از اونم؟ گفت من راجع به بالاتر حرف نزدم. گفتم حق ندارد به یک آدم دیگر بگوید تو حق نداری این کار را بکنی . همانقدر که تو به خودت حق می دهی بگویی که من می گوییم اینکار را بکن اون هم حق دارد بگوید نمی خواهم این کار را بکنم. ساده!
 بت یعنی نقطه توجهی که تو را از نقاط دیگر منفک می کند و مختص خودش می کند. چند تا مطلب در زندگی روزمره تان وجود دارد که همه توجه شما را به خودش اختصاص داده است؟ می گوید استاد تو را خدا یک دعایی کن. این بچه ام همه فکر و ذکر مرا به خودش مشغول کرده است که زودتر ازدواج کند. یک جفت خوب واسه اش پیدا کنم. گفتم آی ماشاءا.. خوب بت هایشان را بتراش بگذار سر طاقچه روزی ده بار هم بهشان تعظیم کن شاید کارت راه بیفتد. شاید این پسر و دختر اصلا خودشان را باور کنند که بزرگ شدند و آدم شدند و باید دیگر جفت انتخاب کنند. دختر و پسر تو خدا دارد. هرکی به من می رسد می گوید نمی خواهی تو یک فکری برای این پسرت کنی؟ من چه فکری بکنم. هر زمانی هم که خداوند روزی بهش بدهد روزی اش دستش می آید. من نماز که می خوانم می گویم خدایا به همه جوانهای عالم جفت خوب و مومن بده تصدق سر همه بچه های منهم جفت خوب بهشان بده. حالا وقت خوابم آه و ناله کنم جیغ بزنم، وقت بیداری آه و ناله کنم، تفریح که می روم سرم را به دیوار تکیه بدهم عزا زده بشینم چرا پسرم زن ندارد. خوب که چی ؟ خوب این که شد بت من. جای خدا نشست جلوی من. پس خدا جایش کجاست. ببینید ساده می گوییم برای اینکه در زندگی هایتان عین این وجود دارد. پس بت نقطه توجهی است که از همه نقاط دیگر شما را جدا می کند ، از خدای الرحمن جدا و دور می شویید. در بعضی ها این بت ها خیلی زیاد هستند. در جریان زندگی شان خیلی وجود دارد. قدیم ها بت باران درست می کردند، بت خورشید درست می کردند،
بت شب ، بت روز ، بعد از اینکه درست می کردند یک جایی می گذاشتند .روی طاقچه های اتاقشان می گذاشتند و برای آنها نذر می کردند ، شمع روشن می کردند  و الی آخر . امروز دیگر ما آن کار را نمی کنیم چون دیگر وقت شمع روشن کردن نداریم . ما آنقدر به این بت ها مشغول هستیم ، ما دیگر روی طاقچه نمی گذاریم بلکه نیم ساعت هم از آنها دور باشیم ، آنها را در صفحه ی دلمان نگه می داریم که دائمی همراه ما باشند . این ها همه شان بت است و شما بت پرست هستید . این ها همه شان حجابی است به روی حقیقت و جالب اینجاست که بعضی از این حجاب ها ظلمانی هستند و بعضی ها نورانی . ظلمانی ها به اسباب دنیا مربوط می شوند . مثلاً اصرار دارد که وقتی به مهمانی می رود آنقدر دیر برود که همه آمده باشند که وقتی از در داخل می شود همه به احترام او بلند شوند و مبادا او به احترام کسی از جایش بلند شود . این حرکت بت اوست . یا اینکه هیچ کس در جمع با او مخالفت نکند ، اگر مخالفت کند غوغا است . از این قسم مسائل زیاد است . در همین جمع خودمان ، من حق ندارم به یک نفر دو بار پشت هم توجه کنم . چرا ؟ مگر تو به اینجا می آیی فقط به خاطر من . اگر فکر کردی که خیلی مهربان و خیلی خوش رو هستم ، نیستم ، اخلاق بد من را ندیدی. به خاطر من نیا . برای چه می آیی ؟ اما اگر فکر می کنی این جا یک جریانی است که تو را به سوی حقیقت رهنمون می شود و به خاطر آن می آیی دیگر این مطالب خیلی خنده دار است که تو به آنها فکر می کنی . خیلی مسخره است که تو به این ها توجه می کنی . اصلاً من خجالت می کشم شما سر من دعوا کنید . واویلا من چقدر بی ارزش هستم ، چقدر پست و کوچک هستم ، که سر من شما با هم دعوا کنید . دلخوری کنید . خیلی زشت است آخر . این ها بت است . تو را به خدا من را بت نکنید . چون وقتی آقا امام زمان (عج) بیایند همه ی بت ها را می شکنند . من که نخواستم بت باشم که . بت نکیند . بگذارید من سرجای خودم بنشینم . من خادم حسینیه هستم . بگذارید خادم حسینیه باشم . اگر یک روزی آقا آمدند و در حسینیه را باز کردند شاید یک دست نوازشی هم به سر من بکشد . آبروی من نرود ؟ این ها بت های کوچک شما نیستند ؟ همه را ترک کنید . ترک کنید . یکبار برگه ی کاغذ بگذارید و روی آن در طول یک هفته مسائلی را که با آنها درگیر هستید یادداشت کنید . امروز از صبح در چه چیزهایی لجاجت بیخود کردید؟ پا کوبیدید و ایستادید  و گفتید حتماً همین . این ها را یادداشت کنید . آن وقت خودتان وحشت می کنید . تازه می فهمید یک آدمی هستید مثل این دوره گردها ، سیخ ، سه پایه ، زنگوله ، جیرینگ و ویرینگ به شما آویزان است و با آنها راه می روید . چقدر وحشتناک است و چقدر جالب که انتظار دارید با قدم های بلند بروید . هی می گوئید استاد من چه کار کنم که تند تند جلو بروم ؟ من از بقیه عقب نمانم . سیخ و سه پایه ات را جدا کن . زنگوله هایت را پائین بریز . اینها را می خواهی برای چه کار؟ بریز پائین . این ها حجاب های ظلمانی است .
حالا حجاب های نورانی چه چیز است ؟ طاعات و عبادات انسان ها از جنس نور هستند . ما به آنها چطور نگاه کنیم مهم است . شما هیچ دقت کرده اید وقتی بیرون می روید و خورشید با تمام نورش می درخشد ، اگر مستقیم به خورشید نگاه کنید چه اتفاقی می افتد ؟ آنقدر نور تند است و چشم تو را می زند که چشم تو بی اختیار بسته می شود . خورشید کو ؟ ندیدم . اما اگر از این بغل ها و در سایه روشن ها به خورشید نگاه کنید ، خورشید را می بینید . نه فقط نور تندش را . خود خورشید را هم می توانی ببینی . گاهی اوقات عبادات ما مثل آن نور تند است . اصل عبادت دیگر دیده نمی شود . چنان آدم را کور می کند که می شود یک حجاب نورانی . چون عبادت از جنس نور است . می گوید من همیشه عادت دارم نمازهای نافله ام را بخوانم . خیلی خب . آفرین بر تو . خدا انشاء الله توفیق بیشتر از این بدهد . اما چرا میکروفون گرفتی و توی میکروفون اعلام می کنی ؟ مگر نماز نافله ی تو مال من است ؟ خب برو بخوان دیگر . تو چه کار داری که به بقیه می گویی ؟ این یک حجاب . دوم : همه عجله دارند دیر شده می خواهند بدوند می گوید من تا نماز نافله ام را نخوانم نماز واجبم را هم نمی خوانم . اصلاً پایم پیش نمی رود . اصلاً بدیمن می شود برای من .این هم یک حجاب نورانی دیگر . شخصی را می شناسم ، زن و بچه از دستش به امان است . از بس بدبین است و وسواس دارد . اما نماز شب و نمازهای نافله و نماز اول وقت و ردیف اول پشت سر امام جماعت نمازخواندش یک روز هم ترک نمی شود . هر وقت به من بیچاره هم می رسد می گوید : نمی دانی که چقدر دعاگویت هستم . همیشه در نمازهای شب من ، در قنوت نماز وترم جزو چهل مومن شما را دعا می کنم . که چی ؟ که من هم به تو بگویم ممنون . مگر نماز شب ارتباط شما با پروردگارتان نیست ؟ این خط اضافی که به سمت من باز می کنی دیگر چه است ؟ برای چه باز می کنی ؟ مگر می خواهی من را کنار پروردگارت بنشانی که از من هم پاداش بگیری ؟ یا اصلاً نماز شب را می خوانی که پاداشش را بگیری ؟ اگر توفیق نماز شب در دل تاریکی شب را خدا به شما داد خودش یعنی پاداش . این نمازها حجاب نورانی است وقتیکه به این شکل مطرح می شود . باید این ها را ترک کرد .
آن چیزی را که بیشتر دوست داری بخشش کن . یادتان هست جلسه ی پیش در مورد هم صحبت دانا صحبت کردیم . هم صحبت دانای درون و هم صحبت دانای بیرون شما می تواند به شما بگوید این چیز این عادت و این حرکت شما به طور دائمی بت شما است . شما باید بت پرستی را ترک کنید . چون اکثر مردم خودشان تشخیص نمی دهند که بت پرست هستند . همه خودشان را فارغ و آزاد می دانند . اما اینطور نیست . خداوند ما را به دنیا نفرستاده است که به غیر از خدا به چیز دیگری توجه کنیم یا به چیز دیگری وابسته شویم . اگر این کار را کردیم باید حتماً تاوان آن را پرداخت کنیم . خدا می دهد ، خدا می گیرد . مال خودش است . در دادنش برای خودمان امتیازی قائل نشویم و در پس گرفتنش قیل و قال نکنیم و خدا را مقصر ندانیم .
 ترک یعنی ترک فضولات .وابستگی ها و علایق دنیوی را پاره کنید . از فردا صبح هرچی لباس دارد می بخشد . سر ماه می خواهد مهمانی برود شوهرش می گوید پس لباس ، می گوید همین را دارم . می گوید پس آن لباس هایی که داشتی ، می گوید استاد گفتند ببخشید من بخشیدم . بخشش یعنی آنچه که اضافه است . نه آنچه که مورد نیاز شماست . شما اجازه این کار را ندارید . اگر آنقدر ببخشید که دستتان پیش دیگران دراز شود پای احتیاج وسط می آید . هرجا پای احتیاج وسط بیاید پشت سرش پای طمع وسط می آید . می دانید چه جوری ؟ چون این دفعه محتاج شده ، دفعه ی بعد دستش به چیزی برسد سه تا سه تا برمی دارد و طمع ام الخبائث است . مادر همه ی خباثت ها است . تعادل را فراموش نکنید . همان قدر که مال زیاد فساد می آورد ترک مال بی رویه هم فساد ایجاد می کند .
اما حالا ترک کرده ها . ترک عمل اهل معرفت است . آن هایی که می فهمند . ترک عمل اهل معرفت است و نشانه ی دانایی است . آن هایی که دانا می شوند ترک می کنند ،
هر چيزي داراي يك علامتي است اگر آن علامت در كسي يا چيزي پيدا شد منسوب مي شود به ان موضوع يا مطلب ؛ مثلاً مي گويند فلاني نجار است نجار يك علمي دارد و يك دانسته هايي دارد در باطن ،اين دانسته ها بايد در بيرون عمل داشته باشد اگر شما عمل آن را نبينيد باور مي كنيد كه نجار است ؟امكان ندارد كه باور كنيد، علم در باطن است و عمل در ظاهر. حالا اگر مدعي اهل معرفت هستي يعني مي گويي علم آن را داري بايد در عمل شما هويدا باشد ، پيدا باشد. اهل معرفت هستيد ؟ عمل شما كجاست؟يك دانه از گيرهاي خود را ترك كن .راه رضاي خدا يك دانه را ترك كن.ترك كردي ؟ مي گويد من از كار خانم خودم بدم مي آيد. خوب خانم شما چه كاري انجام مي دهد؟لباس هاي خود را در مي آورد بغل دست در حمام مي گذارد.يا بغل ماشين لباس شويي.من بدم آيد ده بار گفتم كه اين كار را انجام ندهد.چه كسي گير است ؟به نظر شما چه كسي گير است ؟هم خانم و هم آقا.آقا اینقدر به خانم خود گير نده  مگر نمي بيني اينجا ريخته است شما آن را بردار و در ماشين لباسشويي بگذار.يكدفعه هم شما اين كار را انجام بده گيرها را ول كنيم. مثل طاووس يك ذره خم شويد و به خودتان نگاه كنيد.تا پرهاي شما بخوابد.به يقين بدانيد تا وقتي كه در يك نقطه گير باشيد يعني علم معرفت را دارا نيستيد چون ترك نكرديد  به خدا خيلي ساده است سخت نگيريد.يك دانه ، يك دانه . من اصلاً انتظار ندارم . مي گويد شايد اينجوري عمر من كفاف نداد. خوب نده الاعمال و بالنيات . نيات شما است كه عمل شما را مي سازد.خدايا نيت كردم دانه دانه گيرهاي خود را دور بريزم يك دانه را ريختم هزارتا مانده بود مُردم .خدا روي همه آن هزارتاي بقيه روپوش مي كشد . چون شما ثابت كردي كه اهل عمل هستي و اين كار را انجام مي دهي.اگر در تقديرات شما گذاشته بود. زنده بودن را پس شما اين كار را مي كردي پس روي آن را مي پوشاند و كسي آن را نمي بيند.
مي دانيد شما در روز چند دفعه مي گوييد لا اله الا الله.حالا غير از نمازهايتان.عصباني مي شوي، خنده مي كنيد، تعجب مي كنيد مي گوييد لا اله الالله.چند دفعه لا اله الا الله؟خيلي جمله زيبايي است. اين جمله شهادت است اين يك ركن است در دين ما.اما مي دانيد جمله شهادت يعني چي ؟از دوبخش تشكيل مي شود نفي مي كند و اثبات مي كند.لا اله نفي مي كند رد مي كند الا الله اثبات مي كند جز اين خدا نيست خدايي خوب جز اين خدا الا الله. بت ها را نفي مي كند و اثبات مي كند معرفت خدا را. جمله لا اله الا الله را كه ماشاءالله به طور نقل و نبات در روز به كار مي بريد حالا اگر هنوز ترك كامل نشده است پس عمل ،كه معرفت خدا است آن هم كه كامل نيست پس به واقع ميشود گفت وقتي مي گوييد لا اله الا الله شهادت نگفتي.چه كسي مي تواند مدعي باشد كه من لا اله الا الله واقعي گفته ام ؟نگفتي.سر خود را هم كلاه نگذار.اگر هنوز اين گيرهاي دنيا را ترك نكردي اگر  ترك نكردي اين علايقي را كه هركدام مثل خطي چركين است پس اهل معرفت نيستي عمل آن را نداري پس اگر نداري يعني شهادت ندادي.الان مي افتم و ميميرم بدون شهادت گفتن .
 اهل وحدت مي گويند لا اله الا الله نفي و اثبات است نفي يعني ناديده گرفتن خودمان و اثبات يعني ديدن خدا. گفتند خودبين خدابين نمي شود. بازهم بگوييد من بعد قامت هم ببند و بگو الله اكبر.اين منِ شما با آن الله اكبر نمي خواند ، مي خواهي بگو اشهد ان لا اله الا الله به خدا نمي خواند؛ يادمان باشد هستي فقط زيبنده خدا است ما نيستيم فكر مي كنيم كه هستيم ، به اين جمله فكر كنيد يك چيز خيلي قيمتي گفتم اگر مي خواستيد پول آن را بدهيد همه پول هاي خود را جمع مي كرديد نمي توانستيد.ما فكر مي كنيم كه هستيم اما نيستيم.الان يكي از دوستان مي گويد من كه اينجا نشستم و هستم پس چطور فكر كنم كه نيستم؟هستي يك چيز ديگر است. هستي ثابت است ، يك جور است ، پر است من و شما خيلي مواقع در خلوت خودمان دلمان مي خواهد خودمان را گاز بگيريم كه چرا اینقدر بد هستيم.چرا فلان جا اين طوري گفتيم؟هستي اين طوري نيست.براي همين ما هنوز جزء نيستي هستيم.هستي فقط زيبنده خدا است.
قبلاً در جلسات بسياري عرض كردم همه چيز در عالم داراي يك صورت و يك باطن است جمله شهادت يعني لا اله الا الله ، نماز ، روزه همه اينها صاحب يك صورت هستند و داراي يك حقيقت كه آدميان از حقايق اينها بي خبر هستند همه به صورت پرداختند و به همان صورت قناعت كردند.اين مايه تاسف است اگر ما به اين حقايق نتوانيم برسيم هيچ بدست نياورديم.حقيقت روزه براي ما آشكار نشود هرگز روزه نگرفته ايم. حقيقت لا اله الاالله بر ما آشكار نشود هرگز شهادت به يگانگي خدا نداده ايم .
مي گويند ترك و معرفت خدا مثل يك درخت است معرفت بيخ درخت است ترك ساقه درخت است.همه صفات حميده و پسنديده اخلاق خوب، ميوه هاي درخت هستند، بيخ اين درخت در دل آدميزاد است ساق اين درخت از دل آن  ظاهر مي شود و بالا می آيد.هرچه اين بيخ قوي تر است ساق آن قوي تر است.ميوه هاي آن چي ؟پسنديده تراست.تا جايي كه ترك براي سالك  به جايي مي رسد كه دنيا و آخرت و هستي همه يكباره از ميان بر مي خيزد فقط خدا مي ماند و بس.اين است كه ما نيستيم.فقط او هست.آدمي نابينا است. زماني كه به حقيقت لا اله الا الله رسيد بينا مي شود. همه ما نابينا هستيم.هر وقت به حقيقت لا اله الا الله رسيديم بينايي بر ما وارد مي شود كه قابل تصور امروز ما نمي باشد. و انساني كه به آن بينايي نرسد سير تكاملش ناقص است.به هيچ جا نرسيده است
يك شعر مي خوانم براي شما از اوحدي مراغه اي اين هم مال شاگردهايي كه بيست مي خواهند .سعي كنند كه آن را درك كنند:
هر كه او بيدق اين عرصه شود شاه شود ( بيدق يعني سربازي كه  مصمم و پيوسته و مستمر حركت مي كند در فرهنگ فارسي ما.
 هر كه او بيدق اين عرصه شود شاه شود                      وانكه دور افتد، از اين دايره گمراه شود
راز خود با دل هر ذره، همي گويد دوست                    تا از اين واقعه خود، جان كه آگاه شود
او هر دم دارد حرف مي زند خواب ندارد آيت الكرسي را بخوانيد الله كسي است كه در آن خواب راه ندارد حتي چرتي او را نمي گيرد. هر دم سخن مي گويد
به حقيقت همه پروانه شمع رخ اوست                        روي خوبان جهان گر به مثل ماه شود
گرچه بر راه دلم دام دهد از سر زلف                      زان رسن ها دلم آن نيست كه در چاه شود
لبش از كام دلي دور نباشد ليكن                               نادر آيد به كف آن دولت و ناگاه شود
حيرتش هر نفس آهي برآرد ز جگر                           ترسم آئينه دل در سر اين آه شود
با مراد دل معشوق همي بايد ساخت                          كار عاشق به نبا خواه نشَد  خواه شود.
كاه بايد كه بنازد كه خريداري يافت                        كهربا را چه تفاخر كه پي كاه شود.
هر كه دانست حكايت نتوانست از او                         عارفان را سخن اينجاست كه كوتاه شود
 اوحدي بر درش افتادگي از دست  مده                     زان كه افتادگي اينجا مدد جا شود
قصه ما امروز به پايان رسيد و دفتر بسته گشت تا زماني ديگر و اوقاتي ديگر كه مارا بپسندد و به حضور بطلبد.  انشاءالله .


 

 

 

نوشتن دیدگاه





تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید