منو

پنج شنبه, 22 آذر 1397 - Thu 12 13 2018

A+ A A-

نگاهی دوباره به مسیر معرفت بخش هشتم

 بسم الله الرحمن الرحيم

همیشه بعد از یک مبحث و یک گفتگو نه در اینجا در هر جای دیگری که هستید وقتی آن مبحث به پایان می رسد بلافاصله به دیگری مشغول نشوید چون تمامی آن چیزهایی که به ذهن شما ، به مغز شما وارد شده داخل هم تلنبار چیده شده است . باید به آن یک فرجه کوتاه بدهید که این ها که این ها جای خودشان را پیدا کند بنشینند سرجایشان بروند در بایگانی حافظه و ذهن شما قرار بگیرند که بعداً بتوانید از آنها بهره ببرید . اگر این کار را نکنید به طور حتم خیلی از مسائلی را که شنیدید از دست می دهید . یکی از تزهای من در سالهایی که درس می دادم همین بود برنامه کلاسم را به گونه ی تنظیم می کردم که تمرین حل می کردم ، سوال ، پرسش می کردم ، کارهایم را می کردم ، درس می دادم و همیشه درسم را یا نمی دادم یا اگر می دادم طوری زمانبندی می کردم که این درس در این محدوده زمان تمام شود حتی اگر شود درس را نصفه نگه دارم اگر زمان کم بیاورم و آخر ساعت را یک ده دقیقه را به بچه ها می گفتم سکوت کنید من حرف نمی زنم شما هم حرف نمی زنید اینجا یا هرجا ، هر سمیناری ، هر مجلسی هرجایی که حرف تمام شد بلافاصله با بغلی حرف نزنید بگذارید اینها نظم بگیرد بنشیند سرجایش .
سه شنبه پیش صحبت مان اختصاص داشت به بحث ترک کردن ، بحث ترک را باز کردیم و تا جایی که مقدور بود چون واقعاً اگر بخواهیم خیلی هم صبر کنیم خیلی کار می برد تا جایی که مقدور بود در این باب برای شما صحبت شد سخن گفتن کار ما است ، عمل کردن کار شما است حالا بگذارید من یک واقعیتی را به شماها بگوییم ما در عصر حاضر در یک جایی قرار گرفتیم که جایمان بی شباهت به دانش آموزان سال آخر دبیرستان نیست . بچه های سال آخر دبیرستان آنهایی که ماشاالله تمام دوره قبل و سالهای قبل را مفت خوردند و گشتند فقط خواندند که قبول شوند ، همین جوری ناپلئونی آمدند بالا ؛ سال آخر هم می گوییم بخوان کنکور داری او فقط جواب می دهد: خب... خب.... خب .... رسید به نوروز می گوییم حالا بخوان ،جواب می دهد بگذار حالا تعطیلات تمام شود باشه ،تعطیلات هم تمام شد . بعد از تعطیلات مثل اینکه یک دفعه یکی میزند پس کله اش یک فرصت بسیار کوتاه 3 ماهه دارد که چکار کند ؟ تمام کتب دبیرستان را در دوره های قبلی اش مرور کند . حالا بخواند ، خلاصه کند برای همه این ها تست های مختلف بگیرد ، تهیه کند و تست بزند که آماده شود . اگر این کار باز برنامه ریزی شود و از روش صحیحش کار انجام شود با همه فشردگی اش جواب می دهد . الان امروز وضع ما شبیه همان بچه کنکوری ها است ، اگر قرار باشد بیایم به روی کتاب مثلا ریاضی اول دبیرستان بایستیم حالا آن ریاضی را یکسال خواندیم تا چیزی فهمیدیم حالا هم بخواهیم یکسال بخوانیم می شود ؟ جواب نمی دهد ، ما فشرده و برنامه ریزی شده داریم کار می کنیم و جلو می رویم امیدوارم که به این نکته توجه کافی بکنید کمربند همت را سفت تر بکشید و محکم تر کنید تا به یک جایی برسید... یا علی
القصه ، از هفته پیش به سوال ها در مورد ترک کردن اصلاً فکر کردید ؟ به اعتیادهایتان فکر کردید ؟ دریافتید چندتا فقره اعتیاد دارید ! واقعاً اگر به آن فکر نکنید بازنده اید . هیچ چیزی مثل ترک کمکتان نمی کند باید اول این ها کنار برود که یک جایی باز شود که یک چیز خوب بیاید جای آن ، این ها بیرون نرود که جا ندارید .
به هرحال لحظه به لحظه حجم مسائلی که باید بفهمید و به آنها عمل کنید تا با آن نردبان تکامل را بالا بروید روز به روز افزون می شود خودتان می دانید . امروز می خواهم در سه باب صحبت کنم ، که تقریبا روی دو بابش حرف می زنم یک بابش می ماند به جلسات بعدی . آن سه بابی که می خواهم حرف بزنم : جذبه و سلوک و عروج هست . اکثر آدمها هایی که شروع می کنند اینها را به عنوان یک شعار به کار می برند و به طور دایم هم با آن ژست می گیرند . این ژست نیست ، عمل است حالا خوب نگاه کنید . جذبه یعنی کشش ، سلوک یعنی کوشش ، عروج یعنی بخشش . حالا تحت اللغوی اش را یاد بگیرید . حالا توضیح می دهم چون کار ساده نیست باید روی آن کار کرد ، چون باید این ها را فهمید و بعد در خودمان باید محقق کنیم ..
جذبه از افعال یا کارهای حضرت حق است او هست که انجام می دهد ، چون حق است که بنده را به سوی خودش جذب می کند به سمت خودش می کشد ، جذبِ خودش نگه می دارد . بنده ی در عمل رو کرده به دنیا ، من و شمای بنده رو کرده ایم به دنیا ، دوستی و محبتِ مال و مقام و اولاد و قصه های مختلف در این دنیا ما را در خودش پیچانده است . غیر از این است ؟
فقط بُعد دنیا را نگاه می کنیم در این جایگاه اگر عنایات حضرت حق به بنده ای برسد به دل آن بنده وارد شود دل بنده را به سمت خودش برمی گرداند . این کَلّه این طرف را نگاه می کرد به اومیگوید ببین ! کله را برمیگرداند آرام آرام به سمت خودش . می گوید این طرف هم هست ، نگاه کن . دل بنده را به سمت خودش برمی گرداند این فعل از جانب حق اسمش جذبه است که اتفاق می افتد . بنده ای که دلش به سمت خدا برمی گردد افعالی از او سر می زند به آن می گویند میل ، ارادت ، محبت ، عشق . هرچقدر که توجه بنده نسبت به پروردگار زیاد می شود اسم این محبت هم عوض می شود . آن وقت این تغییرات تا جایی پیش می رود که بنده همه چیز را یکباره ترک می کند همه اش رو به خدا می آورد دیگه هیچ قبله ای برایش وجود ندارد فقط رو به یک قبله نگاه می کند . آن وقت قبله که یکی شد ، او هم شد فقط حضرت حق هرچه غیر از حق باشد فراموش می کند . وقتی هرچه غیر از حق است فراموش کرد می رسد به مرتبه عشق . جوان ها اگر این دختر پسرهای جوان گفتند عاشقتم دروغ می گویند ، باور نکنید کلاه می گذارند سرتان .  
پس اگر به آدمی جذبه حق برسد آن کَس در دوستی خدا به مرتبه عشق می رسد و اکثراً کسانی که به این مرتبه برسند دیگر برنمی گردند ؛ در همان مرتبه باقی می مانند زندگی می کنند تا وقتی که از دنیا بروند . خوشا به حال آنهایی که در این مرتبه از دنیا می روند
چنین کسانی را به آنها می گویند : مجذوب ، یعنی کسی که جذبه روی او واقع شده و خیلی ها در این مرتبه می مانند تا از دنیا بروند .
 اما یک عده ای وقتی به این مرحله می رسند تازه سلوک را شروع می کنند ، کوشش را آغاز می کنند ، مراحل سلوک را طی می کنند . این عده را به آنها می گویند مجذوبِ سالک . غلت نزنید در اسم ها به مفاهیمی که می گویم توجه کنید . پس شد یک عده ای هستند که یک طوری می شود که خدا اینها را جذب می کند ، به آنها نگاه می کند سر این ها را به سمت خودش خودش برمی گرداند به این ها جذبه وارد می شود . جذب خدا می شوند .... تا آن قدر آن مِیل و اراده بالا می رود که قبله شان فقط یک دانه می شود و آن هم رو به خدا ، آن وقت به مرحله عشق می رسند این ها که به مرحله عشق می رسند دیگر معمولا بر هم نمی گردند  به آن ها می گویند مجذوب ؛
 یک عده به اینجا که می رسند تازه می گویند ای داد یه خبرهایی هست تازه شروع می کنند به کوشش کردن ، تلاش کردن ، دویدن آن موقع این ها را به آنها می گویند : مجذوب سالک .
 یه عده ای برعکس این ها ، شروع می کنند تلاش کردن چله ها برمی دارند ، کوشش ها می کنند ، ریاضت ها می کشند ، اگر مسیر را درست رفته باشند ، زیر نظر یک استاد خوب رفته باشند بالاخره سرشان را خدا برمی گرداند و جذبه اش را به این ها می تاباند این ها را به آنها می گویند : سالک مجذوب .
 یک عده ای هم هستند که ریاضت ها را می کِشند ، سیر و سلوک ها را می کنند ، تلاش ها را می کنند در همان مرتبه هم می مانند این ها سالک هستند ؛ تا آخر عمرشان سالک هستند ولی هرگز جذبه را احساس نمی کنند . حالا خودت انتخاب کن چه می خواهی بشوی ! بنده که همه اش را گفتم دیگر ، انتخاب خودت است کدامش را می خواهی ... پس چهار دسته شد : مجذوب ، مجذوب سالک ، سالک مجذوب و سالک؛ این چهار دسته را به خاطر بسپارید چون خیلی با آنها کار داریم .
شیخ شهاب الدین سهروردی تو عوالم المعارف بیان نموده : که از این چهار قسم فقط دسته  مجذوب سالک هستند که شیخی و  پیشوایی شایسته آنها است و از عهده این که پیشوا باشند بر می آیند . می دانید چرا ؟ ایشان در کتاب اشاره نکرده چرا اما بگذارید بنده به شما بگویم چرا ؟ چون من دائم کله ام زدم زمین . یعنی چه ؟گفتم پس چرا من نمی فهمم ! پس من چکار کنم که نمی فهمم ! آنقدر کله ام زدم زمین تا یک خورده ترک ریز برداشت از آن سیمان هایش آمد بیرون یک ذره اش را فهمید حالا آن یک ذره اش را که فهمیدم به شما می گویم خوش به حال شما . من هیچ وقت سعی نکردم به کسی بگویم چکار بکن ؛ ولی روزهای خیلی قبل و گذشته به خیلی ها صریح گفتم چه درست است و چکار بکنی خوبه ! امروز می گویم خدایا من را ببخش ، نادان بودم ، نفهم بودم از این به بعد هم دیگر به کسی نمی گویم . حرف هایم را می زنم ، میروم هر کدام هر چه دوست دارید از این کاسه نقل و نبات بردارید . پسر کوچولوی من اول جلسه آمد یک کاسه که در آن شکلات بود رنگ و وارنگ گرفت جلوی من ، انتخاب خودم بود که کدام شکلات را بردارم ، من یک رنگ برداشتم ، شما یک رنگ ، آن یکی یک رنگ دیگر . من حالا می گویم ، کاسه شکلات را هم می گیرم جلویتان هرکدام هر چه خواستید بردارید . نگو کدامش را انتخاب کنم خوب تر است ! خودت بفهم چکار کنی . از این به بعد در دروس عرض می کنم خدمتتان اگر هوشیار بودید ، در خواب غفلت دنیایی دست و پا نمی زدید دستورالعمل تان را پیدا می کنید در غیر این صورت کاریش نمی شود کرد .  
مجذوب سالک را داشتیم می گفتیم کسی که ابتدا در پرتو جذبه حق قرار می گیرد بعد راه باز می کند کوشش در مسیر را آغاز می کند ما این را می گوییم مجذوب سالک . این بهترین حالت است  می دانید چرا ؟ بنده اصولاً طمع کار است وقتی بویی می برد یک  دانه ای یک جایی گذاشتند ، دست و پا می زند ، تلاش می کند که آن دانه را پیدا کند . من اگر یک کتابی را بیاورم پایین که جلدش را کاغذ روزنامه گرفته باشم این کله ها دائم سرک می کشند که یک جایی بالاخره در این باز شود ببینند این کتاب که من می خوانم اسمش چه هست ؟ چون مطمئن هستند که یک چیزی این داخل هست که من می خوانم می فهمم پس این ها هم بخوانند می فهمند . بنده طمع کار است اگر این کتاب را به دست آورد و خواند
هرگز به جایی نمی رسد ، چون این کتاب آمد دست من یک چیزی برای من داشت نه برای شما ؛ تو برو کتاب خودت را پیدا کن چکار داری به کتاب من . اما وقتی نمی داند یک دانه ای هست ، کتابی دست من نیست ، دست نوشته خودم را دارم می خوانم این دیگر به کجا سرک بکشد ؟ این را نوشتم آوردم و نمی داند که چیزی در جایی هست که بتواند طمع کند اما بر اساس فطرت درونی اش دلش می خواهد خوب باشد پس اختیار می کند پاک زندگی کند . به شرعیاتی که در طول عمرش سینه به سینه و نسل به نسل یاد گرفته سعی می کند عمل کند ، توجه کامل بکند ، چرا ؟ چون فکر می کند این وظیفه اش است باید انجام بدهد قرار هم نیست که چیزی به او بدهند ، دستمزدی اضافه بدهند این وظیفه است باید انجام بدهد . نه این که بر سر خدا و بنده های خدا به خاطر طاعتش منت بگذارد . اینجا دیگر چشم طمعی وجود ندارد ، اینجاست که خوب عمل می کند و وظیفه می داند و سرش راپایین می اندازد ، از هوسهای بی مورد جلوگیری می کند ، شرع خدا را رعایت می کند انوار جذبه الهی او را می رباید . او را چکار می کند ؟ مجذوب می کند این وقتی مجذوب می شود می بیند  یک خبرهای دیگر هم هست . این همان جایی است که سرش را بُریده گذاشته زیر پایش ، رفته آن بالا گردن کشیده نگاه کرده آن بالا را دیده یک خبرهایی هست . وقتی دید یک خبرهایی هست این دفعه توی این روشنائی انوار جذبه با درک بیشتری سعی می کند ، کوشش را به حد اعلا می رساند ؛ آن قدر تلاش می کند تا مراتب سِیر و سلوکش را تمام کند شایسته لقب مجذوب سالک بشود . آن وقت اگر به او مقام شیخی و پیشوایی بدهند یک جایی دارد چون با چشم طمع نیامد ، به خاطر خدا آمد ؛ همه کارهای شرعی را هم که انجام داد گفت وظیفه ام است باید انجام بدهم . طمع بهشت هم نکرد ، طمع روزی بالا هم در دنیا نکرد گفت اینها وظیفه است باید نمازم را سر وقت بخوانم و ....... پس دقت کنید از این به بعد زیر بلیط چه کسی در چه جایگاهی دارید قدم می زنید ، از که دارید حرف می شنوید ؟ ببینید حرف بنده به ضرر خودم هم هست ، چون اولین کسی را که می بَرد زیر سوال من هستم ، ولی چه اشکال دارد من نمی توانم که نگویم . خوب نگاه کنید ، حواستان را جمع کنید . با دیدن چهار تا جمله قلمبه از سِیر و سلوک یا یک حرکاتی از غیب می گوید ، از آینده می گوید ، از گذشته می گوید ، جذب دیگران نشوید خودتان را مفت نفروشید و سالیان دراز یک راهی را در پیش نگیرید که سالیان عمر گذاشتید رفتید سالیان عمر می خواهد که برگردید تازه صفر به صفر شوید . آیا در راه برگشت فرصتی هست یا خواهید مُرد ، خودتان را مفت نفروشید . طمع شیخ و مراد و پیشوا بودن در گلوگاه خیلی از آدم ها گیر کرده است . خیلی از آدم ها دوست دارند به آنها بگویند مرادی ،من مرید تو هستم و فی الواقع مراد نیستند ، پیشوا نیستند . نه طمع مراد بودن و پیشوا بودن کنید برای خودتان و نه زیر بلیط هر کسی قدم بزنید . تا اینجا در مورد جذبه گفتیم ، جذبه را معرفی کردیم و می خواهیم حالا راجع به سلوک بگوییم .
سلوک یعنی سِیر کردن ؛ د و تا قِسم است ، دنبال همدیگر هم هست ، در امتداد هم است . می گویند : سِیر الی الله ، سِیر فی الله . فی الله را حالا بگذاریم کنار چون حالا باید خوابش را ببینیم . سِیر الی الله را هم خیلی مطمئن نیستم هنوز در آن افتادیم . بحث در مورد سِیر الی الله و سِیر فی الله را می خواهم بگذارم جلسه بعد . چون فکر کردم خوب است حالا شما در آن جذبه یک تفکر عمیق بفرمایید ببینید که یعنی چه ، خوب که جا افتاد دفعه بعد راجع به سِیر الی الله و سِیر فی الله ان شاءالله صحبت می کنیم . اما حیفم آمد گفتم پایان بخش صحبتهای امروز چند تا نصیحت نه از من حقیر ، از بزرگان عالم که در این راه استخوان خُرد کردند ، عمر گذاشتند . بگذارید چند تا نصیحت از آنها به شما بکنم .
1. به دنیا و نعمت دنیا دل نبند .
2. به زنده ماندنت ، الان زنده ای پنج دقیقه بعد ممکن است نباشی . به زنده بودن خودت ، الان صحیح ، سالمی فردا صبح بلند می شوی بدترین بیماری روی زمین را گرفتی . به زنده ماندنت ، صحّت و سلامت وجودت ، به مال خودت ، به جاهت ، به مقامت اعتماد نکن .
یادمان باشد هر چه که زیر این فَلک قمر است . قمر یعنی ماه ؛ هر چه زیر این فلک قمر است و همه افلاک و انجم (ستاره ها) و سیارات دیگر روی آن می توانند تأثیر بگذارند . برای کم خونی یک گیاهی را می شناختم و یک عامل دیگری که می گفت اینها را به هم قاطی کن ، چهل شب شبها که ماه در می آید بگذار زیر نور ماه ، چرا ؟ چون تأثیر گذار است . می گوید به هر چیزی که زیر این فلک قمر است ، افلاک و انجم هم به آن می گردد و می تواند تأثیر بگذارد اعتماد نکن ، چرا ؟ چون هیچ وقت به یک حال باقی نمی ماند . گیاه را کرد یک چیز دیگر ، آن مایعی را هم با آن قاطی کرده بودند یک چیز دیگر کرد . هیچ وقت به یک حال باقی نمی ماند از حالی به حالی می شود . همیشه در گردش است ، هر ساعتی یک نقش می گیرد ، ساعت بعد یک نقش و صورت دیگر به خودش می گیرد . جالب است نقش اول را هنوز ایفا نکرده ، صورت اول هنوز تمام نشده نقش دوم می آید این یکی نیمه کاره محو می شود . مقام های اداری را نگاه کنید ، امروز وزیر است فردا بر کنار کردند بدترین درجه هم گذاشتند . می شود به این مقام ها اطمینان کرد ؟ سوارش شد ؟ تاخت و تاز کرد ؟ نمی شود که . این بزرگان می گویند که بدانید مقام ها مثل موج دریاست ، عاقل می رود روی موج خانه بسازد ؟ برج بسازد ؟ نمی تواند بسازد . این موج می رود بالا می آید پایین ، سرازیر شد . دومی آمد ، این هنوز سرازیر نشده دومی هم پشت سرش آمد . یک دانه بزرگتر ،  قبل از سرازیر شدن خودش را هم می گیرد . عاقل روی موج دریا عمارت نمی سازد ، نه تنها عمارت نمی سازد تازه دل به اقامت کوتاه هم خوش نمی کند ، بد می گویم ؟
3. فقیری انتخاب کنید ، نه گدایی . فقیر با گدا فرق دارد اینها را از هم جدا کنید . گدا یعنی آن سائلی که چه دارد و چه ندارد عادت به این کار کرده است ، من با آن کار ندارم . من فقیر را می گویم ، فقیر یعنی بی چیز ، یعنی کسی که هیچ چیزی را از آن خود نمی داند ، چرا ؟ چون همه چیزش را از خدا می داند . اگر امروز این را هم دارد می داند مال او نیست امانتی داده دستش . گفته حالا دست تو باشد برای کارهایی که می گویم اما فردا می گیرد . شاید یک ساعت دیگر بگیرد ، شاید ده دقیقه دیگر بگیرد . می گویند فقیری را انتخاب کنید ، خودتان را در مقابل پروردگار در هر جایگاهی که قرار دارید ندار بپندارید ؛ چون آنهایی که به مقام فقر در مقابل حضرت حق رسیدند به یک نکته ای خیلی خوب دست پیدا کردند . ما می گوییم شما بروید پیدا کنید . آنهایی که فقیر واقعی بودند در مقابل پروردگار به این نتیجه رسیدند : هر مرادی ، ده تا نامرادی شاید صد تا نامرادی زیرش است . عاقل یک مراد را می گیرد که همراهش صد تا نامرادی را هم به او تحویل بدهند ؟ می گوید : عطا به لقا بخشیدیم ، ما نمی خواهیم اصلاً ، این مراد هم برای ما نباشد . می گوید : فقیر باش .
4. می گوید : پذیرش کن که ما در دنیا مسافر هستیم . اگر در سفر جا و مکان و دولت و همه چیز ما بالا باشد می گذرد . اگر در این سفر جایگاه ما رنج ، محنت ، سختی و خیلی چیزهای دیگر باشد باز هم که می گذرد . وقتی این است می گذرد ، آن هم می گذرد اگر مال داری به آن اعتماد نکن این مال ممکن است ساعت بعد دیگر نباشد . اگر رنج و سختی و بدبختی و محنت هم داری دلتنگی نکن چون ممکن است ساعتی دیگر اینها همه اش از بِین برود . اِنَّ مَعَ العُسر یُسراً ، کلام خداست همانا بعد از هر سختی ، آسانی است یا همراه هر سختی ، آسانی است . پس دنیایی که داری اعتماد ندارد ، نداری اعتماد ندارد برای چه دلتنگی می کنی ؟چرا این قدر به خودت سخت می گیری ؟ همه اش می گذرد می رود ، رهایش کن بگذار برود سریع . به داشتنش خوشحال و به نداشتش این قدر اندوهگین نباش . دخترم یکی از ایرادهایی که به بنده می گیرد این است : می گوید به شما خوشحال کننده ترین چیزها را هم می گوییم یک لبخند می زنید ، می گویید : اِ چه خوب . مرگ هم به شما اعلام کنیم می گویید : اِ اِنّا لله و اِنّا الیه راجِعون ، خدا رحمتش کند . دنیا همین است خودکشی کنم ؟ آنجا بالا پایین بپرم که ساعتی بعد اگر نبود دق کنم ؟ اینجا خودم را بزنم که خدا بگوید که حالا یکی دیگر را هم می بَرم تا کِیف کنی . به چیزهایی که اعتماد به آن نیست تکیه نکنید .
5. در دنیا فقط به دو چیز توجه کن و به آن دو چیز که توجه می کنی خودت را مُلزم کن که انجام بدهی . 1 – از تو آزاری به کسی نرسد . ای خدا که چقدر ما آزار می دهیم همدیگر را . ای خدا که چقدر ما همه را آزار می دهیم خودمان را هم آزار می دهیم . وقتی مردم را آزار می دهیم نمی فهمیم که در این دایره وحدت آن آزار عین این ضربه است که در آب می خورد . این جوری تالاب ، تالاب می کند آخرش می کوبد به خودمان ، نمی فهمیم دیگر . می گوید : سعی کن به کسی آزار ندهی . 2 – از دستت اگر بر می آید وسایل راحتی برای کسی فراهم کنی ، بکن . حالا این وسایل راحتی که اعم از وسایل دنیایی است ، کلام زیبا و شیوا و شیرین است ، نگاه پُر محبت است ، دست نوازش است ... هر چه که می توانی .
پس
1.    به کسی آزار نرسان ، یعنی از تو به هیچ کسی آزار نرسد که آزار برمی گردد عین توپ سیمانی می خورد سینه ات .
2.    اگر از تو بر می آید برای دیگران اسباب راحتی و آسایش فراهم کن .
عزیزان من ، خوبان من ، برادران و خواهران من ، پسران و دختران من ، همسفران گرامی به ذی الحجه نزدیک می شویم . الان در ذی القعده هستیم همه باید آماده بشویم که لباس احرام بپوشیم ، اعمال حج انجام بدهیم . وقتی پول نداریم هزینه کنیم ؛ نوبت برای سفر حج تمتّع هم نداریم ، معلوم هم نیست که اگر بتوانیم ثبت نام کنیم چه موقع نصیبمان می شود ، آیا زنده ایم یا مرده وقتی نصیبمان می شود چاره ای داریم ؟ چاره ای نداریم . خدا دل را که از ما نگرفته . تازه بر اساس متن کلاس امروزمان وقتی ما بر اساس دستور دین آماده حج می شویم ولی پایی ، جای پایی برای رفتن نداریم فقط دل را روانه می کنیم . خداوند است که به این دل نگاه می کند ، خدا به این دلها نگاه می کند . اگر صلاح بداند انوارش را به این دلها می تاباند ، آن جذبه را در دلهای مشتاق در همین سفرهای دلی جاری می کند ، ان شاءلله
چقدر من متأسفم برای کسانی که فیش تمتّع دستش است به او می گویم : نمی روی ؟ می گوید : نه فعلاً هنوز حاضر نیستم ، حالش را ندارم نمی توانم . چه موقع می روی ، وقتی که از پا افتادی ؟ وقتی روی تخت بیمارستان بودی ؟ یا می خواهی بمیری تا یکی دیگر جایت برود به نیت تو ، آن هم آیا نیت بکند یا نکند ، تازه اگر رفت بلد باشد ؛ امسال یک خانمی از دوستان به من زنگ زد می گفت یکی از دنیا رفته می خواهند که فیش حجش را بدهند یکی جایش برود سفر حج ، شما کسی را سراغ دارید ؟ گفتم من چه بگویم . آن دوست ما یک نفر را پیشنهاد کرد گفتم بد نیست ، چون این یک نفر یا نمی رود یا اگر برود درست انجام می دهد می آید یعنی جای حرف و شبهه نمی ماند ؛ بگذار ببینیم می رود یا نه ؟ به او گفتم ، گفت نه نمی روم ؛ گفتم آخر چرا حیف است ، مجانی است ؛ هیچ پولی از تو نمی گیرند الان تو پول می دهی و میلیون هم خرج کنی نمی توانی سفر حج برای خودت بخری خب بیا برو دیگر . گفت :  مسئولیت دارد یک سرسوزن اشتباه بکنم این مرده فکر کنم آن دنیا هم به زنش حرام است ، این دنیا که هیچی . اما دل تو دارد می رود مسئولیتش هم با من نیست ، حتی مسئولیتش با خودت هم نیست چون دلت است دارد می رود . اول ذی الحجه اول حج عمره از حج تمتّع است همه حاجی هایی که می روند . در این سیزده روز از اول ذی الحجه شروع می شود . کاروانهایی که رفتند خودشان را به مکه می رسانند یا آنهایی که مکه اول بودند در مکه هستند مُحرم می شوند حج عمره از حج تمتّعشان را انجام می دهند . بعد یک فاصله چند روزه دارند بعد آماده می شوند برای رفتن به صحرای عرفات و مشعر و منا و بعد برگشت و اعمال حج تمتّع . دوازده ، سیزده روز هم بیشتر نیست . حاضر هستید ؟ الان فوری می پرسد : لباس های احراممان را در بیاوریم بگذاریم کنار جانمازهایمان ؟ در بیاور بگذار روی سرت ، من چه می دانم ؟ از این مرحله رد نشدی ، باز هم بگویم ؟ من چه گفتم ، تو چه سوالی کردی ؛ من با لباس احرام اینجا چکار دارم ؟ مگر می خواهی خودت را به دیگران نشان بدهی ؟ یاد نگرفتی بی لباس بروی ؟ این سفرها بی لباس است ، لباس نمی خواهد که ، تیپ نمی خواهد که ، پارچه شیک نمی خواهد . جلوی آینه هم که نمی توانی بایستی ، الهی صدهزار مرتبه شکر . چه لذتی می بردم وقتی مُحرم می شدند آن وقت نمی توانستند این خانم ها جلوی آینه بایستند ، چه حظّی دارد ، چه سکته قلبی به اینها می دهد ؛ من هم حظّ می کردم چون من که مشکل نداشتم ، من با آینه کاری ندارم . آینه را منع کردند از آنهایی که دائم خودشان را می بینند . من رفتم آنجا که خودم نباشم ، خودم به چه درد می خورد ؟ اگر با ارزش بودم می رفتم آنجا که دیگر خودی نبود که . از حالا اگر هستش به درد نمی خورد مفت گران است ؛ چیزی که مفت گران است در آینه نگاهش کنم که چه شود ، پشیزی هم نمی اَرزد . عزیزان من حاضر بشوید برای سفر حج . ما ان شاءلله شب اول ذی الحجه اگر عمرم به دنیا باقی باشد ، اگر توفیق داشته باشم یک نفره غسل می کنم ، همان مراحلی را که در سفر حجم انجام داده بودم با دلم سر جا نماز  و بعد از نماز مغربم می نشینم بعد می روم مُحرم می شوم ، لبیک می گویم ، کارهایم را انجام می دهم . خلاصه مرحله به مرحله همان ها را انجام می دهم . می گوید شما رفتید انجام دادید بلد هستی ، پس ما چی ؟ دو تا سفرنامه بزرگ نوشتم برای شما ،. برو بخوان یاد بگیری تو هم مثل من برو . اگر توانستی بیایی همدیگر را در راه می بینیم ، آنجا همدیگر را در راه می بینیم ، در طواف همدیگر را می بینیم ، در صفا و مروه موقع سعی هم را می بینیم . همدیگر را دیدیم دست تکان می دهیم  انشاالله بر همه شما مبارک ومیمون باشد.

نوشتن دیدگاه





تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید