منو

دوشنبه, 19 آذر 1397 - Mon 12 10 2018

A+ A A-

نگاهی دوباره به مسیر معرفت بخش دهم

 بسم الله الرحمن الرحيم

اصلی ترین معضل آدم ها که آنها را به غفلت می برد و آدم ها را دچار گناه می کند یک چیز است دور شدن انسان ها از اصل اول جهان هستی . این اصل اول چی هست ؟ این اصل اول این است که جهانی با این عظمت صانعی دارد سازنده ای دارد، آدم ها به زبان می گویند همه می گویند می گویند :حتماً این جهان را سازنده ای است چطور آن چرخ دستی پیرزن بافنده را پیرزن می چرخاند تا نچرخاند دیگر نمی چرخد جهان به این بزرگی مگر می شود صانعی نداشته باشد همه ی این ها را می گویند خیلی هم زیبا می گویند در غالب اشعار می گویند و همه شان هم می گویند این صانع خداوند است اما فی الواقع خدا را کم می شناسند . بعضی ها اصلاً نمی شناسند ، یه عده ای هم که می شناسند خیلی کم می شناسند برای همین هم دچار غفلت می شوند دچار گناه می شوند، دانستن و شناختن دو معقوله جدا از هم هستند ولی ما در جای همدیگر به کار می بریم فکر هم می کنیم که ادبیات مان صحیح است اما این طور نیست . همه ی مکتب های اعتقادی هر کدام برای صانع عالم تعریفی دارند همان طور که برای مقام پروردگاری هر زبانی به زبان خودش اسمی است در عربی می گوییم الله ، در فارسی می گوییم خدا . در زبان های مختلف برای خداوند نامی دارند حالا انگلیسی زبان است اگر خواست گوسفند بکشد به زبان انگلیسی بگوید به نام خدا می کشم، نگوید بسم الله الرحمّن الرحیّم قربانی اش اشکال دارد ؟ خیر . چرا ؟ مهم این است که خدا را بشناسد و بفهمد که به نام چه کسی دارد قربانی را می کشد . پس خداوند را با نام های مختلف می نامند. این بنده حقیر پروردگار با عقل کوچکم ، قلبم که از عقلم هم کوچک تر است خدا را این طوری می شناسم : ما دائما می گویم خدا بزرگ است ، خدا بر روی عرش است پس حتما یک جایی دارد جدا از جاهای ما ، ما این پایین پایین ها هستیم خدا آن بالا بالا ها است آنقدر از این ها به خوردم دادم خفه شدم خدایی که آن بالا بالا ها می نشیند من را می گذارد این پایین پایین ها، من نمی توانم دوستش داشته باشم نمی توانم با او مرتبط بشوم ،خیلی سال است با خودم در مورد این مسئله جنگ می کنم ولی جنگم در درونم است بیرون نیست که مردم فکر بکنند که می توانند از بنده ذره ی شک و شبه دریافت بکنند ، شک و شبه به مردم نمی دهم شک و شبه هم ندارم کله می زنم تا بفهمم بنده با خودم این طوری می گویم . می گویم در این عالم هستی هیچ ذره ی ریزی وجود ندارد از موجودات ،که در آن ذره خدا به ذات، با آن نباشد. می گوید: پس تو گفتی ما ذات خداوند را می شناسیم؟ بنده کی گفتم!؟ چرا دروغ در دهان من می گذاری! هیچ کس ذات خدا را در نمی یابد. اما اعتقاد دارم ذره ذره موجودات این جهان هستی کوچک ترین ذره شان به ذات، با خدا همراه هستند ، یا به ذات، خداوند بر آن ها است، خدا به همه ی این ذرات محیط است، به علمش به این ها محیط است پس خدا هم به ذات، هم به علمش، بر کل اشیاء در عالم هستی محیط است . بنده زبانم فارسی ساده عامیانه است .خدایی که من می شناسم ذره ی را در عالم پیدا نمی کنم که خدا به ذات ، با آن نباشد، یا با علمش بر آن محیط نباشد . خدای من این جوری است بنده ، خدا را این جوری می شناسم یک ذره فکر کنید به جمله ای که گفتم اگر به آن خوب فکر بکنید نفستان بند می آید، هیچ ذره ای از ذرات عالم هستی وجود ندارد که خدا به ذات با آن نباشد.
از خودمان شروع می کنم به اندام مان نگاه کنیم به همین بدنی که داریم ،که دائماً داریم تیمارش می کنیم به این ها نگاه کنیم ببینیم برای این که در انظار عمومی یک جلوه ویژه داشته باشد یا به گونه ی متفاوت از بقیه آدم ها قرار بگیرد چه زجرهایی را به این بدن تحمیل می کنید. آقا لباس می پوشد آنقدر تنگ است باور کنید که خط های پوستش را از روی لباس می توان دید بدن در فشار است ، خانم کفش پوشیده آنقدر پاشنه بلند که نمی شود مثل آدم راه رفت! چه اتفاقی می افتد به تمام ستون های بدن فشار وارد می شود از پاشنه پا ، پنجه پا ، وسط کف پا ، آن نرمه زیر پا ، بیا بالا مچ پا ، زانو ، تا کمر می آید تا مغز سر به تمام این ذرات فشار وارد می کند حالا اگر حرف بنده درست است خدا به ذات با همه ی این ذرات همراه است ، بنده با خدا داری چکار می کنی!؟ تنت نمی لرزد؟ وقتی بهشان می گویی، می گویند : که این جسم من است مال خودمه هر کاری که بخواهم می کنم اما غافل است نمی داند که خدا با این جسمی که اسماً مال تو هست ، با ذره ذره اش همراه است، به ذره ذره اش محیط است ، به ذات، با آن هست. دلیل دارد که این را می گویم چون به محض اینکه تو را ترک می کند تمام این ذرات بلا استفاده می شود دیگر هیچی ندارد. چی از تو رفت بیرون ؟ که تو 2 دقیقه قبل داشتی می دویدی و حرف می زدی یکهو نشستی و گفتی آخ، دیگر هیچ خبری نشد ازتو. با تو بود و تو را ترک کرد. حالا ببینید که این نقطه هایی را که ذره ذره اش خداوند به ذات با او همراه است برای جلوه گری های بی مورد چه کارش کردید ؟! تصورش مرا می لرزاند چنانکه بنده امروز می نوشتم چند ساعت طول کشیده تا من این ها را نوشتم ،چون هر بار قلم از دست بنده می افتاد نفسم می رفت جداً یکی دو دفعه احساس کردم الان بی هوش می شوم. ای وای بر من آن موقعی که لباس تنگ پوشیدم آن موقعی که نمی دانم فلان برنامه را روی بدن مان پیاده کردیم آن موقعی که.... تمام آن لحظه ها خدا با ما بوده است ما چه کار کردیم! حالا این بدن شما، بیرون از خودتان ببینید چکار می کنید همه ی آدم های دیگر، همه ی گیاه ها ، همه ی حیوانات، آب ها ، کوه ها ، سنگ ها ، همه ی این هایی که همه شان زنده هستند با تمام این ها شما چکار می کنید! و تا امروز چکار کردید ! تمام این ها خداوند به ذات بر آن ها محیط است علمش هم بر آن ها محیط است، همین چند دقیقه ی که گفتم اگر بخواهید تفکر کنید برای امروزتان بس است .
ای عزیز بدان خداوند بسی نزدیک است، خب پس چی دور است ! آدم . خدا نزدیک است آدمی دور است ،چون آدمی از قرب پروردگار از این نزدیکی پروردگار خبر ندارد و بی خبری اش سبب دوری اش می شود ، اعلی علیین و اسف السالفین در قرب پروردگار یکسان است می خواهی بپری بروی اعلی علیین ! اگر می توانی بپر، اما این اسف السالفین که درآن نشستی چکارش کردی که حالا تو می خواهی بروی اعلی علیین را آباد کنی. اعلی علیین و اسف السالفین نزد پروردگار در قرب پروردگار یکسان است ولی آدم تا از این قرب خبر دار نشود آن را درک نکند از آن بی بهره است .بی خودی هم به آن قسمت که به آن افتخار زیاد می کنید اسمش عقل است ننازید این عقل را زیاد بهش تکیه نکنید سوار عقلتان زیادی نشوید چون این مرکب مرکبی نیست که شما را همه جا ببرد تا بعضی جاها می رود. عقل، این قربی منظور نظر من است درک نمی کند، توجه می کنید امروز چی دارم می گویم ؟ اگر خوب به آنچه که خدمتتان عرض می کنم توجه کنید نفس هایتان بند می آید. بنده که پیام می دهم نفس در سینه ام حبس می شود. امروز خوب توجه کنید از چیزهایی حرف می زنم که نفس گیر است من خیلی وقت است بر روی این موضوع کار می کنم ریایی است که بسیار داخلش رفتم و شنا کردم در آمدم اما هنوز وقتی به آن فکر می کنم نفسم به شماره می افتد شما را نمی دانم ! حالا شاید برگردی بگویی :ای بابا این معانی را ما قبلاً هم شنیده ایم و خیلی جاها هم خوانده ایم راست می گویید ،ما هم خیلی راجع به آن حرف زدیم ولی درکش نکردید اگر درك كرده بوديد ،امروز گناه نمی کردید امروز كه اذان را پخش كردند ساكت مي شديد چون اصلاً نفس شما بند مي آمد اشهد ان لا الله الا الله به شما هر دقيقه يك خبر بزرگ مي دهد چه طور شد اين خبر بزرگ را نشنيديد با بغل دستي خود صحبت كرديد. خنديدید، با بچه ها بازي كرديد پس درك نكرديد. اين معاني را شنيديد ولي درك نكرديد.امروز زمان فهميدن و ارتباط برقرار كردن است.
خب قرب يعني چي ؟كلمه قرب يعني نزديكي . قرب داراي چهار مرتبه است عقل فقط به سه تااز اين مراتب مي تواند برسد و ارزيابي كند و بفهمد. قرب زماني ، قرب مكاني ، قرب صفتي . قرب زماني : مثلاً مي گوييم كه پيامبر خاتم ص به زمان ما نزديك تر است از حضرت مسيح (ع)است قابل فهم است . نيست؟پيامبر به ما نزديك تر است از لحاظ بعد زمان، فاصله زماني تا حضرت مسيح از فاصله زماني. قرب مكاني : مي گوييم ماه به زمين نزديك تر از خورشيد است قابل فهم است اينها را عقل مي فهمد.قرب صفتي : مي گويند بسياري از آدمها در قرون بعد از پيغمبر از لحاظ خصلت و خوي بسيار خودشان را به پيغمبر نزديك كردند با اينكه پيغمبر را نديده بودند درحالي كه صحابه هايی كنار پيغمبر بودند كه يك صدم سر سوزن هم به پيغمبر نزديك نشدند.از چي ؟ از صفات و خصلت ها.اين را قرب صفتي مي گويند.اين سه تا قرب را عقل مي فهمد.و مي تواند درك كند.اما يك قرب چهارم وجود دارد من با آن كار دارم اين سه تا تعريف بود شما هم كه ماشاءالله از من بسيار آگاه تر و عالم تر هستيد خيلي خوب اينها را مي فهميد.لازم نبود كه درس بدهيم.اما اينها را گفتيم كه به اين چهارمي دست پيدا كنيم.اين چهارمي را عقل اشاره مي كند ولي آن را نمي فهمد.چه كسي پس مي فهمد؟عارف صاحب بصيرت ، آگاه چنين كسي به اين قرب راه پيدا مي كند.اين قرب چي هست؟ وهو معکم اینما کنتم خداوند فرموده است او با شما بود هرجا كه شما بوديد. پس چرا فلان جا كه اين اتفاق افتاد من انقدر ترسيدم خيلي هم كه مي ترسم.قدرت مطلق جهان هستي با من بود آن وقت من باز هم ترسيدم. اين آن قرب است كه اين بودن خدا به ذات باخودمان را بفهميم اين از عهده هر كسي بر نمي آيد. اگر مي خواهيد به آن برسيد بايد حالا ، حالا ها اين جمله را تكرار كنيد.تا ملكه ذهن شما شود.بنوسيد بزنيد جلوي آينه هايتان به جاي اين عكس هاي خنده داري كه گاهاً به پاس اينكه خوشگل است به در و ديوار مي زنيد يك دانه از اينها كوچولو به در آشپزخانه يا روي يخچال خود بزنيد نوشتن و خواندن اين جمله يك ثانيه است اما فهميدن و يكي شدن با آن براي بعضي ها سالها طول مي كشد.بعضي ها هم اصلاً به آن نمي رسند.يادتان است جذبه را گفتم بعد مجذوب سالك گفتم بعد سالك مجذوب گفتم يادتان هست من گفتم سالك كسي هست كه تا آخر عمر خود مي رود همه كار هم مي كند اما به آن جذبه نهايي نمي رسد.اي عزيز براي خود و آرامش خود درياب كه قرب پروردگار با جمله عالم برابر است.با شما كه خيلي مومن هستي برابر است با آن كه صد در صد كافر است . مي فهميد؟شما كه خودتان را خيلي مومن مي دانيد قرب پروردگار با شما همان اندازه است با آن كسي كه كفر مي ورزد.اين جمله كه عالمي است فقط در يك جا مي شود معني كرد حواس ها با من است؟فقط در يك جا مي شود معني كرد و در يك جا مي شود فهميد .كجا؟ در ُطور ولايت .ُطور يعني چگونگي ، حالت ، نوع ، حد ، اندازه. در اين وادي ولايت فقط اين را مي شود فهميد.از تنگناي زمان و مكان بايد بيرون برويد تا اين را بتوانيد بفهميد.خوب براي بيرون رفتن اين چي ؟اين هم در بحث ُطور ولايت است. اگر در آن وارد نشويد نمي توانيد. آدمي تا از زمان و مكان بيرون نرود به ازل متصل نمي شود.امروز اين مطلب را مي نوشتم دلم مي خواست داد بزنم. بروم بيابان يك جايي كه بتوانم هر چقدر دلم مي خواست جيغ بزنم یا بروم امامزاده، ولي حيف كه امروز کلاس داشتم.
پروردگار عالم در سوره مباركه الرحمن آيه 33 مي فرمايند:" يَا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَالْإِنسِ إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَن تَنفُذُوا مِنْ أَقْطَارِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ فَانفُذُوا ۚ لَا تَنفُذُونَ إِلَّا بِسُلْطَانٍ " اي گروه جن و انس اگر توانستيد از مرزهاي آسمانها و زمين بگذريد پس بگذريد ولي نتوانيد گذشت مگر با داشتن قدرتي. من هميشه دنبال اين قدرت مي گشتم اين قدرت چي هست؟اين قدرت از كجا مي آيد كه مي تواند اين اجازه را به من بدهد از مرز آسمان و زمين بگذرم؟اصلاً مرز آسمان و زمين كجاست؟مي دانيد چقدر سوره الرحمن خواندم؟حساب آن ديگر دستم نيست.و هميشه آن را پرسيدم بارها پرسيدم كه من از كجا بدانم اين مرز آسمان و زمين كجاست؟و آن قدرتي كه با آن مي شود از اين مرز رد شد آن قدرت چيست؟مرز آسمان و زمين بيرون رفتن از تنگناي زمان و پليدي مكان است . پليدي را كه مي گويم فوري به اين نرويد كه حتماً مكان كثيف و آلوده است . نه اصلاً بحث اين نيست.مكان قيد مي آورد به همين دليل به آن پليد مي گوييم.چون شما را در خودش نگه مي دارد.زمان تنگنايي است كه اين طوري مي پرد.اما مي توانيد از آن رد شويد؟نمي دانم.خط وابستگي از زمان و مكان است.و قدرتي است كه صحبت آن را مي كند ،خداوند در سوره الرحمن گذشتن از اين دوتا است.خوب اين به ولايت چه ربطي دارد؟حالا مي گويم اين اتفاق نمي افتد بدون ولايت محال است حالا بگوييد چرا‌؟ولايت همان ريسمانهاي الهي آماده است كه آمده پايين.مگر قرآن نگفته ، مي گويد ريسمان هاي الهي آويزان است چنگ بزنيد به آنها و بالا بيایید.شما تا حالا از آسمان ريسمان ديديد كه بياید پايين؟از آسمان ها جز برف و باران چيز ديگري نديده ايم پايين بيايد.آن هم ريسماني نمي آيد، پراكنده مي آيد.ولايت همان ريسمان هاي آماده الهي است كه در دسترس بشر قرار مي گيرد تا به آن چنگ بزند و از اين پهنه عبور كند.اينجا براي دل خودم نوشته ام خدايا چقدر اين حقايق عظيم است الان دارد پشتم مي لرزد به خدا صبح پشتم مي لرزيد همه عمرم را يا علي گفتم چرا يا علي ها را نفهميدم و گفتم . همان اولي را اگر فهميده بودم گفته بودم الان كجا بودم.مادر من به من آموخت اگر زمين نشستي و مي خواهي بلند شوي يا علي بگو.اگر ايستادي و مي خواهي راه بيفتي يا علي بگو. من به بچه هاي خودم هم همين را ياد دادم . با هر زباني ياعلي بگو.گفتم اما تا اين سن و تا اين روز اين طوري آن را درك نكرده بودم .خودم را مي گويم، شما را نمي دانم . گفتم خدايا چقدر دوستت دارم ، چقدر علي تو را دوست دارم خدايا همه را به عشق تو دوست دارم . ما مسلمانان شيعه همه عمرمان امامان معصوم خود را دوست داشتيم به قول يكي از دوستان که مي گفت: طرف يك چيزي مي گويد اما وقتي كه محرم مي رسد در دسته سينه زن حسيني هم ديده مي شود.آن بنده خدا نمي فهمد فطرت و عشق دروني اورا مي برد.اما او به اين آگاه نيست.ما همه عمرمان امامان معصوم خود را دوست داشتيم و از ديدگاه خيلي از آدم ها مورد پرسش قرار گرفتيم مورد طعنه قرار گرفتيم و خيلي وقت ها هم نتوانستيم پاسخ آنها را بدهيم. چرا نتوانستیم كه پاسخ بدهيم؟چون صانع هستي را ،خداوند را آنگونه كه بايد بشناسيم نمي شناسيم.وقتي خدا را نمي شناسيم ارتباط معصومين با خدا را مي توانيم بشناسيم؟من امروز درك كردم چرا حسين بن علي چرا حسن بن علي چرا علي بن موسي الرضا و چرا..... اينها را آنقدر دوست دارم چون پروردگار عالم به ذات با آنهاست ،حواس ها با من است ؟خدا به ذات با آنهاست.خب خدا به ذات با من هم هست با اين هم هست با آن هم هست يك ذره فرق مي كند بگذاريد بگويم چرا فرق مي كند ؟خداي عالم به ذات با اين معصومين است در ذره ذره وجودشان با آنها است.براي همين هم آنها نامیرا هستند از طرف ديگر وجود آنها پاك و معصوم است وجود پاك و معصوم شفافيت آب زلال را دارد و نور پاك وجود پروردگار را دارد.آن ذرات در اين وجود شفاف و نوراني قشنگ تر رويت مي شود.زيباتر حس مي شود.براي همين دوستشان دارم براي همين دست به سوي دامنشان دراز مي كنم.تا از این ریسمان پاک وپر از نور به خدا برسم ،چقدر زیباست کلام گوهر باری که بارها سر لوحه کلاس معرفتمان داشتیم :
من عرف نفسه فقد عرف ربه . چقدر هم راجع به آن بحث کردیم و چقدر در موردش حرف زدیم .امروز برای من این کلام از پس نقاب اسرارگونه اش یک مقدار خارج شد . با این اصل که پرودگار به ذات، با همه موجودات است ارتباط برقرار کردم ، پس اگر بتوانم نفسی را که خداوند او را در خودش دارد بشناسم ، خب دیگر به خدا رسیده ام . اگر بتوانم این را بشناسم خب دیگر به خدا رسیده ام . برای امروز کافی است . کارم در این زمینه تمام نشده است . حالاحالاها کار دارم . باشد . در این باب اگر عمر و توفیق باشد در جلسات بعد بازهم صحبت خواهیم کرد. ولی حرفمان تمام نشده است . پس تو را به خدا به نکته ای که امروز اشاره کردم با دقت نگاه کنید .
صحبت از جمع : چون از حضرت امیر المومنین (ع) اسم بردید و آن نکته ی اصلی بحث امروزتان این بود که فرمودید خداوند در ذات با همه ی اشیاء هست و با هر شیئی هم با تک تک ذراتش هست فقط خواستم رفرنس آن را بگویم : خطبه ی اول نهج البلاغه که معروف به خطبه ی توحیدی است . جمله ی آن را هم عرض کنم ، وقتی امیرالمومنین حضرت حق را توصیف می کنند می فرمایند : مع کل شیء لا بمقاربه . یعنی با همه ی اشیاء هستند .
استاد : می دانید ما چقدر نهج البلاغه خوانده ایم . چقدر این جمله را خوانده ایم . اما ، من خودم را می گویم شما را نمی دانم شاید شما از من پیش هستید من نمی دانم ، انشاء الله که شما از من پیش هستید ، من دارم به شما درس پس می دهم ولی تا امروز اینجوری نخورده بودم این را . اینجوری با جانم یکی نشده بود . امروز گفتم خدایا من را ببخش . یک روزی از دست یک نفر بسیار عصبانی شدم ، خیلی آزارم داد ، خیلی اذیتم کرد . دست به دعا برداشتم و گفتم خدایا بدترینی که به بدترین هایت می دهی به او بده . چون خیلی آزارم داده است . امروز گفتم خدایا غلط کردم . من نادان بودم ، تو که می دانی من نادان بودم ، تو که می دانی من نفهمیدم و گفتم . اگر می فهمیدم آن موقع هم نمی گفتم . من را ببخش . شما می خواهید چه کار کنید ؟ خب بگوئید. حرفتان را بزنید . اضافه نگوئید . شما اضافه می گوئید . اضافه گوئی نکنید . حرفتان را بزنید .دردتان را بگوئید . ولی یادتان باشد که خداوند با ذره ، ذره ، ذره ی این عالم هستی همراه است . به چی؟ به ذات .به ذات با همه ی آنها هست . وای خدایا . من دیگر می ترسم . من دیگر می ترسم . چه کار کنم ؟ کافر ، کافر است ، باشد . حرفت را بزن . کلام مثبت و متین و زیبایت را بیان کن و برو ، بیشتر از آن کار نداشته باش . برخوردتان را با آدم ها دقت کنید . این یک جمله برای امروزمان کافی است . اگر توانستی هضمش کنی و قورتش بدهی و با آن یکی شوی آن وقت آغاز جذبه است . مگر نمی خواهی مجذوب شوی ؟ همه کشته مرده ی مجذوب شدن هستند . همه می دوند تا مجذوب شوند . استاد شما چه می گویی ؟ شما چکار می کنی ؟ هیچ کاری نمی کنم . من صلوات می فرستم ، نماز یومیه ام را می خوانم . الهی صدهزار مرتبه شکر آنقدر هم کار خیریه روی گرده ام سنگین است ، دیگرازمستحباتم هم جا می مانم . من کار خاصی نمی کنم . اما خیلی فکر می کنم . خیلی زیاد فکر می کنم و وقتی مثل امروز می فهمم که اشتباه کردم به معذرت خواهی می افتم . شما هم این کار را می کنید ؟ یا هنوز سربزرگی ؟ خب بابا در رابطه ات اشتباه کردی . بگو من اشتباه کردم . طرف مقابلت پررو می شود ؟ عیب ندارد . بگذار پررو شود . چون اگر که پررو شود سرش را می زنند به دیوار، عوضش از پررویی اش کم می شود . ولی بگو اشتباه کردم . بگو معذرت می خواهم . خدایا من اشتباه کردم . ای بنده های خدا ، خدا با شماست . ذره ذره ی شما ، خدا باشماست . با این خدایی که در ذره ذره ی وجودتان است دارید چکار می کنید ؟ چطوری باهاش رفتار می کنید ؟ اصلاً تو کی هستی ؟ آن نفسی که به اسم تو است خدا با ذره ذره اش است . داری با آن چکار می کنی ؟ آن دوچشم پراسرار تو ، آن دو عدسی زیبای چشمت ، آن مردمک چشم تو به آن ریزی که می نگرد با این وسعت ، شعاع عدسی اش اینقدر باز است ، واید دوربین چشمت اینقدر باز است ، همان موقع که تو داری نگاه می کنی خدا هم نگاه می کند . وای ، چی میبینی تو ؟ به چی داشتی نگاه می کردی ؟ برو یه جایی چیزهای بد را نگاه کن که خدا نباشد . اگر نباشد حق تو است . مال تو است . برو نگاه کن . ولی اول جایش را پیدا کن . آخ . سوختم امروز. امروز از صبح تا حالا سوختم . می گویم به خدا قسم اگر امروز نمی خواستم کلاس بیایم ، از خانه می زدم بیرون ، . نه شاید اصلاً امامزاده ها هم نمی رفتم ، می رفتم یک جایی که خیلی باز باشد . آنجا بایستم و تا جان دارم داد بزنم . داد بزنم و فقط داد بزنم . نه غصه دارم . نه غم دارم . نه استرس دارم . نه نگرانم . نه کم دارم . اما امروز می دانم یک چیز بزرگ کم دارم . همه ی سال هایی که گذراندم و خدا را نشناختم کم دارم . همش از مشتم رفت . همش از دستم رفت . پارسال که از مکه آمدم به شما گفتم که فکر می کردم خدا را می شناسم ولی امسال که مکه رفتم و آمدم تازه فهمیدم که تا حالا خدا را نمی شناختم . امروز به سرم زدم و گفتم :امروز دوباره فهمیدم تا امروز خدا را نمی شناختم . تا کی نشناختن من ادامه پیدا خواهد کرد ؟ مال من نیست ؟ من از زبان شما دارم حرف می زنم . از طرف تک تک شما دارم می گویم . دردتان را اینجا دارم می گویم . تا کی نشناختنم ادامه پیدا خواهد کرد و کی خواهم شناخت ؟ کی ؟ دلم برای خودم سوخت . برای شما هم دلم می سوزد . برای خودم هم دلم می سوزد . جمعه اول ذی الحجه است .اول ذیحجه آنهایی که مدینه اول بودند و آنهایی که مدینه دوم بودند ، از اول ذی الحجه باید یواش یواش در مکه حضور پیدا کنند که اعمال حج عمره از حج تمتع را آغاز کنند . حاضر شدید ؟ احرام هایتان را دوختید ؟ احرام هایتان را پوشیدید ؟ می خواهیم برویم . می خواهیم ما محرم بشویم . می خواهیم لبیک بگوئیم . یادتان هست راجع به لبیک چه گفتم ؟ گفتگوی حضرت موسی با پروردگار را به خاطر نمی آورید ؟ فرمود : پروردگارا تو به من این همه مقام ، این همه شرافت و بزرگی دادی آیا به کسی بالاتر از من دادی ؟ خداوند فرمود : بله . یادتان نیست ؟ گفتیم و گفتیم و گفتیم و گفتیم تا رسید به امت آقا رسول الله فرمود این از امت تو بالاتر است . گفت : چرا؟ می شود من این ها را ببینم ؟ خداوند فرمود : در دنیا نمی توانی در آن جهان بعداً می بینی . ولی می توانی صدایشان را بشنوی . بعد امت پیغمبر را صدا زدند ، همه با هم گفتند . لبیک اللهم لبیک لبیک لا شریک لک لبیک ان الحمد و النعمه لک و الملک لا شریک لک لبیک من بگویم تا شما دوباره به خاطر بیاورید ؟ من که یکبار گفتم . کجا بردید انداختید ؟ مگر نمی رسد اول ذی الحجه ؟ مگر نمی خواهید بروید حج ؟ کجا هستید ؟ تو را به خدا به هوش بیائید . محض رضای خدا بیدار شوید . من خسته شدم اینقدر صدایتان کردم . من می خواهم با شما به حج بروم . گناه کردم . گناه من دوست داشتن است ، بد کردم ؟ شما را دوست دارم . می خواهم با شما به حج بروم . می خواهم وقتی لبیک می گویم صدای من در لبیک های شما گم شود . پس چرا خوابیدید ؟کلام امروز را با نثار صلواتی برای شادی معصومین درگاه حق، که یک به یک تجلی گرعظمت حق هستند تجلی گر نور، قدرت وبزرگی پروردگار هستند به پایان می بریم.

 

نوشتن دیدگاه





تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید