منو

دوشنبه, 19 آذر 1397 - Mon 12 10 2018

A+ A A-

نگاهی دوباره به مسیر معرفت بخش یازدهم

 بسم‌الله الرحمن الرحيم

جلسه سه شنبه پيش آخرين كلام اين بود من عرف نفسه فقد عرفه ربه ما با اين كلام خيلي عظيم ،آشنا هستيم.بسيار هم گفتيم وبسیار هم شنيديم.براي ديگران هم بيان كرديم.اما في الواقع با مفهوم دقیق آن آشنا نبوديم.يا به عبارتي ديگر ارتباط برقرار نكرديم.براي همين هم الان هنوز اينجا هستيم.و گرنه اصلاً نيازي به كلاس معرفت نداشتيم.صحبت امروز را مي خواهم با يك مثال شروع كنم . خوب به مثال دقت كنيد.امروز بيشتر حرفم روي مثالها است .يك كاسه پر از خاك در نظر بگيريد. يك كاسه داريم لب به لب پر از خاك است. اگر يك مقدار ديگر اضافه كنيم خاكها بيرون مي ريزد.پر است.دیگر جايي براي خاك اضافه وجود ندارد.حالا به اين ظرف پر از خاك آب مي ريزيم.چه اتفاقي مي افتد؟در كاسه اي كه جا براي خاك نيست آب را پذيرا مي شود.در ميان خود پذيرا مي شود. وقتي آب مي ريزيم طبيعتاً در ميان آب و خاك يك فضايي هم هوا وجود دارد.مي توانيم بگوييم نيست؟حتماً هست.حالا اگر يك شعله آتش به اين آب و خاك بگيريم چه اتفاقي مي افتد؟براي آن شعله و براي آن حرارت ، براي آن نور در آن خاك جا وجود دارد. هيچ چيز عجيبي نيست.خاك، آب، هوا وآتش اگر به آنها به ترتيب نگاه كنيم و براي آنها درجه بندي لطافت قائل شويم خاك كمترين درجه را مي گيرد و آتش بالاترين درجه لطافت به خود تعلق مي كند.يا به عبارت ديگر بگوييم خاك غليظ ترين و آتش لطيف ترين حالت است.در اين جهان هميشه لطيف به غليظ محيط است . خاك بود، آب بود ،هوا بود، آتش بود.لطيف ترين هميشه بر غليظ ترين حاكم است.مثلاً جايي كه آتش است هوا نمي تواند باشد.جايي كه هوا هست آنجا آب نمي تواند نفوذ داشته باشد. حالا از آن طرف بر مي گرديم.بگذاريد يك جور ديگر بگوييم.اگر ظرف خاك را درنظر بگيريم هيچ ذره اي در ان ظرف خاك نيست كه آب با آن همراه نباشد.و آب به آن محيط نباشد. آب را ريختيم اين طوري شد. و هيچ ذره اي از آن خاك وجود ندارد كه هوا با آن نباشد. و به آن محيط نباشد. و هيچ ذره اي از آب و خاك و هوا نيست كه آتش به آن محيط نباشد. هر چهار تا با هم هستند.در معيت همديگر قرار دارند. اما هركدام در مكان خود هستند. جالب اينجا است. چرا اين اتفاق مي افتد؟چون غليظ به مكان لطيف نمي تواند وارد شود. چون مكان لطيف تر نمي تواند باشد. مثلاً اگر كسي دست خود را در آب كند ، دست آن تر مي شود ؟ولي دست آن نمي سوزد. اگر دست خود را در آتش كند ، دست آن مي سوزد. اما تر نمي شود.حالا اگر دست خود را در آب جوش كند چه مي شود ؟هم تر مي شود و هم مي سوزد. معيت آب و آتش را با هم نشان مي دهد.اما هركدام از آنها مكان مخصوص به خود را دارند. لطيف در مكان ضخيم هميشه محيط است.اما جاي ضخيم راتنگ نمي كند.اگر يك شمع را به اتاق تاريك بياورند ، اتاق تاريك را چه كار مي كند؟روشن مي كند.اما جاي هواي آن اتاق را تنگ نمي كند. لازم نيست كه هوا را از اتاق بيرون كنيم.تا نور شمع آنجا پراكنده شود و آن جا را روشن كند. هوا در مكان خود است و نور جاي هوا را تنگ نمي كند.اين خلاصه اي بود با وجود اينكه خاك ، آب و هوا و آتش هر چهارتا در مكان در جهت و در تقسيم نمودن آنها باهم هستند و متعلق به عالم ماده هستند اما مثالي بود تا ما بتوانيم حرف امروز را بزنيم.
روح آدم با جسم آدم است .آن مثال را زدم اينجا می خواهم حرف بزنم.روح آدم با جسم آدم است نه در جسم آدم. با همديگر همراهي مي كنند. هيچ ذره اي از جسم وجود ندارد كه روح به ذات با آن نباشد.و به آن ذره محيط نباشد.از آن ذره بي خبر نباشد. با وجود اينكه جسم در مكان خود قرار دارد. و روح در مقام خود قرار دارد. جسم به مقام روح نمي تواند برسد. و در مقام روح نمي تواند قرار بگيرد. چون جسم غليظ است اگر از جسم يك عضوي را ببرند آپانديس طرف را در مي آورند ، مشكل سرطان در يك جايي از بدن دارد آن عضو را از بدن خارج مي كنند، دست كسي مشكل دارد آن را مي برند ، پاي ان مشكل دارد آن را مي برند.و....چون روح انسان در معيت بدن مي باشد اين عضو هم كه بريده مي شود نقصاني بوجود نمي آيد.چون روح داخل جسم ، خارج جسم ، منفصل جسم ، متصل جسم و از اين قصه ها نيست.پس روح با جسم است بايد اين را بفهميم.اگر نفهميم در وادي من عرف نفسه فقط عرفه ربه نمی توانیم قدم بزنیم.
روح انسان بسيار لطيف است اما هيچ نسبتي ندارد به لطافت ذات اقدس پروردگار.روح انسان بسيار لطيف است نسبت به جسم. ولي ذات پروردگار لطيف لطيف لطیف لطیف لطیف است چرا؟روح شما با شما است با آن هست ؟ با آن يكي ديگر هم هست؟نيست.چيزي كه بين شما را پر مي كند چيست ؟ذات خدا است.چون از آن هم لطيف تر است.هيچ يك از موجودات ،ذات اقدس پروردگار را نمي توانند دچار نقصان كنند.همان طوري كه اگر دست من را ببرند روح من دچار نقصان نمي شود.اگر من بنده خاکی افتتضاح يك جورايي باشم نقصاني در ذات پروردگار بوجود نمي آورم.هيچ چيزي حجاب ذات پروردگار را نمي تواند باشد.چون غليظ به لطيف نمي تواند احاطه پيدا كند. اما اين را مي فهميم هر چيزي كه لطیف تر است ، محیط تر است پس آگاهی آن بیشتر است .هر چیزی که لطیف تر است محیط تر است وقتی محيط تر است فضای بیشتری را می بیند.پس آگاهی آن بیشتر است.ذات اقدس الهی لطیف حقیقی دانای حقیقی است .چرا؟ چون لطیف لطیف،لطیف لطیف لطیف.تا نفس من کار می کند لطیف است.و چون لطیف است پس دانای دانای دانای دانای دانا است ،خوب این چیزها را گفتم که ببینم فهمیدید هو الطیف الخبیر یعنی چی ؟چقدر به جان آدم می نشیند. هو الطیف الخبیر، چقدر خوشمزه است.آن را حس کردید.تازه این را که حس می کنید یک سر سوزن است.حالا ما بقی آن مانده است .آنهایی که نفهمیدند چه طور باید به پیغمبر ایمان بیاورند نمی دانم کجا هستند؟آنهایی که خدا را ندارند نمی دانم کجا هستند؟نمی خواهم بدانم کجا هستند.
در قرآن می خوانیم پروردگار فرموده اند :از رگ گردن به شما نزدیک تر هستم.آن خدا آن لطیف ، لطیف لطیف می گوید از رگ گردن به شما نزدیک تر هستم .جمله خیلی عظیمی است اما افسوس که مردم دور دور دور افتاده اند.همه شبانه روز فریاد می کنند ناله می کنند، خدا را طلب می کنند.اما نمی دانند که خدا حاضر است.حاجت به داد زدن نیست . خدا حاضر است چرا داد می زنید؟ چرا فریاد می زنید؟خداوند از بعضی دور و به بعضی نزدیک نیست.با همه هست.همه موجودات در قرب و نزدیکی با او برابر هستند.از اعلی علیین تا اسفل سافلین ، همه در قرب او یکسان هستند.دوری و نزدیکی نسبت به علم و جهل ما سنجش می شود. آن که عالم تر است نزدیک تر است.و گرنه هیچ ذره ای از موجودات نیست که خدا به ذات با آن نباشد.برآن محیط نباشد.و از آن آگاه نباشد. همین چند تا جمله خوراک یک هفته است.بروید آنها را قشنگ بجوید، مزه کنید ببینید برای دعای عرفه که تشریف می آورید حاضر هستید.آماده هستید . حس کردید ، درک کردید. و برای روز عید قربان ار نفس های خود چند تا آماده کردید برای قربانی کردن.من پول های شما را می گیرم و قربانی می کنم. نفس شما را که نمی گیرم قربانی کنم. نفس ها را خودتان باید قربانی کنید.ببینم چندتا قربانی حاضر کرده اید. برای روز عید قربان سر ببرید در درگاه حق.از این نفس های نازنینی که شما را هر دم به سویی می برد.این بود کلام من با شما.

 

 

 

نوشتن دیدگاه





تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید