منو

دوشنبه, 04 تیر 1397 - Mon 06 25 2018

A+ A A-

نگاهی دوباره به مسیر معرفت بخش دوازدهم

 بسم الله الرحمن الرحيم

در جلسات قبل در بحث قرب پروردگار بودیم ، نمی دانم در موردش تفکر کردید؟ بحث کوچک وساده ای نیست ، شما به عنوان یک سخنرانی به آن نگاه نکنید . شما باید اینقدر اینها را بشنوید تا با تک تک سلولهای بدن شما مطلب عجین شود. اگر عجین نشود باز هم همان هستید که قبلا بودید بهر حال هیچ چیزی به اندازه تفکر نجات بخش شما نیست تفکر در این زمینه شما را هر لحظه می تواند به جلو تکان بدهد به شرطی که تفکر نکنید یک چیز هایی ببینم و برای دیگران تعریف کنم ،اصلا قرار نیست چیزی ببینید بالعکس آنهایی که به دنبال دیدن یک چیزی هستند بالاخره از شیاطین انس وجن نصیبشان میکنند . شما تفکر کنید برای اینکه هر لحظه آن فاصله ای که بین خودتان وخدا ایجاد کردید کوتاهتر شود چون فاصله را ما ایجاد می کنیم خدا بین خودش و ما هیچ فاصله ای قرار نداده در تک تک ذرات بدن ما خدا با ماست.من آنچه وظیفه بر عهده دارم انجام می دهم . و شما مختارید که چه کار می خواهید بکنید . هر جلسه رئوس مطالبی که بیان می کنیم یادداشت کنید . تا جلسه بعد روی آن کار کنید . روی آن فکر کنید . که اگر در طول ایام هفته نکته به نکته حرکت مفیدی انجام ندهید و در خودتان اینها را محقق نکنید، یه خرده که بگذرد روی هم تلنبار می شود عین درس خواندن مدرسه . اگر یک ترمی از همان روزهای اول کاررا انجام ندادید و محول کردید به روزهای آخر ،روزهای آخربه پیسی خوردید . بله با هوش بودید . با استعداد بودید طی کردید ولی با چه فلاکتی . آرامش خاطر نبود تمام هم که شد از جلسه امتحان که آمدید بیرون یک ساعت بعد تمامش پرید . چرا ؟ چون چیزی که با عجله بیاید با عجله هم می رود . اما چیزی که در زمان طولانی و با تعمق به وجود آید به این سادگی از بین نمی رود . پس حواستان را جمع کنید . به دفعات بعد نگذارید بماند این هفته عروسی داشتیم . این هفته مهمان داشتم . شما همیشه لحظاتی داریدظرف می شویید ، غذا می پزید ،آقایون رانندگی می کنند . لحظات بسیار خوبی است برای تعمق کردن و تفکر کردن در زمینه های مختلف . به هر حال خودتان می دانید .
امروز می خواهم در مورد آدمها و بحث اعتقادی آنها بگویم . این خیلی مهم است . چون شما باید یواش یواش جایتان را پیدا کنید . ببینید شما در کدام رده هستید .یادتان است گفتم نشانه های اهل طریقت ، نشانه های اهل حقیقت . و اینها را در سطح زندگی عادی بحث کردم . یعنی سعی کردم در زندگی عادی شما این نشانه ها را نشان بدهم . که ببینیم کدام آنها را داریم . کسانی که این نشانه ها را ننوشتند و بهش فکر نکردند و پیدا نکردند که چندتای آنها را دارند و چندتای آنها را ندارند و برای نداشته هاشون ندویدند . و برای تقویت داشته هاشون کاری نکردند معطلند .
حالا می گویم آدمها بر اساس اعتقادشان چند دسته هستند . اعتقاد در چی ؟ در معرفت خداوند بزرگ . چون آدمها در معرفت خداوند و در شناخت خداوند با هم متفاوتند . حتی برای رسیدن به خداوند هم متفاوت راه پیدا می کنند و حرکت می کنند . درسته که در نهایت یکی است اما فی الواقع متفاوت است . دسته ای اهل تقلیدند . دسته ای اهل استدلالند . اما دسته ای اهل کشفند . حالا ببینیم اینها هر کدام چه شکلیند . ما چقدر به یکی از این دسته ها نزدیک هستیم .
دسته اول: اهل اعتقاد اهل تقلید ،کسانی هستند که به دلشان تصدیق می کنند و به زبانشان اقرار می کنند که خدا یکی است . هم قلبا باور دارند و هم زبانا اقرار می کنند . که خدا یکی است . اینها می گویند خدا یکی است و قدیم است . اول و آخر هم ندارد . حد و نهایتی هم برای خدا متصور نیستند . می گویند شریک ندارد . مثل و مانند ندارد . قابل تغییر و تبدیل و قابل فنا و عدم و این قصه ها نیست . می گویند خداوند قابل تجزی یعنی مجزا کردن و تکه تکه کردن و تقسیم کردن هم نیست . در مکان و زمان و در جهت های مختلف هم یا صاحب یک جهت هم نمی گنجدو نیست . به صفات نیکو به اصطلاح موصوف است و از صفات زشت و نازیبا کاملا مبرا است . می گویند حی است و عالم است و قادر است و سمیع است و بصیر است و متکلم است و..... این خوب است . اینها که حرفهای بدی نیست . فی الواقع درست هم هست . اما این طایفه اعتقاد خود را از راه شنیدن کسب کرده است . آمده اینجا نشسته است و می گوید که خانم فلانی گفته که خدا یکی است و مثل و مانندی هم ندارد . رفته فلان مسجد نشسته و آقای پیش نماز گفته که خدا یکی است و مثل و مانندی هم ندارد . در کلاس درس مدرسه یا دانشگاه یا کلاس درس اخلاق یا کلاس درس حوزه . اینها اعتقادشان به واسطه شنیدن است . شنیدند و قبول کردند . با این که فقط شنیدند گفتند که قبول است . دنبال دلیل و برهانی نگشته اند . یا کشف و شهودی در این زمینه هم نداشته اند . این دسته در درگاه حق از طایفه مسلمین هستند . هیچ شکی در آن نیست که اینها مورد پذیرش پروردگار هم هستند . این دسته از ویژگی هایش این است که ریاضت های سخت و عبادت های بسیاری می کند یعنی هر چه که می شنود سعی و کوشش می کند که همان را انجام دهد . ماه فلان ده روز روزه بگیری ثواب فلان را دارد . ده روز را عینا می گیرد و می گوید یک ده روز دیگر هم بگیرم که مبادا جا بمانم .در این طایفه که اعتقاداتشان را می شنوند و بدون دلیل و برهان و کشف و شهود باور می کنند و پذیرش می کنند سعی و کوشش رنگ و لعابی دارد نمازهای نافله می خوانند و نمازهای شب می خوانند .همه اینها خوب است. و ما آن را رد نمی کنیم ،در اینها سعی و کوشش رنگ و لعابی تندی دارد . نماد بالایی دارد . اما رضا و تسلیم رنگ کمرنگی دارد . چون نماز شبش ترک نشده حالا شکم درد کرده و می گوید خدایا مگر من بد کردم . من همه نماز شبهایم را خواندم . این همه مومن ها را دعا کردم . آقای فلانی خانم فلانی در نماز شبهایم شما را دعا کردم . طلب مغفرت کردم . چرا برای من دعا نمی کنید . رضا و تسلیم کم رنگ است . هر کاری که در ظاهر می شود انجام داد اینها بسیار انجام می دهند . مثلا روزه گرفتن . تمام ماه شعبان را روزه می گیرد . ماه رجب راروزه می گیرد .و می چسباند به ماه رمضان .به این روزه ها افتخار هم می کند . اجرش هم محفوظ است . منهم قبول دارم . اما این قدر که به ظاهر کار توجه دارد و اصرار دارد به باطن روزه توجهی ندارد . تعمقی به باطن روزه ندارد . تعمق کردن در باطن اعمال رنگی زیاد برایشان ندارد . خداوند را عالم و قادر می داند اما این صفات خدا را محیط بر جهان نمی داند . می گویدکه خداوند قدرتش بی انتهاست . حالا که قدرتش بی انتهاست و تو مشکل داری چرا به این قدرت بی انتها وصل نمی شوی . چرا از آقای فلانی کمک می گیری ؟ خداوند را به این صفات بزرگ و اعظم می شناسد و قبول دارد اما خدا را با این صفات محیط بر عالم هستی نمی داند . سعی و کوشش خود را خیلی معتبر تر می داند . من هرجایی که گیر می افتم هر جایی که سختم می شود می گویم خدایا من بنده توام . تو یاددادی زرنگ باشم . من مثلا چهارده هزارتا نوزده هزارتا ،صدو بیست و چهار هزارتا صلوات دعای اجابت شده انجام می دهم .می گویم
چون من ضعیفم و بیشتر از این قدرتی ندارم . به حرمت این دعایی که نمی توانی به آن بگویی نه، این مطلب را به سرپنجه عنایتت باز بفرما . خداوند نمی تواند به صلوات ما نه بگوید . شما چیز بزرگی ازش می خواهید و او دوست دارد این دعای ما را . چون دوست دارد نه نمی گوید. اما اینهایی که بر اساس تقلیدند سعی و کوشش خود را معتبر می دانند از اول بلوار جمکران به سمت مسجد کفشهایش را در میاورد و پابرهنه می رود . می گوید این معتبر است . کفش هایش را در می آورد و پابرهنه از کوه خضر در این خاک و سنگ می رود بالا . اما به باطن مسائل توجهی ندارد . تورا خدا پابرهنه نخواست به بالا بیایی .همین قدر که باور کنی جز او هیچ موجودیتی در جهان نیست که قادر و توانا باشد کفایت می کند . به همین دلیل این ها از مرحله حس رد نشدند . در حس هستند .به همین دلیل غم معاش دارند . اندوه رزق دارند . و این اندوه برایشان در مقام خیلی بالایی قرار دارد . حرص و بخلشان هم همین طور است . اعتقاد به حرف ستاره شناس و حرف پزشک هم برایشان در همین مقام است . این است اعتقاد اهل تقلید . بیشتر اهل عالم هم به این اعتقاد دارند .
دسته دوم : اعتقاد اهل استدلال . اهل استدلال به زبان یگانگی خداوند را اقرار می کنند . به یقین می دانند که عالم را صانعی هست . و آن صانع یکی است دو تا نیست . اول و آخر ندارد . حد و نهایت ندارد . مثل و شریک ندارد . تغییر و تبدیل ندارد . فنا و عدم نمی پذیرد . قابل تجزی و تقسیم هم نیست . در مکان و زمان هم نمی گنجد . یک نوری است نامحدود و بحری است بی کران . همه را باور دارد . و به همه اینها با استدلال می رسد . و می گوید خدا عالم است و حی و قادر است و سمیع و بصیر و متکلم . و تمام این اعتقاداتش را به واسطه عقلش به دست می آورد . در این طایفه بر خلاف طایفه قبلی رضا و تسلیم رنگ خیلی بالایی دارد . چون عقل آمده استدلال کرده و می گوید خوب این گردونه است تو که به بیرون راهی نداری .پس قبول کن بنشین سر جایت . بگو راضیم من تسلیمم . خدایا من تسلیمم . در این طایفه رضا و تسلیم رنگ بالایی دارد. عوضش سعی و کوشش نسبت به آن طایفه قبلی کم رنگ است . مثل آنها پررنگ نیست . این طایفه به نور عقل و دلایل کافی و یقینی خدا را شناختند . چون شناختند علم و قدرت خدا را بر موجودات عالم محیط دیدند . موجودات را در مقابل این قدرت عاجز و در چنگه پروردگار دیدند . یعنی سبب و مسبب را عاجز و مقهور حضرت حق دانستند . اینها به چه چیزی رسیدند . به مسبب الاسباب . مسبب الاسباب را محیط دیدند به کل اشیا .دانا به همه چیز و توانا به همه کار یافتند . وقتی به این نقطه رسیدند راضی و تسلیم شدند . دیگر بر سعی و کوششان و جاه و مالشان و طاعات و عباداتشان تکیه نکردند . من این همه نماز شب می خوانم پس چرا پادرد دارم . اینها به این طاعات و عبادات تکیه نکردند . اعتمادشان به خدا است . شوقشان به خدا است . خدا را دوست دارند مقربان حضرت حق را هم دوست دارند. این طایفه یک ویژگی خوب دارد . اهل ترک است . یک چیزهایی را که باید ترک کند ترک می کند . اهل ترک و توکل هستند و آزادی و فراغت و رهاییند . از خدا جز خودش چیزی نمی خواهند . برای آنها چنین می شود سعی و کوشش از میان برداشته می شود و رضا و تسلیم جای آن می نشیند . بنده دچار یک بیماری می شوم بر حسب عقل می بایستی مراحلی را طی کنم و طی کردم واز آنجا به بعد آویزان هر کسی نمی شوم . خدایا بر حسب عقلی که تو دادی من حرکت کردم . همه آنچه که عقل دستور داد اجرا کردم ولی نشد . پس حتما رضای تو در این کار است که من این طوری باشم . پس من راضیم نشستم دیگر نشستم . بعضی ها می گویند چرا ما هر جایی که می رویم کار کنیم دو تا مخل داریم . یکی هست که دارد من را سیخونک می زند . یکی هست که ما را آزار می دهد .خوب وقتی تو را سیخونک میزنند تو چه کار می کنی؟ یک خرده جنگ می کنی بعدش هم در می روی . دوباره یک محیط دیگر . یک دفعه وایستا سر جایت دیگر بس نیست . ؟ تو متوجه نشدی این سیخونک های دائمی یک هدفی را دنبال می کند .و می خواهد یک چیزی را به تو حالی کند .؟ بنشین سر جایت و صبر کن و تسلیم باش تا به تو بگوید که چه می خواهم . آن وقت به تو می گوید که من تو را این جوری می خواهم . چرا این جوری هستی ؟ بعد اطاعت کن مشکلت حل می شود . پس در اینها سعی و کوشش برمی خیزد رضا و تسلیم جای آن می نشیند . محبت اسباب و وسیله ها بر میخیزد و محبت خدا جای آن می نشیند . ترس از غیر خدا بلند می شود و خوف خدا به جای آن می نشیند . اینها وقتی بحث رزق و معاش پیش می آید اندوه ندارند . تلاش می کنند تدبیر می کنند تدبیر در حد دنیا ولی اندوه و غصه ندارند . برای اینها شرک ازجایش بلند می شود و می رود و زبان طبیب که سند بود و زبان پیشگو که قبلا سند بود و در مقام بالایی بود از مقامش پایین می افتد . اگر چنین آدمی نظرش به اسباب دنیا هم قرار بگیرد خیلی زود خودش را عقب می کشد و می گوید غلط کردم . یک مثال می زنم . خودم را می گویم . در سختی دچار می شوم در مطلبی وارد می شوم که این مطلب علی رغم این که دنیایی است ولی با وسائل مادی ساده دنیایی قابل حل نیست . می گویم خدایا چه کار کنم . با فلانی که صحبت می کنم او تعریف می کند .که کسی این مشکل را داشت پیش آن آقا رفت و این کارها را کرد . من بدون اینکه مشکلم را برای او تعریف کنم ،می گویم بد نیست آدرسش را بگیرم . منهم بروم همین این ؛از آن بالا با کله می آیی پایین . این طایفه اگر به این نکته هم برسند بلافاصله برگشت می کنند و توبه می کنند و استغفار بسیار انجام می دهند .
و اما دسته سوم : دسته سوم اعتقاد اهل کشف است . می گویند آدمی وقتی به این مقام رسید قیامت آمد . زمین را تبدیل کردند . آسمانها رابه هم پیچیدند و خداوند ظاهر شد . یادتون هست حضرت موسی از خداوند خواست خودت را به من نشان بده ، خداوند گفت چی؟ گفت : لن ترانی. هرگز مرا نخواهی دید ، بعد فرمود به کوه خودم را نشان می دهم ببین چه می شود ، کوه فرو ریخت ، ولی همین آدم اگر به آن مقام برسد،که با کشف به خداوند نگاه کند ونزدیک بشود، این قیامت برایش بر پا می شود . اهل کشف به زبان اقرار می کنند به دل تصدیق می کنند و این اقرار وتصدیق آنها به طریق کشف وعیان است یعنی برایشان عیان می شود و کشف می کنند و می بینند باور می کنند، اینها از حجابها گذشتند وبه لقای پروردگار مشرف شدند به علم الیقین وعین الیقین دیدند ودانستندکه هستی از خدا هست وبس.
به این طایفه می گویند اهل وحدت. این طایفه به غیر از خدا نمی بینند و نمی شناسند.نه می بینند و نه می دانند غیر خدا را . شما کجائید؟ تکلیفتان با خودتان چی هست. این اهل وحدت علائمی دارند که امروز قدری از آن را می گویم و مابقی بماند برای جلسات بعد. در این مرحله به این موحد ( یعنی کسی که به وحدت رسیده است) هیچ چیزی غالب نیست . آدم موحد می گوید همه چیز در جای خودش نیک است. همه چیز در جای خودش و در اصل خودش نیک است. هرچیزی همانطور که باید باشد هست اگر نباید آنطور باشد نیست.اما می دانید نیک بودن را چطور معنی می کند؟ نیک بودن را اینطور معنی می کند که هر چیزی در جای خودش باشد به قدر خودش هم باشد نیک است. اهل وحدت می گوید همه چیز در جای خودش و به اندازه خودش نیک است. سوسک حیوانی است که از نظر ما آدم ها در خانه بودنش مایه بیماری است. بنده اگر سوسک را در کوچه یا بیرون ببینم نمی کشم . می گویم برو برو. اما اگر در خانه ام ببینم پدرش را با لنگه کفش در می آورم. چرا ؟ زیرا بودنش در خارج از خانه نیک است، در جامعه موجودات وظایفی بر عهده اش است. کارهایی در این زنجیره حیوانی باید انجام دهد اما در خانه بنده خیر. بیخود وارد حریم من شدی پس باید کشته شوی. خارج از خانه نیک است و داخل خانه بد است. همه را گفتم که به اینجا برسم. سعی و کوشش، ریاضت، عبادت، طاعات در جای خودش و به قدر خودش نیک است. رضا و تسلیم در جای خودش، به قدر خودش نیک است. اصلا نگفتند به کافر تسلیم شو. رضا و تسلیم خوب است ولی نه هر جایی. کلام پزشک در جای خودش خوب است. خب حالا ای عزیز من بدانید که موحد یا اهل وحدت می گویند که نیکی و بدی و طاعت و معصیت را شناختن و تعیین کردن کار و تعیین کردن اینکه کدامشان چی هست خیلی کار بزرگی است اما شما از صبح تا غروب چند تا تعیین تکلیف می کنید؟ بر می گردد به همان قضاوت کردن که اول جلسه بحث کردیم. این کار گناه است، این کار معصیت است ، فلان کار خوب است، فلان کار بد است و الی آخر. شناختن آنها ، تفکیک کردنشان، مرزبندی کردنشان را دانایان و کاملان می دانند. شما دانایید یا کامل؟ هر روزیکه به شما حکم دانایی دادند شما هم می توانید مرز بندی کنید . تا زمانیکه ندادند عقب بنشینید. همه ادیان می گویند که دروغ گفتن گناه کبیره است. درست هم می گویند اما وقتی هست که کسی راست بگوید و سختی بسیار عظیمی به بار بیاورد. کسی درروغ بگوید و طاعت بزرگی انجام داده باشد مثل زمان جنگ . مانند جهاد مسلمین در مقابل کافرین. که جایی هست که آمار افراد مسلمان در حال جنگ را می گیرند دقیق بگویید گناه بزرگی است چرا گفتی؟ باعث کشتار و تضعیف مسلمین شدی. پس نیکی و بدی را شناختن کار خیلی مشکلی است. شما را به خدا بیایید از این به بعد نیکی ها و بدی ها را شما رقم نزنید.شما تعیین کننده نباشید. نیکی و بدی را شناختن کار خیلی مشکلی است. نشنیده اید همیشه می گویند الاعمال بالنیات . عمل به نیت نیک ، نیک است و به نیت بد، بد است اما خیلی جالبتر این است که خود نیت را درست شناختن باز کار مشکلی است. تو از کجا می دانی نیتی که کردی خوب است یا بد؟ وقتی که تا این نقطه باریک هم می آیی و نمی دانی پس چرا حرف می زنی؟ چرا اظهار نظر می کنی؟ نمی ترسی؟ واقعا شماها نمی ترسید؟ شما در کدام یکی از این دسته های اعتقادی هستید؟ سومی ؟دومی چی؟ در دومی هستی واقعا؟ در اولی چطور؟ در اولی هم که لنگ می زنید چون اولی خودش کار لنگ دار اصلا دارد حالا در همان هم لنگ بزنید که دیگه چی از آب در می آیید؟ وقتی در معرفت خدای بزرگ شما در این جایگاهها هیج کدام جای به درد بخور برای خودتان پیدا نمی کنید چطور می توانید به خودتان اجازه دهید برای دیگران تعیین تکلیف کنید؟ و خوب و بد بودنشان را تعیین کنید. هیچ وقت به این چیزها فکر کردید ؟بنده هم در تله اش می افتم نه اینکه فکر کنید خودم را بالاتر از شما می دانم منتهی فرقم با شما اینست که در یک تله می افتم سه برابر کتک می خورم در عوض دو تای دیگر نمی افتم چون دیگر جان ندارم کتک بخورم اما شما در چند تا تله با هم می افتید هی هم می زنندتان بلکه یاد بگیرید باز هم یاد نمی گیرید از چاله که پاهات را بالا آوردی توی چاله بعدی فرو می روید. در بحث های اعتقادیمان باید کمی سفت تر و محکم تر قدم برداریم.اگر هنوز تزلزل وجود دارد و اگر هنوز در بین ما آدمهایی وجود دارند که یک جاهایی پاهاشون بدجوری می لرزد چون در بحث شناخت ایراد دارند. امروز بعد از نماز صبح با یکی از دوستان که در آمریکا اقامت دارند صحبت می کردم می گفت اینجا خیلی گرانی بیداد می کند . می خندید و می گفت شش عدد گوجه فرنگی خریدم پنج دلار. بعد از چند ساعت با یک جوانی صحبت می کردم می گفت وضع افتضاح است . رفتم سوپر مارکت چند قلم جنس خریدم چهل هزار تومان دادم. من هم می دانم افتضاح است. می دانید چرا افتضاح شد؟ چون اون موقع که باید تکیه بر خدا می زدیم و باورش می کردیم که صاحب قدرت اوست و روزی دهنده ما اوست نکردیم. تا این خبر رسانه های غربی و شرقی صدایشان در آمد که تحریم می کنند اولین قدم هراس از آمریکا در دلمان افتاد. چطور شد تو برای رزق ات هراس از آمریکا پیدا کردی اما آن موقعی که چشمت و نیتت را به نامحرم انداختی، تصاویر نامحرم را نگاه کردی خوف از خدا در دلت نیفتاد؟ چرا ؟ چون آمریکا را خوب می شناسد، ماهیت آمریکا و جور و ستمش را می شناسد اما خداوند را به خوبی نمی شناسد. صحبت ها را شنیدم بعد رفتم سر نماز. وقتی نشستم روی صندلی ام برای نماز احساس کردم یک گنجشک کوچک در قفسه سینه من تند تند بال می زند. آیا ترسیدم که رزقم کم شود؟ خیر! فقط گفتم بار پروردگارا کمک کن سایه توکل را بر قلب های این مردم، چه پیر و چه جوان خودت سایه گستر کن چون اگر که تو نخواهی اینها از تو شناخت پیدا نمی کنند و همیشه در هول و هراس و در نخوت و زشتی زندگی می کنند. هیچوقت خوشحالی را نمی فهمند. من که الان این صحبت را می کنم هرگز از روز اول زندگیم پولدار نبودم حتی به قدر یک زندگی معمولی هم نداشتم. پس نداری را می شناسم . بنده همه جورش را دیدم و چقدر جالبه اون روزهایی که من و همسرم حتی نداشتیم دو تا ساندویچ بخریم و با دو تا نوشابه ،یک دانه ساندویچ اون هم اون نان باگت های لاغر ، همان را می گفتیم آقا نصفش کن می گفت آخه این چی دارد می گفتیم کافیست ولی خوشحالی اون روزمان از خوشحالی امروزمان کم نبود ولی دردسرهای امروزمان، دغدغه های خاطر و نگرانی هایی که اطرافمان را می پوشاند خیلی بیشتر از اون روز است. باور کنید همین جوری می شود زندگی کرد. آمریکا حمله می کند؟ خوب بکند . اگر قرارتان باشد بیفتید در جنگ خودتان هم بکشید ، صد تا رژیم هم عوض کنید می افتید و باید بچشید.عراق را ببینید. آمریکا را بیرون کردند شاید بهش کمک شد ولی ببینید کجا گرفتارند. سوریه را ببینید جاهای مختلف را در اطراف تان ببینید . اگر قرارتان باشد که در چنین آتشی بیفتید می افتید . پناه ببرید به خودش که مبادا در این آتش به گونه ای بسوزید که همه چیزتان را بسوزاند . آتش پوست و گوشت را بسوزاند خوب است اما ماهیت را نسوزاند اما یک آتش هایی هست پوست و گوشت را نمی سوزاند روح را می سوزاند.
در هفته ای هستیم که به اعتقاد من هفته ولایت نام دارد چون می رویم که به عید غدیر وصل شویم و عید غدیر را کسانیکه می فهمند محرم را هم خواهند فهمید. کسانیکه عید غدیر را نفهمیدند از محرم خبری نیست. اول محرم می پرسیم آدم شده های محرم سال پیش کجا هستند و چند نفر هستند. چند نفر از محرم سال پیش واقعا آدم شدند؟ کسانی از محرم آدم نشدند و بیرون آمدند که غدیر را نفهمیدند. ای وای امیر المومنین قربانش بروم، امام ما را مهجور کردند، از تخت سلطنت پایین آوردند. اصلا این قصه ها نیست . کدام حکومت؟ اما م در هر لباسی در هر نقطه ای حکومت می کند. بروید سرگذشت امامانتان را بخوانید و ببینید که در یک نقطه نشستند و زندگی کردند و حیطه تصرفتشان در امتشان تا کجاها گسترش داشت. امام حکومت ظاهری نمی خواست پس بنابراین خودتان را برای عید ولایت انشاءا.. آماده کنید. جلساتتان را مرتب بیایید. می گوید بابا برای من خیلی چیزها تکراری است. اتفاقا تو که می گویی تکراری است بیشتر به دردت می خورد چون آنقدر شنیدی و عمل نکردی که هنوز اینجایی. اگر تکراری است و تو قبل شنیده بودی پس چرا کلاس بالاتر نیستی؟ چرا من کلاس بالاتر را می خواهم تشکیل دهم یک عضو هم ندارم؟ یک انتخاب ندارم. چرا ؟ چون نیامدید. تو که می گویی تکراری است بیشتر از اونی که اولین بار است آمده است مقصری پس باید بیشتر بیایی . در ذره ذره حرکات داخل اینجا شریک باشید، کار کنید. من پول نمی خواهم. من پولم را یکی دیگه برایم می فرست . پشتم به آن گرم است. شما ها را می خواهم . می خواهم دستمال بدهم دستت طی بکشی. می خواهم بهت فرچه و تاید بدهم بفرستمت دستشویی ها را بشویی. یک جوانی دیروز زنگ زد. این جوان لااقل چهارده سال است ندیدمش. در خانه قبلی مان به کلاس می آمد حالا دوباره برگشته می گوید چیکار کنم من از این همه سرگردانی مردم هیچکس نیست که من را نجات دهد؟ گفتم تو را نجات داده بودند راه و چاه نشانت دادند تو در رفتی . گفت حالا چیکار کنم؟ بیایم. گفتم نه . گفت پس حالا تکلیف من چی می شود. گفتم برو فکرهایت را بکن که اگر آنقدر آمادگی داری که بیایی بگویم برو توالت بشور خم به ابرویت نیاوری. در دلت یک ذره هم غبار کدورت ننشیند و بگویی چشم. بهت بگویم تو فعلا یک شش ماهی حق نداری پایین بیایی بشین بالای پله ها دوستانمان که می آیند کفش هایشان را بگیر بگذار در جا کفشی خوش آمد بگو و آن ها بفرست پایین. گفت آخه استاد، پاسخ دادم آخه ندارد. برو فکرهایت را بکن. اگر حاضری بیا. بیا همدیگر را ببینیم با هم می شویم رفیق راه. صبر می کنم تو را هم می برم. خوب شماها که اینجایید چی؟ باز هم می خواهید بروید هر وقت حالش را داشتید تشریف بیاورید؟ خسته نبودید، سرما خورده نبودید تشریف بیارید. بنده سرما خورده هم بودم می آیم پایین، خسته هم بودم می آیم پایین، جشن هم سرم نمی شود می آیم پایین. هر بلای مهلکی هم سرم بیاید کلاس را تعطیل نمی کنم می آیم سر کلاس. اما شماها چی؟ شماها چه جوری می خواهید بیایید؟ من بعدا می خواهم نقش نبی و ولی را مطرح کنم. امروز می خواستم بگویم جرأت نکردم.خوب یا علی مدد.

 

 

 

نوشتن دیدگاه





تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید