منو

دوشنبه, 25 تیر 1397 - Mon 07 16 2018

A+ A A-

جلسه هجدهم ادب جسم خیال عقل وقلب

بسم‌الله الرحمن الرحيم


صحبت هایی است که واجب می دانم که قبل از ورود به ماه  محرم بدانید و با آنها آشنا شوید .همان طور که من عرض کردم خدمت شما اول جلسه گفتم که از دست ویروس ها در امان نیستیم.ویروس های جسمی شما که تحت عنوانهای مختلف به بدنها وارد می شود و بیماری تولید می کند .یکی چشم، یکی گوش ،یکی درقلب ویک در دست و پایش و الی آخر. اما مخرب تر و مهلک تر و بد تر از این ویروسهای،ویروسهای عقیدتی و اجتماعی است.که اولین حرکت این ویروسها کرخت کردن

آدمها است .آدمها را در راستای حرکت شان سست می کند ،که خب حالا که چی؟محرم هم از راه رسید مگه پارسال هر روز نرفتیم خب چی شد؟هیچی.چی تغییر کرد ؟هیچی.کرختی به یک سری مسائل اعتقادی آغاز می شود.کرختی به یک سری زیر بناهای فکری شروع می شود .لوث شدن بعضی مسائل آغاز می شود.من همیشه گفتم داشتن ماهواره و  داشتن اطلاعات از کل دنیا و فرهنگ های دنیا بسیار کار پسندیده ای است.اما گاهی که به بعضی از خانه ها که وارد می شوم که ماهواره دارند و بسیار هم مقید هستند و به اصطلاح خودشان کانالهای مشکل دار یا هجو را بسته اند.تنها کانالهایی که در ظاهر خانوادگی و چیز های بدی هم نشان نمی دهد را باز گذاشته اند.با این که خیلی طالب نیستم (گاهی می گویم خدا رحمتت کند حاج حسین گفتم خواب دیدم گفت بابا جون هنوزم خواب می بینی پس کی می خواهی در بیداری ببینی باز هم فیلم میبینی پس کی می خواهی غیر تصویر ببینی؟خارج از فیلم ببینی؟در عالم واقعیت ببینی؟اینها نکته هایی است به هر حال ما نمی توانیم ایراد بگیریم .چرا؟ چون نیاز بشر سرگرمی است و دنبال سرگرمی هم می گردد.هیچ ایرادی هم ندارد.)خلاصه به این خانه ها که وارد می شوم و به شبکه های ماهواره ای شان نگاه کردم ،دیدم که متاسفم به ایشان گفتم اینها چیه؟گفتند ای بابا چیزی ندارد اتفاقا کانالهای خوبش است  چیزی ندارد.یعنی چی چیزی ندارد؟شما چطور فکر می کنید که نگاه کردن به اندام و پا ها و دستها و سینه و سر و گردن نامحرم چه زن به مرد و چه مرد به زن چیزی نیست؟پس بقیه اش چیزی است؟!مثلا دارد یک فیلم عربی یا ترکی نشان می دهد و از دهاتهایشان و نه شهر هایشان همه سر بنده بسته اند و دو تا دو تا دامن پوشیده اند  و لباسهای کلفت به تن دارند .دقیقا ما بین همین فیلم، حداقل 10 دفعه آگهی تبلیغاتی می دهد و در تمام این تبلیغات مدرن ترین ها را می گذارند چرا؟چون می خواهند پول چاپ کنندو انقدر افراد در خانه هایشان این ها را دیدند دیگر به نظرشان چیزی نمی آید.می گوید چیزی ندارد.تو چی دیدی که اینها را می گویی چیزی نیست؟ اگر به اینها می گویی چیزی نیست پس جدای از اینها چیزی هایی را می بینی که اینها انگشت کوچکش هم نمی شود.در حالی که این طوری نیست ،نمی بینند.می دانم که نمی بینند.ولی دیگه کِرخت شده است.دیدن اینها همچین مسئله ای هم به وجود نمی آورد.ما متاسفانه در باب مباحث اعتقادی و رفتاری مان این مسائل زیاد است.من گاها یک جملاتی را از تلویزیون می شنوم که می گویم ای داد بی داد این اصطلاح را در تلویزیون گفت ؟! بعدبچه ها می گویند چیزی نیست که شما چقدر ایراد می گیرید.همه می گویند.کاری را که همه انجام می دهند سند نیست برای درستی آن کار .اگر قرار بود کاری را که همه انجام می دهند سند درستی باشد در صحرای کربلا 72 تن با هم کشته نمی شدند.چرا ؟چون لشکر هزار تایی مقابل امام ایستاده بود برای جنگ با امام .خوب بقیه مگر دیوانه اند بایستند کنار امام کشته شوند؟چرا ؟چون در مقابل این همه آدم می خواهد با امام بجنگد.پس حتما اینها درست اند ،خوب یار های امام هم می رفتند با اونها .چرا نرفتند؟نه.انجام یک مورد توسط اکثریت در یک زمینه، سندیتی برای درست بودنش نیست.مراقب باشید.می دانید سیگار چطور در خانواده ها پا گرفت و ادامه پیدا کرد؟اولین نفری که سیگار را کشید، یواشکی کشید چون نمی خواست بقیه ببینند کار هجو بیهوده می کند دومی و سومی و دهمی گفت بابا چه کاری است تو که به کسی ضرر نمی زنی اعتیاد هم که نمی آورد خوب بشین در خانه ات بکش.چرا می روی قایم می شوی می کِشی؟اولین پسری که سیگار کشید پدرش سیگاری بود.پدرش سیگارکشید دید اشکال ندارد اگر کار غلطی بود مگر پدرش می کرد؟پس حتما کار درستی است که پدرش انجام می دهد ،پس این هم انجام داد.مرد هایی که زنهایشان را می زنند و فحاشی می کنند اگر در بطن خانواده شان قرار بگیری یا پدرشان یا پدر بزرگشان این عمل زشت را انجام می داده است و این پسر در کودکی اش شاهد بوده حالا بعضی ها این شاهد بودنشان به قدری ناگوار است که در بزرگی جهت خلاف می گیرند یعنی اگر زنش تو سرش هم بزند این هیچی به او نمی گوید.اما بعضی ها پدر یا پدر بزرگ یا عمو یا برادر بزرگ خلاصه آنهایی که بزرگتر هستند و برای این دارای ارج و قربی بودند و این ستایشی که او از آنها می کرد سبب می شود اعمالشان در نزد این جلوه درست پیدا کند و دقیقا همان کاری را کنند که آن فرد در زمان حیاتش انجام می داد .حالا ببینید هر کدام ما با انتخاب جهت امروزمان چه فاجعه ای در فردا و فرداهای جامعه بشری به وجود می آوریم .خیلی اسف بار است.خانمی که به بچه اش می گوید به بابات نگویی که فلانی آمد منزلمان.اختلافی دارند مثلا پدر مادر این خانم نباید منزل اش بیایند در روزی آمده که آقا، خانه نبوده بچه شاهد بوده.مادر به بچه اش می گوید به پدرت این ماجرا را نگو.اگر پدرت امروز پرسید کی این جا بود بگو هیچکس.پایه گذار دروغ از ابتدا این فرد بوده.حالا فردا روز اگر دختریا پسر به شما دروغ گفت می توانی تنبیه اش کنی؟ حقیقت این که خودت یادش دادی.قدیمی ها می گفتند هر کس می رود به خواستگاری مادر را ببیند دختر را بگیرد.چرا ؟چون مادرها تربیت کننده دختر ها بودند .گرچه که امروز تربیت کننده دختر ها مهد کودک است، که من چقدر از این بابت متاسفم .مادر ها زمانهای طولانی سر کارند وقتی هم که بچه را از مهد می آورند هم کار دارند هم خیلی خسته اند و حوصله ندارند. شما چه انتظاری از دختر ت داری؟ کی برای او وقت گذاشتی ارزشها را برای او نمایش بدهی و به او یاد بدهی؟نکردی .امروز او دیگر صاحب ارزش نیست.مضاف بر این که ارزشها برای خود شما ها هم اشکال دارد.برای خود پدر مادر ها اشکال دارد.پدر مادر ها در قدیم اگر پسر خاله ای پسر عمه ای پسر عمویی به این خانه وارد می شدکه دختر داشتند اینها معمولا مرد اگر در خانه نبود به داخل دعوتش نمی کردند.اگر هم می آمد مادر می نشست حد اکثر به دخترش می گفت برو چایی بیار که جلو ی دمخور شدن اینها را با هم بگیرد.ما الان بچه هایمان را می بریم دکتر مرد، در اتاق می فرستیم خودمان میرویم بیرون.یعنی زیربنای یک فعل حرام را ما یادشان می دهیم.این هر کجا با یک مرد تنها قرار بگیرد ناراحت نیست.چون با خودش می گوید که خوب اگر زشت بود پدر یا مادرم من را نمی بردند.پس هیچ اشکالی ندارد با یک نامحرم در یک اتاق دربسته بنشینم و گفتگو کنم . و بلعکس برای پسر هایمان.من هر چیزی این جا می گویم هم برای پسر هاو هم برای دختر ها است اصلا استثنا ندارد.سم می کشد، زن یا مرد فرقی ندارد می کشد.این شد که گفتم بیاییم لااقل ضرر را از هر کجا بگیریم منفعت است بیاییم امروز چهار چوب ببندیم اگر هم نصف و نیم است عیب ندارد بهتر از هیچی است.امروز شروع کنیم.هفته پیش در صحبت ها گفتند بیایید ارتباطمان را با خداوند که کل جهان هستی را در بر گرفته بررسی کنیم.خوب است من هم قبول دارم به شرط اینکه وقت داشتیم .امروز در جایی قرار گرفته ایم که انقدر معیوب داریم نمی توانیم خدا را به او ارائه کنید .به معیوب چطور می خواهی خدا را ارائه کنید؟خلاصه کلام یک چیز: خانم ها و آقایان اول رفتارهای خود را اصلاح کنید.جوانهایی که ازدواج کرده اید بچه ندارید یا هنوز بچه هایتان خیلی کوچک اند و هنوز به اندازه کافی اشراف به مسائل بزرگتر ها ندارند،خودتان را اصلاح کنید.شما امام زمان می خواهید.می خواهید بدانید در خانه اش کجاست و چطوری خودتان را به آن خانه برسانید؟مگر آدرس نمی خواهید؟خودتان را اصلاح کنید.مگر نمی خواهید در سپاه امام زمانتون باشید؟خودتان را اصلاح کنید.این و آن را اصلاح نکنید به شما چه مربوط.تا می گویم اصلاح کنید، پرچم اش را می گیرد به دست و راه می افتد آقای فلانی این پیراهن را می پوشید برازنده نیست.آقای فلانی این ساعت را می بندید اشکال دارد.خانم فلانی شما مقنعه به سر می کنی این طور می شوی.نه عزیزم کی به شما گفت.اصلا کی به شما ماموریت داد؟شما را کی مامور کردم خبر ندارم؟!چرا انقدر خوشتان می آید به دیگران خط بدهید.خط خودتان راپیدا کنید شما هنوز خط خودتان دستتان نیست.می دانید چرا دستتان نیست؟برای اینکه هنوز موقع راه رفتن تلو تلو می خوری ،یک ذره این طرفی یک ذره آن طرفی ،خوب معلوم است تو خط نداری.جاده ات پر از دست انداز است. بیائید برای مسائل اخلاقی خود چهار چوب پیدا کنید.5/مهر که رفتم 2 روز سفر این را در سفر نوشتم بعد هم بستم و در کیفم گذاشتم.بعد هم یادم رفت.چقدر آدم غافل است هم غافل و هم بی تربیت.حرف بزنند به این قشنگی بعد این نرود دوباره نگاهش کند!به کل فراموش کردم.2 شب پیش نگاه می کردم وسایلم را و کتاب و دفتر هایم را مرتب می کردم این را دیدم.امسال باید جور دیگری برویم داخل محرم .مگر محرم جایی است؟فکر کن یک جایی است.اگر تا به حال فقط محرم یک زمان بود حالا فکر کن یک جایی است.وبرای رفتن به یک جایی باید همه چیز محیا شود.چون این جا یک دربان دارد تست می کند و هر کسی محیا نبود به او می گوید برگرد.بگذارید برای چهار چوبها مثال بزنم :الان ازآن جا تا این جا هیچ آقایی ننشسته است و هر کس با من کار داشته باشد می تواند در این راستا بیاید؟ این قانون ماست .این جا آقایان می نشینند هیچ خانمی نباید این جا بیاید.عروس من تا پیش آقای فلانی آمده و یک قدم پا جلو تر می گذاشت خودش این دفتر را به من می داد ولی نیامد.چرا؟چون این مسئله را در ذهن اش یک کادرکرده، که نباید رد شد.این جا یک خط قرمز است که کسی نمی بیند مگر اینهایی که کادر دارند.و مثل کسانی که مخشان، یک چراغ لیزری دارد که نور می دهد ،مخش آماده شده این لیزر را می زند.این جلوتر نه .این را چهار چوب می گویند.کسی که از این مسئله به این کوچکی تبعیت می کند بعد فاصله ها و قدمهای دیگر را هم باید رعایت کندو می کند.حدود خانم ها و آقایان باید رعایت شود که نمی شود نه در این جا و نه در مهمانی های خانوادگی و نه در خیابانها . 5/7/92 سه شنبه اش ما این جا کلاس داشتیم و من چها رشنبه اش حرکت کردم.سه شنبه این جا صحبت کردیم درباره طواف کنندگان ،خانه خدا و حی بودن آن نقطه و کشیدن طواف کننده ها به درون .سه روز پیش در عالم هستی جریانی باز شد .که روندحرکت عالم را تغییر داد ،فقط دانایان عالم به آن واقف گشتند.و حرکت های انتخابی خود را در دنیا، بر مبنای آن تطبیق داده و حرکت نمودند.شما ساعت هایی قبل از آن، در جمع دوستانتان به آن توجه نموده و گفتید تا قلیل افرادی نیز، بدان سو متوجه شوند.آنچه شما در جمع فرمودید توجه به خانه خدا و جذب طواف کنندگان گشتن، و بالاخره در آن نقطه ی زنده و جذب کننده، فرو رفتن و یکی شدن بود.چند ساعت بعد، به حکم الهی یک جریان جذب کننده و گردش کننده به وجود آمد که همه خالصان جهان و آنهایی که از قبل خود را آماده نموده اند را، به سوی خود جذب می نماید که البته این قدرت جذب برای کل عالم است. اما آنهایی که بیدار گشته اند و با عجله و تلاش فراوان خود را در مسیر حرکت قرار می دهند و به پیش می روند این بسیار مهم است چرا که این چرخش تا چه زمانی در این کره خاکی وجود دارد کسی نمی داند. پس از این که از حرکت ایستاد و به کره دیگری به اذن الهی وارد شد، زمان بسیار زیادی طول خواهد کشید که دوباره برگردد. بیدار شدگان را به سوی خود جذب نموده و در وحدت حقیقی داخل نماید وتا برگشت دوباره اش همه اش تقلا و سختی و سر گردانی خواهد بود .ما به شما نمی توانیم اعلام کنیم چقدر این شرایط مستعد و سرعت بخش ادامه دارد پس شما توجه کامل به مسئله نمایید .
این جریان به چه شکل است ؟رنگ و صدا و طعم بو دارد؟ نه هیچی.اما حس دارد .حسی که آدمها حسشان با آن یکی می شود جذب می شود.چقدر آماده جذب شدن هستید؟من واقعا نمی دانم چه اتفاقی می افتد.خدا می داند که نمی دانم .من فقط حسش می کنم و می فهمم اش.دانشی در باره اش ندارم. دانش می خواهید بروید دنبال یک دانشمند من نیستم و به طور دائم می گویم بیا داخل.تو چرا آن طرفی می روی بیا داخل.دائم این کار را می کنم و خدا می داند که خسته ام .دیروز فکر کنم سحر بود که یا قبل یا بعد از اذان یا نماز بود .دیدم یک صفحه بسیار بزرگ مدور است و من تاقباز رویش خوابیده ام و اکثر شما هم آنجا بودید ،خانواده ام هم آنجا بودند چطور این جا داد می زنم خانم محض رضای خدا ،بشین زود باش به خودت بیا .امروز زمان نماز نگاه می کردم آقایان در صف نشسته بودند امام جماعت می خواست نماز را شروع کند آقایان همه نشسته بودند.پشت سرم خانم ها هم نشسته بودند ول وله حرف در صف نماز جماعت، کشنده بود.شما متوجه هستید چرا پنج دفعه اذان می دهند ؟ما در اصل پنج نوبت نماز داریم که ما در 3 نوبت می خوانیم.صبح و ظهر و عصر که سر ظهر می خوانیم  ومغرب و عشا که سر مغرب می خوانیم.خب شما در این سه اذان بخوان ولی می دانی در این زمان اذانها چه اتفاقی می افتد؟این همان جریان است.اگر این را می توانی بفهمی آن وقت این جریانی را که به ما تذکرش را داده اند را هم می توانی بفهمی.تو نمی خواهی بفهمی ولی من می خواهم بفهمم، چرا نمی گذاری من بفهمم. یک ریز حرف می زند.چی میگویی انقدر حرف می زنی؟چه چیزی در زندگیت انقدر مهمه که انقدر درباره اش حرف می زنیدکه جریان با این عظمت را رها و داغان می کنی.القصه دیدم در این صفحه مدور من تاقباز دراز کشیده ام به همه هی می گویم بخواب .بابا دراز بکش.یک صفحه مثل این صفحه که زیرمان بود داشت می آمد پایین.در رویا به من می گفتند که یک مرحله ای در حال عبور است که مثل مُردن است،گفتم چه طوری؟گفت هیچی نگو خودت را رها کن.و آسوده تمام اعضا و جوارح ات را رها کن این صفحه می آید و هر کسی را که ایستاده باشد را قطع اش می کند و روی این هایی که دراز کشیده باشند قرار می گیرد،احیا شان می کند و بر می گردد.احیا یعنی زنده کردن ،بیدار شدن ،حی شدن .می دانید من چقدر سختی کشیدم دانه دانه شما را دادزدم .خودم نمی خواهم بلند شوم چون من می دانم نباید بلند شوم . ای بابا هی سر پا بلند می شوی، چی می خواهی؟ به تو گفتند دراز بکش خوب دراز بکش.به شما گفتند وارد حسینیه که می شوی تا کلاس شروع نشده هر چقدر دلت می خواهد حرف بزن.اما کلاس که شروع شد نفس هم چنان بکش که صدای نفست را کنار دستیت هم نشنود.این ها نا همگونی است تا کی نا همگونی؟و اون صفحه آمد پایین و دقیقا با رویه دماغ من با فاصله خیلی کم ایستاد. اگر چیزی من را این طور در تنگنا قرار بدهد دیوانه می شوم .یک جای در بسته قرار بگیرم کلافه می شوم ،ولی به راحتی آن زیر خوابیده بودم چون می دانستم می خواهم احیا شوم .حالا اگر قراراست که این صفحه روی من قرار بگیرد و بمیرم ، بمیرم .چون بعد از اون قراراست که احیا شوم.شما را می خواهند احیا کنند.  محرم امسال آنهایی که باید بیدار شوند،بیدار شوند.آنهایی که خوابند دیگر در خواب بمانند.یعنی چی؟یعنی که مثلا جلوی ما را می گیرند نتوانیم بیاییم حسینیه؟نه .می آیی ولی نمی فهمی.هیچی نمی فهمی.ما می خواهیم از یک منظر دیگری نگاه کنیم به جریان کربلا. یک دوستی ،یک بزرگواری یک دفعه را جع به کربلا با او صحبت می کردیم ایشان گفت از زمان سال 61 هجری تا به حال می دانی که حداقل 600 بار دیگر هم فاجعه کربلا اتفاق افتاده است.من با خودم فکر کردم چه خیال باطل دارد این بنده خدا.فکر می کند فلان جا که مثلا ریختند و همه را سر بریدند یا در فلان جنگ جهاد کردند یعنی همان اتفاق دوباره تکرار شد.امسال فهمیدم نه این نیست.هیچ جنگی و هیچ کشتاری و هیچ سر بریدنی دیگر کربلا نمی شود.اثبات می کنم چرا.اگر توفیق باشد و من در خدمت شما باشم خواهم گفت چرا.چون هیچ دشمنی، معاویه نخواهد بود و هیچ دوستی، حبیب ابن مظاهر و حر و ..؟.... نخواهد بود.می خواهیم اینها را با هم بفهمیم .قبل از ورود به محرم باید حاضر شویم یا نه؟حاضر شدید یا فقط لباس مشکی دادید برای شما بدوزند. کی به تو گفت مشکی بپوش.هر چیزی می خواهی بپوش.مشکی خوب نه اینکه بگویم نپوش.ولی ادامه مسیرت را برای اینکه مشکی انتخاب کنی یا مشکی تهیه کنی وقفه نینداز.قدم اول چه کنم؟همه شما موبایل دارید. این نرم افزار باد صبا به روی همه موبایل ها نصب می شود ؟یک کاری کنید که همه اذانها را بشنوید.محض رضای خدا بایستید.اذان را با دقت گوش کنید هر کسی حرف زد نفی اش کنید حذف اش کنید یواش یواش عادت کنید بروید در چرخش اذان.در فضای اذان بروید.ببینید شما را صدا می کند به شما چه می گوید ؟می گوید خوب می دانم چه می گوید:شهادتین می گوید .تو اصلا شهادتین را می فهمی؟باور کنید نمی دانید.اگر کسی شهادتین را بفهمد جز کلام رسول ا... و امیر المومنین هیچ کار دیگری نمی کند. اگر هنوز غیر از اینها می کنی به خاطر این که نمی فهمی. می گوید شهادتین یعنی اقرار کردن.که خب من هم اقرار می کنم ، قبول دارم این پیامبر و این امام من هستند .قبول دارم یعنی همین.وقتی شما می روید چیزی بخرید، می گوید این پنجاه تومان و تو می گویی قبول دارم می گذارد همین طوری بزنید زیر بغلتان و بروید، می گوید بده 50 تومان را .میگویی ای بابا کجا 50 تومان، میگوید خودت گفتی قبول دارم.تو دزد سر گردنه ای ،50 تومان بابت این می گیری؟می گوید معامله کاملا شرعی است من گفتم تو شنیدی.من گفتم انقدر می فروشم تو گفتی می خرم.هیچ خدشه ای هم ندارد.کسی می تواند این معامله را حرام اعلام کند؟خیر.
می گوید اشهد ان لا اله الا ا...تو می گویی قبول دارم ،پس کو بهایش، کو پولش، .بده بهایش را ،نداری بدهی ؟اصلا نفهمیدی؟آن وقتی که می گفت اشهد ان لا اله الاا...تند تند با این بغلی حرف می زدی.آن زمان که اذان در خانه ات پخش می شد می گفت اشهد ان لا اله الاا... گوشی تلفن دستت بود می گفتی لعنت بر دل سیاه شیطان ،می بینی خواهر اذان هم گفتند ما هنوز داریم حرف می زنیم.یک ساعت بعد هم هنوز داری حرف می زنی.چرا؟ چون تو نفهمیدی اشهد ان لا اله الاا... یعنی چی.تو را دعوت کرد به چه چیزی؟ به چه کلامی؟ به چه مفهومی ؟در صحرای کربلا، اذان ظهر اجازه گرفتند از دشمن نماز خواندند.حالا در اذان ظهر سینه زن های ما دارند سینه می زنندو زنجیر می زنند بدو برای تکیه ها.مبادا به پلو خورشت امام نرسند.کو حرمت ؟کو معنی؟کو؟ مفهوم نیست.آن وقت کلام رسول خدا اشکال پیدا می کند.وقتی می فرمودند دین اسلام رو به برتر ی می رود و برترین در دنیا می شود .با من و شما ؟خیال باطل است.امام حسین و یارانشان کشته شدند و هزار وجه از صحرای کربلا هویدا است امروز، که از هزار وجه یک وجه اش را هم نمی دانیم.هنوز هم معاند جلوی ما می ایستد ومی گوید که امام باید امامتش را می کرد دنبال حکومت چرا رفت؟و تو نمی توانی جوابش را بدهی.چون خودت هم نشناختی و خودت هم بلد نیستی.ای سید هایی که نسبتان می رسد به امام، از امامتان چی می دانید؟هیچی.کنیه و پدرشان را می شناسید مادرهایشان را هم اسمشان را نمی دانید.از اولادهای امامانتان هم فقط ان هایی را که بعد خودش می شود امام اسم او را شاید بلد باشید.همین؟نسب شما همین؟این نمی شود. کوتاهی و کم کاری کردید خیلی زیاد. خدا من را ببخشد شاید معلم خوبی نبودم اگر معلم یا راهنمای خوبی بودم شاید که جلاد بهتری بودم .اگر جلاد بهتری بودم جواب بیشتری می گرفتم.به جای دوستی و رفاقت با تک تک اعضا ،جلاد خوبی می شدم.اون موقع شاید بیشتر جواب می گرفتم نمی دانم.خودم که هنوز دارم دست وپا می زنم که بالاخره این باشم یا آن.وسط ندارد نمی شود وسط بود.اما شما به خودتان بجنبید.این نرم افزار اذان روی همه گوش ها نصب می شود در محیط کار هستید پیش رئیس هستی گوشی ات هم در جیب ات وقت اذان، اذان را پخش می کند .بگو شرمنده ام اذان است 5 دقیقه مرخص می شوم بر می گردم .بگذار این رئیس در بهت اش بماند.اخراجت می کند؟.مگر تو پشتیبان نداری؟مگر حامی نداری؟به حامی ات پناه ببر و برو.هر کسی هر کجا هست.وکیل و مهندس و دکتر هر کسی در جای خودش .من به خانم هایی که گاها در خانه کمکم می کنند می گویم از آنها خواهش می کنم و مدیون می کنم که اذان دادند مهم ترین کار خانه من دستت بود بگذار زمین برو .من نرفتم نماز دستم بند بود تو برونمازت را بخوان.روی گوشی هایتان نصب کنید صبح ها با صدای اذان بلند شوید اگر قبل از اذان بلند نمی شوید.فضای اذان را داخل شوید قبل از ماه محرم وارد شوید.یک نگاه دیگری هم بکنید .
ببینید چرا بعضی از ماه ها را حرام اعلام کردند ؟ چه شده ؟ یک نگاه دیگر هم بکنید : از زمان حضرت ابراهیم(ع) که  خانه کعبه ساخته شد و کامل برقرار شد و آنجا تجمعی شد ، حج برقرار بوده است . زمان پیغمبر ما هم حج انجام می شده ، طواف می کردند ، همان اعمال را تقریباً انجام می دادند پس چه اتفّاقی افتاده بود که پیغمبر ما ظهور کرد ؟ برای چی آمدند ؟ در این حج و در این خداشناسی چی داخل شده بود ؟ اگر این را پیدایش بکنید امروز می بینید که در زندگی شما چی داخل شده است ، زودتر جلویش را می گیرید . می گوید : ما که بت نداریم ! این قدر بت دارید که نگو و نپرس ؛ بت هایتان یکی و دو تا نیست . اگر آن بیچاره ها آن عهد و ایّام یک بت داشتند در خانه خدا ، شما در خانه دلتان بت های زیادی دارید ؛ تا ابراهیمی نیاید بت های شما را نشکند وحدت و یگانگی بر آن وارد نمی شود . ابراهیم شما امسال در ماه محرم تبر به دست آماده است ، تو هم حاضری ؟ اگر تو هم حاضری در خانه دلت را باز کن ، بیا . تا هر روز، یک وجه از امامی که در آن روز شهید شد و شهیدان در جهان زنده اند و روزی خوُر پروردگارند ؛ قرآن می گوید ، بنده که نگفتم . همه شان زنده اند ، همه شان حیّ و حاضرند . شما بخواهید تا به شما بگویند ، تا به شما نشان بدهند . پنج شنبه ، جمعه این هفته همه آنهایی که خودشان را حاضر کردند و فکر می کنند با عشق تمام می خواهند وارد ماه محرم بشوند ، می خواهند امسال یک مسلمان دیگری که نغمه " هَل مِن ناصِرٍ یَنصُرنی " را بتواند بشنود و زبانی برای پاسخ دادن پیدا بکند ، باشند ، مُرده نیایند ، مُرده هم بروند . زنده بشوند قبل از مُحّرم، منتهی دست خالی بیایند داخل ، حّی ، دست پُر بروند بیرون . منظورم من نیستم ، اینجا نیست ؛ اینجا هم که نیامدی ، هرجایی دیگری که بخواهی بروی فرقی نمی کند ، ابراهیم زمانت هرجا که تو بروی آنجا هست ، حاضر است که بتهایت را بشکند ، فقط اینجا که نمی شکنند . اگر می خواهی این کار را انجام بدهی ، این پنج شنبه و این جمعه در اختیار عموم شما ؛ تشریف ببرید زیارت ، هر کسی در هر کجا که به او نزدیک است . یک بزرگواری که مکانش متبرک است آنجا حضور پیدا بکند ، نماز واجب اگر هست بخواند ، آداب زیارت را به جا بیاورد . بعد در آنجا 2 رکعت نماز تقدیم کند به بزرگواری که آنجا مدفون است ، جسمش مدفون است . 2 رکعت نماز بخواند برای تحّیت آن مکان ، این مکان ها تا وقتی زنده اند می تواند عالم زنده باشد ؛ هر وقت اینها دیگر نباشند ، دیگر تمام شد . بعد 2 رکعت نماز حاجت بخوانید انتهای نماز حاجتتان با خدا حرف  بزنید ، با امامتان حرف بزنید به او بگویید چه می خواهید ؟ بگویید امسال می خواهم یک طور دیگری وارد ماه مُحرم بشوم . بگویید می خواهم امسال یک طور دیگری بفهمم ؛ من سالیان مُحرم وارد شدم ، سالیان سیاه پوشیدم ، سالیان نذری دادم ، خروار خروار نذری پختم دادم ، هر کجا دستم رسیده هدیه کردم . گوسفند قربانی کردم دادم ولی آدم نشدم ؛ خدایا ! به حق مقام حضرت آدم(ع) من را آدم کن . بخواهیم که آدم شویم دیگر ، من از دست خودم به تنگ آمدم ، شما از دست خودتان به تنگ نیامدید ؟ این همه نق و ناله برای این است که از دست خودتان به تنگ آمدید ، خب نمی خواهید از دست این " خود " خلاص شوید ؟ مثل پیراهن چرکِ بو گندی دنبال خودتان می کِشید ، همه جا می برید ، بعد هم می گویید : اوه اوه اوه چه بوی گندی می دهد ؛ خب بیاندازش بیرون . می گوید : نمی توانم . خب من دارم می فرستم جایی که اگر خالصانه می خواهی تحویل بدهی از تو می گیرد ، عوضش می کند . هر کدام از امامزادگان که توانستید بروید و خدا را به حق این بزرگان قسم بدهید که به دادتان برسند تا دیر نشده بیفتید در این دایره چرخشِ ، ما هم بِکِشیم برویم بالا . یادتان است راجع به چرخاندن فرفره می گفتم ؟ فرفره که تند می چرخد احساس می کنی از زمین بلند می شود ، ما هم می خواهیم از زمین ان شاءلله بلند بشویم .
عادات زشتتان را ترک کنید ؛ خواهش می کنم تمیز وارد مُحرم بشوید . هر چه عادت زشت دارید ترک کنید . یکی عادت دارد دائم آدامس می جود ، بابا بجو نه این قدر دیگر ، این را در می آورد می اندازد دور یکی دیگر می گذارد دهانش . یکی عادت دارد سیگار می کشد ، نه اینجا سیگاری نداریم . این که دارم می گویم از بنده شروع می شود ، بعد از بنده ، افراد خانواده ام بعد هم شامل همه تان می شود .
حالا شما سوال کنید ، بنده جواب می دهم .
از دوستان جمع : بسم الله الرحمن الرحیم ، بحث چهارچوبها را که هفته گذشته مجّدد شروع شد . در طی این چندین و چند سال موضوعی که اهمیت داشته باشد شاید تکرار بشود همین مسئله بود . با توجه به این که مسئله ای که تکرار می شود مشخص است که یک اهمیت بخصوصی دارد . منتهی سری قبل روندی که در پیش گرفته شد ، ما از بالا شروع کردیم و همان جلسه شما این قضیه را بستید . فرمودید که چهارچوبی که بین بنده و خالقش می تواند باشد مابه ازای هر آنچه که از پروردگارش می گیرد یک چیز بدش را بگذارد . مشکل این است که خودتان هم بارها کردید که من نوعی هر وقت در وجود خودم یک غوری می کنم می بینم مشکل ندارم الحمدلله . اهل دروغ نیستم ، فرمودید : همان لحظه که می گویی اهل دروغ نیستم ، همان لحظه دروغ را گفتی . اهل غیبت نیستم ، یک ذره کنکاش بکنم می بینم اهل آن هم هستم . امروز هم تاکید فرمودید که قُبح خیلی از مسائل چون ریخته دیگر ما آن را زشت نمی پنداریم . که اگر آن قضیه اتفاق بیفتد دیگر اتفاق مهمی در وجود خودمان افتاده است . یک خواهشی می خواستم بکنم که این بحث چهارچوبها را ، که البته همین فرمایشاتی که فرمودید در همین راستا می باشد . قبل از ورود به ماه محرم که اولین ماه سال قمری محسوب می شود ، مصادف هست با دهه ماه محرم ؛ برای خودسازی می تواند باشد . چون شما در طی این دوران هم یک جلساتی داشتید مستقیم با آقایان در ارتباط با نحوه ارتباطشان با خانواده هایشان ، با خانم و بچه هایشان . یا جلساتی که با خانم ها داشتید و این عقیم ماند . اگر نمی ماند جلسه گذشته اشاره نمی کردید به این که کدام چهارچوب را امروز ببندیم ؟ دقت کردم فرمودید که : چهارچوب بین آقایان با آقایان یا خانم ها با خانم ها یا برعکس آقایان با خانم هایشان .... پس مشخص است که باز اینجا ما یک نقطه ضعف هایی را داریم . با اِشرافی که شما خودتان به تک تک ما دارید و به مشکلاتمان دارید ، با صلاحدید خودتان این چهارچوب بسته شود . چهارچوبی که ما با حسینیه باید داشته باشیم . ما هنوز در آن ابتدایی ترین قضیه ای که بستن یک موبایل در حسینیه هست هنوز مشکل داریم و خیلی از مسائل این چنینی . اشاره فرمودید به حاج آقای قنبری ، بنده یک بار توفیق داشتم خدمتشان برسم . مریدهای ایشان به عنوان شاگردانشان همه متحدالشکل بودند از لحاظ پوشش ؛ یعنی می شد تشخیص داد که این افراد شاگردان حاج آقا می باشند . به کسانی که حضور پیدا می کردند بار اولشان بود ، اگر در حضور حاج آقا آداب نشستن را رعایت نمی کردند تذکر می دادند . آیا ما هم به عنوان شاگرد به این شکل شدیم ؟ اول جلسه فرمودید که منِ به عنوان شاگرد شما، بیش از اندازه با استاد خودم احساس راحتی می کنم . و این احساس راحتی طوری می شود که گاهی حد و حدود خودم را نمی شناسم . اگر رویه به این شکل باشد شاید آن تلنگرهای شما گاه گاهی من را به خودم بیاورد . و این چیزی که دستور فرمودید برای پنج شنبه و جمعه ، اتفاق بیفتد در حضور آن بزگوار ان شاءلله که به پا شود . و این مُحرم ، مُحرمی بشود که انتظارش می رود . هفته گذشته فرمودید که شدید پُلی ، هر لحظه در حال ریزش ، آنهایی که می خواهند رد بشوند باید سریع رد بشوند ، تا چه موقع ؟ این مُحرم به مُحرم دیگر ؟ این مُحرم به ماه رمضان دیگر ؟ الان فرمودید که ایرادهایتان را ترک کنید . چه موقع می خواهیم ؟ آن چهارچوبها از جانب شما صادر بشود خیلی بهتر است . بنده در خودم جستجو می کنم یک ارتباطی را که شاید مشکل داشته باشم بیان می کنم . ولی شما مشکل را کلّی می بینید ، از آن کلّی یکی را بگیریم و برویم جلو که شاید صاحب چهارچوبهایی بشویم که اگر یکی از آنها اتفاق بیفتد به حول و قوه الهی و به مدد بزرگان شاید بقیه اش هم اتفاق بیفتد ؟
استاد : بنده نکته ای را عرض کردم خدمت شما ، عرض کردم اذان را از این به بعد بگذارید روی موبایل هایتان باز شود و در زمان خودش پخش شود . شما اذان را روی موبایلتان ضبط کنید را نمی خواهم . اذان فلان ساعت است همان رأس اذان می خواهم ؛ چون دقیقاً در همان دقیقه و ثانیه یک اتفاق می افتد . باید شما در آن اتفاق وارد بشوید ، بالاخره یک دفعه نشد ، دو دفعه نشد ، ده دفعه نشد ، دفعه یازدهمی ،دوازدهمی بالاخره یکی اش را متوجه می شوید . یک دفعه هم متوجه شوید کافی است ، چرا ؟ چون دیگر می فهمید معنی اش چه است ؛ و چیزی را که معنی اش را فهمیدید که دیگر رهایش نمی کنید . باید رفت داخل آن لحظه ، آن لحظه را می خواهم از دست ندهید . چیزی که دوستمان فرمودند درست است . بنده دائم دارم می گویم : خانم ! یک خانم پیدا کنید بیاید مدعی بشود که بنده به او گفتم ، اگر شوهرت مخالف آمدن تو است به اینجا ؛ بیخود کرده ، تو بیا ، یواشکی بیا ، به او نگو و بیا . اگر شما پیدا کردید ؟ همیشه به خانم ها گفتم ، خانم ! حرف همسرت واجب ، آمدن به حسینیه مستحب . گفتم یا نگفتم ؟ خانم هایی که بچه هایشان همراهشان نیستند ؛ به آنها گفتم بچه های شما واجب هستند ، اگر در نبود شما در منزل سرپرستی به این ها نظارت نکند و این ها اشتباهی مرتکب بشوند ، شما واجب را زیر پا کردی ، مستحب را چسبیدی . چه جواب می خواهی بگیری ؟ چهارچوب دیگه چیه غیر از اینها ؟ حدّ ظاهر را در خانم ها تعیین کردم ؛ قرآن می گوید : طوری بپوش که اندام شما بیرون نباشد،فقط گِردی صورت ، حالا این گردی صورت می تواند بیرون باشد خودش مسئله است . این قدر نکات ریز دارد ، شما دقیق نمی شوید ، لذت نمی برید از این چیزهایی که قرآن به ما دستور داده است . و دو تا دست از مچ ، حتی در مورد پا می گویند که : اشکالی ندارد بدون جوراب باشد ، بنده همیشه احتیاط می کنم پایم را لخت نمی گذارم ؛ با این که می گویند اشکال ندارد ولی بنده پایم را لخت نمی گذارم . شما اختیار خودتان است ؛ و لباس به گونه ای باشد که از اندام شما برجستگی نشان ندهد . مانتوهایی که می پوشید ، دکمه مانتو از روی سینه در حال ترکیدن است این که پوشش نیست . این پوشش نیست که شما دارید ! روسری ها و شال هایی که به طور دائم شما را مشغول خودش می کند ، پوشش نیست . پوشش نیست عزیزم ، برای چه می پوشی ؟ چون جمهوری اسلامی واجبت کرده بپوشی ؟ برو یک دیار دیگر ، کوچ کن برو ، تو به درد اینجا نمی خوری . این همه آدم رفته ، تو هم یکی برو ، اگر کسی به تو گفت : من بمیرم تو نرو .
آقایان ! پوشش هایتان را طوری انتخاب کنید که اندام شما مثل خانم ها هیچ فرقی نمی کند ، مناسب باشد . یا کوتاه است ، یا آن قدر تنگ است که خط خط روی پوستشان از زیر این لباسها دیده می شود . چه خانم ، چه آقا ؛ نه تنها از لحاظ دینی اشکال دارد ، از لحاظ عُرف و دید زیبا پسندی هم چیز مزخرفی است . مشاهده یک مشت گوشت ِ روی هم دیگر چین خورده ، نمی دانم کدام هنری می گوید زیباست ؟ اگر هنری گفت این زیباست ، دیوانه است . نمی دانم این چه وضع لباس پوشیدن است ؟ چهارچوب می خواهید ؟ نظام خانواده می گوید : مرد ، زن ، فرزندان در همه کارها با هم باشند . این دوره ، زمانه خانم یک طرفی می رود ؛ آقا یک طرفی می رود ؛ بچه ها هم یک طرف دیگر . کجاست نظام خانواده ؟ می گوید : در اروپا بچه ها 18 سالشان شد دیگر آزاد هستند ، از خانه ها بیرون هستند . گفتی کجا ؟ گفتی اروپا . ما ایران هستیم ، مهد تمدن آریایی و مسلمان شیعه ؛ چند تا دیگر ویژگی می خواهی داشته باشی ؟ خب تو ویژگی هایت را نمی خواهی قبول کنی ما کاری نمی توانیم انجام دهیم . در حضور هم الفاظ زشت بکار نبرید ؛ مرد با زن ، فرزندان با پدر ، مادر ؛ پدر ، مادر با فرزندان ، خواهران و برادران با هم . ما یک وقتی افتخارمان این بود که مادرم هر کجا می نشست این طوری می گفت : الهی شکر ! این بچه های من بالاترین فحشی که به هم می دهند می گویند : بی شعور . حالا گاهی اوقات هم عصبانی می شد می گفت : یک پدرسگ هم به هم نمی گویند ، افتخارش این  بود . هیجان می کند جوان ، خوشش می آید که این قشنگ خوانده یا قشنگ کاری را اجرا کرده ، می گوید : پدرسگ ! عجب چیزی بود . بالاخره تو فحش دادی یا تعریف کردی ؟ اصلا ً ندارد ، مرز ندارد ؛ دارد ؟ تو را خدا دارد ؟ یا من چرند می گویم ؟ یا من خیلی پیر شده ام دیگر از مُد افتاده ام . بنده بچه بودم یک دفعه یک چیزی را در کوچه شنیدم یک پیرمردی می رفت این همسایه ما صدایش کرد که یک چیزی به او بدهد ، به او گفت : پدرجان ! صبر کن . من خیلی خوشم آمد از کلمه پدرجان ، پدرم که شب آمد منزل ؛ رفتم برایش خیلی هم با احترام زیاد چای یا شربت ریختم آوردم ، گفتم : پدرجان بفرمایید . سرش را بلند کرد این طوری گفت : پدرجان به باربَر می گویند ، هر کسی می خواهد باربَر دم بازار صدا کند می گوید ؛ دفعه آخرت باشد . ببین چقدر سخت می گرفتند به ما ؟ حالا بچه های ما چه الفاظی را به کار می برند ؟ و گردن ماست نه گردن آنها . گردن جوانها نیست ، گردن ماست که اینها الفاظ نامناسب به کار می برند . در حضور هم توهین نکنید ، حرفهای زشت نزنید ، جوک نگویید . جوک می خواهید بگویید ؟ بگویید ، ولی جوکی نگویید که یک ارزش هایی را زیر سوال ببرد فقط برای این که دمی بخندید . برای دمی خندیدن به خدا نمی ارزد ؛ مال هایتان را مواظب باشید . بنده تعهد کردم ، پولی هم که از شما نمی گیرم ، می گیرم ؟ از شما هزینه نمی گیرم ، خیلی جاها برای شما هزینه هم می کنم . اما تعهد کردم که 5:00 تا 7:00 کلاس است ؛ یک روزی که منزل درگیر می شوم ، جداً درگیر می شوم . یکی در منزل ما باشد می بیند ، من همه اش را مثل مرغ سرکنده دارم می دوم . اگر 5:00 من شود 5:05 دقیقه احساس می کنم گناه بزرگی کردم ، حق شما را خوردم . در حالی که من چه از شما می گیرم ؟ می آیم یک خدمتی کنم ، برگردم ؛ حالا یک روز ده دقیقه اش کمتر ؟ گوشتهای قربانی را بسته بندی می کنند می گویند این ها خوب است ؟ ترازو بیاورید . می گویم : باباجان ! از مردم پولش را نمی خواهیم بگیریم ، می خواهیم همین طوری ببخشیم . حالا یکی یک سیر کمتر ، یکی یک سیر بیشتر طوری نیست . ولی برای خودم این قانون نیست ؛ دیروز تقریباً می شود گفت از ساعت 11:00 به بعد دچار سرگیجه بسیار سختی شدم . بطوری که گاهی بلند می شدم نمی توانستم صاف بایستم ؛ اصلاً هم متوجه نمی شدم چرا این سرگیجه آمده ؟ نه فشاری بالا ، پایین داشتم ؟ خودم نمی دانستم چه چیزیم است ؟ تلفنی داشتم با دوستم صحبت می کردم ، گفت : تو چیزی شده ای ؟ انگار حالت خوب نیست ؟ گفتم : نمی دانم به شدت سرگیجه دارم . گفت : خانم جان ! نگاه کن ،یک چیزی را که باید نگاه کنی ، نگاه نمی کنی عمداً رویت را برمی گردانی . نمی خواهی به آن نگاه کنی ، چون نمی خواهی به آن نگاه کنی دچار سرگیجه شدی . بعد از خداحافظی به آن فکر کردم ، گفتم : این چه گفت به من ؟ شاید راست می گوید ؟ دیدم راست می گوید ، یک موضوعی است من دوست ندارم نگاهش کنم ، از آن طرف هم جواب می خواهند من هم نمی خواهم جواب بدهم . دلم نمی خواهد جواب بدهم ، اصلاً دلم نمی خواهد پایم در این چیزها برود . هی نگاهش می کنم ، برمی گردم سرم گیج افتادم . بعد از این که به این مسئله برگشتم و دوباره توجه کردم آرام آرام اواخر شب سرگیجه ام از بین رفت . به همه چیز در اطرافتان نگاه کنید ؛ اینجا می نشینی اگر با بغل دستیت تو حرف را شروع کردی ، حقش را خوردی . می گوید : این خودش من چیزی هم نگویم شروع می کند حرف زدن . تو چکار داری به این ؟ تو شروع به حرف زدن نکن . شروع کردی حرف زدن ، تو باختی . پس کجاست چهارچوب ؟ حتماً باید کلاسی باشد ؟ یک هزینه هنگفت داده باشی ؟ ترمی باشد ؟ شهریه اش هم سنگین باشد ؟ بعد هم بگویند قسطی نمی گیریم ، همه را یکجا می گیریم ؟ شما دردتان بیاید پول را دادید ، آن وقت از زمانتان بهره ببرید ؟ این ها چهارچوب است . خانم ! نسبت به همسرت بدبینی درخودت به وجود نیاور. می گوید : آخر یک کارهایی می کند که من بدبین می شوم ؛ نمی توانی که هضم و جذبش کنی ؟ می گوید : نه ، بسپارش به امام زمان(عج) . خطا می کند ، توبیخش کند ؛ اگر نه به صلاح است تو اشتباه کردی ، تو خودت را آلوده نکردی ، عقب ایستادی . ولی آخر مشکل اینجاست که امام زمانش را قبول ندارد ؛ امام زمان(عج) را باور ندارد ، چون باور ندارد نمی تواند این کار را بکند ؟ می خواهد هر طوری است خودش تلافی اش را در بیاورد . امتحان کن ببین چه مزه ای دارد ؟ آقا شما هم نسبت به خانمت همین طور ، در مسائل مختلف . آقا می دانی از پولت که داری درآمد می آوری به خانه ، همچنین اجازه هم نداری که خیابان خودت بذل و بخشش کنی ، چه رسد خرج های بیهوده ؟ می گوید : زحمت کشیدم ، پول درآوردم ؛ مگر خانمت داخل منزل زحمت نکشید ، زندگی تو را اداره نکرد ؟ همان قدر که تو حقوق گرفتی درازای کارت به این هم حقوق دادی درازای کارش ؟ اگر دادی حق با تو است ، هر کسی حقوق خودش را خرج کند ؛ برای خودش . برای انفاق هم باید با همسرت یکی بشوی ، اگر یک جایی مجبور شدی یک ده تومان به یکی دادی بگو خدایا ! این از طرف خودم و زنم با هم . خانم شما هم همین طور ، هر چه را می گویید برای دوطرف است . پدر ، مادرها به پسرها و دخترهایتان یک جور محبت کنید . اگر یک وقت بچه ای دارای مشکل است مجبور به رسیدگی بیشتری هست ، به آن یکی مدام توضیح بدهید ، مدام تکرار کنید می بینی این مشکل دارد ؟ تو هم می آیی به من کمک بکنی با هم به او برسیم ؟ اینها چهارچوب است . در شغلتان ، آقایان شما بخصوص . بنده این را از آقای الف گرفتم ، آوردم دادم به آقای ب . واسطه شدم بین آقای الف وب. این دو تا با هم دعوا داشتند نمی توانست حقش را بگیرد من واسطه شدم که به اعتبار من داده که من بدهم به او.رسیدش را بگیرم به ایشان بدهم ، نه ؟ رسیدش را هم گرفتم ، وظیفه من چیست ؟ چشم هایم را می گذارم روی هم ، هیچ کدام  را نمی شناسم ، پول را به او تحویل دادم ، رسید را هم به این می دهم . این خودش را بکشد من در یک جای دیگر از اوهنوز طلب دارم ، حق من را نداده ؟ به من ربطی ندارد ؛ من در این معامله واسطه بودم بین شما . من وظیفه ام را انجام دادم با این که می دانم او حق دارد ، پولش دست ایشان گیر است . ولی حق دارم این رسید را نگه دارم که اورا به پیسی بیاندازم ؟ ندارم . اما مراودات امروزه اجتماع ما می گوید که : رسید را نگه دار ، مگر تو رفیق این نیستی ؟ رسید را نگه دار بگذار آن به سختی بیفتد ، آن یکی پول این را بدهد ، رسیدش را به او بده . من سوختم ، این هم سوخت ، آن هم سوخت . نمی توانید این کار را انجام بدهید ، حقش را ندارید . دیگر از چه بگویم ؟ دیگر از کدام بگویم ؟
از دوستان جمع : چند آیه ، در رابطه با صحبت هایی که در مورد چهارچوبها فرمودید ؛ آخرین کلامتان در مورد رسید و یادداشت در معامله آیه 282 سوره بقره . آیات 11 و 12 سوره حجرات در رابطه با این که همدیگر را با الفاظ زشت صدا نزنید و ظن و گمان بد نسبت به هم نداشته باشید . آیه 65 سوره توبه با بزرگان و خاندان پیامبر(ص) شوخی نکنید . که متأسفانه اخیراً جوکهایی آدم می شنود که بسیار پشت آدم می لرزد . و افرادی بیان می کنند که متأسفانه معتقد هستند ، حالا یک عده دشمن هستند که آن جای خود را دارد .
استاد : معتقد نیستند ، ظاهر مذهبی دارند .
ادامه صحبت از جمع : و 4 آیه که بسیار صریح درباره حجاب . آیات 30 و 31 سوره نور ؛ آیات 55 و 59 سوره احزاب .
استاد : این هم سندهای قرآنی . سندهای قرآنی اش را هم دادند که کلام از جانب بنده نباشد .
از دوستان جمع : بسم الله الرحمن الرحیم ، در رابطه با این که شما فرمودید : که اگر شوهر نخواست شما جایی بروید ، نروید . حالا اگر گفت : مثلاً منزل مادرت نرو ، به او رسیدگی نکن ، نرو ، نیا تا چه حد قابل اجراست ؟
جواب از دوستان جمع : یک روایت است از حضرت رسول(ص) می فرمایند : یک خانمی پسرش را فرستادند نزد حضرت ، گفته بود که همسرم در جنگ است . گفته من تا زمانی که برنگشتم منزل ، حق ندارم از منزل خارج شوم . پدر آن خانم بیمار بودند . سوال کرده بودند که من می توانم از منزل خارج شوم و به آنجا بروم ؟ پیامبر(ص) فرموده بودند که : امر همسر واجب است و شما نمی توانید خارج شوید .
استاد : کلام آقا رسول الله(ص) ، پاسخ صریح و آماده . پس نمی شود ، ببینید خانم  بعضی از قوانین هستند که به مذاق ما خوش نمی آیند . مثال می زنم خوب دقت کنید : من رسیدم سر این کوچه ، اگر این کوچه را بیایم داخل چند متری بیشتر نخواهم رفت . اگر این کوچه را یکطرفه کردند ، ورود ممنوع است برای من . بخواهم که مسیر درست را بروم یعنی یکطرفه را وارد نشوم ، ورود ممنوع را نیایم داخل ؛ مجبورم که شاید دهها برابر این چند متر مسیر را طی کنم تا برسم به این نقطه ای که می خواهم . ما خیلی از مواقع می گوییم : بی خیال ، همین خلاف را برو دیگر . این ها عقل ندارند ؛ این کوچه پشتی ما را یک زمانی ورود ممنوع کردند ، بعد هم انگار خوششان نمی آید بردارند چون دیگر الان نیازی به آن نیست و کوچه هم پهن تر شده است . راهنمائی رانندگی خوش کرده اینجا ورود ممنوع باقی بماند . می گویم : ساعت 2 بعد از نیمه شب است ، ولی اگر پسرم باشد می گوید : چرا خلاف می روید ؟ دور می زند می آید ، چرا ؟ قانون ، قانون است و اگر جامعه ای قانونش اجرا نشود ، هرج و مرج است . حالا علی الخصوص که قانون ، قانون الهی است دیگر خدشه ای در آن نیست . وقتی که پیامبر خدا فرمودند که : امر شوهر را اطاعت کن و از منزل خارج نشو ، شما نباید خارج بشوی . خب پس پدر ، مادرم چه ؟ خانواده ام چه ؟ به امام زمانت پناه ببر ، سر نماز به ایشان بگو که آقاجان من چکار کنم ؟ تکلیفم چیست ؟ می خواهم که اولادی باشم که به خانواده ام هم خدمت کرده باشم ، تکلیف من را آقا شما معیّن کنید . آن وقت آن طور که صلاحت است انجام می دهد ، اگر حرفم را باور می کنی ؟ مشکل اصلی ما این است که ما باور نمی کنیم ، چون باور نمی کنیم عمل هم نمی کنیم . یعنی گفته من را حتماً اطاعت نمی کنند ، گوش نمی دهند . اگر هم بگویند ، سرسری یک چیزی می گویند ، بعد هم می گویند : کو ؟ چه شد ؟ اما نه می شود ، حتماً می شود . یکی از دوستانمان نشسته اینجا ، همسایه بدِ بدزبان داشت. به او یک دستوری را دادم ، اگر دوست دارد خودش بگوید ؟ چقدر روی همسایه اش موثر بود ؟ چقدر جواب داد ؟ جواب می دهد .
از دوستان جمع : قسمت دوم آیه 216 سوره بقره می فرماید : لکن چه بسیار شود که چیزی را شما ناگوار شمارید ولی به حقیقت خِیروصلاح شما در آن بوده است . و چه بسیار شود که دوستدار چیزی هستید و درواقع شرّ و فساد شما در آن است ؛ و خداوند به مصالح امور داناست و شما نادانید .
چه بسا آن لحظه ای که می فرمایند بدون اجازه همسر ، حتی ممکن است جایی که من می روم همسر حضور نداشته باشد ولی اگر تهمتی به من زده شود همان اجازه ای که ایشان به من دادند ، حامی من می شود و ایشان پشتیبانی می کنند . ولی اگر عکسش باشد خود ایشان هم در جمع کسانی قرار می گیرند که تهمت را روا می دانند ؟
استاد : و هزار چیز دیگر .
از دوستان جمع : همسایه ای داشتیم که خیلی ما را اذیت می کردند . طبق دستور شما از خدا خواستیم که به این خانواده آرامش بدهد به ما هم همین طور . اینها بنایی می کردند و ما تهران نبودیم روی پاسیوی ما را کاملاً پوشاندند و اتاق درست کردند و خانه ما تاریک شد . و پسرشان قبلش قسم خانم حضرت زهرا(س) را خورده بودند که به فاطمه زهرا(س) ما جوری یک بالکن می سازیم که نورگیر شما از بین نرود و ما هم قبول کردیم . ایشان قسم حضرت زهرا(س) را خوردند و دروغ گفتند ، هفته بعد متوجه شدیم که این آقا دهانشان از بغل لب تا بغل گوشش پاره شده بود .
استاد : اموراتتان را بسپارید به آقا . امتحان کنید ولی واقعاً قلباً بسپارید ، زبانی نه .
صحبت از جمع:می‌خواستم از دوست قبلیمان بپرسم در مورد حدیثی که در خصوص تمکین زن از شوهر اعلام کردید منبع هم اعلام کردید یا خیر.
پاسخ از جمع: بنده مجردم و ازدواج نکردم.سال‌ها به کلمه تمکین فکر کردم که چرا همیشه در قوانین تمکین زن از مرد هست؟ تا اینکه جایی شنیدم یکی از علما می‌گفتند تمکین فقط برای زن نیست. مرد هم باید از زنش تمکین کند..
ادامه صحبت از جمع: من احساس می‌کنم نسبت به این موضوعی که در مورد تمکین سؤال شد یک مقداری سرسری با موضوع برخورد شد. سؤالی که مطرح شد سؤال خیلی خیلی بزرگی بود و یک جواب خیلی مختصر به آن داده شد.
پاسخ استاد: ما بیشتر از این جا نداریم. شما و امثال شما باید بگردید در بحث احادیث و روایات و منشأ را پیدا کنید.
ادامه صحبت از جمع: فقط بحث منبع نبود. بنده شخصاً مطالبی را گاهی مطالعه کردم با اسناد بسیار دقیق که اگر بخواهیم در موردشان صحبت کنیم بسیار جنجال آفرین و حاشیه ساز خواهد بود ولی مشکل من یک چند تا سؤال است که چرا زن باید از مرد تمکین کند و یا برعکس چرا مرد از زن تمکین کند. در منطقی‌ترین حالت این هست که یک سری تقسیم بندی‌هایی صورت گرفته است، یکسری کارها را بعهده یکسری گذاشتند و یکسری اختیارات و وظایف تعیین شده را بعهده یکسری دیگر.
و مطمئناً اگر همه جامعه به طور مطلق و به‌صورت آرمان شهری این قوانین را رعایت کنند جامعه کاملابی‌عیب اداره خواهد شد و شکی در آن نیست ولی این عبارت " به طور مطلق بودن " خیلی شرط هست.مبحث بعد اینکه در نامه 31 امیرالمؤمنین (ع)به امام حسن مجتبی (ع) در نهج‌البلاغه می‌خواندم که ایشان سفارش کرده بودند که اگر توانش را داری حتی مانع از این شو که همسرت مردان دیگر را بشناسد و زنت را در خانه نگهدار. ببینید این جمله، جمله بسیار بزرگی است، این در حالی است که شخصیتی مثل خانم فاطمه زهرا (س) همسر شخصی که همچین نصیحتی را کردند در مسجد حضور پیدا می‌کند و از پس پرده سخنرانی ایراد می‌کند. تمام اینها را گفتم که به این جمعبندی برسم که اولاً بحث شرایط بسیار مهم است چراکه ما متأسفانه استفاده ابزاری و گاهاً غلط از احادیث می‌کنیم و ممکن است یک حدیث مشخص برای یک شرایط خاص را در جایی استفاده می‌کنیم در حالیکه اصلاً ممکن است این حدیث مصداق شرایط ما نباشد. کما اینکه جریان معروف مأمون و امام جواد (ع) رخ داد. یک اتفاق خیلی ساده افتاد و از امام جواد (ع)می‌خواهند که شما قضاوت کنید و ایشان سؤالات بسیار می‌پرسند تا آخر سر نظرشان را بیان کنند. بنابراین بحث شرایط و بخصوص شرایط اجتماعی بسیار مسئله است من می‌خواهم این را خواهش کنم که چنانچه بعد از این از احادیث می‌خواهیم استفاده کنیم شأن نزول این احادیث را هم مطالعه کنیم.ثانیاً با اشاره به این حدیث از امام علی (ع) که می‌فرمایند فرزندانتان را فرزند زمان تربیت کنید؛چقدر ما می‌توانیم بگوییم این طبقه بندی‌ها و تعالیم شامل مرور زمان می‌شوند؟ لحاظ کردن زمان، شرایط اجتماعی و شرایط تاریخی و امثالهم یک امر بلا انکار است. ما الان در بحث ازدواج‌هایمان با زمان رسول (ص) شاید میلیاردها کیلومتر فاصله داریم. حالا باوجود این همه تفاوت همچنان می‌شود این مسائل را رعایت کرد؟
پاسخ استاد: این یک نکته را من به شما بگویم که ما میلیاردها کیلومتر فاصله نداریم و ما دقیقاً همان نقطه‌ایم. تنها فاصله‌ای که ایجاد شده که به نظر شما فاصله است بر می‌گردد به این عرف جامعه و حرکات اینچنینی. خیلی ساده! زمانی که من ازدواج می‌کردم اصلاً بحث سکه نبود. مهریه که می‌خواستند تهیه کنند می‌گفتندمثلاً هفتاد هزار تومان، صد و چهل هزار تومان، دویست هزار تومان و ... سال پنجاه و دو بالاترین مهریه‌ای که من در تهران و در قشر عادی جامعه شنیدم پانصد هزار تومان بود که من تازه دیپلم گرفته بودم می‌گفتم بابا چه خبر است!این چیزی که شامل مرور زمان شده است این قسمت است. بحث ازدواج،قوانین ازدواج،تماما همان چیزی است که در عصر پیغمبر بوده است. اگر شما می‌بینید خیلی فاصله است حاشیه‌هایی است که ما بوجود آوردیم پس اینها را جزء ازدواج نمی‌بینیم.
ادامه صحبت از جمع:اتفاقاً من کاری با پروسه محرم شدن ندارم. این پروسه کاملا مطابق سنت رسول ا.. (ص) است.و من بحثم این نیست. استاد امروز نه تنها با عصر پیامبر با سیصد سال پیش هم خیلی متفاوت است.
ادامه پاسخ از استاد: اون موقع روپوست عقدها را می‌نوشتند الان در این دفتر گنده ها
ادامه صحبت از جمع: نه شما فقط به مراسم تأکید می‌کنید. بحث بحث مراسم نیست. ساختارها، شکل گیری‌هامثلاً زمان رسول ا.. (ص) شاید اصلاً داماد قبل از شروع زندگی‌اش عروس را نمی‌دید. عروس را مادر داماد انتخاب می‌کرد و شب عروسی داماد سورپرایزمی‌شد.
ادامه پاسخ از استاد:اصلاًهمچین چیزی نیست. پسر من ببین از آقایانی که ازدواج کردند سؤال کن.
صحبت از جمع: به نام خدا. من البته اصلاً جواب دوست قبلی مون را نمی‌خواهم بدهم. فقط یکی دو نکته کوتاه عرض کنم. از باب تغییر شرایط زمانی ما باید این نگاه را داشته باشیم: انسان در همه اعصار یک وجود کلی دارد یعنی یک شرایط جسمی دارد و یک شرایط روحی. این در زمانهای مختلف تغییر نمی‌کند. تمایل انسان به جنس مخالف زمان حضرت آدم (ع) بوده است و در آخرین آدم هم که روی زمین ازدواج می‌کند این تمایل وجود دارد، پس این فرقی نمی‌کند. بنابراین قواعدی هم که بر مبنای شرایط کلی انسان وضع شده است چون این قواعد در انسان‌های مختلف و شرایط مختلف تغییری نمی‌کند اون قواعد هم تغییر نمی‌کند. شرایط عرفی همانطور که استاد فرمودند در زمانهای مختلف تفاوت می‌کند. اون چیزی که شرع به ما اجازه داده است اعمال شرایط عرفی است تا جایی که شرایط شرعی ما را تغییر ندهد لذا نباید این تصور را داشته باشیم چون الآن فیس‌بوک هست و هزار و چهارصد سال پیش نبوده است می‌شود جور دیگر ازدواج کرد،می‌شود رابطه داشت،می‌شود دوست شد. این حرمت‌هاست که در همه زمان‌ها هست و تغییر وسایل ارتباطی بین آدم‌ها یا تغییر شرایط اقتصادی و یا مسائل دیگر که امروزه علت اصلی تغییرات بر می‌گردد به تغییرات تکنولوژی نباید خللی در حریم مسائل شرعی ایجاد کند.
اضافه می‌کنم که با دوستمان در این نقطه،نظر مشترک دارم. یک وقتی شخصی می‌رود از معصوم سؤالی را می‌پرسد و معصوم با توجه به شرایط اون شخص پاسخ داده است و این فقط برای شخصی است که در اون شرایط قرار دارد کما اینکه اگر در همان روز و همان مکان شخص دیگری برود و همان سؤال را بپرسد جواب دیگری بگیرد اما یک زمانی فرمایش معصوم مخاطب دارد اما مخاطبش عام است یعنی فقط برای اون شخص گفته نشود و برای انسان به‌صورت کلی گفته شده است. تفکیک اولین و دومین حالت بسیار دشوار است و یکجاهایی ما می‌بینیم یک چیزهایی از قبل برایمان گفته می‌شود، برایمان نامأنوس است و با فطرتمان سازگار نیست این خلطی است که بین حوزه اول و دوم ایجاد شده است یعنی بزرگان به اشتباه آمدند آن چیزی که نسخه شخص ایکس بوده است را برای انسان‌ها در همه اعصار تسری دادند ولی اینطور نیست چون شرایط ما تغییر کرده است و امکانات جدید ایجاد شده است بنابراین ما یک دین جدید و احکام جدید لازم داریم. اگر چنین بودنقص دین بالامی‌رفت.
صحبت از جمع: من فقط یک توضیح کوتاه در ارتباط با عرایضم بدهم. من واقعاً ممنونم از دوست قبلیمان چرا که ایشان اون چیزی را که من می‌خواستم عنوان کنم بهتر از خودم بیان کردند. بنده نگاهم دقیقاً همین است و اصلاً جسارتی به قواعد کلی الهی ندارم. بنده دقیقاًاشاره‌ام به همین نکته بود و در نظر گرفتن اینکه من به‌شخصه این علم را ندارم که دسته بندی کنم کدام یکی از قواعدی که من و شما می‌آییم و به آن  استناد می‌کنیم جزء اون دسته قواعد تشریعی محض هستند و غیرقابل جابجایی و کدام دسته جزء قواعد عرفی هستند که حالا در عصر پیامبر متعارف بودند و در عصر حاضر طبیعتاً به تغییر شرایط قابلیت جابجایی را دارد و این نکته واقعاً برای من مسئله است حالا چه در این مسئله و در چه در خیلی از مسائل دیگر چرا که ما غالبا نگاهمان در مواجه با این مسائل نگاهی کاملات سنتی است بدون لحاظ کردن شرایط.ایکاش ما ابزارها و میزان‌هایی داشتیم که می‌شد احادیث را تسری کرد.
پاسخ استاد: حرف شما کاملا پذیرفته است. من روی این نکته فقط اشاره کردم که عبور کنم چون زمان نداشتیم ما هنوز کارمان را نبستیم. فقط به احترام اینکه دوستان تمایل دارند بشنوند صبر می‌کنم وگرنه موضوع را همانجامی‌بستم وسؤال را نگه می‌داشتم.ولی واقعیتش این هست که یک چیزهایی اصول هست. اگر خانم‌هامی‌توانستنداینقدر غیرت به خرج بدهند که در قرآن و در بحث سیره اهل بیت احادیث و روایات، حقوق زن را پیدا کنند،اگر پیدا می‌کردند اونوقت می‌دیدید که اگر حقوق مردان و حقوق زنان را در دو کفه ترازو بگذارید می‌دیدید که حقوق زنان بسیار افزون است برای همین هم هیچی نمی‌گویم. ببینید اول جلسه چی گفتم؟ گفتم آقا اگر بیرون می‌خواهی انفاق کنی نباید بگویی مال خودم هست می‌خواهم به یکی ببخشم اولاً با زنت مشورت کن باید اون هم راضی باشد ثانیاً اگر در جایی قرار گرفتی که راه پس و پیش نداری و باید کمک کنی و عبور کنی بگو خدایا این را از جانب خودم و همسرم انفاق می‌کنم. حقوق اون زن را رعایت کن. و ببینید در بحث چیزی که یک کار مستحبی است. ما در نماز یومیه خواندن بسیار زیاد سفارش شده است که اگر دو نفر بودید نماز می‌خواندید یکی جلو بایستد و دیگری به آن اقتدا کند. آیا ما دو تا امام جماعت داریم.نمی‌شود داشت! یک دانه امام جماعت است یکی پشت سرش. در زندگی خانوادگی، ببینید این بحثی است که اگر داخل شویم حالا حالاها طویل است. با توجه به شرایط خانم‌ها و با توجه به شرایط آقایان اداره زندگی به عهده مرد است یعنی خداوند در آیات صریح فرموده است که سرپرستی زنان به عهده مردان است مانند آیه سی و چهار نساء. دلیل هم دارد. این باز دلیل بر این نیست که زن‌ها ضعیف و نادان هستند.زن‌ها تعدیل کننده عاطفه در زندگی هستند،که اگر وارد بحثش شویم ساعت‌ها کار می‌برد، ولی به همان اندازه که تعدیل کننده عاطفه،احساسات، محبت حتی تعدیل کننده فضای خانه‌ها هستند به همان اندازه در بسیاری از کارهایی که قاطعیت محض می‌خواهدنمی‌توانند بایستند چون شرایط جسمانی‌شان در طول روزهای یک ماه که ماه در حال گردش است متفاوت است.کاملا متفاوت است. حالا باز برویم در بحث نجوم. با گردش ماه متفاوت است، با گردش زمین به دور خورشید متفاوت است و الی آخر. پس اگر در جایی این گفته می‌شود هیچ ایرادی ندارد و کاملا صحیح است. به هزار و یک دلیل می‌شود اثبات کرد کاملا صحیح است اما مردی که جنگ می‌رود و زندگی‌اش سرپرست ندارد تنها راهی که زنش را از تعرض در امان نگه دارد ماندن در چهار دیواری است. با امروز خیلی فرق می‌کند که خیلی از زن‌های ما امروز اگر در چهار دیواری‌شان می‌ماندند،زندگی‌ها کمتر در خطر می‌افتاد. من بیرون کار کردم. بنده آدمی نیستم که خانه دار بودم که بگوید بر حسب وضعیت خودش حرف می‌زند. ولی در حال حاضر، اون مرد هم از آن طرف، قوانینی بهش داده می‌شود که در شرایط غیر بحرانی،انجام دهد. جنگ بحران هست. در عصر پیغمبر مردی که نبود ،زنش شرایط خاصی داشت. خیلی فرق می‌کند. مرد امروز مانباید بر اساس شرایط آن زمان ،حکم را جاری کند. من هم قبول دارم. اما در جایی که مرد درک نمی‌کند و نمی‌فهمد، شما قانون جامعه خانواده را زیر پا نگذار، چون جامعه خانواده‌ات از هم می‌پاشد. خیلی ساده! ناحق است قبول ولی ناحق را قبول کن، چون جامعه خانواده‌ات نباید از هم پاشیده شود. جامعه خانواده‌ات باید پا برجا باشد. حرمت سرپرست خانواده حتی اگر در جایی نادان است باید نگه داشته شود. چرا که این خیمه باید سالم بماند. یک چادر به اون علم وسطش که چادر را نگه می‌دارد پایدار است. شما بگو آخ! از کنار این پایه موش رد شد، یک حیوان نجس رد شد پس دیگر نجس است. حالا که نجس شد بکشش و بدو بشور. اتفاقی که می‌افتد این هست که چادر می‌خوابد و هر چه زیرش بود نابود شد. ما اینکار را نباید بکنیم ولی بسیاری از این رفتارها قابل تعدیل است اگر مرد هم به آنچه که خداوند بهش دستور می‌دهد محکم بایستد و اطاعت کند. اگر اطاعت نکند به طور حتم صدمه می‌خورد باید جوابش را پس دهد. خوب! چون اون اطاعت نمی‌کند جوابش را باید پس بدهد من هم اطاعت نکنم؟ تا در جایگاه خودم پوستم را بکنند؟ من اینکار را نمی‌کنم. خانمی موقع ازدواج به همسرش گفت اگر تو رفتی با یک زن دیگری معاشرت کردی و دوستی برقرار کردی من عین تو عمل می‌کنم و من هم با یک مرد دیگر می‌روم. حقش هست دیگر مگر نیست؟ مقابله به‌مثل است دیگر؟ ولی فی‌الواقع باید چنین کرد؟ اون حرمتش را نفهمید من هم حرمتم را نمی‌فهمم؟ من هم جایگاهم را درک نمی‌کنم؟به‌عنوان یک انسان، آدم،به‌عنوان یک زن،به‌عنوان یک همسر،به‌عنوان یک مادر،خواهر، عروس و الی آخر؟؟؟ خطای اون را با اون مقابله به‌مثل نمی‌کنند. ما می‌خواهیم اینها را، این چهار چوب‌ها را اینطوری بکشیم. حواستان را جمع کنید.جوانهای امروزی از این کارها زیاد می‌کنند. از این ملاک بندی‌هابرای خودشان زیاد می‌کنندوگرنه دوستمان حق دارد، راست می‌گوید. اون روزی که به‌اصطلاح گفته می‌شود فرق می‌کند.
صحبت از جمع: مطلبی که می‌خواستم بگویم در خصوص روایات هست. دوستمان درست می‌گویند. وقتی می‌خواهیم روایتی را بیان کنیم خیلی مراقب باشیم. من یکی از علاقه‌مندی‌هایم روایت خواندن است ولی خیلی از روایات را هیچ وقت و هیچ جا نمی‌گویم. گاهی اوقات روایاتی خواندم که قدری ناراحت شدم و به هم فشار آمده که در حد آتش فشان بودم که دلم می‌خواست منفجر شوم ولی نمی‌گویم که نمی‌پذیرم حتی به اینکه شرایط ایجاب می‌کند هم خیلی معتقد نیستم چون که پیش آمده که روایاتی را خواندم و در اون لحظه به آن معتقد نبودم ولی باگذشت زمان آن روایت به منُ اثبات شده و بعضی اوقات چیزهایی را گفتم که نتوانستم برگردم در آن جای قبلی و درستش کنم و اثری را روی بقیه گذاشتم که نتوانستم برگردم و اثر را پاک کنم. بنابراین در ایراد گرفتن از روایات خیلی مراقب باشیم. نکته دیگر اینکه به تکرار روایات توجه کنیم مثلاً من در مورد عقل روایت می‌خواندم که مرا بسیار شکه کرد ولی چون تعداد تکرر این حرف در روایات مختلف و از امام مختلف زیاد بود من را نسبت به خودم دچار تردید کرد که من باید به این برسم. حالا اگر اجازه دهید من روایت از اصول کافی جلد 5 صفحه 513 را به طور کامل بخوانم:«امام صادق (ع)فرمود: مردی از انصار در زمان رسول خدا (ص) به سفر رفت و با همسرش عهد و پیمان بست که از خانهٔ خود بیرون نرود تا از سفر برگردد. پدر آن زن بیمار شد. او برای پیامبر (ص) پیغام فرستاد که همسرم به سفر رفته و با من عهد کرده که از خانه خارج نشوم تا باز گردد و اکنون پدرم بیمار شده است؛ آیا به من فرمان می‌دهی که از او عیادت کنم؟ حضرت رسول (ص) فرمود:" نه! درخانه‌ات بنشین و از همسرت اطاعت کن."بیماری پدرش شدت یافت و دوباره همان گونه به پیامبر پیام فرستاد.پیامبر (ص) فرمود:" نه! درخانه‌ات بنشین و از همسرت اطاعت کن."پدرش مرد و برای پیا مبر پیام فرستاد: "آیا دستور می‌دهی که بر پدرم نماز بخوانم؟".پیامبر (ص) فرمود: " نه! درخانه‌ات بنشین و از همسرت اطاعت کن." پدرش را به خاک سپردند
پیامبر صلی الله علیه و آ له و سلم پیام فرستاد: "که خدا تو و پدرت را به سبب اطاعت تو از شوهرت آمرزیده است. "» البته این خانم هم اطاعت از همسر کرد هم اطاعت از پیغمبر خدا (ص) و هم اطاعت از پروردگار.
پاسخ استاد: کار دیگری هم کرده است که خیلی زیباست و اون اینکه قبل از سفر زن و شوهر با یکدیگر عهد و پیمان بستند. خیلی دقت کنید. نه اینکه مرد رفته است و بعد دستور داده است.باهم عهد و پیمان بستند. چقدر عهد و پیمان‌ها مهم است. خدا در قرآن می‌گوید که در عالم الست مگر من با شما پیمان نبستم؟ و شما مگر قبول نکردید و گفتید بله. این نمونه حاضر و بارز همین نکته است که پایبندی به آن الزامی است.باهم عهد و پیمان بستند. زن و شوهرهای جوان ما وقتی ازدواج می‌کنند، وقتی سر سفره عقد بله می‌گویندمی‌دانند به چه چیز بله می‌گویند؟نمی‌دانند به چی بله می‌گویند. درد ما هم همین جاست. بله نمی‌گویید که به اون مقدار مهریه‌ای که آقا برای شما تعیین کرده برسیدکه اون هم ماشاءالله.. عرضه‌اش را ندارید که بگیرید چراکه یک چیز غیر واقعی را خواستید. شما از مردتان یک چیز واقعی بخواهید.وظیفه‌اش است. سر سفره عقد بگذارد توی طبق بگذارد جلوی شما.قدیمی‌ها خنچه عقد را با طبق می‌بردند. همه مردم بدانند این پسر برای این دختر چی می‌برد. حالا دختر و پسر می‌روندگران‌ترینش را سفارش می‌دهند،می‌آورند و می‌چینند اما در اون سفره عقد همه چیز هست الا رکنش. رکنش چی بوده گفت مهریه. مهریه هر چی آقا تهیه کردی بگذار وسط سفره. عندالمطالبه. هیچ جای قرآن نگفته است عندالاستطاعه. چقدر مسخره است این جمله! چطوری دین را مسخره می‌کنید؟ فقط برای خاطر اینکه تجملاتتان را به رخ مردم بکشید. نکنید این کارها را. زن و مرد موقعی که سر سفره عقد می‌نشینندباهم پیمان ازدواج می‌بندند. یک قرارداد امضاء می‌کنند. آقا قرارداد امضا می‌کند تا زمانی که زنده هستم تو را حمایت خواهم کرد. همه امکاناتی که در اختیار دارم در اختیار تو خواهم گذاشت،زندگی‌ات را می‌گردانم. خانم در قبالش قرارداد امضاء می‌کند؛ همیشه با تو باشم، همیشه پیش تو باشم، همیشه برای تو باشم. مرد مال بیرون است. زن مال خانه است. کی این قانون را گذاشته است؟ خودتان می‌کشید.زن‌هایی که الآن بیرون کار می‌کنند چقدر سختی تحمل می‌کنند؟زن‌هایی هم که در خانه هستند سختی تحمل می‌کنند ولی به‌مراتب صبورتر و آرام تر هستند، اگر خودشان مرض نداشته باشند از آرامش بیشتری برخوردار هستند ولی دور از جان شما خودشان مرض دارند. ببخشید. همه فکر می‌کننداونی که بیرون کار می‌کنند خورد و برد، اینها نخوردند و ماندند. اینها چهار چوب است. اینها همش چهارچوب هست. عزیزان من چهارچوب‌هایتان را انتخاب کنید، تعیین کنید برای ورود به ماه محرم.
صحبت از جمع: کتاب حقوق زن در اسلام نوشته شهید مطهری در همین دوره بسیار راهگشاست.
استاد: بروید اجازه نامه هایتان را بگیرید،همان خدایی که مرا می بیند،بر قلبم می نهد به دوستمان لا حول ولا..... بخوان یک کاری کرده است امروز، شاید آن کار آنقدر کوچک بوده که در نظر خودش نمی آید ونباید بیاید ،چون اگر بیاید می شود عجب وخودبینی .باید کار خوب را طوری انجام داده باشد که وظیفه بوده است،نه یک کار اضافه. همان خدا خواهد گفت که شما اجازه ورود به جلسات محرم را گرفتید یا خیر؟همگی باید بروید از نوحه خوان تان گرفته،سفره چین تان گرفته،خاک تربت نمی تواند بریزد در سفره.آن خاکی که می ریزد در سفره خاک تربت است دیگر ،می دانید چند سال است به آن نگاه کردند،چند سال است بر آن باریدند،دیگر نمی تواند به آن خاک دست بزند،اون دیگر نمی تواند بخواند،اون دیگر نمی تواندبرود روایت های مربوط به امام حسین را بخواند،اون دیگر نمی تواند حسینیه رامرتب کند،اون دیگر نمی تواندبیاید پای کامپیوتر یک تنه همه کارها را انجام دهد،حالا شما به خودتان نگاه کنید،می خواهید بتوانید بسم الله. من یک ذره کوچولو لای درز مطلب را باز کردم،گفتم اذان ها را نگاه کنید.خیلی کمکتان میکند .هر کجا هستید اذان میگوید بایست یک بارش پنج دقیقه ای بگیر وبعدبرو.در همان دقایق هم سفر می کنی به دیار دوست برمیگردی. ما گفتیم یاعلی مدد.

 

 

 

نوشتن دیدگاه





تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید