منو

یکشنبه, 03 تیر 1397 - Sun 06 24 2018

A+ A A-

شناخت ادب در تمامی زمینه های زندگی بخش چهارم

 بسم‌الله الرحمن الرحيم

از زخم زبان روی دلم چه ها که برریخته نیست            از زخم چشم بدچه ها که بر جسم و جان من نیست

فریاد، فریاد از این چشم و زبان که در حیوان حلال گوشت چو گوسفند نیز بسیار عاشق و طرفدار دارد چشم و زبان دو عضوی است که بسیار کاربرد دارد زیرا چشم برقی را از خود ساطع می نماید که هر موجود ضعیف تر از خودش را می تواند سحر نموده و در چنگال خویش اسیر نماید . ندیدید که شاعران بسیار در وصف چشمان معشوق چه ها که نسروده اند ؟ پس اغوای چشم ها را نمی توان نادیده گرفت . مضاف برآن که می تواند ببیند ، هرآنچه که بر او حلال است و هرآنچه که بر او حرام است . هیچ قید و بندی در او وجود ندارد . مگر حقیقت دیدن  که اگر در فردی بیدار باشد او را مقید نموده و وادار می کند که بر روی بسیاری از مسائل فروبسته شود . مراقب چشم ها باشید. زبان هم که جایگاه ویژه اش بر همگان عیان است . بسیاری از حق ها را باطل و بسیاری از باطل ها را حق اعلام می نماید . هیچ محدودیتی هم برایش وجود ندارد مگر بخش حقیقی زبان که اگر در خواب غفلت فرو نرفته باشد به خوبی وظیفه اش را ادا می نماید . اگر این دو عضو در هر آدمی ادب کافی را دارا باشد بقیه ی عضوها نیز در تسلط آن فرد درخواهد آمد . پس اگر راه آموختن آداب را در پیش گرفته اید ابتدا به این دو عضو بپردازید و کلان ، روی آنها سرمایه گذاری نمائید . توجه بفرمائید ، حتی دست شما . اگر بخواهد متنی را بنویسد یا امضائی کند بازهم محتاج چشم ها و عمل دیدن است . پاها نیز به همچنین . گوش ها اگر بشنوند برای مطمئن شدن از شنیده ها نیاز به تائید چشم ها برای دیدن دارند . پس این دو عضو را ابتدا ادب کنید . تا مسیر پیش رو کوتاه تر و هموارتر شود . این مسئله ی مهمی است . می بایستی به آن عمیقاً توجه نمود . هر سلسله ای یک سرسلسله دارد که اگر بخواهید در آن سلسله نام خود را بگنجانید می بایستی سرسلسله را ببینید . با او کنار بیائید . سرسلسله ی آداب ، ادب چشم و زبان است .  همان قدر که چشم و زبان در تنزل دادن آدمیان به سوی جهنم و عرصه ی مادیات موثرند و بسیار خطرناک و مخوف هستند از سوی دیگر این دو عضو در پیشرفت آدمیان در امور باطنی و قدم گذاردن در وادی حقایق حرف اول را میزنند . چون هر دو با پذیرش ادب و گام گذاردن در مسیری که خدا تعیین نموده ، خیلی زود بقیه ی اعضاء و جوارح ظاهری و باطنی آدم ها را نیز مودب و مطهر نموده و حرکت آنها را سرعت می بخشند . پس تا دیر نشده این غنیمت بدست آمده را قدر شناخته و در راه کسب و از آن خویش نمودنش تلاش نمائید .

کل کلام چنین است . شما مجبور هستید ، راهی ندارید . دیگر انتخاب از آن شما نیست . باید وادی ادب را بپیمائید . ما سه هفته است که شما را وادار کردیم برای ما لیست ادب بیاورید . گفتیم آداب حرف زدن را شروع کردیم .بعد از آن چه کار کنیم ؟ خواه ناخواه وقتی بگویم ، هرکسی یکی از آداب را که مدنظرش است بیان می کند . اما آنچه که مهم است آنهایی که بیشتر از ما می فهمند و بهتر از ما درک می کنند و مسائل را می دانند ، ما را راهنمایی کنند . آنها ما را راهنمایی کردند و گفتند ادب چشم و ادب زبان . راجع به ادب زبان ، خیلی چیزها گفتیم . انشاء اله خلاصه شده ی آن را می آوریم . آیا راجع به ادب زبان کسی امروز چیزی داشت که بگوید ؟ اگر داشت اول آن را بشنوم . درغیراینصورت به سراغ ادب چشم بروم . ما هنوز هم پذیرنده ی آداب زبان هستیم . بازهم شما مطلب بیاورید .

صحبت از جمع :

من راجع به این بحث جدید که آداب باشد ، ازآنجایی که آداب را به قواعد معنی کردیم  یک فرمول کلی به ذهنم رسید که حالا شاید بشود مسائل مختلف را در این فرمول پیاده کرد . راجع به آداب سخن گفتن هم که یکی از مصادیقش است  چهار مرحله یا چهار بخش دارد . اگر بخواهیم از منظر آداب به موضوعات مختلف نگاه کنیم یکی بحث انگیزه و هدف است ،یک زمانی به جهت مسائل نفسانی ، مسائل ناثواب  انگیزه و هدف را تشکیل می دهد. یک زمانی انگیزه و هدف خیر و ثواب است . حالا در نگاه کردن یا در صحبت کردن یا در هر رفتار دیگری باشد . چون موضوع ادب رفتار یا پندار است . حالا اگر پندار را هم در این مفهوم در نظر بگیریم یک نوع رفتار محسوب می شود . پس یکی انگیزه و هدف است . یکی جوهره و محتوا است که هر سخنی جوهره و محتوایش باز می تواند خیر و ثواب باشد یا ناثواب و نادرست باشد . مرحله ی سوم شکل و روش است ،اگر کلامی که محتوای خوبی هم دارد با یک شکل و روش مطلوب و مناسبی ایراد شود یکی هم آثار و تبعات آن است . این کلامی که با یک انگیزه و هدف خوبی گفته شده و در واقع محتوا و جوهره ی آن هم خوب است و شکل و روش خوبی هم داشته حالا آثار و تبعات آن چگونه است ؟ باید در هر رفتار به این چهار مرحله و این چهار نکته توجه کنیم چون اگر بخواهیم همه ی آنها را جمع بندی کنیم شاید در این چهارمورد بگنجد .

استاد : من کاملاً حرفشان را قبول دارم . اما یک اشکالی در اینجا وجود دارد . می دانید آن اشکال کجا است ؟ ما تا وقتی که شکل های ابتدائی سخن گفتن مردم را اصلاح نکنیم یا در اصل خودمان را اصلاح نکنیم ، نمی توانیم کسی را وادار کنیم که قبل از آن این موارد را انجام دهد  . چون چیزهایی که شما فرمودید نیاز به تعمق قبل از گفتن دارد . نمی توانیم وادارشان کنیم که اول تعمق کنند و ببینند این چهار نکته ی شما در کلامشان گنجانده شده یا نه. یا اگر گنجانده نشده کدام بخش است و آن بخش را می شود اصلاح کرد و یک جور دیگر گفت یا نه ؟

وقتي آدمها در كلام ابتدايي خود ادب لازم را نداشته باشند اصلاً نمي شود آنها را وادار كرد كه به اين چهار نکته نگاه كنند. ما آمده ايم يك ليستي از آداب سخن گفتن بنويسيم من جمله : تمسخر نكن ،در كلام خود حرف بد و خارج از شان آدمي نگو.ببينيد اينها يك نكته هاي خيلي واضح است. به عنوان مثال از خودم مي گويم من به بچه ها جوجه مي گويم. اصلاً جوجه ها را هم دوست دارم. بعد اينها چون كوچك هستند خوشم مي آيد.واقعاً  براي من حكم جوجه را مي كنند. بعد حالا دارم به آن فكر مي كنم. از اين به بعد بگويم جوجه يا نه؟ با خود گفتم كه شان آدمي بالاتر از حيوان است. حتي اگر حيوان خوشايند و قشنگ باشد. پس اين را هم ترك كنم و ديگر نگويم.ما در ابتدايي ترين مراحل ، اول ادب را جا بندازيم بعد مي خواهم امروز صحبتي كنم ببينم اين صحبت من ، محتواي كلي حرف من نتيجه آن روي دوستان آيا چهار نكته را رعايت كرده است يا نه؟اصل اول آن ادب اوليه است اگر آن را لحاظ كرده باشم.آرام ، آرام داراي تعمق مي شوم ديگر وقتي هر چيز همين طوري نوك زبان من آمد آن را پرتاب نمي كنم . ما مثلاً مي گوييم كه در صحبت كردن خود غيبت وجود نداشته باشد. اصلاً مبحث غيبت تمام اين  چهار انگيزه ما را  ضايع مي كند.چون جداً همه را از بين مي برد. خوب اول ياد بدهيم كه غيبت نكنيد. اول ياد بدهيد كه اين كاملاً بي ادبي است.بعد ياد بدهيم همديگر را با داد صدا نكنيم چرا داد مي زنيد؟ شما سر كوچه رفتيد آن طرف تر کسی را می خواهید صدا کنید خوب تلفن كن.ياد بگيريد داد نزنيد. ما مي خواهيم ريز حركت كنيم.كه براي همه قابل فهم باشد. و قابل اجرا. و در سخن گفتن در مراحل بالاتر به طور حتم آدمها وقتي آماده شدند بايد همه اينها را لحاظ و رعايت كنند.

صحبت از جمع :

یکی دیگر از قواعد سخن گفتن ، این است : يادمان باشد كه سخن مثبت بگوييم به خصوص اگر در مورد خودمان است.براي اينكه مطمئن باشيد آن چيزي كه بيان مي كنيد اتفاق خواهد افتاد اطمينان داشته باشيد آن طوري كه انتظار داريد به شما داده مي شود همان طوري كه به صورت واضح گفته شده است : ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ  به هيچ عنوان فكر نكنيد كه اين طوري نمي شود. خيلي ساده مي گويد : خاك بر سر من ،يا يك شخصي مي آيد و اينجا دعوا بوجود مي آورد. به هيچ عنوان اجازه ندهيد كه حتي اين فكرها از سر شما بگذرد به محض اينكه آمد بگوييد كه ما نمي دانيم شايد اينجا بيايد و گل هم بياورد چرا بايد فكر بد كنيم.چون فكر بد كه كنيد آن را بوجود مي آوريد.ما بايد اين را به خاطر داشته باشيم. من در تمام ساليان سال تجربه کردم روش هاي درماني صوتي است كه فقط با جملات تاكيدي انجام مي گيرد. يعني شما فقط تكرار مي كنيد نه دارو مي خوريد نه پماد مي زنيد. و نه از چيز بيروني استفاده مي كنيد نه شيميايي نه  گياهي، فقط يك جملات تاكيدي بخصوصي كه كليدي است و كساني كه اينها را به صورت  اشراقي دريافت كردند و يااز طريق ديگر به آنها رسيده است آمدند و نوشتند و ديگران هم استفاده كردند.و ديدند كه اينها كار مي كنند.شما از اين طريق ها مي توانيد بيماري هاي درون بدني انسان را حتي خوب كنيد. بي نهايت مهم است  كه اين قاعده را به كار ببريم كه مثبت صحبت كنيم.

استاد :

مي دانيد كه فكر شما افكار شما مترسك هاي بيروني را لباس مي پوشاند فكر شما مي گويد نكند دزد به خانه بيايد .يك چوب است هيچ چيزي هم روي آن نيست لباس دزد را مي پوشد اين فكر كرد دزد حاضر شد. زبان كار مي كند. زبان مي گويد نكند امشب دزد بيايد . دزد را راه مي اندازد . چرا حرف هاي بد مي زنيد.با خودش فكر مي كند وقتي نفس اين طوري تنگ مي شود. ممكن است اين بروز حملات قلبي باشد . حملات قلبي را براي خودش شكل مي دهد.وقتي به زبان مي آورد حمله قلبي حركت مي كند. تكرار شد تند تر مي رود..زبان ها را كنترل كنيد . گفتن اين  هيچ لزومي ندارد.كلام خدا است وقتي حضرت موسي (ع) را در آن صندوق ازآب گرفتند آسيه آن را پيش فرعون برد فرعون گفت : نكند اين براي ما ضرر و زياني داشته باشد. به حكومت ما ضرري برساند آسيه گفت‌:اين بچه را نگه داريم شايد هم به فرزندي آن را قبول كنيم روشني چشم ما باشد. يك موجود روشني چشم آسيه شد و براندازنده ي حكومت فرعون . خود آنها عاقبت خود را زدند فال خود را خود زدند. ببينيد شما چقدر فال خود را زديد . چه بلاهايي سر خود آورديد چرا ؟ چون هم ذهن و زبان شما  ادب نداشته است. من ادب خيال را هم به شما آموزش دادم ،جسم و خيال و عقل و قلب من اينها را هم گفته بودم.  تقصير خود شما است.مي خواستيد ادب آن را ياد بگيريد.خيال شما عوضي اين طرف و آن طرف نرود.

 

 

صحبت از جمع :

در مورد ادب صحبت كردن فكر مي كنم اگر من با يك نفر خيلي صميمي هستم اگر يك اشكالي من در ايشان مي بينم و يا ايشان يك اشكالي در من مي بيند اشكالات خيلي ريز را به همديگربگوييم در كمال آرامش و صميميت و دوستي .

استاد:

بله منتها حرف ها و نحوه گفتار را باید دقت کرد. بطور خصوصی فقط به خودش گفت .

آدم ها می آیند و از من مشورت می خواهند . من صراحتا می بینم که اگر فلانی فلان چیز را بخرد متضرر می شود .ولی اشتیاق آن طرف را هم می بینم. مستقیما به او نمی گویم که فلان چیز را نخر بدبخت می شوی .که او بگوید که من خوشم می آید . و من بگویم که خوب خوشت بیاید . دلیل ندارد که آدم از هر کاری که خوشش می آیدانجام دهد . این ادب نیست . علاوه بر این که ادب ندارد خیر خواهی هم ندارد . چون این کار من خیری را در دامن شما نگذاشت . شما را به سوی شر سوق داد . تندتر حرکت داد . که بروی و انجام دهی .

یک وقتی هم هست که شما کاری را مطرح می کنی و من می گویم میل خودت است . و من اشکالات کار را به شما می گویم . و اگر شما بگویید که من از این خوشم می آید من می گویم که   اگر آدم هر چیزی  را که خوششش بیاید بداند که ضررش چقدر است و بعد آن کار را انجام بدهد بهتر است . من ضرر آن کار را می گویم دیگر بقیه آن با شماست . اگر دلت می خواهد اشکالی ندارد . این باعث می شود تا شما به حرفهای من فکر کنید . لااقل فکر کنید حتی اگر انتخاب شما اشتباه باشد . ولی حداقل من شما را به انتخاب غلط هول ندادم . این است که آداب سخن گفتن طیف خیلی وسیع و گسترده ای دارد . و در ریز ریز کلماتی که ما به کار می بریم وجود خارجی در روزمره مان دارد. خیلی از مواقع گفتگوی جوانتر ها را با افراد مسن می بینیم . جوانهای این عصر نسبت به کسانی که بیست سال از خودشان بزرگترند به طور حتم سطح دانششان چندین برابر است . ولی آیا داشتن سطح دانش سبب می شود که شما در سطح انسانی و ارزش انسانی زشت صحبت کنید ؟ شما دانش بیشتر دارید ولی آیا انسانیت بیشتری هم دارید ؟ اگر انسانیت بیشتری هم داشته باشید پس کلامتان هم باید گواراتر و زیباتر باشد . حق ندارید بد بگویید ،حق ندارید جوری صحبت کنید که آن کسی که از شما بزرگتر است رنجیده شود . حتی اگر حق با شما باشد . و کسی وارد وادی سلوک نمی تواند شود مگر این که  اضافات خود را بیرون در بگذارد چون این راه بیابان است کویر است . شما را در خود فرو می برد . کسانی که به بدن و اندام باطنی خود پر و پوش اضافی آویزان است نیایند ، قدم اول و دوم مدفون می شوند . اضافات را بیرون در بگذارید . این اضافات از زبان شما شروع می شود . ما خیلی جاها مال شما را گرفتیم . من یکی از افتخاراتم همین است . اگر کسی جهاز بخواهد از دوستان جمع کسی ظرف و ظروف اضافی در منزل ندارد . مگر این که از همسایه یا دوست و آشنا بگیرند و بیاورند چون همه آنچه که داشتند بخشیدند . همان طور که ما خودمان هم نداریم .این خودش یک نوع افتخار است . اما هنوز اضافه بهای بسیار در زبان شما وجوددارد . باید تمام این ها را خذف کنید . اگر می خواهید هدایت کنید باید ببینید که کلام هدایت آمیز شما آن چهار نکته ذکر شده در صحبت اول جلسه را در خودش دارد یا نه ؟ اگر ندارد اول خودت را هدایت و اصلاح کن و سپس بقیه را .

اکثر نوجوانها نماز را در این جا دوست ندارند و نماز جماعت نمی خوانند . جلسات را دوست ندارند اما جالب است که من را دوست دارند . زیرا که من سعی کردم با وجود اشتباهاتی هم که داشتم با بچه ها بد و نا مناسب و تند حرف نزنم . شما هم سعی کنید همین طور باشید . می خواهیم در هفته ای که پیش رو داریم علاوه بر زبانمان به چشممان هم نگاه کنیم . شما اگر بدانید که از چشمانتان چه مار و افعی هایی خارج می شود . زهرآگین زهرآگین . حرم امام رضا زیارت می روید توجه کنید به آدم ها و ببینید که از این آدم ها چه چیزهایی خارج می شود . حتی از چشم هایشان . در حالی که به زیارت آمده است . چشم چرانی یک بخش بسیار کوچک ان است . در میان آقایان اکثرا و در میان خانم ها هم بدبختانه وجود دارد . خانمها رسالت و مسئولیت بسیار سنگین و  بزرگی دارند . و تخریبشان صدها برابر سنگین تر است . پس مواظب خودتان باشید که چه می کنید .

صحبت از جمع :

 اشاره به سوره نور آیه سی .به مردها بگو چشم ها از نگاه نامحرم بپوشند . و سپس به زنان گفته شده که چشم ها را از نگاه به نامحرم بپوشند .یعنی قبل از حجاب ظاهر باید چشم ها را از نگاه بپوشانند. .

صحبت از جمع : نقل از یک معصوم است که می فرماید مومن کسی است که برادرش از دست و زبان او در امان باشد .

واقعاً ما باید به این مسئله فکر بکنیم که آیا این صحبتی که در این لحظه می خواهم بگویم امنیت کسی را در مخاطبینم از بین می برد یا نه ؟ چیزی که متاسفانه اصلاً به آن فکر نمی کنیم ، حتی در شوخی هایمان ، ما در صمیمانه ترین و پُرمحبت ترین جمع هایمان شوخی هایی داریم که منجر به تحقیر کسی می شود . حساسیت های طرف مقابلمان را می دانیم و باز هم این کار را انجام می دهیم . خیلی از مواقع مسخره می کنیم ، خیلی از مواقع آزار می دهیم ، خیلی وقتها آبروی کسی را می ریزیم به بهای این که چند دقیقه بخندیم و ..... به قول یکی از امامان معصوم(ع) ای کاش گردنی داشتم به درازای یک شتر، که وقتی می خواست حرف از دل بیاید فرصت داشتم فکر کنم تا از دهانم خارج شود . کاش قبل از هر صحبتی که می خواهیم انجام دهیم می گفتیم یک لحظه ببخشید . هم فرصت را خریدیم ، هم به او فرصت دادیم که روی صحبت شما که می خواهی بگویی تمرکز کند . خیلی وقت ها صحبتی را که از یک نفر می شنوم می گویم ببخشید نشنیدم چه گفتید ؟ در آن لحظه دارم به طرف مقابل فرصت می دهم که جمله اش را اصلاح کند . ای کاش این فرصت را ما به طرف مقابل ندهیم ، طرفهای مقابل ما خودشان به خودشان بدهند .

یکی دیگر از آداب اساسی سخن گفتن چه در جایگاه سخنران ، چه در جایگاه یک محاوره دوستانه ،نگاه کردن به بازخورد طرف مقابل است .

بیاییم واقعاً وقتی دهان هایمان را باز می کنیم چشم هایمان را نبندیم ؛ چشم هایمان را هم باز بگذاریم ببینیم دارد چه اتفاقی می افتد .

استاد : هر چه بیشتر پیش می رویم داغ دل بنده بیشتر می شود . مثلاً می گویم که کم بخوریم یا کم حرف بزنیم . اکثر آدم ها وقتی سر سفره هستند و صحبت می کنند پیرو صحبت کردنشان غذا هم زیاد می خورند . می گوییم وقتی غذا می خورید با عجله نخورید ، با تأنی بخورید یعنی به خودتان فرصت بدهید . بعضی ها خیلی تند غذا می خورند و بلند می شوند . می گوییم وقتی غذا می خورید مقداری از غذایتان را که خوردید یک کمی ایست کنید این ایستی که می کنید به شما فرصت می دهد و معده تان به مغزتان اعلام می کند که حجمی وارد شده مغز به او دستور بدهد که کافی است . در گفتگویمان هم این کار را انجام بدهیم ، ایست بکنیم ، هیچ ایرادی ندارد . مسابقه دو نیست که یکی جلو بیفتد یکی عقب ، صبر می کنیم . این نکته های ظریف سخن گفتن را باید رعایت کرد . بسیاری از جمع ها الان بی روح شده ، بی نور شده است به خاط این که آدم ها وقتی می نشینند دور هم آن قدر ضد و نقیض و مُهمل صحبت می کنند که کسی دیگر حوصله کسی را ندارد باید این کار را حذفش کنیم . اول از همه کم حرف بزنیم .   

یاد بگیریم در هفته اخیر حرف نزنیم . اصلاً دلیل ندارد ما همیشه حرف بزنیم ، گاهی اوقات یک جمله ، دو جمله کفایت می کند . آن وقت عادت می کنید فقط حرفهایی را می زنید که به درد می خورد ، شوخی هایی را می کنید که به درد می خورد ، مردم از ما آزرده نمی شوند .

من دیشب می گفتم چقدر سرم از حرف خسته است ، بقیه حرف می زنند سعی می کنم من حرف نزنم بیشتر شنونده باشم ولی مغزم خسته است از این که این همه حرف را می شنود . گاهی اوقات این حرف فقط صدای تلویزیون است هیچ چیز دیگری نیست ولی از آن هم خسته می شوم . حالا به شنوایی که برسیم مطلب به اندازه کافی داریم . در این هفته فکر کنید و انجام بدهید ، باور کنید دِین گردنتان است . آن کسی که دارد برای شما صحبت می کند بنده نیستم ، دِینتان را ادا کنید . آن کسی که دارد برای شما وقت می گذارد ، آن کسی که برای شما فضا را فراهم می کند شما در این فضا حال خوشی پیدا می کنید دِینش گردنتان است . مگر نمی روید کلاس ترمی پول می دهید ولی اینجا از شما پولی گرفته نمی شود . در طول هفته امتحان کنید قشنگ حرف بزنید ، زیبا صحبت کنید ، مهربان باشید ، با گذشت باشید ، از جملات و کلمات شریف استفاده کنید ، از کلمات غیر شریف به هیچ عنوان استفاده نکنید حتی موقع عصبانیت . می گویند بالاترین حرفی که امام حسین(ع) زدند در صحرای کربلا به عمر سعد می گویند: بیا بگذار نجات پیدا کنی ، نصیحتش می کنند . وقتی گوش نمی دهد و می گوید که من حکومت ری را می خواهم ، من می دانم که تو حق هستی ولی من حکومت ری را می خواهم . امام می گویند که ان شاءالله گندمش را هم نخوری و نمی خوری . از بزرگانمان سخن گفتن را یاد بگیریم . کلمات و جملات قصار بزرگان دین را بخوانید ، فعل و فاعل و مفعول را درست یاد بگیریم . یاد بگیریم فعل و فاعل و مفعول را کجا بگذاریم و چه طوری به کار ببریم .

 

 

 

نوشتن دیدگاه





تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید