منو

یکشنبه, 03 تیر 1397 - Sun 06 24 2018

A+ A A-

شناخت ادب در تمامی زمینه های زندگی بخش پنجم

 بسم‌الله الرحمن الرحيم

ادب سخن گفتن اولا  به نفع خود شخص است و ثانیا سخن گفتن بالاترین سطح انرژی را از انسان می گیرد. انرژی های وجودیتان را بیخود هدر ندهید مگر سخنی درست و آموزنده ارائه کنید.

   دوستان اگر خیلی ساده بخواهم بگویم هدف از طرح این مسئله بر این است که ما اضافات شما را پایین بریزیم. بعنوان مثال بنده به شما می گویم قصد رفتن به جمکران را داریم. وسیله نقلیه مان هم خیلی بزرگ نیست نتیجتا هرکس می آید وسایلش را در حسینیه بگذارد و پتو و ساک وغیره نیاورید. می گوید زیرانداز نباشد خاکی می شوم خوب خاکی شو نهایتا بعد از بازگشت از سفر لباسهایت را می شویی. ما می خواهیم برای شما شرایطی را بوجود آوریم که در بحث رفتاری،  آن شرایط، حتی المقدور شما را شسته و رفته کند چون خود بخود وقتی واجب را در سخن گفتن یاد گرفتید و از مستحبات صرف نظر کردید و کمتر سخن می گویید از چشم و گوشهایتان کمتر استفاده می کنید. دو عضو زبان و چشم بسیار مهم و تاثیر گذارند . می خواهیم همه رفتارها را شسته و رفته کنیم چراکه قصد داریم در وادی قدم بگذاریم که در آنجا آدمها اضافه نباید داشته باشند .قادر باشند تشخیص بدهند که مطلبشان را اگر می توانند با پنج جمله بیان کنند با پنج جمله عنوان کنند. نیازی نیست با ده جمله بگویند.تشخیص دهند پنج جمله دیگر اضافه است. هم وقت خودش را می گیرد و هم وقت افراد مقابلش را .

 ممکن است دایره المعارف را که تدوین کردیم به آن یک الحاقیه هم اضافه کنیم ولی الحاقیه بعد از بررسی اصل خواهد بود . درست مثل اینکه به یک بچه ای یا یک فرد تازه مسلمان می خواهید نماز یاد دهید. ابتدا نماز واجب را یاد بدهید لازم نیست نماز غفیله و نماز امام زمان (عج) و نماز جعفر طیار را یاد دهید. این نمازها همگی خوب هستند ولی آیا به درد فرد تازه مسلمان می خورد و می تواند یاد بگیرد؟ مسلما خیر! شما نماز واجب را بهش یاد دهید و تلاش کنید آن نماز واجب را با تمام آداب درستش یاد بگیرد. ضمنا ما درست صحبت کردن و در جای خودش صحبت کردن را می خواهیم مطرح کنیم که دوستانمان به این نکته ها توجه کنند . چقدر ائمه معصوم سفارش کردند که پدر و مادر را با اسم صدا نکنید. بنده به کلام معصوم فکرکردم که چرا اینقدر تأکید می کنند. زیرا فرزندانی که از ابتدا با وجه پدری و مادری پدر و مادر روبرو نمی شوند در آینده مطیع نمی شوند. قبلا به این نکته اشاره کردم که همه دخترها دختر هستند ازدواج می کنند و تبدیل می شوند به خانم شوهردار اما مادر نیستند. مادری با تولد بچه متولد می شود . ما می گوییم بچه متولد شد ولی در اصل مادر متولد شد، پدر متولد شد. وقتی یک چیزی اینطور متولد می شود باید به بچه یاد دهید که پدر را بداند، مادر را بداند. تولد یافته های همراه خودش ، همراهی بزرگ . ما نمی گوییم دوستی با اولادتان را کنار بگذارید اتفاقا رفاقت، مزاح کردن، درددل کردن، سخن گفتن و سخن شنیدن از اولادتان در اولویت قرار دهید . اما حکم مادری و پدری را نگه داشتن یک چیز دیگر است. تلاشمان بر این  است که آداب را از کلام معصوم بیرون آوریم. بگذارید نسل جدید بداند پیغمبرش در چهارده قرن پیش ادب را چطور یاد داده است. امامش چطور توصیه کرده است. خوب است از کلام آدم های بزرگ بهره بگیریم ولی ما بزرگ بزرگان را داریم. بیاییم کلام بزرگمان را بدانیم و سپس این کلام را با کلام سایرین مطابقت دهیم تا به این نتیجه رسیم که در دنیا همه آنچه را به حق است می آموزند. فلان شخص در آن طرف دنیا همان را گفت که اماممان گفته است.چرا که کلام حق یکی است و نه دو تا پس گفته می شود.

 دقت کنید ما بحث حلال و حرام را نمی کنیم بلکه بحث واجب و مستحب را می کنیم. در این مورد احترام به پدر و مادر چون در قرآن آورده شده بحث رعایت واجب است چنانچه پدر را با اسم کوچک صدا کنیم بی احترامی کرده ایم. این جزو آن احترامی است که در قرآن بهش اشاره است. چرا می گویم جز آنست زیراکه امام معصومم ما را تائید می کند . امام معصوم همه کلامش در جهت روشن ساختن کلام قرآن است. امام برای این است که آن کلام حق را روشن کند پس هنگامیکه قرآن می گوید احترام به پدر و مادر، امام معصوم پشت سرش می گوید به بچه هایتان بیاموزید که پدر و مادرهایشان را به اسم صدا نکنند؛ پدر جان، مادر جان  و ... به مقام مادری و به مقام پدری بشناسند و با این مقام بزرگ شوند. در این کار رعایت مستحبات هم باشد اما در وهله اول واجبات است منتهی ما این کتاب را باز می گذاریم و ما بحث ادب زبان را شروع می کنیم اما برای شروع کار ابتدا آن چیزی که در جامعه بسیار متداول است و همه با آن آشنایی دارند اول آنها را حذف کنیم بعنوان مثال همه همدیگر را با یک لقب های نامناسب صدا می کنند. ببینید می خواهیم این اضافات را بگیریم. قرآن می گوید یکدیگر را با القاب بد صدا نکنید. ما ابتدا واجبات را بررسی می کنیم، طبقه بندی می کنیم و بعد به دنبال آن به بررسی مستحبات می پردازیم. آنها را می آوریم زیر مجموعه واجبات دوباره ادامه می دهیم ، ما قطعش نمی کنیم .

ما داریم شما را دعوت می کنیم به این که به چیزی که می خواهید بگویید اول فکر کنید . اگر هر کدام از ما ، به چیزی که می خواهیم بیان کنیم اول فکر کنیم بعد بیان کنیم پنجاه درصد مشکلات روزمره مان حل می شود . نه در اینجا ، در کلّ مسائل روزمره ما مشکلاتمان حل می شود . ما بسیاری از کتکهایی که می خوریم و بسیاری از کتکهایی که به دیگران می زنیم محصول نیندیشیدن و سخن گفتن است . بحث خمس را می کردیم اگر از بنده هر سوالی راجع به خمس بپرسید جواب می دهم چون خزانه بنده خالی نیست و انتها ندارد چون صاحب علمش انتها ندارد ، پس بنده نمی ترسم . اما یکجایی آمدم و قیچی اش کردم . باید یک جاهایی یاد بگیریم قیچی کردن کلام را و جمع کردنش را . از همه مهم تر اول اندیشیدن بعد سخن گفتن . شما بیندیشید و حرف بزنید ببینید چقدر از چیزهایی که می خواستید بگویید دیگر نمی گویید . ذوق زده می شود می خواهد حتماً همان لحظه بگوید ، هر طوری هم هست می خواهد بگوید اما وقتی گفت خرابکاری کرد ، چون اصلاً به آن فکر نکرد ، چون تمام مدتی که مثلاً بنده دارم صحبت می کنم او فقط به این فکر می کند که یادش نرود و حتماً این را بگوید می خواهیم همه مان یاد بگیریم : فکر کنیم بعد حرف بزنیم . این خودش یک تمرین است ، یک طبقه بندی بکنید این الان به نظرتان می آید واجب است یا مستحب است . حتی مطرحش کنید بگویید به نظر شما کدام یکی از آنها است . عملاً طبقه بندی اش را ما انجام می دهیم.

 بنده عارف بزرگ یا استاد بزرگ نبودم ولی تمرین را خیلی وقت پیش دادم ، گفتم هر شب قبل از خواب پنج دقیقه بگذارید فقط کارهای روزمره تان را بنویسید ؛ حرکت های روزمره تان را بنویسید بعد نگاه کنید ببینید این حرکتهایی که انجام دادید چقدر به درد خودتان خورد ، چقدر به درد مردم خورد یا بالعکس چقدر آزار دادی ، چقدر آزار دیدی ، چرا آزار دیدی ؟ به این  ها می گویند حسابرسی . بنده بارها از شما خواستم هر چه را که انجام می دهید مکتوب کنید . من می نویسم ، من خودم بچه کوچکی بودم می نوشتم تا الان . از وقتی یاد گرفتم بنویسم برای خودم می نوشتم . اولش آرزوهایم می نوشتم . بعد یک ذره که بزرگتر شدم غم هایم را می نوشتم چون اصلاً دوست نداشتم که کسی متوجه شود من از چه چیزی ناراحتم ! خب پس با چه کسی حرف بزنم ؟ می نوشتم . من برای خدا می نوشتم و بعد جایم را با خدا عوض می کردم ، خودم را می خواندم جای خدا ؛ وقتی می خواندم آن وقت خودم را نصیحت می کردم : آرام باش ، حالا عیب ندارد فلانی اشتباه کرد ، این متوجه نشد این طوری گفت ، تو زیاد غصه نخور . بعد هم کاغذهایم را پاره می کردم می ریختم دور چون دوست نداشتم کسی ببیند . خوشم نمی آمد کسی بداند من از چه چیزهایی ناراحت می شوم . بنده عادت به نوشتن دارم هنوز هم می نویسم ، هنوز هم از کّل  زمانی که خواب نیستم و بیدار هستم کسی با من کاری نداشته باشد بیشترین وقت را می نویسم ، بقیه زمان را هم کتاب می خوانم . شما هم بنویسید ، الان مگر تمرین نمی خواهید ، از این هفته تا هفته بعد هر سوالی را خواستید پاسخ بدهید دو ثانیه تامل کنید بعد جواب بدهید . مثلاً بچه شما می پرسد بشقاب ها را کجا گذاشتی همان موقع نگو فلان جا ، کمی صبر کن بعد جواب بده . این تمرین است ما شروعش را زدیم ، شروع شد . آدرس می پرسند دو ثانیه صبر کن ببین واقعاً بلدی آدرس را بدهی بعد آدرس را بده . یک هفته وقت دارید اما به خودتان دروغ نگویید . بگویید در یک روز آیا واقعاً توانستید چند درصد حرفهایتان را فکر کنید و جواب بدهید یا همه را سریع جواب دادید . واقعاً این کار را انجام بدهید . به خیلی از افراد می گویم که فلان چیز را می توانی انجام بدهی ؟ می گویند : بله . می گویم به آن فکر کن ، خواهش می کنم یک ذره فکر کن ، بی احترامی به من نیست ؛ به من بگویی اجازه بدهید به آن فکر کنم ، چشم جواب شما را می دهم  . من بسیار خوشحالترم چون می دانم که درسی را که دادیم شما آموختید . هر چیزی را خواستید بیان کنید ، هر حرفی را خواستید بیان کنید چه پاسخ سوال آدم های روبرویتان باشد ، چه مطلب جدیدی که خودتان می خواهید بگویید دو ثانیه صبر کنید به آن فکر کنید . شما صبرتان کم است ، تحمل دردتان خوب است هر چه فشارتان بدهند خوب تحمل می کنید . اما آن به درد من نمی خورد ، صبر می خواهم نه فقط تحمل .

در حد رفع نیاز حرف بزنید . و این چه آرامشی به آدمهای روبروی شما می دهد .

 از حضرت علی(ع) در الحدیث ،آمده است:  نصیحت کردن مردم در حضور دیگران در اصل کوبیدن آنهاست . چرا ؟ چون ما وقتی نصیحت می کنیم که طرف دچار اشتباه است ؛ اشتباهش را در ملا عام بیان نکنیم . شما می خواهی نصیحت بکنی خب در خفا بکن ، دو نفری خودتان باشید بگو.

دو تمرین برای زبان دادیم که مکمل همدیگر هستند : ابتدا ثانیه ای ، دقیقه ای فکر کنید بعد پاسخ بدهید یا حرفتان را بیان کنید . دوم : اگر چیزی واقعاً اضافه است بیانش نکنید ، هیچ ضرورتی ندارد ؛ نگویید ، آن را نگه دارید بعد ببینید که در طول روز اتلاف انرژی تان چقدر است ؟ شب ها چقدر شرایط جسمی تان بهتر خواهد بود .

اما در باب نگاه که امروز نتوانستیم صحبتش را ادامه بدهیم : نگاه از حرام بردارید . هیچ کدام از شما به من نگویید که به حرام نگاه نمی کنم . حرام هم فقط جنس مقابل نیست ، ما گاهی فکر می کنیم که مردها چشمشان را از زنان نامحرم بردارند یا زن ها چشم به مرد نامحرم ندوزند این یک چیز آشکار و خوب است و کاملاً هم درست است و اشتباه نیست ؛ اما فقط این نیست خیلی چیزهای دیگر در جامعه حرام است که شما حتماً به آن نگاه می کنید . فیلم ها ، عکس ها ، اینترنت ، ماهواره ، صحنه های درون آن . می گوید خب دارم در کامپیوتر جستجو می کنم ، کار دارم ، صحنه هایی نا خواسته می آید . بنده هم قبول دارم ولی آمد تو چکار کردی ؟ چرا به تندی صفحه های قبل نزدی  رد نشدی ؟ مکث کردی حرام را برای تو نوشتند .

 شکلهای دیگر حرام هم داریم : افرادی معاملاتی انجام می دهند که حرام است ما شاهدشان می شویم امضا می کنیم ؛ هم چشممان که دارد می بیند و امضا می کند حرام را دیده ، هم دستمان حرام را دیده و امضا کرده ، هم گوشمان حرام را شنیده و امضا کردی و هم زبانمان تایید کرده است ، مراقب باشید . چشم از حرام بردارید به هر شکلش . حالا بنده خیلی وسواسم بدتر است ، من نمی دانم شما چطور زندگی می کنید ؟ در شستشو و استحمام خودتان به هر اندامی آن قدر که شسته شده باشد هم نگاه و هم شستشوکنید . من حرفم را گفتم : در خانه اگر کَس است        یک حرف بس است

یک چیزی به شما گفتم که اگر بتوانید رعایت کنید بعداً می بینید چه خبر است .

 

 

 

نوشتن دیدگاه





تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید