منو

یکشنبه, 03 تیر 1397 - Sun 06 24 2018

A+ A A-

شناخت ادب در تمامی زمینه های زندگی بخش ششم (ادب چشم)

 بسم‌الله الرحمن الرحيم

من امیدوارم که این چند جلسه که در مورد ادب صحبت شده است ،دوستان متوجه نقش ادب در زندگیشان وروابطشان شده باشند . چون اگر متوجه آن نشده باشند همچنان در ضرر و زیان زندگی می کنند . کسانی که با بحث ادب و فقدان آن در زندگیشان مواجه شده باشند تازه می فهمند که چه بخش عظیمی از زیباییهای زندگی را از دست داده اند . و اگر متوجه آن نشده باشند هیچ کس نمی تواند آنها را وادار کند که ادب را کسب کنند . ما در میان خودمان خدای نکرده بی ادب نداریم . ولی ادبی که منظور ماست فراتر از این صحبت ها است . امروز به این مطلب اشاره می کنم که ادب را در دو بخش بررسی می کنیم . یکی ادب ابتدایی  و یکی ادب متکامل . ادب ابتدایی همان بخشی است که ما در برخوردهای روزانه مان با افراد عیان می شود . یعنی دربخش ادب زبان ،ادب ابتدایی ما در این سطح است که زبان را به الفاظ زشت باز نکنیم . ناسزا نگوییم . نامناسب حرف نزنیم . غیبت نکنیم . دروغ نگوییم . تهمت نزنیم . و..... این ادب ، ادب ابتدایی است . اگرچه امروزه اکثر آدم ها علی رغم ادعاهایشان بخش هایی را انجام می دهند . در اینجا مثالی می زنم . می گویند گربه حیوان بسیار ملوس و مهربانی است . و با آدم ها با مسالمت زندگی می کند . اما همین گربه ای که سالیان سال در کنار آدم ها زندگی کرده و از دست آدمها بهترین خوراک ها را گرفته و بهترین نوازش ها را چشیده اگر صاحبش به دلیلی او را در تنگنایی قرار دهد و تمام درها را به روی او ببندد . تمام آن موارد را فراموش می کند و به صاحبش حمله ور می شود .پس گربه حیوان مهربانی نیست .

 ما در برخوردهای عادی آدم های مودبی هستیم .حرف بد نمی زنیم سعی می کنیم تهمت نزنیم ،دروغ نگوییم ، غیبت نکنیم ، از الفاظ زشت استفاده نکنیم .  من چند روز پیش با یکی از دوستانم گفتگویی داشتم او آدم بسیار موقر و آرام و مودبی است . من به او گفتم : اضافات خود را پایین بریز . او آرامشی که در کلامش دارد معلوم می کند که در زندگی شخصییش هم آرام و مودب است . اگر به او بگویم که داد  نزن یا حرف بد نزن .خوب این ها را ندارد . وقتی به اوگفتم که ما بحث ادب را داریم و باید خیلی رعایت کنی و او جواب داد که من خیلی سعی می کنم که رعایت کنم . گفتم می دانم که شما خیلی سعی در رعایت ادب را دارید . اما یک چیز را به من بگو . اگر شخصی شما را ناراحت و عصبانی کند با توجه به شخصیتی که از شما می شناسم هیچ وقت با او دعوا نمی کنید و برخورد نامناسبی نمی کنید . اما وقتی از او جدا شدی و رفتی به هیچ کسی هم نگویی در درونت چه می گویی ؟ آیا در درونت به او حرف زشت می زنی یا نه ؟ گفتم زمانی به من بگو که به بحث ادب نیازی ندارم که در این هم مودب رفتار کنی . اگر به طرفتان معترض هستی آیا می توانی که به او فحش ندهی . و حتی اعتراض خود را در ذهنتان هم بیان نکنید .این ها همه ادب ابتدایی است . اگر نمی توانید به این ها عمل کنید وقت خود را این جا هدر ندهید .

در ادب متکامل نه تنها فرد مودب تمام این هایی که این جا گفتیم اصلا انجام نمی دهد بلکه وقتی زبانش به حرکت درمی آید جز جملات زیبا ، متین ، پر مهر ، باوقار ، منطقی و صحیح چیز دیکری نمی گوید . در آن وقت به او می گویند که زبان او زبان مودبی است . چنین فردی در زمان غم و اندوه و عصبانیت و استرس ونگرانی وهیجان  اگر توانست سخنی خارج از متانت و زیبایی بیان نکند آن وقت به او مودب می گویند . ادب متکامل شامل زبانی می شود که در تمامی شرایط همان گونه رفتار می کند که در زمان خودداری محض رفتار می کند . می گویند یکی از راههای شناخت افراد برای تعیین میزان ادب آنها این است که وقتی بعد از بیهوشی از اتاق عمل به ری کاوری می آیند شخصیت آنها را از پرستارها بپرسید . که با چه الفاظی حرف می زنند. بندرت آدمها درد را تحمل می کنند وآرام فقط ناله می کنند ، بعضی ها فقط گریه می کنند، اینها ادب متکامل دارند.

 بسیاری از زندگی ها به خاطر داشتن زبان غیر مودب ، در وقت درگیری و عصبانیت از هم پاشیده شده است . و رشته الفت آنها از هم گسسته شده است . طبیعتا کسی که قادر باشد حتی در شرایط غیر نرمال ،کسی را آزار بدهد یا مورد توهین قرار دهد به طور حتم خود را نشناخته است . این که می گوید  خب در شرایط غیر نرمال آدم  عصبانی می شود دست خودش نیست . این اهرم شیطان است . که شما رادر دست خود به این وسیله بگرداند .  آنهایی که در وقت درگیری ها و عصبانیت و فشار ها دیگران را آزار می دهند یعنی وجودشان قبول می کند اینکار را بکنند ، خودشان را نشناخته اند . برای همین قادر نیستند که در وقت عصبانیت خود درونیشان را کنترل کنند . چنین شخصی اصلا این آمادگی را ندارد که وارد وادی سیر و سلوک شود . چرا که وقتی وادی سیرو سلوک می پیمایید با وجه باطنی خودتان و وجوه باطنی موجودات دیگر آشنا می شوید . آن وقت قادر نیستید که با این وجه ها روبه رو شوید . زیرا که تمامی آنها زیبا نیستند . و حتی بعضی ها بسیار ترسناک هستند آن وقت می خواهی که فحش بدهی وحرف زشت بزنی ؟ این امکان ندارد . افرادی که قادر نیستند خودشان را مهار کنند  به سرزمین نور که  دیو های تاریکی را نمی تواند بپذیرد ، نمی شود وارد کرد . حالا متوجه شدید چرا باید ادب یاد بگیرید .

 به نکته ای که در مورد زبان اشاره کردم در مورد بقیه موارد اخلاقی اجتماعی و دینی این ادب حکم می کند  و حرف اول را می زند . شما این را بسط دهید  ودر هر کدام ازروابط ، ادب ابتدایی و ادب متکامل را پیدا کنید ، وسعی کنید خودتان را به این ادب نزدیک کنید . برایتان پیش آمده که شخصی به شما گفته که فلانی شنیدی در مورد تو چه می گفت که تو این جور هستی . این جور گفتی و... بعد که خوب شما را عصبانی کرد ، شما هم اسرار آن فلانی را که می دانید فاش می کنید . پس شیطان کار خود را کرد و رفت . کمترکسی است که بگوید فلانی را صدا بزنید تا در حضور خودش من هم مسائلی را مطرح کنم .اکثر بزرگها ، عالمها و عارف ها در خانواده هایی بزرگ شده اندکه خانواده های ادب یافته از بطن هستند . یعنی از زمانی که متولد شده خانواده او صاحب ادب بوده است . لااقل ادب ابتدایی آن جا جاری بوده است . این آدم ها سالیان دراز طول کشیده تا به ادب متکامل برسند . حالا تصور کنید عده ای انتخاب شده اندکه در چنین بطن خانواده هایی هم متولد نشدند و بسیاری از چیزهای غلط و نادرست از بدو تولد در خانواده های آنها جاری بوده است و این ها شاهد آن بوده اند، حالا ببینید کارچقدر سخت است .

اما من جور دیگر نگاه می کنم : امروز ما در جایگاهی نشستیم که نگاهمان را به سوی کمال در هر زمینه ای دعوت کرده اند مارا به این جا دعوت کرده اند و می دانند که هرکدام ما در چه بطنی بزرگ شده ایم . شاهد چه ماجراهایی بودیم . شاهد چه نوع تربیت هایی بودیم . ولی امروز همه ما را از چهار گوشه این شهر جمع کردند و همه ما را با هم افق دیدمان را به سوی کمال پیش می برند . به طور حتم نگاه پر تفضل حضرت حق بر ماست . دست پر عنایت امام عصر و حجتش بر روی زمین ، بر سر ماست . اگر این ها نبود ما این جا چه می کردیم . اصلا ما چه می دانستیم ادب متکامل چیست . همین که نزد مردم با ادب باشیم ما را بس . سعی کنیم امیدمان را پر نورتر کنیم . و با دلگرمی بسیار، سریع تر حرکت کنیم . که خدا بهتر می داند که آیا ما استطاعت تند دویدن داریم یا خیر؟

ادب چشم :

1 . نگاه خائنانه از دید قرآن در سوره غافر آیه  19که به قصد لذت بردن است .البته لذت حلال مطرح نیست . به قصد لذت بردن حرام و تجسس و موشکافی درزندگی مردم وحرکات وسکنات دیگران انجام می شود . این نگاه بد است .

2 . نگاهی که حکایت از اعتراض شما به مطلبی می کند چیز دیگری است . ولی نگاهی که همچون شمشیری می برد و افراد را آزار می دهد یک چیز دیگر است . پس نگاههای آزار دهنده بسیار بد است چه در جواب حرکت آدمها باشد چه به عنوان سلاح بکار ببریم در هر صورت غلط است .

3 . شما در خیابان و گذرها وقتی عبور می کنید چشم را که نمی توانید ببندید خواه و ناخواه چشمتان به افراد مختلف می افتد . اگر فرد مقابل شئون دینی را رعایت نکرده باشد و شما به یکباره چشمتان به او خورد چشمتان را بگردانید . این به شما حرجی نیست . به او گناهش نوشته شد . اما اگر برای بار دوم به قصد، نگاه کنید شما از او دست کمی ندارید . و هردو باهم توبیخ می شوید . من اگر قرار بود آدم ها را توبیخ کنم آدمی که برای بار دوم نگاه می کند را دو بار توبیخ می کردم . چون همین نگاههای به قصد لذت حرام است که آدم ها را تشویق می کند که خودشان را به قصد حرام عیان کنند . من همیشه می گویم خانمهایی که بد لباس می پوشند و بد رفتارمی کنند یک گناه دارند و مردهای نگاه کننده ده گناه دارند . نگاه حرام مردها تشویق کننده زن ها است .و جالبتر اینجاست که مردها قیّم زن ها هستند ، سرپرست زن ها هستند . سرپرستی که خودش خطا می کند چطوری می تواند عهده دار امورات زندگی یک آدم دیگر باشد . نگاه هایی که برای دفعه دوم به حرام برمی گردد اگر نگاه اول غیر ارادی باشد به طور حتم توبیخ دارد .

ما اصلاً نگفتیم که چه کسی ، چه کسی را توبیخ می کند . گفتیم توبیخ دارد و توبیخ همیشه از یک مقام پاک ، یک مقامی که خودش دچار گناه نمی شود انجام می شود . توبیخ های دنیایی را رها کنید ، این همه جعل کننده چک را می گیرند بعد به اصطلاح توبیخ می کنند دوباره باز هم داریم ، بزرگترش را هم داریم . ما کسی را توبیخ نمی کنیم و حق توبیخ نداریم ، به ما هم مربوط نمی شود ، ما در حد امر به معروف و نهی از منکر می توانیم عمل کننده باشیم آن هم به شرطی که ضرر و زیان وارد نکنیم . خودمان را هم نمی توانیم بالا ببینیم چون اصلاً کسی که نگاه می کند برای آن که تذکر بدهد گردن خودش را اول بگیرید شلاق بزنید بعد بروید سراغ آن یکی . تو چرا اصلاً نگاه کردی ، تو چرا اصلاً دیدی ، تو حق دیدن نداشتی . چون کسی که دفعه اول می بیند و روبرمی گرداند بلافاصله  آن قدر نمی بیند که بتواند حکم کند . پس به طور حتم نگاههای دوم و سومش بوده که آمده حکم صادر کرده است ، پس مواظب باشید .

4 . مواظب نگاه هایتان باشید که به هر چیزی قرار نگیرد خیلی مهم است . بنده نمی خواهم وارد این مقوله بشوم چون اگر بخواهم وارد آن بشوم باید راههای ایمنی اش را هم بگویم سخن به درازا می کشد و از کار خود جا می مانیم . 

یک  روایت است برای زبان ج 3 اصول کافی روایت 7 ص 178 : زبانت را نگه دار زیرا نگه داری زبان صدقه ای است که به خود می دهی .

5 . از میزان الحکمه از امام علی(ع) : آگاه باشید که بیناترین چشم ها ، چشمی است که نگاه خود را به سوی خوبی گشاید . 

حالا شما ببینید که نگاهتان را به کدام سمت می گشایید این خیلی مهم است .

6 .  چشم برای دیدن است و ساده دیدن . اگر قرار است عمل دیدن را انجام بدهد ، ساده دیدن است . ساده ، بدون هرگونه خُمار کردنی و هرگونه تار دادنی و قیافه گرفتنی .، شما همه چیز را می توانید ببینید حتی به یک آقای نامحرم نگاه کنید صحبت کنید ولی ساده نگاه کنید . اما بهره بردن از آن نگاه در بخش بعدی است . شما به یک دفتر نگاه می کنید ، یک دفتر است جلدش هم چرمی است ، قهوه ای روشن است  اما مهم این است که در نگاهی که شما ساده انجام دادید به محتوا هم توانستید توجه کنید یا نه ؟ اما نگاه کردن باید ساده انجام بشود که متاسفانه اکثر آدم ها این را بلد نیستند . در یک مغازه سوپری بایستید خانم هایی که می آیند خرید می کنند ؛ من نمی دانم آخرالزمان چه خواهد شد و آن موقع اینها چطور حساب پس می دهند با چنین قیافه هایی و چنین رفتارهایی . یک دلیل عمده دارد باز برمی گردم سراغ مردها ، مردها را توبیخ کنید ، مردها باید تنبیه شوند وقتی همسرشان درمحافل خانوادگی ، دوستی ، رفت و آمدهایشان ساده سخن نمی گوید ، ساده نمی پوشد و شما تشویق می کنید ، از زیبایی هایش تعریف می کنید او در مجامع دیگر هم همانطور می گردد . پس کتک اول برای مردهاست .

7 .  در آیات 100 و 101 سوره کهف خداوند می فرماید : و جهنم را در آن روز بر کافران به طور آشکار و وحشتزا عرضه بداریم همان هایی که دیدگانشان از یاد من در پوششی بود و نیز نمی توانستند سخنان مرا بشنوند . هر کدام از اعضای ما همان طور که ما سعی می کنیم مراقب نفس در کّل باشیم . نفسمان یکسری وسایل و اسبابی دارد ، ولی می توانیم فکر کنیم که چشممان خودش یک موجودیتی است که خدا به ما عطا کرده است . خود این چشم من باید در یاد خدا باشد اگر به این چشمی که دارم عادت نکنم که الان دارم می بینم و این عادی است . اگر به این دیدن فکر کنیم ، به این چیزی که دارم با آن می بینم و سعی کنم این در یاد خدا ملکه این دیده،  شود آن وقت خیلی از چیزهایی را که نباید انجام بدهد را انجام نمی دهد .

ما اگر عادت بکنیم همه چیز را نعمت خدا ببینیم و نعمت خدا در وجودمان قلمداد کنیم ، آن وقت زشتی ها را نگاه نمی کنیم . چون برای کثیفی و زشتی تشکر جایی ندارد ، بگوییم چون چیزی ندارم که تشکر کنم پس نگاهم را از چیزهای بد برمی دارم چون من اهل تشکر شدم . من که می گویم ، منِ نوعی را دارم می گویم ؛ این من ، منِ همه ما است ، ما این من هایمان را عادت دادیم به دائم شکر کردن و تشکر کردن جهت نعماتی که خدا داده است . شما از کسی که بزند توی گوش شما ، اخم به روی تو بکند تشکر می کنی ؟ تشکر از کسی می کنی که به شما چیزهای خوب داده است ، قشنگ داده است ، نوازشت کرده است ، خوراک خوب به شما داده است و ما چون جنسمان جنس تشکر شد ، جنس شکرگزاری شد برای این که این جنس کار خودش را درست انجام بدهد فقط به خوبی ها نگاه می کند ، به درستها نگاه می کند ؛ به زشتی ها نگاه نمی کند ، به کثیفی ها نگاه نمی کند . باید برای این که نگاه شما آن شکلی باشد که شما از قرآن برداشت کردی باید از جنس شکر بشود . نه فقط نگاه ، بلکه زبان ، گوش ، دست ، پا ، پوست ... یک بنده خدایی مسلمان بود به خاطر یک دختر مسیحی قبول کرد مسیحی بشود که دختر را بگیرد . چهل روز روی او کار کردند ، آیین یادش دادند . این همه عمرش وقتی که چراغ روشن می کردند صلوات می فرستاد ، جنسش جنس صلوات بود حالا یک کمی نفسش کشانده بود آن طرفی ولی جنسش جنس صلوات بود . در جایی که آداب او را انجام می دادند چراغ ها را روشن کردند فوری صلوات فرستاد ، او را انداختند بیرون ، گفتند برو بیرون تو درست بشو نیستی . این جنسش صلوات است نمی تواند غیر از این باشد ، غیر از این نمی تواند کاری انجام بدهد . اگر شما می خواهید به آن نقطه ای که باید برسید باید از آن جنس بشوید ؛ می توانید بشوید ؟ خوش به حالتان دیگر غم ندارید که . اگر بیندازنتان در یک جوی پر از لجن و کثیفی وقتی می آورندتان بالا ، تکان بدهند تمامش طلاست برق می زند چون از آن جنس نیست به خودش هم نمی گیرد . می گوید خب داخل لجن بود ، خب بود ولی هم جنس نبودند از آن جنس اصلاً به خودش نگرفته است .

یکی از بنده پرسید دائم می گویی امام زمان(عج) ، خدا وکیلی ایشان را می بینی ؟ من فقط نگاهش کردم اگر بگویم می بینم ادعای کذب است ، بعد جواب ادعای کذب را چه بدهم ؟ اگر بگویم نمی بینم خب مگر کور هستم ؟ این دو تا چشم نمی بیند آن یکی که آن پشت است عادتش دادم امام زمانی(عج) نگاه کند می بیند ، هوا که استنشاق می کنیم مگر تو اکسیژنش را می بینی و نفس می کشی ؟ کلّی دود نفس می کشیم و دودهایش را نمی بینیم . کلّی گاز مضّر تنفس می کنیم و نمی بینیم ، مگر روی کوه ها را نگاه کنیم و ببینیم که تیره و تار است تازه استدلال کنیم که دود هست ، آلودگی هست . حالا وای به حال هوای پاک ، مگر اکسیژن را می بینید ولی تنفس می کنید ، با چه زندگی می کنید ؟ با اکسیژن ، با امام زمان(عج) زندگی کن ، عادت کن با او زندگی کن ؛ تنفّست ، تنفّس امام زمانی(عج) باشد ببین بعداً گمش می کنی ؟ آخر دیگر گم نمی شود مگر اکسیژن هوا گم می شود ؟ امام زمان(عج) هم گم نمی شوند . خیلی ساده بود فقط کافی است یک کمی ساده نگاه کنیم و ساده بهره برداری .

8 . چشم دل باز کن که جان بینی                     آنچه نادیدنی است آن بینی

گر به اقلیم عشق روی آری                          همه آفاق گل سِتان بینی

این برای باز کردن آن چشم دل است .

9 .یک شعر هم داریم که می گوید :

ز دست دیده و دل هر دو فریاد                  که هر چه دیده بیند دل کند یاد

در آخر می گوید :

بسازم خنجری نیشش ز فولاد                   زنم بر دیده تا دل گردد آزاد

اینجا باید دیده را بست و یک جا باید چشم را باز کرد و این به دیدگاه و نگرش شخص بستگی دارد که چگونه دارد به زندگی و اعتقاداتش و اطرافش نگاه می کند و آن وقت می داند که کجا باید چشم را ببندد و کجا باید آن چشم را باز نگه دارد .

 10 . نگاه هایمان را کنترل بکنیم ، نگاه هایمان تجسس گرانه در امورات مردم ننگرد . حالا بحث نگاه بود چون بنده حیات وحش را نگاه می کنم وقتی حیوانی ، حیوانی را می دَرَد موقع دریدن نگاه نمی کنم . با این که می دانم که این جزو طبیعت جهان هستی است . وقتی یک ماهی خیلی غول پیکر ماهی های کوچکتر را می بلعد چشم هایم را می بندم برای این که نگاه من عادت نکند بلعیدن را تماشا بکند ، دریدن را تماشا بکند . من نمی دانم چطور به خودتان اجازه می دهید بعضی از فیلم ها را تماشا می کنید ؟ آن هم چه فیلم هایی ! فیلم هایی که هر لحظه پیکره آدمی را ذره ذره می کند ، می دَرَد ، حیوان وحشی این طوری نمی دَرَد . چشم هایتان را مراقبت کنید ، حالا اگر مِلاک می خواهید نگاه کنید آیا امام زمان(عج) شما باشد این ها را نگاه می کند ؟ چیزی را که تو می بینی امام زمان(عج) باشند نگاه می کنند ؟ اگر فکر می کنی نگاه می کنند شما هم نگاه کن . مگر مِلاک نمی خواهی ؟ سلایق افراد با هم فرق می کند ما یک مِلاک اصلی و بزرگ می خواهیم ، ببینیم اگر امام زمان(عج) بودند نگاه می کردند ما هم نگاه می کنیم . اگر بیندازمتان در این چرخ دنده که بیچاره می شوید ، این را می خوردند من هم بخورم ؛ این را می گفتند من هم بگویم . مشکل است ، کار خیلی سخت است ولی اگر بیفتید روی غلتک بعدش دیگر آسان می شود تا زمانی سخت است که روی غلتک نیفتاده باشید وقتی روی غلتک بیفتید دیگر بعد از آن راحت می روید ، خیلی راحت می روید . خانم ! به چیزی نگاه کن اگر حضرت زهرا(س) بود نگاه می کردند ، اگر نگاه می کردند تو هم نگاه کن . حالا در بحث نگاه ، زبان که جای خودش را دارد و بقیه مطالب جای خودش را دارد . در حد فقه می خواهید بدانید ، احکام شرع می خواهید بدانید به بنده مربوط نمی شود مراجع هست بروید مراجعه کنید . اما اگر می خواهید با همدیگر وارد این بیابان خونخوار بشویم مجبور هستید این ها را رعایت کنید راه دیگری وجود ندارد ، دومین راهی وجود ندارد فقط یک دانه است .

صحبت از جمع .

{این را در نظر بگیریم که هر چیزی که در مورد دیده یا در مورد حواس یا در مورد هر دستور دیگری که پیغمبران آوردند برای نفع شخصی خود ما است . این ها را اگر به صورت احکام نگاه کنیم یک بار به گردنمان می شود و در آخر انجام نمی شود . اما اگر اینها را به عنوان یک پندی که دادند تا ما منفعت کنیم برای خودمان بدانیم آن وقت منفعت می کنیم. مثلاً ما می گوییم خدا عادل است و منتظر هستیم یک روز که قیامت می شود عدلش را ببینیم ، این گونه نیست خداوند در هر لحظه عادل است ، همیشه عادل است ، در برگیرنده همه خلقت عادل است . شما هر نگاهی که بکنید تاثیرش را به خودتان می گذارد . توجه تان را روی هر چه که بگذارید او زیاد می شود ، شما نگاه کنید ببینید چه چیزی را صدا کنید . این را بدانیم که تمام رنجش هایمان ، تمام نابخشوده هایمان ، تمام ترس هایمان و تمام گرفتگی هایمان از توی نگاه هایمان معلوم است . بیاییم این ها را به خاطر خودمان ببخشیم چون هر نگاهی که می کنیم به خودمان برمی گردد .}

 

ما اگر بتوانیم یک حس را از همه جوانب بطور کامل بررسی کنیم ، تمام قوانینش در حس های دیگر صدق می کند . جالب اینجاست که پنج حس ظاهری داریم. معادل این حس های ظاهری، حس های باطنی هم داریم. وقتی حس های ظاهری را بررسی کردیم به سراغ حواس باطنی خواهیم رفت. بجنبید دیگر! بجنبید که می خواهیم به سراغ حواس باطنی برویم. چند شب پیش در نیمه شب دیدم قاطی پاتی می شوم. وقتی شروع کردم به نوشتن متوجه شدم باد حرف می زند. شما می دانید که باد یک مخلوق است؟ همانگونه که آب ،خاک و آتش مخلوق هستند. مدتی قبل گفتم  طشتی را پر از خاک کنید به قدری پر کنید که دیگر نتوانید روی آن خاک بریزد  و سپس آب بروی آن بریزید. خواهید دید آب در خاک فروکش می کند در حالیکه خاک دیگر جایی نداشت . من یکی یکی راجع به اینها برایتان گفته ام. بنده گفتگو با خاک داشته ام. گفتگو با خاک نکته هایی دارد بسیار زیبا. انشاءالله می نویسم و در سایت می گذارم. می خواستم همه را کتاب کنم ولی پشیمان شدم. روی سایت می گذارم. هرکس خواست استفاده کند بعدها چنانچه شما دوست داشتید کتاب کنید. 

دوستان توجه کنید رعایت ادب برای شما حلوات وشیرینی دارد به چشم احکام به آنها نگاه نکنید. شما تصور کنید از در خانه بیرون می روید. دو حالت امکان پذیر است. یک حالت هوای کاملا صاف،باز،آفتابی،روشن روشن و یک حالت فضایی پر از گرد و غبار، پر از دود و تقریبا کدر. شما وقتی بیرون می روید اگر در یک فضای صاف قرار بگیرید چه چیزی می بینید؟ همه چیزهای روشن را خواهید دید اما در فضای کدر حتی روشن ها را هم کدر می بینید. بنده وقتی بچه بودم در دوره شاه شمال و کنار دریا رفتم. کنار دریای کشورهای خارجی را هرگز ندیدم گرچه که اگر بروم هم فرقی نمی کند چراکه می دانم چه چیزی را باید نگاه کنم. در زمان شاه بنده کشور خودمان را دیدم.. وقتی در آن فضا قرار می گرفتی اگر نگاهت را می گذاشتی بر زن های مایوپوشیده اصلا ماسه های کنار آب را نمی دیدی. پاهایت را روی ماسه ها می گذاری و در برخی نقاط آب از ماسه ها بیرون می زند.اگر نگاهت به ماسه ها نباشد  لطافت آب را متوجه نمی شوی. عید پارسال  باران زیادی آمد . وقتی کنار دریا رفتیم هوا آفتابی شده بود. به علت سردی هوا و از ترس اینکه دردهایم شروع شود کم از ماشین پیاده می شدم اما آنروز بی اختیار پیاده شدم و اولین کاری که کردم کفش هایم را در آوردم و پایم را روی ماسه ها گذاشتم. چرا از ماسه لذت بردم؟ چرا ماسه را حس کردم؟ چون چیزی آنجا نبود که نگاهم را روی آن بگذارم. هیچی نبود! یکبار دیگر به کنار دریا رفتیم . خیلی شلوغ بود. ماشاءالله خانم های قلیان کش و متبحر ، با کلاس بالا! قلیان می کشیدند و سیگار دود می کردند. آنروز که رفتم گفتم خدایا نجات بده! من می خواهم تو را در این دریا  ببینم . من این مناظر را نمی خواهم. کرم خاکی به اندازه کافی دیدم چقدر دیگر تماشا کنم؟ آنروز کنار دریا نشسته بودم . یک لحظه انگار واقعا دیگر هیچکس نبود. دریا بلند شد . تمام آب ها تبدیل به یک موجودیت شد و چقدر زیبا! اگر قرار بود نگاه من روی آنها بماند  ملک دریاها را نمی دیدم. هنوز که هنوز است فکر می کند بروم کنار دریا و یکبار دیگر یک جای خلوت بنشینم بلکه بتوانم دریا را ببینیم.

 شما می گویید آب موجود زنده است ولی حسش نمی کنید. فقط چون شما را زنده نگه می دارد می فهمید. اما آب مثل من و شما زنده است. خیلی هم زیباست! به ستاره های آسمان نگاه کنید. در کتاب داستانها  می نویسند: با انگشتم ستاره ها را جابجا می کنم. همه شان زنده هستند و چقدر قشنگ است از بچگی به ما می گفتند که هر آدمی در آسمان یک ستاره دارد. راست می گویند. ما ستاره داریم. ما بسیاری از ویژگی ها را( دقت کنید  بحث ژن جسمی و ارث جسمی  را نمی کنم ، در زمینه باطنی صحبت می کنم.)  از ستاره هایمان می گیریم . آنها زنده هستندو اگر تو خوب باشید برای تو مادر خوب وخواهر خوب هستند و الی آخر. خوب نگاهت را بگذار اینها را ببین. چرا چیزهای دیگر را نگاه می کنی؟ یکدفعه دیگر می گویم. دوستی پای تلفن از من پرسید تو اینها را که می گویی من چطوری ببینم؟ گفتم کاری ندارد اضافه هایت را بریز پایین. گفت ای وای مشکلم دو تا شد. اضافه ها یعنی چی؟ پاسخ دادم تو خیلی مؤدبانه  با آدمها رفتار می کنی .وقتی عصبانی هم می شوی مؤدبی اما بعد از اینکه پشتت را کردی و رفتی توی دلت چه می گویی؟ فحش نمی دهی؟ بد و بیراه به آن نمی گویی؟در این صورت که یک گونی بهن که بر گرده ات است. کی دوست دارد با یک گونی پهن راه برود؟ دقت کنید که اگر به کسی حتی در ذهنمان فحش دهیم یک گونی پهن روی دوشمان می گذارند. حالا آنکس که در ظاهر بدو بیراه می گوید با عرض معذرت یک تریلی پهن دنبالش است . اضافاتتان را  بریزید پایین. بریزید و آزادی تان را بدست آورید. وقتی آزاد شدید آنوقت شما جاودانه زنده اید.

در آن سالهای اول یک کار خبطی می کردم. بعضی از این اقوام و آشنایان که به رحمت خدا رفته بودند فکر می کردم که خیلی امتیاز بزرگی است اگر بتوانیم با اینها حرف بزنیم. خیلی ها پا دادند و حرف زدند. یک خاله داشتم که خیلی سال هست فوت کردند. در زمان مرگ ایشان چهل و دو ساله بودند و در طول زندگی زمینی اش جز ذلت هیچ چیز ندید . خیلی سخت زندگی کرد و بسیار بدبختی کشید.حدود بیست سال پیش یکبار برای همه عمرم بنده خیلی التماسش کردم که دو تا کلام حرف بزن ببینم تو کجایی و چیکار می کنی ؟ فکر می کردم عجب چیزی هست و عجب جایی رسیده ام. چه کارهایی می کنم . بلاخره خاله آمد. وقتی آمد وقتی یک جمله گفت. گفت : دنیا را دیگر نمی خواهم چرا مرا صدا می کنید؟ چیزهایی که شما می بینید را دیگر نمی خواهم. چیرهایی که شما باهاش زندگی می کنید را دیگر نمی خواهم و رفت . ای کاش اینقدر عقل و شعور داشتم همان موقع می فهمیدم به من چی گفت. یعنی هر چی که تو می بینی مزخرف است. برو دنبال زندگی ات . چیکار داری به این کارها؟ راست می گفت. امروز نه می خواهم ببینم و نه می خواهم بشنوم .نه می خواهم کاری کنم نه دلم می خواهد چیزی جابجا کنم اما همش و همه را با هم می توانم داشته باشم. می دانید یعنی چی؟ می توانید بفهمید این جمله یعنی چی؟ چون دیگر مـــن نیستم. آن موقع مـــن می خواستم. امروز من هیچی نمی خواهم. من نیست. همش او هست. او دلش می خواهد اینجا وسیع شود، بشود. او دلش می خواهد اینجا باطن آدم ها دیده شود ، دیده شود.  . حالا باز هم می گویی من می خواهم ببینم؟ اگر باز هم بگویی خیلی خامی. بدو بیست سال دیگر مثل من . بعد از بیست سال دیگر اگر من بودم بیا ببینم به کجا رسیدی.

11 . نگاههایتان را کنترل کنید . به هر چیزی نگاه نکنید. مراقب خودتان باشید. همیشه اگر ملاک خواستید امام شما زنده است . بهش بگویید آقا شما چی را می بینید من هم آن را ببینم؟ شما چی را دوست دارید من هم آن را دوست داشته باشم . ببینید چطور شما را راهنمایی می کند.. باور کنید راهنمایی تان می کند . اگر باور کنید آنوقت اتفاق می افتد. اگر هم باور نمی کنید حالا حالا ها بدوید. من به بقیه اش کاری ندارم. پیش خودش می گوید با این همه سختی و بدبختی چی؟ اتفاقا این همه  سختی و بدبختی است که باعث می شود که رها شوید. سختی ها را تحمل  کنید . رضایت دهید.

12. از مرحله دیدن عبور کنید بصیر شوید، از مرحله شنیدن عبور کنید سمیع شوید. ببینید می توانید اینچنین باشید. و می شود باور کنید می شود. ولی دست از مردم بردارید. دست از بقیه بردارید. شما باشید و شما . دنیا فقط یک فرد است. یک نفر! آن یک نفر تویی. بقیه همه تصویر هستند. مجاز هستند . آمدند ما را گول بزنند. دنیا فقط من هستم و او، و فـــردا فقط او. دیگر من هم وجود ندارد . در آن هنگام همش حقیقت می شود اما الان چی؟ همه اش مجازی است. جایگاه سختی نشستید. شما خیلی چیزها را رها کردید در گودش افتادید. گیرش هستید و تا بخواهید در بیاید زمان می برد با بچه هایتان، با همسرانتان  درگیر هستید. من هم قبول دارم ولی حرکت کنید خداوند شما را حتما یاری می دهد. شک نداشته باشد.

13. {صحبت از جمع : از رسول خدا (ص) و در بحار الانوار جلد صد و یک در باب پاکی چشم ها : همه چشم ها روز قیامت گریان هستند جز سه چشم. چشمی که از ترس خدا بگرید، چشمی که از نامحرم فرو نهاده شود، چشمی که در راه خدا شب زنده دارد باشد. در ادامه می گوید چشمی که به نگاه حرام آلوده نگردد سبب برکات می شود. از برکات آن است:  دیدن شگفتی ها ، راحتی قلب، نیک خوئی، دارا شدن صفت های خوب اخلاقی و سپس  پاداش های الهی که داده میشود و آن چشیدن شیرینی ایمان .

در خصوص برکت دیدن شگفتی ها نیز حدیثی از   امام صادق (ع) هست : هرکس زنی را ببیند و بلافاصله نگاهش را به آسمان بدوزد و یا چشم فرو ببند ، چشم باز نگرداند مگر آنکه خداوند حوریان بهشتی را به عقد او در آورد.}

دیشب در یکی از کانال های تلویزیون آقایی بود وخدا رحمت کند راجع به آقای محمد تقی جعفری صحبت می کرد. ایشان از مرحوم نقل قول می کردند که آقای جعفری می گفتند هر برکتی که به من رسیده است از سر یک امتحان به من رسیده است . در جمعی در نجف استاد ایشان یک روز سر کلاس در یکی از حجره ها یک تیکه بریده روزنامه دستش بوده است و می گوید: این عکس را همه نگاه کنید و روی آن بریده عکس نوشته بود بالاترین ، زیباترین ، با تحصیلات عالیه دختر جهان ( همان دختر شایسته) . سپس استاد دو انتخاب پیش پای همه می گذارد. اول اینکه دختر شرعا و تا آخر عمر با رضایت خودش برای شما باشد و با شما زندگی کند و یا اینکه آقا امیر المومنین را رویت کنید. هر کس یک چیز می گوید. یکی می گوید شرعی باشد پس مطلبی ندارد، یکی می گوید ازدواج واجب است و دومی مستحب و خلاصه هرکس یک چیز می گوید. نوبت به محمد تقی جعفری که می رسد به عکس نگاه نمی کند و عکس را دست به دست می کند و بلند می شود میرود و در حجره خودش می نشیند. می گوید آقا اینها خام هستند. من همه عالم را می دهم به یکبار دیدن شما. این جمله را که بیان می کند بلافاصله حالتی بر ایشان وارد می شود و می بیند در یک اتاقی است و وارد آن اتاق شده است و آقا امیر المومنین (ع) آنجا نشسته اند و ایشان را رویت می کند و حالاتی که بهش می دهد و بعد از آن حالت بر می گردد. توجه کنید استاد پیشنهاد حرام نداده بود. مواظب انتخاب هایتان باشید. مراقب نگاههایتان که به چی نگاه می کند باشید. یکی از شاگردان گفت حالا یکبار امیر المؤمنین (ع) را اینجا نبینم خوب روز محشر سر حوض کوثر که می بینم ولی این زندگی شرعی است که خدا دستور داده است .اما او خبر نداشت که اگر یکبار امام بر او نظر کند تا پایان عمر نظرش پاکیزه و طاهر می شود.از این خبر نداشت. پس مواظب انتخاب هایتان باشید. مواظب نگاهایتان باشید. مواظب زبان هایتان باشید. من روزهایی که عصبانی بشوم اصلا اون سرود اصلی توسل به خانم حضرت زهرا(س)را دیگر زمزمه نمی کنم چون آن روز این زبان نمی تواند پاکیزه باشد و شایستگی خواندن و زمزمه کردن این را ندارد. یادمان باشد اگر زبانمان یک کلمه نامربوط گفت به ما فرصت دوباره خواندش را نمی دهند. اگر این را توجه کنید دیگر زبانمان را جمع می کنیم. مواظب باشید. آدم ها را از بالا نگاه نکنید . همه آدم ها حرمت دارند و همه آدم ها بر من سر هستند. تک تک آدم های دنیا بر تک تک شماها سر هستند. شما بر هیچ کدام از آدم های این کره خاکی ارجحیتی ندارید. چون پایین می نشینم قادر هستم همه آنهایی را که بالا نشسته اند را از دم ببینم. اونجوری به آدم ها نگاه کنید.

 

 

 

 

نوشتن دیدگاه





تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید