منو

پنج شنبه, 22 آذر 1397 - Thu 12 13 2018

A+ A A-

شناخت ادب در تمامی زمینه های زندگی بخش هفتم

 بسم‌الله الرحمن الرحيم

مقصود از تحقیق کردن در مورد مسائل جلسه ، رجوع به کتابها نیست بلکه مقصود بررسی زندگی روزمره شماست. شما نمی دانید که امتیاز زندگی روزمره را بررسی کردن و عیب و حسن را پیدا کردن یعنی چه ؟ اگر می دانستید به این ساکتی نبودید . قصد من این نیست که شما دنبال چیزی بگردید یا کتاب بخوانید . شما فقط لازم است که  دایم به چشمتان نگاه کنید .چشمتان چی دید ؟  آیا خوب بود آنچه که دید یا بد دید ؟ فوری آن را یادداشت کنید . که ای چشم امروز می گذشتی و فلان چیز را دیدی . تو نباید نگاه می کردی. آنوقت ببینید چه ادبستانی درست می کنیم.

صحبت از جمع:

در بحث ادب چشم اولین چیزی که به ذهن می آید موضوع نگاه به نامحرم است . که همه کلیات آن را می دانند . مورد بعدی که در زندگی به ان برخورد می شود نگاه حسرتی به زندگی مردم نداشتن است . الان جامعه در حال پیشرفت است و همه در حال بهتر کردن زندگی خود هستند و من سعی دارم که نگاه حسرتی به پیشرفت زندگی کسی نداشته باشم . چراکه هم باعث ناشکری در زندگی خودم می شود . و حتی رابطه ام با خدا هم خراب می شود . و قدر و جایگاه خودم را نمی دانم . و دیگر این که با این دید انرژی منفی به طرف مقابلم می دهم . نکته بعدی نگاه قضاوت آمیز به مردم نداشته باشیم . یعنی اگر حتی یک نفررا در جامعه ببینیم که حرمت ظاهر خود را نگه نمی دارد نگوییم این طرف آدم بدی است بلکه بگوییم عملش عمل بدی است .

استاد: اگر به طور تصادفی صحنه بدی را دیدید نگاهتان را سریع بردارید . و اجازه ندهید تا نگاهتان باقی بماند . اگر نگاه باقی نماند قضاوت هم پیش نمی آید . قضاوت وقتی پیش می آید که شما همه جوانب را دیدید . و چون دیدید شروع به سنجیدن و قضاوت کردن  می کنید .

 

امر به معروف و نهی از منکر شما سبب نشود كه فرد مقابل يا حتي خود شما آزار ببينيد . اگر چنين اتفاقي بيفتد يك اشكال در اين ميان است.يا نحوه بيان و گفتار شما و عملكرد شما صد درصد ايراد دارد. كه اجازه داد به جر و بحث ، برخوردو  ضرب وشتم في ما بين بيانجامد.امر به معروف زماني انجام دهيد كه مقابل شما پذيرا باشد .بعضي ها مي خواهند امر به معروف كنند يك ساعت طرف را نصيحت مي كنند مي خواهيد بگوييد قرآن خواندن خوب است ؟يك جمله از آقا اميرالمومنين بگوييد: مي دانيد آقا اميرالمومنين اين چنين فرمودند ؟قرآن را بخوانيد چون همان قدر كه اينجا مي خوانيد آن دنيا وقتي طبقات شما را نشان مي دهند مي گويند بخوان تا شروع مي كنيد مي گوييد تا كجا بخوانم ؟مي گويند تا وقتي كه شما مي خوانيد مي توانيد بالا برويد. حالا اگر شروع کنی بگویی : قرآن چنين مي گويد، قرآن چنين مي كند‌،قرآن به شما حاجت مي دهدو...... شما هيچ كار مفيدي انجام نداديد.

دوستاني هستند كه اينجا نشسته اند و جوان و نوجوان داشتند كه حاضر به ديدن ما هم نبودند  يا همسران آنها ، من به اين دوستان گفتم محض رضاي خدا مستقيم با آنها صحبت نكنيد ،شما هر چقدر مستقيم سراغ آن برويد آنها را به عقب مي رانيد. در خانه مثلاً خود شما و دختر شما آمده ايد با هم انگار نه انگار كسي هست شروع كنيد راجع به چيزهاي زيبايي كه در اينجا ديديد. جزوه ای برديد آن را روي ميز بگذاريد چرا آن را در كتابخانه پنهان مي كنيد. وقتي شما نيستید او از سر كنجكاوي هم كه شده آن را ورق مي زند. شما آرام ، آرام به طور غير مستقيم دعوت مي كنيد. و همه آنها هم نتيجه گرفتند با توصيه اي كه كردم. امر به معروف نبايد ضرر و زيان به همراه داشته باشد. نهي از منكر هم همچنين.

شما با نگاه كردن به نامحرمي كه بدن آن لخت است و او را نهي از منكر كردن به جايي نمي رسيد. اما اگر براي او يك پوستري بفرستيد ، يك توصيه نامه اي ، پندي ، آن کار جواب مي دهد. اما اگر بايستيد و تماشا كنيد آنقدر آلوده مي شويد كه ديگر مثمر به ثمر نيستید.چون اولين چيزي كه به شما مي گويند این است : مگر نمي گوييد اين گناه است؟ چرا خود شما نگاه مي كنيد؟چرا دائم سر تا پا من را نگاه مي كنيد؟ بنابراين امر به معروف و نهي از منكر اگر شما را وادار مي كند كه مستقيماً به گناه چشم بدوزيد بهتر است راه خود را بگيريد  و برويد. اول به خود بگوييد. امر به معروف به خود كنيد.نگاه خود را از نامحرم بردار.نگاه خود را از چيز بد بردار.

يك نكته خيلي جالب براي شما بگويم. در بسياري از باغ وحش ها و دهات در جاهايي كه طيف حيوانات زياد است.اگر توجه كنيد حيوانات هم همچون ديگر موجودات جفت گيري دارند. هرگز تا به اين سن رسيدم به خاطر نمي آوردم كه يك بار جفت گيري حيواني را ايستاده باشم و تماشا كرده باشم. چون به خودم می گفتم من يك حريمي دارم دوست ندارم كسي به حريم من نگاه كند .آن حيوان است ،آن هم براي خود حريم دارد. شما چرا  ايستاديد و آن را نگاه كرديد؟آن كه نيامد وسط اتاق شما جفت گيري كند. در فضاي بيرون در طبيعت اين كار را انجام داد. شما چرا نگاه کردید؟

صحبت از جمع:

اگر تصاويری نامناسب باشد و مجازي باشد نگاه به آن تصاوير باعث مي شود وقتي چشم خود را مي بندم هميشه براي من تكرار شود. دائم در ذهن من مي چرخد. و اين باعث مي شود به چيزي ديگري نتوانم فكر كنم .و اين خيلي من را آزار مي دهد. يكي از چيزها اين است.كه آدم از ادب چشم دور مي شود.

استاد :

ما يك چشم بيروني داريم يك چشم دروني داريم چشم بيروني وقتي ادب نداشت چشم دروني معذب مي شود. حيطه خود را از دست مي دهد. آن بصير بودن را از دست مي دهد. شما باعث آن مي شويد تقصير شما است.

صحبت از جمع :

.در روايت ها هم هست که چه چيزهايي را ببينيم كه هم ديدن آن خوب است و هم عبادت هم تلقي مي شود. نگاه كردن به كعبه ، نگاه كردن به پدر و مادر  ، نگاه كردن به عالم عبادت است.كه حتي نگاه كردن به قرآن یعنی مصحف شريف دواي درد چشم است.

استاد :

وقتي چشم از چيزهاي بد پوشانديد بالاخره چشم بايد يك چيزي را ببيند نمي تواند كه هميشه بسته باشد.

صحبت از جمع :

سوره طاها آيه 35 مي فرمايند : زيرا تو همواره از حال ما بينا هستي حضرت موسي (ع) به خداوند مي فرمايند. فكر مي کنم خيلي صدق مي كند راجع به حرف هاي امروز شما كه آن چيزي كه خدا به ما بينا است ما اگر بخواهيم همان طور ببينيم خيلي مواظب اعمال خود هستيم همان سوره آيه 46 فرمودند :خداوند فرمودند مترسيد من همراه شما هستم مي شنوم و مي بينم پس مي دانيم كه خدا همواره دارد ما را مي بيند و مي شنود.

 

صحبت از جمع:

فرض را بر اين بگذاريم كه حالا به خاطر صله رحم  ماجاهايي كه خيلي نزديك هستند مثل برادر ، خواهر به خانه هاي آنها مي رويم یا آنها می آیند و فرض اين كه ظواهر شرعي رعايت نمي شود. طرف هم شايد  حجاب خود را رعايت نكند بعد جلوي من هم مي نشيند و  می خواهد صحبت كند . تکلیف ما در این گونه موارد چیست؟

استاد : در اینجا بحث سر این نکته است ، چه چیز می دهید و چه چیز می گیرید . نه ؟ دنیا یعنی این دیگر ؟ چه چیز می دهید و چه چیز می گیرید . آدمی که پیمان با خدا را فراموش کرده است ، لغو کرده است . به طور سهوی لغو کرده یا به طور عمدی ، به هرحال در خطا به سر می برد . شما محبت ایشان را می خرید ، دلخوشی اش را می خرید اما به جای آن چه چیز را از دست می دهید . اگر بدانی که از آن دو چشم ات خداوند بیرون را چه جوری نگاه می کند آن را با هیچ چیز در دنیا عوض نمی کنی . اشکال ما این است فکر می کنیم این ما هستیم که از این دو چشممان می بینیم . پس مال من است ، مختار هستم . اما نمی دانید آن دو چشمت مال خداست . اصلاً شما را آفرید برای اینکه در لباس مادیت از چشم های شما بیرون را نگاه کند . از گوش هایت بشنود و از زبانت حرف بزند . بعد تکلیف چه می شود ؟ یک روز بالاخره می آید که همه چیز آشکار می شود که به آن روز می گویند قیامت . آن روز وقتی خداوند آشکار شد و در محضرش ایستادی بعد دیدی محضرش نیست ، اصلاً تو کجا هستی ؟ اصلاً از اولش تو از او جدا نبودی . این همه دویدی فکر کردی سفر کردی ، کلی عالم پیمودی و رفتی . اما از اولش هم با خودش بودی . آن وقت چه جواب به او می دهی ؟

اما صله رحم بخصوص در مورد افراد درجه یک است . ببینید آن فرد درجه ی چندم است بگویید ما این جوری زندگی می کنیم . می بایست تکلیف خودمان را با مردم معین کنیم . شما یکبار ، دو بار ، ده بار که رفتید و آمدید ، می بایست افراد روبه روی شما بفهمند . شما دوست نمی دارید به صورت هایی که بزک کرده است ، و حدود اسلامی ندارد نگاه کنید . یا این را می فهمد ، خودش رعایت می کند . یا اصلاً دیگر پیش شما نمی آید یا  اگر دلش می خواهد که شما را ببیند و فکر می کند شما آدم قابل ارزشی هستید و نمی خواهد که شما را از دست بدهد ، وقتی پیش شما آمد حتماً آن محدوده را رعایت می کند . چه چیز بهتر از این . ما هم همین را می خواستیم . اما اگر کسی در گناهش  اصرار داشت و اصرار در اینکه شما را هم شریک خودش کند و شما می بینید که برایتان مشکل ایجاد می کند رهایش کنید . ادامه ی روابط را رها کنید خیلی دوستانه . با هم دوشمن که نیستیم . یا مثلاً در محدوده هایی ، مثلاً عروسی هایشان حتماً برو اما کدام عروسی ؟ اگردر سالن وجدا از هم است .

در عروسی که داماد مذهبی است به زور می خواهند ببرند در قسمت زنانه پیش عروس . برای چه می برید ؟ مگر شما داماد ندیده هستید ؟ خانم ها ، شما را جدا کردند که راحت باشید . خب چه کاری است که داماد را آنجا می آورید.  می گویند : رسم و رسومات است . این رسم را بشکن . می خواهید حتماً باشد . اشکال ندارد . حرمت این  داماد و عروس بیچاره را بگیرید . شب اول زندگی شان است . آلوده شان نکنید . با آن سر و وضع جلوی داماد بیچاره ظاهر نشوید . می گوید : همه به احترام این عروس و داماد آمده اند . باید عروس وداماد هم  به آنها احترام بگذارند . شما مگر به احترام عروس و داماد نیامده اید ؟ خب این چه جور احترامی است که این ها را ضایع می کنید ؟ اصلاً نمی آمدید . حالا آمدید . قدمتان به چشم . خدا حفظتان کند . ولی شان این عروس و داماد را رعایت کنید .

صحبت از جمع : من این مطلبی که شما فرمودید در ذهنم بود . اینکه خداوند از چشمان ما نگاه می کند . استاد من متوجه نمی شوم یعنی چه ؟

استاد : شما باید به آنجا برسید.  بیشتر از این دیگر ساده نمی شود . می شود خیلی از ترکیب ها را به عناصر تجزیه کرد . وقتی به عنصر تجزیه شد دیگر به چه چیز تجزیه اش کنم ؟ عنصر را فقط می بایست از جنس آن عنصر بشوید که حسش کنید . تا نشوید ، نمی شود . باید از جنس آن عنصر شوید . ما از جنس خدا هستیم . چرا این را حسش نمی کنیم ؟ ما از جنس خدا هستیم . خداوند به ذات با تک تک سلول های ما است .  به ذات . با تک تک سلول های ما است .

صحبت از جمع: خب استاد ما حسش نمی کنیم به جهت اینکه برای من خدا پاک ترین است ، مطلق پاک است . بعد چون خودم را پاک نمی بینم  این حس را ندارم .

استاد : خب برای همین هم هست که خدا از چشم ما نگاه نمی کند. برای همین هم ما بدبخت هستیم. برای همین هم خیلی چیزها اینجا هست و ما نمی بینیم . ما می خواهیم همان را بکنیم . می خواهیم شما بیائید آنجایی که  ، برسید به آن نقطه ای که ، آنقدر تمیز باشد ، آنقدر پاکیزه باشد که این تک تک سلول هایت آن چیزی را ببیند که خدا می بیند . نمی دانم که دیگر باید چه جوری بگویم . نه اینکه مدعی باشم من می بینم ، نه این را نمی گویم . ولی بی بهره هم نیستم . بالاخره هراز گاهی یک تک پیاله ای بر می داریم و سر می کشیم . آن تک پیاله نشان می دهد که چه خبر است . و چقدر متاسف هستم ، چقدر متاسف هستم که برای خوردن یک چیز کوچک ، دیدن یک چیز بی ارزش که شاید هیجان و شعف لحظه و ساعت شما را تامین می کند ، وای چقدر از دست می دهید . چقدر از دست می دهید . ندهید . از دست ندهید . یکی از چیزهایی که من خیلی خیلی خیلی و همیشه از دوره ی نوجوانی فریفته ی این مسئله بودم ، دیدن ، خواندن و مشاهده کردن احوالات موجودات است . حالا این موجودات آدم ها بودند ، پرندگان بودند ، خزندگان بودند وقتی نگاه می کنم تلاش یک ماهی برای جابه جا کردن یک سنگریزه ی کف آکواریوم گاهاً یک ساعت طول می کشد . و من قبلاً شده بود که تمام یک ساعت ، یک ماهی را می دیدم و همین سبب شد که سکون پیدا کنم . آرامش پیدا کنم . .

خیلی از مواقع در منزل در مبلم نشسته ام هیچ کسی هم نیست ، هیچ چیزی هم روشن نیست یک صحنه را نگاه می کنم شاید دو ساعت ، مگر زنگ یک تلفن از آن حالت خارجم کند تکان بخورم و از مشاهده ام بیرون بیایم . این فقط محصول نگاه کردن ذره ذره ذره حالات یک آدم ، یک حیوان یا یک گیاه است ؛ شما این کار را انجام می دهید ؟ اصلاً قرارتان نمی گیرد یک جا بنشینید . چرا قرارتان نمی گیرد یک جا بنشینید ؟ چرا تمرین نمی کنید ببینید سکون چقدر مزه دارد . جسمتان ساکن می شود آن وقت روحتان شروع می کند پرواز کردن . هیچ راهی ندارید صریح بگویم : مودب بشوید در همه موارد زندگی تان . در نگاه کردن به حیوانات ، در نگاه کردن به آدم ها ، در نگاه کردن به نوشته های مردم . اکثر مردم دوست می دارند یک کتابی ، یک جزوه ای ... یک جایی باشد و کسی نبیند ، می گوید بگذار ببینم این چه می نویسد ؟ این کار را انجام ندهید بعد به خودتان این طور نقبولانید که می خواستم ببینم آیا خبط و خطایی در آن هست ؟ اگر خبط و خطایی در آن هست کمکش کنم . چه کسی به شما مجوز داد ؟ اصلاً چه کسی به شما گفت شما درجه شناسایی خبط و خطا دارید که حریم یکی دیگر را باز کنید . این کار را انجام ندهید ، تجسس نکنید .

صحبت از جمع: وقتی در قرآن می فرماید که : مومنین به غیب ایمان دارند و نماز را به پا می دارند و زکات می دهند . آیا این چشم وقتی نگاه می کند همین بافتها و سلولهاست که نگاه می کند . یا غیبی از این چشم دارد نگاه می کند که این چشم وسیله آن است . آن نگاه درک و فهمی است که خداوند از آن ذراتی که حالت جسم پیدا کرده درون من دارد نگاه می کند . شما در یک جلسه فرمودید که : به خودتان در موقع استحمام نگاه نکنید .

استاد : لازم نیست چشم هایتان بسته باشد ، بحث این نیست که چشم هایتان بسته باشد ؛ بحث این است که نگاه نکنید . اینها با هم فرق می کند اگر توانستید فرق اینها را متوجه شوید آن وقت برنده اید ، تازه آغاز راه است . شما باید فضای اطرافتان را ببینید وقتی شستشو می کنید باید موقع شستشو توجه کنید که تمیز شستشو بکنید اما نگاه نکنید . اینها با هم فرق دارد .

صحبت از جمع : امیرالمومنین می فرمایند : بگذارید و بگذرید ، ببینید و دل نبندید ، چشم بیندازید و دل مبازید که دیر یا زود باید گذاشت و گذشت . یک مواقعی می شود از روی ناچاری مثلاً سر یک میز کنفراس هست که طرف مقابلش نامحرم است . نمی توانی سرت را پایین بیندازی ، با تمرین و مراقبه می شود کاری کرد که نگاهت به او باشد ولی توی ذهنت نیاوری .

استاد : به عنوان یک موجود نگاه کنی . آقاست به عنوان یک زن نگاه نمی کند ، خانم است به عنوان یک مرد نگاه نمی کند .

ادامه صحبت از جمع : یک مواقعی اگر دیدی و گذشتی درست است . جوابش را هم می گیری و خدا به نگاه تو می تواند آن قدر قدرت بدهد که شاید بتوانی سنگ را متلاشی کنی . این مثال ظاهری آن ، چون آن نگاه می تواند خیلی قدرت داشته باشد وقتی که از خیلی چیزها محروم می شود یک قدرتی هم در مقابل آن محرومیت به شما می دهند .

یک چشم من از فراق جانانه گریست                           چشم دگرم حسود بود و نگریست

روز وصال که رسید او را بستم                                  گفتم نَگریستی نباید نِگریست

یک جاهایی وقتی یک چیزهایی را که می بینیم بگذریم .

استاد : کاملاً صحیح و کاملاً قشنگ بیان کردند . بنده خیلی از مواقع که شما را می بینم برایم فرقی نمی کند زن و مردتان . از روبرو نگاهم کنید یک خانم ، یک آقا هر دو ایستاده باشند بنده هر دو را نگاه می کنم . برق نگاهم برای هر دو یکی است ، برق محبتم هم برای هر دو یکی است ، مگر می شود ؟ چرا نمی شود . بنده جنسیت را نگاه نمی کنم چون جنسیت را نگاه نمی کنم در نتیجه برایم تفاوتی نمی کند . بنده دو تا آدم می بینم ،  دو تا آدمی که صاحب ارزش هستند . و مهم تر از همه به چیزهایی نگاه کنید که با خودتان می برید . به چیزهایی نگاه نکنید که اینجا می گذارید و می روید ، دیگر به دردتان نمی خورد .

از دوستان جمع : در مورد این صحبت که ، آن کیست که از دریچه چشمان من ، به من می نگرد . یک جنبه خیلی ساده دارد ، ما اگر اینها را خیلی الهی و آسمانی و راجع به تجربه هایی بکنیم که نداریم این ها خارج از دسترس به نظر می رسد و فقط باعث ناامیدی می شود و می گوییم که یک عده می بینند و ما نمی بینیم . اینها یک طریقه خیلی ساده دارد شما می توانید آن را تجربه کنید . خداوند از جنس آگاهی است ، در خداوند هیچ گونه جهالت ، ضلالت ، ندانستن ، تاریکی وجود ندارد . این آگاهی است که باعث می شود ما ببینیم این چشم فقط یک ماشین است . مثل یک اتومبیل که تا شما پشت آن ننشینید و روشنش نکنید راه نمی رود . اگر شما به یک جایی نگاه می کنید ولی حواستان نیست ، به یک چیز دیگری فکر می کنید ، بعد متوجه می شوید اصلاً آن صحنه ها را ندیدید ، چرا ؟ چون توجهتان آنجا نبوده است ، آن آگاهی که می باید باشد آن پشت نبوده است . در نهایت می رسیم به این تجربه که تجربه مرگ است ، کسی که می میرد با این که چشمش باز است دیگر نمی بیند به دلیل آن که آن آگاهی دیگر آنجا نیست ، بدن را ترک کرده است . این گونه که نگاه می کنی خیلی ساده است ، اوست که نگاه می کند ، آن آگاهی است که دارد نگاه می کند ، آگاهی است که زنده است ....... همه چیز او است ، غیر از اویی وجود ندارد . ما برای خودمان مالکیت ، وجودیت ، اهمیت قائل می شویم در حالی که اینها همه جلوه رخسار دلدار است در وجوه مختلف . این که ما یک طوری بتوانیم مثل خدا ببینیم آنجا دیگر نهایت فنا فی الله شدن است . خداوند هیچ زشتی نمی بیند ، همه را زیبایی می بیند .

استاد : خیلی قشنگ و ظریف است ، خوب توجه کنید .

 از دوستان جمع : جمله ای از آقا امیرالمومنین که می فرمایند : من هیچ شی ای را نمی بینم مگراینکه قبل از آن و با آن و بعد از آن خدا را می بینم.  این جمله ای که شما می فرمایید : خداست که دارد نگاه می کند ، به نظرم جمله عمیقی است . چقدر درها را روی آدم باز می کند ، چقدر درها را می بندد .

استاد : خیلی جمله خاصی است و شما هم باید به آن خاص نگاه کنید و سعی بکنید خودتان را به این جملات مرجع ( این هایی که از معصوم صادر می شود مرجع است ) نزدیک بکنید . هر چه بیشتر خودتان را نزدیک بکنید بیشتر درک می کنید و آگاهی تان بالاتر می رود . هر چه هم آگاهی تان بالاتر می رود به همان نسبت به مبدا و مقصد ، آن مبدایی که از آن آمدید و در انتها مقصد شما خواهد بود به آن نزدیکتر می شوید . یکی به بنده می گفت : فلانی خیلی آدم پُری است . گفتم : خب که چه ؟ گفت : می گوید دیگر ما اصلاً نمی توانیم جوابش را بدهیم . با بحث ولایت و امیرالمومنین(ع) درگیر است ولی خیلی آدم پُری است . گفتم : از خالی بودنش همان بس که ولایت را دارد تکذیب می کند ؛ آدم پُر اول این را می فهمد .

جن ها از روز عید غدیر که در محضر امام بودند و کلام آقا رسول الله(ص) را شنیدند مسلمان شدند و شیعه . بزرگ جنیان ظعفر جنی که بارها از ایشان سوال شده است گفتند ما اصلاً غیر شیعه نداریم . ما یا کافر هستند یا مسلمان هستند و شیعه ، غیر از این اصلاً نداریم . پس اگر یکی پُر است ، پُر بودن یعنی چه ؟ یعنی کتاب کرده توی حافظه اش ، مگر کتابخانه سیّار است ؟ ما کتاب خواندیم برای این که بهتر بفهمیم وقتی بهتر فهمیدیم یک راه ساده برای زندگی کردن پیدا کنیم ، به همین سادگی . آن پیرمردی که در یک ده زندگی می کند ، آن پیرزنی که در ده زندگی می کند هیچ کتابخانه ای را هم در عمرش ندیده ، پایش را هم از ده بیرون نگذاشته است ، به او ظلم نشده است ؟ خود جهان هستی معلمش بوده ، همه چیز را به او نشان داده این هم همه چیز را دیده یاد گرفته است و با همان نگاهش به دنیا نگاه می کند . به طور مرتب نباید که از تمرین دست کشید ، دست بکشید باختید .

از دوستان جمع : بنده فکر می کنم که سخت است به خاطر این که این جمله می تواند یک معنی اش این باشد که امیرالمومنین(ع) از آن نقطه اول خلقتش می بینند تا آن نقطه ای که می رسد به آن مبدا . شاید در این مسیر قرار گرفتن خیلی سخت نباشد ولی به آن نقطه برسی که آن طوری نگاه کنی خیلی سخت است .

استاد : صددرصد ، تنها چیزی که می تواند شما را به این نگاه برساند یا به این نقطه برساند این است که برگردی به پیمانت عمل کنی . یک روزی پیمان بسته بودی با خدا ، گفت : یادت باشد ؟ گفتی : چشم . قبول کردی گفتی : بله . گفت : حالا برو روی زمین . آمدی اینجا قشنگی های زمین را دیدی همه چیز یادت رفت . مثل این که پدر ، مادر با شما عهد کرد که می روی خارج از کشور ، شما به اینجاها سر نزنی ، با این دسته آدم ها رفت و آمد نکنی همه را گفتی چشم . اما پایت را که گذاشتی آنجا یادت رفت . مگر به تو نگفته بود که نگاه نکن ؟ بعد خیلی که به ما فشار می آید می گوییم : اَلعَظَمَةُ بالله عجب چیزهایی ، مگر می شود این همه خلقت را من نبینم ؟ به تو گفته بود نگاه نکن . زمین محل تضادهاست و اگر بخواهید جان سالم به در ببرید باید به عهدتان وفا کنید ؛ راه دیگری ندارد ، هیچ راهی هم ندارد ، هیچ ذکری هم ندارد ، صدقه بدهی ، ردّ مظالم بدهی ... همه این ها را هم که بدهی اگر عزمت را جزم نکنی که آن طوری باید نگاه کرد هیچ چیزی به نفعت نخواهد شد .

کار امروز را جمع ببنیدیم:

1. نگاه حسرتی نداشته باشیم .

2.نگاه قضاوتگرانه نداشته باشیم .

3. به هر چیزی نگاه نکنیم .

4. نگاه توجیه گرانه نداشته باشیم .

5. به چیزهای بد آگاهانه نگاه نکنیم .

6. نگاه بصیرانه داشته باشیم .

7. چشممان افتاد دلمان نرود .

8.یادمان باشد خدا از چشمهای ما نگاه می کند و اگر نگاه کرد آبرویمان نرود .

9.عهد و پیمانمان با خدا یادمان نرود .

10.عالم محضر خداست در محضر خدا گناه نکنیم .

11.هر چه چشم می بیند در ذهن بایگانی می شود . ذهن خیلی مکّار است مواظب ذهنهایتان باشید . مکر و حیله ذهن خیلی بالاست و همیشه می گوید : ببین از این بالاتر نمی شود رفت ! تو دائم بگو می شود رفت ، تو برو کنار من می روم بالا . اما او مدام شما را در یک محدوده فشرده نگه می دارد و اسیرتان می کند ، ذهن خیلی مکّار است . از مکر و حیله ذهنتان مراقبت کنید و مواظب خودتان باشید .

12.نگاه به نامحرم جدّاً بصیرت درون را خاموش می کند اصلاً شک نداشته باشید .

13.هیچ وقت هم نگاه نکنید که دیگران را آدم کنید . ما نگاه نکنیم ،که خودمان را آدم کنیم. چرا نگاه کنیم که بقیه را آدم کنیم ؟چه کسی به ما گفت شما وظیفه آدم کردن دارید ؟ اصلاً همچنین قراری نداشتیم .

14.به چیزهایی که دستور داریم نگاه کنیم ، نگاه کنیم .

یک روزی به یک عزیزی گفتم که خیلی گرفتاریم ، نمی دانم چه می شود ؟ پُر از استرس ، نگرانی . به بنده گفت : بی خبر برو خانه پدر ، مادر و از در که وارد می شوی  با سلام به چهره هایشان نگاه کن اگر به روی تو خندیدند حتماً مشکلت حل می شود . اگر چهره شان عبوس بود وای به حالت ، حالا حالاها باید بدوی . چون آن طرف کار خراب است اول باید آنها را راضی کنی ، چون ناراضی نگه داشتی خودت هم گیر هستی .

صحبت از جمع : در مورد ادب گفتار یک مطلبی را آورده ام . ادب گفتار از " ب" بسم الله الرحمن الرحیم    سوره حمد در تفسیر المیزان .

آغاز نمودن اعمال و گفتار با نام خدا ادب است و عمل را خدایی و نیک فرجام می کند . بهتر است عمل خود را به نام عزیز و بزرگی آغاز کنیم تا به این وسیله مبارک و پُر اثر شود و عمل به خود آبرو و احترام بگیرد . و خداوند آیات خود را با بسم الله الرحمن الرحیم شروع کردند تا به بندگان خود ادب را بیاموزند . با گفتن نام خدا ، اعمال انسانها خدایی شده و صفات اعمال خدا را به خود می گیرد . چنانچه خداوند در جای جای قرآن فرموده اند که : آنچه که برای رضای او و به خاطر او و به احترام او انجام نشود باطل و بی اثر خواهد بود ؛ و آنچه که به احترام و یاد خدا انجام نشود بی اثر است .

استاد :  توجه کنید آنهایی که اعتقاد به خدا ندارند بعد غذا برای مردم می برند ، انفاق می کنند ، خدمت می کنند ، بیمارستان می سازند . بنده که نمی گویم ، من که نمی خواهم امتیاز بدهم ، به آنها پاداش بدهم . هر عملی که نام خدا آغاز لوحش نباشد هیچ است ، خودتان می دانید . به هر حال مراقب ادبتان باشید . ما ذره ذره شما را فشار می دهیم در همه چیز رعایت ادب را بکنید و این امکان پذیر نیست مگر این که کم حرف بزنید . قسم یاد می کنم جز با کم حرف زدن در این امر موفق نمی شوید . کم بگویید ، کم ببینید ، کم بشنوید ، گوش به هر چیزی سپردن عاقبت ناکامی است .

 

 

 

 

 

نوشتن دیدگاه





تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید