منو

یکشنبه, 03 تیر 1397 - Sun 06 24 2018

A+ A A-

شناخت ادب در تمامی زمینه های زندگی بخش نهم(ادامه ادب شنیدن)

 بسم‌الله الرحمن الرحيم

ادامه ادب شنیدن

هرچیزی  را و هر دستورالعملی را در روابط اجتماعی و فرهنگی و سیاسی  و عقیدتی و اقتصادی  در جامعه  به یک بار شنیدن و آن ها را مثل مهره سر جایش نشاندن امکان پذیر نیست . نه برای شما برای هیچ کس نیست . اما به مرور زمان وقتی شما توجه خود را روی چیزی گذاشتید .....

مثلا من به شما می گویم که می دانی که فلانی دارای تیک عصبی است ؟ و شما می گویی که نه من ندیده ام . و من می گویم حالا این دفعه که با او مواجه شدی توجه کن . دفعه بعد که با او برخورد می کنی یک طور دیگری او را نگاه می کنی . و تمام اعضای بدن او را ذره بینی توجه می کنی . و بعد می فهمی که بله فلان تیک  یا فلان ایراد را داشته و من آن را نفهمیده بودم . پس چرا حالا این ایراد را می بینی ؟ چون من توجه شما را با آن جلب کرده بودم . پیدا کردن ادب ها د رموارد مختلف در جامعه امروز و مطابق با دستورات قرآن این توجه خاص را می طلبد . شما تا دیروز می شنیدی و رد می شدی . و اصلا هیچ وقت متوجه گوش خودت نمی شدی . اما از امروز چون قرار است که گوشتان ادب داشته باشد . وقتی می شنوی حواست جمع می شود . این که شنیدم چه بود ؟ غیبت . اولی را که شنیدی دیگر برای دومی  توقف نمی کنی تا بشنوی. ولی اگر این توجه را نداشته باشی  به دنبال شنیدن بقیه آن هستی . چرا؟ چون اصلا به این مسئله توجهی نداشتی . ولی حالا توجه می کنی . قرآن راجع به شنیدن می گوید فال گوش نایست . به عنوان مثال وقتی دوست همسرت به خانه تان می آمد و شما هم نباید آن جا حضور داشتید . ولی به هر طریقی که شده دوست داشتید حرف های آنها را بشنوید حتی به بچه ها هم می گفتید که مخفیانه حرف های آنها را گوش کنند . البته شما هم نگران امنیت خانواده هستید . و فکر می کنید که یک اتفاقی در حال وقوع است اما اتفاق بزرگ تر را که همین الان در حال وقوع است را نمی دیدی. و آن سوق دادن بچه ها به طریق گناه و کار زشت و خودتان هم در این راه بودید . شما اگر یک روزی قرار بود امنیتتان به خطر بیفتد امروز به کلی به خطر افتاد . از همین جا شروع آن آغاز شد . ولی الان این کار را نمی کنی . و می گویی که به من ربطی ندارد . خدایا امنیت این خانه و خانواده دست تو . از من بنده کاری بر نمی آید .

صحبت از جمع :

من در جلسه ای صحبتی از یک افرادی شنیدم . و بعد آن را به صاحب مجلس اطلاع دادم . و می خواستم بدانم که آیا من نباید صحبت آنها را می شنیدم؟ و نباید به صاحب مجلس می گفتم ؟

صحبت استاد :

در حضور شما چند نفر با هم صحبت می کردند ، پچ پچ هم نمی کردند ، بلند هم حرف می زدند. و شما فکر کردید که اگر فلان کار را بکنند این مکان  به خطر می افتد . برای این شنیدن بر شما هیچ حرجی نیست . اما در بحث گفتن . این جا یک مسئولی برای خود دارد . که احتمالات خطرناک و مسائل موجود را آن مسئول باید بداند . شما فقط جهت انجام وظیفه به گوش آن مسئول می رسانید . اما لزومی ندارد که راجع به آن مسئله با کسی حرفی بزنی . و اگر صحبت کردی هم گوش خود را به خطر انداختی و هم زبانت را . اما گاهی اوقات من از کسی گلایه ای دارم . من حق گفتن آن را ندارم . ولی حالا آن را گفتم . و شخص دیگری آن را شنید . اولا نباید گوش می کرد ولی ما طوری گفتیم که او شنید ولی ادب حکم می کند که به گوش شما نباید برساند . اگر هم برخوردی می خواهد بکند با ما دو تا بکند به ما بگوید اگر مسئله ای دارید با خودش مطرح کنید و پشت سر نگویید .

دستورات قرآنی بسیار واضح است . یعنی آن بخش از قرآن که به حکم کردن و دستور دادن قاطع بر میگردد کاملا واضح است . در همه ادوار فال گوش ایستادن یک معنی را دارد  و گناه است . یا گوش دادن به موسیقی های حرام  گناه دارد . موسیقی هایی که ناهنجار است و انسان را به فساد می کشاند . گوش دادن به غیبت و چیزهای نامربوط و ناسزاها  همه گناه است . پس احکام در قرآن کاملا واضح است . در زندگی ما هم به طور دائم جریان دارد. و نگرانی برای نفهمیدن ما وجود ندارد . اما بحث ما این است که این احکام را درست اجرا کنیم و از مجرای اجرای درست آنها این توجهات را بالا ببریم . شما وقتی امروز به گوش خودت حساس شدی و توجه گذاشتی  فردا به چشم و زبان و دیگر اعضا توجه می گذاری .گوش و زبان وچشمت مودب می شود و این توجه برایت عادت می شود و در خون شما این توجه کردن جاری می شود . و شما عادت می کنید که همه چیز را با توجه نگاه کنید . و این توجه کردن شما را به کنه آیات الهی و نکاتی که خداوند به آن اشاره می کند می رساند. خداوند در قرآن آیه ای دارد که می فرماید آبی که شما استفاده می کنید به زمین فرو ببریم و بیرون نیاوریم چه می توانید بکنید ؟ من کنار دریا را نگاه می کردم که هر جا را که حفر می کنی آب بیرون می زند . چون خاصیت این زمین به خاطر مجاورت با دریا همین است . اما در همان کنار دریا دهکده هایی هست که مزارع آن از بی آبی خشک می شود . در یک سری از ارتفاعات کلاردشت چنین دهاتی وجوددارد . که به علت کمبود آب مردم چیزی نمی توانند بکارند . پس وقتی خداوند می فرماید که آب را به زمین فرو می برم و شما می گویید که خب من چاه می زنم . یا پمپ می گذارم . ولی وقتی آب به مرکز زمین برود آب نمی ماند که ما در بیاوریم چون آنجا داغ داغ است و آب آن جا به بخار تبدیل می شود . و دیگر آبی باقی نمی ماند. و شما با پیشرفته ترین تکنولوژی هم آبی نخواهیدداشت .همین را تعمیم می دهم : آب یعنی حیات . حیات یعنی زندگی .زندگی یعنی شعور و آگاهی . اگر اگاهی که خداوند به من عطا کرده به درون من فرو ببرد و در هاله ی تاریکی درونم قرار دهد  و نتوانم از ضمیر ناخودآگاهم آن را بیرون بیاورم در ناخودآگاهی و جهل می میرم . چون چیزی که در ناخودآگاه انسان است ما می خواهیم ارادی بهره ببریم . و ناخوداگاه ، اراده ما در آن نمی تواند دخیل باشد . اما بخش اگاه ما اگر تربیت شده باشد به این بخش ناخوداگاه کمک می کند و ازقعر آنها را به رو می آورد. شما اگر درآیات قرآن نگاه کنید و تمام موارد در باب گوش کردن را دربیاورید به ده مورد هم نمی رسد . و مواردی است که تمام ان را در زندگی روزمره می توانید ببینید .و با آن سروکار دارید. گوش به کلام نامربوط ندهید . گوش به صدای نامحرم ندهید . ما خیلی از مواقع از بسیاری از اصوات خوشمان می آید . از بسیاری از موسیقی ها خوشمان می آید . موسیقی بد نیست . اگر آقایی صدای زنی را بشنود و ازحال طبیعی خودش خارج شود ، آن وقت گناه کرده است. ما اصلاً در باب موسیقی آیه نداریم که بگوید موسیقی حرام است . ولی ببینید چقدر در موسیقی بالا و پائین داریم ؟ هیچ کدام از آقایان هم نمی توانند به صراحت در مورد آن حکم کنند . چرا ؟ چون آگاهی انسان تربیت شده نیست . تربیت شده باشد ، از تمام بخش ها می شود استفاده کرد . عین  مشروب . الکل ، آنقدر مفید است که حد و حصر ندارد . پس چرا حرام است ؟ به دلیل آنکه انسان به آن درجه ی شعور نرسیده است که فقط در بخش مفید و به اندازه ای که مفید است از آن بهره ببرد . خداوند فرمود: حالا که نمی فهمی بر تو حرام است . تو نخور . چون تو نمی توانی بفهمی کجا باید ترمز خودت را بکشی . در بخش گوش کردن هم همین طور است . اصلاً و ابداً فال گوش ایستادن به هیچ عنوان در دین ما درست نیست . حالا میان این همه حرف و سخن می گوید اگر بخش جاسوسی باشد و امنیت یک مملکت باشد چه ؟ آن اصلاً یک چیز دیگری است . یک استراتژی است . شما به یک فرد گوش نمی کنید. شما به یک اسرار نظامی گوش می کنید. اما این فال گوش ایستادن یعنی یک اسرار درونی یک آدم دیگر که فقط مال خودش است . به تو ربطی ندارد و تو می ایستی و گوش می کنی . باید این ها را از یکدیگر جدا کرد .

صحبت از جمع:

1 .یکی از آداب شنیدن در رابطه با کسی است که نصیحت گر است : هر كس به موعظه و پند و راهنمايى ديگرى مى‏پردازد، دوست‏دارد شاهد حسن توجه و گوش دادن او باشد و علايم پذيرش و تاثير وقبول را در او ببيند اکثراً تحمل نصیحت و راهنمایی کردن را نداریم . یعنی وقتی که کسی شروع می کند به نصیحت کردن یا سریع خودمان را توجیه می کنیم و یا جوابی می دهیم که آن نصیحت گر پشیمان می شود.

امام سجاد(ع) در باره حق نصيحتگر بر نصيحت‏شونده مى‏فرمايد:

"حق ناصح (بر تو) آن است كه بال تواضع خويش را براى او نرم‏سازى و با گوش خود به سخن او گوش فرا دهى." اين شيوه، جامعه ومردم را بهتر به سمت‏برخوردارى از راهنماييهاى دلسوزانه وانتقادهاى سالم و سازنده پيش مى‏برد. حضرت على(ع) در بيان‏اوصاف متقين، هنگام شنيدن آياتى از قرآن كه مشتمل بر بيم دادن الهى‏و موعظه و اندرز است، مى‏فرمايد:

"با گوشهاى جانشان به آن هشدارهاى الهى گوش مى‏سپارند. "

2 .بعد یک مطلب هم در مورد گوش کردن به کسانی که با ما درد دل می کنند . که فکر می کنم این مطلب هم احتیاج به صبوری و تحمل زیاد دارد که کسانی که درد دل می کنند و ما گوش می کنیم خودمان را علاقمند به شنیدن نشان دهیم که نوعی همدردی با آنان است. در این مورد هم از آقا امیرالمومنین که فرمودند :" از بزرگواری و آقایی  است که انسان بر گوش سپردن به شکوه و ناله ی دردمند تحمل و صبر داشته باشد . "

استاد : که اکثراً مردم خوش می دارند که دیگران بیایند و با آنها درددل کنند . اما طرف یک بند از درد دلش را که گفت ، می گوید ببین ، صبر کن تا من بگویم . بالای منبر می رود. بالای منبر می رود و دیگر پائین نمی آید . که خود این مطالب کلی اشکال است .

  صحبت از جمع:  

3 .یک مطلب دیگر هم در رابطه با استاد .

شنونده نبايد خود را داناتر از گوينده و استادش فرض كند و به‏گفته‏هاى او گوش ندهد، يا بى‏اعتنايى كند، يا تصور كند هر چيز رامى‏فهمد و نيازى به شنيدن و گوش دادن ندارد.آقا امام سجاد (ع) فرمودند : "جق آن کس که عهده دار آموزش توست آن است که احترامش کنی ، مجلس او را بزرگ و گرامی بداری و به او خوب گوش دهی" .

استاد :

این هم باز از آن نکته های بسیار بسیار مهم است که جزء آداب گوش دادن است . شما در مجلسی که سخنران دارد حضور پیدا نکنید اگر توانایی بستن دهانتان فقط 5 دقیقه است . 5 دقیقه ای که می توانی تحمل کنی بنشین و گوش بده و بعد از 5 دقیقه در نهایت ادب خارج شو . کاری که ما انجام نمی دهیم و بسیار هم زشت است . حتی یک سخنران بد ، اگر کلامش بد است و به درد شما نمی خورد پس چرا نشسته اید ؟ پاشو برو . اگر به درد می خورد پس چرا گوش نمی کنید ؟ می گوید کلامش برای من تکراری است اما ادب حکم می کند که از جا بلند نشوم و بروم . چطور ادب حکم می کند که بنشینی اما ادب حکم نمی کند که با بغل دستی حرف نزنی ؟ مشغول گفتگو و خنده نشوی ؟

 خوب گوش کردن به کلام کسی که صحبت می کند . مگر آنکه گوش هایت را برداری و بروی . آن عیبی ندارد به اختیار خودت است .

 صحبت از جمع: 

در مورد گوش دادن به درد دل دیگران می خواهم بدانم . خب بچه های آدم درد دلشان این است که گله و شکایتی از دیگران دارند . آنجا تکلیف ما چیست ؟چه مقدار باید گوش بدهیم ؟

استاد : در قبال به اصطلاح کوچک ترها که به رسم گله و شکایت یا درددل با شما صحبت می کنند ، یک وقت هست اخبار می آورند . خبر داری ؟ بگوئید نه . نمی خواهم خبر داشته باشم . مادر ، به چه درد من می خورد ؟ خبر به درد آن کسی می خورد که صاحب خبر است . به درد من نمی خورد . نگو . اما یک وقت هست نالان و گریان می آیند پیش مادر که مادر ، ببین چه به روز من آورده اند ؟ خب چی شده ؟ موظف هستیم گوش کنیم دیگر . ما را قاضی قرار داده است . خب چی شده ؟ حالا ، مادرشوهرم ، خواهرشوهرم ، باجناقم این ، آن ، خلاصه . با من در فلان مجلس چنین رفتاری را کرد . اولاً که اجازه ی شاخ و برگ دادن به آنها ندهید . می خواهد درد دل کند . قصه که نمی خواهد بگوید . به او بگوئید ، ببین شاخ و برگ هایش را رها کن . اصل مطلب را بگو چه پیش آمده است ؟ و بعد راجع به آن اصل کلام به آنها دو سه تا جمله بعنوان رهنمون بدهید .

یک روزی یک دوستی با من تماس گرفت و گفت : چرا من اینقدر گرفتار هستم ؟ گفتم : هرچه که می کشیم از دست عملمان است . گفت : تو این حرف را می زنی ولی مگر من را نمی شناسی ؟ سالیان دراز است که من را می شناسی . گفتم : بله . گفت : پس چرا به من این حرف را می زنی ؟ مگر من چه می گویم ؟ مگر من چه کار می کنم ؟ حجابم را حفظ می کنم . مال مردم را نمی خورم . گفت ، گفت و گفت . گفتم : ببین ، یک دانه می گویم ولی از من دلخور می شوی ها . گفت : نه ، دلخور نمی شوم . گفتم : شما تشریف برده بودی سفر ، خواهر شوهرت است ، خواهرت است ، یکی دو سه تا فرد هم از خانواده همراه شما بودند . آمدی و با این یکی خواهر کوچیکه تلفنی صحبت می کنی . می گوید : کجا بودی ؟ می گویی شمال بودم . جایت خیلی خالی بود . چه هوای خوبی بود . چقدر خوش گذشت . چه چیزها خوردیم . چه کارها کردیم . این ها خیلی خوب است . هیچ ایرادی هم ندارد . ریزاریز بگو . نعناع داغ درست کردم ، پیاز داغ درست کردم ، این کار را کردم ، اونجوری درست کردم . غذا را این شکلی کردم . هیچ ایرادی ندارد . چون خانم ها از زیاد حرف زدن خوششان می آید و این یک عیب بزرگ است . اما  خواهر تو میان صحبت هایت به تو می گوید راستی فلانی هم با تو بود ؟ می گویی : بله . می گوید که دختر و دامادش هم آمده بودند ؟ می گویی : بله . می گوید: چه طور بودند ؟ تو چه جوابی می دهی ؟ آیا بلافاصله می گویی الحمدلله ؟ در حالی که آنجا کشت کربلا کردند . اما آیا می گویی الحمدلله ؟ گفت : نه . گفتم : چرا نه ؟ گفت : آخه اگر اینجوری بگویم دروغ گفتم . گفتم : اینجوری اش خوب است ؟ که بگویی : آی پدر  ما را در آوردند . آمدند ، دعواها کردند . به هم حرف ها زدند . از این ها گفتند . از آنها گفتند . اینجوری شد . گفت : خب . چه اشکالی دارد ؟ گفتم : خب تازه تو غیبت نمی کنی ؟ خب بخور دیگر . نوش جان .

نوع گویش ما با دیگران تعیین کننده ی ادامه مسیر حرف آنها است . صحبت می کند . گله مند است . دلگیر است . عیبی ندارد . اولاً حاشیه پردازی ها را از آنها بگیریم و به آنها فرصت ندهیم  . ثانیاً بعد از یک کمی به آنها بگوئید این ها حرف های دلگیر کننده است . بگذار تا به تو بگویم چه کار کن . حالا تو این دفعه که او را دیدی اینجوری رفتار کن . نه اینکه شما هم شروع کنید . آره تو حق داری .  یادت نیست تو مجلس فلانی با من چه جوری رفتار کرد ؟ به من چه چیز گفت ؟ چه کار کرد ؟ خب این دیگر غیبت می شود . هم زبانت ادب نداشت هم گوش تو . اما غیر از این ، نه تنها زبانتان ادب دارد ، گوشتان هم ادب دارد . فرصت نمی دهد تا طرف مقابل از وادی درد دل سخت به وادی غیبت وارد شود . آمده بود دردش را بگوید . شما دردش را بشنو . غیبت هایش را گوش نکن.

صحبت از جمع: 

در آنجایی که در مورد چیزی از ما سوال می شود و ناراحت می شویم .مثلا در یک گفتگویی که در همان جا آگاهی داریم که نباید جواب بدهیم که اگر خودمان را نگه داریم و جواب ندهیم ولی بعد در فکرمان دائم حلاجی می کنیم .

استاد : شروع می کند در ذهنش با آن جنگ و جدال کردن .

صحبت از جمع:  بله . آیا در اینجا بهتر این بود که آدم اقلاً از حق خودش دفاع می کرد یا اینکه همیشه هیچ چیز نگوید و هی همین طور سواری بدهد ؟ 

استاد : نه . هرجا حقی از شما ضایع می شود در حضور فرد مقابلتان که گوینده یا ضایع کننده ی حق شما است از خودتان  دفاع کنید . هیچ ایرادی ندارد.

صحبت از جمع:   بسیار خب . اما آدم می بایست به این موضوع عادت کند ولی وقتی نتوانست چی ؟

استاد : آن وقت کتکش را می خورد چون هی در ذهنش بالا می رود و پائین می آید ، هم خودش را می خورد و هم به طرف مقابلش بدون اینکه خبر داشته باشد امواج بد می فرستند و امواج بد توپ می شود و می آید می خورد به ملاج خودش . خب تقصیر خودش است .

صحبت از جمع:   خب . حالا اگر جواب ندهد چه کار کند ؟

استاد : بعداً که آمد بیرون ، ناراحت است دیگر ؟ می گوید خدایا به خاطر تو جواب ندادم ، پاسخش با تو . شما فکر کردید بنده از یک قله ی دیگر و یک کره ی دیگر آمده ام ؟ خب من هم مثل شما همه ی این ها را طی کرده ام . اما رسیدم به اینجا . یا خودم جوابش را می دهم ، تمام شد . نتوانستم جواب بدهم یا نخواستم جواب بدهم ، شرایط درست نبود جواب بدهم و ... می گویم خدایا . دل من رنجیده است . پاسخ این را هم ندادم ، جوابش با تو . او می داند . این نفرین نیست چه کسی گفت این نفرین است ؟ اگر طرف کار خوبی کرده است که خداوند  جوابش را می دهد . اگر هم کار بدی کرده است ، بازهم مجازاتش با خدا است . قطعاً می دهد ولی برای اینکه دل تو راضی شود و این دم خر فکر را رها کنی ، خر یک دمی دارد . این دم دست ما است . هی ما می کشیم او هم دو تا جفتک می زند . دو تا جفتک که می زند سر و صورت ما را داغون می کند . برای اینکه این دم خر را ول کنید بگوئید خدایا جوابش با تو .

 راجع به گربه گفته بودم که  چشم هایش را یکی باز می گذارد و یکی را می بندد ، چقدر آدم به من مراجعه کرد و گفت که عجب مثالی زدی . چقدر کارگشا بود . این هم از آن مثال ها است . حالا شما هنوز عمقش را پیدا نکرده اید . یک لحظه فکر کنید . یک خری جلوی شما است ، دم خر را بگیرید و بکشید . بخصوص پسربچه ها از این کارها زیاد کرده اند . اگر ماند در دست های شما که خوش به حالتان چون پاهای آن هم می ماند روی ملاج شما . بعد ببینید خر چه واکنشی دارد ؟ چرا بهش خر می گویند ؟ چون تعقل ندارد . با خودش فکر نمی کند شاید این با من کاری دارد . من را صدا می کند . باور کنید که از این تعقل ها ندارد . بلافاصله واکنش نشان می دهد . با دوتا لگدش با هم می زند . قشنگ می زند و پدر آدم را در می آورد . شما اگر دم این خر را ول کنید آن وقت راحت می شوید . من می گویم بدون اینکه کاری با خدا داشته باشید ، بگوئید خدایا در راه تو رها کردم . کاری با اوندارم . اما گر دلت راضی نمی شود بگو خدایا من جوابی ندادم اگر پاسخی دارد خودت بده .

صحبت از جمع :

درجواب دوستان كه مي گفتند نفرين مي شود ما اين كلام را از خداوند داريم و اُفوِّضُ أمری إلَی الله إنّ الله بصیرٌ بالعباد و آنقدر آرامش و سبكي به همراه دارد وقتي کار را به خدا مي سپاريم  به يك قادر مطلق . من ناتوان هستم ظلمي به من شده است و يا به ناحق حرفي به من زده شده است يا نمي خواستم جواب آن را بدهم يا نتوانستم و مهارت كلام نداشتم به هر حال زماني كه حق خود را به خدا واگذار مي كنیم ديگر تمام مي شود و چقدر زيبا نتيجه اي حاصل مي شود. ولي در رابطه با مطالب قبلي در كتاب جهاد النفس  وسائل شيعه از شیخ حر عاملی، آقا امام جعفر صادق (ع)حديث بسيار طولاني دارند كه  بيست و پنج  صفحه هست كه در رابطه با آداب اعضاي مختلف بدن كه در رابطه با گوش اولين آيه اي كه اشاره كردند آيه 140 سوره نساءکه می فرماید: "و خداوند ( این حکم را ) در قرآن بر شما نازل کرده که هر گاه بشنوید افرادی آیات خدا را انکار و استهزا می کنند ، با آنها ننشینید تا به سخن دیگری بپردازند! و گر نه ، شما هم مثل آنان خواهید بود. خداوند ، منافقان و کافران را همگی در دوزخ جمع می کند." كه اين روزها خيلي مصداق دارد كه ما خيلي راحت مي نشينيم و دين اسلام را استیضاح مي كنند و ما راحت گوش مي دهيم و جواب نمي توانيم بدهيم حداقل محل را هم ترك نمي كنيم.چون همان نشستن و گوش كردن بسيار براي ما مسئوليت آور است.يا بايد توانايي جواب گويي داشته باشيم ، دفاع كنيم يا اينكه محل را ترك كنيم .و آيه 68 سوره انعام که می فرماید : "هر گاه کسانی را دیدی که آیات ما را استهزا می کنند ، از آنها روی بگردان تا به سخن دیگری بپردازند! و اگر شیطان از یاد تو ببرد ، هرگز پس از یاد آمدن با این جمعیّت ستمگر منشین!" و آيه 17 و 18 سوره الزمر  "و کسانى که از عبادت طاغوت پرهیز کردند و به سوى خداوند بازگشتند، بشارت از آنِ آنها است; پس بندگان مرا بشارت ده!همان کسانى که سخنان را مى شنوند و از نیکوترین آنها پیروى مى کنند; آنان کسانى هستند که خدا هدایتشان کرده، و آنها خردمندانند." و آيه 1 تا 4 سوره المومنون :

"به نام خداوند بخشنده بخشايشگر مومنان رستگار شدند، ( 1 ) آنها که در نمازشان خشوع دارند، ( 2 ) و آنها که از لغو و بيهودگي رويگردانند، ( 3 ) و آنها که زکات را انجام ميدهند، ( 4 ) و آيه 55 سوره القصص" و هر گاه سخن لغو و بیهوده بشنوند ، از آن روی می گردانند و می گویند: «اعمال ما از آن ماست و اعمال شما از آن خودتان سلام بر شما ما خواهان جاهلان نیستیم!»

صحبت از جمع :

از حاج آقا دولابي : هر وقت كسي شما را اذيت كرد و يا از كسي ناراحت شديد نمي خواهد به كسي بگوييد.بلكه استغفار كنيد هم براي خود و هم براي كسي كه شما را اذيت كرده است بگوييد بيچاره كار بدي كرده است.اگر فهم داشت نمي كرد وقتي استغفار مي كنيد خداوند دوست داردو  خيلي تلافي مي كند اگر قلب شما حاضر نيست استغفار كند با زبان استغفار كنيد.آن وقت يك دفعه دل شما در مي شود.اگر دو سه مرتبه آن كار را انجام داديد. ديگر غم نمي تواند شما را بگيرد.چون راهش را خود را بلد هستی استغفار امانگاه انسان است.يعني پناهگاه . وقتي گفتيد استغفرالله يعني در پناه خدا هستيد. من اين را خود تجربه كردم و موثر است.

استاد :

بدون شك. حاج آقا دولابي خدا ایشان را رحمت كند.آدم وارسته و صاحب نفسی بودند، شما اگر نگاه كنيد قديمي ها تا عصباني مي شدند مي گفتند استغفرالله ربي و اتوب اليه آنهايي كه نمي خواستند حرفي و يا جواب نامربوطي بزنند فوري كلمه استغفار را بكار مي بردند حتماً اينها همه راه كارهايي است كه شما از آن بهره بگيريد براساس طبع و سليقه خود .هر كسي به يك شيوه اي پسند مي كند.و مي تواند انجام بدهد.

 من مي توانم شايد دو يا سه ساعت در يك نقطه بنشينم البته الان ديگر به خاطر اين كمر فكر مي كنم كه جاي بحث دارد. هنوز هم گاهي اوقات كمر درد كه نداشته باشم همين طور هستم.در يك حالت نشسته چشم هاي من باز است و تماشا مي كنم هر كس از در وارد شود فكر مي كند كاملاً بيدار و درحال رويت او هستم و در يك انديشه فقط، يعني روي يك دانه كليك مي كنم  و به آن فكر مي كنم.اين كارها شدني است.كاملاً شدني است.شما كليك كنيد روي اين كه بد گوش نمي كنم وقتي كه صد بار اين جمله را براي خودتان با توجه تكرار كرديد وقتي گوش شما مي شنود سوت مي كشد.گوش شما آژير مي زند چرا؟ چون به آن دستور داديد كه بفهمد . عصب حسي زير نوك انگشتان من به واسطه مشكل گردنم ازكار افتاده است يك چيز داغي باشد و من دست خود را به آن بزنم نمي فهمم و چون نمي فهمم پوست دست من مي سوزد كاملآً مي سوزد و من را آزار مي دهد.بعد از اينكه خوب سوخت و به لايه هاي بعدي رسيد آن موقع تازه شروع مي كند به حركت كردن و به مغز اعلام مي كند و مغز فرمان مي دهد كه دست خود را بكش شما با اين تكرارها عملاً مغز شما آماده اين دستور مي شود. كه حرف بد نشنود.چيز بد نشنود.و اگر نفس شما شروع كند تشويق كردن آژير مي زند. مي گويد: نكن.حالا براساس اينكه چقدر تابع باشيد مي توانيد از مهلكه جان سالم به در ببريد.

 

صحبت از جمع:

من اين گفته  هاي شما را اجرا كردم يعني وقتي كه يك نفر حرف بدي به من زده است به خدا واگذار كردم و بلافاصله بلايي به سر ش آمده كه بعد به خود من برگشته به هيچ وجه اگر كسي وحشتناك ترين بلاها را هم سر  من بياورد امكان ندارد  به خدا واگذار کنم. به نظر من بخشش خيلي راحت تر است خدايا ببخش ، همان را هم قرآن گفته است همان طوري كه من دوست دارم خدا من را به خاطر همه گناه هانم ببخشد. به نظر من اين يك نفرين است

استاد :

واگذار كردن به خدا دو جور است. يك جور اين است كه مي گوييد خدايا واگذارکردم به تو چرا؟چون تو اگر مجازات كني هزازان برابر من مجازات مي كني من مثل شما نمي توانم مجازات كنم.چه طور كه قديمي ها مي گفتند چوب خدا صدا ندارد اگر بزند دوا ندارد. بترسيد كه چوب خدا به شما نخورد. يك زمان هست كه ما واگذار به خدا مي كنيم با اين نيت.من اين شکل واگذار کردن را اصلاً تائيد نمي كنم.اما يك زمان هست كه عصباني هستم جواب طرف را هم ندادم .اگر بخواهم آن را نگه دارم مداماً روي ذهن من مي خواهد راه برود. من هم دوست ندارم كسي روي ذهن من راه برود. مي گويم بارپروردگارا من كه جواب ندادم هر پاسخي دارد با شما.اما منظور من اين نيست كه او را مجازات كن.اما فرد مقابلي كه نامربوط حرف زده بايد پاسخ كلام نامربوط را بشنود.

ادامه صحبت از جمع :

بهتر است كه خود ما مودبانه جواب او را بدهيم .

استاد :

بله .آن كه در درجه اول اهميت است.اگر نتوانستيم براي اينكه اين دم خر كه دست ما بود از دست خود ول كنيم تا آن هم در مزرعه برود و براي خود بچرد با ما كاري نداشته باشد گفتم اين كار را انجام بدهيد.

ادامه صحبت از جمع :

به نظر شما اولويت با كدام است ؟و بهتر است ؟

استاد : .

اگر در جايي مي توانيد جواب بدهيد به رسم ادب كردن، نه به رسم خرد کردن ، بهتر است . خوب است كه طرف بداند كه اشتباه كرده است.اگر نمي توانيد اورا رها كنيد وببخشید  بگویید اين نيز بگذرد. بگذريد. بگوييد اين هم مي گذرد و تمام مي شود.مگر دوره آن چقدر است كه بخواهم به خاطر آن  بايستم و از بقيه آن جا بمانم. بهترين حالتش اين است.منتها آن حالت ميانه را گذاشتيم براي آنهايي كه دم خر  را بد مي گيرند و حاضر به رهايي نيستند .

 

صحبت از جمع :

سوره نساء آيه 85 : "مَّن يَشْفَعْ شَفَاعَةً حَسَنَةً يَكُن لَّهُ نَصِيبٌ مِّنْهَا وَمَن يَشْفَعْ شَفَاعَةً سَيِّئَةً يَكُن لَّهُ كِفْلٌ مِّنْهَا وَكَانَ اللّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ مُّقِيتًا" من هميشه آن را براي بچه هایم مي گويم.ميفرماید :" هر که شفاعتى نیکو کند، او را از آن بهره‏اى باشد و کسى را که شفاعتى بد کند وى را از آن سهمى باشد و مسلما خداوند بر هر چیزى مراقب و تواناست" مثلاً بگوييم  با من اين كار را  انجام داده اين طور شود در هر صورت نصيبي داريم آيه صريح قرآن است. آيه قرآن مي گويد ببخشيد. پس بهتر است ببخشيد.

استاد :

دنيا محل عمل و عكس العمل است حتي عمل بد را كه با بد پاسخ مي دهيد چون بد فرستاديد بالاخره يك چيز بد هم نصيب شما مي شود. ببخشيد من نگفتم نبخشيد . چه كسي گفت شما نبخشيد؟محض رضاي خدا ببخشيد.

صحبت از جمع :

من احساس مي كنم  از فرمایش شما يك برداشت دوگانه شد يك زمان آدم به خدا واگذار مي كند چون توان مقابله ندارد  مي گويد تو براي من جبران كن يك زماني هم مي گويد زور من كه به آن نمي رسد توجبران برایش بكن. اين آن بخش نفرين است ولي فكر كنم آن چيزي كه شما فرموديد اين بود كه تو براي من جبران كن.تو به من آرامش بده درست است ؟

استاد:

وقتي ما واگذار مي كنيم يعني شخص را كاملاً از حيطه ذهن خود بيرون مي كنيم.ديگر نمي خواهم در اين خانه بيايد. يك خانه است مگر چند تا آدم را مي پذيرد؟من كه با همه آدم ها دوستي ندارم و فاميلي ندارم چند ميليارد آدم در اين دنيا زندگي مي كند؟قرار نيست كه آنها به خانه من بيايند.از همه اين چند ميليارد پنج نفر آنها پسند من است.مي توانند به خانه من بيايندو بروند.پس همه آنهايي كه بيرون در هستند بايد يك بلايي سرآنها بيايد؟نه.آنها را بيرون مي فرستم خدايا واگذار به تو. آن را بيرون بفرست.چون وقتي آن را دست بزرگ تر خود مي دهم ديگر فكر مي كنم تمام شد.اين فكري كه خودم فكر مي كنم تمام شد مسئله را براي من تمام مي كند آن بيرون مي رود حالا خداوند تشخيص مي دهد بايد مجازات شود من بخواهم و يا نخواهم آن را مجازات مي كند.خداوند تشخيص مي دهد كه تو اشتباه كرده بودي كه اين واقعاً قابل مجازات نيست خوب او را مجازات نمي كند.اما يك جايي به او نشان مي دهد اين طوري نگو اين طوري حرف نزن اين طوري برخورد نكن مردم را آزار مي دهي.و اذيت مي كني.و گرنه من نگفتم كه نبخشيد پس اين طوري باشد من بايد كلي كشته وسط خيابان داشته باشم.چون آنقدر كه آزار مي بينم. از بيرون آزار مي بينم طرف اينجا آمده هر چيزي كه دل او خواسته سوال كرده جواب آن را هم گرفته و همه را هم نتيجه گرفته يكدفعه نمي گويد دست شما درد نكنه خدا به شما عمر دهد.اما از من پرسيده است چطوري مي شود كه شما مي توانيد ببينيد؟مي گويم: به خدا من نمي دانم . هيچ كس باور نمي كند كه من نمي دانم . من نمي دانم چرا شما متوجه نيستيد من نمي دانم چرا مي بينم.حتي براي خودم اين را قائل نيستم كه چون من اين كار و آن كار را انجام مي دهم  خدا به من مي دهد.من آن موقع که اين كارها را نمي كردم هم مي ديدم.بعد وقتي كه آن را مي گويم.مي رود و بعد مي گويد : همه چيز اوخوب است  اما نمي دانم اين چه خساستي درون اين  آدم هاي اين طوري هست مي ترسند كه دو نفر ديگر هم مثل خود آنها شوند. از چه چيزي مي ترسم؟خوب شما باشيد عصباني نمي شويد؟از همين جا يك جيغ بنفش بكشم آنجا كر مي شود.اما از اين كارها نمي كنم.چه طور خانم خارج از كشور است عصباني مي شود مي گويد ديگر نماز نمي خوانم خدايا ديگر با تو كاري ندارم اصلاً با تو ديگر صحبتي ندارم يكبار اتفاق نيفتاده به همين كلام خدا بارها به من مي گويد: "شب بالا سرم مي آيي خشمگين و عصباني می گویی خجالت نمي كشي از جا بلند شو نماز صبح است.از ترس شما جرات نمي كنم بلند نشوم."من در خانه خود خوابيده ام.او در كشور غريبه . اينها خواسته خدا است.نه اراده من درآن دخيل است نه من صاحب كرامت هستم هيچكدام.ولي مي دانم كه مي شود.چه طور كه در خانه خود نشستم شمايي كه پريشان هستيد مي بينم و براي شما دعا مي كنم و شما بدون آنكه بفهميد از كجا اين همه شادي به دلت ريخت شاد مي شويد دنبال كارهاي ديگر خود مي افتيد بعد مي گوييد چه حال خوبي پيدا كردم اما نمي داني از كجا آمد؟نمي دانيد كه يك بنده خدايي در خانه خود نشسته بود نماز خود را كه تمام كرد يك لحظه شما را ديد و براي شما دعا كرد.نبايد هم بدانيد. براي چي بدانيد؟منتي سر شما نيست.

اما عصبانیم کنی جیغ می کشم. از آن جیغ های بنفش! 

صحبت از جمع : آیه 32 سوره نساء می فرماید : آرزو و توقع بیجا در فضیلت و مزیتی که  خدا به آن بعضی را بر بعضی برتری داده است نکنید که هر که از مرد و زن از آنچه که کسب کنند بهرمند شوند و هر چه خواهید از فضل خدا درخواست کنید و نه از خلق  تا به شما اعطا کند که خدا به همه چیز داناست.

 

صحبت از جمع : سوال من راجع به این قسمت است که ما معمولا همجنس های خودمان را جذب می کنیم بعنوان مثال بنده حسادت دارم بعد می روم حرفی که حسادت در آن است دنبال می کنم. بعد اینجا خیلی برایم سخت است که بخواهم گوشم را مواظبت کنم . حالا ممکنه یادم نباشد . بعنوان مثال فضول نیستم در نتیجه فال گوش هم نمی ایستم. بنده شخصا در زبان خیلی برایم اتفاق افتاده است که حرفی را زده ام بعد از آن حسابی پشیمان شدم که این چه حرفی است اما می بینم تکرار می شود ، یک ذره عمیق تر که نگاه می کنم می بینم می خواهم برتری ام را ثابت کنم مرتب به دنبال حرف می روم ، بعد از دنبال کردن حرف یادم به ادب زبان می افتد و حالم بد می شود اما دفعه بعد باز تکرا ر می کنم .

پاسخ استاد: منظورت این است که سیئات اخلاقی مان را سعی کنیم از بین ببریم تا آنها بتواند کمک کند. هیچی در دنیا آسان نیست اما تکرار و تمرین خیلی راهگشاست.

 

 

 

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 ساعت  ده و چهل و پنج دقیقه صبح  امروز چهاردهم بهمن ماه هزار و سیصد و نود و سه  متن زیر را نوشتم . امیدوارم که به دردتان بخورد.

در عالم هستی که کمتر کسی بر اسرار آن واقف است دیدنی های بسیار موجود است. هر دم یکی از آن ها بر سر راه آدمیان جلوه گری می نماید تا آدم را تشویق به نادیدنی ها نماید تا این انسان چقدر تشویق به آمدن شود و در این راستا حاضر به دادن بهای آن باشد. یادتان باشد مادر هستی هرگز چیزی را بدون گرفتن بهای آن عرضه نمی نماید . ( هرچی بدهد بهایش را از ما می خواهد. ) اینجا دو اتفاق ممکن است واقع شود. در حالت اول بنده می گیرد ولی حاضر به پرداخت بهای آن نیست . آن وقت قانون هستی او را محاکمه نموده ، برایش  مجازات تعیین می نماید. تحمل این مجازات آسان نیست چون همه چیز بر خلاف میل و خواسته آدمی است در نتیجه سختی آن دو چندان است. در پایان آنچه را هم که گرفته بود و قرار بود سبب حرکتش به سوی تکامل باشد بلامصرف ماند و در بعضی مواقع با گلایه ها و تعارض فردی تنزل هم بوجود آورد. اما در حالت دوم انسان می گیرد و بر اساس ادبی که در تمامی زمینه ها آموخته است می داند که باید در عوض آن کاری کند. بر اساس توان خویش حرکت می نماید . اولین قدم از آنچه که مادر هستی دوست نمی دارد و نمی پسندد ولی در او هست شروع کرده و تصمیم بر خلاف آن می گیرد .مثلا خصایص بد، عادات زشت و خلاف شأن آدمی و حتی نیات تیره و تاریک بر صورت هستی پرده های کدر، تیره و بدبو ترسیم نموده و آنرا زشت می نماید. انسان با ادب این را می داند، شروع به تصفیه این خصلت ها، عادت و نیات می نماید. شاید به نظر ساده بیاید ولی چنین نیست چون اینها همنشین های یک عمر بودند و حاضر نیستند مأمن و ماوای خود را ترک کنند و کشمکش آغاز می شود . نبردی نفسگیر است . علی الخصوص که در این مقام انسان فردی را مقابل خود ندارد تا او را سرزنش نموده و مقصر بداند. فقط با خودش روبروست. همین هم مقابله را سخت تر می نماید . به عبارت بهتر در اینجا دیگر مادر هستی برای او محکمه ای، محاکمه ای و مجازاتی تعیین نمی نماید . او را آزاد می گذارد تا بهای دریافتی خود را به اختیار خویش پرداخت نماید.

    امروز جهان و بشریت مشابهت عجیبی با سالهای آخر جاهلیت و قبل از ظهور پیامبر دارد. در آن زمان مردم عربستان و دیگر نقاط این کره خاکی در دو منش زندگی می کردند. دسته ای پایبند و مطیع بر ادیان پیشین که بر آنها رسیده بود قرار داشتند چطور که خاندان پیامبر بر دین حنیف ابراهیم (ع) زندگی می نمودند و کلید دار کعبه بودند. خود را آلوده کفر و شرک نمی نمودند. عده کثیری بر آیین کفر ، الحاد و شرک زیست می نمودند. خود را  نیز کاملا برحق می شمردند. در آن عصر ادبیات عرب در اوج فصاحت خویش بود. سخن سرایی و فصیح گویی در نهایت قرارداشت . در همان عصر نیز مادر هستی پرده هایی را کنار می زد. همین آدم ها را در بهت و حیرت فرو می برد مانند حمله  پرندگان بر فیل سواران ابرهه. مگر کم چیزی بود ؟ عبدالمطلب نزد ابرهه رفت و گفت به دادخواهی آمده ام. سواران تو تعدادی شتر از بنده به غنیمت برده اند بگو پس دهند. ابرهه پاسخ داد خانه خدا را که در اختیار توست و تو کلید دارش هستی می خواهیم ویران کنیم ، وساطت آنر ا نمی کنی و و ساطت چند نفر شتر را می کنی؟ عبدالمطلب جواب داد من مالک شترهایم هستم. خدا مالک خانه اش است. خودش نگه می دارد و به من ربطی ندارد  . و همان خدا پرندگانی را فرستاد که  در منقار   سنگریزه  های کوچک و بزرگی داشتند و همه را بر سر و صورت سپاهیان کوبیدند و به این طریق همه را تار و مار کردند. یا شکافته شدن خانه خدا و ورود مادر باردار به درون آن و سپس مادر و فرزند به دنیا آمده در نهایت پاکیزگی خودشان بیرون آمدند. خانه خدا نیز عاری از هر نوع آلودگی و نجاستی قرار داشت . همه اینها در جهت بیداری اذهان مردم قرار می گرفت اما فقط افراد معدودی در میان آنها به این اتفاقات بعنوان یک پدیده خارق العاده نگریستند و خود را هر دم  تزکیه نموده و آماده نشستند . بقیه مردم گردن کشی نموده آنها را ارجی ننهادند و در وقت ظهور پیامبر آمادگی نداشتند . به دشمنی با رسول خدا (ص) برخاستند. عده ای در این دشمنی جان باختند و با بار گران به دیار باقی شکافتند. عده ای هم از سر اجبار پیامبر خدا (ص) را پذیرفتند . در خفا منتطر فرصتی برای ابراز دشمنی  و تکذیب ایشان قرا ر گرفتند.

اما امروز ! سطح آگاهی بشر با پیشرفت سریع تکنولوژی و فزونی بیش از حد دانش بشر بالا گرفته است. انسانها با برخورد با این آگاهی که برخاسته از دانش روز افزون بشر است دو دسته شده اند. عده ای سر تسلیم فرود آوردند، به تزکیه نفس و پالایش تفکرات بینش های مذهبی خویش پرداختند و با جدا کردن تعصبات قومی و آیینی در لابلای این همه حرج و مرج اطلاعاتی آیین و مذهب درست را می جویند، به دنبال آن حرکت می نمایند . در نتیجه از پشتیبانی مادر هستی هم برخوردار می گردند .  عده ای هم چون عصر جاهلیت در تعصبات و غرورهای کاذب برتری های غلط خویش سر به عناد و گردن کشی برداشتند .

 

حدود شاید سه سال پیش، یعنی دقیقا هیجده شهریورسال نود در یک رویای صادقه مشاهده نمودم. عین رویا را چون یادداشت کردم می خوانم.

مشاهده نمودم که  راهنمایم مرا ارجاع به تصویر تلویزیون داد . گفت برو نگاه کن. به تلویزیون که نگرستیم در صفحه تلویزیون لوح هایی زرین و پر از نور دیده میشد. با تعجب پرسیدم اینها چیست؟ راهنمایم گفت این تصاویر تو را به یاد چه چیز می اندازد؟ پاسخ دادم لوح های تورات که در کوه طور از جانب حضرت حق به موسی کلیم الله (ع) داده شد. ایشان فرمود مرحبا . می دانی که وقتی پیامبر ما مبعوث شد حضرت موسی (ع) اولین کسی بود که با الواح تورات خدمت ایشان رسید و تبریک گفت، الواح را به ایشان تحویل داد؟ بنده با تعجب او را می نگرستیم . ایشان گفت اینها حقایق پنهانی است و شما اولین فردی هستی که می شنوی . سپس از بنده پرسید بعد چه شد؟ گفتم همراه ستاره داوود و بقیه چیزها از پیامبر ما به امیرالمؤمنین (ع) و دست به دست در ائمه اطهار گشته تا به امروز که دست آقا امام زمان (عج) قرار دارد . او گفت آفرین مرحبا! اما بدان همین الواح الان در رسانه ها مرتب پخش می شود. (عجیب است نه!) اما همه کس متوجه نمی شود حالا که تو فهمیدی برایت توضیح دادم ( اگر نمی گفتم اینها برای من لوح های تورات را تجلی میکند ایشان برای من اینها را توضیح نمی داد. پس این لازمه اش چی بود؟ کسب آگاهی های دمادم. ) حالا که تو فهمیدی برایت توضیح دادم. یادت باشد هوشیار باش. خیلی زود آقا  را با این الواح می بینی . باید بشناسی و از هرکسی فریب نخوری. سه بار تکرار کردند . و من بعد از آن خواب بیدار شدم.

این یک رویا بود اما هشداری است که بسیاری از نشانه ها را مادر هستی عیان نموده است. باید دید بهایش را پرداخت تا همچون صحابه و یاران امام حسین (ع) به موقع در سرزمین خون و شهادت و پیروزی حضور پیدا نمود . آیا با آنچه که من و شما را تیره و تاریک، سنگین و جمادین می نماید مقابله آغاز نموده اید تا در زمان  موعود  سبک بوده بالی هم برای پرواز کسب نموده باشیم . خیر! هرگز! نمی شود .  

 

 

 

نوشتن دیدگاه





تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید