منو

یکشنبه, 30 ارديبهشت 1397 - Sun 05 20 2018

A+ A A-

حقیقت عبودیت چیست ؟ بخش اول

بسم الله الرحمن الرحیم

بزرگانی همچون سیدعلی آقا قاضی علی الرحمه درطول عمرشان در بعضی از مسائل مداومت خاصی داشتند . در سخنان این ها آمده که این مداومت 

را به شاگردانشان هم توصیه ی اکید می کردند . یکی از آنها مطالعه حدیث عنوان بصری است. یکبار چند سال پیش برای من توفیق حاصل شد تا جایی که مقدور بود کل حدیث عنوان بصری را گذر کردم و صحبت کردیم . من توصیه می کنم به اختصار فرموده ی امام را به عنوان بصری ، هر روز در کنار جانمازتان داشته باشید و یک نگاهی به آن بیاندازید . تا بعد ببینید چه خواهد شد . در پی گفتگوی امام صادق (ع) با عنوان ، حضرت از او پرسیدند چه چیزی می خواهی . چون او اصرار به دیدن آقا داشت پرسیدند که حالا که اینجا هستی چه چیزی می خواهی . فکر کنید الان امام صادق از شما می پرسند . فکر کنید چه جوابی می دهید ؟ عنوان جواب داد : از خداوند درخواست کردم تا دلت را بر من نرم و مهربان کند و از علمت روزی من فرماید و از درگاهش امید دارم آنچه را درباره ی شما خواسته ام به من عنایت کند . حالا من به این جواب نگاه می کنم . عنوان می خواهد که دل آقا به او نرم شود . مگر خدایی نکرده آقا سنگدل هستند . اصلاً چنین چیزی صحت ندارد. بلکه باید خداوند بر دل انسان کامل ، ولی عصر و خلیفه ی خدا بر روی زمین نظر کند که به عنوان توجه کند . ولی قبل از آن باید برای عنوان مقرر کند که پذیرش علم را داشته باشد . آمادگی اش را کسب کرده باشد . عنوان این موضوع را خیلی خوب در آن سن و سال درک می کند . اولین تقاضایش این است که خداوند دل شما را آقا به من نرم کند . یعنی به یک شکل دیگری من استحقاق پیدا کنم که شما با من سخن بگوئید . دوم اینکه می داند این علمی که عنوان به دنبال آن است ، جایگاهش دل است . نه عقل . نه دانسته های آدمی . پس می خواهد دل آقا مهربان شود . تا از علم آقا بهره مند شود . پاسخ امام را توجه کنید . پس یاد بگیریم چطور درخواست کنیم . می رود به امام رضا می چسبد و تکانش هم می دهد که امام رضا بده . بده دیگر . چی را بدهد . چرا با خودت شرک می بری . همانجا باید بگویی خدایا نظر امام رضا را به من معطوف کن . یا امام رضا دلت را به من مهربان کن و با آن دل مهربان از خدا خواسته ی من را بخواه . ببینید ما چکار می کنیم . چقدر خطا رفته ایم . چقدر سرمایه های ما سالیانه هدر رفته و هیچ چیز بدست نیاورده ایم . حیف نیست . امام در قبال عنوان پاسخ دادند که علم به آموختن نیست . می دانید من چند کتاب خوانده ام . اما دریچه ی دلم آن موقع ها باز نشد . علم به آموختن نیست . همانا علم نوری است که در دل کسیکه خداوند تبارک و تعالی اراده ی هدایت او را کرده قرار می گیرد . پاسخ امام این است . آدم ها باید استحقاق دریافت چنین علمی را از جانب خداوند پیدا کنند . من هم می خواهم . شما هم می خواهی . او هم می خواهد . چه کسی است که نخواهد . تا آن علم یا آگاهی در دنیا به صورت کلامی آشکار از مخزن چنین علمی صادر شود . چون آن علم در دنیا وجود دارد . اصلاً جای دیگری نیست . در همین جاییست که من و شما نشستیم و در هر جایی که من و شما باشیم . اما مهم این است که استحقاق آن را پیدا کنیم . و از مخزنش دریافت کنیم . نه از جاهای دروغینش . سپس امام فرمودند پس اگر خواهان علمی هستی ابتدا در جانت حقیقت عبودیت را طلب کن . علم را با عمل کردن به دانشت بخواه . از خدا طلب فهم کن تا خدا به تو بفهماند . پس شرط پیدا کردن استحقاقی که قبلا عرض کردم این است که طالب دریافت عبودیت در جان خودتان باشید . چون هرچیزی که در جان آدم می نشیند هیچ چیز نمی تواند آن را بشوید . باید طالب دریافت عبودیت در جان خویش باشید . هر چیزی که در جان آدمی نشست دیگر بر نمی خیزد . چراکه حقایق در جان آدمی ریشه ای محکم با پروردگار دارند . اگر برجان وارد شوند به ریشه خود پیوندی حقیقی می یابند و محکم و استوار می شوند . سپس امام فرمودند علم را با عمل کردن به دانش خود بخواه . چراکه محکم کردن آن حقیقتی که بر جانت نشسته است با ریشه اش فقط در عمل کردن و همراهی با آن حقیقت است . آن جوری است که ریشه جان می گیرد و شروع به رشد می کند . فرمودند از خدا طلب فهم کن تا خدا به تو بفهماند . امام به عنوان یادآوری می فرمایند که این فهم را فقط از خدا می توانی طلب نمایی . از کسی دیگر نخواهید . رب زدنی علما . این فهم را فقط از خداوند طلب کن . چون خالق توست و این خالق فرموده در خانه ی دلت سکنی دارم و برای تو همنشینی صادق هستم . فقط او می تواند به شما بفهماند . پس جای دیگر دنبال آن نگردید . عنوان پرسید : یاابن رسول الله . حقیقت عبودیت را به من بفهمان . یعنی چه ؟ حضرت فرمودند سه چیز است . بحث امروز من فقط روی اولی است . 1- بنده خدا برای خودش در آنچه خدا به او سپرده است مالکیتی نبیند چراکه بندگان مالی ندارند . همه ی اموال را مال خدا می بینند . و جایی که خدا فرموده همانجا هم مصرف می کنند . این کلام آدمی را فوراً به مبحث اموال و دارایی هایش می کشاند . قطعاً این بخش اموال مسئله ی خیلی مهمی است . چون لغزش اولیه هر آدمی در رابطه با اموالش که صددرصد متعلق به خودش می داند قرار دارد . در نتیجه در هزینه کردن برای خودش و اطرافیانش و دیگر مردمانی که نیازمند هستند تنگ نظری به خرج می دهد . چون می گوید مال من است . بگذارید مثالی بزنم . آدمی که کارمند است و اگر مالکیتی بر مکان و سرمایه های آنجا ندارد . اگر کسی درخواستی کند به راحتی به او اجازه می دهد . آقا اجازه می دهید من از روی میزشما دستمال کاغذی بردارم . می گوید بفرمائید. اجازه میدهید از آبدارخانه چای بگیرم و بخورم . می گوید بفرمائید . هرچیزی که در آنجا است را در اختیار دیگران هم می گذارد . اما اگر کار خصوصی باشد و مکان مال خودش باشد به همه چیز با دقت نگاه می کند . مبادا آسیبی برسد یا ضرر و زیانی متحمل بشود . ولی اگر کسی چیزی را که در دستش است از آن خداوند بداند چون برای خودش مالکیتی احساس نمی کند همیشه دستش را باز می گذارد . به همه می بخشد . مثل همان کارمندی که صاحب سرمایه نیست . پس دیگران هم می توانند از آب آنجا بخورند . از امکانات انجا بهره ببرند . اما مهم تر از بخش اموال بخش وابستگان درجه یک مثل پدر و مادر و خواهر و برادر و یا فرزندان که شدیداً حس مالکیت به آنها آسیب رسان است و سبب مداخله در اموراتشان می شود . چون نمی توانید بگوئید پدرم پدر من نیست یا مادرم مادر من نیست . اولادم اولاد من نیست . این وابستگی را نمی شود قطع کرد . اما اگر هر آدمی باور کند که هر آدم دیگری قبل از اینکه دارای نسبتی با ما شود مخلوق و بنده ی خدای خویش است و مالکی بسیار بزرگ دارد . پس من نمی توانم مالک او شوم . چون او در تملک بزرگی است که من قد او نیستم . و تازه مالک او مالک من و شما هم هست . آن وقت است که هیچ وقت از مرز مشاوره دادن خارج نمی شود . دخالت در امورشان نمی کند . و بخش بعدی بینش ها و آگاهی ها و شناخت های متفاوت از دیگران است . که سبب غروری کاذب و خانمان برانداز می شود . بسیاری از آدم ها توفیقی دارند . به چه جهت ؟ شاید به جهت امتحانشان . هرکجا که قرار می گیرند می توانند هاله های آدم ها را ببینند . می توانند ارواحی که در اینجا رفت و آمد می کنند را ببینند . وخیلی چیزهای دیگر را ببینند . حتی می توانند چهره برزخی بعضی از آدم ها را مشاهده کنند و همین سبب غروری کاذب و خانمان برانداز می شود که این سرمایه عظیم را تبدیل می کند به ابزاری در دستان ابلیس تا برعلیه ما تبدیل کند و استفاده کند . اما اگر آدمی بداند و بفهمد و باور کند که هرآنچه امروز می فهمد و برایش امتیازی محسوب می شود تا دیروز در سرمایه ی عظیم جهان هستی قرار داشته است . در نهایت آزادی . امروز که ما آن را کسب کردیم سند ملکیتش به نام ما زده نشده است . بازهم این معرفت و توانایی های معنوی از آن ما از آن دریای عظیم جهان هستی است . که همگان از آن خداست . پس چیزی که امروز در دستان من است ابزاری است برای بهبود بخشیدن حال خودم حال دنیای پیرامونم . از آن من نیست که آن را از دیگران دریغ نمایم . پس نثار همه می کنم . هم خودم بهره ی کافی برده ام و می برم و هم دیگران بهره کافی می برند به این دلیل که نگرانی محافظت این سرمایه ارزشمند را بر عهده ی خودم نمی بینم . چون ملک من نیست . عبدالمطلب رفت پیش ابرهه و گفت شترهای من را سربازهایت دزدیده اند . بگو پس بدهند . گفت : تو پرده دار کعبه هستی . من آمده ام خانه ی خدای تو را خراب کنم و تو نگران شترهایت هستی . گفت من صاحب شترهایم هستم و نگران آنها هستم. خانه کعبه خودش صاحب دارد . خودش نگه دارد . امروز یک آگاهی و یک بینش در دست من و شما است . و از آن بهره می بریم . اما من مالک آن نیستم . مالک آن این جهان هستی و خالق این جهان هستی است . پس دزدی نمی تواند از من برباید چون محافظی بزرگ دارد . پس در آرامش این دستاورد و این نعمت و این موهبت الهی را می نوشم . مزه مزه می کنم و چون از آن خودم نمی دانم و از آن پروردگار می شناسم نگران تمام شدنش هم نیستم .برای داشتنش در روزها و سال های آینده هول نمی زنم . احتکار نمی کنم . چون همیشه بوده و همیشه هست و همیشه خواهد بود . در نتیجه به دیگران هم در کمال سخاوت و مهربانی اجازه بهره بری می دهم . چون دیگر می فهمم که هرکسی از مال خدا سهمی دارد . هیچ کسی نمی تواند آن را بخورد یا برباید . اینجاست که امنیت بر بنده غالب شده و او را به حقیقت بندگی اش بیشتر و بیشتر و بیشتر نزدیک می نماید . از حقیقت عبودیت که سه بند است یک بندش را امروز خدمت شما عرض کردم . باشد که در فرصتی دیگر و بندی دیگر خداوند توفیق دهد که بتوانم ازعهده ی توضیحش بربیایم . که اگر دریابیم ره صدساله را یک شبه خواهید پیمود . به شرطی که گوشهایی که امروز تمرین کردید آماده اش کنید حاضرش کنید این گوشها خودش رو به نشنیدن نزند این گوشها آماده شنیدن باشد اگر آماده شود برای شنیدن اون موقع خوب می شنود و برای آماده شدن باید آماده باشید حرف آدمهای روبرو را بشنوید ایثار کنید محبت کنید ببخشید ،عزیزم من که چیزی ندارم به تو بدهم دو تا گوش دارم مال تو بگو آروم شو بگو بارت رو زمین بزار، کمرت زیر بارت تا نشه .آن وقته که خدا یه جفت گوش شنوا ی درست حسابی هم به افراد مقابل تو برای شنیدن حرفهای تو میدهد.

نوشتن دیدگاه





تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید