منو

یکشنبه, 29 بهمن 1396 - Sun 02 18 2018

A+ A A-

اربعینی ها بیایید و یکبار دیگر اربعین را ببینید

بسم الله الرحمن الرحیم

با من همراه بشوید تا شما را در سفری همراه کنم ، حیف است که از اربعین بگذریم و به اربعین گذر نکنیم .
40 روز از آن صحنه های گوناگونی که در دشت نینوا ، در پهنه میدان کربلا اتفاق افتاد گذشت . از زمانی که خود را شناختم ، با محرم و عاشورا آشنا شدم همیشه برگشت اسرای کربلا را پس از این همه سختی و رنج به صحرای کربلا ، رسیدن به دیاری که پیکر بهترین های جهان هستی را در خودش پذیرا گشته برایم به مراتب حتی سخت تر و عذاب آورتر از روز عاشورا بوده است . آن موقع که بچه بودم و همراه مادرم به تکیه می رفتم و در روزهای دهه محرم ، در عزاداری ها شرکت می کردم وقتی بچه تر بودم با خودم فکر می کردم که ای کاش خانم حضرت زینب(س) دیگر هیچ وقت کربلا را نبیند . و وقتی برای اربعین به آنجا می رفتیم و صحبت های واعظ را گوش می کردم و بعد مراسم سینه زنی و عزاداری شروع می شد با تمام وجود گوش می کردم که شاید امسال بگوید که حضرت زینب به کربلا برنگشت . نمی دانم چه فهمی از کربلا داشتم ؟ چه می فهمیدم آن موقع که خیلی بچه بودم ؟ ولی هر چه بود کلّ محرم تا روز اربعین برسد من را هر روز به خودش مشغول می کرد . دیگر خیلی از زمان ها از بازی های بچه گانه ام هم دست می کشیدم ، چون فکر می کردم . کنار باغچه پُر از لاله عباسی قدم می زدم ، دستم را به گل ها می کشیدم و همیشه فکر می کردم : اگر این ها برگردند همان جایی که دیدند عزیزانشان را سر بُریدند ، سُم اسب کوبیدند و..... این ها چه حالی پیدا می کنند ؟ برایم همیشه مسئله بود . بزرگتر که شدم ، وقتی فهمیدم که بسیاری از چیزها تقدیر الهی است با خودم فکر می کردم آیا نمی شد خداوند این برگشت را مقرر نفرماید . این تفکر همیشه بار غمی بسیار سنگین را بر وجود من می گذاشت ، نمی توانستم از آن سر در بیاورم . یکی ، دو بار مرتبه پرسیدم ، جواب بزرگترها از سر این که من بچه هستم و حالا خیلی زود است این ها را بفهمم ، من را قانع نکرد . امسال شب اربعین زمان کوتاهی را در منزل تنها ماندم ، نه تلفنی زنگ خورد ، نه کسی سراغم را گرفت . فرصتی برای یک اندیشیدنی جدید در این مهمی که تا این سن مرا مشغول کرده است ،. در لحظه بسیار کوتاهی خودم را در کربلا دیدم ، در بین الحرمین دیدم . ابتدا کمی به آن خیل جمعیت زیاد عزادار و عاشق نگاه کردم ؛ در حال تماشا بودم که فهمیدم بیخودی این جا نیستم ، من برای یک امر دیگری این جا آمدم ، یعنی مرا این جا آوردند پس باید نگاه کنم ببینم چه خبر است . آرام آرام صداهای اطرافم برایم دور شد ، آرام آرام از شنوایی عادی من صداها خارج شد . به دنبال آن سخنان مولا حسین بن علی(ع) که در مقابل لشگر ابن سعد صحبت می کردند به بخش روشن شنوایی ام وارد شد ، جایگزین آن صداها شد . کلام آقا را تا این سن صدها مرتبه خواندم ، صدها مرتبه هم برای دیگران تعریف کردم اما این مرتبه یک چیز دیگری بود . این بار می شنیدم ، این مرتبه نمی خواندم ، می شنیدم . کلام آقا در پوست و گوشتم نفوذ می کرد . بارها از خودم پرسیده بودم که ولیّ بر حق خدا به خوبی تشخیص می دهد چه کسانی مقابلش بودند چون وقتی می خواندم ، می دیدم آقا صحبت می کردند و لشگر مقابل بی ربط و یاوه گویی در مقابل ایشان سخن می گفتند غیرتم به جوش می آمد . می گفتم آخر ولیّ خدا می داند که آنهایی که جلویشان هستند چه کسانی هستند ؟ چه مرامی دارند و چگونه برخورد می کنند ؛ آمدند تیغ کشیدند و جلوی ایشان ایستادند ؛ امام می دانست این ها تا چه حد به موقعیت امام و موقعیت خودشان واقف هستند . هیچ نقطه ابهام یا بی اطلاعی وجود ندارد اما بارها در مقابل لشگر کثیر دشمن فرمودند : من حسین فرزند علی و فاطمه هستم ؛ من فرزند رسول خدا هستم ، من و برادرم کسانی هستیم که رسول خدا فرمودند سرور جوانان بهشت هستیم برای آنها از انگیزه آمدنشان سخن گفتند . بارها به آنها فرمودند نسب مرا بررسی کنید . بنگرید من کیستم . سپس به خود آیید . در لابلای سخناننشان فرمودند اگر مرا در آن چه که می گویم که حق است تصدیق می کنید بدانید از زمانی که فهمیدم خداوند بر دروغگویان خشم می گیرد و دروغ گو زیان کار است دروغ نگفتم . اگر مرا تکذیب می کنید نزد شما کسانی هستند که شما خوب می شناسید و کلام مرا آنها تصدیق می کنند . آیا امام نمی دانستند که آنها بر آنچه ایشان می فرمایند واقف هستند و شکی ندارند . پس چرا باز با صراحت و زبان بسیار ساده و قابل فهم برای همگان شرح می دادند . واقعا چرا ؟ امروز فهمیدم که حضرت چه کردند . فهمی عظیم . که این فهم امروز من قابل گسترش است در زندگی تک تک شما بعد از این .
امروز فهمیدم حضرت چه کردند و هدفشان چه بود . ایشان خود را و کنیه شان و اعمال و خواسته هایشان را با صراحت بر آن جمع که چشم و گوششان را به عمد بسته بودند اعلام فرمودند . چرا که کلام آدمی در دنیا حتی وقتی جسم مادی به خاک سپرده می شود و زیر خروارها خاک می رود و دیگر اثری از آن باقی نمی ماند باز هم کلامش باقی خواهد ماند و این برای همگان صدق می کند . و وسعتی عجیب در نزد دیگران فراهم می آورد تا هر کس به آن حیطه نزدیک شود از آن دریافت نماید . ایشان می دانستند که این مردم شقی همه چیز را به خوبی می دانند اما انتفای دنیا چشمانشان را پر کرده ولی حضرت باز هم فرمودند زیرا که کلامشان عرصه ای را که در آن بودند فرا گیرد . هم برای آن مردم که اگر حتی یک نفر هم بود مثل حر که آن کلام را دریافت کرد و خودش را به این حیطه انداخت بیاید و هم خاندانشان که بازماندگانشان می شوند که در همان فضا خود را غوطه ور نموده و برای روزهای پیش رو نیز آماده و محکم نماید . کلام وقتی ابراز شد جاودانه می گردد . حرفهای امروز من و شما هم جاودانه می شود چه خوب و چه بد . چه خیر خواهانه و چه از سر ظلم و ستیز و دشمنی . کلام وقتی ابراز شد جاودانه می گردد و تا دنیا هست آن ابراز کلام فرد باقی خواهد بود . بعد از ایشان ( روی کلامم مربوط به حسین بن علی است ) هر کس بر آن دیار گذر کند در آن عالم کلام ایشان خود را شستشو نماید و بهره می برد و از جنس عالم امام می گردد . خدایا خودت بزرگی ! خلیفه ات بر زمین بر حق است و زیباست . خودت زیبایی و ولی بر حقت هم زیباست . در آن عالم می نگریستم و می گریستم از این همه بزرگواری و ایثار . تازه فهمیدم چرا ائمه اطهار بر زیارت امام حسین این قدر تاکید داشتند . چون به آدم ها می نگریستند وآنها چشم و گوش دل خویش را همراه آورده بودند . بدون آن که درکی داشته باشند با شتاب می آمدند و می دویدند و با ذوق فراوان می آمدند . می آمدند تا چشم و گوش دل خویش را بر این عالم کلام حضرت بسپارند و پس از آن که سیراب می گشتند حرکت می کردند بدون آن که بدانند چه اتفاقی افتاده .پس از گذران چهارده قرن هنوز هم امام در مقام خویش امتش را پذیرا شده و آماده می نماید تا مثل مردمان زمان خویش در مقابل امام عصرشان و دعوت ایشان برای قیام علیه کفر و شرک و ظلم و استکبار جهانی سِر و بی حرکت نماند . بسیار زیبا بود . چهارده قرن پیش کلامی در آن حیطه گفته شد عرصه ای باز کرد که چهارده قرن گذشت و هنوز انسان هایی که که به آن دیار گذر می کنند از آن کلام بهره می برند حتی آنهایی که نمی فهمند و درکی از از این مسئله و اشرافی بر این ماجرا ندارند . بسیار زیبا بود . اما هنوز یک نقطه مبهم برایم روشن نشده بود . چرا در اربعین بر این زیارت تاکید شده ؟ چرا در این همه شلوغی خوب در بقیه ایام سال باشد چرا در این همه ازدحام که وقتی به کربلا می رسی به داخل حرم هم نمی توانید وارد شوید . چرا ؟ در حالی که برای رفتن به نجف و کربلا در همه ایام هم سفارش داریم اما برای اربعین سفارشات رنگ عجیبی دارد . در همان شرایط از خدایم و سپس از مولایم پرسش کردم قصه چیست؟ یکبار بفهمم . مرا بردند به زمان پیامبرخدا سفر در سفر . زیرا برای من زمان سفر کردن دیگر نیست . دیگر زمان مکه رفتن ندارم . دیگر زمان کربلا رفتن ندارم . امروز باید بفهمم نه فرداها . شاید پنجاه سال دیگر زنده باشم ولی فهمی که امروز اتفاق می افتد مربوط به امروز است . دری که امروز باز می شود مربوط به امروز است و اگر از این در باز عبور نکردی خدا می داند که چه قدر طول می کشد تا بتوانی از آن عبور کنی . مرا به زمان پیامبر خدا بردند در محلی به نام غدیر خم که آخرین حج پیامبر خدا بود . پیامبر دستور دادند که همه بیایند . از همه اقوام و بزرگان قوم درخواست کردند و از همه خواستند که حتما در این حج شرکت کنند . هر کس که توان دارد و در پایین ترین سطح مردم هم قرار دارد در این حج شرکت کند چرا که در این حج آخر کامل ترین اعمال واجب در امور حج و بالاترین درجه شناخت و معرفت به حج خانه خدا در فضای کلام پیامبر که از جانب حضرت حق جاری می شد عرضه گشته بود . تمامی مشتاقان و مومنین به دین خدا می بایستی از آن چشمه جوشان بدون واسطه می نوشیدند و از همان زمان تا به اکنون هر کسی در اعمال حج علی الخصوص حج تمتع شرکت می نماید اگر هشیار و بامعرفت باشد می توانند همسان آن مردمان که همراه پیامبر خدا بودند بهره برند . در ذلالی و شفافی آن عالم که هنوز در جهان جاری است خود را بشویند و طیب و طاهر باز گردند . با سرعت تمام به کربلا و بین الحرمین برگشتم و تازه پی بردم چرا زیارت اربعین تا این حد سفارش شده است و بهره مندی بسیار برای طالبینش به همراه دارد . زیرا تمامی کلام مولا حسین بن علی از بدو حرکت از مدینه تا مکه و از مکه تا کربلا به این سرزمین پر بلا و رنج و سختی بزرگان خدا کشیده شده است و آن چه که در روز عاشورا از امام حسین ( ع ) برادر بزرگوارشان حضرت عباس ( ع ) همه همسفرانشان در کلام و نگاه و قلب صادر گشته و پس از آنها از بازماندگانشان که مولا علی بن حسین ( ع ) و خانم حضرت زینب ( ع ) سر لوحه بزرگی شان می باشند و در مسیر کربلا به کوفه و از کوفه به شام و از شام به کربلا هر آنچه که به فراوانی گسترده شده است و با آنها نیز دوباره به کربلا آمده چون در دشت کربلا وقت برگشتن اسرای کربلا آمدند و با عزیزانشان گفتگو کردند . هر آنچه که در آن مدت نصیبشان شده بود با آنها بیان کردند. در نتیجه اربعین مجموعه صد در صد خالص عوالمی است که در طی این سفر عظیم توسط این کاروان صدیق و باوفا و پر عشق تسلیم حضرت حق بوجود آمده . پهنه اش به طور کامل در کربلا به حاصل نشسته و هر کس همه را و همه را اگر بخواهد با هم تجربه کند و خود را در آن عوالم زیبا محو نماید تا از جنس آن عوالم شود اربعین فرصت خوبی است . آدم ها می گریند و می خندند و می دوند و ساکت می شوند مثل این که منتظر شنیدن خبر عظیمی هستند اما خودشان نمی دانند چرا ؟ همان طور که من هم تا امروز نمی دانستم چرا ؟ و همسفری این کاروان پر از عشق و سختی در این سال های گذشته و مداومت بر پیدا کردن نقاط مبهم ذهنم از اول محرم تا اربعین امسال بالاخره به محصول نشست و دری که همیشه بسته بود به قدر دیدنی و شنیدنی و فهمیدنی بر من عطا گشت . حال می خواهم بگویم رفتن به خانه خدا و حرم پیامبر و زیارت عتبات عالیات و امام رضا و دیگر اماکن متبرکه اتلاف وقت و پول نیست . نشانه بینش کوتاه و ظرفیت کم نیست . به هر کجا و از هر جایی که بخواهید اگر وسعت وجود داشته باشید قابل وصل است . از همین جا هم می توانید وصل شوید شکی در آن نیست . اما آن وسعت وجود را به ندرت افراد در خویش دارند و مهم تر قرار گرفتن در فضای تعالیم و سخنان ومعرفت بزرگان ثمره دیگری دارد که با هیچ وسیله ای و به هیچ قیمتی نمی توان بدست آورد . بروید و در هر نقطه ای از آن فضا که می توانید قرار گیرید تا عمر به پایان نرسیده است. زیرا گسترده شدن و متصل شدن به عوالم روشن و وسیع فقط به درد این دنیا می خورد و لازمه شما در این زندگی است . و پیش نیاز رسیدن به مرتبت بالاتر در دنیاهای دیگر می باشد . نگویید آیا در خانه ام می توانم امام رضا را زیارت کنم ؟ حتما می توانید . اگر شما ایشان را صدا کنید و نتوانید به نزدشان بروید ایشان کنار شما قرار می گیرند . اما آن قرار گرفتن در حضور مال همان لحظه ای است که در آن قرار می گیرید . این لحظه فقط مال شماست . اگر تمام آن لحظه ها را می خواهید قدم رنجه کنید و سفر بروید . سال هشتادو چهار که از مکه حج تمتع برگشته بودم آن قدر ذوق داشتم که به بچه های جوان می گفتم اگر جای شما بودم از هر دوتا چیز که می خواهم بخورم یا بپوشم یکی را صرف نظر می کنم و پس انداز می کنم . برای این که خیلی زودتر پولی جمع کرده باشم و بتوانم به سفر حج روم . هنوز هم نمی دانم آن جا چه خبر است . بعد از گذران دوازده سال هر چند بار یکدفعه یک سیم آن روشن می شود .
اگر آنجا باشم چندتا سیمش روشن میشود ؟ آن سیمی که برای من روشن میشود مخصوص من است ولی آنجا باشم سیمهای همه را که روشن میشود دیگر الان میتوانم ببینم . خیلی جالب بود حج عمره که رفته بودم یک شب از کل خانواده و گروهمان جداشدم . به همسرم گفتم : شما با اینها برو. چون ویلچری هم زیاد داشتیم . من خودم یواش یواش با صندلیم میروم . در سعی صفا و مروه بودیم از آنجا رفتم . هر 10 قدم هم با اجازه تان می نشستم . نگاه میکردم به آدمهایی که می آمدند و احوالاتشان . این سیل را که دیدم گفتم : ای وای خسر الدنیا و الاخره ، تو به آدمها چه کار داشتی ؟ ذوق میکنند ، غصه میخورند ؟گناه کردند ؟ آدمهای پاکیزه ای هستند ؟ خدای خودشان را دارند به توچه مربوط است ؟ تو خودت باش . اگر تو در آنجا حالی را که امروز طی کردی میتوانستی طی بکنی چه میدیدی ؟ سعی حضرت ابراهیم ، حرکتهای همسر ایشان به دنبال آب و از سر استیصال و بسیاری از بزرگان ، هر امامی که توانست به عمل حج موفق بشود هر سخن و کلامی که آنجا برای مردم ایراد کرد . همه آنها مال من بود . میدانید چه کتابخانه عظیمی است ؟ چقدر کتاب بخرم که همه اینها را داشته باشد ؟ همچین چیزی وجود ندارد و هچین کتابخانه ای نیست . فقط کتابخانه دل است که میتواند اینهمه کتاب نوشته را ، نه کتاب نانوشته را در خودش داشته باشد . مال خودش در همه جا هم همراهش هست . نگران دزد هم نمیتواند باشد .
به خودم گفتم : چرا وقتی رفتی کوه صفا که حالا شیشه هم کشیدند که کسی به آنجا پا نگذارد . گربه ها آنجا ول میگردند . چرا آنجا نشسته بودی فقط مواظب بودی گربه به تو نخورد ؟ گربه مودارد ؟ جای تمیز میخواستی گربه بهت نخورد ؟ تو گربه را پاییدی اصل از دستت در رفت . چرا ؟ امروز دری باز شد که تاسفی به اندازه طول عمرم بر روی قلب و دل من گذاشت . حرم امام رضا (ع) رفته بودی تو با بچه ها چه کار داشتی ؟ به آنها میگفتی بروید ، بروید کسب کنید . تو هم می نشستی مال خودت را کسب میکردی . با بقیه چه کار داشتی؟ نه تنها درمورد حرم امام رضا و هر دیار زیارتی رفتن از یک چیزی خوشبختانه سربلندم . دنبال بازار نرفتم .. اما تمام آن لحظاتی که با خودم فکر میکردم . برای این دوستمان یا آن دوست دیگرمان دعا کنم ، الان برای خودم میگویم برای چه ؟ از در که وارد شدی همه را با ذهنت میریختی داخل حرم . خودشان میدانستند و خودشان . تو برو دنبال کسب روزی خودت . آیا شما استخر تشریف ببرید می ایستید یکی یکی را بفرستید داخل استخر خودتان بیرون منتظر میمانید ؟ نه ، تو هم میروی توی آب از آنجا دعوت میکنی . یک روزی یک عزیزی به من گفت : دیگر نمیخواهی بروی ؟ گفتم : کجا بروم ؟ گفت : همه آنهایی را که میخواستی یاد بگیری و بیاموزی و ببینی دیدی . من نفهمیدم اوچه میگوید . گفتم : اینهمه نقاط مبهم در دنیا ، من هنوز ندیدمشان او دارد به من چه میگوید ؟ امروز میگویم : راست میگوید . به من گفتند : برو در را برایت باز کردند . گفتم : من جلوی این در می ایستم در را نگه میدارم . تا همه آنهایی که با من هستند از این در رد نشوند من نمیروم . گفت : در بسته میشود . گفتم : نه بسته نمیشود خودم لای در می ایستم . امروز می گویم : عجب خطایی کردی ! تو میرفتی ، در بسته میشد ؟ به تو ربطی ندارد . تو موظف بردن آدمها نبودی که حالا بنشینی بگویی که : من به خاطر شما صبر کردم . میرفتی آنطرف ، از پشت در داد میزدی فلانی بیا داخل . میگوید : در بسته است . به او میگفتی : بسته نیست خام خیال ، در را هل بده بیا داخل . این کارها را با خودتان نکنید . غلط است . هر وقت دست داد ، هر وقت توانستی که توانستن تو و دست دادن ماجرا به خواستن توست . یادتان هست اول محرم چه گفتم ؟ طلب . به طلب شما بستگی دارد خیلی قشنگ بود . من اول محرم شنیدم که هاتفی و ندایی میگفت : هفت شهر عشق را عطار گشت آخرالامر به شهرآغازین برگشت . یادتان هست ؟ در حالیکه شعر عطار این نیست . میگفتم : به شهرآغازین برگشت یعنی چه ؟ دائم به خودم میگفتم : یعنی چه ؟ حالا فهمیدم یعنی چه . شهر آغازین در هر حرکتی و هر کاری طلب است . این را طلب کن ، گرفتی ؟ تمام نشد که . دوباره برگرد شهر اولت ، دوباره شروع کن به طلب کردن برای این یکی . دوباره تمام شد بیا بایست اینجا . تمام نمیشود که . همه عمرت پهنه و عرصه دنیا ملکهایی دارد که تو میتوانی بروی و بگردی . من دوست دارم شهرهای خاصی را دردنیا چون در موردشان کتاب زیاد خوانده ام ، بروم ببینم . اما عزیزم هنوز همه جای دیاری را که در آن زندگی میکنم ندیده ام . حالا میخواهم دیار خودم را ببینم . شما هم بروید دیار خودتان را ببینید به دیاراین و آن و آن یکی کاری نداشته باشید . بارتان را سبک کنید تبدیل به یک کوله کوچک کنید بگذارید روی پشتتان که دست دیگری هم نباشد که معطل آن دیگری بایستید . بروید بگردید ببینید که این عالم دیدنی بسیار دارد .
اما جدا نمیشوید ، عبور نمیکنید ، سفر نمیکنید مگر آنکه از تمامی چیزهایی که تا به امروز گفتیم جداشوید و رها بشوید . من هیچوقت نگفتم زن شوهرش را ترک کند و شوهر همسرش را. بچه ها پدر و مادر و یا والدین فرزنداشان را . اما همیشه گفتم : وابستگیهایتان را ترک کنید لازم است . چون وابستگیها تله موشهاییست که به پای شما بند است و موش فکر شما را میچرخاند . اربعین هم گذشت و تمام شد . اوج سرو صدا فرداست آن هم در عراق . در کشور ما که دیگر یواش یواش خاموش شد . درست است که ماه صفر تمام نشده ، درست است که هنوز با سه عزای دیگر همراه هستیم اما عزاها اگر به ما نیاموزاند که چطور زندگی کنیم عزاداری به درد نمیخورد . جوانها گوش کنند خانهما گوش کنید . خانم بدون مرد محرم و بدون اجازه همسر نرود . بروید و ببینید . اگر رسیدید به نجف و دیگر توان نداشتید عیبی ندارد هما نجا بنشینید . چون شما دیگر در یک جایی قدم گذاشتید که دیار بزرگان است . ولی بروید ، حتما بروید . دعا کنید که من هم بتوانم سال دیگربروم ان شاالله . کربلا زیباست . بروید ، هزینه زیاد نکنید خرجهای دست و پاگیر برای خودتان درست نکنید .
وقتی شما را صدا میکند به صداها توجه کنید . دائم شما را صدا میکنند ، حرف میزنند . من نمیدانم چرا مردم در خانه هایشان گاها صدای به قول قدیمیها از ما بهترانی که جیغ و ویغ میکنند و درها را به هم میکوبند می شنوند اما وقتی اذان صبح ملائک صدا میکنند فلانی برخیز ، فلانی بلند شو . فلانی وقت نماز است . چرااینها را نمیشنوید ؟ آنهایی که نماز صبح را درک نمیکنند یعنی در آن نیستند بخش عمده ای ازحرکتهای روحیشان را از دست میدهند . نماز صبح فقط دو رکعت است . اما هر کس آن دو رکعتی را از دست میدهد باید فاتحه اش را خواند . خب امروز خواب ماندم ، یکبار ؟ عیبی ندارد . 5 بارعیبی ندارد . کار هر روزه ات نباشد . همان یک روزه ای که خواب ماندی وبلند شدی فورا بگو که : دیر آمدم اما آمدم . همان موقع نمازت را بخوان بعدا برو دنبال کارت .
اتفاقهایی که این روزها می افتد . مال من نیست ، من هم خسیس نیستم . اگر صد نفر ، یک میلیون نفر ، چه میدانم هر چه آدم است مثل من ببیند من فقط خدارا شکر میکنم . دوست عزیز . جوش نزن هر یک حرصی که خواستی بخوری بخاطر خدا بگو: برو قاطی فضولات رد شو . همان یکدانه ، لای در را باز میکند کاری ندارد . نه تاسف دارد نه غصه دارد نه گریه دارد ، عمل میخواهد . آنقدر گفتم و آنقدر شنیدید من که سهل است عددی نیستم . شما خیلی بزرگتر از اینها را بیرون از اینجا شنیدید . خیلی زیاد شنیدید اما فقط شنیدید . بخش عمده آن که درک کردن آن است ، شانه هایتان را بالا انداختید . حالا بالا نیندازید . خیلی نمانده . چون وقتی درها بازشد ، آگاهی ها جاری شد و آمد و عبور کرد . ببینید وقتی که آسمان تیره میشود چه اتفاقی می افتد ؟ سیاه میشود ، هوا به هم میریزد . رعد میزند صدایش آدم را کر میکند برق میزند رد میشود دوباره تاریک است . یک باران جانانه میبارد . بعد از آن چه میشود ؟ لطافت ، پاکیزگی . اگر تو در آن رعد و برق ایستادی اگر آن تیرگی آسمان را تحمل کردی ، پذیرا شدی غر نزدی . گفتی : خدایا هر جا من را بگذاری همانجا می ایستم و قبول دارم . آنوقت وقتی هوا صاف میشود تو در آن صافی هستی . به به چه کیفی دارد . اما اگر رفتی توی پستوی خانه و صندوقخانه قایم شدی درهایش را هم قفل کردی که آسیب نبینی . نخواستی آن سختی را تجربه کنی این روشنایی را هم نمی بینی . و این روشنی نمی ماند مثل یک طیف مثل یک موج نه از چشم شما از تک تک سلولهای بدن شما عبور میکند و میرود و بعد از رفتن دیگر اثری نیست . از من که عبورکرده اثر هست چون من آن را حس میکنم و اگر شما که در پستو بودی نیامده بودی بیرون . بعد آمدی بیرون در شما دیگر هیچ چیز نیست . نگذارید اربعین بگذرد و آن برقها از شما عبور نکند . آن آگاهیها و آن فهم ها و آن شناختها به شما نرسد . سهم شماست ، مال شماست . خیلی هایتان سختی کشیدید . خیلی هایتان صبر کردید گرچه که صبر من را هم تمام کردید . سالها برای امام حسین گریه کردیم هر کجا نوحه و روضه و نامش بود گریه کردیم چرا اینطور شهید شد ؟ چرا تنها بود ؟ چرا سرش را بریدند . ضجه زدیم . تغییر کردیم ؟. گفتم شاید فرصتی باشد امسال یک جور دیگر بسوزیم . که این سوختن ما را به یک تغییر بزرگ وارد کند که وقتی میلاد پیغمبر میرسد و سمنو هم میزنیم خیلی خوشحال باشیم اگر حضرت زهرا به سمنوی ما سرزد ما جلوی ایشان از خجالتمان سرمان را پایین نیندازیم . خدا وکیلی بیایید یک قولی بدهیم روز اربعین ، هیچکدام از نمازهایمان را باطل نکنیم . نمازهایمان به هیچ دلیلی فوت نشود ، بر هر چیز دیگری مقدم باشد . زبانهایمان در کاممان در بماند بیرون نیاید . مگر اینکه حقی را بگوییم از حقیقتی صحبت کنیم یا از آنچه که به آن میگویند : هدایت الهی . کلامتان بعد از خودتان میماند .

نوشتن دیدگاه





تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید