منو

سه شنبه, 26 تیر 1397 - Tue 07 17 2018

A+ A A-

کارناوال

بسم الله الرحمن الرحیم

نماز صبح را خواندم، مشغول دعا برای مردم جهان و احوالات زمین بودم از خدای بزرگ تقاضا می کردم که به همه مردم نگاهی پر مهر و از روی بخشش گناهانمان بیندازد. از زمین که صادقانه خدمتگزار بشر بوده و بسیار از سوی آدمی سختی و عذاب کشیده دلجویی فرمایند. چون ما قادر نیستیم از خداوند تقاضا می کردم. خلاصه احوالاتی بود ناگفتنی یکباره در فضای تاریک اطرافم شعله ای نورانی آمد در درون آن نوشته بود کارناوال و خاموش شد. در بهتی فرو رفتم که یعنی چه؟ کارناوال راه انداختنی است از آدمهای زیادی که بخشی را برعهده دارند، نمایشی از یک چیزرا برای دیگران می آفرینند تشکیل شده، هر کدام از واقعیتی حرف می زنند، به نمایش می گذارند که در جای خودش بسیار دیدنی است، یعنی چه؟ در این روزگار و در این شرایط فعلی چه بار معنایی را حمل می کند یعنی چه؟ 

جهان هستی را در روابط آدمها برای خودم سه بخش کردم :
بخش اول: روابط میان سرزمین ها و کشورهای مختلف بر اساس مرزهای تعیین شده رنگ، نژاد، زبان، دین، قومیت ایشان و خلاصه حکومت های مسلط بر آنها .
بخش دوم: روابط میان آدمها با یکدیگرمن، شما، او، ......
بخش سوم: روابط هر آدمی با خود درونی اش، تفکرات درونی اش
من در قرون و اعصار قبل زندگی نکردم ولی امروز در کمال تعجب می بینمشان و نمی دانم چرا؟ در هرکدام از دسته روابطی که عرض کردم هر آنچه که نسل بشر انجام داده و درحال انجام دادن هست، سوار بر روی یک ریل است که این ریلها بدون اختیار آدمها در حال حرکت و چرخیدن و عرضه گشتن بر جهان هستی می باشند (روابط بین کشورها یک کشورهایی که من اصلاً اسم آنها را نمی دانم قبل و بعد آنها روی یک ریل در حال حرکت است و می رود. در فرودگاهها دیدید ریلی که چمدانها را می گرداند منتها این صاف بود) روابط میان سرزمین ها، دولت مردان هر دیار با هم اعم از نیکخواهی و درستی و سازگاری با اوامر الهی و یا بلعکس بدخواهی ها، خیانت ها، قدرت طلبی هایی که در حیطه امرالهی جایگاهی ندارد از هر کس با هر شأن و موقعیت اجتماعی وقتی صادر می شود. این ریل اول بود بین دولتها، ملتها، سرزمین ها. بلافاصله یک صفحه افقی (وقتی مثلاً سرزمین آفریقا را نشان میدهد در سرزمین آفریقا سرکردگانشان، حُکّامانشان جنایاتی که می کنند و در نتیجه جنایاتی که از جاهای دیگر تحویل می گیرند همه در نمایش بود واقعاً مثل یک کارناوال و بسیار عجیب و هولناک درجاهای بسیار زیبا و اکثر مواقع هولناک ) بلافاصله یک صفحه افقی بر روی این ریل ایجاد شد عرصه ای برای نمایش این اعمال به دنیا داده شد. هر چقدر تلاش برای حذف بعضی از قسمتها می شد بیشتر نمایان می گردید خیلی جالب بود حسنی مبارک را می دیدم هر کاری می کرد پاک کند هرچی که انجام داده بود بیشتر روشن ترو عیان تر می شد، و آدمها بهتر می دیدند.
فریبنده ترین ظاهرها در پستها و مقام های بزرگ در دولتها، دیگر قادر نیستند نقاب خویش را حفظ نمایند و از برملا شدن روابط شان و عملکردهایشان جلوگیری نمایند و روز به روز بدتر می شود این کارناوال هنوز از کار نیافتاده است من فکر می کنم دیگر حتی نیاز به تحقیق کردن و تلاش بسیار برای برملا کردن زشتی ها نیست چون اراده الهی بر آشکار گشتن زشتی ها قرارگرفته، دیگر لازم نیست یک عده ای کارآگاه بازی در بیاورند مسائل خصوصی فلان سرکرده را در بیاورند یا حساب و کتابش را در بیاورند خدا گفته آشکار شو. خود به خود آشکار شده است . برریلی در اولین مرحله کارناوالی از عملکرد سرکرده ها در همه ممالک آن هم به صورت کاملا اصلی یعنی همان گونه که اندیشیدند و عمل کردند و نه آن گونه که عمل کردند و تلاش نمودند تا جلوه ای دیگر برایش بیافرینند . بر این ریل همه چیز واقعی و با ظاهر و باطنی یکسان در نمایش است . ووقتی خوب نگاه می کنی بر ریلی در حال حرکت عروسک هایی واقعی با اندیشه ها و نیات واقعی اعمالی را انجام می دهند که آنها هم حقیقتا واقعی است . در نگاهی بسیار خنده دار و دلقک گونه است و در نگاهی بسیار تاسف بار است که چه طور آدمی یا آدمیان در مقام آدم بودن نازل ترین نقش را که نمی دانم نامش را چه باید گذاشت اجرا می کند برای چه ؟ که کدام مقام بالاتر از آدم بودن که خداوند به آنها بخشیده است بدست آورد . همه می دوند که بالاترین مقام را بدست آورند . بالاترین مقام مقام آدمیت است . یادتان است جمله بنده خدا بودن را در جلسه ای گفتم . به همه می گویم من بنده خدا هستم . آدم ها فکر می کنند بیچاره خودش را کوچک نشان می دهد تا مردم تعریفش را می کنند و او شکست نفسی می کند . من از همه بالاترم زیرا من بنده خدا هستم . بنده خدا بودن مقامی بسیار بزرگ است که هر کسی نمی تواند مدعی آن باشد . کدام مقام بالاتراز مقام آدم بودن که خداوند به آنها بخشیده است را می خواهند بدست آورند ؟ افسوس و هزاران افسوس . یکباره دیدم ریلی دیگر در حرکت است نه دنبال این بلکه بالای آن به صورت دو طبقه . توجه به آن کردم و این بار روابط انسان ها با یکدیگر را به نمایش گذارده بودند . چه قدر جالب بود . زیرا هر رابطه ای را در دو مرحله بازی می کردند . خوب دقت کنید . عروسک های واقعی آدم ها در مرحله اول همان می کردند که در دنیا می کردند سلام و احوال پرسی و قربان شما و. خیلی شما برای من عزیزید و ...مثلا زن و شوهر جوانی را می دیدم که سخت هم را دوست می داشتند اما هر کدام بر اساس رهنمودهای اطرافیان سعی در پنهان نمودن این محبت عظیم می نمودند . خوب هم را دوست دارید دیگر ابراز کنید این دوست داشتن را او تو را دوست ندارد اصلا مهم نیست اما تو او را دوست داری .مهم این است که تو عاشقی . نگو پررو می شود . تا مبادا دیگری سو استفاده نماید . غافل از آن که جویبار محبت را نمی توان سد زد. مادر یا پدر وقتی بچه اش را تنبیه می کند محبتش را سد زده ؟ در تمامی آن محبت بچه اش را تنبیه می کند زیرا که در تنبیهش هم محبت است . غافل از آن که جویبار محبت را نمی توان سد زد و کم کم خارج نمود . خیلی زود این جویبار محبت را در خود خفه می کند . زیرا این جویبار بزرگ است اگر تو همراهی اش نکنی تو در آن خفه خواهی شد . صحنه عجیبی بود نمی دانستم بگریم یا بخندم . عروسک های واقعی همین آدم ها در فضای همجوار با قبلی خودشان خود واقعی شان را نشان می دادند . این رفتار این جایی بود سلام قربان شما بروم ووقتی طرف می رفت می گفت ای فلان فلان شده عجب رویی دارد. بدون فاصله و پشت هم او خود دنیایی را بازی می کرد و این خود واقعی را در حالی که هردو یکی هستند . وای چه قدر زیبا بود . شکوفه سفید و صورتی بسیاری از چشمه جوشان محبت هردو به پرواز در می آمدند و جریان محبتشان زیباترین موسیقی را در گوش من به ترنم می آورد و باز هم افسوس بسیارم را برانگیخت که وقتی می تواند این باشد پس چرا آن است ؟ این ریل هم می رفت شد دو طبقه. و با خود نمایش بسیاری از آدمهایی که می شناختم و نمی شناختم را می آورد و از سوی دیگر می برد . هر دم به حیرتم می افزود اما فرصت نبود تا بایستم زیرا ریل سوم در مقابلم به حرکت در آمد . دربالای این دو ریل شد سه طبقه . ریل سوم در مقابلم به حرکت در آمد فهمیدم این ریل نمایش های شخصی را می آورد . درست بود و اولین نفر خودم را دیدم با خودم . واقعا مسحور کننده بود . غمگین شدم در حالی که در بیرون می خندیدم . خشمگین بودم در حالی که متین و آرام برخورد می کردم . حسودی کردم در حالی که در خودم پنهان می کردم . مصلحتی با دیگران موافقت کردم در حالی که خود درونیم بر سر خود بیرونیم فریادهای سخت اعتراض می کشید . بخشیدم در حالی که هنوز قلبم از اسارت خارج نشده بود . دوست داشتم در حالی که قلبا نمی خواستم دوست بدارم . ای وای ای وای سعی کردم ریل را نگه دارم و اصلاح کنم و همه را دوباره از سر شروع کنم اما نشد . فهمیدم این ریل رویارویی خود بیرونی و خود درونی است و متاسفانه چون فرصت ستار العیوبی شاید برای این نسل به سر رسیده حالا هر سه ریل می خواهد نمایشها را آشکار کند . هیچ کس را یارای مقابله با آنها نیست . مستاصل بر زمین نشستم . اشکهایم که هر کدام به درشتی یک دانه مروارید بود بر گونه هایم روان شد . خدایا چه کنم ؟ هم برای خودم هم برای دیگران . من حتی دوست ندارم شاهد کنار رفتن پرده از روی عیوب دشمنانم باشم . حال چه کنم ؟ راهنمایم در گوشم زمزمه کرد و گفت آرام باش . خداوندگار ما بخشنده و مهربان است و فرموده که همگان این ریل ها را می بینند پس فقط مال من نیست . همگان این ریل ها را میبینند زیرا وقت آشکاری است . اما هر بنده ای که نادم شود به او فرصت دوباره ای می دهند تا وجوهی از خود یا رابطه ای از خود با دیگران را که دوست نمی دارد یا شرمنده آن است بردارد . اما فقط در صورت تغییر کردن از نمایش دوباره آن می تواند جلوگیری نماید . والسلام .
آیا شما هم به اندازه من حیرت زده شدید ؟ شما هم این ریل ها را میبینید . مال شما هم هست . نگویید تنها مال توست . اگر نمی خواهید تا آشکارا نزد دیگران در ریل دیده شوید بجنبید . دیر است .من چند سال پیش می گفتم دیر است برای امروز . خودمم هم خیلی نمی فهمیدم . اما می فهمیدم یک چپزی دارد دیر می شود . یا اتفاق عجیبی می افتد . گاهی می گفتم شاید می خواهم بمیرم بعد می گفتم خوب بمیر بگذار دیگران زندگی شان را بکنند ولی دیدم نه من نیستم این مال همه هست . و امروز می گویم دیگر دیر است . دیر است اگر نگاه نکنید که چه کردید . نگاه کنید ببینید چه کردید با خودتان . با خدای درونتان . با اطرافیانتان . با آدم های ممالک دیگر . با کسانی که ندانسته درموردشان حرف زدید . چه خوب و چه بد .. امروز زیپ زبانها را بسته کنید وقتی زیپ زبانها بسته شد حیطه تفکر و باور گشاده می شود . آن وقت در آن سفر کن و برو و بیا . بهار و فصل شکفتن رسید تو نمی خواهی شکوفه بزنی ؟ هنوز در این عرصه گیر هستید که فلانی چه کرد ؟ به من چه . در حیطه فلان کس چکار کرد من چه کردم ؟ کامل کارم را انجام دادم یا نه منم چون فلان کس انجام نداده بود منم زیرش سر خوردم و دررفتم.
صحبت از جمع : این آشکار شدن که شما می گویید من در مورد خودم میبینم و چیزهایی میبینم که فکر می کردم زمان مرگ پرده ها کنار رود و من نمی خواهم در اینها بسته شود . آیا من تنها باید به اینها نگاه کنم و اصلاحش کنم ؟
صحبت استاد : این نمایش برای همه اتفاق می افتد و نه در حیطه شما بلکه در حیطه هیچ کس نیست زیرا که اراده الهی است اما مهم این است که در قرآن هم آمده که کارنامه شما در همین دنیا در دست شما داده می شود این یعنی همان . که تا زمانی که هستید و اجازه پاک کردن را دارید بکنید دیر نکنید . مثالی می زنم . من خشمم را دبدم که چه می کند . شعله فروزانی است که تنها من را نمی سوزاند . همه اطراف من را هم می سوزاند . و این زیبا نیست که همه بفهمند که من هیزم جهنمی هستم که خداوند وعده آن را داده است که اینجا من شروع کردم به سوزاندن و آتش زدن مردم . من این کار را دوست ندارم تقاضا می کنم که به من فرصت بده و نشانم بده که چه کنم . مطمئنا با شما همکاری می شود . بعد شما این خشم را کنترل می کنید و کاظم می شوید وقتی کاظم شدید از روی ریل شما آن خشم ها ی قبلی را عیان نمی کنند . زیرا این ریل مرتب می گردد و وقتی ما از دنیا رفتیم باز هم برای بچه های ما هم می گردد. صحنه جالبی را دیدم . برای خانم دکتر تعریف می کردم که نه من دکترم و نه طب سوزنی می دانم اما یک چیز عجیبی دیدم . داشتم تلویزیون تماشا میکردم که ناگهان در وسط تصویر خطی افتاد و تصویر به دو قسمت تبدیل شد و دست یک نفر را دیدم که روی افراد طب سوزنی کار می کرد و دیدم یک نصفه آدمهای شش هزار سال پیش که بسیار بزرگ بودند و حیزت انگیز بودند و در تصویر نشان می داد که در طب سوزنی فلان نقطه که مخصوص مثلا کلیه ها است همان نقطه در انسانهای امروزی به اندازه یک میلی متر مکانش فرق دارد. اما همان نقطه را سوزن می زند و اصلا اثری ندارد و من را کله پا می کند . گفت این را برو و بگو تا این را در میان استادانشان تعریف کنند تا نگاهی جدید به این جریان آغاز شود . این در بخش علمی است و و در خیلی چیزهای دیگر هم نشان می دهد . من فیلمهای کره ای و ژاپنی را که میبینم تنها به عنوان فیلم نگاه نمی کنم بلکه نگاه و آداب و فرهنگ و حرکت آدمها را در طی قرون تا امروز ملاحظه می کنم . و خیلی از اینها رابا آن که بسیار قدیمی است سرلوحه کارم می شود و همان طوری مقید می شوم و کار می کنم و از آنها درس می گیرم . کاملا از آنها درس می گیرم . در همه این فیلمها خائن و خیانت کار دارد و شریف و شجاع و بزرگی هم دارد و هر کدام در جایگاه خودش من هر دو را میبینم
اما به آن که بد است چه میگویم ؟ اه . اما به آن که خوبست نگاه میکنم ببینم انگشتش را چطور تکان داد . شما باور نمیکنید ، مگر هنر پیشه نیست ؟ من نگاه هنر پیشه را نگاه میکنم . در نگاهش خیلی از چیزها دیده میشود . خب ، بیاییم بهره ببریم مگر اینها مال ما نیست ؟ اینها مال ماست . دوره ، دوره آگاهی است .

 

 

 

نوشتن دیدگاه





تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید