منو

دوشنبه, 25 تیر 1397 - Mon 07 16 2018

A+ A A-

مادر هستی

بسم الله الرحمن الرحیم

گویند مرا چو زاد مادر پستان به دهان گرفتن آموخت
شب ها بر گهواره ی من بیدار نشست و خفتن آموخت
دستم بگرفت و پا به پا برد تا شیوه ی راه رفتن آموخت
یک حرف و دو حرف بر زبانم الفاظ نهاد وگفتن آموخت
لبخند نهاد بر لب من بر غنچه ی گل شکفتن آموخت
پس هستی من ز هستی اوست تا هستم و هست دارمش دوست
خداوند ایرج میرزا را رحمت کند. خیلی قشنگ است ما اینها را خیلی شنیده ایم و چون خیلی شنیدیم خیلی هم آن را تکرار نمی کنیم ولی یادمان باشد بعضی از آیاتی که در قرآن خداوند آنها را در سوره های مختلف چندین بار تکرار کرده اگر تکرار بد بود خدا آیات خود را تکرار نمی کرد در بحث تکرار یک ارزشی نهفته است به اسم آگاهی یعنی آدمی را به سوی مسئله ای که در درون آن تکرار وجود دارد فرو می برد پس حتماً بخوانید مثل بنی آدم اعضای یک دیگرند.............
در اشعار ایرج میرزا اگر نیک بنگریم نکات خیلی زیبایی یافت می شود اول :اگر مادر نباشد زایشی هم نیست پس جامعه ی بشری نیازمند مادر است جامعه ی بشری محتاج مادر است مادر نباشد زایشی نیست مهمترین بخش هم در این قسمت در همین جا نورافشانی می کند در همین عصر. دوم : مادر پس از زایش اولین قدم منبع حیات یعنی آب و غذا و بهره بردن از آب و غذا را به نوزاد آموزش می دهد بعد خوابیدن ، بعد گام به گام راه رفتن ،آشنایی با الفاظ و آموختن این الفاظ تا بتواند گفت و گو کند و بعد از آن لبخند که آغازگر مهربانی ها است همه ی اینها را مادر آموزش می دهد عالم هستی بر شانه های ظریف و قدرتمند مادر استوار است براستی مادر کیست ؟آیا من هستم ؟شما هستید ؟یا آن دیگران هستند که در گوشه و کنار این کره ی خاکی زندگی می کنند ؟آیا این همه توان در آموزش و راهبری در تک تک زنان این کره ی خاکی وجود دارد ؟ پس چیست ؟کجا باید آن را جست و جو کنم ؟مادر مادر مادر مادر مادر .باز هم مادر .
به بذر هایی که کاشته می شود هیچوقت دقت کرده اید؟ این بذرها را می کارند سر از خاک بیرون می آورند قد می کشند یک نهالی می شوند و بعد از آن به یک درخت تنومند تبدیل می شوند تا حالا به اینها فکر کرده اید؟من زیاد فکر کردم چون بچگی خود را دور باغچه ها می دویدم بچه های شما دور باغچه می دوند مواظب شان باشید اما مانع آنها نشوید سبب رشد آنها می شود من بسیار به آنها فکر کردم آن درخت تنومند هرآنچه که در خودش دارد در هر اندازه و هیبتی هرچقدر زیبایی با خودش دارد اینها کجا بوده ؟در اصل همه ی اینها در آن یک ذره بذر مخفی بوده است جای دیگری که نبوده که بعد از حرکت کردن به سوی عرصه ی حیات خودنمایی کرد. شد یک درخت تنومند .حالا بعد از سالیان دراز درخت خشک می شود یا آن را می برند پیر شده به ظاهر دیگر آن درخت نیست اما واقعاً نیست ؟هست در باطن هرآنچه که آن دانه ی اولیه در خودش داشت با خودش به بذرش منتقل کرد و این تداوم همیشگی خواهد بود. اما آنچه که مهم است آن بذر اولیه است اولین بذر از کجا آمد ؟چطوری آمد ؟قبل از بذر بودن چی بود؟همه ی اینها سوالاتی است که آدمی را می برد به یک دالان تاریک و عظیم وارد می کند، اول خوف می کنید ولی هر سؤالِ جدیدی که طرح می کنید سؤال قبلی می شود چراغ روشن، هم خودش را می فهمید و هم مسیر روشن، از سؤال کردن پرهیز نکنید، بپرسید جستجو کنید جستجوگر شوید، میدانید که نسل جوان فعلی عین خمیر ترش نانوایی هستند؟ همه وِلو هستند، چطور وِلو هستند؟ اینها همه شان منتظرند یکی دیگر بپزد تا به دست اینها آماده شده اش برسد، همه وِلو هستند، سؤال مطرح نمی شود، اما نسل قبلی چکار می کرد؟ وقتی می دید این دانه را می کارند می رفت و می آمد ببیند دانه ای را که زیر خاک کرده اند چه شد؟ حتی بچه های بازیگوش را سراغ دارم که وقتی دانه را می دیدند کاشته شده، یواشکی از پدر مادر می رفت یک چوب می آورد می کرد در خاک دانه را درمی آورد ببیند برای دانه چه اتفاقی افتاده؟ باید سؤال کرد، بذر چیست؟ جهان مادی براساس زوج بودن بنا شده، چطور که خداوند در سوره نبأ آیه 8 فرموده ما شما را زوجها آفریدیم، قبلاً راجع به این زوج بودن یادتان است چه گفتم؟ بذر ما در ظاهر یکی ست اما در باطن زوج است .زوج وظیفه اش چیست؟ وظیفه اش اینطور است یکی بار مادی رشد را بعهده دارد آن دیگری بار هدایتی این رشد را روی شانه های خودش حمل می کند، یعنی چه؟ پس تکلیف من آدمی چیست؟ چطور بودنم را حل و فصل کنم ؟ کلام پروردگار در گوشم طنین انداخت بسیار زیبا ما شما را زوج آفریدیم، پس من که آدمی هستم در خودم از هر دو جنسیت برخوردارم، فقط زن بودن و مرد بودن یک بخش است، این دو جنسیت امروز چیست؟ امروز چه می فهمم؟ امروز چه بهره ای می برم؟ ابتدای کار از کجا آغاز شده؟ سؤالات مثل هجوم زنبور عسل در افکار من سرو صدای زیاد می کردند، گفتم خدایا کمکم کن، چون هم از داخل صدا می کنند هم از بیرون سر و صدا هست، از کدام مسیر بروم که جواب بگیرم؟ یادم آمد در یکی از کتابهای علامه حسن زاده آملی خیلی سال پیش خوانده بودم که ایشان خانم حضرت زهرا را نَفسِ کُل و آقا امیرالمؤمنین را عقل کُل معرفی کردند، در همه این سالهای عمرم که گذشت از روزی که این جملات را خواندم تا به امروز به این کلام هم بسیار فکر کردم، خیلی فکر کردم چون نمی توانستم براحتی بفهمم، هرچه را که نتوانم بفهمم به آن فکر می کنم بر می گردم به آن دانه بذر که گفتیم زوج است، بار مادی رشد را در ظاهر و بار هدایتی رشد و تکامل را در باطن خودش همراه دارد، گفتم اگر آن بذر دارد منِ آدم هم دارم، مگر می شود خدا به یک دانه گندم یا دانه ذرت به آن ریزی ببخشد بنده را نبخشد؟ مگر می شود؟ پس یقیناً در ما انسانها هم صدق می کند، چطور؟ مادری که بر اساس قانون الهی باری را درون خودش پذیرش می کند کم کاری نیست هیچ آقایی و هیچ پسر جوانی این را نمی تواند بفهمد، واقعاً نمی تواند درک کند، یک مادر بر اساس قانون الهی و آنچه که بر او مقرر شده باری را در درون جسمش پذیرش می کند صبورانه این وجود را بستری می کند برای رشد کردن یک جنین داخل جسمش تا پس از ورود به دنیای زمین همواره او را آموزش بدهد تا او بیاموزد و بکار ببرد، بزرگ شود، این مادر در خودش چه دارد؟ من که در خودم چیزی پیدا نمی کنم، به شخصه خودم را جستجو می کنم هیچ ندارم، شما را نمی دانم شاید شما داشته باشید، وقتی خوب فکر کردم دیدم که خود این مادر در باطن تحت سرپرستی و هدایت ماهیتی بنام مادر یا نفسِ کُل است، دیدم این مادری که با کمال محبت پذیرش کرده موجودیتی را در جسمش و جسمش را بستری کند تا این موجود رشد کند و او را به عرصه حیات وارد کند و در عرض این زمان چه ها می کشد خدا می داند، فقط خدا می داند، چون هیچ بنده خدای دیگری نمی تواند بفهمد حتی این مادر حال مادر دیگر را نمی تواند بفهمد، چون آنچه که این می گذراند با آنچه که آن دیگری می گذراند خیلی متفاوت است، خیلی فرق میکند . خوب دقت کنید . این مادر به دنیا می آورد سختی میکشد که یاد بدهد این بچه چطور سینه مادررا به دهان بگیرد که گاها مادرهایی هستند که بالاترین عذابشان در همین بخش میشود . تا این بچه بی خوراک نماند و خوراکی را بخورد که هم آبش باشد هم نانش . وبعد تازه به او یاد بدهد چه جوری لالا کن . با چه ترنمی بخواب . چطوربیدار شو چطور راه برو و..این همه بینش در یک جسم دنیایی خاکی نمی گنجد . این جسم خاکی که فردا روز وقتی زیر خاک میگذارندش پس از مدت بسیار کوتاهی دیگر چیزی از آن باقی نمی ماند نمیتواند داشته باشد . مگر اینکه همین ، مادری داشته باشد در کل هستی که به او میگویند نفس کل . چون آن چیزی که انسان میپروراند در جسم آدمها ، به او می آموزد نفس است . واقعا نمیدانم آنچه را میفهمم اصلا میتوانم شفاف در حیطه کلام بیاورم ؟ قابل فهم است ؟ ولی اگر نمیشود شرمنده ام . چون واقعا بیشتر از این نمیتوانم حسی که در درون من هست را گویا کنم . اما آنچه که میدانم خانم حضرت زهرا با کلام امام معصوم نفس کل نامیده شده اند . پس آن بار هدایتی رشد و تکامل در باطن را از ایشان دریافت میکنیم . آنوقت خیلی جالب است نه تنها ما زنها دریافت میکنیم ، شما مردها هم دریافت میکنید .برای همین است که در جمع مردها نام حضرت زهرا که میآید صدای گریه ها شدیدتر است . مصائب و مشکلاتی که بر حضرت زهرا وارد شده مردها میشنوند بیشتر ناله میکنند . برای هردویمان یکسان است . این خیلی بحث عمیق و بزرگی است . اگر بخواهیم راجع به آن صحبت کنیم باید خیلی جلسات راجع به آن حرف بزنیم ولی الان وقت نداریم . این امر از روزی که خداوند اراده بر خلق جهان هستی فرموده مقرر شده . یعنی آنچه را که در ظاهر از نوزادی می آموزیم و مادر عامل آموزش ظاهری است درباطن ماهیت این آموزش را از مادر جهان هستی دریافت میکنیم . همه ما از حمایت همه جانبه ایشان برخوردار هستیم . آیا سزاست که تعلیم دهنده همه ما مادری مهربان و دلسوز و برگزیده حضرت حق باشد از روز ازل تا روز ابد ، آنوقت پس از گرفتن ماهیت تعلیم به اختیاری که خداوند به ما عنایت فرموده وسوسه شیطان رانده از درگاه حق را تبعیت کنیم ؟ واقعا سزاست ؟ آیا میتوانیم برای شهادت و مرگ مادی و جسمی چنین مادری سیاه بپوشیم ، اشک بریزیم ، ماتم بگیریم ولی درست درهمان لحظه حتی ، نه حتی بعد ، همان لحظه عزاداری از تعالیم باطنی نفس کل سرباز بزنیم و مرید شیطان بشویم ؟ من میگویم : بله میشود . چون همینطوری که به حرفهای من گوش میدهد و به به میگوید و افسوس میخورد چرا تا حالا نمیدانستم ؟ نگاهش از گوشه چشم می افتد به بغل دستی اش . وای چه انگشتری ! از کجا می آورد توی این دوره ای که اصلا پول پیدا نمیشود همچین انگشتر گرانی میخرد ؟ پرید . همش پرید .
امروزه آنقدر سطوح آگاهی شفاف و وسیع است که هیچ روزنه ای برای فرار از جواب دادن اعمال و پذیرش عقوبت آن باقی نگذاشته . روزهای پیش رو در اندک سالهایی که پیش روی ما است درباز کرده . عالم روشن آگاهی و رسیدن به معرفت هویدا شده . پس دیگر بهانه ی نمیدانستم ، نیاموخته بودم ، کسی نگفته بود کاربردی ندارد . مادر هستی ، نفس کل هستی ، دخترگرامی آخرین پیامبر بر نفس آدمها نظارت میفرمایند . ببینیم با اختیار خویش ، اطاعت از ایشان و آموزه هایشان را انتخاب نماییم . شاید که در مسیر جدید فضای تاریکی بین ما و امام عصرمان عجل الله تعالی فرجه الشریف به تدریج کنار رفته و حضور ظاهری ایشان را درک نماییم . آنوقت دیگر پرسشی بی جواب باقی نخواهد ماند .
خب ، مادر ما کیست ؟ مادرحقیقی ما کیست ؟
پاسخ از جمع : خانم فاطمه زهرا (س)
استاد : باور میکنید یا فقط چون من گفتم تکرار میکنید ؟
ما احترام مادرهای واقعی را چقدر بالا میدانیم که میگوییم اگر کسی احترام مادر نگه نداشت چنان و چنان و چنان میشود و اینگونه از رحمت الهی دور میشود . حالا اگر حرمت مادر حقیقی را نگه نداریم چه اتفاقی می افتد ؟ هیچوقت به این فکر کردید ؟ ما هیچوقت به این جور چیزها فکر نمیکنیم ، هیچوقت . ولی روز تولد حضرت زهرا برسد جشن میگیریم . هدیه میخریم . مادرها راشاد میکنیم ، این کارها خیلی قشنگ است . آنهایی که مادرهایشان از دنیا رفته اند سرخاک میروند ، بازهم زیباست . اما برای مادر حقیقیتان چه کار میکنید ؟ هدیه برای مادر حقیقی چه چیزی آماده میکنید ؟ دنیا امروز به این نیاز دارد . در کنار عزاداریها ، شادیها ، مولودی خوانی ها امروز دنیا و این کره خاکی به شناخت حقایق احتیاج دارد . به آگاهی و معرفت 100% نیاز دارد . و بدبخت نسلی که ما هستیم . ازسویی بدبخت چون تکلیفی سنگین بر گردنمان است و از سویی خوشبخت شاید ما تمام کننده خیلی از چیزها باشیم .
شب شهادت خانم حضرت زهراست . سرمان را بچرخانیم ، میرسیم به میلاد خانم حضرت زهرا . از حالا عهد ببندیم . آقایان ، خانمها در کنار تفکر برای اینکه روز مادر برای مادرم چه بخرم که خیلی خوشحال باشد اول تفکر کنید . برای رضایت خاطر مادر باطنی من که مادر کل هستی است چه باید بکنم ؟ چه چیزی تحفه آماده کنم ؟ میخواهید این کار را انجام بدهید ؟ میخواهید تحفه حاضر کنید ؟ از حالا به فکر و اندیشه آن باشید . 18-17 روز باقیمانده . خیلی نمانده . ببینید مادر باطنی شما ، مادر حقیقی شما . مادری که تعلیم دهنده مادر شما بود تا شما را به عرصه برساند از شما چه میخواهد ؟ من نمیدانم بروید خودتان فکر کنید که ازشما چه میخواهد ؟ من تکلیفم را میدانم . یک تکلیف خیلی خوب به عهده گرفتم . یکریز نشستم میگویم : به من چه ؟ بتوچه ؟ خودم فکر میکنم فوری میگویم : چه شده ؟ به من چه ؟
همه ما صاحب یک مادر هستیم . آزار من امروز اگربه هر کسی در این دنیا برسد قلب مادر حقیقی ام را آزرده کردم . چون مادر همه ما است . مادر فرزندش را از جان بیشتر دوست دارد . بیاییم امسال حضرت زهرا را یک شکل دیگر بشناسیم . اگر درسوگ او گریه میکنیم یک جور دیگر گریه کنیم . بایک شناخت عظیم تر . گریه کنیم که چرا سالیان سال ندانستم مادرم شما هستید ؟ چرا سالیان سال ندانستم که برای تو باید چه کار بکنم ؟ به اینها توجه کنید .

نوشتن دیدگاه





تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید