منو

یکشنبه, 27 آبان 1397 - Sun 11 18 2018

A+ A A-

شناخت امیر المومنین و عالم بیداری

بسم الله الرحمن الرحیم

امروز روز میلاد آقا امیر المومنین است . روزبسیار بزرگی است چون بحث فقط به دنیا آمدن امیر المومنین نیست ، بحث حکایتهاییست که در پشت این میلاد وجود دارد و شاید ماکمتر به آن توجه کردیم . درزندگی مولا امیرالمومنین علی علیه السلام مقاطع مختلف باشرایط متفاوت وجود دارد. همه مردم اگرهیچکدام از امامان را هم کامل ندانند امیرالمومنین را خوب میشناسند . کسی هست اینجا که امیرالمومنین را نشناسد ؟ از شرایط زندگی او با اطلاع نباشد ؟ چطور به دنیا آمد ؟ کجا بزرگ شد چه جوری بزرگ شد و الی آخر . کسی هست ؟ اگر خدا عمرو توفیقش را داد ، بنارا بر این گذاشتم که دانه دانه بزرگان خدا را پیش برویم در پس سختی ها عذاب ها ، زجر ها و قصه هایی که طی کردند قصه های دیگرشان راهم بدانیم . اگر توفیق بود که باهم خواهیم بود . اگر نبود ، توصیه میکنم بروید و ببینید . چون بعدا که از شما میپرسند دیگر نمیتوانید بگویید : چون کسی نبود برایم بگوید من هم ندانستم ، خبر نداشتم.
در آستانه ورود به مرحله بیداری و آگاهی در جهان هستی قرار گرفتیم . این بیداری و آگاهی فقط شامل من و شمای آدم نیست . شامل جمادات ، گیاهان و جانوران و در انتها آدمها قرار گرفته . اگر یک ذره هوشیار باشید و فقط در فضای مجازی کلیپها را زیر و رو نکنید وصرفا دنبال چیزای خنده دارنگردید یک نگاه بکنید ، در حیوانات مختلف صحنه هایی از یک شعور عجیبی را مشاهده میکنید که قبل از این هیچوقت صحبتی از آن نبود . هم سطح شعور آنها و هم سطح شعور ما بالا رفته . چرا ؟ چون اذن پروردگار یکتا براین قرار گرفته که جمیع مخلوقات از سطحی به سطح دیگری ارتقا پیدا کنند . خداوند بر همه ما مقرر کرده . به شناختی بیشتر و روشن تر دست بیابیم . پر مسلم است که میزان این ارتقا برای همگان یکسان نیست . همه یک اندازه این ارتقا را دریافت نمیکنند . بلکه به عملکرد مخلوقات برمیگردد در زمانهایی که پشت سر گذاشتند و میزان تلاشی که برای رسیدن به این آستانه انجام دادند . میان صحبتم یاد آوری کنم چند سال پیش یک خوابی را دید م ، خواب میدیدم همه دوستان به همراه خانواده با عجله داریم میرویم و من دائم میگویم بدوید . دیر میشود بدویم . وارد یک مکان زیارتی شدیم در بخش کفشداری قرار گرفتیم هر چه گفتم زود باشید دوستان چانه میزدند . کفشهای من را با کفشهای این بگذار در آن خانه . نه نه نه کفشهای من را تنها بگذار . او میگفت : روی کفشهای من کفش نگذارید . هر چه جوش زدم بدوید همه به کار خودشان مشغول بودند . بعضی ها در کفشداری نشستند یک بقچه نان و پنیر و سبزی درآوردند و نشستند به خوردن . گفتم : وقت خوردن نیست بدوید . آخر کلافه شدم گفتم : خیلی خوب پس کارتان تمام شد بیایید . من راه افتادم و مادرم دنبال من راه افتاد و گفت : حلالت نمیکنم ، شیرم را حرامت میکنم اگر مرا با خودت نبری . گفتم : خب بیا برویم قربانت دست من را هم بگیر . آمدم وارد آن محوطه ای که همه فرش بود شدیم یک خورده که جلوتر رفتیم مادرم گفت : من از خستگی دارم میمیرم ، بنشین مادر ، خودت هم خسته میشوی کمرت درد میگیرد ، بنشین یه کمی خستگی در کنیم . گفتم مامان من به خدا نمیتوانم بنشینم . گفت : یعنی چه نمیتوانم بنشینم ؟ بنشین باهم دیگه میرویم . تو اصلا همیشه تک رو هستی . نمیخواهی ما را هم با خودت ببری . گفتم : مادر به خدا میخواهم شما را هم با خودم ببرم ولی من باید به صبح برسم . چند سال گذشت من نفهمیدم این صبح یعنی چه ؟ آنموقع نفهمیدم این صبح کجا خواهد بود ؟ بالاخره مامان که نشست زمین خستگی در کند این چادرم را آرام از دستش درآوردم و شروع کردم به دویدن . هی گفت : بایست . گفتم : مامان خستگیت که دررفت همین دنبال سر من را بگیر شما هم بیا . امروز میدانم صبح که قرار بود به آن برسم چه بوده ؟ صبح بیداری . بیداری یعنی چه ؟ یعنی خواب نباشیم . همه جا را ببینیم . همه جا را باهم بشنویم . الان آن وقت است . خودتان را به خواب نزنید . القصه امروز بحث ما تنها بر مخلوق آدمی است . که اگر آدمی متحول شود جهان هستی را هم متحول می کند چرا که خداوند آدمی را در دنیا خلیفه خود قرار داده است ولی این خلیفه برای رسیدن به این تحول و دگرگونی نیازمند یک الگو است . پادشاهان ظالم دنیا همیشه پسران پدرانشان را دیدند و بعد از مرگ پدران جای آنها نشستند یعنی یک الگوی پادشاهی لازم داشتند حالا خلیفه خداوند بر روی زمین الگو نیاز ندارد ؟
در طی قرونی که از صدر اسلام تا به امروز گذشته است همیشه الگوی کامل انسان کامل بوده است وامروز هم هست و بعد از این هم خواهد بود . در طی قرون گذشته نگاه عموم مردم به امیر مومنان از چند جنبه بوده است . جنبه اول من نمی دانم چند ساله هستم ولی می دانم که با صد ساله ها هم نشسته ام . وقتی دور هم جمع می شدند از شمشیر زددن امیر المومنین می گفتند که او یک شمشیر می زد و سی نفر با هم روی زمین می افتادند . در رشادت امیر المومنین شکی نیست اما آدم ها امیرالمومنین را با رشادتهایش می شناختند و یا کارهای محیر العقول امیر را اعلام می کردند . مثل کندن در قلعه خیبر یا خوابیدن در جای پیامبر در وقت هجرت که نترسید و در جای آقا رسول الله خوابید . یا این که از میزان ظلم و ستمی که بر آقا امیر المومنین در طول زندگی شان تحمیل شد سخن می گویند . دست هایش را بستند و با دست بسته به مسجد بردند که از او بیعت بگیرند یا در خانه اش را آتش زدند و همسر گرامی اش را چنین و چنان کردند . تمامئ این ها اتفاق افتاده و همه این ویژگی ها وجود دارد و به تمام این ها باید توجه کرد اما نباید توقف کرد . مشکل ما مسلمانان بخصوص ما شیعه ها در این است که ما در این بخش ها ایستادیم و تکان نمی خوریم . امیر المومنین بخش های عظیمی در زندگی شان وجود داشته ولی ما هیچ وقت به آن توجه نمی کنیم و در انتها فرقی شکافته از امیر المومنین به شمشیر جهل و ستم و ظلم و خودبینی و....میبینیم . در حالی که علی امیر مومنان و مومنات برای عالم هستی تنها این نبود بلکه حیطه بزرگتری را به خود اختصاص می دهد . سرور مومنین عالم از بدو تولد تا این زمان که جسم مادی اش در زمین تجلی ندارد دوره های مختلفی را گذرانده است . چه خوب است که به هر مرحله وارد شویم و جستجویی بر میزان باورها و تلاش هایمان برای رسیدن به این عالم بیداری انجام دهیم . سرمان را بگردانیم محرم رسیده است . باز می خواهیم ده روز بنشینیم و تنها شاهد باشیم که در صحرای کربلا چگونه فرزندان آقا را شهید کردند ؟ و برای او اشک بریزیم . نمی شود و دیگر جواب نمی دهد باید طوری دیگر نگاه کرد . مردم دنیا چشمشان را به تشیع دوخته اند تشیعی که به امام غایب باور دارد . شیعه ای که به امامی که نمی بیند باور دارد باید خیلی بزرگتر از این حرفها باشد . من و شمای شیعه چه کردیم ؟ چگونه نگاه کردیم ؟ بیایید نگاه جدید داشته باشیم و توجهی بگذاریم . مادری باتقوا در حالی که در شکم خودش باری را حمل می کند احساس درد می کند و به خانه خداوند پناه می برد . خانمها می دانند که اگر امروز خانمی بخصوص خانمهای امروزی اگر زمان زایمانش باشد تمام عالم باید از بین برود و آقا دنبال این خانم بدود . یک خانم باردار وقتی زمان وضع حملش می رسید یا به خانواده اش پناه می برد یا به خانواده همسرش پناه می برد یا اگر هیچ کدام نبودند دوستان مهربانی که در اطرافش بودند یا همسایه ها را در می زد یا پزشک یا پرستار متخصصی پیدا می کردند یا این قدیمی ها به ماماها یا قابله های خانگی پناه می بردند . آیا غیر از این است ؟ در حالی که این مادر با تقوا به خانه خدا پناه برد . به دیوار خانه تکیه زد و کمک طلبید تا همگان بدانند و بفهمند که آن دستی که می تواند در این زایمان یاور باشد دست یک قابله سنتی نیست تنها دست خدای باری تعالی می بایست در این امر خطیر یاور این مادر باشد . آیا مردم با خود نیندیشیدند که این چگونه نوزادی است ؟ که این دیوار اینچنین می شکافد دقت کنید که دیوار می شکافد زیرا که اگر به در تکیه داده بود و در باز می شد جای صحبت داشت که قفل در از اول باز بوده است یا این خاندان که کلید دار بودند از قبل کلید داشته است ولی به دیوار تکیه داده است و دیوار شکافت خانمی تنها وارد خانه خدا شد و دیوار بسته شد . هر چه کردند تا در را باز کنند باز نشد . خانم وضع حمل نمود وبدون آثاری که معمولا بعد از وضع حمل بر جای می ماند با فرزندش از آن در خارج شد چرا ؟ آیا نمی شد این زایمان انفرادی در خانه خودش در حالی که هیچ کس حضور ندارد . آیا در خانه خودش دست قدرت الهی نمی توانست موثر باشد مسلما که این طور نیست . پس چرا کعبه ؟ آنهم خانه ای که آدمیان به گرد آن از زمان حضرت ابراهیم طواف می کردند . چرا آنجا باید انتخاب شود ؟ آیا وحدت وجود این کودک را با حضرت حق اینچنین به نمایش نگذاشتند ؟ آیا یک علامت هدایت کننده منور در این ماجرا به چشم نمی خورد ؟ جاهلین دوره پیامبر که نفهمیدند . من شیعه معتقد هم نمی فهمم و هنوز امیر المومنین را این طور نمی شناسم . امیر المومنین را با ملاک و میزانهای خودم سبک و سنگین می کنم . واقعا اجازه آن را داریم ؟ حالا سوال بعدی . چرا این اتفاق در تولد آقا رسول الله رخ نداد ؟ قدری صبر و تفکر در این ماجرا نیاز است . رسالت آقا رسول الله امری آشکارو روشن بود به روشنی وتابندگی یک خورشید تابان . یعنی باید این طور می بود . تا همه جهانیان متوجه ظهور آقا می شدند . پس از آغاز رسالت تا پایان عمر زمینی شان همه چیز پر نور و روشن بود زیرا رسالت امری روشن و درخشنده است . و برای آدم های بیدار شده و خارج شده از جهل قابل فهم بود چنان که خداوند در کلام وحی در آیات بسیار به رسالت و پیامبری آقا رسول الله اشاره مستقیم فرمودند . اما در بحث ولایت هیچ کلام صریحی به چشم نمی خورد چرا که مبحث ولایت خیلی جالب است . مثل امتحان آخر سال است . در طول دوره تحصیل معلم هر چه که می داند به دانش آموزانش می آموزد ولی هیچ وقت از امتحان آخر و این که محتوای آن چیست نمی گوید و می گوید هر چه که گفتم بیاموزید . بلکه اشاره می کند که بچه ها امتحانی هست که باید برای آن آماده شوید و گرنه تمام آموخته هایتان بر باد فنا خواهد بود و برای دوره های پیش رو هیچ چیز باقی نمی ماند . خداوند برای بنده گانی که خود را به خواب نزده بودند و نمیزنند نشانه هایی از هدایت را آشکارا عیان می کند از جمله بحث ولادت آقا امیر المومنین . همتای این ماجرا در تاریخ بشری هرگز ثبت نشده است . نگاه ظریف شما را می طلبم . این جا صحبت از کلامی یا روایتی یا نوشته ای در کتابی که کسی بتواند به انحا مختلف آن را رد کند نیست .نویسنده این کتاب این طور بوده یا آن طور بوده این قصه ها اصلا نیست . صحبت از اتفاقی است که همتا ندارد وقابل رویت تمام آدم های آن روزگار بوده است . سینه به سینه نقل شده و در کتابها درج شده است . این اولین اتفاق نقل شده از امیر المومنین است بدون نام بردن از شان و مقام پدرو مادر گرامی شان است که خود بحثی جداگانه است. در خانه اگر کس است ، همین یک گل از این باغ بس است . لااقل برای امروز بس است . اگر آماده هستید ادامه بدهم .اگر آماده نیستید ، نه . چون خیلی رک و روراست ، تا الان حال و احوال خودم را هم عقب انداختم . حالا می گویید یعنی چه ؟ الان می گویم . عقب انداختم که با هم برویم . ما در مراممان تک خوری نداریم . درست است ؟ شما که با من هستید ، اگر من را باور دارید ، در زندگی تان تک خوری نداشته باشید . تک خورها بیچاره هستند . تک خورها تنها و بی کس هستند . خب ؟
شب گذشته به دو آدم متفاوت ،که شما هم نمی شناسید ، و هر دو به شدت به هم ریخته . به هم ریخته و شوریده . نمی شد به آنها دست بزنی . اگر به آنها دست می زدی سیلاب هایشان راه می افتاد و آدم خیس می شد . این شکلی . به این دو نفر یک توصیه ای کردم . هر کدام جدا ، جدا . آن ها هم همدیگر را نمی شناسند . اما توصیه ام ، قلب خودم را پر از شوق و شعف کرد . قلبم پر از شوق و شعف شد . مرغ دلم به پرواز درآمد . اما به دلم پندو نصیحت کردم ، گفتم صبر کن . دوستان در راه هستند . بگذار آنها هم برسند ، با همدیگر پرواز کنیم . حالا وقت پریدن است . همه ی آنهایی که مولایشان علی است ، همه ی آنهایی که قلبشان در گرو مهر علی است ، همه رو به نجف بنشینند و زانوی ادب بزنند . تا به حرم ایشان در نجف برسیم . همه حاضر هستند ؟ نجف با قبله زاویه ی بسیار اندکی دارد . همان قبله را هم در نظر بگیرید کفایت است . نجف با قبله ی اصلی شاید یک زاویه ی 20 درجه یا 15 درجه دارد . خیلی مسئله ندارد . درست است ؟ وقتی خوب نگاه کنید خیلی چیزها هست . ریز ریز بینی . این ها این وسط مثل خورده طلا ، وسط رودخانه ، لابه لای سنگ ها ، وقتی آبکش را بالا می آوری ، لابه لای آن پر از طلا است . چشم طلابین می خواهد . خب ، همه حاضر هستند ؟ ساکت ، ساکت . همه با حضور . همه با عشق . چشمانمان را می بندیم و مرغ روحمان را به پرواز در می آوریم . مرغ روح به پرواز در می آوریم . می خواهیم اذن دخول بگیریم .

نوشتن دیدگاه





تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید