منو

چهارشنبه, 23 آبان 1397 - Wed 11 14 2018

A+ A A-

عشق چیست بخش دهم

بسم الله الرحمن الرحیم

عشقبازی یا هوسبازی ؟
درمحاورات ،در کتب مختلف ،در فیلمها در مقالات به دو کلمه ی عشق بازی و هوس بازی بسیار برخورد می کنیم و متاسفانه از هردو به عنوان یک مفهوم بهره برداری می نماییم. من تا به امروز تعریفی از هر کدام مجزای از یکدیگر ندیدم شاید هم هست ولی من ندیدم. عشق بازی را تعریف می کنم بازی با چیزی یا مفهومی به نام عشق، کلمه ی عشق را تعریف می کنم کلمه ی عشق را بالاترین حدی که می توان برای محبت معنی کرد و بالاترین حد و میزان محبت را فقط در پروردگار جستجو می نمایم چراکه در دنیا هر محبتی را با لایه ی رویی که یک چشمداشتی یا توقعی به همراه داشت دیده ام، به همین دلیل در هرکس محبت را یافته بودم بلافاصله برایم بی رنگ و محو گردید. پر مسلم است که این جستجو را در سنین خیلی کم آغاز نمودم یادم می آید که وقتی کودکی خیلی کوچک بودم، آشنایی داشتیم که نمی دانم چرا در همان سن کم از این که به او نزدیک شوم یا حتی در آغوشش قرار گیرم به شدت هراس می کردم دلیلش را حتی امروز هم نمی دانم ایشان همیشه در جیبش شکلاتی را که من بسیار دوست می داشتم همراه داشت، شکلات را پیش چشمم می گرفت و به من می گفت بیا بیا ، بزرگترها تشویقم می کردند برو ببین شما را چقدر دوست دارد، برو به سوی ایشان شکلاتت را بگیر من هم با همه ی کودکی ام می فهمیدم که من را شکلات نمی دهد چون دوستم دارد بلکه می خواهد من را بغل کند چون خودش خوشش می آید. یکی دو بار گول خوردم و رفتم و بعد از آن هرگز به سوی شکلات دستش نرفتم و در مقابل سوال پدر و مادرم کلامی که حس من را بیان کند نداشتم سکوت می کردم اما آموختم که به دنبال محبت باید بگردم آن را در جایی بیابم که فقط محبت باشد و عوض آن محبت من را نخواهد . این جستجو را ادامه دادم تا به امروز که می توانم صراحتا بگویم منبع چنین محبتی فقط خدا هست و بس که می دهد و هیچ در عوض نمی خواهد. به مرور آموختم که این نهایت محبت نامش عشق است و این نامی از نام های حضرت دوست است و بس. در دنیا فقط انسانهایی که به این منبع دست یافته اند و آگاه گشته اند می توانند ظاهر کننده ی عشق باشند. برمی گردم به مطلب اول، پروردگار روزی که آدم را خلق فرمود و سپس از نفخه ی الهی در او دمید آدم صاحب جنسیت نبود فقط آدم بود که امانت الهی را تقبل نمود پس از آن پروردگار از آدم جفتش را خلق فرمود تا در کنار هم آرام بیابند آنموقع جنسیت وارد دوره ی خلقت آدم شد زن و مرد پدیدار گشت در حالی که هر دوی آنها از همان نفخه ی الهی بهره مند گشته بودند هرآنچه که پروردگار به ودیعه در آدم نهاده بود به هردوی آنها رسید از جمله عشق که می بایستی توسط آنها در جهان هستی عیان گردد ، این سلسله به حرکت در آمد در شکلهای گوناگون ظاهر گشت، پدر فرزند، مادر فرزند، زن و شوهر و کمال بازی عشق در بین زن و شوهر شکل گرفت ، بین پدر و مادر و فرزندان هم به همان میزان بالا وجود دارد اما عینیت آن در میان زن و مردی که یکدیگر را دوست می دارند یا به عبارتی عاشق یکدیگرند یا بهتر بگویم کمال عشق را دارا هستند بهتر دیده می شود اما این عشق قابل تصور آدمی نیست که چرا به وجود می آید؟ شنیدید که می گویند عشق در اولین نگاه ، این جمله را سالهاست که شنیده ام و نتوانسته بودم آن را هضم کنم امروز روزنه ای برایم گشوده شد، یک پازل بزرگ از تصویر بسیار بزرگ و شلوغ را در نظر بگیرید توی پازل اگر تکه های کنار هم و مخصوص هم در مجاورت یکدیگر قرار نگیرد تصویر مخدوش است، و بالعکس اگر مخصوص هم باشند و کنار هم قرار بگیرند چنان محکم و چفت تکه ها به هم می چسبند که انگار اینها از اول از هم جدا نبودند این مصداق ظریف و کوچک را در آدمها ببینید که همه ی ما قطعه های کوچکی از روح اعظم، پروردگار یکتا، الله، خالق هستی یا هر نامی که شما دوست می دارید می باشیم و حالا پرنده ی خیال را به پرواز درآورید می بینید آنهایی که در یک نگاه عاشق می شوند در این پازل الهی همجوار یکدیگر قرار دارند به همین دلیل هم خیلی زود جذب هم می شوند در این کشش جسمها در هر دو طرف نقش مؤثری ندارند، کدام کشش؟ آن کشش اولیه. اما آدمی که در ناآگاهی دست و پا می زند در تصوراتش نقش چشم و ابرو و خط و خال و قامت را برای خود سبب کشش می بیند در حالی که صحیح نیست پس از این مرحله که نامش را من عشق بازی می نامم بحث جسمیت مطرح میشود. آن کشش، کشش عشق است نمی داند چشمهایش چه رنگی است نمی داند قدش چقدری است ولی حس می کند که سالیان است می خواسته و دوستش داشته است . وقتی بحث جسمیت مطرح می شود، انسانها به جسمهای خویش و جنس مقابل توجه می نمایند و وارد پروسه ی دیگری می شوند که تداوم و بقای نسل را ضمانت می نماید و پس از توجه به جسمیت بهره بردن از آنچه که نفس برای انسان تدارک دیده است آغاز می گردد، دسترسی به جسم غریزه را که از ابزارهای نفس است را بیدار می نماید ، یک پروسه ی جدید آغاز می شود که از الطاف الهی است که بر آدمی ارزانی داشته و از این جا به بعد نامش هوس بازی است و اما، این اما خیلی مهم و قابل تفکر است که اگر آدمی قبل از رسیدن به عشق بازی و بهره بردن از این مرحله یکباره وارد پروسه ی هوس بازی شود، متاسفانه به بی راهه می رود و پایان این مرحله فقط حرمان و شکست، نا امیدی و دلسردی و دلزدگی است واین پایان برای این مراحل زیبایی که خداوند برای آدمی طراحی فرموده پسندیده و هدفمند نیست و فقط افسوس پیامد آن است. در حالی که آدمها وقتی از حال و هوای روحی بدون توجه به جسم عشق بازی نمودند پاداششان هوس بازی با جسم است و این هدیه ی گرانقدر و ارزشمندی است و در هوس بازی هم انسان به بی راهه نمی رود حرکات ناشایست مقام آدمی را انجام نمی دهد چرا؟ چون از حالت روحانی به حالت جسمانی وارد شده در تمامی لحظات روحانیت روحی را که در مقام عشق بازی قرار داشته با خود همراه دارد و از پاداش این معاشقه که نوعی لذتهای آنی و زود گذر است بهره مند خواهد شد آن وقت است که اگر محصول این پروسه فرزندی باشد بهترینها اتفاق می افتد و این آن رازی است که بسیار زن و مردهایی که سالیان دراز باهم زندگی کردند و حتی در سنینی که غرایز بسیار ضعیف شده هنوز همچنان نسبت به اینکه کنار هم باشند تمایلی به هم داشته باشند کوشا هستند چون چیزی وجود دارد که کهنه نمی شود آن چیزی که کهنه نمی شود عشق است عشقی که بخشی در این است و بخشی اش در آن دیگری. یاد بدهیم به بچه ها یمان عاشق بشوند عشق را بشناسند و بعد از غرایزشان بهره ببرند کسانی که فقط هوس بازی را آموختند هرگز از روابطی که دارند رضایت ندارند خیلی زود روابط برایشان دلسرد کننده تکراری و ناخوشایند می شود چون عشقی همراهش نیست. این تقدیم به شما شاید که کمک کند امروز یک شکل دیگری به رابطه هایتان نگاه کنید، زن ها و مردها کالاهای همدیگر نیستند به خصوص جوانها حواسشان را بیشتر جمع کنند سنین بالا هم فرق نمی کند اگر عشق از بین برود مرگ فرا رسیده است تمام است، مردن زمانش رسیده است می خواهی جوان باش می خواهی صد سالت باشد فرقی نمی کند امیدوارم برای شما کلامی داشته باشد که به دردتا ن خورده باشد.

نوشتن دیدگاه





تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید