منو

یکشنبه, 30 دی 1397 - Mon 01 21 2019

A+ A A-

آونگ چه رابطه ای با ذهن دارد؟ بخش اول

 بسم الله الرحمن الرحیم 

آیا هیچوقت به حرکت پاندول ساعت نگاه کرده اید؟ میدانید برای پاندول ساعت یا حرکت یک آونگ چه اتفاقی می افتد؟ هیچ وقت به حرکت تاب توجه کردید؟ پاندول، آونگ، تاب و هرچیز دیگری مثل اینها در حالت سکون، عمود بر زمین هستند، هم عمودند به زمین و هم فقط روبرویشان را در سکون کامل نگاه می کنند، اگر ضربه ای به آنها وارد شود، به هرسو، راست یا چپ، به حرکت در می آید و در حال حرکت انرژی را در خودش ذخیره کرده و می برد به نقطه اوجی که می تواند برسد، ببینید تاب را وقتی یک تکان می دهید تاب می رود تا آن حد بالاترین جایی که می تواند اوج بگیرد، یا به آونگ که می زنید می رود تا آخرین حد که می تواند، به آن نقطه که رسید چه می شود؟ همانجا می ایستد؟ نمی تواند بایستد، حرکت می کند و تمام انرژی را که موقع رفتن ذخیره کرده بود و آماده دارد در حرکت برگشتی شروع می کند به آزاد کردن، در حرکت رفت ما ضربه زدیم و در حرکت برگشت در واقع آن انرژی ضربه می زند، موقع برگشتن همانطور که موقع رفتن انرژی را جذب کرد و انباشته شد حالا در حرکت برگشتی انرژی باز هم جذب می شود و به نقطه سکون که می رسد نمی تواند بایستد، چه اتفاقی می افتد؟ دوباره به نقطه مقابل می رود، این به چه درد می خورد؟ این نیرو را جمع آوری می کند تا با همان در جهت مخالفش با همان نیرو برگردد، دیگر تا زمانیکه آنرا متوقف ننمائیم در رفت و برگشت می ماند، عمود بر زمین نمی شود، به آنچه که پیش رویش است نمی تواند نگاه کند، مگر زمانیکه سر جایش بایستد،
این قصه را گفتم تا شما را جایی ببرم می خواهم شما را ببرم به وادی ذهن قدم بگذاریم، وادی ذهن از بیرون تاریک است هیچ چیز دیده نمی شود، اصلا وادیی دیده نمی شود ، نمودی هم ندارد به همین دلیل هم خوفش خیلی زیاد است، مگر اینکه به این وادی آگاه شویم، هر وقت به هر دلیلی در مسیری قرار می گیریم و روشی را اتخاذ می کنیم تمام توجه و نیروی خودمان را معطوف رسیدن به هدف آن روش می کنیم، مثل دروغ نگفتن، امروز شنیدیم در جلسه که هرکسی دروغ بگوید دشمن خداست، یک روش جدید در زندگیمان بوجود آمده و می خواهیم آنرا اتخاذ کنیم چکار کنیم؟ دروغ نگوییم، به همین سادگی در تمامی لحظات روز خودمان را جمع می کنیم که دروغ نگوییم اگر اتخاذ تصمیم به دروغ نگفتن در حیطه ذهن باشد مثل همان تاب یا آونگ عمل می کند تا نهایت ممکن می رود شما دروغ نمی گوئید بعد با قدرت کامل می آید به قطب متضاد و شما دروغ می گوئید، دروغ می گوئید، دروغ می گوئید، و تصورتان بر این می رود که دروغهای شما راست محض است چرا؟ چون اراده کرده بودید دروغ نگوئید مبنا این بود، اما غافل بودید چون در حیطه ذهنتان است،این که این مسیر را بر می گردد اینجا مبنای دروغ گفتن است اگر فی الواقع همه توان را صرف دروغ نگفتن نمی کردید و در نقطه ثابت و عمودی پاندول می ایستادی و نظاره گر می شدید آنوقت از این سطح این چنینی ذهن بالاتر می آمدید آنوقت هر چه که می آمد برایتان قابل جدا سازی بود، تشخیص آن واضح و روشن بود، آنوقت رفت محکم و برگشت محکمتری هم در کار نبود، نگویم، نگویم، نگویم، بگویم بگویم، بگویم، بعد همه را راست بپندارم، توجه بگذارید، می خواهم بگویم ما در جایی پایمان را گذاشتیم اگر دیر بجنبیم در گودالیم، هر زمانی به هر سمتی که با افراط حرکت کنیم، عملاً به سمت مخالفش هم در حرکتید اما حرکت مخالف پنهان است، وقتی برمی گردی با آن نیروی تمام عملا این مسیر مخفی و پنهان آرام آرام آشکار می شود وتو در درونش می افتی می توانید ببینید، مثلاً درمان چاقی، وقتی با فشار به سوی کم خوری می روید، با همان فشار منتظر باشید که به سوی پرخوری هم برگردید، همه اینها در حیطه ذهن است، ذهن را بشناسید بعد متوقفش کنید تا نشناسید نمی توانید ترمز دستی آن را بکشید، تلاش بیهوده نکنید، ذهن را بشناسید بعد متوقف کنید اگر بخواهید ذهن را متوقف کنید باید متضادها را متوقف کنید، متضادها یعنی چه؟ نه کم خوری نه پرخوری، نه سفت می گویم دروغ نمی گویم، نه دروغها را راست می پندارم، آنوقت شاهدی بر حرکت آونگ می شوید، آونگ حرکت می کند ولی شما اینجائید، ذهن است که حرکت می کرده ، برای شما دیگر شناخته شده، ولی موقعی که می رود و برمی گردد زیر نظر شما خواهد بود، چون شما دیگر شناختید جزء ناشناخته ها نیست، برای ذهن در میانه ایستادن خیلی کار مشکلی ست، نمی تواند بایستد، دائم باید برود و بیاید، در حالیکه فقط میانه بودن، در میانه ایستادن حرکت نامتعادل آونگ را متوقف می کند برای ذهن.

نوشتن دیدگاه





تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید