منو

یکشنبه, 30 دی 1397 - Mon 01 21 2019

A+ A A-

رسالت هر کدام ما در دنیا چیست؟

بسم الله الرحمن الرحیم

به خلقت همه ی موجودات از جمادات نباتات حیوانات آدمیان در جهان هستی می اندیشیدم به گیاهان در بخش خوراکی آنها یعنی آن بخشی که ما می توانیم بخوریم و به جانوران اهلی که مورد تغذیه ی ما آدمها واقع می شوند نگاه کردم که همین ها علی رغم تعدد بسیارشان باز دایره ی کوچکی را در مقایسه با کل هستی تشکیل می دهند اما در همین حیطه اگر نگاه دقیقی بیاندازیم می بینیم از یک دسته سبزی جهت خوردن کنار غذا ، موقع پاک کردن بخشی را جدا می کنیم می ریزیم توی کیسه ی زباله بعضی ها هم ابتدا انتهایش را می زنیم باز راهی دیار زباله ها می کنیم مابقی را برای سرنوشت آتی آنها می شوریم کنار غذا قرار داده تا خورده شود بازهم موقع خوردن از بعضی ها لذت میبریم بعضی ها را با اکراه می خوریم بعضی ها را از دهان در می آوریم می گوییم اَه چقدر بد مزه بود تلخی داشت یک بد هم به آن می گویم، در مورد حیوانات هم همین روند وجود دارد. نمی دانم که درمورد هر کدام اندازه ی ماموریت شان در دنیا چقدر بوده است، اینها همه تو دنیا ماموریت داشته اند ، آیا ماموریت شان تو دنیا انجام شده یا خیر؟ اما می دانم پایان مسیر هر کدام از اینها پیوستن به ماست و باز به ما که می پیوندند و ما بعد از اینهمه اصلاح ،می خوریم بعضی ها دوباره از ما جدا می شوند و بیرون می روند و به دیار نیستی می پیوندند یا شاید هم تو چرخه ی خودشان می افتند ، اما میزانی شان متکامل می شوند با گوشت و رگ و پی ما همسفری آغاز می کنند با ما تو جاده ی تکامل خودشان قدم برمی دارند. این بررسی را اگر دقیق و جزء به جزء انجام بدهیم شاید ماه ها زمان نیاز داریم تا در یابیم هرکدام مأموریت شان تو دنیا چه بود؟ انجام شد؟ الان تو چه وضعیتی هستند؟
القصه همین اندیشه من را به وادی آدمیان وارد کرد پس یقینا ما آدمها که اشرف مخلوقات هستیم و صاحب اراده و اختیار می باشیم طی نمودن این مسیر برایمان خیلی سخت تر و متکامل تر است البته در ابتدای راه باید بفهمیم که مأموریت هر کدام ما تو دنیا چیست؟ اگر ساده زیست کنیم ساده بیاندیشیم ساده رفتار کنیم خیلی زود نوع مأموریت دنیایی ما آشکار می شود و گرنه هر چقدر پیچیده زندگی کنیم روابط مان پیچیده تر می شود و فهم این مسأله سخت تر. به کودکان نگاه کنید در همان یک سالگی نشان می دهند که در چه زمینه ای پویاتر هستند بعضی ها تیز می بینند زود می بینند همه جا را می بینند بعضی ها از دستها شان خوب استفاده می کنند و جمعی حرکت هایشان سریعتر است. مادرم می گفتند که تو کوچک بودی راه نیافتاده بودی همیشه قطر هر اتاقی را نشسته حرکت میکردی از یک بچه ای که پیاده راه می رود سریعتر به آنطرف می رسیدی. هرکسی یک شکلی، شاید بگویید اینها توانایی های فردی است من هم می پذیرم اما این تواناییها زیر نفوذ یک شعور درونی بروز می کند و با زبان بی زبانی اعلام می کند اما اگر درست نگاه کنیم هر انسانی صاحب یک ویژگی خاص است همین ویژگی رسالت او در دنیاست آمده تا مأموریتش را به پایان ببرد. مثلا یک آدمی از سنین کم همیشه آماده ی رسیدگی به دیگران است. بچه های کوچک را دیدید؟ بعضی ها از همان بچگی مامان بزرگ هستند بابابزرگ هستند بچه های دیگر را حمایت می کنند ، یکی صاحب مطالعه و تحقیق است و در نتیجه تحقیقاتش در خدمت دیگران است تا معضلی را حل کند. یکی دیگر پرستار دلسوزی است رسالتش رسیدگی به آدم هایی است که پناهی ندارند تو غربت دنیا به سر می برند. کسی را می شناسم که صاحب تواناییها و شعور و استعدادهای بسیار زیاد است یعنی واقعا به تنهایی صاحب چند رسالت مهم تو دنیاست اما از میان همه ی اینها فقط وقتی در خدمت یتیمان و بی سرپرستان و نیازمندان قرار می گیرد زندگی و آن لحظات عمرش سرشار از شادی و شعف می شود، در مابقی کارها یا کامل انجام نمی دهد یا اصلا لذتی کسب نمی کند این در جای خودش بحث مفصلی دارد. پس هر آدمی با رسالتی خاص به دنیا می آید که مأموریتی کاملا دنیایی پیش رویش باز می کند که اگر تشخیص بدهد و شروع به انجام دادن وظایفش در آن مسئولیت بشود، قطعا زندگی هرچقدر سخت ولی هدفمند و رضایت بخشی خواهد داشت در غیر اینصورت مغموم و افسرده باقی می ماند. حال می پرسم آیا شما می دانید که ماموریت تان تو دنیا چیست؟ هیچوقت به آن فکر کردید؟ امروز روزش هست دیگر! اگر می دانید چقدر از این مأموریت را تا الان پیش بردید ؟ آیا تا اینجا از خودتان راضی هستید؟ آیا برای ایام پیش رو طرح و نقشه ای جدیدتر برای انجام مأموریت تان که بهینه تر باشد تدارک دیدید؟ اینها سؤالاتی هستند که هر روز باید از خودتان بپرسید و برای آن پاسخی به روز داشته باشید تا زندگی تان را کسل کننده و بی حاصل و مردود نبینید. بهانه ها در کیسه زباله بریزید. اگر هنوز هم مترصد فرصت های طلایی هستید فکر می کنید دیگران باید برای شما امکاناتی فراهم کنند تا شما انجام وظیفه کنید، برایتان متأسفم . یا اگر فکر می کنید با این بهانه ها برای خودتان وقت می خرید تا به مرتبه ی راحت تر و یا شاید چشمگیر تر دست بیابید باز هم متأسفم. هیچوقت این فرصت ها نمی آیند و شما در پریشانی ،ایام عمرتان را سپری خواهید کرد. یاد می آورم خانمی که دوست می داشت ملحفه های سفید به روی بالش ها و رختخوابش بکشد و پول نداشت، پیراهن های همسرش که مچ ها و دور یقه هایش پوسیده میشد، آنها را میچید از پهنه ی پیراهن ملحفه درست می کرد و مأموریت خودش یعنی پاکیزگی، رسیدن به خواسته ی درست و منطقی اش ، بدون ایجاد تشنج توی محیط خانه اش، را به خوبی انجام می داد. شاید شما مأمورید سنگ صبور دیگران باشید هرکس به شما رو می کند از غم ها و مشکلاتش می گوید پس واقعا سنگ صبور باشید گلایه هم نکنید شاید رسالت شما فقط توجه به افراد خانواده تان باشد، فقط خانواده تان، بیرون از خانواده اصلا کاری ندارید پس درک کنید و درست انجام بدهید با بیرون رفتن از محیط خانواده خودتان را به شکست و ناکامی دچار نکنید چون در بیرون رسالتی ندارید هرچه کنید تو را پس می زنند هرچه خدمت می کنید تو را پس می زنند چون تو آدمی نبودی که مأموریت خودت را در خانواده انجام داده باشی پس برگرد به آنهایی که مأموری رسیدگی کن. سخن بسیار است نتوان گفت چون مجال گفتن کم است. باشد که از همین اندک خود را یافته باشیم و فردایی بهتر را رقم بزنیم ان شاءالله.

نوشتن دیدگاه





تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید