منو

دوشنبه, 28 مرداد 1398 - Tue 08 20 2019

A+ A A-

صبر؟تحمل؟

بسم الله الرحمن الرحیم

گلدان کوچک و کم بهایی را برای من از شمال آوردند خیلی قیمت نداشت برگ های ریزی داشت کوچولو و کوچولو همراه با شاخه های نا منظم خلاصه نظم و ترتیبی داخل آن وجود نداشت ولی من از آن خیلی خوشم می آمد هر روز به آن نگاه می کردم و آن را تحسین می کردم تا یک زمان کوتاهی گذشت و برگ های آن شروع کرد به ریختن، فقط شاخه های باریک و درهم و لخت آن باقی ماند.اگر قبل از این بود یک همچین جایی که می رسید گلدان را بیرون می انداختم خیلی ارزش نداشت از نظر پولی و یک چیز لخت و بدقواره جلوی چشم من برای چی نگه دارم آن را دور می انداختم امااین دفعه صبر کردم ، صبر، صبر یک دفعه یک روزی متوجه شدم که به شاخه ها جوانه های خیلی ریز جداً قد مورچه روی شاخه ها جا گرفته هر روز به آنها نگاه می کردم بلا استثنا چطور وضو گرفتن یادم نمی رود یادم نمی رفت که به آنها نگاه نکنم حتماً به آنها نگاه می کردم آنها هم باطنازی شروع به بزرگ شدن کردند ومن نظاره گر و مراقب آنها بودم این نگاه هر روزه من را به سوی زندگی متوجه کرد چون می دانید پرنده حیوانات یک صدایی از خود بروز می دهند تو را متوجه خود کنند ولی گیاهان صدا هم داشته باشند ما نمی شنویم گیاهان من را متوجه زندگی می کنند و زنده بودن . زندگی دنیا از ابتدا کاشتن بذرهایی است که قرار است در طول زمان سبز بشوند رشد کنند به محصول بشینند این حرکت اجتناب ناپذیر است ربطی هم به میزان تحصیلات میزان دارایی ملک و املاک نسب و از این جور قصه ها ندارد برای هر انسانی در هر طبقه ای آغاز می شود وبه خودی خود پیش می رود اما به دو نکته در لابلای وقایع زندگی نگاه کردم زندگی را مثل یک مزرعه یا باغچه دیدم که بالاجبار دانه هایی را انتخاب می کنید می کارید اصل اول: صبر کردن بر رشد نمودن دانه ها است در بسیاری ازما تحمل کردن جایگزین صبر کردن است چرا که تحمل کردن هم نشینی مستقیم با ذهن آدمی دارد به طبع آن در اطراف آن پیرایه های فراوان برای سرگرمی و دادخواهی و مظلوم نمایی بسته های فراوان ا برای رنج کشیدن در رنج ماندن و الی آخر با خود دارد. و به شدت آدم را مشغول می کند اما در صبر کردن یک رضایت عمیق و خاص وجود دارد که این رضایت مال همین لحظه است صبر می کنم بر اینکه این سبز شود و به صبر هم رضایت دارم در صبر کردن یک رضایت عمیق وخاصی وجود دارد که مخصوص همان لحظه است لحظه ی بعدی را صبری دیگر است واگر یاد بگیرید ظریف نگاه کنید اینها را دانه دانه تجربه می کنید عین همان رشد کردن جوانه سبز روی درخت لحظه ی بعدی یک صبر دیگر است چطور که امروز نگاه کردم اینجای شاخه یک دانه جوانه بود فردا نگاه کردم یا پایین تر بود یا بالاتر یا روی این یکی شاخه بود این لذت امروز آن بود آن مال فردای آن است لحظه ی بعدی را صبر دیگر است رضایتی دیگر و در هرکدام پذیرش همان لحظه چه در اسانی چه در سختی بدون هول زدن خوب حالا لحظه ی بعد چه می شود هیچ هولی وجود ندارد صبری توام با حوصله اصلاً صبر با خودش در مغزش رضایت را می اورد و دارد. اصل دوم اصل مراقبت و رسیدگی به دانه ای است که کاشتید که در صبری جمیل ان را مراقبت می کنید تا از هر نظر به بار بشیند که برای بار و محصول خوب این دوتا اصل ضروری است باید باشد اما در اصل اول اگر فقط با تحمل کردن گذرای لحظات را ببینید فقط با تحمل کردن ونه صبر گذران لحظات عبوری را ببینید شاهد رشد و شکوفایی دانه های زندگی نخواهی بود (مادر بزرگ ها و پدربزرگ ها می گویند نوه ها از بچه های مان عزیزترند آنها بادام هستند اینها مغز بادام هیچ کسی بادام را دندان نمی زند اما مغز بادام را حتماً دندان می زند ومی خورد و بسیار لذت بخش است و من همیشه در طول سالهای جوانی خود عصبانی می شدم مگر من آدم نیستم چرا باید پدر و مادر من بگویند نوه عزیزتر از خود بچه است امروز می بینم راست می گوید چون زمانی که ما را بزرگ می کنند همان طوری که من بچه های خود را بزرگ کردم هول می زنند همه چیز را تحمل می کنند وای نکند این طوری شود امادر مورد بچه های ما این هول را ندارند صبر می کنند چون روی ما تجربه کردند دیدند هیچی نمی شود و ما بزرگ شدیم پس اینها هم حتماً همان طوری می شوند بعد آن وقت به جای اینکه هول بزنند اینها را تماشا می کنند خوب تماشا کنند خوب کیف می کنند لذت می برند زندگی این شکلی است ) پس در اصل اول اگر فقط با تحمل کردن گذرای لحظات را ببینید دیگر شاهد رشد و شکوفایی دانه های زندگی ات نخواهید شد و به دنبالش مراقبت صحیح و با عشق هم از انها نخواهی کرد. آن وقت چه می شود؟ می شود همان چیزی که امروز داریم. خیلی ساده هیچ کس از هیچی لذت نمی برد دارد لذت نمی برد، ندارد هم لذت نمی برد می خورد لذت نمی برد نمی خورد لذت نمی برد. خیلی ساده و به همین قشنگی

نوشتن دیدگاه





تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید