منو

یکشنبه, 04 فروردين 1398 - Mon 03 25 2019

A+ A A-

رحمانیت ورحیمیت پروردگار از منظری دیگر

بسم الله الرحمن الرحیم

کلام امروز را با سخنی از ملاصدرا شروع میکنم . ملاصدرا میگوید : خداوند بی نهایت است . لامکان ، بی زمان . اما بقدر فهم تو کوچک میشود . به قدر نیاز تو فرود می آید . بقدر آرزوی تو گسترده میشود . به قدر ایمان تو کارگشا میشود . یتیمان را پدر میشود و مادر . محتاجان برادری را برادر میشود . درتاریکی ماندگان را نور میدهد . رزمندگان را شمشیر میدهد . پیران را عصا میشود . محتاجان به عشق را عشق میشود . خداوند همه چیز میشود همه کس را ، به شرط اعتقاد . به شرط پاکی دل ، به شرط طهارت روح ، به شرط پرهیز از معامله با ابلیس . بشویید قلبهایتان را از هر احساس ناروا . مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف . زبانهایتان را از هرگفتار ناپاک و دستهایتان را از هر آلودگی در بازار . بپرهیزید از نا جوانمردیها ، ناراستیها ، نامردمیها و الی آخر . مگر از زندگی چه میخواهید ؟ که در خدایی خدا یافت نمیشود ؟
کلام ملاصدرا من را نیمروزی به سکوت سنگینی فرو برد . در همه سالهای عمرم در میان مردم خدایی را حس نمودم که در بالای سرمان که سهل است . خیلی آن بالاها نشسته و بر بندگانش مینگرد . حرفهایشان را میشنود . اموراتشان را حل و فصل مینماید . آن هم با واسطه هایی از جنس فرشتگان . و آدمها همیشه از این پایین سربه بالا کرده او را صدا میزنند . اما کلام ملاصدرا من را از نگاه به آن بالا به پایین کشاند . نگاهم را معطوف به خودم گرداند . در خویش به دنبال خدایم گشتم . و از روزی که این کلام را خوانده ام هر روز زمانی را اختصاص به گشتن و پیدا نمودن خدایم در خودم داده ام . در این راستا کشفیات جالبی داشتم چندین سال است که می گویم که خداوند به ذات با تک تک سلولهای انسان همراه است ولی گفتن و دانستن کجا، فهمیدن و رسیدن کجا.
می دانیم که خداوند رحمان و رحیم است. همیشه خوانده ایم و شنیده ایم که رحمانیت خداوند عام است همه را از هر اندیشه و اعتقاد و عملکردی در بر می گیرد. مثلا خورشید بر کافر و مشرک و مؤمن یکسان می تابد از هیچکس سوی اعتقادش را نمی پرسد و بعد بر او بتابد یا اکسیژن موجود در هوا از کسی از بحث مؤمن و کافر بودنش نمی پرسد تا به ریه های او وارد شود. رحیمیت خدا خاص است شامل بندگان خاص هم می شود . از نفخه ی الهی که در آدمی جاریست امروز می اندیشم که دو جریان موجود است یک جریان که سبب حیات مادی انسان است و آدمی بدان راه می رود حرکت می نماید افعالی از او سر می زند این جریان از بحث رحمانیت پروردگار می باشد اما جریان دیگری هم بر تمامی بندگان جاریست جریان دیگری از این نفخه در آدمی وجود دارد که همان خدایی پروردگار یکتاست که بر آدمی عطا گشته است اگر به انتهای کلام ملا صدرا توجه کنیم که گفت مگر از زندگی چه می خواهید که در خدایی خدا یافت نمی شود؟ شاید بهتر این جریان دوم را در این کلام درک کنیم که همان جریان رحیمیت پروردگار است که بر بنده اش عطا می گردد شرط رسیدن به آن را نیز ملا صدرا بیان نموده که برای دست یابی به این جریان دوم شروطی همچون پاک نگاه داشتن اندیشه، گفتار، دست ها، پاها از ناپاکی هاست پرهیز از ناجوانمردی ها، ناراستی ها و نامردمی هاست و صد البته این جریان دوم نفخه ی الهی نیز بر همه ی آدمیان عطا گشته ولی به جریان انداختنش به دست بنده ایست که دانست چه باید بکند. حال می پرسید چگونه بفهمم چه باید کرد؟ پروردگار یکتا برای بنده هایش نمونه ای عینی خلق نموده تا با نگاه به آنها و اندیشه در عملکردهایشان در کوران حوادث و مشکلات دریابیم که چگونه باید بیاندیشیم و چگونه عمل کنیم. در تفسیر فرات کوفی و من لا یحضره فقیه جلد 2 آمده که امام صادق علیه السلام در تفسیر سوره ی قدر فرمودند ؛ مراد از لیل در سوره ی قدر فاطمه سلام الله علیها و مراد از قدر حق تعالی است . پس هرکس فاطمه (س) را به حق معرفتش بشناسد قطعا شب قدر را درک کرده است همانا او را فاطمه نامیدند چون مردمان از کسب معرفت واقعی نسبت به او عاجز هستند. این مقام بسیار عظیم است تلاش و کوشش بسیار طلب می کند چنانکه فکر می کنم در زیارت جامعه ی کبیره می خوانیم به من قدرتی دهید که بتوانم علم شما را حمل کنم.
به ذره گر نظر لطف بوتراب کند به آسمان رود و کار آفتاب کند
اگر کسی بخواهد از صمیم قلب خانم را بشناسد چاره ای ندارد جز آنکه از طفولیت ایشان بگردد در هر ماجرایی به نوع برخورد و رفتار خانم با آن مسأله اندیشه کند چون ماجراها در طی قرون شاید رنگ و لعاب و رخت و لباسشان تغییر کرده باشد اما کنه ماجراها یکی ست چون نفس آدمی یکی ست. پس می توان برداشت های مناسب در هر دوره ای داشته باشید. من فقط اشاره ای کوچک می نمایم ، خانم حضرت زهرا (س)در خانه ی پدر بودند در سرا پرده و دختر مؤمنی و عفیف قرار داشتند اما زمانی که پدرشان را در کعبه مورد آزار قرار می دانند شکمبه ی پُر گوسفند بر سر پیغمبر (ص) می کشیدند و هیچکس جرأت نمی کرد از دست کفار به پیغمبر(ص) نزدیک شود و ایشان را نجات بدهد ایشان با نگه داشتن حدود شرعی به کوچه ها آمده خود را به پدر می رساندند تا به ایشان کمک کند هم خانم خانه بودند هم آماده ی رزم در راه خدا و خانواده ی شان. در زمان بعد از پیامبر، ایشان خانم خانه ی امیرالمؤمنین بودند ولی وقتی آقا را با دستان بسته به مسجد بردند تا به زور بیعت بگیرند سراسیمه خود را به مسجد رساندند با حفظ حدود شرعی در مسجد از پشت پرده ابوبکر را مورد عتاب و خطاب قرار دادند هم خانم خانه ی شان بودند هم همسر عفیف و پاکدامنی برای شوهرشان و هم در هنگام خطر مبارزی پُرشهامت در این میدان بودند . از این قسم گفتگوها بسیار است اگر کسی بخواهد بداند تا بتواند عمل کند و زیر چتر حمایتی رحیمیت پروردگار قرار گیرد . امروزه بزرگترین ستمی که بر خانم ها واقع شده تحت عنوان فشارهای اقتصادی که زن و مرد باید باهم کار کنند تا زندگی شان بگذرد همانگونه که درهای خانه ها به بیرون باز شده درهای عصمت و طهارت پاکی و درستی تابعیت از ضوابط شرع دینمان بسته شده و در حیطه های مختلف خانم ها حضور پیدا کردند بدون آنکه توشه ای از مراقبت های از خود را همراه داشته باشند. کتابی را که در آن آدابی از نوع برخوردهایشان در محافل و مکان های مختلف وجود داشته باشد به همراه داشته باشند، کار کردن تحصیل کردن تهیه ی هزینه ها ی زندگی همراه همسر یا پدر و مادر هیچگونه ممنوعیتی ندارد اما آیا کتاب اخلاق و شرع و تقیّد ها را خوانده اید؟ همراه دارید؟ به آن پایبند هستید؟ اینجاست که در اکثر آدم ها مرد یا زن جریان رحیمیت پروردگارشان مسدود است و آنها بی بهر ه اند و دست و پا می زنند و نمی دانند و نمی خواهند هم بدانند که چرا؟
سه مطلب امروز گفتم سه تا کلام شد. کلام اول و دوم گوی هایی است دوپهلو در میدان عمل هر که خواست بردارد و کلام سوم گویی است یک پهلو هرکس تکلیفش را بداند. دخترهایتان را، پسرهایتان را به جامعه می فرستید قبل از اینکه یادشان بدهید چطور پول در بیاورند، قبل از اینکه یادشان بدهید چطور در میان مردم گُل کنند یادشان بدهید چطور بنده درستکاری باشند.
یک روزی گفتم یک رویای عجیبی که یک صفحه گردی بود که روی آن یک صفحه دیگر از وسط وصل شده بود صفحه دوم سوراخ های متعدد در هر شعاع دایره داشت صفحه زیری پر بود از تقدیرها و سرنوشت ها و من را گذاشتند آن وسط و چرخاندند و به من گفتند هر کسی خودش تقدیرش را تعیین می کند. خداوند تقدیرات مختلفی برای ما مقرّر کرده است. هیچ خبر دارید؟ سند حرفم اینجا می روید در بحث اینطرف خطی ها هر چه می گویند تو می بینی می دانی. می آیی در بحث آن طرف خطی ها هر چه می گویند می بینی که می دانی اما چرا روی آن را می پوشانی؟ برای اینکه اگر بگویی می دانم مکلّف به رعایت آن می شوی هم در آن طرفی ها تشخیص می دهی که نه به درد من نمی خورد هم در این طرفی ها تشخیص می دهی که حقیقت این است باید این جوری باشد ولی نمی توانم.
بر هر انسانی نمی گویم مسلمان، نمی گویم شیعه می گویم بر هر آدمی که مخلوق خدا است تکلیف است که بداند کیست؟؟؟ و برای آنکه بداند کیست اعمالی را باید انجام بدهد اعمال را در نزد صاحب عمل باید پیدا کند. صاحب عمل کسی است که رحمانیّت و رحیمیّت خدا را با هم دارد و قابل تفکیک، جدای از هم. من گشتم جز اهل بیت پیغمبر هیچ نیافتم، بزرگان زیادی را یافتم اما همه آنها زیر مجموعه های این مجموعه اصلی بودند. شما هم نگردید دستتان است تا وقت باقی است از آن بهره بگیرید. امروز شهادت حضرت زهرا (س) به سوگ نشستیم چه سوگی؟ سوگ برای کسی است که آن را که از دست رفته می شناسد، می شناسید؟ اگر می شناسی خون گریه کنید اگر نمی شناسید سوگ معنی نخواهد داشت.

نوشتن دیدگاه





تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید