منو

شنبه, 23 آذر 1398 - Sat 12 14 2019

A+ A A-

تحفه های شبهای قدر

 بسم الله الرحمن الرحیم

شب قدر اول :
امشب شب قدر اول و شب بعدی و شب بعدی جلوه های اسماء الهی را در قلب تان درخواست کنید چون روزگار، روزگار شرک و کفر است. اگر در روزگار شرک و کفر پشتیبان و حمایت از قلب نداشته باشید کارتان ساخته است. ببینید من آنچه را که وظیفه ام بود گفتم من می توانستم اینجا بنشینم و کار خودم را هم بکنم و به بقیه هم کاری نداشته باشم اما من تک خور نیستم هیچوقت نبودم و الآن هم نیستم، کتکش را هم زیاد خوردم ولی عیبی ندارد می خورم هیچ اشکالی هم ندارد به شما هم عرض کردم جلوه های اسماء الهی را در قلب تان درخواست کنید آنوقت خداوند آنچه را که لازم است امشب، یکساعت بعد، پنج ساعت بعد، ده ساعت بعد، یکماه بعد هم فرقی نمی کند به شما عطا می کند اگر درست درخواست کرده باشید بقیه اش با خودتان گفتنش از ما و ان شاءالله باورش از شما.
خیلی هایتان حق و حقوق ضایع می کنید یادتان باشد من یکدانه دیگر بگویم از حق و حقوق ضایع کردن، ما خیلی از کارهایمان طبق عادت انجام می شود می دانید یعنی چه؟ از تو کوچه صدا می آید لای پرده را اینجوری یک طرفی می کنی و کوچه را نگاه کن: ای بابا حالا کی ایستاده آنجا من را نگاه کند! بحث این نیست بر خانم حضرت زهرا (س) نابینایی وارد شد حضرت دنبال چادر گشتند دنبال عبایشان گشتند، آقا رسول الله گفتند فاطمه جان او نابینا است گفتند او نابینا است من که نیستم. درب کوچه را باز می کنیم سطل آشغال بگذاریم چه کسی من را می بیند این وقت روز ای بابا همه توی خانه هایشان هستند. دیگر چیزی نیست که ما عیان نکنیم اینقدر حق و حقوق ضایع کردیم تا اینجا و حتی بالاتر، حالا اگر به ما گفتند جلوه های اسماء الهی را درخواست کنید خیلی ما را منت کُش کردند، پدر ما درآمده است، خجالت زده ایم، شرمنده هستیم ولی قدر این لحظه ها را بدانیم از من می شنوید برای دادن رد مظالم حتماً اقدام کنید به اندازه حتی روزی یک ریال اصلاً الآن یک ریالی هست نه! ولی ده روز آن می شود ده ریال و بیست روزش می شود اینقدر سی روزش می شود اینقدر در حد توانتان رد مظالم بدهید و جلوی ظلم کردن ها را در جامعه بر روی خودتان ببندید ما خیلی ظالم هستیم ما خیلی حقوق را ضایع می کنیم خیلی زیاد از خانه مان شروع می شود تا بیرون . بعد همه ما هم در سختی و ذلت دست و پا می زنیم در پناه حق باشید، این هم از امشب بروید در پناه حق کشتی نجات آماده در سفینه سوار شوید بگیرید دیواره های این کشتی را شاید که نجات پیدا بکنید.
قرآنی که اول اذان باز کردیم سوره فرقان با بسم الله الرحمن الرحیم، هشدار هشدار فرقان جدایی حق و باطل است . عنقریب اتفاق می افتد حق ها مشخص می شوند باطل ها همچون کف آب دریاها روی ساحلها خواهند مرد از بالاترین قدرتهای بشری روی زمین تا کمترین و بی مقدارترین آنها قرآن به شما مبارک در خانه بخوانید و ببنید پیام آن امشب برای شما چه بوده است
شب قدر دوم :
هر درد بی درمان داشتید هر سختی وعجز و ناتوانی داشتید اول ، ظهور امامتان را درخواست کنید بعد حاجتتان را از خدا بخواهید. عین صلوات می ماند که دعای اجابت شده است به شما جواب میدهد شما ظهور امامتتان را بخواهید خداوند نه نمی تواند بگوید دلش نمی آید نه بگوید وفتی می بیند مومنین درخواستش را دارند آنوقت حاجاتتان را بخواهید.
امشب شب قدر است . برای شب قدر تعاریف بسیار زیادی تا به به امروز شنیدیم . میگویند شب قدر ، شب نزول برکات و رحمت و مغفرت است . میگویند شب قدر شب فرود فوج فوج ملائک تسبیح گوی حضرت حق است . میگویند شب قدر شبی است که حاجات و درخواستهای بندگان با سرعت مافوق صوت به عرش الهی برده میشود و میرسد . میگویند شبی است که عبادتش برتر از عبادت هزار ماه است . میگویند شب قدر شبی است که تقدیرات بندگان در طی یک سال در چنین شبی مقرر میشود . باز گفتند شبی است که شب زنده داری تا سحر از جانب بزرگان خدا بسیار توصیه شده . باز گفتند شب قدرشب طلب عفو و بخشایش است . تا جان دارید بخشایش بطلبید . باز گفتند شب قدر شبی است که گناهان آدمها مثل برگهای خزان دیده پاییز که روی زمین میریزد تند و تند روی زمین میریزد . چرا ؟ برای اینکه آدمها آزاد و خلاص بشوند . بتوانند یک زندگی جدید را شروع کنند . هزاران تعریف زیبای دیگر برای شب قدر وجود دارد که بخواهیم بگوییم حالا حالاها باید بگوییم .اما منِ کمترین ، من بنده حقیر خدا ، در محضر مولا امام زمان درسی را که طی ماهها سالها روزها و ساعتها آموختم میخوام امشب پس بدهم . بالاخره هی درس میدهند به آدم ، یک روزی هم امتحان است میگویند : حالا بگوببینم چند مرده حلاجی ؟ امشب میخواهم این درس را پس بدهم . اما فقط با یک دانه جمله ، نه خیلی طولانی . طومار نمی نویسم نمیخوانم . میخواهم بگویم شب قدر شب بیدار شدن است نه شب بیدار ماندن . شب بیدارشدن از خواب غفلت است . عفلت چیست ؟ من فکر میکنم نه بابا دیگر بعد از 14 قرن در این عصر و زمانه حجاب یعنی چه ؟ مسخره نیست ؟ کل دنیا بی حجاب میگردد . چی شد ؟ توپیدند ؟ حالا اگر ما حجاب نداشته باشیم می توپیم ؟ من نمیدانم . باید مواظب باشی ببینی چه بلایی سرت می آید ؟ امشب شب قدر و شب بیدار شدن از خواب است . خوابهای خوش ، خوابهای بیهوده ، خوابهای ابلیسی . نه شب بیدار ماندن تا سحر . بیدار ماندن تا سحر دوتا چشم می خواهد . نگاه کنید ، دوتا . چهار تا هم نمیخواهد . من عینکم را بردارم دوتا می بینید . این دوتا چشم باز باشد یعنی تو بیداری . اما شب قدر فقط این دوتا چشم بیدار را نمیخواهد . شب قدر نیاز به بیدار شدن دارد . برای بیدار شدن نیاز به یک سینه گسترده دارد . یک قلب پر از عشق دارد . بیاییم با هم ، هر کداممان در هر سن و سالی هستیم از آن بچه کوچک گرفته تاپیرترین و پر سن و سال ترینمان امشب از درگاه حضرتش درخواست کنیم که ما را بیدار کند . بیداری یک لحظه است . بیدار ماندن چندین ساعت . تا شاید دیده بصیرتمان تا روز موعود به خواب نرود . زنده همیشه بیدار باشیم . بدانیم که فقط بیدار شدگان شب قدر هستند که در وقت ظهور ، ظهور مولایشان و قیام مولایشان را باور میکنند . نشنیدید که میگویند امام زمان می آیند یک عده ای از به ظاهر مومنها جلوی امام می ایستند ؟ فقط کسانی ظهور و قیام مولا را باور مبکنند که در شب قدری بیدار شدند و دیگر هرگز نخوابیدند . چون دیده بصیرتشان بیدار شد . آنوقت میتوانند با قدمهای استوار بدون تردید در رکاب مولایشان تای جان بایستند و بجنگند . مثل آنهایی که دررکاب آقا امام حسین در صحرای کربلا ایستادند و جنگیدند . همه مان با هم امشب درخواست کنیم خداوند عنایت کند ما در لحظه ای بیدار شویم و ظهور مولایمان را امشبی ، فردا شبی ، من نمیدانم شاید ساعتی ببینیم . من که این چشمم که می آید بسته بشود این یکی باز بشود منتظرم ببینم . شما را نمیدانم . از چشم انتظاری هم خسته نمیشوم . دلزده و دلمرده هم نمیشوم . این بود حرف امشب من . تقدیم حضور آنهایی که فهمیدند که چه گفتم و فهمیدند که چه کار باید بکنند و چه باید درخواست بکنند.
-شب قدر سوم-:
این شب ها حتی در حد چند تا جمله هم حرفی زده می شود بسیار ارزشمند است چون توشه ی یک سال مان است. یک اتفاقی افتاد؛ تقریبا میشود گفت در میلاد اقا امام حسن مجتبی (ع) حول و حوش یکی دو روز مانده بود به نیمه ی ماه رمضان ، یک دوستی از میان دوستان خیلی قدیمی تر که الان ایران زندگی نمی کند و خارج از کشور است این جا نیستند، ما باهم گفتگوهای به اصطلاح مقابله ای تو این چندین سال خیلی داشتیم که ایشان یکی از کارهایی کرده بود تحت نظر یک استادی یک گفتگوهایی کرده بود یک راهی را آغاز کرده بود و خلاصه یک بن بست سخت گرفتار شده بود یک یا دو مرحله با گفتگوهایی که باهم کردیم و با ذکر و دعاها راه بسیار خوبی برایش باز شد و خلاص شد و من دیگر از او خبر نداشتم تا یکی دو روز مانده به نیمه ی ماه رمضان، یک صبح تا غروب به طور کامل یعنی از سحر شروع کردم و تقریبا بعد از افطار با ایشان به طور دائم مینوشتم تایپ میکردم و ایشان جواب می داد ؛ ما گفتگو کردیم از میان این گفتگو یک چیزی به درد شما می خورد خلاصه ی گفتگوهایم را با ایشان در دو سه تا جمله به شما می گویم ؛ می گفت من قریب 10 سال، 12 سال، 15 سال دینداری کردم من آدم دینداری بودم و دینداری کردم چرا باید امروز انقدر در سختی و عذاب به سر ببرم؟ آیا دستمزد دینداری این است؟ این جمله را من از ایشان به تنهایی نشنیدم از خیلی ها شنیدم از تو جمع خودمان که ماشالله به وفور شنیدم هرجا انگشت پایش به دیوار می خورد فوری دینداری اش را به رخ خدا می کشد و طلب می کند؛ من حجاب می کنم من این جور هستم من آن جور هستم پس چرا اینطوری شد؟ خوب باید جوابش را می دادم آدم تحصیل کرده ای است آدم بسیار روشنی است ولی خوب در یک نقطه ای دچار یک افول روشنایی شده است و داخل یک تاریکی سخت افتاده است پس باید با یک دقت بسیار بالا به او پاسخی داده میشد ؛ غریب یک ساعت نشستم و سکوت کردم نشستم و هیچ چیزی به او نگفتم ننوشتم و رفتم در خانه ی آقا امام حسن مجتبی که آقا جون شما کریم اهل بیت هستی بگو چه بگویم؟ باید یک چیزی بگویم دیگر؟ حالا که من را گذاشتی یک چیزی بگویم حالا شما بگویید من بگویم من از خودم هیچ چیزی ندارم بگویم شما بگویید من بگویم و به خود امام حسن مجتبی (ع) که هرکسی در این خانه یا در این خانه ها رامیزند دست خالی برنمی گردد، شما بروید ولی درست بروید منیت تان را پشت در بگذارید و بعد در بزنید من اینجوری می گویم من آن جوری می گویم نداریم من هیچ چیزی نمی دانم و من نمی فهمم حالا آمده ام که بفهمم ، یک جایی را به من نشان دادند خیلی زیبا بود دقیقا مثل یک رودخانه ی خروشان با یک زلالی و حرکت خیلی زیبایی یک چیزی مثل یک نور در جریان بود و من به این نور نگاه میکردم داخل این نور همه چیز بود از پشه گرفته تا من و شما تا اولیای خدا همه تو این نور بودیم یک چیزی مثل جریان آب ولی باز هم ظریف تر از آب میشد، وقتی خوب نگاه کردم گفتم من نمی فهمم این یعنی چی؟ گفتند معنی این چیست؟ گفتم معنی این حیات است این چیزی که اینطور در جریان است مفهومش حیات است زندگی است ، گفت آن چیزی که تو داری می گویی آب است وقتی آب اینطوری در جریان است همه چیز داخلش هست یعنی جریان حیات چون همه چیز در عالم هستی از ابتدای حاضر شدنش مخلوق شدنش هستی اصلی اش از آب است الان دیگر علم ثابت کرده است گفتم خوب این چیست؟ گفت این جریان با آن جریان یک تفاوت دارد خوب دقت کن وقتی خوب دقت کردم دیدم که از میان این جریان ، آیات قرآن تلاوت میشود به آیات خوب دقت کردم پرسیدم که خیلی زیباست معنی آن چیست؟ گفت به آن کسی که می گوید من دیندارم به او بگو دینداری را تعریف کن دیندار چه کسی است؟ دینداری چیست؟ این را به او بگو تعریف کند، دیندار بر وزن خانه دار؟ بر وزن کارخانه دار؟ بر وزن شرکت دار؟ این دار ها مال دنیاست ،دین یک چیز نیست که دست یکی باشد ، یک چیز نیست که دست یکی بدهند با آن راه برود آن را حفظ کند بگوید من دیندارم؛ من حجابم را نگه می دارم می گویم من با حجابم ، حجاب محدوده ی مشخصی دارد ولی دین یک جریان است یک جریانی همچون جریان زندگی؛ اگر الان اکسیژن را از شما قطع کنند چه اتفاقی برای شما می افتد؟ همه میمیریم؛ اگر جریان دین را از من و شما قطع کنند همه میمیریم فقط مردن آن کسی که بی اکسیژن است این است که می افتد دیگر تکان نمی خورد اما این مردن مردنی است که هنوز راه می روی ولی دیگر مرده ای دیگر حیات نداری حیات دینی برای تو موجود نیست ؛ بروید ببینید شما دیندارید یا در حوزه و جریان دین زندگی می کنید؟ کدام یک؟ شما دین را ندارید ، دین شما را دارد اشکال ما این است که فکر می کنیم ما دین را داریم چون روزه میگیریم ما دین را داریم چون قرآن را می خوانیم ما دین را داریم چون نماز اول وقت می خوانیم اما امیرالمؤمنین (ع) وقتی به او رسیدند وقت نماز اول وقت و طرف مشکل داشت نمازش را کنار گذاشت اول مشکل او را راه انداخت بعد به نماز پرداخت. دین یک جریان است یک زندگی است شما زندگی تان توی زندگی دین است؟ یا شما بیرون این زندگی هستید؟ اگر بیرون زندگی هستید مرده ای بیش نیستید. که امروز دنیا پر از آدم است ولی آدم زنده توش خیلی کم است . من خارج از کشور نرفتم ولی مطمئن باشید همین است بیا برو و ببین چه کار می کنند سر چراغ قرمز می ایستند و چراغ قرمز رد نمی کنند حق همدیگر رو نمی خورند قشنگ است همه ی این ها زیباست ولی بستر دین اعلا تر از این هاست تمام این نقاط اخلاقی رو با یک سری برنامه ریزی و کلاس به همه ی آدمها میشود القا کرد اما اینکه شما در بستر اخلاق زندگی می کنید یا در بستر قانون زندگی می کنید یک چیز دیگر است. یک حرف دیگر را دارد می زند امشب شب سوم است . امشب هر چی چیندیم چیندیم هر چه هم پرید از دستت که نتوانستی بچینید رفت چون باید از قبل برنامه ریزیش را می کردید ببینید دین داری یا حی در دین هستید؟ شما دین دارید یا در دین زنده اید و زندگی می کنید؟ دین فقط یک جمله قوانین نیست به عنوان شریعت این ابتدای کار است . اول مثل رانندگی است اول آیین نامه رو امتحان بده اگر قبول شدی می فرستند شهر از تو امتحان می گیرند اگر قبول شدی می فرستنت وسط خیابان های شهرکه راه بیفتی آن هم باز مدت میدهند و میگویند اینقدر وقت تو گواهی نامه نداری مراقب باش خارج از شهر نروی . شرع، قوانینی است که شما را وارد کند در حیطه ی زندگی دینی . درد امروز مملکت اسلامی و مردمان مسلمان ما این است که زندگی دینی ندارند نه در ایران ندارند در تمام ممالک اسلامی گرفتارند اگر چنین نبود امروز وضع این نبود . امروز جمعیتی متحد به دنبال هم و جذب کننده ی تمام اقشار مذهبی و غیر مذهبی از قشر خارج از اسلام برای خودشان بودند . ما نیستیم چون زنده نیستیم ما مردیم . ما مردیم ما زنده نیستیم. ما حی در زندگی دینی نیستیم . زندگی دینی همانند اندام من و شما اگر یه دانه انگشت من را الان چاقو بزنند ببینید چقدر تار تار در آن است که هریک تار در آن نباشد کارش مختل است به درد نمی خورد . زندگی دینی پر از شریان های باریک و درشت و اصلی و فرعی و خونی و هوایی و غذایی دین است . اگر یکی از آنها قطع شود جریان را در بقیه مختل می کند . و ما خیلی بالا تر ازاین یکی ها در زندگی مان مختل است در رفتارمان مختل است در قلبمان مختل است در گفت و گو هامون مختل است . نمی دانم من نمی دانم مردم چه فکر می کنند من فکر می کنم من خودم اینطور فکر می کنم همانند ماهی که در آب هست و نمی فهمد آب یعنی چه مگر بیرون بیاندازنش آن وقت می فهمد آب یعنی چه . و ما هنوز در یک مسیر دینی لنگان لنگان به سر می بریم برای همین نمی دانیم دین یعنی چه ؟مگر آنکه ما را بیرون بیاندازند آن وقت در سر خودمان می زنیم . دین رتبه و مقام و رساله و کتاب نیست دین یک شاهراه حیات است . اگر در شاهراه افتادی تمام اینهایی که گفتم داری و اگر نیفتادی صدها برابر این حسینیه رساله و کتاب و این و آن را جمع کنی چیزی به تو نمی دهند هیهات . این نکته اول بود از حرفم بدون تفکر نگذرید . خدا شاهد است که دانه دانه کلامی که به شما می گویم از شما می پرسند . من نه من که کاره ای نیستم یک حنجره یک مثقالی دارم که بلند که می شوم یا از این سوی یا از آن سوی می افتم به چه دردی می خورم من که از شما باز خواست نمی کنم . اما کلامی که برای شما آوردم از شما می پرسند و می گویند آن شب که آنجا بودید و شنیدید بعدش چه کار کردید و زندگی تان را چگونه انتخاب کردید . نگویید که می گوید در دین زندگی کن پس فقط کتاب دعا باید در زیر بغلم باشد تو خودت کتاب قرآنی تو اصلا کتاب دعایی . اگر در مجرای صحیح حیات زندگی کنی آن وقت تو خودت کتاب قرآنی . زیرا تو راه می روی و حرف می زنی و می خوابی دقیقا تجلی آیات قرآن هستی . من گفتم و به آن فکر کنید .
نکته بعدی . شب اول گفتم جوشن کبیر که می خوانید ببینید و اسما جلاله را نگاه کنید و درک کنید . این قدم اول بود در شب اول . چه را ببینید ؟ آن اسمایی که خداوند با آنها برای شماتعریف می شود . این یک نوع تعریف است . یا رحمان یک نوع تعریف است . شب دوم گفتم امشب شب بیدار ماندن نیست بلکه شب بیدارشدن است تو یک لحظه بیدار شو و بعد بخواب اما خواب با بیداری نه بیدار ماندن در خواب . این هم از شب دوم وحالا امشب . جوشن را که شروع به خواندن می کنید هر چیزی که آنجا می خوانید که برای خداوند نام برده می شود عین آن در ابعاد کوچک تر در شما است زیرا خداوند آن را در شما بخشیده است . خداوند داده است زور که نیست . من که ندادم تا از شما پس گیرم . اما بنده ای قابل است و بنده ای ارزشمند است که هدیه الهی را درک می کند وگرنه چون بهایم خواهیم آمد و خواهیم رفت که سالیان درازی است که بهایم زیادی آمدند و رفتند خدا داند شاید من هم یکی از آنها باشم . امشب در این بندها و اسما نگاه کنید و ببینید از این اسامی و از این صفت ها و چیزهایی که می خوانید و از آنچه که برای خداوند گفته می شود چه قدر آن در شما وجود دارد . آنهایی که وجود دارد گسترش دهید و آنهایی که وجود ندارد دنبالش بگردید زیرا در روز موعود یقه شما را می گیرند و می پرسند که همه اینها را به شما داده بودم کجاست ؟ کجا زیر گل و لای پنهان کردید .

نوشتن دیدگاه





تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید