منو

دوشنبه, 29 مهر 1398 - Mon 10 21 2019

A+ A A-

ماهیت قضاوت

بسم الله الرحمن الرحیم

از معضلات بزرگ در سر راه هر انسانی در حرکت به سوی تکامل قضاوت است ، قضاوت کردن ، پیش ذهنی ها مقوله ای است که چنان با پوست و گوشت و رگ و پی انسانها پیوند خورده که آدمی می پندارد بدون قضاوت کردن هیچ امری درست نمی شود هیچ کاری درست نمی شود هر ماجرایی که بروز می کند بلافاصله مورد قضاوت و چند و چون قرار می گیرد ؛ این از ابزار قدرتمند ابلیس است خیلی زود دست به کار میشود فضای بسته و کادر شده ای را پیش روی آدم قرار می آورد قدرت تحقیق و تفحص و نگاه به دیگر جوانب کار را از آدمی سلب می کند ؛ قضاوت کردن! نگو من ندارم! اون کسی که می گوید من ندارم بیشتر از همه دارد پس حواس ها جمع باشد زنگ در به گوش می رسد او در خانه است قبل از هر چیز می اندیشد؛ چه کسی است؟ حتما فلانی آمده که درباره ی آن مسئله اعتراض کند شاید هم آمده سرو صدا راه بیندازد آبرو ریزی کند پس من بهتر است خودم را آماده ی مقابله با او کنم اگر این را گفت این جوابش را می دهم اگر آنجوری گفت آنجوری جوابش را می دهم تو این کل کل کردن ها تا این فاصله ی کم تا آیفون را طی کند تو این افکار دست و پا می زند وقتی به آیفون میرسد وقتی می خواهد دکمه اش را فشار بدهد تبدیل شده به یک گلوله ای از خشم و اعتراض که هر لحظه مثل یک بمب انتحاری می ترکد وقتی دکمه ی آیفون را می زند و می پرسد بله چه کسی است؟ صدایی زار و ضعیف با تصویری نزار و خسته می گوید برای خدا به من کمک کنید برای خدا به من کمک کنید بچه هایم گرسنه اند گرفتارم و و و ... پشت دستگاه و تصویر و این صدا یکباره تبدیل به توده ای از یخ میشود آتش وجودش یکباره یخ می زند حالا دقت کن چه اتفاقی می افتد ؛ دیدید می گویند آب یخ نخورید؟ ما چه آب یخ می خوریم وقتی که خیلی گرم مان است ، آب یخ که می خوریم داخل داغ داغ است یک آب یخ که داخل بدن مان می شود تو مسیر هر جا که این آب یخ می رود آنجا را می ترکاند و می رود تق تق تق ترک ایجاد می کند بروید تو طب های سنتی ببینید من حرف بیجایی می زنم؟ ببینید چه اتفاقی می افتد؛ این واکنش تند و هیجان انگیز و این یک دفعه ای ولو شدن پای آیفن این اتفاق در وجود آدم باعث بروز انواع بیماری های سخت میشود در حالی که اگر صدای زنگ فقط به او اعلام می کرد یکی پشت در است برو ببین چه کسی است ، صدای زنگ یعنی این دیگر؟ یکی پشت در است بیا ببین کیست ؛ صدای زنگ رِنگ دیگری که نداشت حرف دیگری که نداشت ، حرف های دیگر را تو درست کردی گفتگوهای دیگر را تو بوجود آوردی صدای زنگ که بوجود نیاورد آن کسی هم که زنگ را فشار میداد بوجود نیاورد همه اش مقصر خودت هستی و چقدر خوب بود که تو آرامش و امنیت بدون هیچ اندیشه ای می رفتی پشت آیفن و در را باز می کردی چقدر فضا فرق میکرد؟ بازتاب رفتاری و جسمی اش چقدر متفاوت میشد؟ از این مثال ساده شروع کردم تا بتوانم بگویم که چه می خواهم بگویم ؛ می خواهم بگویم هر ماجرایی به طور حتم حداقل دوتا وجه جدا از هم دارد و در پیش روی ما یقینا فقط یک وجه از ماجرا جلوه گری می کند و با همان یک وجه شروع به قضاوت می کنیم ؛ یک چیز دیگر بگویم چون خیلی هم رایج است؛ جدایی  زن و شوهرها ؛ یک زن و شوهری از همدیگر جدا میشوند ماجرایی ست بسیار عجیب زن داستانی برای خودش دارد مرد داستانی برای خودش دارد هرکدام یک جوری بیان می کنند خوب میل خودشان است خودشان می دانند ، آدمهای رو به رو چه کاره اند؟ آدم های رو به رو تازه خودشان داستان های فراوان دارند با قضاوت های فراوان و همه هم فکر می کنند که روایتمان از ماجرا درست ترین روایت موجود است من می دانم این جوری بوده است من اصلا خبر داشتم من اصلا توی مشکلاتشان بودم ؛ درحالی که روایت درست از دیدن وجه دیگر ماجرا از برای هرکدام شان به دست می آید ؛ زن ماجرای جدایی اش دو وجه جداگانه دارد مرد ماجرای جدایی اش دو وجه جداگانه دارد تنها با رو به رو شدن با هر دو وجه در هر کدام میشود شرح ماجرا را آن هم بدون پیش ذهنی یا قضاوت ها را داشت ؛ چقدر من تلاش کنم؟ یک چیزی را می بینم یک چیزی را باز از پشت سؤال کنم باز مال این هم می بینم بروم از پشت سؤال کنم بعد تازه بنشینم فکر کنم چی شد؟ آیا واقعا نیاز است که ماجراهایی که ما توی آن نیستیم و قصه های آدم های دیگر هست ما بدانیم؟ واقعا نیاز است ما بدانیم؟ یا برای آن به دلیل قضاوت های بی موردمان توبیخ بشویم؟ چون هیچ قضاوتی را بدون تجربه کردن و چشیدن خوب و بد آن عبور نمی کنیم؛ ندیدید بزرگان دین ما می گویند : هرچیزی را که عیب دانستی منع کردی قضاوت کردی نمی میری تا تجربه اش کنی ؛ این تاوان دنیایی اش ، کمترین آن ؛ در جهان باقی هم  تاوان دیگری هم باید منتظر باشیم چون قضاوت کردن کتک دارد قیمت آن را از ما می گیرند هم اینجا می گیرند هم آنجا حتی کنکاش کردن دو وجه ماجرا را دیدن پی بردن به اینکه چه اتفاقی افتاده است چه سودی برای ما دارد؟ چه درآمدی برای ما دارد؟ چه مزایایی را شامل حال ما می کند؟ که این همه قبول زحمت می کنیم میدانید که ما این همه خسته ایم فقط بخاطر از دست دادن انرژی های وجودی مان در این راه کذب و مزخرف هرچه داریم می دهیم می رود بعد همه اش می گوییم من نمی دانم چرا انقدر خسته ام انرژی ندارم ؛ بعد استدلالش چقدر جالب است ؛ معلوم است تو مملکتی زندگی می کنی که همه تحت فشار هستند این همه استرس و فشار روی من و تو هم تأثیر می گذارد ؛ آخر تو پدر مردم را درآوردی بس که فضولی کردی قضاوت کردی ؛ اما یک وجه آن هم وجود دارد ما درگیر مسأله هستیم داخل زندگی مان است آنوقت آنجوری برای به ثمر رساندن ماجرا هرگونه سختی را تحمل کنیم ؛ به دو ماجرای آشنا و هر روزه ی زندگی ها اشاره کردم تا مطلب جا بیفتد اما به همین بسنده نمی کنم. پایم را فراتر می گذارم پیش تر می روم در سراسر زندگی آدمی از بدو تولدش تا زمان مرگش رویدادهای کوچک و بزرگی به وقوع می پیوندد و هر رویدادی حداقل دو تا وجه دارد، حداقل که بیایید رویدادهایی را نشانتان بدهم که ده یا بیست وجه دارد یک وجه این رویدادها حکایتی است که عیان است قابل رؤیت برای همه ، یک وجه دیگر نزد هر آدمی متفاوت از آدم دیگر است یک جور دیگر دیده می شود، فهمیده می شود این تفاوت نگاه و درک در ساحت هر آدمی گاهی حتی تا مرحله ایجاد یک فاجعه بزرگ پیش می رود گاهی منجر به قتل و اعمال خشونت بار می شود این شرایط را عدم شناخت آدمها از خودشان بوجود می آورند. حالا خوب دقت کنید ببینید شما را کجا می خواهم ببرم و بگذارمتان این شرایط عدم شناخت آدمها از خودشان بوجود می آورد چه جوری؟ می پرسی خُب چه ربطی به هم دارد؟ اتفاق و ماجرا مال یک نفر دیگر است چه ربطی دارد به من؟ می گویم؛ خودشناسی اینجا در چه مرتبه ای قرار گرفته است؟ می گویم؛ عرض می کنم؛ وجه اول که عیان است اگر در زیر سایه تفسیر و تعبیر آدمی قرار بگیرد تأثیرمی گیرد شرح ماجرا به گونه ای دیگر بیان می شود، آنکه عیان است عیان است ؛ خانم فلانی، آقای فلانی اینجا نشسته ولی رنگ و رویش پریده است عیان است دیگر دو تا چشم می خواهد نگاه کند  این را بفهمد رنگ و رویش سفید شده، تفسیر آن مهم است؛ یکی می گوید سردی اش شده یکی می گوید مسموم شده یکی می گوید در خانه با شوهرش دعوایش شده آن یکی می گوید با زنش اختلاف داشت آمد حسینیه، بخاطر همین که می خواست حسینیه بیاید اختلاف دارد، آن یکی می گوید اخراج شده این یکی می گوید چک اش را دزدیدند آن می گوید چک اش برگشت خورده اووووه  این همه ماجرا؟!!  آن وقت این بیان جدید از ماجرا در عمل تأثیر پذیرفته از ماهیت درونی و شخصیت درونی آدمها. مادرها وقتی گرسنه می شوند بچه هایشان را شیر می دهند حتی اگر گریه نکند، سردشان می شود بچه هایشان را می پوشانند حتی اگر بچه خواب باشد، گرمشان باشد جورابهایشان را در می آورند روی آنها را پس می زنند، دیدید؟ این ساده ترین است بالا ترینش هم هست من با این سن و سال وقتی سردم می شود به پسرم می گویم با دمپایی راه برو پاهایت روی سنگ ها یخ می زند او می گوید بابا من گُر گرفتم مامان من را ول کن، ولی این طرف قضیه در من هست من در او می بینم. به عبارت بهتر که ماجرا را آن آدم تعریف می کند نه اصل ماجرا را، مثلا در پذیرایی نشستم و مشغول کار هستم صدای یک داد و فریاد خیلی سخت به گوش می آید از کجا؟ از توی کوچه قصه ما حکایت می کند از به گوش رسیدن داد وفریادی سخت و بس هیچ چیز دیگری نیست اما شنونده صدا می گوید: فکر کنم دو نفر دعوا می کنند، می گوید نکند مرد، زنش را می زند؟ زنش را دارد آزار می دهد، دوباره می گوید نه بابا! اینجوری نیست همسایه ها هستند همه اش سر بچه ها دعوا می کنند و هزاران علت دیگر که می تواند اینجا در ذهنش بیندیشد همه اینها را برای این ماجرا قرار می دهد. هر کدام از تفسیرهایی را که با شنیدن صدای این داد و فریاد ارائه می کند خیلی جالب است بیانگر بخشی از نقش درونی او است که می تواند آفرینش کند یعنی چه؟ یعنی اینکه می تواند یک طرف این داد و فریادها خودش باشد پس می تواند داد بزند و فریاد کند، می تواند با همسرش فریاد بزند این نقش را دارد، می تواند با همسایه سر بچه شان دعوا کند این نقش را هم در وجودش دارد، می تواند با یک رهگذری که دارد رد می شود حالا از جلوی این بد رد شده : کوری؟ نمی بینی؟ اَه مردم نمی فهمند! شعور ندارند! این نقش را هم دارد. پس این آدم در همه این نقش هایی که تفسیر کرد بر آن یکدانه صدا می تواند بازی کند حتی آن را مدیریت کند حتی ماجرا را با آن به پایان برساند اما یک شخص دیگر صدای داد و فریاد را به واقع شنیده از درونش هم تفسیرش صدای یک داد و فریاد است نه قضاوتی به پیش ذهنی این فقط از نقش درونی سالم بدون قضاوتش بلند می شود و بس هیچی ندارد فریاد است والسلام، اگر می خواهی کمک کنی بلند شو برو کوچه، برو و ببین چه خبر است اگر کمکی از تو بر می آید برو و بکن. پس به این اصل دست یافتیم که اگر در مواجهه با هر مطلبی صاحب دو وجه تعبیری شدیم یکی در دیدن ما اتفاق می افتد دیگری در وجه پنهان قضاوتهای ما شکل می گیرد باید یک فکری به حال خودمان بکنیم حال ما خراب است خیلی هم خراب است قبل از اینکه بیشتر از این دیر بشود چون قافله عمر به سرعت می رود برای تعلل هیچ آدمی هم حتی لحظه ای صبر نمی کند اگر در مواجهه با هر ماجرایی یا مطلبی بیرون و درون فقط یک پاسخ داریم باید سر بر سجده الهی بگذاریم، شکرگزار باشیم که در پناه لطف الهی خوش جایگاهی قرار گرفته ایم.
این هم کار امروز ما باشد که در زیر عنایات آقا علی ابن الموسی الرضا (ع) آموخته باشیم از این به بعد هر ماجرایی پشت و روی آن یکی است یک چیزی که چشم من دارد می بیند فراتر از این نیست که اگر بود شما بازیگر عجیبی هستید با هزاران نقش در درونتان که به مردم نسبت می دهید و محیط جامعه انسانی تان را آلوده می کنید.

نوشتن دیدگاه





تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید