منو

دوشنبه, 27 آبان 1398 - Tue 11 19 2019

A+ A A-

فضای پیوند الهی چگونه است؟فضای پیوند الهی چگونه است؟

بسم الله الرحمن الرحیم

بحث ازدواج است ، سراغ کلمه ی ازدواج رفتم می گوید مگر نمی دانی ازدواج یعنی چه؟ چرا می دانم باز گفتم ریشه کلمات را پیدا کنم، ازدواج در فرهنگ دهخدا و جوهری هرکدام بصورت جدا، معنی شده : با یکدیگر جفت شدن، رفتم در کتاب ساروخانی بر مقدمه جامعه شناسی خانواده، آنجا ازدواج را نوشته قراردادی دو سویه و قانونی که به موجب آن بین زن و مرد پیوند زناشویی ایجاد می شود، گفتیم اینها را که ما می دانستیم، بعد از این چه؟ رفتم سراغ قرآن، پیشینه ازدواج با آفرینش زن و مرد همراه است، آدم را که خدا خلق کرد، بعد جفتش را از او آفرید، گفت که حالا کنار هم آرامش بگیرید و اولین قانون اجرایی از جانب خداوند قانون ازدواج بود، بین آدم و حوا که جفت هم شدند، اول حوا را به او داد گفت حالا جفت همید، کنار هم آرامش بگیرید، بعد از آن ملزم شدند به انجام دادن کارهایشان، پس پیشینه ازدواج با آفرینش زن و مرد همزمان است، چنانکه در سوره بقره آیه 35 می خوانیم، خداوند فرمود: و گفتیم ای آدم تو و همسرت در این باغ منزل کنید، حکم اول جاری شد، "در این باغ منزل کنید" در آئین زرتشت کتابی هست برای ر.ک.رضی، در آئین زرتشت آمده از به تأخیر انداختن ازدواج به شدت نهی نموده، زرتشت به شدت از اینکه ازدواج به تأخیر بیفتد نهی نموده، در مسیحیت پیوند زناشویی را امری مشروع می دانند گرچه تجرد را دلیل بر تقرب به خدا می دانند، یعنی می گویند ازدواج نکنید ولی در هر صورت بحث ازدواج را امر مشروعی می دانند، سندش نامه اول پولُس به قرنتیان و میشل در کلام مسیح، در هندوئیسم ازدواج به عنوان یک سامسکارا یعنی آئین دینی پیوندی پایان ناپذیر معرفی می شود در کتاب منسکی صفحه 68، بودائیان ازدواج را یک کار تشریفاتی و خصوصی می دانند می گویند مربوط می شود به عموم اجتماعی، پیوندی با مسائل بودا ندارد، البته امروزه بودائیها رنگ و لعاب مذهبی به ازدواج هم داده اند، ولی هنوز در سرزمینهای مهد مکتب قدیم راهبان در مراسم ازدواج شرکت نمیکنند، چند روز قبل از ازدواج دعوت می شوند به آن خانه ای که عروسی در آن است، می روند و از آنها پذیرایی می شود و بعد از پذیرایی یکی از راهبان به زوجهای جوان برابر تعالیم بودا آنها را به مدارا و هماهنگی در زندگی دعوت می کنند، در کتاب تیسا صفحه 184، دین یهود ازدواج را مقدمه زادآوری دانسته که خداوند امر فرموده کتاب مقدس پیدایش 1، چنانکه آفرینش حوا را نجات و رهایی آدم از تنهایی می داند و پیوند زناشویی منشأ وحدت و یکی شدن زن و مرد بشمار آمده، سندش در کتاب مقدس پیدایش 2 موجود است، اما در اسلام ازدواج جایگاه بسیار ویژه و خاص دارد که یکی دو نمونه آوردم، در سوره روم آیه 21، خداوند فرموده از نشانه های او اینکه از خودتان همسرانی آفرید تا در کنارشان باهم آرام بگیرید و میانتان دوستی و مهربانی نهاد، آری در این برای مردمی که می اندیشند نشانه هائیست، در سوره نور آیه 33 خداوند اشاره محکمی کرده که ازدواج راهکاری مهم برای جلوگیری از فحشا ست، وای به حال پدر مادرها که با پول خرج کردن و سنجش پولی جلوی ازدواج را می گیرند، خدا به دادتان برسد، می بینم که آتش سرخ شده جهنم می چسبد به شما، در سوره روم آیه 21 دیدید که خداوند زوجیت را از نشانه های خداوند اشاره فرموده، ببینید چقدر مهم است، در ادامه آیاتی داریم که من فقط با اشاره ای تیتروار از آن عبور می کنم، حیطه پیوندهای خونی ست، ازدواج، ایجاد سکون و آرامش است، داشتن فرزند صالح است، ایجاد مودت و رحمت است، ارضای غرایز جنسی ست، بازداشتن از گناه است،چنانکه در سوره نساء آیه 25 خداوند از فرد متأهل یعنی کسی که ازدواج کرده به مُحصَن یاد می کند، یعنی کسی که در سنگر محکمی قرار دارد، اینجوری تعریف می کند، از این قسم اشارات قرآنی در پی احادیث و روایاتی که در کتب معتبر وجود دارد زیاد هستند، پس بحث ازدواج زن و مرد مقوله ایست از ابتدای تاریخ جهان هستی از بدو خلقت آدم تا به امروز، قبل از آدم هم نمی دانم چه خبر بوده، این خودش نقطه بسیار پر قوت این ماجراست که نمی شود به سادگی از آن عبور کرد، پیوند یک زوج جوان یعنی یک دختر و یک پسر را از منظر والدین دختر و پسر و از نگاه دختر و پسری که می خواهند تشکیل خانواده بدهند، بررسی مشکل و جنجال برانگیزی است ولی ناچار شدم امروز حرفش را بزنم چون آدمها وابسته به دیدگاههای خودشان هستند و هر کسی دیدگاه و نظرش را وحی منزل می داند به آن پایش را محکم می زند همین است که همین است و دختر و پسرهایی که در این فضاها پرورش پیدا می کنند فکر می کنید غیر از این عمل می کنند؟ آنها هم همین کار را می کنند، مثل پدر و مادرهاشان عمل می کنند. من قبل از اینکه سراغ پدر و مادرها بروم فعلاً برویم سراغ دختر و پسرها واجب تر هستند چون می خواهند جفت انتخاب کنند. من همیشه به بچه های جوان راهکار می دادم به این شکل که می گفتم هر وقت می خواهید جفت انتخاب کنید روی کاغذ خواسته هایتان را بنویسید ، ایده آل هایتان را بنویسید بعد آدمی را که مَد نظرتان است شناسایی کنید و آنچه که از او می شناسید و می فهمید جلوی آن بنویسید بعد اینها را با هم مقایسه کنید اما امروز می گویم که هرگز نمی توانند همه چیز را آنطور که می خواهید پیدا کنید، هرگز نمی توانید چرا؟ چون خواسته های شما فقط می تواند در آدمی مثل خود شما پیدا بشود مگر شما دوتا هستید؟ یکدانه هستید ، تازه این یکدانه هم طرف مقابلش یا زن است یا مرد است عین خودش که نمی تواند باشد برای ازدواج؟! پس همه خواسته هایتان را پیدا نمی کنید خُب پس حالا چکار بکنیم؟ بیاییم خواسته ها را طبقه بندی کنیم اینجوری از ارزشهای بالاتر شروع کنیم مثلا طبقه اول چه چیزی می تواند در آن بنشیند؟ طبقه اول زمینه اعتقادی است نگاه به خدا، پیغمبر، کتاب، و آنچه که در این زمینه وجود دارد طبقه دوم درجه اعتقاد به مباحث اول و میزان تعهد اجرایی نه فقط زبانی برای هر کدام آنها. می گوید من به خدا اعتقاد دارم ولی پای آن بیفتد در دوستان حالا یک گیلاس مشروب که اشکالی ندارد! اگر این را گفت قبولش نکن از او طلا ببارد به شما خیانت می کند اصلا شک نکن گوش کردی به حلال و حرام، محرم و نامحرم اعتقاد دارد و حکم خدا را می داند ولی اگر پایش بیفتد در خارج کشور خجالت می کشد به او می گویند عقب افتاده و اُمل خُب چکار می کند هم مایو می پوشم و هم بی حجاب می روم می روم توی آب ،خدا همچین می گذارد در کاسه ات و تندتند تو را می برد به سفر خارح هر چه غیرت داری می پوشاند قبول نکنید فکر نکنید اینجا که اجرا می کند کفایت است آنجا هم کسی نمی بیند قبولش نکنید.سوم: نگاه به زندگی مشترک در چه پایه و اساسی است با طرف مقابل صحبت کنید و باهم ببینید که چقدر صحت دارد ؟ چرا می خواهد ازدواج کند؟ می گوید خُب همه ازدواج می کنند چون همه ازدواج می کنند من هم می خواهم ازدواج کنم، بدرد نمی خورد این هنوز خام خام است بدرد هیچ چیزی نمی خورد یا دلایلی از این قسم. می گوید خُب چکار کنم ازدواج نکنم پسر باشد می گویند پیر پسر دختر باشد می گویند ترشیده خُب نمی خواهم این را به من بگویند پس مجبورم ازدواج کنم خُب برو با یکی دیگر ولی بدرد من نمی خوری، ازدواج نکن. چهارم: انتظاراتش از یک زندگی مشترک و تعهدش در قبال زندگی مشترک. ببینید چه انتظاری دارد از یک زندگی مشترک. خانم می گوید بدون اجازه من دیگر جایی نمی روی، بدون من خانه پدرت هم نمی روی، با دوستانت هم هیچ قراری نمی گذاری هر جا که بخواهی بروی من هم باید آنجا باشم، بگو زندان هارون که بهتر است شرف آن بیشتر است لااقل می گویند به خاطر اعتقاداتم من را زندانی کردند برعکس آقا می گوید آنقدر خانم را دوست دارد می گوید تاکسی سوار می شوی اول به من شماره پلاک تاکسی را بزن می گوید چه خوب می ترسد آن تاکسی بلایی سرش بیاورد! نه چه بد! این جوری نیست قبول نکنید نگاه او روی خانه و خانواده بر چه مبنایی است؟ ببینید من چیزهایی را مطرح کردم اولین بررسی در زمینه تفکرات، اعتقادات، انتظارات و تعهدات باید باشد بعد از آن می پرسیم آقا تحصیلات شما چقدر است؟ شغل شما چیست؟ میزان درآمد شما چقدر است؟ امکانات شما برای زندگی چیست؟ اما ما برعکس عمل می کنیم. می گویند دختر فلانی دختر خوبی است اول می گوید بابای او چکاره است؟ مگر تو بابای او را می خواهی بگیری؟ بابای او می خواهی چکار؟ آن هم نمی گوید چه اعتقاداتی دارد می گوید بابای او چکاره است؟ برای اینکه می خواهد ببیند روی پول بابای دختر می تواند حساب کند یا نه!! بسیاری از زندگی ها بودند که با امکانات مناسب و درآمدهای بالا تشکیل شدند و خیلی هم زود با یأس و ناامیدی منجر به شکست شد شما در این روند باید معین کنید چه چیزهایی در درجه اول اهمیت است و کدام مسائل به ترتیب در درجات پایین تر قرار دارد. اینجای کار ما در زندگی کلاً خراب است ،حالا من در مورد ازدواج صحبت می کنم در تمام زمینه ها وضع ما خراب است. پول ما تا آخر ماه نمی رسد ولی یک شب رستوران گران !!!! آخر بچه ها دوست دارند خُب رفتی برگشتی تا آخر ماه خرجی کم می آوری چکار می خواهی بکنی؟
یکی از چیزهایی که خیلی مهم است برای شما آیا مهم است که زندگی اش را از درآمد راه حلال می خواهد بگذراند یا نه؟ برای شما این مهم است یا نه؟ یا این مهمتر است که میزان درآمد چقدر است؟ همه می گویند ای بابا سخت نگیر . خیلی هم ساده و راحت است منتها اگر بفهمند چکار کنند. همه می گویند اگر اینها بروند زیر یک سقف خود به خود درست می شود مگر پیچ است شل می شود سفت می شود چطوری اتفاق می افتد که درست می شوند یک خبر بد دیگر هم به شما بدهم هر بنایی که در سازه زیربنایی اش دقت نشده باشد هر چقدر روی بنا را محکم و کامل کنی بالاخره پایین می افتد زندگی مشترک یک بنای عظیم است از این قاعده مستثنی نیست اگر حلال بودن برای تو مهم نباشد حتی چون مثل سیل هم فرود بیاید همانطوری هم از دستت می رود که در بیشتر موارد پس از مدتی این سیل مسدود می شود.
مهم نبود از کجا در می آورد ؟ ما خیلی از مواقع چشممان را به درآمدها می بندیم . آدمی که نسبت به احکام الهی پایبند نیست یا به عبارت بهتر بگویم ، تعهدی که روز الست برداشته امروز به آن پایبند نیست ، فکر میکنید که در تمامی لحظات زندگی مشترک نسبت به تو و خواسته هایت که تازه تعهد هم برایش برداشته متعهد به انجامشان خواهد بود ؟ آنکه با مادر خود چنان کند با دگران چه ها کند ؟ ضرب المثلش را نشنیدید ؟ پس فکر نمیکنی متعهد بودن طرف مقابل به تعهدات دینی و اعتقادی اولویت دارد بر تعهد پذیرفتن و قول دادن و ضمانتهای اجرایی مثل مهریه سنگین و خرید جواهر و این و آن و آن ؟ چرا؟ کسی که به خالق و خدایش میتواند پشت کند ، حرفش را زیر پا بگذارد مطمئن باش گردن کشی مینماید و چطور تو میتوانی جلوی گردن کشی او را بگیری ؟ بعد از یک مدت که لحظات شیرین تمام شد آنوقت شروع میکند به اینکه زیر تعهداتش نسبت به تو بزند، آیا چنین کسی تعهد نسبت به خانواده خودش را ضروری میداند ؟ یا فکر میکنید پس از ازدواج فقط استقلال ، آن هم به معنی جدایی کامل از خانواده درست است ؟ کدام یکی اولویت دارد ؟ میگوید : خانه مان جدا . ، الان آپارتمانها جا ندارد دوتا خانواده درآن زندگی کنند . خانه ها جدا ، چرا خانواده جدا ؟ جوانی که خانواده را پس از همه علقه ها و تعهداتش به کناری میگذارد ، فکر نمیکنی پس از چند صباحی تورا که خیلی وقت نیست میشناسد راحت تر کنار میگذارد ؟ و برعکس آن .راستگویی حتی اگر بیان تلخی هم باشد در اولویت نیست ؟ یا دروغگویی که در آن شیرینیهای دروغین نهفته باشد بهتر است ؟ کدامش را ترجیح میدهید ؟ آنقدر این پهنه وسیع است که از هرکجا میخواهم بگویم ، نمیتوانم . فقط میتوانم شما را که جوانان معتقد هستید بسوی شرح ماجرای عروسی دوالگوی بزرگ جهان هستی سوق بدهم . پدرها و مادرها را به نگاهی عمیق به گفتگوی پیامبر اکرم با دخترشان درباره خواستگاری امیرالمومنین دعوت کنم . بروید بخوانید ، شرح ماجرا خیلی زیاد نیست . ببینید پیغمبر برای دخترش خواستگارانش را چطور معنی میکند ؟ چطوری تعریف میکند ؟ ببینید شما چطور نسبت به دخترانتان رفتار میکنید ؟ شما چطور حرکت میکنید ؟ همه پدر و مادرها آرزو دارند دخترشان با پسری ازدواج کند که دررفاه و تمکن مالی غوطه بخورد . اما فقط همین ؟ فقط همین را میخواهند ؟ این یک آرزو است . یک اصل مهم بنیادی نیست که بنای یک زندگی مشترک بر آن نهاده شود . میخواستم بحث ازدواج امیرالمونین و حضرت زهرا را با کوچکترین جزئیات بیاورم ، پشیمان شدم . گفتم نابرده رنج گنج میسر نمیشود . اگر میخواهی بدانی که واقعا چه چیزی در انتظارت است خودت برو پیدا کن . اینترنت همه چیز را در اختیارتان میگذارد . پیدا کن و مطالعه کن . هم پدرومادرها ، هم دختر و پسرها . اگر که طالب گنج شعور و فهمیدن هستید بروید پیدا کنید و بخوانید . از جهیزیه، مهریه ، نوع زندگی و نوع عروسی میگوید . میدانید درخانواده های متوسط و متوسط رو به پایین و ضعیف عروسی دیگر یک رویاست . چون کمترین و ساده ترینشان خیلی پول میخواهد . اگرجوانها حسرت بخورند ما مقصریم . رفتیم عروسی و آمدیم میگوییم : وای چه عروسی بود ! روح از کله آدم میپرید . چه لباس عروسی ! چه جواهراتی ! برای چه تعریف میکنی ؟ چرا برای بچه ها ، افراد خانواده و فامیلت میگویی ؟ داری چه چیزی را تشویق میکنی ؟ تو داری امر به معروف یا نهی از منکر میکنی ؟ فکر دختر و پسرهای دیگرنیستی ؟ دانه دانه این حرف زدنها را از گوشت و پوستمان میکنند . این کار را نکنید . عروسی گرفتند فلان و فلان و فلان و چنان . مبارکشان باشد .توهم مجبور شدی بروی ؟ خب برو . حالا هم که برگشتی میپرسند : چطور بود ؟ خوب بود ، الهی شکر، عاقبتشان بخیر . لازم است جزئیات غذاهایشان را هم تعریف کنی ؟ لازم است از لباسهایی که آدمها پوشیدند هم تعریف کنی ؟ شکوه و جلال سالن تالار را تعریف کنی ؟ میدانی چقدر از عروس و دامادها تا ماهها پس از عروسیشان تا ماهها خانه شان عزاست ؟ یا گله گذاری . یا نداشته خرج کند ، یا اینکه قرض کرده خرج کرده حالا پول ندارد . هی کار میکند پولش را بدهد هی میگوید : لعنت به من . من غلط کردم با این عروسی که گرفتم . من را چه به این کارها ؟ بعد خانم میگوید : یعنی برای من اینقدر ارزش قائل نیستی ؟ اگر خانم ارزش تو به این است ، این ارزش صفر است . تو هیچ چیز نداری واگر ارزش آقا به این است که خوب اسکناس خرج کند و هو و جنجال راه بیندازد هیچ چیز ندارد . این عروسک پوشالی خالی است . زندگیت را روی آن بنا نکن چون نمیتوانی به آن تکیه کنی . با اولین فشاری که به آن بدهی می افتد پایین و در میرود .
حالا یک چیزی برایتان میخوانم خوشتان بیاید .
باران که شدی مپرس این خانه ی کیست ( ما با اجازه ی تان اکثرا باران نیستیم، یک آب گندیده ی سفت کرده تو کوزه ، نم هم به هیچ جا پس نمیدیم به درد خودمان هم نمی خوریم به درد مردم هم نمی خوریم ولی ان شاء ا... اگر توفیق شد و باران شدی )
باران که شدی مپرس این خانه ی کیست سقف حرم و مسجد و میخانه یکیست
( ببار کارِت نباشد)
باران که شدی پیاله ها را نشمار جام و قدح و کاسه و پیمانه یکیست
باران تو که از پیش خدا می آیی توضیح بده عاقل و فرزانه یکیست
بردرگه او چونکه بیفتند به خاک شیر و شتر و پلنگ و پروانه یکیست
با سوره ی دل اگرخدا را خواندی حمد و فلق و نعره ی مستانه یکیست
از قدرت حق هرچه گرفتند به کار در خلقت حق رستم و موریانه یکیست
گر درک کنی خودت خدا را بینی درکش نکنی کعبه و بتخانه یکیست
خوش به حال آنهایی که امسال مکه رفتند خوش به سعادت شان اولا گول آدم ها را نخورند که پولت را نبر توی عربستان خرج کن نبر عرب ها بخورند پر رو بشوند نبر چنین کنند اولا این گول را نخوردند ،چون اولویت دستور خداوند در باب حج بود که اجرا کردند ، دوم خانه ی خدا را خالی نگذاشتند هرچه که ما نرویم خانه ی خدا خالی می ماند خانه ی خدا را خالی نگذاشتند ، یک فیلمی برای من گذاشتند که سعی صفا و مروه را با ماشین برقی می روند، می دانید سعی صفا و مروه یک جایی هست که باید هروله کنند یعنی با حالت دویدن با حالت تند تند و نگران بروند . ولی واقعیتش باید این کار را بکنی و این کار را که می کنی یک حس عجیبی به تو می دهد من با وجودی که کمر درد زیادی داشتم ولی این کار را کردم که ببینم چه میشود ؟ چرا یک چنین توصیه ای کردند ولی آنجا که می ایستی یک اضطرار نگرانی ،َالتهاب همه ی وجودت را می گیرد از چی فرار می کنی؟ حالا من نمی دانم اینها با این ماشین برقی ها چه جوری هروله می کنند؟ من تعجب کردم ؛ خیلی جالب است خانم با آقا با همدیگر نشسته اند قطعا زن و شوهر هستند چون غیر از این نمی شود باشد ولی خوب آنجا هم نمی توانیم با هم باشیم همه مُحرم هستیم ؛ خداکند ما به حد کفایت بهره ببریم اگر توفیق تان شد بروید مکه یادتان نرود بخشی را که به آن کوه صفا می گویند که البته الان از کوه چیزی در دسترس نیست چون آخرین باری که رفتم حج عمره دیدم دور آن سنگ های سیاه را شیشه کشیدند و اجازه ی اینکه داخل آن برویم نداریم ولی جایگاه عجیبی است آنجا که می ایستی اگر واقع بایستی و به مردم نگاه نکنی ؛ می خواهید به مردم نگاه کنید اشکال ندارد یک دفعه فقط برای تماشا بروید خوب است لااقل اغنا میشوید ولی فقط برای تماشا نروید ؛ آنجا بایستید پایتان را بلند کنید قد بکشید انگار می خواهید یک چیزی را ببینید ؛ ببینید چقدر سخت است هیچ چیزی را نمی بینید هیچ نقطه ی امیدی نیست و چقدر دردناک است بعد آنجا بایست و قرآن تلاوت کن آنجا بایست و قرآن بخوان آنجا بایست و با خدا حرف بزن به او بگو من اینجا میفهمم که اگر تو نباشی تنهاترین تنهای عالمم؛ مکه را باید درکش کرد ، مکه بروید بفهمید؛ بعد وقتی سعی تان تمام میشود به مروه ختم میشود آخرین بار به مروه ختم میشود رو به مروه که می ایستی کوتاه است دیگر اصلا ارتفاع ندارد انقدر جالب است احساس می کنی آمدی تفرجگاه ، گردش ؛ حالا اگر دفعه ی اولتان بوده نفهمیدید ایندفعه بروید ببینید چه خبر است.

نوشتن دیدگاه





تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید