منو

پنج شنبه, 16 مرداد 1399 - Thu 08 06 2020

A+ A A-

بهشت و جهنم

بسم الله الرحمن الرحیم

خیلی زیباست که همه میگویند ، همه میشنوند ، در کتب مختلف میخوانیم از اساتید مختلف هم میشنویم . چه چیزی را ؟ که بهشت و جهنم با خود توست . اینها را زیاد نمیشنوید ؟ دیگر ماشاالله که در این عصر و زمانه بطور مرتب تکرار میشود و گفته میشود . امروز یک متنی را در یک جایی میخواندم . این متن جزو گفته های من نیست ولی برای اینکه گفتگو کنم برای شما میخوانم خواندم که نوشته بود:
"شنیده اید که وارد بهشت و جهنم میشوید . این بی معنیست . هیچکس وارد بهشت نمیشود ، هیچکس وارد جهنم نمیشود . شما بهشت و جهنمهای خود را با خود حمل میکنید . هر کجا که وارد شوید با بهشت و جهنم خود وارد میشوید . بهشت و جهنم دروازه نیستند . بارهایی هستند که شما با خود حمل میکنید . "
چند خط شیک و زیبایی است . بخصوص نسل جوان را خیلی به خودش جلب میکند این متن را رد نمیکنم . صد در صد هم تایید نمیکنم . میگویم : در دنیا بهشت وجهنم خودمان را درکوله بارهایمان به همه جا با خودمان میبریم وبا آن زندگی میکنیم . مگر میشود یک زندگی مشکل نداشته باشد ؟ شما میتوانید پیدا کنید ؟ هروقت دیگر در زندگی مشکلی نبود مطمئن باشید وقت مردن است . هر وقت فکر کردید آخی ! دیگر همه چیز تمام شد دیگر هیچ خاری نیست ، مطمئن باشید وقت مردن است . یک دقیقه ، یک ثانیه ، 5 دقیقه بعد تمام است ، خیالتان آسوده ! خودتان روبه قبله بخوابید دست و پایتان را هم دراز کنید که وقتی مردید کج و کوله نشوید . پس هیچ زندگیی بدون مشکل نمیشود . اما آدمی که با زندگی و مشکلات و مسائل آن در صلح قرار دارد ، مگر میشود ؟ بله میشود . چیکار کند ؟ اجاره خانه اش عقب افتاده ، فحش به زمین و زمان نمیدهد . میگوید : عقب افتاده دیگر ، خدایا بده . هرچه بگویی انجام میدهم . با زندگی ، مشکلات و مسائلش درصلح است . با اینها مقابله نمیکند . فقط سعی میکند که بهبود ببخشد یا راه حلی پیدا کند . درعین اینکه در سختیهای بسیار زیادی قرار گرفته این صلح برایش یک آرامش و پویایی هیجان انگیز می آورد . یک دفعه امتحان کنید ببینید من راست میگویم یا دروغ میگویم ؟ در صلح قرار بگیرید می بینید عجب آرامشیست . ولی نه آرامشی که در رخوت و سستی باشد . آرامشی که به شما امکان یک حرکت و پویایی و یک حرکت هیجان انگیز میدهد که شما برای حل مشکلاتتان یک کاری بکنید . خب این خودش یک بهشت است ؛در کوله ات است با خودت میبری . چون مشکلات که تو را ول نمیکند . همراهت است و تو هم همراهی با مشکلات را همراه داری . حالا بالعکس این موضوع ، در همان مشکلات قرار داری وبطور دائم در ستیز با مشکلات هستی و میجنگی . خانمی دلش میخواست یک شوهری داشته باشد صبور ، آرام ، خیلی مهربان ، خیلی بساز. یک شوهری نصیبش شده قلدر ، زورگو، دائم داد میزند از صدای دادهای او در خانه خسته میشود . خب حالا تو هم برو با او بجنگ . ببین چه اتفاقی می افتد؟ مقابله نکن . اما دارد مقابله میکند و چون مقابل مشکل قرار میگیرد عملا نمیتواند به درون آن نفوذی داشته باشد و از درون به مشکل نگاه کند . تنها چیزی که می بیند قلدر بودن شوهرش است اما هر قلدری یک نقطه ریزی دارد که به آن رگ خواب میگویند . اگر آن را پیدا کنی و نگهش داری ، او همیشه غلام و عبد و عبیدت است ، دنبال توست . دیگر داد نمیزند ولی چون مقابلش ایستاده هرگز این نقطه را پیدا نمیکند . راههای نفوذ به درون مشکل را ازدست میدهد در نتیجه در یک جنگ دمادم و خانمان سوز که ریشه وجود هر آدمی را میسوزاند بسر میبرد ، گریزی هم ندارد . هیچ راه فراری هم موجود نمی باشد.
این بخش دنیایی ماجرای بهشت و جهنم است من هم صد در صد قبول دارم هر کسی شخصا می تواند هر دو حالت بهشت و جهنم را در همین دنیا تجربه کند خیلی ساده به شما دادند بروید تجربه اش کنید اما بعد از مرگ جسم مادی، چه اتفاقی می افتد ؟ این مهم است بخش مبهم ماجرا در اینجاست برای همین هم چون مبهم است هر کسی از یک منظری نگاه می کند ،نمیشود همینطوری یک چیزی گفت ، برای فهمیدن ابتدا به کلام پروردگار در قرآن پناه می بریم ما پناه و ملجأ دست نخورده و بکرمان قرآن است به قرآن پناه می بریم درقرآن به توصیفات بسیار عجیبی بر می خوریم مثلا در سوره ی بقره آیه ی 24 می خوانیم خدا فرموده است : وَلَن تَفْعَلُواْ فَاتَّقُواْ النَّارَ الَّتِى وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجَارَةُ أُعِدَّتْ لِلْکَفِرینَ‏ از آتشی که هیمه ی آن آدمیان و سنگ هاست بر حذر باشید که برای کافران مهیا شده است ؛
پس آتش جهنم را که افروخته است و خاموش نمیشود چه کسی آتش را درست می کند ؟ آدم ها و سنگ ها ؛ حالا آیا دروازه ای و دروازه بانی هم وجود دارد؟ باز رفتم سراغ قرآن سوره ی مدثر آیات 30 و 31 : عَلَيْهَا تِسْعَةَ عَشَرَ ﴿٣٠﴾ وَمَا جَعَلْنَا أَصْحَابَ النَّارِ إِلَّا مَلَائِكَةً ۙ بر آن دوزخ 19 نگهبان است پس حتما یک دری دارد ؟ یک جایی دارد ؟ یک چیزی دارد ؟ و ما آتشبانان را جز فرشتگانی قرار ندادیم این هم اینجا خواندم . تو سوره ی نازعات آیات 34 تا 39 می خوانیم :
فَإِذَا جَآءَتِ الطَّآمَّةُ الْکُبْرَى‏ یَوْمَ یَتَذَکَّرُ الْإِنسَانُ مَا سَعَى‏ وَ بُرِّزَتِ الْجَحِیمُ لِمَن یَرَى‏ فَأَمَّا مَن طَغَى‏ وَ آثَرَ الْحَیَاةَ الدُّنْیَا فَإِنَّ الْجَحِیمَ هِىَ الْمَأْوَى‏
‏پس چون آن مصیبت بزرگ دررسد آن روز است که آدمی آنچه کوشیده به یاد آورد ؛ هرچه کردیم آنموقع به یاد می آوریم روزی است که آدمی آنچه را کوشیده به یاد آورد دوزخ برای هر کسی که می بیند ظاهر گردد عین آیه ی قرآن است . پس اما آنکه سرکشی کرده است و زندگی دنیا را برگزیده حتما دوزخ جایگاه اوست .حالا چکار کنیم ؟ در اینکه اعمال بد و خوب توی جهان باقی همسفر ماست دیگر شکی نداریم از ما جدا نمیشود در اینکه بهشت و جهنم مرحله ای است که به آن وارد میشویم باز شکی نیست درآیات قرآن است در اینکه دوزخیان می توانند جهنم را ببینند ، خدا کند من دوزخی نباشم آنجا که نگاه می کنم دوزخ نبینم ، امروز وقتی می نوشتم گفتم خدایا من تو این دنیا دوزخ زیاد دیدم آنجا دیگر دوزخ را نشانم نده . پس در اینکه دوزخیان جهنم را می بینند شکی نیست چرا ؟ چون فرموده ی پروردگار است پس یقینا هست اینکه آدم ها هیزم های آتش هستند باز شکی نیست . پس اینها چه می گویند ؟ تو این مطالب برای خودشان می نویسند ؟ نمیشود که ؟ پس من چکار کنم ؟
زندگی ملاصدرا را در تلویزیون تماشا میکردم و قسمت بسیار جالب آن مباحثه ی ملا صدرا با علما و فقیهان عصر شاه عباس عصر خودش که نسبت مرتد بودن به او داده بودند آمده بودند که اثبات کنند که مرتد است و گفتگو می کردند توی یک بخش از این گفتگو از ملا صدرا پرسیدند توکه می گویی با این جسم دنیایی محشور نمی شوی تو مرتد هستی حرف خدا را رد کردی ؛ ملا صدرا قشنگ گفت:" آدمی با جسم دنیایی اش خیر بلکه با جسم اخروی اش حاضر می شود تا جزا یا پاداش خودش را دریافت کند جسم دنیوی عین جسم اخروی است هیچ فرقی نمی کند فقط جسم دنیوی اضمحلال دارد جسم اخروی اضمحلال ندارد از بین نمی رود ؛" قدیم ها خیلی سال پیش یک پارچه هایی توی بازار می آمد خیلی نایلونی بود اینها اگر سالیان سال شما می پوشیدی پاره نمیشد مگر اینکه به آن آتش بیفتد یا نوک قیچی چاقویی به آن گیر کند حالا جسم های اخروی هم همین جور است اضمحلال ندارد فعل و انفعال قبول نمی کند اگر فعل و انفعال قبول کند از آن رفع مشکل میشود اما رفع مشکل از آن نمیشود همه چیز را حس می کند عذاب را دریافت می کند درد را دریافت می کند به فرموده ی پروردگار در قرآن اگر پوست بسوزد تمام نمیشود پوستی نو بر آن می روید یعنی حس سوختن و زجر و عذاب آن باقی می ماند این جسم اخروی مثل جسم دنیوی یک دفعه نمی سوزد خاکستر بشود بلکه تا انتها سوختن را تجربه می کند بعد دوباره از نو شروع می شود باز سوختن را تجربه می کند تا به انتها برسد و همچنان خودش برقرار است، آدمی همه چیز را با او احساس می کند و چقدر سخت است، دیشب که گوش می کردم یک صحنه جالب را دیدم که یک موجودیتی مثل انسان می سوزد نه بو دارد نه شعله دارد نه رنگ دارد و نه می تواند جیغ بزند، تمام می شود و دوباره از اول می سوزد، هیچی نیست که بقیه بفهمند او دارد می سوزد ولی خیلی سخت است، پس براحتی نمی شود در این مقولات سخن گفت و اظهار نظر کرد، وقتی در دنیا در میان جوانان ، بهشت و جهنم را مثل سختی های دنیا توصیف می کنیم جوانها با خودشان می گویند بهشتی که ما در دنیا احساس می کنیم به واسطه متغیر بودن احساسات و امکانات و وجود زمان روی این روند تحفه ی قابل توجهی هم نیست، چون یک چیز خوشی را تجربه می کنند دوم بار تجربه می کنند سوم بار میگویند ای بابا خسته شدیم مدل دیگر نمی شود؟ شما این بهشت را چطور می خواهید به این جوان وعده بدهید که بخاطر این بهشت دست از لذایذ حرام دنیا بردارد ؟می گوید ای بابا ما که اینها را چشیدیم، مگر نگفتند اینها بهشت است؟ آنجا هم می خواهند هیمن ها را به ما بدهند، نمی خواهم، اگر جهنم اش هم مثل عذابهای زمان دار و قابل جابجا کردن و خریدن میزان عذاب که خیلی هم سخت نیست، باشد فعلاً دمی را با حرامها خوشیم، آنچه را که خداوند بزرگ شمرده حرمت بخشیدن آن برای اینکه در میان ابناء بشر رایج شود کوچک نکنید، از جایگاهش خارج نکنید، از روزیکه به نسل جوان گفتیم نماز نوعی ورزش است، گفت در مدرسه ورزش می کنم، در باشگاه هم ورزش می کنم، خیلی هم سنگین تر از نماز ورزش می کنم حالا خسته ام دیگر نمی توانم نماز بخوانم، نماز از جایگاه پر ابهت معنویتش و اتصالش با خدا خارج شد، حالا نوبت بهشت و دوزخ خداست؟ نکنید، بخدا باید همه اینها را جواب بدهید، از جایگاه مسائل بزرگ دین نکاهیم، ساه با آن روبرو نشویم، می گویند وقتیکه در این دنیا عذاب می کشید، ای بابا مُردی دیگر راحت شدی، خلاص شدی، راست هم می گویند، دیگر هیچکس فغانش را نمی شنود، دیگر هیچکس آه و ناله اش را نمی شنود، می برند می گذارند زیر مشتی خاک رویش را خاک می ریزند، چند قطره اشکی هم نثارش می کنند اگر پایبند باشند مثل نسل حاضر نباشند که مجلس بگیرند و در مجلسش دف بزنند، اگر از اینها نباشند چند خطی قرآن می خوانند، تمام، اما تمام شد؟ نشد که تازه اولش است، قبلاً پاهایش فلج بود از صندلی بلند نمی شد نمی فهمید تو طلاهایش را یواشکی بردی فروختی، اما الان دیگر پا دارد، در این یکی جسم نقص ندارد، کامل است، پا دارد همه جا هم می تواند برود بعد می بیند که تو با اموالش چه کردی وقتی می بیند که تو عکس هایش را از آلبوم پاره می کنی می گویی اَه خسته شدم، خدا را شکر راحت شدم از دستش دارد می بیند، تو برو جای او چه حالی می شوی؟ حرمتها را پایین نیاورید جایگاهها را نشکنید، حالا که از ملاصدرا اسم بردم بگذارید یک کلام دیگر هم از ملاصدرا بگویم،
ملاصدرا می گوید :"خداوند بینهایت است، لامکان و بی زمان، لا مکان یعنی بدون مکان، لا زمان یعنی بدون زمان است، باشد نباشد اینقدر اینجا باشد آنقدر آنجا باشد، ندارد، در سه کلمه خداوند را توصیف کرده آنهم چقدر عظیم چون پارامترهای مکان و زمان و نهایت خیلی حرف دارد در مسائل دنیایی، گفت خداوند هیچکدام اینها را ندارد، نهایت ندارد، زمان ندارد، مکان هم ندارد، اما اینجا قشنگ است، می گوید این بینهایت بی زمان بی مکان به قدر فهم تو کوچک می شود، می گویید نه؟ مگر خودش نگفته در آسمان و زمین نگنجم در قلب مؤمن بگنجم، می شود قلبتان را نشان دهید ببینیم چقدر است؟ می گوید به قدر فهم تو کوچک می شود به قدر نیاز تو فرود می آید، به قدر آرزوی تو گسترده می شود، به قدر ایمانت کارگشا می شود، کارَت باز نمی شود چون ایمانت کم است، به قدر ایمان تو کارکشا می شود، یتیمان را پدر می شود و مادر، محتاجان برادری را برادر می شود، عقیمان را طفل می شود، رزمندگان را شمشیر می شود، پیران را عصا می شود محتاجان به عشق را عشق می شود، خداوند همه چیز می شود همه کَس را، چه لطفی، چقدر عالی؟ همین فقط همین؟ نه اینقدر نیست، حالا بقیه اش را گوش کنید، می گوید به شرط اعتقاد، به شرط پاکی دل، به شرط طهارت روح، به شرط پرهیز از معامله با ابلیس، بشوئید قلبهایتان را از هر احساس ناروا، مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف و زبانهایتان را از هر گفتار ناپاک، دستهایتان را از هر آلودگی در بازار، بازاریها حواسها جمع، بپرهیزید از ناجوانمردیها، ناراستیها، نامردمی ها مگر از زندگی چه می خواهید؟ که در خدایی خدا یافت نمی شود این هم یک کلام دیگر از ملاصدرا.
بروید امامهایتان را بشناسید از شما در جمع غیر مسلمان سوال کنند حیثیت برای ما نمی ماند بروید مطالعه کنید. امام جعفر صادق (ع) را می گویند رئیس مذهب جعفری من 5 دلیل آن را آوردم کوتاه بگویم:
1- بعد از انحرافاتی که در اعتقادات بواسطه وجود مسائلی که از کشورهای دیگر به بخش مسلمانان وارد شد اصول اعتقادی دچار ابرزدگی شد خیلی چیزها داشت مثل امروز ما این اصول اعتقادی را تماماً شرح و بیان کردند و صحیح کردند تا مسلمانان از انحرافات موجود آگاه شوند و حق باطل نشود.
2- به شبهات و سوالاتی که از ناحیه مسلمانان و شیعیان مطرح می شد پاسخ درست و کامل دادند.
3- از اقدامات مهم ایشان انعقاد جلسات درس و بحث در جهت نشر معارف دینی و علوم اهل بیت می شود نام برد.
4- شاگردان بسیاری را تعلیم و تربیت فرمودند هر کدام را در خور استعدادشان آموزش خصوصی هم می دادند. شاگردان زیادی پرورش دادند. شما چکار می کنید ؟ مگر امت این امام نیستید؟ برای پرورش نسل جدید چه قدمی را بر می دارید؟ هیچی! هر چه از خارج صادر می شود آنها را پخش می کنید! دست شما درد نکند.
5- مناظرات علمی امام جعفر صادق (ع) نقش بزرگی در مبارزه با انحرافات اعتقادی مردم داشته است. بگردید مناظرات را پیدا کنید و مطالعه کنید.
امام صادق (ع) در طول حیاتشان از محضر دو امام بهره بردند اول امام سجاد (ع) که ایشان خیلی کوچک بودند فکر می کنم تا ده سالگی و بعد از آن در محضر پدر بزرگوارشان آقا امام محمد باقر(ع) بهره بردند و درک کردند تعالیم بزرگ گرفتند در سن 31 سالگی به امامت رسیدند دوره امامتشان 34 سال بود در سن 65 سالگی به مقام شهادت نائل گشتند. قبر ایشان در قبرستان است.
آیه آیه همه جا عطر جنان می آید وقتی از حُسن تو صحبت به میان می آید
جبرئیلی که به آیات خدا مأنوس است بشنود مدح ترا با هیجان می آید
می رسی مثل مسیحا و به جسم کعبه با نفسهای الهی تو جان می آید
بس که در هر نفست جاذبه توحیدی ست ریگ هم در کف دستت به زبان می آید
هر چه بت بود به صورت روی خاک افتاده ست قبله عزت و ایمان به جهان می آید
با قدوم تو برای همه اهل زمین از سماوات خدا برگ امان می آید
نور توحیدی تو در همه جا پیچیده است از فراسوی جهان عِطر اذان می آید

نوشتن دیدگاه





تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید