منو

یکشنبه, 06 مهر 1399 - Sat 09 26 2020

A+ A A-

به دیده هایمان توجه ویژه ی جدیدی بگذاریم شب نهم

بسم الله الرحمن الرحیم

دیروز به اینجا رسیدیم که ما ذات ذهن را چطور بشناسیم این همه میگوئیم ذهن، ذات ذهن چیه ؟ و اگر هر چه هست ما چطور آن را تشخیص بدهیم؟ چون برای خاموش کردن هر چیزی نیازمند شناخت ذاتش هستیم اگر ندانیم نمی دانیم چطور خاموشش کنیم . این کار دنیاست، غیر از این است؟ ذات ذهن فکر است ای امان از دست این فکر، عجب موجود مخربی است، در شرایط خواب و بیداری افکاری وجود دارند، وقتی فکر هست یعنی جهانی هم هست ، پس دنیا جدا از افکار وجود نخواهد داشت.
یادتون هست خیلی از مواقع گفتم دنیای خیالی است و امروز می گوئیم در شرایط خواب و بیداری افکاری وجود دارد و چون فکر وجود دارد پس جهانی هم وجود دارد پس دنیا جدا از افکار وجود نخواهد داشت. یک بار بنشینید و یک عنکبوت را تماشا کنید، بهش نزدیک نشوید تا متوجه عرایضم بشوید، عنکبوت تارها را از خودش بیرون میدهد و دوباره به درون می کشد، ذهن هم جهان را از خودش ساخته و دوباره در خودش حل میکند، فکر میکنم ذهن یک نیروی حیرت آفرین است که در خود آدمی قرار دارد، ما می گوئیم بیرون است ولی حالا میگویم اصلا ذات ذهن در خود درونی آدمی قرار دارد به همین جهت هم وقتی ذهن از خود خارج میشود، دنیا ناپدید می شود. وقتی آنجا قرار دارد دنیا شکل می گیرد، شاید به همین دلیل بزرگانی چند گفتند دنیا خوابی بیش نیست مطلب خیلی بزرگ است، توجه بزرگ هم نیاز دارد، وقتی جهان واقعی به نظر می رسد ،خود ظاهر نمی شود، اگر ذهن بماند داخل خود و حرکتی نکند جهانی نیست، اما وقتی که جهان را واقعی می بینید دیگر خود ظاهر نمی شود.
بگذارید یک مثالی بزنم همه میدانیم امام زمان زنده هستند ما شیعیان اعتقاد داریم به وجودشان، مسیحیان میگویند مسیح زنده است و بر میگردد ما می گوئیم زنده است و در میان آدمها زندگی می کنند حتی از این فراتر وقتی دوره ی ظهور فرا برسد مردم می گویند ایشان امام زمان هستند؟ ما که ایشان را بارها در گذر و کوچه دیدیم، با ایشان گفتگو کردیم .پس چرا برای ما در غیبت هستند؟ این من و ظواهر آن و علاقه مندی های این من، که علاقه مندی های من دنیاست تا وقتی ظاهر است امام پنهان هستند حالا امشب قبل از اینکه خواستید سینه زنی کنید و بگوئید آقا بیا آقا بیا این دنیا را از دلتان بیرون کنید و ببینید وقتی می گوئید آقا بیا، آقا جواب شما را میدهند یا نه؟
تا وقتی این من و ظواهرش و علاقه مند هایش که دنیاست در ظاهر است امام پنهان هستند. وقتی جمع مومنان عالم، از "من" خودشان بیرون شدند در عالم "خود"، امام را ظاهر می بینند، یادتون می آید مدتی قبل خدمتتون عرض کردم تا آگاهی جمعی مهیا نشود ظهور را نخواهیم داشت آگاهی جمعی توسط توسعه آگاهی های فردی به وقوع می پیوندند.وقتی آدمها یکی یکی آگاهی های فردیشان تکمیل شد اینها به هم پیوست میخورد و یک سطح وسیعی از آگاهی جمعی به وجود می آورد . برای آمدن امام من و شما و بی شمار انسانهای دیگر ضجه می زنیم اما قدمی برای آماده سازی آمدنش بر نمی داریم هیهات واقعا هیهات.
ما و خیل کثیری از آدمها در گوشه و کنار این کره خاکی در این دهه علی الخصوص و در ماه محرم هر روز و هر شب به صحرای کربلا سر میزنیم ، با یادآوری آنچه که آنجا به وقوع پیوسته خودمان را می زنیم و گریه میکنیم ولی اگر دمی از این خود زنی بایستیم و در سکوت تماشا کنیم در آن صحرا به آدمهایی بر می خوریم که در دو طرف قرار دارند اگر نیک بنگریم به وضوح می توانیم انسانهایی را ببینیم که با "من" خودشان محشور هستند و به دستور آن من عمل میکنند و چه قدر جالب همه آنها "من"خودشان را میشناسند نمونه روشنش عمر بن سعد بود که دو سه شب پیش راجع بهش گفتگو کردم به بُریر فرستاده امام گفت: ای بریر به خدا سوگند می خورم که درکشتن حسین (ع) جز آتش نخواهد بود اما چه کنم حکومت ری لذتی آنچنان دارد که نمی توانم عبور کنم. "خودش" را می شناسد، "من اش" را هم می شناسد اما از من نمی تواند بگذرد. این شبها می شود نمونه هایی چون عمرسعد را در آن سپاه روبرو بطور دمادم مشاهده کرد. آنها هم در صحرای کربلا خیمه زدند و در خیمه هایشان گفتگو می کنند. گفتگوهایشان از همین دست است و میشود دید اعمال زشت و شنیع که از آنها سر می زند در ابتدا وقتی نگاه می کنی خشم انسان را برمی انگیزد اما افراد خردمند به آن خودهایی که در درون آن آدمها و در زیر سرپوش خفقان آور من شان پنهان شده هم نگاه می کنند ،آن آدمهای روبروی امام "من" دارند، "خود" دارند من آنها شنیع است، شقی است، اعمال زشت می کند اما "خود" آنها از آن دست نیست. این خودها، این خودهای درونی یا من های درونی در درون آدمها در زیر سرپوش خفقان آور من شان پنهان شدند و شاهدند بر چنین زشتیهایی و به آنها نگاه می کنند. به من های این آدمهای شقی قبل از هر چیز باید گریست به خودهایشان یا من های درونی شان باید گریست که با من های سخت و مزور مظلومانه همراهی می کنند ؛ آنها می خواهند رشد داشته باشند، آنها هم آمده اند که تکامل بیابند و در زیر این من های زشت امکان رشد و تکامل و رشد و تعالی را از دست می دهند . شمر و حرمله و نظیر او وقتی نامشان می آید تنها شراره های آتش در درون من شعله می کشد اما از سوی دیگر مظلومیت خود درونی آنها من را به رقت می آورد. سوی دیگر میدان، انسانهایی قرار دارند که از من خویش انصراف دادند. گفتند تو را شناختیم منصرف هستیم با تو کاری نداریم و تو را نمی خواهیم و من و ذهنی که افکار پریشان و درهم و برهم را پرورش می دهد پیچ آن را بستند و خاموشش کردند برای رشد و تعالی ذهن ، آن را به حیطه خود درونی فرستادند تا رشد پیدا کند و همه چیز را با آن خود درونیشان مدیریت می کنند و می بینیم که حماسه ها آفرینش می دهند. درد هست، فراق هست، زجر هست، رنج هست، طعنه و توهین هست، هزاران سختی غیرقابل تصور دیگرهم هست اما هیچکدامشان چون حیطه من برای آنها وجود ندارد نمی توانند بزرگ بشوند. درد هست ولی نمی تواند بزرگ بشود، نمی تواند بزرگنمایی کند، نمی تواند تجلی گاهی پیدا کند. خود درونی آنها هردم بزرگتر و بزرگتر می شوند و آنها را خاموش می کنند.
امسال محرم با تمام سالهای عمرمان فرق می کند چه برای آنهایی که هم سن وسال من هستند، از من بزرگترند تجربه بیشتر دارند پس باید بیشتر به این موضوع فکر بکنند به جوانترها می گویم برای شما خیلی فرجه قشگی است خوش به سعادت شما، کاش من جای شما بودم. در سنین کم به محرم شعور می رسیدم. من محرم شور خیلی در زندگیم دیدم شورها غوغا کردند اما محرم شعور ندیدم. امسال محرم زمان رسیدن به یک شعور وصف ناپذیر است هرکس جا بماند نمی دانم گرداننده روزگار آیا فرصتی دوباره برای آنهایی که ماندند ایجاد خواهد کرد؟ یا اینکه حتی اگر جا بمانند محرم شور هم دیگر نخواهند داشت!!
این ایام به نظر من می دانید مثل چه می ماند؟ مثل یک چرخ و فلک، چرخ و فلک را همه شما به عمرتان دیدید ،چرخ و فلک در هنگام گردشش می چرخد در پایین ترین نقطه ایست میکند اما چرخ و فلک امسال فقط چرخ می خورد اصلاً ایست ندارد برای هیچکس نمی ایستد وقتی به پایین ترین نقطه می رسد آنهایی که دستانشان بالا است آماده گرفتن نرده های فلزی چرخ وفلک و جایگاهایش هستند آنها را به خودش جذب می کند و با خودش شروع می کند به بالا بردن در بالاترین سطح چرخ و فلک از آن بالا، از آن ارتفاع ،بصورتی همه چیز را به آدمها نشان می دهند تا آن شعور لازم ایجاد بشود تا وقتی برمی گردند به روی زمین و در آن پایین بیدار می شوند، از چرخ و فلک جدا می شوند با حماسه عاشورا و بینش و حکمت جدید در بیداری واقعی یک دنیای دیگر بسازند. این دنیای امروز ما خوب نیست ما نیاز داریم به دنیایی که در آگاهی نفس بکشیم. اگر به این نقطه برسیم آنوقت برای ظهور امامان آماده خواهیم بود.
مولانا می گوید:
عشق را با گفت و با ایما چکار روح را با صورت اسماء چکار
عشق حرف نمی زند عشق اشاره و چشم وابرو ندارد، عشق زبان لازم ندارد، عشق پهنه جاری است نیاز به علم و اشاره و به چشم گرداندن و با دماغ اینطرفی کردن و شما وقتی می گویی یا الله باید ذرات درونی که روح آن را حیات بخشیده با الله یکسان بشود با نام الله که چه جوری می نویسی آن راخوشگل می کنی مورب می نویسی صاف می نویسی رنگی اش می کنی بزرگ می کنی کوچک می کنی چکار؟ روح را با صورت اسماء چکار؟
عاشقان گویند در چوگان یار گوی را با دست یا پا چکار
می دانید چوگان بازان چکار می کنند؟ گوی را می گذراند با چوب چوگان پرتاب می کنند عاشقان گویند در چوگان یار حاضری پرتاب شوی؟ حاضری ضربه بخوری؟
گوی را با دست یا پا چکار گوی آماده است برای پرتاب شدن آن هم با چی؟ با چوگان خالق با چوگان یار با چوگان معشوق
هرکجا چوگانش راند می رود گوی را با پست و با بالا چکار
تعیین کنندگی ندارد من را پرتاب می کنی اینجا من را بنداز ، آنجا من را بنداز ، من را دور بنداز. اگر من و شما گوی هستیم پایین و بالا از آنِ من معشوق من است تعیین کنندگی که ندارد باشد هر کجا که او می خواهد بیاندازد.
آنچه در این بدن به عنوان من بروز می کند ذهن است از تمام فکرهایی که از ذهن بروز می کند اولی اش من است تا می آید استارت ذهن بخورد اولین فکری که از آن بیرون می آید من است بقیه ی فکرها بعد از بروز من بیرون می آید دقت کنید در ضمیرها ( من ، تو ، او ، ما ، شما ، ایشان ) اول شخص من است اگر من نیاید تو معنی ندارد .اول شخص من است تا من مطرح نشود دوم شخص و سوم شخص نخواهد آمد. کار خیلی سخت شد ، حالا چطوری می شود این ذهن را خاموش کرد؟ چطوری می شود آن را ساکن کرد؟ با توجه روی پرسش "من کیستم؟ "بعضی از بچه کوچولو ها را دیدید زبان که باز می کنند پدر و مادرها و علی الخصوص مادرها خوب بلدند سر بچه های شان به شکل های مختلف کلاه بگذراند بچه سؤال می کند یک جوری جواب می دهد دومی را که سؤال می کند یه جور دیگر جواب می دهد اما بعضی از بچه ها اینجوری نیستند این چیه ؟ جواب می دهد ، چرا؟ جواب میدهد ، چرا؟ جواب میدهد ، جنسش چیه؟ جواب می دهد آن چرا اینجوری است؟ یعنی آن مادر یا آن پدر را در جایی می رساند که زمین می نشیند می گوید وای بس است یعنی دیگر نمی تواند جواب بدهد. پرسش "من کیستم؟" به طور دائم همین حرکت را می کند پافشاری روی این فکر تمام فکرهای دیگر را نابود می کند چه جوری؟ دیدید گاهی اوقات جنگل می رویم پارک می رویم پیک نیک می رویم همه دوست دارند این هیزم های بدبخت را الو کنند یک آتشی به پا بکنند چرق چرق بکند دود بکند سرخ بشود چشم ها را کور بکند و الی آخر و اکثرا هم وقتی شروع می کنند انبر نیاورده اند چه کار می کنند؟ یک هیزم درازتر برمی دارند هیزم های کوچکتر را روی همدیگر می گذراند آتش می زنند بعد از این هیزم دراز به جابه جاکردن این آتش ها شروع می کنند ، هردم نوک این را توی آتش می کنند این را جابه جا می کنند آن را جابه جا می کنند این را رو می آورند آن را زیر می برند چه اتفاقی می افتد؟ در انتها همانطور که چوب هایی که برای آتش زدن گذاشته بودی می سوزندچوب دست تان هم می سوزد هی از سرش می سوزد می ریزد هی از سرش می سوزد می ریزد ، "من کیستم" همان کار را می کند بقیه ی افکار را می سوزند و آخری اش که "من کیستم" در این سوزاندن ها سوخته خواهد شد آنوقت چه اتفاقی می افتد؟ آنوقت است که درک خود یا خویشتن یا آن من درونی تازه بروز می کند یکدفعه تجلی می کند اما یادمان باشد افکار خیلی موذی هستند به طور مرتب هم ذهن تولید مثل فکر دارد و در این دایره کم نمی آورد این ذهن هرگز نابارور هم نمی شود دائم در حال باروری است فکر تولید می کند روی همدیگر انباشته می کند و این انباشتگی مسیر حذف من یا افکار را سد می کند وقتی این اتفاق افتاد ذهن خوشحالی می کند و حیاتش را ادامه می دهد.
یکی از راه های ساکن نمودن ذهن این است که با ورود افکار دمادم از خودمان بپرسیم ؛ فکر آمد فوری بگو این فکر از چه کسی است ؟ کیست که دارد فکر می کند؟ چطور اگر به در بزنند می گویی کیست که دارد در می زند؟ دنبال در زننده می روی ، فکر آمد یکی دارد فکر می کند فوری بپرس کیست دارد فکر می کند؟ ذهن خیلی بلاست فوری می گوید ؛ من من ، باید فوری توجه کنید تا گفت من گلوگاهش را بگیری بگویی من کیه؟ آن منی که تو می گویی کیه؟ با این روش ذهن به عقب برمی گردد و به منبع خودش برمی گردد افکاری که بروز کردند می خواستند عن قریب بیایند روی هم تلنبار بشوند پدر ما را دربیاورند آنها هم مجبور می شوند خاموش بشوند.

نوشتن دیدگاه





تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید