منو

یکشنبه, 06 مهر 1399 - Sun 09 27 2020

A+ A A-

به دیده هایمان توجه ویژه ی جدیدی بگذاریم شب یازدهم

بسم الله الرحمن الرحیم

 دیشب رسیدیم به اینجایی که گفتیم اگر ذهن بیکار و منفعل و خاموش شود آن وقت است که آدمی هر جایی و در هر موقعیتی می تواند زندگی کند، می گوید حالا ذهن هم باشد زندگی می کند. اگر شما نفس کشیدن را خورد و خوراک را توام با این همه تشنج و ذلت و بدبختی زندگی می دانید بله می شود؛ اما زندگی کردن آن نیست زندگی کردن در صحت در سلامت در آرامش علی رغم اینکه محیط پر از مشکلات است و مشکلات محیط هر دم بر آدم سوار می شود ولی آنهایی که از ذهن منفعل برخوردارند یعنی ذهنی که نمی تواند خیلی فعالیت داشته باشد در هر شرایطی در این زندگی هستند.

به دنبال گفت و گوی دیشب سوالی پیش میاید چقدر ما به این تفحص و جست و جو باید بپردازیم؟ تفحص ما چی بود؟گفتیم که ببینیم ذهن چی می گوید؟ ما را می برد به سمت مسائل دنیوی، ما را می برد به سمت اینکه مردم چه می کنند چه می خورند و چه می پوشند ،یا گول مان می زند ذهن خوب ذهن بد سوارمان کند ؟ گفتیم از گیر همه ی اینها در بیاییم اجازه ندهیم "من" فعال شود. امروز متاسفانه تجمع افکار و هجوم آنها کشنده است شما فقط 5دقیقه ساعت بزنید و بنشینید ببینید در 5دقیقه چندتا فکر به شما هجوم می آورد چندتا فکر سوار شما می شود در بهترین حالت که نماز می خوانید که ارتباط با خدا است خیلی هم روی آن غیرت داریم خیلی هم روی آن تلاش می کنیم شما از اول نماز تا آخر نماز جواب تمام پرسش هایی را که در طول روز داشتید یکی بکی می گیرید تمام سوال های شما مطرح می شود. امروز تجمع افکار و هجوم آنها کشنده است ولی با این ممارست، با این تلاش دمادم ،به مرور این هجوم کم و کمتر می شود تا به حداقل برسد کسی که خودش را تماماً به "خود" که همانا خدا است می دهد ما گفتیم خود همانا خدا است همه چیزش را به این خود یا به خدا می دهد ،بالاترین سرمایه گذاری را کرده قدرت عالی خدا باعث گردش و حرکت همه چیز است چرا؟ما به جای واگذار کردن خودمان به خداوند چرا باید خودمان را همیشه نگران کنیم ؟چه کار بکنیم ؟چه کار نکنیم ؟چی می شود ؟چی نمی شود؟ چرا باید یک همچین کاری را بکنیم ؟آدمی که در دنیا همه ی بیزنس ها توجه می گذارد در حد اعلا باشد و بالاترین بهره را بدهد چرا در این بیزینس توجه کافی نمی گذارد ؟دمادم در نگرانی زندگی کردن ارزش ندارد به زودی این چنین خواهد شد بزودی آنچنان خواهد شد. از بالاترین مسائل اقتصادی و اجتماعی در کشور و در دنیا ، تا پائین ترین مسائل .قطع این افکار را یک اسم دیگر هم می گویند . عدم وابستگی . وابستگی ها خیلی بد است . ما کلمه وابستگی که می آید بلافاصله به این توجه می کنیم که من پدرم را دوست دارم . مادرم را دوست دارم . بچه هایم را دوست دارم . من عشقم به این ها است و این وابستگی ها را نمی توانم قطع کنم ، این ها یک بخشی از وابستگی ها هستند . به اینکه اگر امروز صابون نداشته باشیم و گیرمان نیاید تا دست هایمان را بشوییم ، ما را دیوانه می کند . حاضریم نان نخوریم ولی صابون داشته باشیم تا دست هایمان را بشوییم . این هم یک جور وابستگی است . نظائر این ها فراوان است . یک ذره روی عاداتتان توجه کنید . من عادت دارم که همیشه در چایی ام گلاب بریزم . چای بدون گلاب را نمی توانم بخورم . خنده دار نیست . اگر من چایی نخورم سردرد می کنم . باز خنده دارتر است . بشر با این هیکلش و با این همه قدرتش ، وابسته ی دو تا استکان چایی است . وابسته ی جرعه ای گلاب که داخل چای باشد . که اگر نباشد چه ها خواهد شد . حالا از اینجا بگیر و بالا برو . ببین وابستگی ها مثل یک شجره خبیثه در تمامی ابعاد زندگی ما شاخه دوانده است . برای همین است که ما اینقدر ذلیلیم . برای همین است که ما اینقدر سختی می کشیم و در سختی زندگی می کنیم . از خاطر نبریم که در دنیا خدا ما را راهنمایی می کند . با وجود راهنماها یا انسان های کاملی که می آیند و آنها راه را نشان می دهند . اما راه را نشان می دهند ولی تو را هول نمی دهند .فقط راه را نشان می دهند . امام رضا خیلی مهربان است . از او بخواهی سرپرستی تو را می کند . اما هیچ وقت پس گردنت را نمی گیرد و با پس گردنی تو را در مسیری بیاندازد . اما راه را نشانت می دهد . آدم خودش باید مسیری را که خدا نشان می دهد پیدا کند و با استقامت در آن مسیر ادامه دهد . اما نسل حاضر نمی دانم چرا اینقدر نسل عجیبی است . شاید زیادی آماده خور بوده و هیچ وقت تلاش نکرده برای چیزهایی که در دسترسش است . حاضر نیست تکان بخورد .
قدم بعدی:
یک آدم در این مسیر تنها کاری که باید بکند ، تمام طبقه بندی ها و مشخصاتی که ذهن پنهان کرده است دور بریزد . طبقه بندی ها یعنی چه ؟ این مشخصات که ذهن پنهان می کند یعنی چه ؟ یعنی تمامی آن برچسب ها . آن برچسب هایی که به دانه دانه فکرهایمان چسبانده ایم ، بعد یک سری اش که خوشگل است گذاشتیم در ویترین و مابقی را آن پشت قایم می کنیم اما می دانیم که هست. نمی توانیم خودمان انکار کنیم که نیست .من بعضی از زن و شوهرها را دیده ام فقط به دلیل اینکه درست وقت بیرون رفتن، باید حمام بکنند حالا یا مرد یا زن فرقی نمی کند، کارشان به طلاق کشیده است ، چون به سر حد مرگ طرف مقابل را عصبانی کرده است، نه این حاضر است از حمام کردن دست بکشد و نه او حاضر است از اصرار کردن دست بکشد، نه این حاضر است بگوید اگر من دیر کردم تو برو نه او حاضر است اگر این چنین کاری کرد و نتوانست دست از عادتش بردارد مسیر تغییر بدهد فعلا خودش برود. اینها همه اش برچسب است این ها همه اش آن طبقه بندی هاست، آن مشخصات است.یکی از عادتهایی که من خیلی به آن نگاه می کنم و همیشه هم سعی می کنم یک تغییراتی درآن بدهم این است که همیشه صبحانه را باید با چای شروع کنم یک استکان چای گرم، شاید هم دلیلش این است چون همه ی طفولیتمان صبحانه مان اول با چای شیرین شروع شده است. بعد هم که بزرگتر شده ایم دچار آلرژی شدم ازخواب که بیدار میشوم در حال خفگی هستم باید یک چیز گرم و روانی بخورم که این راه گلویم باز شود اما همه اینها باز هم بهانه است ،چرا فقط چایی؟ تو به آن برچسب چایی داده ای، می توانی یک روز شیر گرم کنی، می توانی یک روز آب گرم بخوری و هزار کار دیگر می شود کرد .
اصلا حاضر نیستیم اینها را تغییر بدهیم حاضر نیستیم دست بکشیم؛ به همین دلیل گفتند دنیا مثل یک خواب است. دیدید در خواب همه چیز همان جوری که هست وجود دارد و پیش می رود، به همین دلیل یک عده گفتند دنیا مثل خواب است. یک عده آمدند برای اینکه این ها را بشناسند چه کار میکنند ؟کتاب می خوانند،من عاشق کتابم، من عاشق خواندن هستم، من همه ی عمرم خواندم، حتی الان که چشمم ناراحت است و حتی بعضی از کلمات عربی و قرآنی را با عینک نزدیک هم نمی توانم بخوانم مجبور می شوم بردارم که یک وقت اشتباه نخوانم، اما با همه اینها باز هم می خوانم، گاهی اوقات کتابهایی هست در صفحه موبایل دانلود می کنم و آنها را به آن ریزی می خوانم خسته می شوم ولی من عاشق کتاب خواندن هستم اما یادتان باشد همه چیز ها را در کتابها نمی توانید پیدا کنید. روی سخنم باشما جوانهاست ، این به آن کتاب معرفی میکند او به دیگری کتاب معرفی میکند، هر کدام از نویسنده های مختلف خارجی می گویند فرقی نمیکند همه برای ما هستند، همه زحمت کشیدند کتابها را نوشتند که ما از آنها بهره ببریم اما یک خبر بد، خواندن کتاب ذهن را ساکت نمی کند، آفلاین نمی کند. بخوانید بخوانید بخوانید یک جایی می رسید که می بینید باید همه آنچه خواندید فراموش کنید چون دیگر جا ندارید، همه آنهایی که آنجا ذخیره کردید و هر دم به آنها یا می نازید یا حرفشان را میزنید یا می آورید وسط می برید اون طرف آن طرف، همه اینها باید پاک شود تا ذهن من و شما خاموش شود، ساکت شود. پس فقط صرفا با خواندن کتاب ذهن را نمی توانید خاموشش کنید،
نکته بعدی:
کلمه "خود" که این همه این شب ها راجع بهش بحث کردیم یک اسم دیگر هم به آن می دهم می گویم "شادی"، با اسم کار ندارم، یک فعل و انفعال است، یک اتفاق است، یک چیزی است که دائمی ست، اگر ذهن را بتوان خاموش و ساکت کرد البته نمی توان کشت، (حالا ان شاالله اگر فرصت بشود در شب های بعدی یک بحث تکمیلی دیگر هم در این زمینه خواهم داشت) اما اگر خاموش بشود و این قدر حرف نزند پیچ رادیو اش را بببندیم، "خود" فعال شود،" خود" جنسش شادی است، همیشه شاد است. در همه شرایط.
ما در دنیا دنبال شادی می گردیم، اما یادتان باشد در دنیا بابت هیچ چیزی شادی وجود ندارد، خوشحالی هست فلانی عروس شد، بچه دار شد خوشحال میشویم، اما در چند دقیقه بعد تمام می شود، اما شادی تمام شدنی نیست، شادی همیشگی است، شادی دائمی است شادی همیشه در جریان است.
ما با نادانی فکر می کنیم شادی را می توان از یک چیزهایی به دست آورد. اگر من این را داشته باشم شاد می شوم اگر من فلان جا بروم شادی به دست می آورم .یک خبر تاسف آوری که در اخبار امسال و چند روز گذشته دیدم دانش آموز ممتاز تهرانی امتحان کنکور داد و چون بد داد آمد بیرون و خودش را کشت چرا خودش را کشت؟ چون فکر می کرد قبولی در کنکور اوج شادی و خوشبختی است. هیچ کس در کنار تمام فرمولهایی که یاد گرفته بود نیاموخته بود که این نیست.
نکته ی بعدی:
ذهن اگر از اندیشه به دست آوردن بیرون برود، ذهن وقتی می داند که می تواند یک چیزی را در من و شما به دست بیاورد خیلی خوشحال است، به محض اینکه متوجه شود کاری نمی تواند بکند و چیزی نمی تواند به دست بیاورد بدبختی را تجربه میکند وقتی به مرحله بدبختی میرسد و تجربه می کند عقب می نشینید، دیوانه که نیست خود رادر بدبختی نگه دارد می رود آن عقب خاموش میشود. چرا بدبختی؟ من و شما هستیم که اگر اینگونه شد می ایستیم در کوران بد بختی ، به جان می خریم او نمی خرد ساکت می شود می رود عقب می ایستد اما من و شما ساکت نمی شویم عقب بنشینیم .
ذهن به طور دائم کارش این است، گفتیم خاموش می شود نگفتیم میرود عقب خاموش می شود دوباره یک کم بعد بر میگردد، میرود بیرون دوباره یک چیزی می شود برمی گردد عقب، عقب می نشیند خاموش می شود دوباره استارت می زند می رود بیرون و برمی گردد بگذارید این رفت و آمدها را اینطوری برایتان برایتان معنی کنم،یک روز داغ تابستانی در یک منطقه بسیار بسیار بسیار گرم و یک درخت تنومند وسیع پر از سایه، زیر آفتاب می روید جزغاله می شوید می سوزید از آفتاب خارج می شوید میایید در سایه خنک می شوید بهشت می شود خوب به آن نگاه کنید خیلی نکته ی جالبی است و خیلی تجربه ی ساده ای است از زیر سایه می زنید بیرون می روید زیر آفتاب خوب که جزغاله می شود برمی گردد زیر سایه،دوباره تکرار ...شما آدمی که این کار را می کند چی به او می گویید؟ به او می گویید نادان، نمی فهمد غیر از این می گویید؟ آن کسی که به "خود" می رسد و با "خود" باقی می ماند خردمند است. خردمند کسی است که وقتی که سایه را به دست آورد دیگه لزومی نمی بیند برود زیر آفتاب داغ جزغاله بشود و برگردد، برود به گرمای سوزان و دوباره برگردد و اینطوری هر دم نادانیش را توسعه دهد خردمند این کار را نمی کند وقتی که سایه را پیدا کرد زیر آن می نشیند .در واقع آنچه که ما دنیا می نامیم فقط یک فکر است خیلی هضم آن سخت است خودم که آن را کلی هضم کردم هنوز گاهی اوقات در آن می مانم ولی آنچه که دنیا می نامیم فقط یک فکر است، وقتی فکر ناپدید شود ذهن آزادی را بچشد به خوشبختی می رسد ولی اگه دوباره دنیا ظاهر شود باز بدبختی و نادانیش شروع می شود، خیلی ها خردمند می شوند اما نمی مانند، خردمند ماندن در خاموشی آرامی و راحت ماندن است و برای این آرامی و راحتی و خاموش ماندن باید ذهن در خود به آرامی حل شود، تلپاتی ،گذشته و آینده را دیدن و بینش های این مدلی اینها را هیچ کدام بینش خردمندانه ندانید، یک قدرت هایی است مال دنیا،خیلی سال های پیش به دوستان می گفتم آن طرف خط اینها را یک پشیز یک پول سیاه هم از شما نمی خرند اگه در این دنیا یک وقت شما تلپاتی می کنید گذشته و آینده کسی را می گویید و مردم شما را با حیرت نگاه می کنند چون آنها هم یکخورده یک جوری هستند ولی آن طرف خط هیچی از شما نمی خرند حساب نمی آورند پس دنبال آن نگردید دنبال تحقیق این کارها نروید دنبال این کارها و برای آن سرمایه گذاری نکنید که سرمایه دنیا است عبث و بیهوده و باطل و به دنیا هم خواهد ماند، آنهایی که در این مسیر رفتند در انتهای عمر رسیدند به نقطه ای که فهمیدند این رسالتشان نبود و این مسیر تکاملی که باید طی می کردند این نبود خسارت دیدند و در خسارت دیدگی در انتظار فرشته مرگ باقی ماندند تا به سر وقتشان بیاید.
آخرین نکته:
به خاطر بسپاریم دمادم برای خویش تکرار کنیم زندگی هدیه خداوند است قانون مگر نیست هدیه بگیرید باید هدیه بدهید . اگر یکی برای شما یک تحفه ای یا یک نذری بیاورد ظرف آن را یک مشت شکلات می گذارید و به آن می دهید این قانونش است، زندگی هدیه خداوند به انسان است هدیه ای بس بزرگ است انسان چی می خواهد به خدا هدیه کند؟ هیچ وقت به آن فکر کردید؟ انسان در قبال هدیه ای که از خداوند دریافت کرده است چی می خواهد به خدا هدیه کند؟ شیوه زندگی کردن، نوع زندگی که انتخاب کرده است و در آن لول می خورد نحوه زندگی کردن ،هدیه انسان است به خدا،در شام غریبان از غریبی و عزا و سختی نگفتم چون حتی به آن مقام خودم را نمی بینم که در عزای اینها گفت و گو کنم، مگر اینکه توانسته باشم هدیه خداوندی را درست تحویل بدهم به آن فکر کنید که زندگی هدیه خداوند است،شیوه زندگی کردن از سوی انسان هدیه انسان به خداوند است.

نوشتن دیدگاه





تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید