منو

یکشنبه, 06 مهر 1399 - Sat 09 26 2020

A+ A A-

به دیده هایمان توجه ویژه ی جدیدی بگذاریم شب دوازدهم

بسم الله الرحمن الرحیم

دیشب عرض کردم به خاطر بسپارید دمادم برای خودمان تکرار کنیم زندگی هدیه ی خداوند به انسان است شما یک هدیه می گیرید می خواهید یک هدیه تهیه کنید در ازای آن هدیه بپردازید . زندگی هدیه خداوند به انسان است چه هدیه ای انسان می تواند در قبال هدیه ای به این بزرگی به خداوند تقدیم کند؟جز انتخاب درست شیوه ی زندگی کردن ،انتخاب شیوه ی زندگی کردن هدیه ی انسان به خدواند است .
اما گفت و گوی امروز:
به آیات قرآنی رجوع کنید به کلام آقا رسول الله و ائمه اطهار مراجعه کنید می بینید قصه ی خلقت آدمی این طور بیان شده است خداوند عالم وقتی از آن گل و لا ی بدبو و متعفن جسم آدم را خلق فرمود زمانی دراز بر آن گذشت سپس بر این جسم نفخه ی روحی خودش را دمید پس آدم خلق شد سپس این آدم خلق شده از خدای خویش اسماء را آموخت آنگاه خداوند بر ملائک تسبیح گو و سجده گزار امر فرمود بر این موجود بر آدم سجده کنید همه سجده کردند الا ابلیس که تمرد نمود .
کسانی که کلام حق را یاد گرفتند و فهمیدند و بعد پشت پا زدند با هر شکل و شمایلی به عنوان یک مسلمان شیعه در کوچه و خیابان گشتند خود را عیان کردند به آنها چی می گویند؟ من می گویم جوجه ابلیس . این قصه را همه می دانیم اتفاقاً الان جا دارد به پدر و مادرهایی که حالا بچه ی کوچک دارند و به آنهایی که قصد بچه دار شدند دارند این را بگویم :پدرو مادرهای عزیز قصه های قرآن را مثل خلقت آدم و دیگر قصص قرآنی را به طور صحیح از آیات قرآن استخراج کنید از کلام پیامبر و ائمه اطهار استخراج کنید و برای بچه های خود قصه های شیرین زیبا ساده و صد در صد صحیح تهیه کنید داستان نویسی کنید و نگذارید این بچه ها بزرگ تر بشوند قصه های تحریف شده از دست معاندین وکفار و مشرکین به گوش آنها برسد. آنهایی که بچه دارید فکر این هستید که اسباب بازی گران قیمت هر طوری هست برای بچه تان بخرید برای هوش او خوب است برای درس یاد گرفتنش خوب است فردا روز کنکور قبول شدنش خوب است من نمی گویم نکنید بکنید ولی اول آدمش کنید هوشی که در ساحت یک انسان کامل یک انسان خوب و درست نباشد مخرب است خانمان برانداز است فراوان در دنیا مشاهده می کنید در اطراف خودتان هم مشاهده می کنید شما نسبت به بچه های خود موظف هستید مسئولیت دارید .برای بچه های خود فقط تهیه ی لب تاپ و موبایل وسایل بازی گران قیمت یا تخت خواب چنان لباس های چنان کفش فلان اینها در درجه ی خیلی پایین تری هستند برای بچه هایتان وقتی که خانم ها باردار می شوید شروع کنید برای آنها قصه آفرینی کنید قبل از آمدنشان مادرهای باردار دست خود را بگذارند روی شکم شان متصل شوند به اولادشان برای آنها تعریف کنند: عزیزم الان می دانی در شکم من هستی و بیرون نیستی ولی ما الان در محرم هستیم محرم می دانی چه ماهی است؟می دانی چه چیزی پیش آمده ؟بعد امام حسین را برای او تعریف کنید بگذارید پدر مهربان خود را بشناسد اینها تکلیف است اینها پیشنهاد نیست .پدر و مادرهای قبلی این چند دهه ی اخیر همه ،زیر آنها ُسر خوردند می بینید الان بیرون چه خبر است نتیجه ی آن را داریم در خیابان ها مشاهده می کنیم بگذارید اول بار از شما که اولین عشق بچه های خود هستید پدر و مادرها اولین عشق بچه ها هستند به قول آقای قمشه ای اول مادر و بعد پدر و بعد یواش یواش گسترده تر می شود اینها بزرگ می شوند پدر بزرگ و مادربزرگ بعد بیا وبیا خلاصه می رسد به جایی که شما که پدرو مادر هستید عشق بچه ی خود حساب نمی شوی بگذار اولین بار قصه های درست و بدون تحریف را از شما بشنوند. من قدیم ها به هر زوج جوانی که می خواست ازدواج کند توصیه می کردم اولین خریدتان اولین تهیه وسیله تان قرآن عقدتان باشد اول قرآن را هدیه و تهیه کنید بگذارید بقیه ی خریدها بقیه قدم ها بقیه ی تحرک هایتان در سایه ی کلام خدا باشد حالا می گویم اولین قصه گوی کلام الهی برای فرزندان خود شما باشید تا از شما بشنود هرآنچه که بچه ها در کودکی و برای اولین بار می شنود تصویر واضح و ماندگار خواهد ماند تا پایان عمر تا روزی که از دنیا بروند پس برای تهیه وسایل بچه ای که در راه است قدم اول قصه های زیبای قرآنی برای شناخت بالاتر آنها تهیه فرمائید تخت و کمد ولباس و این و این همه ی آنها مستهلک می شوند از بین می رود اما آنچه که اولین بار در قاب قصه و خلقت و دین وخدا بچه ها شنیدند هرگز مستهلک نخواهد شد پس به این نکته توجه بسیار بفرمائید. این توصیه نامه بود نصیحت بود ،
برمی گردم به قصه ی خلقت: پس خلقت آدمی در دو بسته ی جداگانه اتفاق افتاد حالا من چرا اسم بسته گفتم امروزه در موبایل من مدام تبلیغ می آید بسته ی ایرانسلی شما با این مشخصات ما هم فقط تنها کاری که بلدیم می زنیم روی آن و حذفش می کنیم برای همین اینها را می گویم بسته خلقت آدم در دو بسته جداگانه اتفاق افتاده است، چگونه؟ خداوند عالم جسم را با همه ملزوماتش یا بهتر بگویم همه ارگانهایش با هم تدارک دید، می دانید یعنی چه ؟منظورم این است که کوچکترین مویرگها، سلول ها، اینکه هرکدام چه باشند، کجا باشند،چه کار بکنند، همه را محاسبه کرد دربهترین حالت و بالاترین کارآمدی جهت زندگی در دنیا، تمام کارخانه های کوچک و بزرگی که بشر در جسمش دارد اعجاب و حیرت دانشمندان بزرگ را در طول تاریخ بر انگیخته است و مطمئن باشید هنوز باز هم در راه است و هنوز این دانشمندان باید در بهت و حیرت قدم بزنند،چرا؟ معلوم است به نکته های غیر قابل باور میرسند، به نکاتی که هرگز دیده نشده و تازه می بینند .اما همه این بسته دفعتا و یک دفعه به وجود آمد. این یک مرحله.
مرحله بعدی بسته دوم را به بشر عطا فرمود آن بسته دوم همان نفخه ی روحی است. به این بسته دوم یک نگاه جدید و موشکافانه می خواهیم بیندازیم. ما غیر از جسم که در این جسم مغز داریم، قلب داریم، ریه داریم، کلیه داریم، کبد داریم و ...با یک عواملی برخورد داریم مثل خیال،عقل، ذهن ،نفس و روح .گاهی اوقات برای هرکدامشان بزرگان اسامی متعدد جدا از هم گفته اند اما واقعیت این است که با این روبرو هستیم و خیلی هم با آنها درگیریم یک نمونه اش این دهه محرم ببینید چه قدر درگیر بودیم، این بسته با همه این عوامل یکباره با همان نفخه ی روحی به آدم دمیده می شود، این هم یک دفعه. جایگاه اصلی این بسته حمایت کننده و رشد دهنده بشر کجاست؟ قلب آدم، به یقین تصور نمی کنید منظور تکه گوشتی است که در قفسه سینه می تپد و خیلی مواقع ممکن است ناقص بزند، منظورم این نیست چون آن متعلق به جسم است، بلکه می خواهم بگویم، همانطور که خانه کعبه در مکه است و در روی زمین برای انسان قرارداده شده است و همانندی در آسمان به نام بیت المعمور دارد و ملائک تسبیح گو دائم به دور آن میگردند تسبیح می گویند و طواف کننده هستند، برای انسان هم قلبی ورای این تکه گوشت فاسد شدنی در لایه های دیگر آدم قرار داده اند و این قلب جایگاه این بسته حمایتگر است.
اگر هوشیار باشید می فهمید می خواهم شما را کجا ببرم ، اگر نه با من بیایید. بعد از اینکه بشر با این نفخه ی روحی که خداوند دمید از جایش بلند شد، آن جسمی که روی زمین مانده بود شد آدم و بلند شد بعد چه اتفاقی افتاد؟ خیال ذهن عقل کجا رفتند؟ به طرف مغز، نشنیده اید، تا به حال صددفعه نگفته اید وای مغزم چه قدر خسته است، از بس در ذهنم فکرهای مختلف هست .پس رفتند به مغز، نفس کجا رفت؟ نفس به سوی تمام ارگانهای بشری عزیمت کرد، روح کجا رفت؟ روح در قلب سکنی کرد، چرا؟ در تخت پادشاهیش است نشست آنجا تا شاهد باشد بر انجام وظیفه آنهایی که با خود آورده بود، هر کجا این عوامل نیاز به راهنمایی و هدایت داشتند با وجود اینکه راهنمایان بشری هم فرستادند ولی اگر نتوانستند به تنهایی طی طریق کنند این روح آنها را هدایت میکند . یادتان است راجع به ندای درون گفتم ؟ همین است . حالا چرا ؟عرض میکنم .
بسته اول که شا مل جسم بشر بود تمامش از چی درست شده بود ؟ از خاک ، گل بدبو، متعفن درست شده بود . بعد این جسم به کجا میرود ؟ همه اش به خاک میرود . میگوید : آنهایی را که میسوزانند چی ؟ جواب :آنها هم خاکسترشان برمیگردد به خاک . میگوید : آنهایی که اصلا در آتش سوختند و خاکستر شدند چی ؟ جواب:خاکسترشان به خاک برمیگردد . آنهایی که در آّب غرق شدند ؟جواب: آنها هم همینجور . بعضیها چون مرگ مغزی میشوند اجزای بدنشان را می بخشند . آنها چه میشوند ؟ آن اجزا میرود به یک بدن دیگر. آن بدن دیگر وقتی که مرد آنها هم خاک میشوند.
القصه ، این حکایت بسته اول که از خاک آمد بر خاک هم شد . اما بسته دوم ، از نفخه روحی حضرت حق آمده بعد از ورود به بدن هر کدام به دسته ای یا نقطه ای اعزام شدند . مشغول انجام وظیفه شدند و اما اگر این اعزامیها در حیطه فعالیتشان بمانند ، تخطی نکنند خیلی زود متوجه میشوند که هر چه هستند و هر چه دارند ازمِلک قلب و از روح الهی است . ذهن شما اینجوری است ؟ این را فهمیده ؟ نفستان چطور ؟ این را درک کرده ؟ اینها اگر در منطقه اعزامیشان طبق وظایف و دستورات خوب حرکت کنند میفهمند هر چه دارند مال مِلک قلب است و ملک قلب تحت اختیار روح الهی است . به تنهایی چیزی از خودشان ندارند پس باید مطیع خود یا قلب یا روح باشند . پس چرا اینقدر میگویی من ؟ مگر تو چیزی داری که میگویی من ؟ آدم وقتی میگوید من که چیزی مال خودش باشد . چی داری که میگویی من ؟ تازه میفهمند تنها آمدند با انجام ماموریتشان خودشان هم ارتقای درجه ای پیدا کنند اسبابی برای ارتقای درجه ی بقیه قسمتها هم مثل یک پلکان باشند و بعد از آن هرکدام به جایگاه اولیه خود در آن بسته ، یعنی بسته دوم برمیگردند تا در باز گشت به جایگاه اولیه دیگر جدا نباشند ، یکپارچه شده باشند ، به محضر حضرت دوست که در ابتدا جداشده بودند برگردند .
پس آنچه بسوی حضرت دوست بازمیگردد بخشی است که ماندنی است . مضمحل نمیشود . چه کسی قبر کنده نفسش را درآن بگذارد ؟ چه کسی قبر کنده عقلش را در آن بگذارد ؟ عقلش را از کجا درآورده که در آن خاک بگذارد ؟ دیدید روی سنگ قبری نوشته شده باشد : اینجا آرامگاه عقل حاج آقا فلانی یا حاج خانم فلانی است ؟ نداریم پس آنچه که بسوی حضرت دوست برمیگردد بخشی است که ماندنی است . مضمحل نمیشود در انتها بسوی جایگاه اولیه اش برمیگردد . شاید بگویید : پس چرا آمده ؟ که در روز حساب همه باید با جسم شان محشور بشوند؟ من هم خیلی نمی دانم با فضولی و سرجنباندن و این طرف و آن طرف رفتن و خلاصه مظلوم نمایی انقدرش را دیدم فقط اگر به دردتان میخورد بر اساس کلام قرآن عرض میکنم ؛ هر کدام از اعضای جسم دنیایی باید زنده بشوند جهت چی ؟ گواهی دهنده ی اعمال بشر باشند که آدمی آنها را در راه درست یا غلط به اجبار به کار گرفته است یا نه ؟ می آیند تا شهادت بدهند نه تنها شهادت می دهند تازه دادخواهی هم می کنند می گویند من دوست می داشتم که آدم نکشم اما این با دست من آدم کشت، داد من را از این بگیرید من دوست داشتم که در ایام محرم در عزای اباعبدالله در مجالس شرکت کنم و گوش کنم این نفس من را برداشت مجلس فسق و فجور برد من را پای ماهواره ها پای ساز و ضرب پای فلان پای این ... گذاشت نه تنها شهادت می دهند که من و شما خطا کردیم بلکه دادخواهی هم برای خودشان می کنند .تعریف قصه اش به نظر آسان می آید چون اصولا معما چون حل شود آسان گردد اما هرکدام اینها در مقام و جایگاه خودشان بمانند کسب تجربه بنمایند آن هم با شعور و با آگاهی راهی پر پیچ و خم است که فقط خداوند باید کمک کند و بس. خالا آه و ناله نکنید ؛ آی خدایا چکار کنم؟ عمرم به عبس رفت؟ به هیچکسی هم نگویید به خودش بگویید سر جا نماز به خودش بگویید، از هیچکس هم گلایه نکن اگر شوهرم اینجوری نبود اگر زنم اینجوری نبود اگر اولادم اینجوری نبود اگر خانواده ام آنجوری نبود من اینجوری درنمی آمدم ؛ اینها حرف است حرف اضافه است تمام اینها انتخاب خود تو است اشتباه کردی؟ به خودش بگو ، خجالت می کشی؟ به خودش بگو ، می خواهی توبه کنی قول بدهی دیگر نمی کنی؟ به خودش بگو ، از او می خواهی راهی برای تو معین کند؟ به او بگو یک راهی به من نشان بده تا بتوانم تا زنده ام اینها را جبران کنم ، به خودش بگو.
پایان بخش گفتگوی امروزم :
شمس تبریزی می گوید سخنی بر قومی تلخ آید اگر بر آن تلخی دندان بفشارند شیرینی ظاهر شود.
(حالا این می گوید قوم من می گویم بر آدمی یکی یک چیزی به او می گوید سخن تلخ است حرف برای او تلخ است دیدید وقتی بزرگترها نوجوان ها و جوان ها را نصیحت می کنند چه ترش می کنند؟ ترش نکن آن تلخی را تو دهنت قایم کن و قورت بده اگر این کار را کردی بعد نتیجه اش که شیرینی است ظاهر می شود حالا اگر خواستین آدم ها را بشناسید اینجوری بشناسید هرکه در شنیدن سخن تلخ خندان بود به یک دلیل است و دلیل آن این است که نظر او بر عاقبت شیرین کار است ببینید چقدر عاقل است. )
حالا صبر را شمس تعریف می کند می گوید پس معنی صبر افتادن نظر است بر آخر کار معنی بی صبری نرسیدن نظر است به آخر کار. اول وصف بر آنکس ماند که آخرِ کارها نکو داند. آن کسی تعریفی می شود وقتی تلخی را شنید صبر کرد چون می داند عاقبت آن شیرین خواهد بود. (تو می خواهی کدامش بشوی؟ ) یاعلی در پناه حق باشید.

نوشتن دیدگاه





تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید