منو

دوشنبه, 06 بهمن 1399 - Mon 01 25 2021

A+ A A-

تحلیل چالش های اخلاقی

بسم الله الرحمن الرحیم 

در جامعه امروز بشری اگر نیک بنگریم به نکته های ظریف و قابل تعمقی برمی خوریم اگر به آنها ورود کنیم کمک زیادی به شناخت خودمان می تواند بکند. پس آنهایی که دنبال شناخت خودشان هستند یکی از این نکته های ظریف بوجود آمدن مراکز مشاوره،تابلوهای مطب های دکترهای روانپزشک، روان درمان، عنوان کلاسهای خودسازی، خود شناختی،آشنایی با من برتر و و و .... و هزاران عنوان دیگر است خیلی زیاد هستند از سویی دیدن این تابلوهاو عناوین و بودن این مراکز و کلاسها سبب خوشحالی و سرور می شود چرا که آدم می بیند که مردم در این عصر چقدر به مسائل روانی و روحی و شناخت خودشان اهمیت قائل می شوند این خیلی ارزشمند است که در هر جامعه ای اگر نیاز وجود نداشته باشد طبیعتاً عرضه ای هم نخواهد بود ،پس این سبب خوشحالی است که آدم ها به دنبال کشف خود هستند و حقایق و مشکلات وجود خود را به دنبالش می گردند خیلی ارزشمند است اما از سوی دیگر اگر انسانی قدری از هیاهوهای بیرونی و حتی درونی خودش دست بکشد و ساکت بنشیند لازم نیست کاری بکند ولی خاموش بشود خاموشی به معنای مطلق یعنی در درونش دائم با خود گفت و گو نکند به عادات، رفتارها و رابطه های آدم ها عمیق نگاه کند می بیند که در کمال تاسف همه ی این کلاس ها ،همایش ها ،استادان بسیار ،سخنرانی ها در جامعه ی امروز ما تاثیر بسیار کمی داشته و دارد علی رغم اشتیاق انسان ها و روی آوردن به این کلاس ها و مراکز مشاوره و غیره از سرگشتگی و پریشانی انسان ها کاسته نشده بلکه حتی در مواردی در شرایط سخت تری هم انسان ها قرار گرفتند این من را سخت به فکر فرو برد اشکال کجا است ؟آمار طلاق فراوان !! فوری نگو مسائل اقتصادی سبب طلاق است نه هیچکس شاید در زندگی عادی به اندازه ی من با مسائل خانواده ها و فقر اقتصادی برخورد ندارد من به شما می گویم اگر هم باشد درصد بسیار کم پس اشکال کجا است ؟در مورد کلاس ها و تئوری های آن هیچ نظری ندارم چرا؟چون هر مطلبی حتی صد درصد مطالب علمی هم در حد تئوری خیال نواز و زیبا هستند قشنگ جواب می دهند اما چند درصد اینها در حیطه ی عمل می توانند محقق شوند به آن فکر کنیم این مسئله ی خیلی مهمی است که حتماً باید به این نکته قبل از ورود به کلاس ها یا مطب های مشاوره توجه کافی برد.من خودم بسیار آدم ها را که مشکل داشتند گفتم بروید مشاوره بگیرید ولی یک نکته را فراموش نکنید از زیر یک تعلیم بیرون زدن به یک تعلیم دیگر وارد شدن سرگردانی می آورد. امروز این کلاس ها را دوره می بینند و یک ماه بعد آن یکی کلاس ها را دوره می بینند چهار ماه بعد فلان جا سر در می آورند خوب از این همه کلاس و جابجایی ها و گرفتن تئوری های متفاوت چه چیزی عایدتتان شده است؟چه تغییری داشتید ؟کلام ها زیبا و قشنگ هستند اما چقدر می توانند مثل یک تراکتور قوی سرزمین وجود آدم ها را شخم بزنند و زیر ورو کنند این مهم است آیا بعد از زیر و رویی شیوه ای که بتواند انسان را در ساخت جدید یاری کند در پی دارد یا نه ؟ یک جوانی مشکل داشت در بحث مسائل جنسی، ازدواج هم نکرده بوداو را فرستادم برای مشاوره ،در بعضی مسائل من نمی توانم ورود کنم یک حیطه هایی هست که می بایستی حریم نگه داشت فرستادم مشاوره پیش یک آقا که خیلی هم تعریفش می کردند آن جوان با حشر ونشری که با من داشت یک سری مسائل مذهبی و دینی را آشنا شده بود و پایبند. وقتی آمد سراغ من چون من به آن توصیه کردم که اگر در جایی مشکل برخوردی شما می توانی از صیغه ی موقت بهره ببری ولی تمیز زندگی کن به آن آقای مشاور که گفته بود عصبانی شده بود و گفته بود: این حرف ها چیست که می زنید ؟دوستی ها به مراتب بیشتر جواب می دهد آن پسر شوکه و آمد سراغ من این چه می گوید شما چه می گویید؟ گفتم آن را شنیدی این را هم شنیدی برو ببین دین تو خدای تو چه می گوید ببین کدام یک از اینها بر آن چیزی که خدا دستور می دهد تطابق دارد آن را انجام بده .
خلاصه یک سطر تیتری برایتان گفتم در مورد بقیه ی آن خودتان می دانید من کاری با این قصه ندارم اما باور کنید من جدی دیدم که دارم می گویم . اما این جریان یک روی دومی هم دارد ،این روی دوم این قصه برای من خیلی مهم است به آن نگاهی دوباره داشتم چند سال پیش نمی دانم در گفت و گوهای خود عنوان کردم یا در دل نوشته های خود نوشته بودم و گله مند از افرادی که با سرعت بسیار با تلاش خستگی ناپذیر این را پس می زند این را ولو می کند این را از میدان در می کند هر چه زودتر خود را به من برساند شکل ها مختلف مواجه با آنها را هم شرح داده بودم می آمدند حرف های خود را می زدند من راه حل های آ نرا بیان می کردم، آن زمان وقوف بر این جریان که می آیند راه حل می گیرند و هیچی!! در این جریان من را بدجور دلسرد کرد اما به لطف پروردگار و حمایت آقا امام زمان(عج)خیلی زود از آن خارج شدم حالا به وضوح می بینم این همه تقاضا برای ورود به این کلاس ،به این مطب ها ی روان پزشکی و مشاوره رفتن ها در نیمه ی پنهان آدم ها قرار دارد خیلی هم داغ است می دانید چی ؟ هیچ کسی نمی رود که بداند و بفهمد و بعد در حیطه عمل برای بازنگری و اصلاح خودش ورود کند . پس چرا می روی ؟ به آن خیلی فکر کردم که چرا این ها می روند؟ اکثراً می روند تا تائید خودشان و اعمالشان را که هنوز هم فکر می کنند کامل هستند یا لااقل از بقیه که بهترند ، می رود که تائید این ها را بگیرد . یک جایی باشد که تائیدش کند. پایان هر جلسه از آنها بخواهید که شرح بدهند . در این جلسه به کدام قسمت از تاریکی های خودت دست پیدا کردی ؟ کدام قسمت یک روزنه برای تغییر پیدا کردی ؟ یا اصلاً گوش نکردند چون دنبال حتی یک جمله در تائید درست بودن خودشان می گشتند و پیدا نکردند . یا اینکه ، آنچه را که دلشان می خواسته بشنوند از این گفتگوها شنیده اند . بعد هم با شعف فراوان این گفتگوها را تحسین کرده اند . عین کی ؟ عین آن کسی که قصه ی لیلی و مجنون شنید . گفتند چطور بود ؟ گفت عالی ، خیلی زیبا بود . گفتند خب مشکلی برایت باقی نمانده ؟ گفت فقط یک چیز کوچک که لیلی زن بود یا مرد ؟ اینجوری گوش می کنند . چون از قصه ی لیلی و مجنون آن بخش عاشقانه اش را خوششان می آید که مجنون می دود دنبال لیلی و لیلی ظرفش را می گیرد و زمین می زند و این ها هم در تصوراتشان . من هم حالا دختری را که دوست دارم و آن یکی می گوید من هم یک پسری را دوست دارم . اینجوری می کنم. همین را می شنود . اما قصه ی لیلی و مجنون این نیست . قصه اش فراتر از این حرف ها است . و این آدم ها که این همه هم تحسین می کنند ساعتی بعد دوباره همانی هستند که بودند . هیچ تغییری نکردند . حتی به یکی دوساعت دست نمی دهد . چه جوری ؟ الان می گویم. از جلسه بیرون می آید و می بیند ماشینش را که گذاشته بود ، یکی یک جوری گذاشته که او سخت می تواند از آن در بیاید . همان جا شروع می کند به ناسزا گفتن . یکی فحش می دهد . یکی نفرین می کند . یکی این حکومت را فحش می دهد که چرا برای این پاسبان نگذاشته بود که ماشینش را بپاید و ...... . و این نشان می دهد که این همه زحمات ، هزینه های گزاف که پرداخت می شود فقط جهت تسکین عذاب وجدان است. که چی ؟ که بالاخره من هم برای ارتقای روحی ام در این روزهای سخت یک کاری کردم . من پس از سال های زیاد کار مشاوره و دادن راهبردها آن هم بدون یک ریال هزینه مالی ، من هیچ سود مالی دنیایی در این ماجراها نداشتم . اما در این جریان ، تجربه ی بالایی دارم. که این تجربه ام کوله بار بسیار ارزشمندی است . مفت هم در اختیار شما می گذارم امروز خدمت شما عرض می کنم که خلاص شدن از عادات بد ، توقعات نابجا ، بازهم بشمارم و .... خیلی چیزهای دیگر که خیلی زشت است و ما داریم ،از این کلاس به آن کلاس رفتن چاره اش نیست . راه نجاتی در آن نیست. صبر کن هروقت از دست خودت به تنگ آمدی ، یعنی به عبارت بهتر این طور بگویم که از دست خودت حالت به هم خورد و بالا آوردی آن موقع هرجایی که می خواهی بروی برو . وگرنه حکایت تو مثل معتادی است که او را به طور مرتب به بند می کشند و ترکش می دهند و وقتی ولش می کنند دوباره به اعتیادش برمی گردد . من همیشه گفتم معتادی را برای ترکش کمک کنید ، هزینه اش کنید ، که رسیده به یک نقطه ای که از خودش حالش به هم می خورد . آن وقت اگر کمکش کنید حتماً ترک می کند .
یک چند سطری بعنوان راهبردهای اخلاقی که تقریباً می توانم بگویم نه تقریباً به طور حتم در همه ی ادیان الهی و همه ی مکاتب دنیا هم وجود دارد و یکسان است عرض می کنم . شما هم هرچیزی را که دوست می داشتید به این اضافه کنید برای خودتان و سعی کنید که به آن پایبند شوید .
1- حق کسی را از آن خودت ندان . که به طور مرتب ما این کار را می کنیم . حق کسی را از آن خودت ندان . در مقابل ،حق خودت را هم محکم نگه دار و اجازه نده کسی حقت را ببرد . مال تو است . اگر بردند . ننشین . گریه و زاری که من همیشه مظلوم بودم. بی خود مظلوم بودی . کتاب الهی ما می گوید با کافران و با مشرکین سازش کنید و آرام باشید اما یک جایی هم می رسد که می گوید هرجایی این ها را یافتید آن ها را بکشید . اسیر نگیرید که بلای جان شما بشود . حق کسی را از آن خودت ندان و حق خودت را محکم نگه دار .
2- دروغ نگو . به هیچ قیمتی دروغ نگو . حتی دروغ مصلحت آمیز . الان برادر من لااقل سیزده روزی فکر می کنم ، در بیمارستان بود . مامان من نمی دانست . من به او نگفتم که بیمارستان نیست. گفتم نمی تواند حرف بزند . این بیماری گلو و ریه را آسیب می زند . گفت پس شما چطور حرف می زنید ؟ گفتم ما هم خیلی سخت مگر در واتس آپ . برای ما پیام می دهد . همین . امروز به او گفتم که برادرم از بیمارستان مرخص شد . دروغ نگو . دروغ هم نشنو . اگر به تو دروغ گفتند بگو دروغ است . من می دانم تو دروغ می گویی . مگر اینکه به تو اثبات کنند که راست است . دروغ نگو و دروغ هم نشنو .
3- حسد نکن. از حسد دیگران هم برحذر باش . لازم نیست که خودت را جلوی چشم این و آن بیاندازی که حسدشان را بلند کنی . آسیبش به تو برسد . از حسد بقیه برحذر باش . می دانید یکی از چیزهایی که حسد را خیلی بالا می برد و پررنگ می کند فخر من و شما است . فخرفروشی می کنیم به اولادمان ، به همسرمان ، به خانه مان ، به پولمان . دیگر هیچ چیزی گیر نمی آوریم به قومیتمان . آن می گوید من ترکم . آن می گوید من لرم . آن می گوید من کردم و من می گویم من تهرانی ام. فخرفروشی ها حسد می آورد . نکنید .
4- برتری طلبی نکنید . چه دلیلی دارد که تو فکر کنی که از بقیه بالاتری . پیغمبر خدا از خدا پرسید که آیا موجودی هست از من بالاتر که پیغمبر تو هستم و انتخاب شده تو هستم باشد ؟ گفت برو و بگرد . رفت و همه جا را گشت . هرکسی را دید گفت نه نمی شود . این لنگ است ولی خب باشد حسن هایی دارد که شاید خیلی بالاتر از من است . آمد در یک خرابه ای و یک سگ چفت و چل افتاده ای آن گوشه بود . نصف موهایش هم ریخته بود . گفت که دیگر این که از من بدتر است . اما دید نه مخلوق خدا است و نمی تواند بدتر باشد . برتری طلبی نکن اما به دیگران هم اجازه نده تا در مقابل تو برتری طلبی کنند . تو بنده ی آن خدایی . هیچ چیز بالاتر از تو نیست . بنده ای که خدا گفت من به او افتخار می کنم و به او می گویم احسن الخالقین . پس قرار نیست که هیچ کسی به تو برتری طلبی کند .
5- چشم ناپاک به هیچ کسی و هیچ مالی نیانداز . من به خانه مادرم ،خانه ی اولادم می روم چشم بسته می روم و چشم بسته می آیم. مگر که بگوید این را می بینی ؟ آهان حالا می بینیم .. چون گفته ببین . خب من هم میبینم . من به هرجایی که بروم درو دیوار خانه های مردم را شخم نمی زنم . فرش و مبل و نمی دانم تلویزیون و این و آن را شخم نمی زنم . چون فکر می کنم اگر طرف دوست نداشته باشد می شود چشم ناپاک . چشم ناپاک به دیگران و به مالشان نیانداز . اما اجازه نده هم که چشم ناپاکی دنبال مالت بیافتد .
6- ناسزا نگو . کلامت را کنترل کن . چرا حرف زشت میزی . ناسزا نگو . ناسزای دیگران را هم برخودت روا مدار . هیچ کسی حق ندارد به تو ناسزا بگوید .
7- غیبت نکن . غیبت نشنو . از غیبت کننده دوری کن. اگر غیبت کننده اینجا بود تو کیلومترها دور شو و برو . چون آفتش تو را می گیرد . یه هر مرگی شده کلام غیبت را در گوش تو فرو می کند. عین کرم می می کند در گوش تو . از غیبت کننده دوری کن .
8- کسب حلال پیشه کن و از کسیکه کسب غیرحلال دارد دوری کن . دلیل ندارد که رفت و آمد کنی . دلیل ندارد که رفاقت کنی . می گوید او هم بلکه یاد بگیرد . به تو چه . او خدا دارد و لازم باشد خودش یادش می دهد . به تو که حکم ماموریت نداده بود که برو تا این یاد بگیرد فعلاً کوله خودت را سفت و سخت نگه دار و از چیزهای خوب پر کن
-9 سخن لغو نگو . سخن لغو هم گوش نده . گوش در اختیار لغو گو نگذار . با دیگران به تمسخر گفتگو نکن . تمسخر دیگران را هم برمتاب . اجازه ندارند تو را مسخره کنند . با نیکو رفتاران معاشرت کن . از بد رفتاران دوری کن . علی الخصوص شما جوانان که بچه کوچک دارید یا میخواهید در آینده بچه دار بشوید . حذر کنید از رفت و آمد با بدرفتاران .
-10 سخن حق را بگو جز حق را هم گوش نده . خودت حق را بگو جز حق را هم گوش نده . خودت با سند و درست گفتگو کن جز کلام درست و سند دار را هم گوش نده .
-11 فضولی نکن. همه ماشاالله اهل فضولی هستند . چقدرآخر فضولی ؟ فضولی نکن. عوضش به کسی هم با شهامت کامل و ادب تمام اجازه فضولی نده . لازم نیست به او فحش بدهی و کلام بد بگویی . بگو : خیلی معذرت میخواهم . کلام شما دخالت است در امورات زندگی من . لطفا دخالت نکن . باور کنید جامعه اصلاح میشود . جامعه از چنگ دررفته وضعش افتضاح است .
-12 تهمت به کسی نزن . میگوید : من در زندگیم به هیچکس تهمت نزدم .من به تو اثبات میکنم امروز از صبح که از خواب پا شدی تا همین الان چندبار تهمت زدی ؟ چه جوری ؟ اینجا نوشته فلان هنرپیشه دامن کوتاه پوشیده بود فیلم گرفته بود . تو آنجا حضور داشتی ؟ نداشتی . از کجا دیدی ؟ از یک تهمت زن بی اصالت در فضاهای مجازی . اگر امثال تو آن را نخواند و پخش نکند او دیگر جایی ندارد برای نوشتن اراجیف . پس می بینید دائم تهمت میزنید ؟ میگویند آقای فلانی پسرش آقازاده است ، فلان چیزها را خورده و دررفته . تو آنجا بودی ؟ میگوید : نه . میگویم : پس از کجا فهمیدی ؟ میگوید : آدم و عالم میدانند دارند میگویند . همه عالم و آدم مثل توهستند . آنوقت وارد زندگیتان که میشوید هر کس از راه میرسد ، نوک دماغش را توی سوراخ زندگی می کند تا اخبار زندگی تو را دربیاورد . تهمت به کسی نزن . تهمت زن را با ادب و متانت کامل و در نهایت درستی روشنش کن که این حرکت تو تهمت است . روشن نمیشود ؟ عمل زشتش را آشکار کن تا بقیه بدانند و دنبالش راه نیفتند .
-13 توقعات نابجا نداشته باش و در مقابل توقعات نابجای دیگران برایش حرکت نکن ، به شما ربطی ندارد . اما خودت هم توقع نابجا نداشته باش . اگر بخواهم بگویم حالا حالاها هست بقیه را شما بگویید .
شما که برای امام حسن مجتبی سوگواری میکنید .. چقدر کار پسندیده انجام میدهید ؟ آیا نمیدانی که همسر آقا امام حسن مجتبی ، جعده او را مسموم کرد ؟ حضرت نه به او توهین کرد ، نه تحقیرش کرد . برعکس به او گفت زودتر برو تا برادر و خواهرم و خانواده ام حضور نیافتند برو که به دست آنها مجازات نشوی . آنوقت تو برای امام حسن نوحه پخش میکنی ، نوحه گوش میکنی ، یکساعت بعد به همسرت ناسزا میگویی ؟مالت را به رخش میکشی ؟ می بینی چه خانه ای برایت خریدم ؟ می بینی همه چیز زندگی را تامین میکنم ؟ خب وظیفه ات است بکنی کار زیادی نمیکنی . آیا عزادار امام حسن میتواند اینطوری رفتار کند ؟ تقصیر کیست؟ من میگویم تقصیر کیست و چیست . من میگویم که خودشیفتگی آدمها دخیل است . او در روابطش با دیگران خودش را حقیر می بیند . شمایی که فحش میدهید بقیه را تحقیر میکنید . میخواهم شما را از خودتان بیرون بیاورم ، بگذارم جلوی خودتان ، خودتان را تماشا کنید . کسی که دیگری را تحقیر میکند چون خودش را حقیر و کوچک می بیند . در درونش میداند کوچک و حقیراست اما در بیرون با حقیر کردن دیگران فکر میکند خودش را پنهان کرده و آن حقارت وجود ندارد . تو که حقارت میشنوی حواست با من است ؟ کسی که تو را تحقیر میکند کوچک و حقیر است . اشکهایت سرازیر نشود . برای خودت دلت نسوزد . دلت برای او بسوزد . که چه خفتی را تحمل کرد که به تو اثبات بکند که تو خیلی بزرگوار هستی . خودش ندانست که چه کار کرد .
وآخرین کلامم ، هر حیطه ای از هر کجا و هر چقدر پر زرق و برق و درخشنده ، قبل از ورود به آنجا نگاه کنید . ندیدید گفتم که به کسی که مالش را از حرام بدست می آورد با او رفت و آمد نکنید ؟ یعنی چه ؟ یعنی ببینید کسب حلال دارد ؟ فضولی نه ، کنکاش نه . ولی بعضی از آدمها افتخارشان است که ربا میدهند . این دیگر نیاز به کنکاش ندارد . خودش با زبان خودش میگوید ربا خوارم ، سود پول میگیرم . تازه به شما میگوید : اگر پول داری بردار بیاور میدهم برایت 5درصد، 7 درصد ، ، آن قدر درصد ، سر سال پولهایت روی هم میخوابد . این دیگر نیاز ندارد شما کنکاش کنید خودش آشکار است . حالا در هر حیطه ای . کلاس است ، مجلس است ، هر چه هست . میخواهید وارد شوید هر چقدر شیک هر چقدر باکلاس هر چقدر کلام قلمبه سلمبه از هرجهات بسیار شیک و مجلسی ، اما افسوس ! ما مسلمان هستیم . پیامبرمان والاترین انسان است . کتابمان قرآن است . جامع ترین کتاب الهی است و بدون تحریف . 12 تا راهنمای معصوم و کامل ترین انسانها در اعصار مختلف تا امروز پیروان این دین است و همه مردمانی که به دنبال حق و حقیقت میگردند ،قبل از دیدن اینها توجه کنید که کلامشان از بستر کلام خدا و رسولانش بلند میشود یانه ؟ این تکلیف امروز همه مومنین جهان در هر دینی است نه تنها دین ما ، در هر دینی . چرا ؟ چون در همه ادیان به آنها وعده یک منجی دادند که می آید و برای آنها دنیا را درست میکند . پس اگر منتظر منجی هستید ، به هر محیطی پا نگذار . پای هر سخنی ننشین . هر گفتگویی را عمل نکن . از هر مالی تغذیه نکن . در هر مسیری وارد نشو. میگوید : میروم ببینم چه خبر است ؟ من به شما وعده میدهم پس از گذراندن این حیطه ها و خروج از زرق و برقشان بازهم به تاریکی کامل برمیگردید . دوباره سرگشتگی و ناامیدی در زیر پوستتان در جریان خواهد بود . آخرین حرفم ، هرم بن حیان گفت : به نزد اویس قرنی شدم . اویس از هرم بن حیان پرسید : چه چیزی تو را پیش من ، به اینجا آورد ؟ میگوید : از این رو آمده ام که به تو آرام گیرم . همه گفتگویی که کردم در این یک مطلب هست . اویس چیزی نداشت . جاه و جلالی نداشت . اویس گفت : چه چیزی تو را پیش من آورد ؟ میگوید : به او گفتم به این دلیل آمدم که با تو آرام گیرم . اویس گفت : من هرگز کسی را ندیده ام که پروردگارش را بشناسد و به دیگری آرام گیرد . سند حرفم : کشکول شیخ بهایی ..
صحبت از جمع: صحبتهای امروز شما نقطه پایان بود، در این سالها تمام گفتنی ها را به ما یاد دادید یادم است از اول که وارد کلاسهای شما شدم مطالب درخصوص اخلاق بود و بعد هم معرفت، واقعاً همه این موارد را بارها به شکلهای مختلف گفتید و تا آنجایی که توانستیم در زندگیمان پیاده کردیم، آن چیزی که من در سالهای اخیر به آن رسیدم، از این کلاس به آن کلاس رفتن و از این سخنرانی به آن سخنرانی رفتن نتیجه ای که ندارد هیچ شاید همان صحبت اخیر شماست که گفتید نمی شناسم کسی را که پروردگارش را بشناسد و به دیگری آرام بگیرد، این واقعیتی ست، این نتیجه ایست که من در این سالهای اخیر معطوف هستم، تا انسان با آن خدای درون خودش ارتباط را برقرار نکند و با استاد درون خودش هم کلام نشود هر چیزی هم که یاد بگیرد و تمام مطالبی که با زبانهای مختلف یاد گرفته در وجودش نخواهد نشست، شاید اجرا می کند اما فکر می کنم این فرمان ذهن است، من در این سالهای اخیر خودم را به سمتی میکشم که به سکوت و سکون ذهن برسم و آن چیزی که سالهای سال به خودم می گفتم، الان به جایی رسیده که دیگر از خودت و از ذهنت خسته شدی، تا کی می خواهد فرماندهی تو را به عهده بگیرد؟ یک روزی باید با آن خود الهی ات روبرو شوی، خدا هر روز و هر ساعت با ماست و به ما جواب می دهد و با ما هم کلام است، موضوع اینست که من پیچ ذهنم را نتوانستم خاموش کنم، امید دارم بتوانم با آگاهی محض درونم ارتباط برقرار کنم، وقتی با آن باشیم همه چیز حل است و نیازی نیست که هیچ کلاسی برویم.
صحبت از جمع: یک کلیپی را دیروز دیدم، یک آقایی در مورد سکوت صحبت می کردند، یک آزمایشی انجام شده که به افرادی گفتند که شما به مدت 20 دقیقه در یک اتاق نه می توانید صحبت کنید، نه می توانید کاری انجام دهید، فقط در سکوت می توانید روی صندلی بنشینید، هیچ اقدامی نکنید و هیچ کاری انجام ندهید، جالب بود روی صندلی دکمه ای داشت که شوک الکتریکی به آدمها می داد، اگر کسی آن دکمه را فشار می داد یک شوک نسبتاً دردناکی را تجربه می کرد، 25% از خانمها و 60% از آقایان به طرز ناباورانه ای بعد از اینکه روی صندلی نشسته بودند، با این دکمه به خودشان شوک دادند، تحمل اینکه به مدت 20 دقیقه هیچ کاری نکنند و یک جا بنشینند، نداشتند، این آزمایش را تعریف کرد و گفت که ما چقدر در دنیای فعلی در فضای هیاهو زندگی می کنیم، یک چیزی هم که برایم جالب بود این بود که تک تک لیستی که شما گفتید تنها کلید دسترسی به آن زندگی در دنیای سکوت است، اگر ما یک جایی تهمت را تجربه می کنیم و آگاه نیستیم داریم تهمت می زنیم مطمئناً اگر بدانیم داریم کار بدی می کنیم اگر ما نمی توانیم تهمت و دروغ را کنترل کنیم، شاید سرمنشأ همه آنها اینست که در دنیای سکوت زندگی نمی کنیم و در دنیای هیاهو هستیم. یکی از دلایل اساسی و پایه ای که ما نمی توانیم در سکوت زندگی کنیم اینست که وقتی در سکوت می نشینیم پرسشهای بنیادی ظهور پیدا می کند، بواسطه اینکه ما نمی خواهیم به آن پرسشها پاسخ بدهیم سریعاً خودمان را مشغول می کنیم، فضاهای مجازی ما را سرگرم می کنند برای اینکه ما به پرسشهای بنیادی جواب ندهیم، چون برایمان استرس زاست، خیلی تجربه جالبی ست واقعاً بیاییم امتحان کنیم بیست دقیقه روی یک صندلی بنشینیم و هیچکاری نکنیم.
استاد:. ببینید کسی که کسی را تحقیر میکند گفتیم برای چه تحقیر می کند؟ به این دلیل تحقیر می کند که حقارت درونش را بپوشاند، کوچک بودن درونش را بپوشاند، ما خیلی حرف می زنیم خیلی گفتگو می کنیم، جالب بود، گاهی اوقات خیلی گذرا گفتگوهای نمایندگان مجلس را می شنوم خیلی جالب است داد می زند حرف می زند مگر تریبون ندارید؟ چرا داد می زنید؟ یا کلامت کلام حق است که در آرامش و سکون تأثیر بالاتری دارد یا ناحق است، اگر ناحق است هرچه بیشتر داد بزنید بیشتر ناحقی اش معلوم میشود، ما این کارها را می کنیم، ما اگر که به وقت آماده نشدیم، به وقت محیا نشدیم، خیلی نسل سرگشته ای هستیم نه تربیت گذشتگانمان را داریم نه از تربیت آیندگان خبر داریم این وسط دقیقاً همان تعبیری که خداوند در قرآن میکند می گوید آدمهای بد همچون درختانی که ریشه ندارند با باد سرگردان در هوا می چرخند آرزو می کنند جایی ریشه داشته باشند، سروری کنند، استوار باشند و نمی توانند باشند. نسل امروز این شکلی است نمی خواهیم به خودمان بیایم؟ ما حیف هستیم از جوان ترین و کم سن و سال ترین مان گرفته تا پیرترین مان، پیرمان معلوم نیست کی می خواهد بمیرد شاید یک روز بعد یک ساعت بعد شاید بیست سال بعد ؛ نمی خواهید برای این سالها سرمایه گذاری کنید؟ سالهایی که ناتوانی دارید لااقل ناتوانی ذهنی نداشته باشید ناتوانی جسمی را می شود جبران کرد ولی ناتوانی ذهنی را نمی شود هیچ کاری کرد دیر نکنیم به خودمان بیاییم همه ی این گفتگوها برای همین است جلسه ی قبل گفتم من می توانم همین گفتگوی امروز را 5 جلسه حرف بزنم من شما را نمی دانم به خودتان چی می بینید من به خودم نمی بینم 5 جلسه وقت داشته باشم. یکی از این شب ها خواب خواب بودم صدایی چنان سنگین من را بیدار کرد آنقدر سنگین که فکر می کردم روی سقف خانه ی ما یک آدم بسیار گنده و سنگین با پاهای سنگین می کوبد و حرکت می کند وقتی بلند شدم دیدم صدای قلمب قلمب ضربان قلبم است می توانم مطمئن باشم من جلسه ی دیگر اینجا هستم؟ هر چی در دستم هست مال شماست باید بدهم و بروم می خواهی؟ بردار و برو . نمی خواهی سرت سلامت خودت می دانی. در این فضاهای مجازی جمله ی من کیستم فراوان است این همه می گویند ولی آدم ها دنبالش نمی گردند فکر می کنند یک جمله ی شیک است هرکسی به کار ببرد با کلاس است، با کلاس آن کسی هست که به جوابش برسد، من کیستم؟ تو کی هستی؟ اسم داخل شناسنامه ای؟ نامت این فامیلت این نام پدرت این نام مادرت این پدربزرگ و مادربزرگت این اجدادت این به چه دردت خورد؟ آن طرف هیچکس تو را با این اسم ها صدا نمی کند آن طرف تو را با عملت صدا می کنند .
صحبت ازجمع: یک موضوعی هست در رابطه با بحث اینکه چرا ما چیزی را که یاد می گیریم به آن عمل نمی کنیم یا چرا به سرعت وارد حیطه ی عمل مان نمی شود اولین دلیلی که مطرح می کنند خیلی مرتبط است با چیزی که شما امروز مطرح کردید در حوزه ی کلاس رفتن ها و امثال اینها، اولین و مهمترین دلیل یک دلیلی به اسم انباشت اطلاعات خیلی جالب است دانستن اطلاعات جدیدتر برای ما لذت بخش تر از عمل کردن به اطلاعات قبلی که داریم مهمترین دلیل آن را با مثال می گویم مثلا همه ی آدم هایی که به سیگار اعتیاد دارند می دانند که ترک کردن سیگار چیز خوبی است حتی نگرش مثبتی هم دارند یعنی اگر یک نفر بگوید آقای سیگاری، فلانی سیگارش را ترک کرده طرف نمی گوید عجب آدم فلانی است که این کار را کرده اتفاقا ممکن است خیلی هم خوشحال بشود و بگوید چه جالب آفرین تحسینش هم می کنند ولی سؤال این است که چرا هیچوقت اینکار را نمی کنند با اینکه علم دارند و حتی نگرش مثبتی به این تغییر دارند، موضوع این است که هزینه ها و سختی هایی که برای این تغییر باید پرداخته بشود به مراتب بیشتر از دانستن این تغییر است یعنی اینکه شما بدانید که ترک سیگار چیز خوبی است چند ثانیه از شما وقت می گیرد ولی اینکه شما بخواهید سیگار را ترک کنید مستلزم یک بازه زمانی طولانی رنج و فشار تمرین ممارست است بنابراین همواره فرایند افزودن اطلاعات لذت بخش تر است تا فرایند تبدیل اطلاعات به اعمال ما در حالیکه اصولا علم یک سفر از دانستن به عمل کردن است در حالیکه ما آن سفر را نادیده می گیریم و یک نکته ی خیلی جالب تر این است که برای اینکه حتی خودمان متوجه نشویم که داریم خودمان را سانسور می کنیم به طرز هیولا واری اطلاعات را انباشت می کنیم یعنی در واقع ما حتی سر خودمان هم کلاه می گذاریم ما به خودمان نمی گوییم که من نمی خواهم تغییر کنم بلکه اتفاقا می گوییم که من می خواهم تغییر کنم ولی می خواهم تغییر کنم را با بلعیدن اطلاعات به خورد خودمان می دهیم یعنی می گوییم ببین من دارم تغییر می کنم، هی اطلاعات می خوریم ببین من چقدر فوق العاده دارم تغییر می کنم در حالیکه واقعیت امر این است که اگر حقیقتا می خواستم تغییر کنم الف را که یاد می گرفتم باید الف را به منصه ی ظهور می رساندم ولی در واقع با یک پلیتیک ساده به وسیله ی ذهن فوق العاده ی مان سر خودمان را هم کلاه می گذاریم.
استاد: بگذار من به کلام تو چیزی را اضافه کنم، می دانی از کی این اتفاق برای بشر افتاده؟ از زمانی این اتفاق برای بشر افتاده که در خونه اش نشست زنگ زد نانش را خیلی شیک و فانتزی از مغازه ی محل خرید خیلی راحت دستش آمد، گوشت وقتی می خواست گوسفندش را چرا نبرد علف برایش تهیه نکرد زحمت برایش نکشید، زنگ زد آقای فلانی؟ بله، اینقدر گوشت برای من خرد کن بفرست. بشر به مرور که رفاه برایش بالا رفت یک چیزهایی را از دست داد که اصلا خودش متوجه آن نبود رفاه یک چیزهایی را از انسان گرفت یک کسب تجربه هایی را از آدم گرفت ،و بعد نشست هول می زند دانسته ها را بگیرد بگیرد بگیرد در طاقچه اش بچیند چون فکر می کند در طاقچه که هست یعنی این می داند. تنبلی فخر فروشی گرفتن رفاه بیش از حد و... این بلا را سرمان آورده است بجنبید از زیر بارش دربیایید. من یک روزی حتی وقتهایی که پا درد و کمر درد هم داشتم در نهایت یک آژانس می گرفتم برای خرید می رفتم صندلی ام را می بردم اینجا می نشستم آنجا می نشستم تا خریدم را بکنم امروز اگر به من بگویند می گویم آخر کرونا هست ،کرونا هست مگر فرزندان من خرید نمی روند؟ خونم از آنها رنگین تر است؟ همان کاری که آنها می کنند من هم می کنم نه نمی شود این رفاه اجازه نمی دهد؛
دختری داریم می خواهد ازدواج کند الان چقدر وقت است عقد کرده یکبار هم عقد کرده پس خورده حالا این عقد دومش است نگرانش هستند خب چرا نمی رود؟ عروسی که نمی خواهید بگیرید، می گوید آخر خانه ندارد می گویم خب آقا جان تو همه ی عمرت توی خانه ای زندگی کردی هفت تا هشت تا اتاق داشت هر اتاقش یک همسایه، حالا هم یک دانه اتاق بگیر برو زندگی ات را بکن، نمی شود باید از اینجا پول بگیریم از آنجا پول بگیریم چون می خواهم خانه بگیرم ، باید به مامانم هم نزدیک باشد،می گویم برو شهرستان من گاو برایت می خرم هم تو روستایی هستی هم شوهرت پول گاو را هم به شما می دهم ،نمیشود رفاهی که برای او در اینجا به وجود آمده است هر خفت و خواری را به دوش خود تحمل میکند همه ما این کار را میکنیم به شکلهای مختلف بگردید و ببینید شما چه کارهایی برای خودتان انجام میدهید.
صحبت از جمع : در مورد اینکه میگویید سکوت میکنید صحبتهای شما خیلی واضح و روشن است و واقعا آدم در خودش یک تامل و فکری کند که چکار کند که این برنامه ها و اصول را در خودش پیاده کند و دوم اینکه مثلا ناسزا گفتن زن و مرد در خانواده یک کمی برای من جای تامل دارد ، مثلا یک نفر می گفت که باید طرف مقابل خود را بشناسید و ببینید طرف مقابل شما چطور است؟ اگر که شما به آرامش برسید و آرام باشید او هم ممکن است به آرامش دعوت بشود و از شما یاد بگیرد ولی همه که اینطوری نیستند حالا اگر یک زنی یا مردی به همسر خود ناسزا می گوید و صدایش را بالا میبرد هر چقدر که آرامش داشته باشیم او پرروتر میشود .یک خانمی میگفت: شوهرم بسیار ناسزا و فحش می داد و من از ترس همسایه ها صدایم را نشنوند خودم را به آرامش دعوت میکردم و سکوت میکردم و او همین طور بیشتر به کارش ادامه می داد و بالاخره از هم جدا شدند اما می خواهم بدانم که این روابطه متقابل صحبت شما قابل اجرا است ؟و آن کسی که درگیر این برنامه است حتماً این سوال برای او پیش می آید که مثلاً اگر من سکوت کنم و چیزی نگویم او پرروتر می شود و صدایش را بالاتر می برد و فکر می کند که حق با او است این برای من جای سوال است.
استاد: اصلاً صحبت این نبود که شما ناسزا را خیلی خوب بشنوید و آنچنان رفتار کنید که انگار اصلاً حرفهای خیلی خوبی به شما زده است ما گفتیم که ناسزا نگویید تحمل ناسزا شنیدن را هم نکنید مقصود این نیست که ناسزا را با ناسزا جواب دهید امام ما آدم به ایشان رسیدند و به حضرت گفت که اگه یک کلمه به من بگویید من ده کلمه جواب می دهم حضرت فرمودند که شما راحت باشید ده جمله هم بگویید یک دانه هم به شما جواب نمی دهم چرا این را فرمودند، برای اینکه به ما نشان دهند که زشتی را با زشتی جواب نمی دهند اتفاقاً برعکس زشتی را سکوت می کنند تا زشتیها بیرون بریزد تا تمام شود که بالاخره یک جایی تمام می شود و بعد از اتمام وقتی سکوت و آرامش برقرار شد آن وقت به فرد مقابل حالی می کنند جواب ناسزا می توانست ناسزا باشد اما من ناسزا بکار نبردم به این دلیل .اما گاهی اوقات آدم های روبروی ما آدم هایی هستند که تابع هیچ منطقی نیستند چرا نیستند؟ چون در درونشان هیچ منطقی ندارند خالی تر از این حرفها هستند درونشان حقارت محض است و برای پوشاندن آن فقط فریاد می زنند شما تا یک جایی صبر می کنید و تلاش می کنید که به او یاد دهید ولی از یک جایی به بعد می توانید در کنارش نمانید فکر می کنید که برای چی خداوند در قرآن طلاق را مقرر کرده اند طلاق مذموم است جدایی زن و مرد مذموم است ولی خداوند شرط و شروط هایی گذاشته اند و اجازه این کار را داده اند چون نقطه هایی است که هرگز به صلح نمی رسد و آنوقت آدم بودن آدم ها به خطر می افتد آنجا است که مجبور است رشته را پاره کند وگرنه جواب ناسزا را ناسزا گفتن شرط عقل، اخلاق و دین نیست. انگشت شمار هستند آدم هایی که اصلاح نمی شوند بالاخره هر جامعه ای برای خودش مجنون هایی را دارد یک بیمارانی هم دارد بیماران وقتی طرد شدند آرام آرام مجبور می شوند یا عوض بشوند یا محو شوند.
صحبت از جمع: در خصوص دانسته هایی که ممکن است از آن استفاده نشود یک قسمتی است که در تعقیبات نماز عصر که چند تا بند اصلی دارد بند اصلیش که در درگاه پروردگار استغفار می کند و بعد از پنج چیز به خدا پناه می برد که من با خودم فکر کردم که احتمالاً این پنج چیز باید یک ترتیبی داشته باشد که من خدمت شما عرض می کنم: یعنی از نفسی که سیر نشود به تو پناه می برم و قلبی که خشوع و افتادگی پیدا نکند به خدا پناه می برم و از علمی که برای من نفعی نداشته باشد باز به خدا پناه می برم و نمازی که بالا نرود و دعایی که شنیده نشود .این چیزی است که به ما سفارش شده است و بعد اینکه این ترتیب آیا درست است و اول آدم باید نفس خود را از اینکه سیری ناپذیر باشد نجات دهد قلبش را خاشع کند تا بعد تازه وقتی علمی داشت به او نفع برساند و آن موقع است که تازه نمازش بالا برود و دعایش شنیده شود یک همچنین چیزی در ذهنم تصور کردم گفتم از شما سوال کنم.
استاد: آنچه را که گفتید کاملاً درست و متین بود وقتی نفسی سیری نمی پذیرد طاعت او طاعت درستی نمی تواند باشد وقتی قلبی خضوع و خشوع پیدا نمی کند طاعت او طاعتی نخواهد بود که در شان پروردگار باشد و به همین ترتیب اگر علمی را صاحب شده است و علم او به کارش نیاید به درد او نمی خورد قطعاً روی عبادات او تاثیر می گذارد وقتی عبادات انسان زشت و یا بد شد یا پسندیده نشد دعایی بکند به درگاه حق پذیرفته نمی شود.
صحبت از جمع: حالا من یک تجربه منفی دارم خواستم برای دوستان بگویم شاید تکان دهنده باشد. این که شما سکوت کردید تا دوستان صحبت بکنند، با خودم فکر کردم که در این هفته در راستای صحبت شما حرفی بزنم بگویم مثلاً یک تجربه ای دارم اما دیدم هیچی برای گفتن ندارم و این برای خودم یک نقطه منفی بود. ولی اینکه اگر در راستای مطالب هیچ تجربه ای نیست که حتی در این هفته عنوان بشود خیلی جای فکر دارد.
استاد: بله می دانی یکی از اشکالاتش کجاست؟ یکی از اشکالاتش این است که افراد در طی روز بر اعمالشان ناظر نبودند. ما وقتی بر اعمالمان هر دم نظارت می کنیم در نظارتها اشکالات را پیدا می کنیم آنوقت هم خوبش را می بینیم هم بدش را می بینیم بعد آنوقت همیشه وقتی یک چیزی پیش می آید کلامی برای گفتن داریم حالا یا بدش را تعریف می کنیم که بقیه بدانند وعبرت کنند یا خوبش را تعریف می کنیم . ببینید من دقیقاً آن چیزی را که خودم انجام می دهم با دوستانمان سهیم می شوم، شریک می شوم. گفتم من با خودم فکر کردم که ای کاش من که اینقدر زیبا مولانا را می فهمم یعنی ابیاتی که از مولانا می خوانم شاید بعضی از اشعارش را صدبار بیشتر خواندم ولی صد و یکمین بار که می خوانم باز یک چیز دیگر و جدید می فهمم. خُب اگر از اول پایم را گذاشته بودم در رشته ادبیات بهتر نبود؟ ولی فوری متوجه شدم، که این چیزی را که دارم می گویم یک چیز دیگر را دارد خراب می کند. من الآن می فهمم، ادبیات را می فهمم و خیلی هم خوب می فهمم و از صمیم قلب درکش میکنم چرا؟ چون اصلاً کارم نبوده عشقم بوده اما صندوق را درست است که عشق دارم ولی اگر کارم نباشد بلد نیستم جمع و جورش کنم پس میبایستی کارم با ریاضیات باشد این فقط از کجا ناشی می شود؟ همان موقع که جمله ام را بکار بردم همان موقع به آن اشراف پیدا کردم چون سعی می کنم و برای اینکار خیلی لازم است که کم حرف بزنیم وقتی کم حرف می زنیم یک دانه جمله می گوییم تا جمله بعدی برسد به این یک جمله می توانیم اشراف کامل داشته باشیم ولی وقتی مدام حرف حرف حرف شما کدامش را می خواهی بایستی و به آن نگاه کنی چه گفتی؟ چه تأثیری داشت؟ کجای آن خوب بود؟ کجای آن بد بود؟ اگر می خواهید موفق باشید نظارت دمادم می خواهد. من خیلی سال پیش شبها موقع خواب نظارت روز می کردم به همه هم توصیه می کردم بعدها متوجه شدم که بخش زیادی از این نظارت از بین می رود در تعدد مسائلی که می آید از بین می رود دیگر یادم می رود بعداً مثلاً چند روز بعد یا یک ماه بعد متوجه می شدم آن روز این را گفته بودم کاش آنروز درست نگاهش کرده بودم! ولی از دست رفت، فوت شد، سوخت بعد گفتم هر سه ساعت یکبار بررسی و نظارت، چهار ساعت یکبار بررسی، چون فکر می کردم امکان ندارد می گویی بشود بررسی کرد. بعد دیدم باز هم عقب می افتم اینقدر من با مردم محاوره دارم گفتگوهای تلفنی یا چت های فضای واتس آپ دارم و جواب می دهم خُب عقب می افتم و نمی توانم نظارت کنم. گفتم نمی شود بالاخره رسیدم به این نقطه نوک به نوک، یک دانه گفتی یک دقیقه صبر- نگاه . یک دانه گفتی کمی صبر- نگاه؛ آن موقع دیدم که خیلی موفق ترم شما هم می توانید استفاده کنید.

نوشتن دیدگاه





تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید