منو

شنبه, 09 اسفند 1399 - Sat 02 27 2021

A+ A A-

آنچه باید پدرها و مادرها از ترس بچه ها بدانند

بسم الله الرحمن الرحیم

در مورد ترس ها امروز می خواهم با کسانی که در دامانشان نسلی برای آینده در پرورش است مثل خانواده هایی که در جمع خودمان بچه های آنها زیر 10 سال 12 سال 15 سال هستند و حتی خیلی کوچک تر ، گفت و گوی من با اینها است و آن دسته از جوان های ما که آماده می شوند برای اینکه صاحب اولاد شوند این مسئولیت خطیر را بر عهده بگیرند این خیلی مهم است که نگرش خود را به دنیا ،تربیت خودشان، فرزندانشان و تعامل با اجتماع انسانی این دسته از پدر و مادرها اصلاح کنند درصد بسیار بسیار بالایی از ترس های امروز حتی میان بزرگ تر ها ، میان سال ها حتی سنین خیلی بالاتر یک فلشی دارد به سوی عقب ، این فلش این آدم ها را به سوی کودکی می برد .سنین کودکی بسیار حساس است .عده ای می گویند بچه ها تا به 7 سال نرسیدند هر کاری می خواهند بکنند هیچ مخالفتی نکنید تا جلوی شکوفایی استعدادها و خلاقیتشان گرفته نشود همین نگاه سبب شده که در بسیاری از خانواده ها بچه ها کوک یکتاز و حتی خیلی از مواقع گستاخ باشند حالا بعداً این پدر و مادرها چطوری این بچه ها را جمع و جور می کنند من نمی دانم ،اما چون با این دسته در سنین نوجوانی زیاد برخورد داشتم و هنوز هم دارم چون درگیر مشکلات آنها می شوم و تاثیرات بدی را در آنها دیدم وارد این گفت و گو شدم . برعکس این پدر و مادرها یک دسته از پدر مادرها هستند که همیشه انگشت اشاره ی آنها به علامت سکوت یا تهدید مقابل بچه ها گرفته شده ،بچه های اینها به ظاهر مطیع وساکت و مودب هستند اما کسی از انقلاب درون این بچه ها خبر ندارد. درون این بچه ها همیشه در حال جنگ است ظاهرشان در صلح و تبعیت از نه تنها پدر و مادر بلکه هر کسی که از آنها بزرگ تر باشد و به آنها امرو نهی کند .این یک فاجعه ی بزرگ است سالهای قبل که کار درمان انجام می دادم یک خانم جوانی پیش من می آمد که دکترها به او گفته بودند ام اس پیشرفته دارد شغل خوبی داشت یعنی پرستیژ اجتماعی خیلی خوب و چشم گیر بود خودش جوان بود و زیبا، بسیار مودب و فهمیده بود و تحصیلات بالایی داشت اما از بیماری و آینده اش به شدت در هراس بود دو یا سه جلسه که روی این خانم کار انجام دادم یک روز در لحظه ای صحنه ای را دیدم :دیدم یک دختر بچه ای روی یک تخت زیر یک پشه بند خوابیده یک باره یک جوانکی به او نزدیک شد و او را مورد آزار جنسی قرار داد من به شدت تکان خوردم و از ان حالت خارج شدم از آن خانمی که تقریباً نزدیک به 30 سال سن داشت پرسیدم آیا در خانه ی شما سرایدار باغبان یا خدمتکار مردی وجود داشت؟من را با یک بهتی نگاه کرد و فقط گفت بله .و بعد از آن گریه ی وحشتناکی کرد . خیلی سخت . من اجازه دادم که گریه هایش را بکند و بعد او را آرام کردم . خلاصه ی کلام ، مادر و پدر این دختر هر صبح لباس می پوشیدند شیک و مجلسی عازم محل کار . این دختر کوچکشان را در خانه با یک باغبان بیست ساله مجرد تنها می گذاشتند تا بچه را مراقبت کند ، غذا بدهد تا آنها برگردند . آن صحنه ای را که من دیدم ، یکبار هم نبود بلکه چندین بار اتفاق افتاده بود . از دختر پرسیدم که چرا به پدر و مادرت نگفتی ؟ گفت از هر دوی آنها می ترسیدم . پدر و مادرهای عزیز ، دقت کنید . گفتم چرا به پدر و مادرت نگفتی اینطور شد ؟ گفت از هر دوی آنها می ترسیدم . پرسیدم آخر چرا ؟ پدر و مادرم فکر می کردند که همه چیز را می فهمند . و هرچه خارج از آنچه که این ها می فهمند به آنها بگویی جزء توهمات است. به خصوص که من در سنین کودکی خوابهای زیاد و عجیبی هم می دیدم که از کرات مختلفی نقل می کردم به من می گفتند که تو باز توهماتت بالا زد . دختر سی ساله شده بود و هنوز باورتان می شود که همان جوانک هنوز در آن خانه کار می کرد . تا آن زمانی که من با این خانم صحبت کردم و او هنوز جرات نکرده بود که حداقل به مادرش بگوید . دخترها و پسرهای زیادی و علی الخصوص دخترهای زیادی را در این سال های عمرم دیدم که از چنین وقایع مشابهی که حتی از طرف محارم مثل دایی ، مثل عمو و .... من اشاره می کنم و شما بقیه اش را خودتان بفهمید ، از چنین وقایعی رنج می بردند. اصلاً از جنس مخالف به سختی می ترسیدند . باورتان می شود که در همین روزهای گذشته یک خانم چهل و شش یا هفت ساله حداقل ، چنین قصه ای را برای من تعریف کرد که فوبیای بسیار وحشتناکی دارد . کی مقصر است ؟ روی سخنم با پدر و مادرهای جوان است . به بچه ها اجازه ی سخن گفتن ، اعتراض کردن و حق خواستن بدهید . اما یادتان باشد اگر شما در گفتگویتان با همسرتان یا دیگر اعضای خانواده تان توهین آمیز و قلدرانه برخورد کنید ، بچه ها یا از شما می ترسند و دیگر حرف نمی زنند یا مثل شما پرخاشگر و بی ادب و بی منطق خواهند شد . پس قبل از اینکه اجازه دهید به آنها تا گفتگو کنند خودتان را ادب کنید . نحوه ی برخوردتان و رفتارهایتان را اصلاح کنید. زن و مردی که اراده می کنند تا بچه داشته باشند باید بدانند که پدر و مادر بستر رشد بچه می باشد . یک دانه در خاک می کارید تا دانه از خاک بیرون بیاید یعنی دانه بترکد و رشد کند و خاک بشکافد و بیرون بیاید کلی سختی می کشد . بچه ها باید آسایش و سختی را با هم تجربه کنند . رفاه و آسایش زیاد و مسالمت بیش از حد از یک بچه موجودی خودخواه ، بی ادب و گستاخ می سازد . این بچه در محیط بیرون از خانه با اولین تهاجم روبه رو ، چون آدم های روبه رو تهاجمش را قبول نمی کنند . با اولین تهاجم روبه رویش می ترسد و خودش را جمع و جور می کند یک گوشه ای پناه می برد و بازهم موجودی ترسو و واخورده می شود. اگر صرف سختی باشد و آسایشی موجود نباشد در بیرون با اولین راحتی و ملاطفت از جانب فرد غریبه ای جذب می شود به بقیه ی ماجراهای فرد غریبه نگاه نمی کند و با سر می رود . پدر و مادرها، در مقابل بچه ها پای خواسته ی منطقی و درستتان بایستید . اما مهم اینجاست اول توجه بگذارید و ببینید خواسته ی شما درست و اصولی هست یا نه ؟ شما از فرزندتان می خواهید که حجاب کند . اما کلام قرآن را خواندی ؟ لا اکراه فی الدین . شما حق ندارید اصول دین را با پس گردنی ،با الفاظ زشت ،با توهین به بچه تان حالی کنید . شما می خواهید بچه تان باحجاب باشد به خاطر خودش و امنیتش ، یا باحجاب باشد که آبروی شما حفظ شود ؟ اول این را انتخاب کنید . اگر می خواهید آبروی شما حفظ شود کارهای دیگری بکنید . کاری با بچه ات نداشته باشید . چون هیچ وقت موفق نمی شوید . اما اگر می خواهی بچه ات راه درست را بشناسد و راه امن را امتحان کند ، این نحوه ی روبه رو شدن با بچه نیست . پای خواسته ی منطقی و درستتان بایستید . اما مهم است که اول توجه بگذارید که اصلاً خواسته ی خودتان درست است . اصولی هست یا نه ؟ به بچه ها اجازه ی بروز خودشان را بدهید . بگذارید حرف بزنند . از شما بخواهند . شما گفتگوهایشان و خواسته هایشان را اصلاح کنید . بچه با هیجان می آید ، یاد گرفته ، هزارماشااله تلویزیون های ما و ماهواره های خانه های شما مرکز بزرگی است برای آموزش انواع خشونت ها و ابراز وجودهای خشونت بار . امن ترین جا این است که اول آن را روی شما امتحان کند. بگذارید حرف بزند . بگذارید گفتگو کند . اما شما آرام آرام دورش را جمع کنید تا برسد به نقطه ای که بفهمد چی درست است و چی غلط ؟ اما باز این امر منوط می شود به اینکه اصلاً خودتان می دانید درستش چی است ؟ یک مثال کوچک بزنم که خیلی هم ملموس و جاری است . بزرگترها همیشه وقتی به بچه ای می خواهند ابراز محبت کنند حتماً باید این بچه را بغلشان بگیرند . فشاری بدهند و یک دوتا ماچی کنند. هیچ وقت توجه نمی کنند اول ببینند که بچه هم دوست می دارد که به آغوشی که برایش باز کردند وارد شود یا نه ؟ هیچ کسی به این خواست توجه نمی کند. و بچه موظف است که به این خواست حتماً حتماً حتماً احترام بگذارد و علی رغم میلش وارد شود . که اگر غیر از این باشد با لبگزه های مادر و چشم غره های پدر روبه رو می شود . بچه اصلاً نمی فهمد چرا ؟ اگر خوب است چرا این آقا یا این خانم تو را بغل نمیکند تا اینجوری فشار دهد ؟ مگر خوب نیست ؟ خب بگذار تو را بغل کند ، چرا من را ؟ نمی فهمد که چرا پدر چشم غره می رود ؟ نمی فهمد که چرا مادر لبگزه می رود ؟ چون این ها در فکر این هستند که حالا آبرویشان می رود . حالا می گویند بچه شان عقب مانده است . کودن است . بغل ما نیامد، بچه حق دارد می تواند انتخاب کند که بیاید و می تواند انتخاب کند که نیاید . از همین نقطه آزادی در انتخاب درست را از دست می دهد . ترس جانشینش می شود و در روابط بعدی بچه ها ، تاثیر بد و سیاهی دارد . پدرها و مادرها با شما هستم خوب گوش کن و بعد به خودت یک نگاه کن ببین از بستر وجودت چه انرژی هایی بلند می شود . خشم . نفرت . تهاجم . گستاخی . بدزبانی به دیگران و ... . پس بهتر است که با بچه اصلاً کاری نداشته باشی . تعادل در رفتار مسئله بسیار بسیار مهمی است . این همان مرزی ست که اکثراً این مرز را نمی شناسند، مثل پشت بام است، هیچکس وسط پشت بام را انتخاب نمی کند، یا اینقدر عقب می رود از اینور می افتد پایین یا از آنور می افتد پایین، تعادل در رفتار، قرآن بالاترین کتاب روانشناسی در هستی است، تمثیل ها را بخوانید قصه ها را بخوانید احکام را بخوانید خیلی مطلب دارد، هرگونه تعاملی که انسان در طول دوره حیاتش می تواند با آن روبرو شود خداوند در قرآن لحاظ کرده فقط یک شرط دارد کافی ست قران را برای ثواب بردن نخوانید، راز عقب ماندن مسلمانان همین است، بجای اینکه از قرآن شان بهره ببرند می خوانند ثواب ببرند، قرآن برای این دنیاست نه برای آن دنیا، داده که اینجا یاد بگیری چطور زندگی کنی تا زیر بنایی برای آنجا داشته باشی، قرآن دست نخورده را آنجا ببری به دردت نمی خورد، کسی را می شناسم که مرتب برای خودش قرآن می خواند و جالب است نزد 14 معصوم هم امانت می گذارد که در آینده وقتی مُرد 14 معصوم قرآنها را به او پس بدهند بی نصیب نماند، خیلی کار قشنگی ست من هم بدم نمی آید، اما غیبت می کند، تهمت می زند، این راهکارهای قرآنی هیچوقت به کارش نیامده این همه قرآن خوانده، به نظر شما این قرآنها را اصلاً 14 معصوم تحویل می گیرد؟ قرآن بخوانید به قصد فهمیدن به قصد اینکه بکار ببریم تا در دنیا و آخرت سعادتمند و رستگار باشیم می دانید قرآن خواندنمان باید چطور باشد؟ در هر حرفه و تخصصی . من اشاره می کنم به قاضی ها و وکلا یکی از رمزهای پیروز بودن و کامل بودنشان اینست که به آنچه که در طول تحصیل دانشگاهی خواندند اکتفا نکنند بطور دائم مطالعه کنند کتابهای قوانین را تا چیزی را از خاطر نبرند و نادیده گرفته نشود قرآن را باید اینطور بخوانیم نیاز روزانه، الان به وکلا رجوع کنید بگویید فلان مشکل را دارم می گویند اجازه بدید می رود کتاب قانونش را باز می کند و به آن رجوع می کند، ما چرا برای زندگیمان هرجا گیر می کنیم قرآنمان را باز نمی کنیم؟ پیش خاله نخودی می رویم، دعانویس می رویم، رمل و اسطرلاب می اندازیم، استخاره می گیرم، استخاره از چی می گیرید؟ از قرآنی که نمی شناسید؟ به چه درد می خورد آن استخاره؟ اگر که قرآن را با این نیت و با این بهره وری بخوانیم آنوقت است که در عصر بیداری قرار گرفتیم، دوستی می گفت من نرم افزار قرآنی روی گوشی ام نصب نمیکنم، گفتم چرا؟ گفت برای اینکه گوشی ام را همه جا می گذارم در کیفم می گذارم و به آن تکیه می دهم، بعد به قرآن بی احترامی می شود، به او گفتم عزیز دل وقتی به قرآن بی احترامی می شود که تو قوانینش را نمی دانی یا می دانی و بر هوای نفست عمداً زیر پا می گذاری، آنموقع به قرآن بی احترامی می شود، قرآن را هر لحظه با خودت داشته باش تا هر چه را که از خاطر بردی از آن پیدا کنی و به آن عمل کنی.
سوال : ترس از تنهایی را چه کنیم؟ دوم اینکه سستی اراده در خواندن قرآن یا انجام اذکار را چه کنیم؟
استاد : ترس از تنهایی از کجا می آید؟ من همیشه گفتم هرچه را که می اندیشید بنویسید، خواب می بینید خوابتان را هم بنویسید، به کسی تعریف نکنید ولی بنویسید یک جایی تاریخ بزنید و ساعت بزنید، حالا می گویم هرچه که فکر می کنید بنویسید، می دانید چرا می گویم بنویسید؟ این کار حُسن بزرگی دارد، آدمیزاد تَلَون خاطر دارد، هر دمی به یک شکلی در ذهن خودش در حال گفتگوست و پس از گذران از یک فکر خواهد گفت من اصلاً هیچ وقت فکر نمی کنم که....... چطور مچش را بگیریم حالا اگر همین فکر را که خیلی هم به آن مشغول بود روی کاغذی می نوشت یک سند بود علیه ذهن، ذهن سیاستمدار و گاهاً هم خائن مچش را می گرفتید فلان روز فلان ساعت چنین فکری کردی من این فکر را نوشتم، ترس از تنهایی از کجا می آید؟ از کی شروع شده؟ چرا شروع شده؟ فکر می کنید اگر تنها باشید چه صدمه ای به شما می خورد؟ مهمتر از همه اینها اصلاً می دانید تنهایی یعنی چه؟ تنهایی برای شما چطور معنا می شود؟ به چه حالتی می گویید تنهایی؟ همه این سؤالها را باید جواب بدهید، این یک ترس مشترک است میان اکثریت انسانها و به دلیل وجود همین ترس مشترک انسانها هر خفت و خواری وسختی را تحمل می کنند که تنها نباشند، در حالیکه اصلاً تنهایی را نمی شناسند، من یک خانم 75 ساله می شناسم، یک همسر 82 ساله دارد، از جوانی زیر مِهمیز شک و بدبینیِ این مرد زندگی کرده، باور می کنید هنوز در این سن و سال مرد اگر بیرون کار داشته باشد بخواهد از خانه خارج شود تمام درها را بروی زنش قفل می کند؟ یعنی یک آتش سوزری بشود اگر مردم بفهمند و آتش نشانی شاید بتواند وارد شود، در غیر اینصورت نمیتواند از آنجا خارج شود و این زن از این محبوس بودن چقدر می ترسد؟ می گوید خوب ندارد چکار کند؟ برود گوشه خیابان بخوابد؟ نه اینطور نیست، مادر دارد، خواهر دارد، ارثیه دارد می تواند برگردد پیش خانواده اش، اما دو استدلال برای من دارد می گوید سه دختر و سه داماد و نوه دارم، اگر من بروم آبروی دخترهایم می رود، راست می گوید؟ شاید اما قشنگتر اینجاست که دامادها از ترس بدبینی این پدرزن منزل اینها نمی آیند حال به نظر شما کدامیک آبرو ریزیش بدتر است؟ اگر رفتن تو سبب آبرو ریزی بشود که تا به حال آبرو از بین رفته، پذیرش این چنین سختی و خفتی هم کم از آبروریزی نیست، استدالال دومش اینست که می گوید از تنها ماندن می ترسم، به فکر خودتان باشید امروز قدمهایتان را محکم کنید ترس از تنهایی را علل یابی کنید تا خودتان یا باهم به حول و قوه الهی بتوانیم ترس از تنهایی را محو کنیم.

نوشتن دیدگاه





تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید