منو

شنبه, 09 اسفند 1399 - Sat 02 27 2021

A+ A A-

جایگاه کلمه ی سازش در زندگی ما

بسم الله الرحمن الرحیم

امروزم را با کلمه سازش شروع می کنم . کلمه سازش بسیار کلمه عجیبی است من به کلمات بسیار می اندیشم خیلی از مواقع کلمه ای را که به کار می برم یک لحظه قفل می شوم و دیگر نمی توانم ادامه دهم و صبر می کنم چون باید به آن کلمه نگاه کنم . می دانید کلمات از کنار هم قرار گرفتن حروف خلق می شوند . خود کلمه سازش" س ا ز ش" است . از کنارهم قرار گرفتن حروف کلمات خلق می شوند و این حروف از جمله مخلوقات زنده ی پروردگارند . خداوند مخلوقی به نام حروف هم دارد . هر حرفی یک صدای مخصوص به خود دارد که این صدا مخصوص آن حرف است و با صدای حرف دیگر یکسان نمی تواند باشد . حتی اگر شنوایی ما گاها صدای این را با صدای دیگری یکسان دریافت می کند اما فی الواقع این طور نیست . دیدید خطوط نوک انگشتان آدم ها برای هر انسانی منحصر به فرد است و با انسان دیگری یکسان نیست صدای حروف هم منحصر به فرد است و با هیچ حرف دیگری یکسان نیست حتی اگر شنوایی ما گاها این طیف صوتی را نتواند تفکیک کند و از هم تشخیص دهد . و می دانیم صدا در جهان هستی ماندگار است و باقی می ماند . همین الان که من گفتگو می کنم و این صدایی که از گلوی من خارج می شود از دهان من خارج می شود و شما می شنوید برای همیشه در فضای هستی باقی خواهد ماند . پس آنچه که حیات جاودان دارد صدا است و آنچه که صداها را می نمایاند حرف است حروف است و اجتماع چند حرف کلمه را نشان می دهد . اجتماع کلمات بیان کننده آن چیزهایی است که نمی توان به آنها لباسی آشکار پوشاند مثل دوستی محبت صلح عشق و.... از حروف یا بهتر بگویم از کلمات بهینه استفاده کنیم . علی الخصوص که می دانیم آنچه که از دهان خارج شد دیگر به دهان باز نمی گردد قابل جبران نیست قابل تعویض نیست و مهم تر از همه اینها در فضای هستی باقی می ماند . پس بیایید حق کلمات و حق حروف را به جای آوریم حقشان به گردنمان نماند تا روز وعده داده شده حضرت حق ما خجل و شرمنده نباشیم به خاطر آن چیزی که از دهانمان خازج شد .
القصه برویم سراغ کلمه سازش . به کلمه سازش نگاه می کنم به صدای آن شنواییم را هدیه می دهم . و خواستم با من دوستی کند به ندای قلب من که می پرسد سازش یعنی چه ؟ به من پاسخ بده .شما هم امتحان کنید ضرر ندارد منتها به شرط آنکه این را اسباب تفاخر در میان جمع قرار ندهید با آن تبلیغ نکنید شما باشید و خلوت خودتان . کلمه سازش مثل یک فیلم انیمیشن جلوی من به حرکت در آمد به من گفت: آدمیان اکثرا از من به اشتباه استفاده می کنند . هر جایی که نمی خواهند وارد یک احقاق حق شوند حقی را بیان کنند یا می خواهند از در مکر و ریا وارد شوند یا تحت عنوان جو را مشوش نکن شدند . این جور مواقع سازش گفت می آیند و از من استفاده می کنند و کلمه سازش را به کار می برند یا هزاران شکل دیگر که اگر بخواهیم بگوییم گفتگو به درازا می کشد در حالی که پروردگار عالم من را در خدمت آدمی قرار داد تا با تکیه بر من با آنچه در اطرافش اتفاق می افتد و او قادر به تغییر آن نیست به نقطه امنی خودش را برساند . به او گفتم می تواتنی واضح تر بگویی ؟ سری تکان داد و گفت بله . وقتی در جهان هستی وقایعی مثل بلایای طبیعی مثل سیل و زلزله و طوفان و زمین لرزه رانش زمین و... روی می دهد آدمی نمی تواند آنها را محو کند .بلکه می بایستی از راه های مختلف با این وقابع سازش ایجاد کند تا زندگی خود را بهتر بگذراند تا بتواند خودش را به نقطه ی امنی برساند. سازش برای کنار آمدن با زورگویی ها ،نامردمی ها ،دروغ ها تهمت ها و هزاران مورد این چنینی آفرینش نشده، بلکه در این جایگاه ها کلمه ی روبه روی سازش، یعنی مقابله با جدیت تمام، مطرح است گاهی در یک مجموعه ی کارمندی ،مجموعه ی آموزشی، خانوادگی یا هزاران شکل مشابه به این چیزی که گفتم مسائلی روی می دهد که آدم ها در برخورد با آن مسائل فقط دو جایگاه می شناسند جایگاه اول دشمنی است جنگ دمادم، برخورد و جالب است تحت شعار: با غلط باید جنگید تا رشد نکند همیشه در میدان جنگ می ایستد و تاخت و تاز می کند..
جایگاه دوم: کلمه ی سازش برایشان تجلی دارد، سازش این طوری برایشان مطرح می شود هرچیزی که اتفاق افتاده کوتاه بیاید با یک لبخند از کنار مسئله عبور کند تا محیط اجتماعی اطرافش به ظاهر در صلح و آرامش باشد. من این مورد را خیلی تجربه کردم در بسیاری از جاها برای اینکه افراد روبه روی من با هم درگیر نشوند ناراحت نشوند فضایشان به هم نخورد سازش کردم هیچی نگفتم و چوب خوردم امروز هم می گویم حقم است می توانستم نکنم. اما هر دوی این جایگاه ها چه جایگاه دشمنی، چه جایگاه این چنینی تحت عنوان سازش، ایرادهای سخت برای خودشان دارند و در هیچ کدام این دو موضع کلمه ی سازش معنا پیدا نمی کند در محیط پر تنش پرتخلف افرادی که شیوه ی سازش و مسالمت را انتخاب می کنند اولین قدم سعی می کنند هر آنچه که زشت است خطا و بد است را خودشان انجام ندهند وشیوه ی درست رفتاری را پیشه کنند خود به خود تفاوت این دسته با دسته ی روبه رو آرام آرام روشن می شود در عین حال هم مهر تائید بر اعمال افراد روبه رو هم نمی زند درحالی که به طور مداوم افراد روبه رو را تکذیب هم نمی کنند مداومت بر این رفتار کم کم محیط را تلطیف کرده و خشم ها را می نشاند آن وقت چشم ها و عقلها هر دم بهتر و بهتر دریافت می کنند و کمی بیشتر که جلو رفت مسئله قلب هم به کمک می آید و دوستی و محبت را جاری می سازد از این به بعد کلمه ی سازش به گردن شما دین دارد حواس خود را جمع کنید هر جایی که هر کاری دلتان می خواهد بکنید به هر دلیلی همین طوری کلمه ی سازش را به کار نبرید .
صحبت از جمع : در مورد آن ترس ها که جلسات قبل صحبت کردید برای من ترس از دست دادن عزیزان بود نگاه کردم و دیدم که این از چه چیزی نشات می گیرد ؟دیدم این ترس خودش یک روپوشی است از یک ترس دیگر از جنس تنها ماندن ،تنها شدن بود و کاری که کردم نهایت آن ترس را برای خودم متصور شدم گفتم: اگر مثلاً تو عزیزان خود را از دست بدهی چه اتفاقی می افتد؟ یعنی آن حالی را که مدام برای خودم می گویم و فقط در ذهن است آن را بیرون آوردم و برای خودم عینی کردم. مثلاً تو پدر و مادرت را از دست می دهی همسر خود را از دست می دهی بعد آن ترس از تنهایی هم آمد بعد گفتم تنها بشوی چی می شود؟ خیلی اتفاق جالبی افتاد خیلی از آن چیزهایی که در ذهنم به آن فکر می کردم بیرون نبود یعنی بیرون آن اتفاقات نمی افتاد. و اینکه دیدم ترسیدن از یک مسئله نمی تواند جلوی اتفاق افتادن آن را بگیرد یعنی در نهایت پدر و مادر من می میرند و من عزیزان خود را بالاخره از دست می دهم حالا اگر من خودم زودتر از آنها نمیرم اینکه از این مسئله بترسم نمی توانم جلوی آن را بگیرم پس بیایم یک کاری برای آن بکنم یعنی بیشتر از اینکه آن را در ذهنم توصیف کنم برای خودش شاخ و برگ داشته باشد آزارم بدهد دیدم درنهایت این مسئله برای همه ی آدم ها اتفاق می افتد تنها دسترسی که من دارم اینکه الان که هستند آنها را ببینم یعنی در آن لحظاتی که با آنها هستم هم به آنها خوش بگذرد هم به خودم و در نهایت اگر کاری از دست من بر می آید و می توانم انجام دهم دریغ نکنم. بعد راحت شدم حالم بهتر شد البته این شکلی نیست که پاک شده می رود و می آید مدام هست فقط برای من این را آورد که در لحظه حضور داشته باش همان لحظه ای که با آنها هستی انگار یک زنگی است برای خودت داشته باش برای خودم یک یادآوری می کنم چیزهایی در ذهنم می آید می گویم این زنگ آن ترس است حالا بیاییم بیرون ببینیم چه اتفاقی دارد می افتد؟ خیلی کمکم کرد و دارم بقیه ی ترس های خود را همین طوری می بینم .
استاد:بسیار عالی از اینکه گفت و گو کردی و بین همه ی این ترس هایی که داری که من می دانم همه ی ما کثرت ترس هایمان خیلی است و بین آنها یک چیزی را انتخاب کردی که همه ی آدم ها در عمل با آن درگیر هستند یا یک جورایی از آن می ترسند یک جورایی این نگرانی ها را دارند تو به زیباترین و ساده ترین شکل ممکن مطلب را بیان کردی هم نوع ترس و هم زیربنا را و باید با آن چه کار کنم بالاخره آخر آن چی ؟یک واقعیت است هر چیزی یک روزی آغازش است و یک روزی پایانش است نه آغاز یک مسائل یا آدم ها و چیزهایی که هست ما می توانیم تعیین کنیم نه پایان آن را .مهم این است که وقتی هست ،هست و با هست بودن آن روبه رو می شویم و وقتی نیست، نیست ما هم با نیست بودن آن. بخصوص که باور می کنیم که همانگونه که ما هم یک روزی نبودیم و بعد آمدیم و هست شدیم و یک روزی در جهان زمین در عالم اسفل و سافلین یک روزی خواهد بود ما هم نیست می شویم یعنی این جسم مادی این لباس دنیایی بر می گردد به خاک همان جایی که از آن خارج شده و آمدیم پس برای یک چیزی که این شکلی است که تمام لحظات خوب و مثبت و به درد بخور دوره ی حیات مان را اگر زهر مار کنیم به آن عقل نمی گویند و این در تمامی ترس های دیگر ما می تواند صدق کند بسیار عالی توصیف کردی و راه حل آن را اعلام کردی امیدوارم دوستان به آن توجه کافی بکنند و از این مشارکتی که با دوستان خود انجام دادی بهره کافی ببرند ان شاءالله.
یادتان باشد به آنچه که هرجلسه مطرح می شود اگر کما فی السابق سال های گذشته بگوئید بعداً خواهم پرداخت ، من قول می دهم که هرگز دیگر فرصت نمی کنید . چیزی را که امروز شنیدید و رویش کار نکردید هرگز صاحبش نخواهید شد . حتی اگر در دفتری از طلا بنویسید و در کتابخانه ای بسیار مجلل حفظش کنید . حتی اگر هفته ای یکبار یا نمی دانم ماهی یکبار تفننی به آن نگاه کنید . ولی او بیرون شما خواهد بوند . در درون شما نخواهد بود . به این نکته حتماً توجه کنید . دیگر فرصت هم نخواهید داشت که بگوئید یک زمانی برای خودم قرار می دهم می نشینم و همه ی این ها را از اول شروع می کنم . اصلاً و ابداً چنین چیزی نیست . من شب ها که می خوابم یک سری اذکار هست که اولینش شهادتین کامل بر چهارده معصوم است که انجام می دهم و بعد اذکار دیگر را انجام می دهم . به خودم گفتم که حیف است که خوابم را با ذکر صلوات شروع نکنم . یک چند شبی تعداد بیشتری ذکر کردم و بعد یک شبی خیلی خسته بودم . یعنی احساس می کردم که هر لحظه بیهوش می شوم . به خودم گفتم که صلوات باشد بعد از نماز صبح . دقیقاً آنکه من را هر دم می پاید گفت فردایی دیگر نیست . اگر نبود صلواتت را کجا می خواهی بفرستی ؟ خواب از کله ام پرید . هرچه می شنوید شروع کنید به پذیرشش اگر به درد شما می خورد شروع کنید به عمل کردنش قبل از اینکه دیر شود. فراموش نکنید .

نوشتن دیدگاه





تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید