منو

شنبه, 09 اسفند 1399 - Sat 02 27 2021

A+ A A-

نعمت ،رزق ،برکت

بسم الله الرحمن الرحیم

گفت و گوی بزرگواری را گوش می کردم توجه من را کامل جلب کرد ایشان سه تا کلمه بکار برد و معنی کرد این سه کلمه اینها بود نعمت رزق برکت .من در توضیحات این موجود بزرگوار فرو رفتم برای من جالب شد دیگر بقیه ی گفت و گو را نشنیدم حالا چرا؟چون به تعریف ایشان از این سه تا کلمه اندیشه می کردم ایشان می گفت نعمت آن چیزی است که به زندگی شما وارد می شود رزق بخشی از این نعمت است که تو از آن بهره می بری و برکت نتیجه و محصولی است که از این نعمت و رزق به تو می رسد به همه می رسد به جامعه می رسد خیلی مشغولش شد خیلی زیاد ساده ترین مثالش را در خوردنی می زنم فکر کنید یک سفر جاده ای بین دوتا شهر دارید در بین راه میوه می فروشند هم کیفیتش خوب است هم قیمتش مناسب است معمولاً این جورمواقع یک مقدار زیادی هم تهیه می کنیم ،میوه ی خریداری شده نعمت خدا است که به خانه ی من و شما می آید از این فلان کیلو میوه دوکیلو پنج کیلو هر چقدر هست شما یک مقدارش را می خورید لااقل چندتا می خورید اگرپر خور زیاد خور باشید یک کیلو می خورید دوکیلو می خورید از خود میوه که شما خریدید و آوردید خانه نعمت است، این بخشی که می خورید به او می گویند رزق ،رزق شما بوده حالا اگر درست خورده باشید در زمان مناسب خورده بلشید یعنی شست و شوی کافی کرده باشید در وقتش خورده باشید پرتقال روز خورده باشید شب نخورده باشید و الی آخر به بدن شما این میوه سلامتی هدیه می کند.یک کیفیتی از سلامتی را در شما بالا می برد . این می شود برکت شما . این حکایت هر روزه و هر لحظه در زندگی من و شما جریان دارد . به صورت قصه های کوچک ، قصه های بزرگ که ما شاهدشان هستیم و می بینیم. ولی خیلی از مواقع نادیده می گیریم و عبور می کنیم . استدلالمان هم این است که خیلی کار دارم ، چه کار کنم . من هم می گویم ، نه اینکه عیب از شما بگیرم . من هم خیلی از جاها می گویم چه کار کنم ، خیلی کار دارم . اما واقعیت این است که نباید اینچنین باشیم . هر کدام از این قصه ها یک دینی به گردن ما دارند ، باید آنها را ببینیم . پدر و مادری صاحب فرزند می شوند . اولاد نعمت خدا است . از فرزند با لذت و شوق استقبال می کنند ، شاهد بزرگ شدنش هستند ، این برایشان رزق است . این برای این پدر و مادر رزق است . اما مهم این است که این رزق را چگونه به کار بردند ، تربیت کردنشان چطور بود ، چطور به بچه رسیدگی کردند که در آینده در جامعه موجودی مفید و راهگشا باشد . اعمال فرزند که نتیجه توجه و تربیت پدر و مادر است برکت می شود . به همه ی آن پدر و مادرهایی که الان نی نی در راه دارند ، اعلام کنم که نعمتتان را گرفتید . از الان که در راه است و کامل نیامده کیفش را ببرید . شوق و ذوقش را بکنید تا زمانیکه بیاید . وقتی آمد سعی کنید صالح زندگی کنید . امر و نهی نمی خواهد بکنید . امر و نهی امورات دنیا را به خودتان بکنید تا بچه هایتان ببینند و یاد بگیرند . تا بعداً برکت هم داشته باشید . خیلی از آدمها در روابط شخصی خودشان نعمت دارند اما رزق ندارند . وقتی یکی نعمت دارد ولی رزق ندارد برکت هم ندارد . می پرسید یعنی چه ؟ حالا عرض می کنم. یک آقا و خانمی ازداوج می کنند . نعمت با هم بودن ، نعمت دوست داشتن ، لذت بردن را بدست آوردند . این می شود رزق . حالا اگر این نعمتی را که بدست آوردند ، مرد یا زن ، به حکم قلدری ، بداخلاقی ، برتری طلبی در رابطه با همسرش رفتارهای سوء داشته باشد از نعمت به دست آورده هیچ رزقی ندارد . هیچ رزقی به او نمی رسد . پس از این رابطه محصولی که برکت هم محسوب شود نیز نخواهد برد . زن و مرد نعمت با هم بودن را کسب می کنند . رابطه جنسی و دنیایی خوبی را هم با هم دارند . این ها رزق هم دارند . اما ، این بخش امروزه خیلی شایع است . خوب دقت بگذارید . رابطه شان مثل معامله گرهای بازار است . بده تا بدم . انجام بده تا انجام بدهم. یکی تو یکی من . درآمد من مال خودم است .آقا می گوید مال خودم است. پول خودم است. خانم می گوید من هم بیرون کار می کنم مال خودم است . در تمامی ابعاد این رابطه این قانون حکمفرما است . این زن و مرد نعمت دارند . رزق هم دارند چون با هم خوش می گذرانند و کیف می کنند . چون با هم هستند و با هم همبستر می شوند و هزاران رابطه ی کوچک و بزرگ دیگر دارند . اما در این رابطه برکت وجود ندارد .
در دنیا به نظر شما کدامیک از این سه بخش افزون باشد خوب است ؟ کدام یکی زیاد باشد خوب است ؟ عده ای می گویند اگر نعمت زیاد باشد خیلی عالی است چون بالاخره به برکت هم می رسد .ولی اینجوری نیست . نعمت وقتی افزون می شود باید با افزون شدن نعمت هوشیاری هم بالا برود . می رود ؟ اکثراً نمی رود . ببینید ما روی چندتا تعداد معدود آدم ها حرف نمی زنیم . ما یک چیز کلی می گوئیم . بله معدود انسان هایی هستند مثل حضرت سلیمان ، تاج و تختش تا کجا بود . هم نعمت داشت ، هم رزق داشت و هم برکت . اما این را نمی توانم استناد کنم برای عموم مردم . پس وقتی نعمت بالا می رود ، باید هوشیاری هم با آن بالا برود . چرا باید هوشیاری بالا برود ؟ چون وقتی نعمت بالا می رود معمولاً شکرانه نعمت از خاطر می رود. از بس که می گوید ماشینم ، زمینم ، ویلایم ، شرکتم ، حساب بانکی ام و ... . دیگر امر به او مشتبه می شود . فرعون نمی دانست خدا هست ؟ می دانست . آنقدر گنده گنده گنده شده بود امر به او مشتبه شده بود که من دیگر همه چیز دارم و می توانم با خدا ، من هم خدایی کنم . آدمیزاد هم اینجوری است . ما خیلی هایمان فرعون هستیم . فرعون های بی نام و نشان . پس زیادی نعمت معمولاً شکرانه نعمت را از خاطر می برد بعد جالب است وقتی شکرانه نعمت از بین می رود آنقدر که هول و هراس اموالت ، وسایلت ، زیبایی ات و .... داری ، رزقت را هم درست استفاده نمی کنی و زهر مار می شود . طلا و جواهر دارد هفتاد تا گاوصندوق می خواهد . مبادا بدزدند . طلا و جواهر برای این است که تو بیاندازی به خودت و خودت را در آینه ببینی و خوشت بیاید . بقیه مردم ببینند خوشت بیاید . یک روزی نیاز به پول داشتی بفروشی سرمایه کنی . حالا به خصوص خانم ها بعضی هایشان هم پز بدهند و کیف کنند . اگر در گاوصندوق باشد کدام این ها را داری ؟ وقتی نعمت زیاد می شود بهره بردن و رسیدن به یک رزق مناسب هم کم می شود . چون در کنار زیادی نعمت هراس زیاد می شود . ترس زیاد می شود . نکند یکی سند زمینم را به نام خودش بزند . چندتا خانه دارم دادم مستاجر نکند من نیستم مستاجر خانه را خراب کند . نکند . نکند . نکند . ببینید . همه ی نکند ها ترس است . تو از آن پول و خانه هایی هم که داری کیف نمی کنی . پس رزقت هم می پرد یا لااقل خیلی کم می شود . اما اگر در بخش برکت افزون شود بهره دنیا و آخرت خیلی بالا می رود . چطوری ؟ مثال می زنم . ما وقتی بچه بودیم ، من و خواهر و برادرم ، هنوز آن موقع برادر کوچکترم پا به عرصه وجود نگذاشته بود . ما سه تا بودیم . بعد از اینکه مدت ها مستاجر بودیم ، یک خانه 52 متری پدرم خرید . خانه کوچک بود . اما متعلق به ما بود . چون متعلق به ما بود یک شادی و لذتی با خودش آورده بود . پدر من هر روز راس ساعت 5 صدای موترسیکلتش در آن کوچه ی بن بست ما می پیچید . ما می فهمیدیم که بابا آمد. حیاط را قبلاً مامان با آب می شست . یک حوض کوچولوی فیروزه ای رنگ داشتیم . یک فواره ی کوچک هم داخلش بود . حوض هم تمیز می کرد . بعد آب زلال داخلش . بعد فواره هم فر فر فر آب می زد و می ریخت در حوض . سماور کنار حوض قل قل می زد . قوری چایی تازه دم هم بالایش . پدرم می آمد از همان موقع که پدرم می آمد تا آخر شب در این حیاط ، کنار این حوض می نشستیم ، روزنامه می خواندیم ، من هم کتاب می خواندم ، کتابم روی پایم بود . میوه و چای و شام و تخمه و این ها هم برقرار بود . می خوردیم ، حرف می زدیم تا موقع خواب . از نعمت خانه دار شدن به طور کامل رزق خودمان را برداشت کردیم . در اصل می گویم که انگار که همه ی نعمت خانه دار شدن را می کردیم رزق و می خوردیم . چون همه اش را با هم کیف می کردیم . از آجرهای دیوارهایش کیف می کردیم . از درخت هایش کیف می کردیم . از آن فواره کیف می کردیم . دیگر چیزی نبود که کیفش را نکنیم. حض می کردیم . یعنی کل نعمت تبدیل شد به رزق . اما برکتش چی بود ؟ برکتش یک رابطه ی صمیمانه و بسیار پرمهر بود که میان خانواده جاری بود . پدر و مادر و ماها ، پدربزرگ و مادربزرگ . آنقدر این رابطه صمیمانه و پرمهر بود از شهرستان که مهمان می آمد این مهمان ها همه شان ترجیح می دادند در این خانه بخوابند . درحالیکه اقوامی داشتیم در تهران نزدیک ما که خانه های بزرگ تر ، دو طبقه ، سه طبقه ، امکانات بیشتر داشتند، ولی حاضر نبودند که بروند . حاضر بودند در همین حیاط فسقلی و اتاق های فسقلی همان جا بخوابند . برکت این نعمت که همه اش شد رزق ، رزق هایش را هم ما خوردیم و کیف کردیم برکتش شد جذب دل ها و روح های آدم ها .سالها ما اینطور زندگی کردیم ولی بالاخره ایامی رسید که می بایستی بیشتر پول داشته باشیم، یعنی می خواستیم که نعمت را زیادتر داشته باشیم، نعمت زیادتر را طلب کردیم نعمت آمد اما دیگر حیاط خانه فرش نشد، پدرم دیگر مثلا گذشته تا آخر شب کنار ما به گفتگو ننشست، چون وقتی به خانه برمی گشت تازه کار دوم را شروع می کرد، تا نعمت بیشتری به خانه بیاورد، خستگیها زیاد شد رفت و آمدها کم شد، نعمت زیاد شد رزق کم، اینطور می شود که نعمت زیاد برکت کم بوجود می آورد، حالا ببینید در زندگی فردیتان کجایید؟ شما کجایید؟ ما که دورمان طی شد شما ببینید کجایید؟ برای چه قسمتی تلاش کردید که کدام قسمت را بالا ببرید فیتیله اش بالا باشد استفاده کنید این سه کلمه را برای خودتان در کلیه روابط خانوادگی، روابط اجتماعی ،روابط شغلی و و و بررسی کنید نتایج جالبی بدست می آید، در دفترتان بنویسید، برای روزگار پیری حوصله مجله هم ندارید اما دفتر خاطرات خیلی کمک حالتان می شود، یک مثال دیگری هم می زنم، زندگی در شهرهای صنعتی با تکنولوژی های پیشرفته با زندگی در شهرهای کوچک یا حتی مناطق روستایی بررسی و مقایسه کنید، هیچ اصراری ندارم بگویم کدام بهتر است، ما بهتر و بدتر نداریم ما اینجا انتخاب داریم می خواهم ببینید انتخاب کنید در این راستا تلاش می کنم یک حیطه ای را باز کنم تا خودم و همه انسانها در آن حیطه به وضوح ببینیم که در این دنیا خواهان هرچه باشیم مسیر بعدی این خواسته ما چگونه خواهد شد؟ چقدر از نعمت بدست آمده رزقمان می شود؟ آیا تلاش انجام شده برای بدست آوردن نعمتها در قبال بخشی که بهره می بریم و رزقمان می شود می ارزد، درد انسانها امروز اینست که نمی ارزد، آیا این رزق بدست آمده توانایی تبدیل به برکت شدن را دارد یا نه؟ نعمت نعمت است رزقم که برای این دنیاست، می خورید، می ریزید، جیغ می زنید، می دوید، برکت برای کجاست؟ آن قسمت می ماند همینطور که فکر می کردم اینجا آیه قرآن در سوره والعصر، اِنَ الاِنسانَ لَفِی خُسر، جلوی چشمم طلایی نوشته شد شروع کرد به چشمک زدن،آنچه که امروز در دستانم تلالو دارد اینست که هرچه در دنیا کسب کردم، فهمیدم که نعمتی از جانب خداست و سهم رزق خودم و اطرافیانم را با شعور تقسیم کردم آنوقت محصولش تماماً برکت است، وقتی اینکار را کردم محصولش شد برکت من از خسران دور ماندم، دیگر خسارت ندیدم، ضرر و زیان نکردم و هرآنچه را که از نعمت چه کم یا زیاد در ناآگاهی نتوانستم به بخش برکت برسانم همان خسران کامل برایم به ارمغان آورد، جان کلام، هر نعمتی را که تحویل می گیرید و بدستتان می آید نعمت خداست از جانب خدا بدانید، از آن چیزی که از جانب خدا آمده و توان تو نیست به دیگران هم بخورانید، خودتان بخورید و به بقیه هم بخورانید، آنوقت هر آنچه که در وجودتان نقش می بندد و در وجود آنهایی که از رزق شما استفاده کردند از آگاهی شما از نعمتهایتان استفاده کردند همه اش تبدیل به برکت می شود آنوقت دیگر خدا به ما نمی گوید " اِنَ الاِنسانَ لَفِی خُسر " ، اما اگر یادمان رفت نعمتهایی که در چنگمان هست از آن خداست اوست که به ما بخشیده و ما سهم محدودی را می توانیم از آن بهره ببریم علیرغم اینکه به اسم ماست بنام ماست ولی می بایستی بقیه را هم بخورانیم، اگر این را از خاطر بردیم برکتی نخواهیم داشت و انسانی که بی برکت است به دیار عقبی چگونه پا می گذارد آنوقت است که دیگر لیاقت این خطاب خداوند را خواهد داشت، " اِنَ الاِنسانَ لَفِی خُسر "،
بارالها ! از کوی تو بيرون نشود پای خيالم
نکند فرق به حالم، چه برانی،چه بخوانی
)من نمی روم، صدا می کنی هستم بیرونم هم بکنی نمی روم چه برانی چه بخوانی،(
چه به اوجم برسانی، چه به خاکم بکشانی
نه من آنم که برنجم، نه تو آنی که برانی
نه من آنم که ز فيض نگهت چشم بپوشم
نه تو آنی که گدا را ننوازی به نگاهی
) من گدا هستم هیچی که ندادی نگاه که می توانی بدهی من به امید همان نگاه می آیم،(
در اگر باز نگردد نروم باز به جايی
پشت ديوار نشينم چو گدا بر سر راهی
کس به غير از تو نخواهم، چه بخواهی چه نخواهی
باز کن در که جز اين خانه مرا نيست پناهی
(من نمیروم همینجا هستم پس در را باز کن چه بخواهی چه نخواهی من پشت این در نشسته ام، به خدایی تو برازنده است که به من در بگشایی.)
صحبت از جمع: یک مدت خیلی طولانی یک موضوع در ذهنم بود که تیتر آن کامیابی و ناکامی است . نمودار یین و یانگ را تصور کنید و هیچ ارتباطی هم به بحثی که من میخواهم بگویم ندارد من فقط از این تصویر استفاده کردم برای اینکه آن ایده ای که در ذهنم هست بتوانم بیشترتوضیح بدهم . به تجربه خودم و اطرافیانم که در زندگی نگاه کردم بنظرم رسید زندگی مجموعا یک شمایلی مثل این نمودار یین و یانگ دارد . اگر ما قسمت سفید این نمودار را کامیابیها و قسمت مشکی راهم نا کامیها در نظربگیریم ، هیچ فرقی نمیکند ما در کجای زندگی هستیم و چه تصمیمی گرفتیم . البته در حوزه ارزشها صحبت نمیکنم چون بحث ارزشها یک ذره این موضوع را خدشه دار میکند . نگاه کردم به اینکه ما در زندگی هر تصمیمی میگیریم و هر اقدامی میکنیم ، نهایتا بطور ثابتی مجموعه ای از کامیابی و ناکامی است . به عنوان مثال الان ما برای کلاس سه شنبه وقت میگذاریم . از هر کسی بپرسیم میگوید این یک کامیابی بزرگ است . نشستیم در مورد رشد خودمان ، مطالعه میکنیم ، گفتگو میکنیم . چه چیزی از این بهتر و بالاتر ؟ ولی واقعیت این است که دقیقا در زمانی که داریم این کامیابیها را به دست می آوریم در کنارش کوچکترین و ساده ترین اتفاقی که می افتد این است که ما انرژی از دست میدهیم یا خسته میشویم . یعنی حداقل حداقل اتفاق این خستگی ماست . حالا کاری ندارم به اینکه میگوییم : من دارم دوساعت اینجا وقت میگذارم که رشد معنوی کنم به اندازه همین دوساعت میتوانستم یک جای دیگر بیزینس انجام بدهم . این کار را انجام نمیدهم پس پولش به دستم نمیرسد و هزاران هزار مثال دیگر . من نگاه کردم به اینکه در زندگی شما هراقدامی که میکنید دقیقا مجموعه این دوتاست .خداوند در قرآن در مورد آب میفرماید أَنْـزَلْـنَـا مِنَ السَّمَاءِ مَاءً بـِقَـدَرٍ ...........[قسمتی از آیه 18 سوره مؤمنون]
وَالَّذِی نَزَّلَ مِنَ السَّمَاء مَاء بِقَدَرٍ .... (قسمتی از آیه 11 سوره زخرف)
میفرماید : آب مقدر شده و این یک موضوع علمی است که دانشمندان آن را ثابت کرده اند :آبهای موجود در زمین همواره در حال تغییر شکل هستند. این آبها ، حالات مایع ، جامد و گاز به خود می گیرند ولی مقدار آب موجود در کره زمین تقریبا ثابت بوده است. بعد نگاه کردم به زندگی، که هر اقدامی ما میکنیم دقیقا همین جوری است . یعنی ما میگوییم : من سالها درس میخوانم و یک آدمی میشوم که خیلی تحصیلات عالیه دارد . پروفسور و دانشمند میشوم . به همین نسبت می بینم غالب دانشمندان زندگی بسیار نابسامانی داشتند ، یا یک ادم فوق العاده در رابطه های خانوادگی میشوم می بینم در سطح اقتصادی خیلی از این آدمها ، آدمهای ضعیفی هستند . نکته این است که ما در هر تصمیمی که میگیریم در کنارش یک سری تصمیم را داریم نمیگیریم . یعنی مثلا الان من تصمیم گرفتم کلاس سه شنبه را گوش کنم دقیقا به موازاتش تصمیم گرفتم سر کار نروم و پول در نیاورم . یعنی اگر در این نمودار در قسمت سفید آب میریزم دقیقا به موازاتش آب در قسمت سیاه در حوزه بی پولی میریزم و برای خود من این ارمغان را داشت که خیلی جاها خیلی از حسرتها برایم کمرنگ شد و نگاه کردم به اینکه ببین اگر من الان یک چیزهایی که دلم میخواهد را ندارم اگر میخواستم داشته باشم خیلی از چیزهایی را که الان دارم را دیگر نمیداشتم . یک مثال دیگر :مثلا دعوت میکنیم از کسی که به مجلس اهل بیت بیاید بعد طرف میگوید : نه ، سر کار هستم . میگویم : نگاه کن چه توفیقی را از دست داد! برای ما چون تمرکزمان روی آمدن به مجلس اهل بیت است نمی بینیم که الان تصمیم گرفتم مجلس اهل بیت بروم و یک توفیقی را بدست بیاورم غافل از اینکه برای بدست آوردن پول تصمیمی را نگرفتم .
استاد : بهتر نیست که بگوییم تصمیم گرفتم مجلس اهل بیت را بروم و همزمان تصمیم گرفتم پول بدست نیاورم . وقتی شما در یک حیطه ای قرار میگیرید که هر دوحالتش انتخاب شما است . هیچگونه اجحافی در حق شما نیست . و تنها انتخاب است که هست یعنی تو پیروزی ؛یعنی تو رزقت را بردی حالا یک بار رزقت را در مجلس اهل بیت پیدا میکنی یک وقتی دربیزینس پیدا میکنی . بستگی دارد تو چه رزقی را دوست داری.
ادامه ی صحبت : همین طور است نگاه کردن فارغ از خوب و بد. اصلا من نمیگویم کسی که نیامده خوب است یا کسی که آمده خوب است و آن یکی بد است موضوع این است که نهایتا این دوتا دایره سفید و مشکی در زندگی ما ثابت است . ما فکر میکنیم که قرار است این دایره سفید بزرگتر بشود و بیاید دایره سیاه را بگیرد . غیر ممکن است .
استاد : میدانی چرا غیر ممکن است ؟ برای اینکه یک واحد انسانی صاحب یک واحد جسمی است میشود آن بخش تاریک و یک واحد نور، انرژی ، شعور ، آگاهی که میشود آن بخش سفید رنگ . به اندازه دست تو در بخش سفید نور و شعور است . به اندازه قلب تو ، یعنی در این ابعاد انسانی و اندازه جسمی که داری از نور و آگاهی بهره داری . اما مهم این است در همین جسمی که الان اندازه اش این است و در حیطه تاریک است تو میدانی تاریک است . ما آمدیم به این نقطه برسیم که نور در این تاریکی جاری است . مفهومش این نیست که تاریک را بکشی . نمی شود بکشی . تو با این تاریکی دردنیا تجربه میکنی و تجربیات قشنگ بدست می آوری . اما مهم این است که بفهمی چیزی که سبب میشود این بخش تاریک مثمر ثمر بشود آن آگاهی است به اینکه تو بدانی تو فقط این نیستی . بلکه این یک واحدی است که ابزاری در خدمت تو اما واحد ابزاری تو بطور حتم باید با نور کار کند . مثلا ماشین تو ماشین است . مال تو است . سندش هم بنام تو است . اما تو اگر توانستی بدون اینکه بنزین بریزی حرکتش بدهی ، امکان ندارد . باید بفهمی چیزی که این را در درجه اول به حرکت در می آورد بنزین است . انرژی بنزین است . آتش خوردن آن انرژی است که باعث میشود این شروع به حرکت کند ولی بعد از آن تو کنترلش میکنی . این آن رابطه بین این سیاه وسفید است برای همین هم هیچوقت تغییر نمیکند . اما موقعی که شما نور را که داری اشراف پیدا میکنی که این تاریکی ، ظاهرش تاریکی است در اصل وباطنش این نور جریان دارد . یعنی به عبارت بهتر بگویم انگار کل دایره نور است ولی آن بخشی که زیر آن تاریکی است الان مجبور است ، برای چی ؟ برای این که این خط فاصل این مدلی را نشان بدهد یا برای اینکه مثلا این جسم را نشان بدهد و زمانی که میخواهی جسم را تحویل بدهی برکت این فهم و شعور آنجاست تو خیلی ساده میگویی باشد . خیلی ساده میگویی نمیخواهم . دیگر خسته شدم بس است مثلا یابا رضایت خاطر تحویل میدهی .
ادامه صحبت از جمع : من یک چیزی در گفتگوهای شما برایم باز شد بنظرم رسید که برکت فراتر از این دایره است یعنی در واقع این دایره یین ویانگ و توضیحات من بخش نعمت است . یعنی آن مجموعه کامیابیها و ناکامیها که من گفتم همواره یک مجموعه مساوی است در حوزه نعمت قبل از رزق است . این مدلی است که خدا یک سری نعمتها را به تو داده و یک سری نعمتهارا به موازاتش به تو نداده و اصلا ساختار دنیا اینطوری است که نمیشود و ممکن نیست . کما اینکه ما میگوییم در بهشت شما میخوری بدون اینکه خسته بشوی در حالی که در دنیا همچین چیزی را نداریم . ساختار آفرینش اینطوری است که لذت خوردن میبری همانطوری هم یک ساعت دیگر دل درد میگیری . و این در حوزه نعمت است خدا نعمت را طوری توزیع کرده که همواره یک نسبت مساوی است . حالا ممکن است شکلش از حالتی به حالت دیگر تغییر کند . یکی شاه است مثلا نعمت حکومت یک کشور را دارد ولی از آن طرف امنیت جانی مثلا ندارد . از طرف نزدیکانش به او خیانت میشود . یعنی نعمت امنیت از او دریغ شده . یکی مثلا فقیر است نعمت آرامش خاطر دارد ولی به نسبت آن نعمت پول را ندارد . دقیقا یک دایره مساوی است . اما برکت چیزی فراتر ازاین دایره است . حالا شما گفتید دایره ها روی هم افتاده خیلی زیبا شد .
استاد : روی هم نیافتاده ، یک دایره سفید است ولی یک بخشی را آمده روی آن جسم داده .
ادامه صحبت : توی ذهنم آمد که فرض کنید دو تا دایره به موازات همدیگر هستند و شما از روبرو حرکت میکنید . به محض اینکه این دایره سفید و سیاه را رد میکنید میشود آن دایره پشتی که تماما سفید است و برکت است . یعنی آنجا جایی است که علی رغم اینکه من الان در این کلاس نشستم ، نعمت است و دارم استفاده میکنم ، نقمت دارم خسته میشوم . این آن دو دایره است ولی به محض اینکه از این دوتا دایره رد میشوم میشود برکت . یعنی احساس رضایت و سعادتمندی که من از این کلاس یک مرتبه بالا رفتم، رشد کردم .
استاد : وقتی که این را درک میکنی و عبور میکنی حتی آن مالی را که تو از دست دادی به دلیل اینکه تو انتخاب کردی سر کلاس بنشینی و سر کار برای کسب درآمد نباشی . عملا وقتی به این شعور میرسی مالت زیاد نمیشود . ولی همین مقدار کم به اندازه آن مال بیشتر کار می کند همیشه بچه بودید می گفتم بعضی ها هزار تومن دارند به اندازه ی صد هزار تومن خرج می کنند بعضی ها صد هزار تومن دارند به اندازه ی هزار تومن هم نمی توانند خرج کنند آنموقع نمی دانستم چرا؟ فقط می دانستم برکت مال شان زیاد است امروز این را می فهمم حالا می خواهی آن را در حکایت دنیا و حکایت عقل بیاروری مسئله ای ندارد چون همین را می دانی چطور استفاده کنی حتی در این واحدها و اندازه ها که من این را واحد نمی بینم من فراتر از این می بینم چون وقتی خدا در قرآن دراولین غزوه یا اولین جنگ پیغمبر که سر چاه های بدر بود می گوید شما چه می دانید؟ شما حدود سیصد تا بودید آنها هزار تا، شما نمی دیدید اما فی الواقع سه هزار فرشته شما را یاری می کرد یا در جنگ خیبر پیغمبر ص روزی که می خواستند در خیبر را از جا بکنند یعنی آن قلعه را فتح کنند امیرالمؤمنین چشمش مریض بود درد می کرد، سه روز پشت هم یل های جنگی رفتند نتوانستند، پیغمبر ص گفت فردا یکی را می فرستم خدا دوستش دارد او هم خدا را دوست دارد همه گفتند چه کسی را می خواهد بفرستد علی که چشمش درد می کند صبح گفت بیا علی جان .گفت یا رسول ا... چشمم باز نمی شود گفتند بیا جلو دستاشان را روی چشم علی ع گذاشت چشم شان خوب شد گفت حالا برو ببینم چکار می کنی، امیرالمؤمنین می گوید دست من بود ولی من آن در را نکندم . دست هر چقدر قدرت داشته باشد چطوری می تواند این را بکند؟ اما کند در خیبر، در یک قلعه را کند گذاشت زمین چرا؟ چون یک چیزی فراتر از دید انسانی احاطه می کند انجام می دهد بلند می کند حالا اینجا دست امیرالمؤمنین است یک جاهایی یک چیزهای دیگر به شکل های دیگر و الی آخر.
صحبت از جمع: آیه ای در قرآن هست من خیلی به آن فکر می کنم خداوند می فرماید: زندگی دنیا بازی است. من فکر می کردم که این فقط مفهومش این است که زندگی دنیا بی ارزش است و یک جورایی ما را به بی توجهی به آن توجه بدهد ولی نگاه کردم که ما بالاخره در این دنیا زندگی می کنیم و یک جورایی خدا به ما می گوید که بازی است و واقعا بازی کنید ما توی بازی در واقع مجموعه ای از انتخاب ها را با یک سری از قوانین انجام می دهیم و طبق آن قوانین هر کسی یک سری انتخاب هایی را انجام می دهد و پیش می رود در راستای صحبت دوستمان من فکر میکنم درست است که ما یک سری چیزها را از دست می دهیم یعنی بازی ما در دنیا همین است یعنی یک سری چیزها را هزینه می کنیم و یکسری چیزها را بدست می آوریم وقت می گذاریم یا درس می خوانیم یا پول مان را خرج می کنیم یک چیزی می خریم ...... بیشتر کار ما همین است ، وقت و خیلی چیزها را هزینه کردیم که الان اینجا بنشینیم یعنی هدف هم همین است فرض کنید یک بازی کامپیوتری یا یک بازی موبایل که آدم ها از یک نقطه ای حرکت می کنند بالاخره یکی می برد چرا؟ چون انتخاب درستی کرده و به هدف رسیده یعنی هدف هم همین است که ما این بده بستان هایی که می کنیم هزینه ایی که می کنیم در واقع به هدف اصلی که عبودیت و کمال انسان است برساند.
استاد: دقیقا همین طور است دنیا یک جور بازی است شما حتی صبح ها وقتی بلند می شوی لباس می پوشی انتخاب لباس می کنی یا همین که جلوی آیینه خودت را وارسی می کنی یک جور بازی است اگر غیر از این بود هرچی دستت می آمد می پوشیدی و از در بیرون می رفتی ولی می گویی می خواهم آراسته باشم اصلا خود آراستگی را برای خودت معنی کنی باز همین جور است منتها اینکه چه جور بازی را تو انتخاب کنی این مهم است.
ادامه ی صحبت: نکته ی جالبش هم این است که وقتی شما وارد بازی هستی شما کاری هم نکنی یک کاری کردی یعنی مثلا صندلی بازی ده دقیقه این ده نفر باید این حرکت را بکنند شما اگر یک گوشه بایستی و کار نکنی دقیقا یک کاری کردی و می بازی می خواهم بگویم حتی اگرانتخاب بکنیم که یک کاری نکنیم همه تو فضایی این هستیم که اثرات خودش را دارد.
من سؤالم این است که همیشه در ادبیات دینی مان رزق را برای ما اینطوری تعبیر کردند که رزق را باید خدا بخواهد شما صحبت تان این بود ما یک نعمتی داریم باید تلاش کنیم این نعمت را به آن رزق برسانیم چون ما یک تعریفی داریم که خدا ان شاء ا... رزقت بکند روزی ات بکند یک جورایی که ما نمی توانیم کاری برایش انجام دهیم و خداوند متعال باید برای ما رزقی را قرار بدهد آیا منظور این است؟ توی صحبت شما یک جور نگاه آگاهانه بود .
استاد: دقیقا همین صحبت بود نعمتی را که ما داریم نعمتی را که ما به دست می آوریم و به ما وارد می شود از ابتدای کار اگر از جانب خدا ببینیم مشکل حل می شود ببینید اولین استارتی که می خورد نعمتی که آمده از جانب خدا ببینید که خداوند عالم این نعمت را به من روزی کرده رزق کرده ما قدیم از بس که پدر مادر ها می گفتند رزقت فلان رزقت اینجور... همیشه فکر می کردیم رزق یعنی پول رزق یعنی آن چیزی که تو در روزمرگی به دست می آوری و خانواده ات را می گردانی اما فی الواقع رزق، وقتی تو از در خانه بیرون می روی و امروز توی یک حالی هستی که سرت را بلند می کنی آسمان را نگاه می کنی خورشید را با همه ی زیبایی اش می بینی این یک رزق بزرگ است نعمت بودن خورشید، بودن آفتاب ،بودن آسمان آبی خداوند عطا کرده حالا از این نعمت تویی که باید انتخاب کنی سهمت را برداری و خیلی جاها بنده وقتی متوجه نیست بارها و بارها خداوند از ندای قلبی اش او را متوجه می کند که رزقش را بردارد برود نعمت از خداست رزق از خداست امکان بهره بردن ما از نعمت ها از خداست همه ی اینها تماما از خداست اگر این را فهمیدیم در عمق جان مان نشست زندگی مان یعنی برکت بودن مان در دنیا یعنی برکت روزی هم که از دنیا می رویم باز برکت می شود دیگر هیچ چیز مان در دنیا سوخت و سوز نمی شود ولی مشکل مان اینجاست که خیلی جاها یادمان می رود می بینیم که نه! من هستم. اکثر مواقع سالیان سالیان همیشه فرار کردم از اینکه با خانواده هایی که نیازمندند من به عنوان مسئول حسینیه رو به رو بشوم بخاطر همین است یادم نرود من نیستم که پول دارم تو هم نیستی که پول میدی همه ی ما دور هم جمع شدیم خداوند این فرصت را داده این نعمت را داده همه همدیگر را بشناسیم یک جای مطمئن پیدا کنیم پول های مان را آنجا جمع کنیم یک تعداد آدمها بهره ببرند ولی اگر که قرار باشد که به دفعات دائم من را صدا کنند و من را بشناسند بالاخره ده دفعه یازده دفعه بیست دفعه در می روم می گویم نه از خداست ولی آدمیزاد است شیطان گولش می زند بالاخره باور می کنم نه انگار من هستم که دارم یک کارهایی می کنم اینجا که رسیدی می شود خسر الدنیا و الاخره، نعمت از خداست آن بخشی که تو از آن نعمت برای خودت استفاده می کنی لذتش را می بری سودش را می بری آن هم از خداست وقتی این دو تا را درک کردی تتمه ی قضیه هر چی می ماند برای تو برکت می شود که برکت هم از جانب خداست امکان برکت هم خدا فراهم می کند. دیشب یک گفتگوی با پسرم داشتم بحث خدا و ائمه بود که ما ائمه را خیلی دوست داریم ولی شاید یک جاهایی انگار آن جوری که ائمه را دوست داریم خدا را دوست نداریم گفتم اینطوری نیست اگر این فکر پیش می آید یک دلیل بیشتر ندارد برای اینکه ما عین ماهی می مانیم ماهی انقدر با آب بوده آب را فراموش کرده بودن آب را حس نمی کند دقت کردید؟ در حالی که ما اصلا درون خداییم ما در خداییم و انقدر این برای ما عادت شده دیگر فراموشش می کنیم. آن وقت آنجا می گردیم که یک مثالی پیدا کنیم در حالی که امام زمان هم در خدا است آقا علی بن موسی رضا در خدا بود خانم حضرت زهرا هم همین طور و یک به یکشون و اصلاً ما آنها را دوست داریم برای اینکه خدا را دوست داریم به طور دائم باید این گفتگوها را برای خودمان تکرار کنیم تا ملکه ذهن ما شود تا دیگر فراموشمان نشود. صحبت از جمع : در مورد رزق صحبت کردید و خوب شکی نیست که رزق و نعمت همه دست خداوند است و آن رزقی که به ما میرسد از جانب خداوند است ولی امروزه ما اخبار عجیب غریب و بر اساس آن تکنولوژی و علمی که پیشرفته است خیلی میشنویم و یک چیزهایی انگار ساخته دست بشر شده است من خودم فکر می کنم دیگر از باران بالاتر نداریم اینکه خداوند رزق باران و رحمت الهی را برای ما بیاورد و ما بتوانیم از این نعمت برخوردار شویم چند وقت پیش من یک مقاله می خواندم در مورد کشور امارات که یکی از بی آب ترین کشورهای دنیا است درصد رود و رودخانه در کشور صفر است و خیلی کم آب است ولی در عین حال هم به قدری تکنولوژی وعلم در آنجا پیش رفته است که این ها از آب دریا یکی از گوارا ترین آب نوشیدنی دنیا را می گیرند و جالب این است که نمکی که از آب میگیرند دوباره این نمک را روی ابر می ریزند و این ابر بارور میشود این آب دوباره برمی‌گردد به چرخه و دوباره دریاهایشان را پر میکند واقعا این را چطور می شود توجیه کرد ؟
استاد : شما می توانید به من بگویید که مردم امارات حکومتش یا کارگزارانش آدمهای عادیشان آیا ساخته دست یک خدای دیگر است ؟ نیستند هر بشری که می‌تواند کاری بزرگ انجام دهد به واسطه آن که خداوند به ذات با تک تک سلول های او همجوار است بنابراین خیلی عجیب نیست پس این رزق را از کجا آوردند ؟ خدایی که در درون آنها است پس بنابراین اگر آنها توانستند از یک تکنولوژی برتری استفاده کنند و بهره ببرند و آبی این چنین تولید کنند یک دلیل بیشتر ندارد چون آنجا هم خدا رزقشان را داده است خوب حالا شما می گویید که چرا مردم کشورهای دیگر اینطوری نیستند چون درکشورهای دیگر آن قدر بی آبی حکم نمی‌کند نشنیدید که قدیمی ها می گفتند که تا بچه گریه نکند مادر شیرش نمیدهد وقتی من و تو و.....از بی آبی ها شکایت نکنیم خدایی که با ما است تکنولوژی برتری را که باید به ما بفهماند نمیدهد بازش نمی‌کند خیلی ساده است این هم رزق خدا است کی گفت که این ساخته دست بشر است کدام بشر ؟ بشری که خودش ساخته دست پروردگار است لحظه ای خداوند به ذات از او جدا شود او مرده است که این همه مرده در قبرستان هایمان خوابیدند نمی بینید آنها چرا می میرند به نظر شما چه چیزی از آنها بیرون می آید که آنها می میرند ؟ پس این رزق هم از جانب خدا است و خدای دیگری یا موجود دیگری نداریم که تکنولوژی ساخته دست او باشد تمام اینها الهاماتی از جانب حضرت حق است و رزق آدمی .
.صحبت از جمع : من یک چیزی در ادامه صحبت دوستمان که فرمودند به ذهنم رسید سوالی اولین بار حداقل برای مسیحیان در زمان رنسانس ایجاد شد چون اینها در تمام علوم را بستند و هر بیماری می شد و هر چیزی که میشد به خدا نسبت می دادند در صورتی که در دین ما به این صورت نیست در دین ما امیرالمومنین فرمودند العلم سلطان ،در این مثال بازی که دوستمان زد یک سری قوانینی دارد در این دنیا اگر ما این علوم را کشف کنیم که دانشمندان دارند زحمت می کشند آن سلطان است آن در این دنیا حکمفرما است بعد مسیحی ها آمدند مثلاً یکسری اختراعاتی انجام دادند در آن زمان و یکسری واکسن کشف شد و یک سری اتفاقات افتاد یک عده گفتند که اصلا خدایی وجود ندارد اگر ما به تاریخ بشر برگردیم یک موقع بشر به دنبال حیوانات می کرده که اینها را بکشد و بخورد و حتی کشاورزی بلد نبوده است بعد آمدند فهمیدند که میتوانند یک دانه هایی را بکارند سبز شود و از آن استفاده بکنند کنار رودها ساکن شدند کشاورزی کردند گندم کاشتند خوردند علم باستان اینها را به ما نشان می دهد پس بشر همه چیزش از خدا است از آن نعمتی که می گیرد از آن برکتی که میرسد تا آن که رزق را از آن بر می دارد از خدا است منتها بعضی از نعمت های خداوند در این دنیا بالفعل نیست بالقوه است چشم بینای ما بالفعل است به دنیا که می آییم این نعمت روزی ما شده حالا می توانیم دور از جان تصاویر بدی را ببینیم و آن را ضایع کنیم میتوانیم با آن قرآن بخوانیم و بشود برکت چشم ما، حالا این یک مثال است بعضی از نعمت ها بالقوه است اگر ما دانه ای را بکاریم بالقوه این می تواند یک دفعه ۷۰ دانه شود حالا این که ابری بارور شود یا اتفاق ویژه تری بیفتد اینها چیزهایی است که بالقوه خداوند به ما داده است و همه این ها را خداوند به ما آموزش داده است یعنی تمام اسما را به ما آموزش داده منظورم این است که این را فراموش نکنیم چون اگر فراموش کنیم یک لغزشی برای ما اتفاق می‌افتد که محدوده خدا کوچک میشود یعنی فرض کنید الان یک عده دست به دعا بر می دارند یک بیماری شفا پیدا کند بعداً که راه حل آن به وجود می آید می گوییم که خوب ما الکی دعا می کردیم در صورتی که همان دارویی که او می خورد خداوند شفا را در آن دارو و وسیله قرار داده است. در کتاب آقای نخودکی می‌خواندم که پسرش را بیدار میکند میگوید این تفنگ را بردار برو بالا پشت بام و یک تیر هوایی بزن می گوید چرا ؟ میگوید یک دزد در باغ آمده این می رود و یک تیر هوایی می زند دزد فرار میکنه و او می‌بیند که دزد از باغ فرار کرده، می گوید پدر شما که دزد را از پشت دیوار که ما خواب بودیم دیدید که در باغ است یک کاری می کردید بترسد و برود. گفت خدا وسیله گذاشته بود در این خانه. تمام این عالم وجود چه از ماده چه تا آن ملکوتش همه در سیطره خداوند هستند و ما هم در دین خودمان سفارش شدیم همه جا گفتند که از گهواره تا گور و ..العلم و سلطان اگر علم در چین است و آن موقع چین خیلی دور بوده بروید آن را به دست بیاورید و این ابزار ما است این ابزار همان بازی است که دوستمان گفتند در این دنیا اگه بخواهیم بهتر بازی کنیم و بهتر از این نعمت ها بهره مند شویم باید این ابزار را داشته باشیم.
استاد : بسیارعالی گفتگوی شماها باعث شد که یک باب دیگری هم باز شود. پس ما نتیجه میگیریم که در هر کجای این کره ی خاکی در این عالم هستی هر انسانی به هر کار بزرگی که دست زد همه اینها در سیطره خداوند است فقط آن انسان دارای ارج و قرب است که در زندگی دنیاییش توانست بفهمد کی است و توانست از این سیطره الهی بهره کافی ببرد در نتیجه هم نعمت داشت هم رزقش را استفاده کرد چون نامش همه جا پیچید در موردش همه گفتگو کردند و هم برایش برکت ماند چون به همه عالم خیرش رسید و همه عالم از این مطلب بهره بردند و او بیانگر این بود که در همه جا خدا هست.

نوشتن دیدگاه





تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید