منو

دوشنبه, 23 مهر 1397 - Mon 10 15 2018

A+ A A-

منشور قوانین ما برای رسیدن به نور و آگاهی بخش هشتم

بسم الله الرحمن الرحیم

قانون31: برای رسیدن به صلح جهانی همه می دوند همه هم سینه می کوبند که به چی برسند؟ به صلح جهانی، برای رسیدن به صلح جهانی تنها جاده ای که وجود دارد صلح در درون است دنیا هرگز رنگ صلح نمی بیند اگر آدمیانی که در او زندگی می کنند از درون با خودشان در صلح نباشند.
قانون 32: گاهی اوقات جوانها که زنگ می زنند می گویند چه خبر؟ می گوید نمی دانم اصلا حالم خوب نیست ، می گوید آخر چی شده؟ می گوید نمی دانم ولی حالم خوب نیست. اگر حالت خوب نیست حرفم را گوش کن ، حالت خوب نیست؟ صبح که از خواب بیدار می شوی می گویی ای کاش که بیدار نشده بودم، حالت خوب نیست؟ می دانی چرا؟ تو همه چیز داری فقط خودت را نداری، تو خودت را نداری. می دانی خودت را نداری یعنی چه؟ خودت را نداری.
یک روزی در این چند روز گذشته که پسرم مغازه بود و پدرش و برادرش و خواهرش و شوهر خواهرش و همه آنجا بودند من هم تک و تنها درخانه بودم برای اینها غذا درست کردم و دادم اینها آنجا غذا خوردند، یک وقت دیدم دارم غش می کنم اصلا چشم هایم دارد روی هم می افتد و بیهوش می شوم به خودم گفتم چی بخورم؟ دیدم هیچی دوست ندارم، گفتم هیچی نمی خورم، بعد یکدفعه به خودم آمدم و گفتم عاقل! تو همه چیز داری، خودت را نداری! سفارش بده یک غذایی که خیلی می پسندی برایت بیاورد و خودت بخور، همیشه نباید همه باشند که بخورند؟! جای شما خیلی خالی مرغ سوخاری دوست داشتم سفارش دادم آوردند، خیلی هم نتوانستم بخورم ولی رضایت قلبی که به من داد خیلی حالم را خوب کرد. من خودم را دارم و خیلی هم این خود من ارزشمند است، خیلی می ارزد چرا حرامش کنم، حرامش نکن، بعد یکی آمد و احوالاتم را به هم ریخت حال خوشم را پشت و رو کرد یک نیم ساعتی به خودم تاب خوردم بعد به خودم برگشتم، گفتم حیف تو نیست ببین چه حال خوبی داشتی با غذایی که خوردی از اینکه به خودت ارزش قائل شدی و برای خودت هم یک بهایی دادی و کاری کردی چقدر لذت بردی! لازم نیست همیشه آدمها به من بها بدهند، خودم به خودم بها می دهم. حالا واقعا روا است که یکی دیگر بیاید بهایت را از تو بگیرد؟ پس تو اصلا بهایی نداشتی اگر داشتی نمی توانست از تو بگیرد. فوری برگشتم رفتم سر جای خودم، نه من بها دارم خیلی هم بهای ارزشمندی دارم، اصلا پر بها هستم، چه کسی گفت که بهایی ندارم، حالا اگر دیدی حالت خوب نیست فکر کن!!همه چیز داری فقط خودت را نداری.
قانون33: هر وقت توانستی دستت را به دعا برداری بدان که خداوند قبلا دعای تو را اجابت کرده است اگر دعای تو را اجابت نکرده بود فرصت دعا کردن به تو نمی داد.
می گوید من آنقدر دعا کردم یک دانه اش را هم اجابت نکرده، جواب نیامده، آخر برای اینکه تو اصلا دعا نکردی تو فقط ریا کردی ادای دعا کردن در آوردی وقتی دعا می گوییم که از این عمق وجود بیرون می آید مثل یک خورشید پخش می شود، تو آن جوری دعا کردی؟ چون خدا وقتی دستهایت را بالا می بری نمی تواند برگرداند چون به شما گفته دست سائل پیش تو آمد حتما یک چیزی کف دستش بگذار چون دست من با آن است، اول من می گیرم بعد به سائل می دهم تو وقتی دستت را بالا بردی مگر می تواند چیزی درآن نگذارد؟ حتما داده است. اصلا از قبل تدارکش را دیده بود گذاشته بوده بغل تشکچه اش حالا می گوید نعوذ بالله این مشرک هم شده یا بت پرست هم شده است نه والله، گذاشته بود بغل تشکچه اش مثل مادر بزرگها و پدربزرگها برای اینکه می دانست نوه اش می آید، باباجی شکلات داری؟ شکلات را از قبل خریده و کنار گذاشته است. او می داند من که دست هایم را بالا بردم چه می خواهم بگویم از قبل گذاشته این بغل همچین که دستم را بالا بردم می گوید بگیر اما قبل از اینکه بگوید بگیر نگاه می کند این دستها چه جوری آمده کثیف است، آلوده است، با نفرت است، با خشم است، با بدخواهی برای مردم است و الی نهایت اگر نه که بمان زیر تشک این هنوز لایق نشده است. حالا از این به بعد واگر دستت به دعا برداشته شد مطمئن باش که اجابت شده است حواست را جمع کن که از دست ندهی.
قانون34: انسان در دنیا دو تا معلم دارد، دو جور معلم دارد: یکی آموزگار است و یکی روزگار است همه شما در مدرسه آموزگار داشتید، نداشتید؟!
انسان در دنیا دو تا معلم دارد، دو جور، دو قسم یکی آموزگار است و دیگری روزگار است هرچه که با شیرینی از اولی نیاموختی از دومی با تلخی می آموزی چون راهی نداری. اولی به قیمت جانش به تو می آموزاند، دومی به قیمت جانت به تو آموزش می دهد. انتخاب تو است کدامش را می خواهی انتخاب کنی؟ اولی یا دومی ؟ هنوز هم دیر نشده و هنوز هم می توانی انتخاب کنی آموزگار شما قرآن است آموزگار شما قصه های قرآن است اینقدر قشنگ یادت می دهد که چکار کنی، آموزگار شما کلام چهارده معصوم (ع) است خیلی قشنگ به شما آموزش می دهد به شرط آنکه تو طالب باشی نیاموزی روزگار به تو می آموزاند اصلا شک نکن.
قانون35: کائنات وجودی واحد است ،یکپارچه، یکپارچه ی یکپارچه همه چیز و همه کس با یک نخ نامرئی به هم پیوسته اند به همدیگر بسته شدند اگر در اینجا آدمی را اندوهگین کنی می تواند آن سوی دنیا بسیاری از انسانها را اندوهگین کند.
حالا یکی که برای سرمایه اش که تبدیل به دلار کرده و حالا نگرانی دارد من بدون هیچ حرکت مالی نگران خواهم بود، شما هم نگران خواهید بود بعد می گویی حالم خوب نیست من به تو می گویم توهمه چیز داری اما خودت را نداری چون خود تو آنجا در آن خانه در آن برج در آن آپارتمان تحت فشار است چون آن تحت فشار است تو هم تحت فشار هستی،
صحبت از جمع : ببخشید استاد، یک جایی هم حجت تمام شده که دیگرهیچ کاری نمی شود کرد چه در تربیت و چه حتی در برخورد با یک دانش آموز،بچه، اجتماع.
استاد: شما اصلا نگویید حجت تمام شده حتی مسائل زمینی تا روزی که من، شما، شما، .... زنده هستیم هیچ حجتی تمام نشده هنوز کلامی هست که بتواند از دهان من، شما، ایشان، ... خارج بشود و در جایی یک نفر دیگر بردارد و با همان کلام راه جدید پیدا کند اصلا نا امید نباشید این دنیا بدون صاحب نیست، بدون بزرگ نیست و رها شده هم نیست نگاه به این همه به اصطلاح هرج و مرج نکنید من اصلا هرج و مرجی در این دنیا نمی بینم.
ادامه صحبت از جمع : من منظورم این بود یک جایی باید قاطع بود باید نه گفت چون آخرش است.
استاد: شما همیشه نه را بگویید، شما همیشه با قاطعیت کلامتان را بگویید اما یادتان باشد که هیچ احدی حجت تمام نیست چون اگر تمام شود می میرد، هر آدمی که هنوز زنده است هنوز چیزهایی هست که باید بداند و شاید انتخاب کند و شاید هم عمل کننده باشد. پس من و شما کاره ای نیستیم که بگوییم به همه چیز و همه کس حجت تمام شده، حجت به من و شما تمام شده که حرفت را با ملاحظه گری نزن حرفت را بر اساس حقیقت کلام خدا همان جوری بزن با همان چیزی که در قرآن گفته میشود عوضش نکنی یک مدل دیگر بگویی اصلا و ابداً . حضرت یوسف گفت این از من کام خواست من قبول نکردم چقدر این جمله صریح و واضح است و چقدر قشنگ است. تو از این بابا پول ربا گرفتی؟ جواب یا آره است یا نه! می گوید آخر می دانی من قرض خواستم این پول را آورد روی آن یک بسته شکلات داد یک بسته قند داد گفت اینقدر من از تو می گیرم. از تو چی پرسیدند آن را جواب بده، تو ربا گرفتی؟ بگو بله، چون اضافه پولی که از تو می خواهد پول یک بسته قند نیست، اینها قصه هایی است که آدمها برا ی خودشان ساختند و دین گریزها را برای ما محصول آوردند چون از آدمهایی که کلام خدا را بکار می برند و در آن یک دستکاریهایی می کنند به سلیقه و موش دوانیهایی می کنند به وجه ذهنی شان، هر کار خلافی را می کنند پاسخ همه چیز صریح است یا این یا آن، اما و اگر وقتی افتاد وسط ، دردسرها شروع می شود.

نوشتن دیدگاه





تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید